شاه اسماعیل یکم

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از اسماعیل یکم)
شاه اسماعیل یکم
شاهنشاه ایران
نگاره «شاه اسماعیل یکم» از هنرمند ونیزی کریستوفان دل آلتیسیمو میان سال‌های ۱۵۵۲ تا ۱۵۶۸؛ نسخه اصلی در موزه فلورانس نگهداری می‌شود.[۱]
(در این نگاره، نماد قزلباش‌ها که کلاه قرمز رنگ است و در بالای عمامه شاه قرار دارد در قالب نقاشی ترسیم نشده‌است.)
نخستین پادشاه صفوی
سلطنت۲۲ دسامبر ۱۵۰۱ – ۲۳ مه ۱۵۲۴
۱ جمادی‌الثانی ۹۰۷ – ۱۹ رجب ۹۳۰
تاج‌گذاری۲۲ دسامبر ۱۵۰۱ در تبریز[۲]
پیشینتأسیس شاهنشاهی صفوی
جانشینتهماسب یکم
وزیرانامیر زکریا
محمود جان دیلمی
نجم ثانی
عبدالباقی یزدی
میرزا شاه حسین
جلال الدین محمد تبریزی
زاده۱۷ ژوئیه ۱۴۸۷ میلادی
۱۳ رجب ۸۹۲ قمری
اردبیل، سلطنت آق‌قویونلو
درگذشته۲۳ مه ۱۵۲۴ (۳۶ سال)
۱۹ رجب ۹۳۰
حوالی تبریز، ایران صفوی
آرامگاه
همسر(ان)تاجلو بیگم
بهروزه خانم
حیات
نام کامل
ابوالمظفر شاه اسمعیل الحسینی الموسوی الصفوی بهادرخان
دودمانصفوی
پدرشیخ حیدر
مادرعالم‌شاه بیگم
امضاءشاه اسماعیل یکم's signature

شاه اسماعیل یکم (۱۷ ژوئیه ۱۴۸۷ – ۲۳ مهٔ ۱۵۲۴)[۳] بنیان‌گذار امپراتوری صفوی بود و از زمانی که تنها ۱۵ سال داشت یعنی۱۵۰۱ تا ۱۵۲۴ میلادی (۳۸ سالگی) به‌ عنوان امپراتور صفوی حکومت کرد.[۴] دوران پادشاهی او را غالباً سرآغاز تاریخ ایران مدرن[۵] و یکی از امپراتوری‌های باروت دانسته‌اند.[۶] با صفویه پس از گذشت ۹ قرن از سقوط شاهنشاهی ساسانی، برای نخستین بار یک فرمانروایی ملی بر ایران مسلط شد.[۷] رسمی کردن مذهب شیعه به اجبار با اینکه تا آن هنگام اکثریت مردم ایران سنی و شافعی مذهب بودند، پیامدهای بزرگی برای آیندهٔ ایران داشت که تنها منفعت سیاسی کوتاه‌مدت آن، جدا کردن دولت رو به رشد صفوی از همسایگان سنی قدرتمند خود—خلافت عثمانی در غرب و خانات بخارا در شرق— و تمایز مرزهای غربی بود.[۸]

حکومت صفویه بیش از دو قرن دوام آورد و در اوج دوران خود ( در زمان شاه عباس بزرگ) بر ایران امروز، جمهوری آذربایجان، شرق ارمنستان، شرق گرجستان، شرق قفقاز شمالی، عراق، کویت، افغانستان، بخش‌هایی از سوریه، ترکیه، پاکستان، ازبکستان و ترکمنستان حکومت می‌کرد.[۹][۱۰][۱۱][۱۲] تأسیس دوبارهٔ ایران به‌عنوان یک پایگاه اقتصادی بین شرق و غرب، ایجاد دولت و دیوان‌سالاری، نوآوری در معماری و حمایت از صنایع دستی و هنر از دیگر اقدامات صفویه هستند.

