اشاعره

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish

اَشاعِره، نامی است که بر پیروان مکتب کلامی ابوالحسن علی بن اسماعیل اشعری اطلاق می‌شود. اشاعره در معنای عام به سنت‌گرایان یا اهل سنت و جماعت گفته می‌شود، یعنی آنان که در برابر خردگرایان معتزلی، بر نقل (قرآن و سنت) تأکید می‌ورزند و نقل را بر عقل ترجیح می‌دهند.[۱]

اشاعره[ویرایش]

پیروان ابوالحسن اشعری بودند و اعتقاد داشتند: ایمان تصدیق به قلب است و اقرار به زبان و عمل به ارکان از فروع آن است.

صاحب گناه کبیره اگر بدون توبه بمیرد، حق‌تعالی او را شامل مغفرت می‌کند یا اینکه به شفاعت رسول اکرم می‌بخشد یا آنکه به مقدار جرمش او راعذاب می‌دهد؛ اما اگر با توبه بمیرد عفو او بر حق تعالی واجب نیست؛ چون خداوند موجب است و چیزی بر او واجب نمی‌شود.

حق تعالی مالک خلایق است و آنچه اراده اش باشد، انجام می‌دهد و فرمان می‌دهد. چنانچه جمیع خلایق را به بهشت ببرد یا همه را در آتش جهنم بیندازد، خطایی مرتکب نشده‌است؛ چون او مالک مطلق است.

هر چه موجود باشد مرئی است؛ بنابراین حق تعالی دیده خواهد شد؛ همچنانکه در قرآن کریم آمده: وجوهٌ یومئذٍ ناضره الی ربها ناظره

افکاری که منجر به مکتب اعتزال گشت از نیمه دوم قرن اول هجری آغاز شد. روش اعتزال در حقیقت عبارت بود از به کاربردن نوعی منطق و استدلال در فهم و درک اصول دین. بدیهی است که در چنین روشی اولین شرط، اعتقاد به حجیت و حریت و استقلال عقل است؛ و نیز بدیهی است که عامه مردم که اهل تعقل و تفکر و تجزیه و تحلیل نیستند، همواره «تدین» را مساوی با «تعبد» و تسلیم فکری به ظواهر آیات و احادیث - و مخصوصاً احادیث - می‌دانند و هر تفکر و اجتهادی را نوعی طغیان و عصیان علیه دین تلقی می‌نمایند، خصوصاً اگر سیاست وقت بنا به مصالح خودش از آن حمایت کند و بالاخص اگر برخی از علماء دین و مذهب این طرز تفکر را تبلیغ نمایند، و بالاخص اگر این علماء خود واقعاً به ظاهرگرایی خویش مؤمن و معتقد باشند و عملاً تعصب و تصلب بورزند. حملات اخباریین علیه اصولیین و مجتهدین، و حملات برخی از فقهاء و محدثین علیه فلاسفه در جهان اسلامی از چنین امری ریشه می‌گیرد.

معتزله علاقه عمیقی به فهم اسلام و تبلیغ و ترویج آن و دفاع از آن در مقابل دهریین و یهود و نصاری و مجوس و صابئین و مانویان و غیرهم داشتند و حتی مبلغینی تربیت می‌کردند و به اطراف و اکناف می‌فرستادند. در همان حال از داخل حوزه اسلام وسیله ظاهرگرایان که خود را «اهل الحدیث» و «اهل السنة» می‌نامیدند تهدید می‌شدند و بالاخره از پشت‌خنجر خوردند و ضعیف شدند و تدریجاً منقرض گشتند.

علیهذا در آغاز امر، یعنی تا حدود اواخر قرن سوم و اوائل قرن چهارم، یک مکتب کلامی معارض به معتزله - آن گونه که بعدها پیدا شد - وجود نداشت. تمام مخالفت‌ها با این نام صورت می‌گرفت که افکار معتزله ضد ظواهر حدیث و سنت است. رؤسای اهل حدیث مانند مالک بن انس و احمد بن حنبل اساساً بحث و چون و چرا و استدلال را در مسائل ایمانی حرام می‌شمردند. پس نه تنها اهل السنه یک مکتب کلامی در مقابل معتزله نداشتند، بلکه منکر کلام و تکلم بودند.