صفویه به تقلید از عثمانی (که آنها نیز نیم قرن قبل به تقلید از کلیسای کاتولیک منصب سیاسی شیخ الاسلام را تأسیس کرده بودند تا با فتوا‌های خود از سیاست آنها پشتیبانی کنند) در ابتدای قرن شانزدهم میلادی روحانیت شیعه را به‌عنوان شیخ الاسلام وارد سیاست کشور کردند. این منصب در زمان پادشاهان ضعیف مثل شاه تهماسب یکم، شاه سلیمان یکم و شاه سلطان حسین قدرت بیشتری به‌دست میاورد و اقدام به تغییرات وسیع دینی و سیاسی و اجتماعی می‌زد. پس از سقوط صفویه منصب شیخ الاسلام در اصفهان یک منصب صوری شد ولی قدرت سیاسی آن در نزد روحانیت شیعه باقی ماند.[۱۳]

صفویه دین ایرانیان را به شیعه دوازده امامی تغییر دادند. صفویه مرزهای ایران را با مذهب شیعه تعریف کردند که باعث شد در آینده پس از تأسیس دولت_ملت‌های مدرن، هنوز یک مرزبندی عقیدتی مرزهای ایران را تعریف کند و در دوره‌هایی تندرویهای شیعی باعث بروز درگیری در مناطق مرزی و کوچکتر شدن ایران می‌شد؛ مثلاً تندروی‌های محمد باقر مجلسی در اوائل قرن ۱۸ میلادی در ایجاد تنفر نسبت به اهل تسنن خراسان که منجر به هجوم افغانها به اصفهان و از بین رفتن صفویه در ۱۷۲۲ میلادی شد و یک هویت افغان را در شمال شرق خراسان تثبیت کرد که در قرن بعدی از عوامل جدایی افغانستان و کوچکتر شدن ایران شد.[۱۴]

شاه اسماعیل شاعر نیز بود و با تخلص خطائی شعر می‌سرود و پس از عمادالدین نسیمی، ادبیات ترکی آذربایجانی را گسترش داد.[۱۵] وی علاوه بر ترکی آذربایجانی به زبان فارسی نیز شعر می‌سرود که تنها چند نمونه از اشعار فارسی وی به‌جا مانده‌است.[۱۶] او در خلال ۱۰ سال، پس از حرکت از لاهیجان به اردبیل و تبریز رفت و از آنجا سراسر ایران را از کرمان و پارس و خراسان تا خوزستان و عراق زیر پرچم یک دولت واحد شیعی درآورد.[۱۷]

تبار و خانواده[ویرایش]

جد پدری شاه اسماعیل یکم بنا بر منبعی از نسخهٔ خطی کتاب صفوةالصفا نگاشتهٔ ابن بزاز اردبیلی که خود یکی از شاگردان شیخ صفی‌الدین اردبیلی بوده به وی منسوب می‌شود.[۱۸][۱۹][۲۰] همچنین به نقل از کتاب سلسله النسب صفویه نوشتهٔ ابدال زاهدی، نسب صفی‌الدین اردبیلی به موسی کاظم هفتمین پیشوای شیعیان و نهایتاً به علی بن ابی‌طالب می‌رسد.[۲۱][۲۲]

اسماعیل فرزند شیخ حیدر است و مادرش مارتا یا عالمشاه بیگم، دختر سلطان اوزون حسن آق‌قویونلو و تئودورا (دسپینا خاتون) دختر شاه ترابزون بود.[۲۳]

اوایل زندگی[ویرایش]

نگاره‌ای از شاه اسماعیل صفوی اثر کمال الدین بهزاد

اسماعیل در ۲۵ رجب سال ۸۹۲ در اردبیل متولد شد.[۲۴][۲۵][۲۶][۲۷] به گفته دانشنامه مشگین‌شهر، او در مشگین‌شهر متولد شده‌است.[۲۸] اسماعیل در یک‌سالگی (رجب ۸۹۳) پدرش را از دست داد. پس از مرگ حیدر، صوفیان صفویه در اردبیل جمع شدند و سلطان علی پادشاه، پسر ارشد حیدر را به جانشینی پدر تعیین کردند و اندک زمانی بر پیروان صفویه در اردبیل افزوده شد.[۲۹] پدرش شیخ حیدر به همراه مریدان خود - که به دلیل بر سر داشتن کلاه قرمز رنگ قزلباش (سرخ‌سر به زبان تُرکی) خوانده می‌شدند برای جهاد علیه مسیحیان چرکس به نواحی قفقاز حمله کردند. توسعه‌طلبی حیدر باعث شد که با شروان‌شاهان وارد جنگ شود. سلطان یعقوب آق‌قویونلو در این جنگ به کمک شروانشاهان رفت و نهایتاً حیدر تیر خورد و به اسارت درآمد و جان خود را در این مبارزه از دست داد و فرزندانش نیز به اسارت درآمدند. در این زمان، اسماعیل کودکی شیرخوار بود.

اسماعیل به همراه مادر و دو برادرش در اصطخر، فارس به‌مدت چهار سال و نیم زندانی شدند.[۳۰] در این دوره سلطان یعقوب آق‌قویونلو مرد و بین فرزندانش رستم و بایسنقر جنگ درگرفت و رستم برای مقابله با بایسنقر، «سلطان علی» برادر بزرگ اسماعیل و خانواده‌اش را آزاد کرد، تا بتواند از پشتیبانی قزلباشان خانقاه اردبیل برخوردار شود. سلطان علی با شکوه فراوان وارد تبریز شد و با سپاهی از صوفیان، بایسنقر را شکست داد. رستم از قدرت سلطان علی به وحشت افتاد و وی را در میانهٔ راه تبریز و اردبیل به قتل رساند. سلطان علی برادر هفت‌ساله‌اش اسماعیل را به یاران صمیمی و وفادارش سپرد.

در اردبیل و لاهیجان:[ویرایش]

اسماعیل مدتی پنهانی در اردبیل زیست و سپس برای امنیت بیشتر به لاهیجان انتقال داده شد و نزد امیر آن‌جا «کارکیا میرزا علی» پناه گرفت. کارکیا میرزا علی فرمان‌روای محلی لاهیجان و دیلمان که شیعه و سادات و دوستدار خاندان صفوی بود در تربیت اسماعیل خردسال اهتمام کرد. اسماعیل تا سال ۹۰۵ (قمری) با مراقبت‌های شمس‌الدین لاهیجی که از فضلای آن دیار بود فارسی، عربی، قرآن و مبانی و اصول شیعهٔ دوازده امامی را فرا گرفت.[۳۱] همچنین در این مدت، زیر نظر هفت تن از بزرگان صوفی لاهیجان فنون رزم را آموخت.[۳۲]

بدین ترتیب اسماعیل از یک سو زیر تأثیر فرهنگ صوفیانه خانقاه شیخ صفی بود و از سوی دیگر احتمالاً در گیلان با برخی آموزه‌های ایران باستان[نیازمند منبع]و تشیع دوازده‌امامی آشنا شده و مجموعهٔ این آموزه‌ها او را برای تبدیل شدن به یک حاکم مقتدر، فرماندهٔ نظامی و پیشوای مذهبی آماده ساخت.

بازگشت به اردبیل:[ویرایش]

قزلباشان به بهانهٔ زیارت آرامگاه شیخ صفی‌الدین اردبیلی، با کسب اجازه از کارکیا اسماعیل را به اردبیل بردند. هدف قزلباش‌ها از این کار خروج از حیطهٔ کارکیا بود.[نیازمند منبع] قزلباشان به همراه اسماعیل به منطقهٔ خلخال رفتند و نزدیک به سه ماه در روستاهای اطراف خلخال اقامت داشتند. آن‌ها در این مدت با برخی در آناتولی ارتباط بر قرار کرده و از آن‌ها می‌خواستند که تُرکان قزلباش را جمع‌آوری کرده به ایران بفرستند در مدت سه ماه در حدود دو هزار قزلباش به شیوه‌های مختلف از آناتولی وارد ایران شده و به اردوی اسماعیل پیوستند.[۳۳] در این هنگام اسماعیل ۱۲ سال و یک ماه سِن داشت. از وقتی که اسماعیل از لاهیجان بیرون آمده بود تا هنگامی که در ارزنجان اردو زد در حدود هفت هزار تُرک آناتولی به اردویش پیوستند که بیشتر از نُه قبیله زیر بودند:

  1. ایل شاملو از شمال شرق مدیترانه و شمال غرب شام
  2. تکلو از ناحیه جنوبی آناتولی
  3. افشار از ناحیه آناتولی
  4. قاجار از شمال و شرق آناتولی
  5. روملو از ناحیه آناتولی
  6. قره‌مان از منطقه کیلیکیه در جنوب آناتولی و اطراف قونیه
  7. ورساق از منطقه کیلیکیه در شمال دریای مدیترانه
  8. ذوالقدر از بخش علیای فرات بین سوریه و ترکیه کنونی
  9. استاجلو از شرق آناتولی
  10. بیات از شرق آناتولی و شمال عراق

از قیام تا پادشاهی[ویرایش]

تصرف آذربایجان:[ویرایش]

در سال ۸۷۹ ؟؟؟، هفت تن از سران قزلباش در ارزنجان یک جلسه مشورتی با حضور شاه اسماعیل برگزار کردند تا در مورد حرکت جهادی خود تصمیم بگیرند؛ موضوعی که در این جلسه مطرح بود این بود که برای جهاد به گرجستان حمله کنند یا ایروان را بگیرند که منطقه‌ای مسیحی‌نشین و حاکمانشان از خاندان‌های دیرین ایرانی و بازمانده از دوران پارتیان و ساسانیان بودند. عده‌ای نیز پیشنهاد دادند به روستاهای آذربایجان حمله کنند و عده‌ای نیز بر این عقیده بودند مدت زمان بیشتری در ارزنجان بمانند که تُرکان بیشتری به لشکر بپیوندند و سپس به آذربایجان یورش برده، آنجا را از آن خود کنند.