در حدود اواخر قرن سوم و اوائل قرن چهارم هجری پدیده تازه‌ای رخ داد و آن اینکه شخصیتی بارز و اندیشمند که سال‌ها در نزد قاضی عبدالجبار مکتب اعتزال را فرا گرفته و در آن مجتهد و صاحب نظر شده بود، از مکتب اعتزال رو گرداند و به مذهب اهل السنه گرایید و چون از طرفی از نوعی نبوغ خالی نبود و از طرف دیگر مجهز بود به مکتب اعتزال، همه اهل السنه را بر پایه‌های استدلالی خاصی بنا نهاد و آن‌ها را به صورت یک مکتب نسبتاً دقیق فکری درآورد. آن شخصیت بارز ابوالحسن اشعری متوفا در حدود ۳۳۰ هجری است.

ابوالحسن اشعری - بر خلاف قدمای اهل حدیث مانند احمد بن حنبل - بحث و استدلال و به کار بردن منطق را در اصول دین جایز شمرد و از قرآن و سنت بر مدعای خود دلیل آورد. او کتابی به نام «رسالة فی استحسان الخوض فی علم الکلام» نوشته‌است.[۲]

اینجا بود که اهل الحدیث دو دسته شدند: «اشاعره» یعنی پیروان ابوالحسن اشعری که کلام و تکلم را جایز می‌شمارند، و «حنابله» یعنی تابعان احمد بن حنبل که آن را حرام می‌دانند. در درسهای منطق گفتیم که ابن تیمیه حنبلی کتابی در تحریم منطق و کلام نوشته‌است.[۳]

معتزله از ناحیه دیگر نیز منفور عوام شدند، و آن، غائله «محنت» بود زیرا معتزله بودند که با نیروی خلیفه مأمون می‌خواستند مردم را به زور تابع عقیده خود در حادث بودن قرآن بنمایند، و این حادثه به دنبال خود کشتارها و خونریزیها و زندان‌ها و شکنجه‌ها و بی‌خانمانیها آورد که جامعه مسلمین را به ستوه آورد. عامه مردم، معتزله را مسؤول این حادثه می‌دانستند و این جهت‌سبب بیزاری بیشتر مردم از مکتب اعتزال شد.

ظهور مکتب اشعری بدین دو جهت مورد استقبال عموم قرار گرفت. بعد از ابوالحسن اشعری شخصیتهای بارز دیگر در این مکتب ظهور کردند و پایه‌های آن را مستحکم کردند. از آن میان قاضی ابوبکر باقلانی معاصر شیخ مفید و متوفای در سال ۴۰۳ و ابواسحاق اسفراینی که در طبقه بعد از باقلانی و سید مرتضی به‌شمار می‌رود، و دیگر امام الحرمین جوینی استاد غزالی و خود امام محمد غزالی صاحب «احیاء علوم الدین» متوفای در ۵۰۵ هجری و امام فخرالدین رازی را باید نام برد.

البته مکتب اشعری تدریجاً تحولاتی یافت و مخصوصاً در دست غزالی رنگ کلامی خود را کمی باخت و رنگ عرفانی گرفت، و وسیله امام فخر رازی به فلسفه نزدیک شد. بعداً که خواجه نصیرالدین طوسی ظهور کرد و کتاب تجرید الاعتقاد را نوشت، کلام بیش از نود درصد رنگ فلسفی به خود گرفت. پس از «تجرید» همه متکلمین - اعم از اشعری و معتزلی - از همان راهی رفتند که این فیلسوف و متکلم بزرگ شیعی رفت.

مثلاً کتابهای «مواقف» و «مقاصد» و شروح آن‌ها همه رنگ «تجرید» را به خود گرفته‌اند. در حقیقت باید گفت هر اندازه فاصله زمانی زیادتر شده‌است اشاعره از پیشوایان ابوالحسن اشعری دور شده و عقاید او را با اعتزال یا فلسفه نزدیکتر کرده‌اند. اکنون فهرست‌وار عقاید «اشعری» را که از اصول اهل السنه دفاع کرده یا به نحوی عقیده اهل السنه را تاویل و توجیه کرده‌است ذکر می‌کنیم:

الف. عدم وحدت صفات با ذات (برخلاف نظر معتزله و فلاسفه)

ب. عمومیت اراده و قضاء و قدر الهی در همه حوادث (این نیز برخلاف نظر معتزله ولی بر وفق نظر فلاسفه)

ج. شرور، مانند خیرات، از جانب خدا است. (البته این نظر به عقیده «اشعری» لازمه نظر بالا است)