اسماعیل ابتدا با ایل شاملو که از شمال شرق مدیترانه و شمال غرب شام به قریه شاملو (در نزدیکی تبریز) مکرراً نقل مکان می‌کردند و علوی نیز بودند (بیشتر در جبل عامل ساکن بوده) و اکثر یاران عقیدتی اسماعیل از ایل شاملو بودند، برای گردآوری سپاه بیشتر به قره‌باغ و وان رفت و در سال ۹۰۶ قمری همراه با هفت هزار سپاهی قزلباش به سمت شروان لشکر کشید. در جنگی که نزدیک قلعه گلستان روی داد، فرخ یسار با وجود بیست هزار جنگاور مغلوب و کشته شد.[۳۴] اما قلعه گلستان در مقابل سپاه صوفیان به مقاومت پرداخت و بلافاصله تسلیم نشد. با این حال باکو تسلیم شد و سردار خردسال به جای آنکه وقت خود را برای محاصره و تسخیر قلعه گلستان ضایع کند، از حوالی شروان عزیمت کرد و راه آذربایجان را پیش گرفت. در نزدیک نخجوان، الوند بیگ آق‌قویونلو را مغلوب کرد (۸۸۰ش/۹۰۷ ق /۱۵۰۱ م) و خود پیروزمندانه وارد تبریز شد و سلطنت خود را با اعلام و اظهار سلطنت شیعه که به هر حال با آیین اکثریت اهل شهر مغایر بود، اعلام داشت.[۳۵] شاه اسماعیل یکم صفوی قیام مؤثر خود را ضد امیران آق‌قویونلو به سال ۹۰۷ قمری، از اردبیل آغاز کرد ولی پایتخت خود را به تبریز انتقال داد. با این وجود، اردبیل به سبب آن که مدفن شیخ صفی‌الدین بود، پایتخت معنوی شاهان صفوی به‌شمار می‌رفت و از تقدس و احترام خاصّی بهره‌مند بود.[۳۶] وی که چهارده سال داشت به کمک مریدانی که اغلب از تبار شاملو بوده و سخت به او معتقد بودند شاه ایران شد و دودمان خویش را به نام جدش صفی‌الدین، «صفویه» نامید.

قساوت در تبریز:[ویرایش]

اسماعیل پس از تسلط بر تبریز، فرمان داد تا استخوان‌های عاملان کشته شدن پدرش شیخ حیدر از گور بیرون آورده شده و در ملأ عام در کنار سرهای بریده شدهٔ دزدان و روسپیان سوزانیده شوند. قبر سلطان یعقوب آق‌قویونلو در «باغ قیصریه» (امامزاده چهارمنار در بازار تبریز امروزی) نبش شده و استخوان‌هایش سوزانیده شد.[۳۷]

وی ۱۲ نفر از زیباترین جوانان خانواده‌های ثروتمند تبریزی را برای بهره‌گیری جنسی (لواط) به اقامتگاه خود در کاخ هشت‌بهشت تبریز انتقال داد و پس از آن آنها را به امرای زیر دست خود سپرد که آنها نیز همان کنند.[۳۸] شخص شاه اسماعیل علاوه بر آنکه لواط‌گر قهاری بود، از همان سنین نوجوانی‌اش از می‌گساران قهار نیز به‌شمار می‌رفت. غیاث الدین خواندمیر که از مداحان استوار شاه اسماعیل است، بزم‌های عیاشی و می‌گساری شاه اسماعیل را چنین ستوده‌است: اقدام رقیق عقیق وش (جام‌های شفاف سرخ‌گون) چون جام زرین آفتاب در بزم فلک آغاز گردش کرده، جام‌های شراب رقیق بی‌غش به‌سانِ ساغر سیمین هلال در دست ساقیان سیم اندام (دختران و پسران اسیر شدهٔ ایرانی) در گردش بود.[۳۹]

این اقدامات به شورش مردم تبریز منجر شد و بیش از ۲۰ هزار نفر از اهالی شهر در این قضایا کشته شدند. نهایتاً مردم تبریز لباس قرمزرنگی را که شعار شاه اسماعیل بود به تن کردند و مردم پایتخت و دیگر شهرها به اطاعت او درآمدند.[۴۰]

اعلام تشیع به‌عنوان مذهب رسمی:[ویرایش]

شاه اسماعیل درحال اعلام مذهب شیعه به‌عنوان مذهب رسمی در مسجد جامع تبریز - سال ۱۵۰۱ میلادی.

جنگ‌ها با عثمانی با مسئله حرمت جنگ مسلمان با مسلمان در تضاد بود و افراد زیادی بودند که با جنگ و خون ریزی مسلمانان مخالف بوده اعتقاد داشتند که باید به خلافت عثمانی پیوست و از امر خلیفه مسلمین اطاعت نمود. مذهب جدیدی که شاه اسماعیل بر ایران تحمیل نمود از این عمل جلوگیری کرد.[۴۱] همچنین با شیعه‌شدن اهل سنت، اختلاف حنفی و شافعی از میان برداشته شد ولی بعد مبدل به حیدری و نعمتی گردید.[۴۲]

زمینه‌های شیعی صفویه:[ویرایش]

در زمان شیخ جنید (مرگ ۱۴۶۰ م) صفویه (پدر بزرگ شاه اسماعیل اول از یک فرقه صوفیانه که حول یک مرید سازماندهی شده بود، به یک جنبش نظامی فعال با سیاست فتح و سلطه تبدیل شد. او اولین رهبر معنوی صفوی بود که گسترش آموزه‌های شیعه و خصوصاً غلات دوازده امامی را حمایت کرد.[۴۳][۴۴] پیروانش جنید را تجسم خداوند می‌دانستند.[۴۵]

شیخ حیدر (۱۴۵۹–۱۴۸۸م) به عنوان رهبر صفویه جاه طلبی سیاسی پدرش را دنبال کرد. در زمان او صفویه به عنوان یک جنبش سیاسی شیعی دوازده امامی به‌طور فزاینده ای تبلور یافت و حیدر در نظر پیروانش یک شخصیت الهی بود.[۴۶]

اسماعیل اول از مارتا و شیخ حیدر ۱۴۸۷ م در اردبیل به دنیا آمد. مادرش مارتا یا حلیمه بیگم، دختر اوزون حسن، فرمانروای سلسله ترکمان آق قویونلو و همسر مسیحی او تئودورا معروف به دسپینا خاتون بود.[۴۷] دسپینا خاتون دختر ژان چهارم امپراتور ترابوزان بود. او در قراردادی برای محافظت از امپراتوری ترابوزان در برابر ترکان عثمانی با اوزون حسن ازدواج کرده بود.[۴۸]

اعلام مذهب ملی:[ویرایش]

اسماعیل در شهر تبریز مذهب تشیع را به‌عنوان مذهب رسمی اعلام نمود. بیشتر مردم در آن‌زمان سنی مذهب بودند و اُمرای قزلباش این مطلب را به شاه اسماعیل یادآور شدند؛ یک شب پیش از تاج‌گذاری نزد او رفتند و گفتند:

«قربانت شویم، دویست سیصد هزار خلق که در تبریز است، چهار دانگ آن همه سنی‌اند و از زمان حضرات تا حال این خطبه را کسی در تبریز برملا نخوانده و می‌ترسیم مردم بگویند که پادشاه شیعه نمی‌خواهیم و نعوذ باالله اگر رعیت برگردند چه تدارک در این باب توان کرد؟ پادشاه فرمودند: خدای عالم و حضرات ائمهٔ معصومین همراه من‌اند و من از هیچ‌کس باک ندارم. به‌توفیق الله تعالی، اگر رعیت حرفی بگوید شمشیر می‌کشم و یک کس زنده نمی‌گذارم!»[۴۹][۵۰]

اتحاد با اروپاییان علیه عثمانی:[ویرایش]

سلطان بایزید دوم در سال ۱۵۰۴ میلادی که اسماعیل در اصفهان بود، سفیری نزد او فرستاد و با انتقاد از فعالیت‌های ضد سنی اسماعیل هشدار داد که اگر اهل سنت در قلمرو اسماعیل امن نباشند، روابط میان آنها هرگز بهبود نخواهد یافت. او هشدار داد که شاه به خاطر صدمه زدن به مسلمانان مسئول خواهد بود. پاسخ اسماعیل این بود که سفیر عثمانی را مجبور کرد تا آتش زدن دو نفر را که حداقل یکی از آنها سنی بود تماشا کند، سپس او را وادار به خوردن گوشت خوک کرد. سپس اسماعیل فرستاده‌ای به استانبول فرستاد و از سلطان تقاضا کرد ترابزون (استانی که مادر بزرگ مسیحی اسماعیل دسپینا خاتون دختر شاه ترابزون بود) به او سپرده شود.[۵۱]