د. مختار نبودن بشر و مخلوق خدا بودن اعمال او (این نظر نیز به عقیده «اشعری» لازمه نظر عمومیت اراده‌است)

ه. حسن و قبح افعال ذاتی نیست، بلکه شرعی است. همچنین عدل، شرعی است نه عقلی (برخلاف نظر معتزله)

و. رعایت لطف و اصلح بر خدا واجب نیست. (بر خلاف نظر معتزله)

ز. قدرت انسان بر فعل، توأم با فعل است نه مقدم بر آن. (بر خلاف نظر فلاسفه و معتزله)

ح. تنزیه مطلق، یعنی هیچگونه شباهت و مماثلت میان خدا و ما سوا وجود ندارد. (بر خلاف نظر معتزله)

ط. انسان آفریننده عمل خود نیست، اکتساب‌کننده آن است. (توجیه نظراهل السنة در باب خلق اعمال)

ی. خداوند در قیامت با چشم دیده می‌شود. (بر خلاف نظر فلاسفه و معتزله)

یا. «فاسق» مؤمن است. (بر خلاف نظر خوارج که مدعی کفر فاسق بودند و بر خلاف نظر معتزله که به منزلة بین المنزلتین قائل بودند)

یب. مغفرت خداوند بنده‌ای را، بدون توبه هیچ اشکالی ندارد همچنانکه معذب ساختن مؤمن بلا اشکال است. (بر خلاف نظر معتزله)

یج. شفاعت بلا اشکال است. (بر خلاف نظر معتزله)

ید. کذب و تخلف وعده بر خدا جایز نیست.

یه. عالم حادث زمانی است. (بر خلاف نظر فلاسفه)

یو. کلام خدا قدیم است، اما کلام نفسی نه کلام لفظی. (توجیه نظر اهل السنه)

یز. افعال خدا برای غایت و غرضی نیست. (بر خلاف نظر فلاسفه و معتزله)

یح. تکلیف مالایطاق بلامانع است. (بر خلاف نظر فلاسفه و معتزله)

ابوالحسن اشعری از افراد کثیر التألیف است. گفته‌اند متجاوز از دویست کتاب تألیف کرده‌است. در حدود صد کتاب از او در تذکره‌ها نام برده شده‌است ولی ظاهراً اکثر آن کتاب‌ها از میان رفته‌است. معروفترین کتاب او کتاب «مقالات الاسلامیین» است؛ که چاپ شده و تا حد زیادی مشوش و نامنظم است. کتاب دیگری نیز از او چاپ شده‌است و نام «اللمع» و شاید کتابهای دیگر هم از او چاپ شده باشد.

ابوالحسن اشعری از افرادی است که افکارش تأثیر زیادی در جهان اسلام گذاشت. البته بعدها مناقشات زیادی بر سخنان او از طرف فلاسفه و معتزله وارد شد. بسیاری از عقاید و آراء او را ابوعلی سینا در شفا - بدون آنکه نام ببرد - ذکر کرده و رد نموده‌است. حتی برخی از اتباع «اشعری» از قبیل قاضی ابوبکر باقلانی و امام الحرمین جوینی در نظریه جبری او دربارهٔ خلق اعمال، تجدید نظرهایی کردند.

امام محمد غزالی اگر چه اشعری است و تا حدود زیادی اصول اشاعره را تحکیم و تثبیت نموده‌است ولی مبانی دیگری به آن‌ها داد. «کلام» وسیله غزالی به عرفان و تصوف نزدیک شده. مولانا محمد رومی صاحب کتاب مثنوی نیز به نوبه خود اشعری مذهب است، ولی عرفان عمیق او به همه مسائل رنگ دیگری داده‌است. امام فخر رازی نیز که با افکار فلاسفه آشنا بود، کلام اشعری را تحول و نیرو بخشید.

چنان‌که قبلاً اشاره شد، در قرن سوم هجری مأمون که خود مردی عالم و روشنفکر بود به حمایت معتزله برخاست، معتصم و واثق نیز از او پیروی کردند، تا نوبت به متوکل رسید. متوکل نقش اساسی در پیروزی مذهب اهل السنه - که در حدود یک قرن بعد به وسیله ابوالحسن اشعری پایه کلامی یافت - داشت. مسلماً اگر متوکل همان طرز تفکر مأمون را می‌داشت، اعتزال چنین سرنوشتی پیدا نمی‌کرد.