در ۲۷ سپتامبر ۱۵۰۸ میلادی، فرستاده شاه اسماعیل که خود را در لباس یک درویش استتار کرده بود با فرماندار قلعه ونیزی نافپلیو در یونان ملاقات کرد و پیامی مبنی بر ابراز دوستی با مسیحیان و تنفر از عثمانی‌ها به او ابلاغ کرد.[۵۲] دو فرستاده دیگر شاه اسماعیل در ماه مارس ۱۵۰۸ و ماه مه ۱۵۰۹ به ونیز رسیدند و پیشنهاد دوستی و اتحاد علیه عثمانی‌ها را ارائه کردند.[۵۳]

پس از شکست چالدران (۱۵۱۴میلادی–۸۹۳شمسی) اسماعیل تلاش خود را برای یافتن متحدان مسیحی گسترش داد. فرستاده او علی بیگ، در ۱۳ مه ۱۵۱۵ به رودس، مقر شوالیه هاسپیتالر رسید. هاسپیتالر قبلاً همراه پدربزرگ مادری اسماعیل، اوزون حسن، علیه عثمانی‌ها جنگیده بود و اسماعیل او را یک متحد قدیمی می‌دانست.[۵۴]

پاپ ژولیوس دوم (۱۵۰۳–۱۵۱۳میلادی) در سال ۱۵۰۷ به مانوئل اول پادشاه پرتغال و در سال ۱۵۰۸ میلادی به لادیسلاس دوم پادشاه بوهمیا و مجارستان در مورد ضرورت دخالت دادن شاه اسماعیل در جنگ با عثمانی‌ها نامه نوشت.[۵۵] در ۱۶ ژوئن ۱۵۰۸ میلادی، شاه لهستان لادیسلاس دوم شخصاً سفیری به ایران فرستاد.[۵۶] شاه اسماعیل دو نامه به پاپ لئو دهم فرستاد که در ژوئیه ۱۵۱۵ و ژوئن ۱۵۲۱ به‌دست او رسیدند.[۵۷]

واگذار کردن جزایر و بندرهای جنوب کشور به پرتقالی‌ها و گشودن راه استعمار:[ویرایش]

در اکتبر ۱۵۰۷ میلادی (مهرماه ۸۸۶ شمسی)، بلافاصله آفونسو دو آلبوکرک پرتقالی پس از فتح جزیره هرمز با فرستادگان شاه اسماعیل در جزیره هرمز ملاقات کرد. شاه از اینکه پرتقالی‌ها جزیره او را اشغال کرده‌اند ناراحت نبود! بلکه بیشتر نگران از دست دادن خراج هرمز بود. او، پرتغالی‌ها را متحد اروپایی خود در نبرد با عثمانی‌ها و مملوک‌ها می‌دانست.

وارد کردن علمای شیعه به سیاست:[ویرایش]

برخلاف دین زرتشت و مسیحیت، در اسلام هیچگاه طبقه‌ای بنام روحانیت وجود نداشته‌است.[۱۳][۵۸] نخستین بار امپراطوری عثمانی در قرن ۱۵میلادی (۹ هجری) به تقلید از کلیسای کاتولیک اروپا اقدام به تأسیس منصب شیخ الاسلام کرد. مورخان متفق‌القول هستند که نخستین بار سلطان محمد فاتح در ۱۴۵۱ میلادی چنین فردی را منصوب کرده‌است.[۵۹] به‌تدریج این جایگاه بالا رفت تا اینکه در زمان سلطان سلیم اول به مقام مهمی در دربار تبدیل شد و در زمان سلطان سلیمان قانونی، شیخ الاسلام به یک نهاد اداری و قانونی تبدیل شد که در استانبول قرار داشت و از طریق فتواهای خود سیاست‌های حکومت را پشتیبانی می‌کرد.[۶۰] صفویه نیز به تقلید از عثمانی، منصب شیخ الاسلام را تأسیس کردند که در اصفهان مستقر شد. پس از صفویه با کمرنگ شدن نقش این مقام، آنان جای خود را به مجتهدین عام شیعه دادند. برنارد لوئیس می‌نویسد: ایرانیان نمی‌دانند که با اینکار در واقع اسلام را مسیحی کرده‌اند.[۱۳] در دوران پادشاهان ضعیف مثل شاه طهماسب محقق کرکی و شاه سلیمان و شاه سلطان حسین محمد باقر مجلسی قدرت زیادتری گرفتند. تا جایی که محمد باقر مجلسی به‌طور سازمان یافته اقدام به ایجاد تغییرات عظیمی در شیعه دوازده‌امامی کرد: قداست امامان شیعه را افزود، اهمیت گریه‌کردن و عزاداری را بالا برد، عقل‌گرایی را زدود و شیعه را به یک مکتب احساسی بدل کرد و خرافات زیادی را نیز وارد شیعه کرد.[۶۱][۶۲] مجلسی ذهن عوام را ناقص می‌دانست و راه رسیدن به سعادت را حکومت فقها همراه با پادشاهان اسلامی می‌دانست.[۶۳]

محقق کرکی (۱۵۳۱–۱۴۶۱میلادی ۹۴۰–۸۷۰قمری) نخستین شیخ الاسلام شیعی در ۱۵۰۰ میلادی به دعوت شاه اسماعیل به ایران آمد. وی اظهار می‌داشت: برای مصلحت امت، لازم است یک عالم شیعه پیشوای مشروعی برای انجام وظایف امام غایب باشد. پس از مرگ شاه اسماعیل، محقّق کَرکی به عنوان نائب امام مهدی (ولایت مطلقه) در همهٔ شئون اقتصادی، سیاسی و دینی دولت شیعی جدید صاحب اختیار مطلق شد تا آنجا که شخص شاه طهماسب نیز نایب او به‌شمار می‌آمد و او را به مقام شیخ الاسلامی نائل کرد. در زمان صفویان، مقام‌های مذهبی شیخ الاسلام برای همه شهرهای بزرگ منصوب شدند.[۶۴][۶۵]

شیخ الاسلام‌ها در اصفهان زندگی می‌کردند و این منصب تا زمان انقلاب مشروطه (۱۹۰۶م-۱۲۸۵ش) یعنی تا پایان سلطنت مظفرالدین شاه برقرار بوده‌است که البته در اواخر به‌صورت یک سمت تشریفاتی منصوب شده توسط شاه درآمده و در عمل مردم بیشتر پیرو مجتهدین دیگر بوده‌اند. آخرین آنها علی‌اکبر شیخ‌الاسلام بود که در ۱۲۷۰ شمسی یعنی ۱۵ سال قبل از مشروطه توسط ناصرالدین شاه منصوب شده بود و پس از انقلاب مشروطه شهردار اصفهان و سپس نماینده مجلس شورای ملی شد تا اینکه در ۱۳۱۱ شمسی (۱۹۳۲ میلادی) در زمان رضاشاه پهلوی درگذشت.[۶۶]

تغییر اذان:[ویرایش]

شاه اسماعیل در جریان فتح تبریز، فرمان داد که خطیبان اشهد ان علیا ولی‌الله و حی علی خیرالعمل را در اذان و اقامه وارد کنند.[۶۷]

توهین به مردگان و بزرگان مذاهب:[ویرایش]

او در سال ۸۸۷ شمسی (۱۵۰۸میلادی) پس از ورود به بغداد، دستور نبش قبر عبدالقادر گیلانی و ابوحنیفه نعمان بن ثابت را صادر و به اجساد آنها اهانت کرد و دستور داد جسد یک سگ را در قبر ابوحنیفه بگذارند.[۶۸][۶۹][۷۰][۷۱][۷۲][۷۳][۷۴]

کشتار علمای اهل سنت:[ویرایش]

از دیگر اقدامات وی، کشتار فضلا و دانشمندان سنی مذهب بود، که حاضر به دست برداشتن از باورهای خود نشدند. برای نمونه می‌توان به شیخ‌الاسلام (تفتازانی) هراتی و حسین بن معین‌الدین میبدی یزدی اشاره کرد.[۷۵]

در شیراز دستور داد که روحانیون سنی جمع شوند و فرمان داد تا بهخلیفه‌های سه‌گانه (ابوبکر، عمر و عثمان) دشنام بدهند؛ ولی آنها از این کار خودداری کردند و شاه اسماعیل، دستور داد آن‌ها را بکشند.[۷۶]

نگاره‌ای از شاه اسماعیل صفوی.