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. «اشاعره». دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. بایگانی‌شده از اصلی در ۷ دسامبر ۲۰۱۱. دریافت‌شده در ۱۰ آبان ۱۳۸۸.
  2. این رساله در ذیل کتاب «اللمع» او چاپ شده‌است و عبدالرحمن بدوی همه آن را در جلد اول «مذاهب الاسلامیین» صفحات ۱۵–۲۶ نقل کرده‌است.
  3. رجوع شود به کتاب «ابن تیمیه» تألیف محمد ابوزهره.

پیوند به بیرون[ویرایش]

Ashʿarism or Ashʿari theology (/æʃəˈr/;[1] Arabic: الأشعريةal-ʾAšʿarīyya or الأشاعرة al-ʾAšāʿira) is the foremost theological school of Sunni Islam which established an orthodox dogmatic guideline[2] based on clerical authority, founded by the Arab theologian Abu al-Hasan al-Ashʿari (d. 936 / AH 324).[3] The disciples of the school are known as Ashʿarites, and the school is also referred to as the Ashʿarite school, which became the dominant theological school within Sunni Islam.[4][5] It is considered one of the orthodox schools of theology in Sunni Islam,[6] alongside the Maturidi school and Athari school of theology.[7][8]

Amongst the most famous Ashʿarites are Al-Ghazali, Izz al-Din ibn 'Abd al-Salam, Al-Suyuti, Ibn 'Asakir, and Al-Subki.[9]

History

Founder

Abu al-Hasan al-Ashʿari was noted for his teachings on atomism,[10] among the earliest Islamic philosophies, and for al-Ashʿari this was the basis for propagating the view that God created every moment in time and every particle of matter. He nonetheless believed in free will, elaborating the thoughts of Dirar ibn 'Amr and Abu Hanifa into a "dual agent" or "acquisition" (iktisab) account of free will.[11][page needed]

While al-Ashʿari opposed the views of the Mu'tazili school for its over-emphasis on reason, he was also opposed to the view which rejected all debate, held by certain schools such as the Zahiri ("literalist"), Mujassimite ("anthropotheist") and Muhaddithin ("traditionalist") schools for their over-emphasis on taqlid (imitation) in his Istihsan al‑Khaud:[12]

A section of the people (i.e., the Zahirites and others) made capital out of their own ignorance; discussions and rational thinking about matters of faith became a heavy burden for them, and, therefore, they became inclined to blind faith and blind following (taqlid). They condemned those who tried to rationalize the principles of religion as 'innovators.' They considered discussion about motion, rest, body, accident, colour, space, atom, the leaping of atoms, and Attributes of God, to be an innovation and a sin. They said that had such discussions been the right thing, the Prophet and his Companions would have definitely done so; they further pointed out that the Prophet, before his death, discussed and fully explained all those matters which were necessary from the religious point of view, leaving none of them to be discussed by his followers; and since he did not discuss the problems mentioned above, it was evident that to discuss them must be regarded as an innovation.

Development

Ashʿarism became the main school of early Islamic philosophy whereby it was originally based on the foundations laid down by Abu al-Hasan al-Ashʿari who founded the school in the 10th century based on the methodology taught to him by his teacher Abdullah ibn Sa'eed ibn Kullaab. However, the school underwent many changes throughout history resulting in the term Ashʿari, in modern usage, being extremely broad, e.g. differences between Ibn Fawrak (d. AH 406) and al-Bayhaqi (d. AH 384).[13][14]

For example, the Asharite view was that comprehension of the unique nature and characteristics of God were beyond human capability. The solution proposed by Abu al-Hasan al-Ashʿari to solve the problems of tashbih and ta'til concedes that the Divine Being possesses in a real sense the attributes and Names mentioned in the Quran. Insofar as these names and attributes have a positive reality, they are distinct from the essence, but nevertheless they do not have either existence or reality apart from it. The inspiration of al-Ashʿari in this matter was on the one hand to distinguish essence and attribute as concepts, and on the other hand to see that the duality between essence and attribute should be situated not on the quantitative but on the qualitative level — something which Mu'tazili thinking had failed to grasp.[15]

Beliefs

The Ashʿarite view holds that:

  • God is all-powerful, therefore all Good and Evil is what God commands or forbids.[16] What God does or commands — as revealed in the Quran and hadiths — is by definition just. What He prohibits is by definition unjust.[17] Right and wrong are not objective realities.[18]
  • Insisting — as the opposing Muʿtazila did — that because God is just He cannot do/command something unjust (such as condemn someone to hell over something beyond their control) is an error because this limits His power. Some divine acts/commands might seem unfair/unjust to human beings, but ...[18][18]
  • The unique nature and attributes of God cannot be understood fully by human reasoning and the senses.[19]
  • Reason is God given and must be employed judge over source of knowledge.[20]
  • Intellectual inquiry is decreed by the Qur'an and by Muhammad, thus interpretations of the Quran (Tafsir) and the Hadith should keep developing with the aid of older interpretations.[21]
  • Only God knows the heart and knows who belongs to the faithful and who not.[22]
  • God may forgive the sins of those in Hell.[23]
  • Support of kalam.
  • Although humans possess free will (or, more accurately, freedom of intention), they have no power to create anything, thus simply decide between God's given possibilities.[24] This doctrine is now known in Western philosophy as occasionalism. According to the doctrine of kasb (acquisition), any and all human acts, even the raising of a finger, are created by God, but the human being who performs the act is responsible for it, because they have "acquired" the act.[25]
  • The Quran is the uncreated word of God in essence, however it is created when it takes on a form in letters or sound.[25]
  • Knowledge of God comes from studying the holy names and attributes in addition to studying the Quran and the Hadith of Muhammad.[citation needed]
  • Muslim must believe in the Five pillars of Islam;[26]
  • in all the Prophets of Islam from Adam to Muhammad;[26]
  • and in angels.[26]

Criticism

Ibn Taymiyyah attacked Ashari thought as (in the words of one historian, Jonathan A.C.Brown) "a Greek solution to Greek problems" that should "never" have concerned Muslims.[27] Both Shah Wali Allah and Ibn Taymiyyah rejected the lack of literalism in Ashʿari “speculative theology” and advocated "straightforward acceptance of God’s description of Himself.”[28]

On the other hand, German orientalist Eduard Sachau blamed the theology of Ashʿari and its biggest defender, al-Ghazali, specifically for the decline of Islamic science starting in the tenth century, and stated that the two clerics were the only obstacle to the Muslim world becoming a nation of "Galileos, Keplers and Newtons."[29]

Others, however, argue that the Ashʿarites not only accepted scientific methods but even promoted them. Ziauddin Sardar points out that some of the greatest Muslim scientists, such as Ibn al-Haytham and Abū Rayhān al-Bīrūnī, who were pioneers of the scientific method, were themselves followers of the Ashʿari school of Islamic theology.[30] Like other Ashʿarites who believed that faith or taqlid should apply only to Islam and not to any ancient Hellenistic authorities,[31] Ibn al-Haytham's view that taqlid should apply only to prophets of Islam and not to any other authorities formed the basis for much of his scientific skepticism and criticism against Ptolemy and other ancient authorities in his Doubts Concerning Ptolemy and Book of Optics.[32]

Some authors have questioned the spiritual value of discussion methods employed by the Ashʿarites and other dialectical theologians. Fakhr al-Din al-Razi, himself a leading figure of the Ashʿari school, said at the end of his life: "I employed all the methods which philosophy and dialectic had provided, but in the end I realised that these methods neither could bring solace to the weary heart nor quench the thirst of the thirsty. The best method and the nearest one to reality was the method provided by the Qur'an."[33][self-published source]

See also

Notes

  1. ^ "al-Ashʿari". Random House Webster's Unabridged Dictionary.
  2. ^ Cyril Glassé, Huston Smith The New Encyclopedia of Islam Rowman Altamira 2003 ISBN 978-0-759-10190-6 page 63
  3. ^ Tabyin Kadhib al-Muftari fima Nussiba ila al-Imam al-Ash`ari (Ibn 'Asakir)
  4. ^ Abdullah Saeed Islamic Thought: An Introduction Routledge 2006 ISBN 978-1-134-22564-4 chapter 5
  5. ^ Juan Eduardo Campo Encyclopedia of Islam New York, NY 2009 ISBN 978-1-438-12696-8 page 66
  6. ^ Pall, Zoltan. Lebanese Salafis Between the Gulf and Europe. Amsterdam University Press. p. 18. Retrieved 12 July 2016.
  7. ^ Halverson, J. Theology and Creed in Sunni Islam. Springer. p. 9. Retrieved 12 July 2016.
  8. ^ Aaron W. Hughes Muslim Identities: An Introduction to Islam Columbia University Press 2013 ISBN 978-0-231-53192-4 page 193
  9. ^ Hamad al-Sanan, Fawziy al-'Anjariy, Ahl al-Sunnah al-Asha'irah, pp.248-258. Dar al-Diya'.
  10. ^ Ash'ari - A History of Muslim Philosophy
  11. ^ Watt, Montgomery. Free-Will and Predestination in Early Islam. Luzac & Co.: London 1948.
  12. ^ M. Abdul Hye, Ph.D, Ash’arism, Philosophia Islamica.
  13. ^ "Imam Bayhaqi".
  14. ^ "Archived copy". Archived from the original on 2013-02-16. Retrieved 2013-02-13.CS1 maint: archived copy as title (link)
  15. ^ Corbin (1993), pp. 115 and 116
  16. ^ John L. Esposito The Oxford History of Islam Oxford University Press 2000 ISBN 978-0-199-88041-6 p. 281
  17. ^ John L. Esposito The Oxford History of Islam Oxford University Press 2000 ISBN 978-0-199-88041-6 p. 281
  18. ^ a b c Brown, Jonathan A.C. (2014). Misquoting Muhammad: The Challenge and Choices of Interpreting the Prophet's Legacy. Oneworld Publications. p. 53. ISBN 978-1780744209. Retrieved 4 June 2018.
  19. ^ John L. Esposito The Oxford History of Islam Oxford University Press 2000 ISBN 978-0-199-88041-6 p. 281
  20. ^ Aaron W. Hughes Muslim Identities: An Introduction to Islam Columbia University Press 2013 ISBN 978-0-231-53192-4 page 194
  21. ^ Alexander Knysh Islam in Historical Perspective Taylor & Francis 2016 ISBN 978-1-317-27339-4 page 163
  22. ^ Ron Geaves Islam Today: An Introduction A&C Black 2010 ISBN 978-1-847-06478-3 page 21
  23. ^ Ian Richard Netton Encyclopaedia of Islam Routledge 2013 ISBN 978-1-135-17960-1 page 183
  24. ^ Aaron W. Hughes Muslim Identities: An Introduction to Islam Columbia University Press 2013 ISBN 978-0-231-53192-4 page 194
  25. ^ a b Cyril Glassé, Huston Smith The New Encyclopedia of Islam Rowman Altamira 2003 ISBN 978-0-759-10190-6 page 62-3
  26. ^ a b c Abdullah Saeed Islamic Thought: An Introduction Routledge 2006 ISBN 978-1-134-22564-4 chapter 5
  27. ^ Brown, Jonathan A.C. (2014). Misquoting Muhammad: The Challenge and Choices of Interpreting the Prophet's Legacy. Oneworld Publications. p. 62. ISBN 978-1780744209. Retrieved 4 June 2018.
  28. ^ Brown, Jonathan A.C. (2014). Misquoting Muhammad: The Challenge and Choices of Interpreting the Prophet's Legacy. Oneworld Publications. p. 65. ISBN 978-1780744209. Retrieved 4 June 2018.
  29. ^ Muzaffar Iqbal, Science and Islam, pg. 120. From the Greenwood Guides to Science and Religion Series. Westport: Greenwood Publishing Group, 2007. ISBN 9780313335761
  30. ^ Sardar, Ziauddin (1998), "Science in Islamic philosophy", Islamic Philosophy, Routledge Encyclopedia of Philosophy, retrieved 2008-02-03
  31. ^ Anwar, Sabieh (October 2008), "Is Ghazālī really the Halagu of Science in Islam?", Monthly Renaissance, 18 (10), retrieved 2008-10-14
  32. ^ Rashed, Roshdi (2007), "The Celestial Kinematics of Ibn al-Haytham", Arabic Sciences and Philosophy, Cambridge University Press, 17 (01): 7–55 [11], doi:10.1017/S0957423907000355
  33. ^ Rashid Ahmad Jullundhry, Quranic Exegesis in Classical Literature, pg. 53-54. Islamic Book Trust/The Other Press, 2010. ISBN 9789675062551

References

  • Frank, Richard M. Classical Islamic Theology: The Ash`arites. Texts and Studies on the Development and History of Kalam. Vol. III. Edited by Dimitri Gutas (Aldershot, Ashgate Variorum, 2008) (Variorum Collected Studies Series).

External links