به‌کارگیری آدم‌خواران و زنده‌خواران:[ویرایش]

شاه اسماعیل برای نشان دادن تنفر خود از دشمنانش و نیز برای تغییر مذهب مردم به مذهب شیعه، عده‌ای قزلباش آدم‌خوار را به‌ همراه خود داشت که به آن‌ها فرمان می‌داد تا انسان‌ها را زنده یا مرده بخورند. نخستین واقعهٔ آدم‌خواری آن‌ها در ۱۵۰۴ میلادی در مازندران در مصاف با کیا حسین دوم چلاوی یکی از خان‌ها ثبت شده‌است.[۷۷]

کیا حسین دوم چلاوی با مرادبیک و توابع در اوایل ذیحجهٔ سال مذکور از قلعه بیرون آمدند. بیش از ده هزار نفرشان به اسارت درآمدند که از میان آن‌ها حدود هزار تن کشته شدند و دو تن به اسامی مرادبیک جهانشاه لوی ترکمان و ساتلمیش‌بیک، زنده‌زنده از ته به سر به سیخ کشیده شده و کباب شدند و قزلباشان از گوشت آن‌ها تغذیه کردند.[۷۸]

واقعهٔ آدم‌خواری دیگری در سال ۱۵۱۰ در مصاف با ازبکان به سرکردگی شیبک خان ازبک اتفاق افتاد. در این رابطه، نقل شده‌است که:

او را در زیر اجساد ازبکان کشته‌شده یافتند بی زخمی و جراحتی، در حال سرش از تن جدا کردند، نزد نواب کامیاب همایون آوردند. وی پس از احضار سر، جسد پر حسد او را طلب داشت. تیغ‌بندان درگاه، فی‌الحال جسد او را حاضر آوردند و قهرمان صفدر سه ضربت شمشیر بر شکمش زده، فرمود که قورچیان کثیرالاخلاص و ملازمان کثیرالاختصاص هر کس سر نواب همایون ما را دوست می‌دارد، از گوشت بدن این دشمن من قدری میل نماید.[۷۹] بر سر گوشت جسد آن ناپاک به نوعی ازدحام و هجوم عام شد که چند کس مجروح و زخمی گشتند و (جمعی که دورتر بودند یک لقمه گوشت او را از جمعی که نزدیک‌تر بودند، به مبلغ کلی می‌خریدند و می‌خوردند) و گوشت خام (و حرام با خاک و خون آغشته) را بر وجهی خوردند که بنگیان گرسنهٔ محتاج در وقت در رسیدن کیف بنگ و طغیان جوع، گوشت برهٔ فربه بریان را چنان به‌رغبت تناول ننمایند.[۸۰]

تأسیس گشت تبرائیان:[ویرایش]

تبرائیان یک گروه گشتی بودند که در کوچه‌ها و بازارها با صدای بلند، مخالفان اهل بیت را لعن می‌کردند و مردم نیز در جواب، ملزم به گفتن کلمهٔ "بیش‌باد و کم‌مباد" بودند. این افراد در اوایل حکومت به‌وسیلهٔ شاه اسماعیل انجام وظیفه می‌کردند و سالها بعد (حین تلاش‌های شاه برای جداسازی دین از سیاست، اقتصاد و زندگی روزانه مردم) حضوری در جامعه نداشتند. با این حال جانشین وی شاه تهماسب یکم که برخلاف پدر، اعتقاد راسخ به تشیع داشت، دوباره آنان را به صحنه آورد. تبعیت الزامی شد و در برخی مناطق نیز همراه با تهدید و فشار بوده و در صورتی‌ که شخصی در بیان لعن و نیز در جواب کلمات "بیش‌باد و کم‌مباد" کوتاهی می‌کرد، او را به قتل می‌رساندند.[۸۱]

شاه اسماعیل دوم اما با آنان موافق نبود و همین شباهت اخلاقی وی با پدر بزرگش شاه اسماعیل اول، از جمله دلایلی بود که علاقه پدری را در شاه تهماسب به مرز فروپاشی رساند. با این‌حال این رسم در دورهٔ زندیان و قاجاریه تا دوران ناصرالدین‌شاه نیز به‌طور غیررسمی ادامه یافت و از عوامل اصلی نفاق بین شیعه و سنی بود.[۸۲]

تخریب مساجد و خانه‌های اهل سنت:[ویرایش]

اسماعیل یکم مساجد اهل سنت را نابود کرد. تومه پیرس، سفیر پرتغال به چین که در آن زمان به ایران سفر کرده بود در کتاب خود می‌نویسد: [۸۳]

«او (شاه اسماعیل) کلیساهای ما را اصلاح می‌کند و خانهٔ همهٔ مسلمانانی که از سنت محمد پیروی می‌کنند خراب می‌کند!»

اعلام جشن ملی عمرکشان:[ویرایش]

شاه اسماعیل ۹ ربیع‌الاول، سال‌روز کشته شدن خلیفهٔ دوم مسلمانان عمر بن خطاب را جشن ملی عمرکشان اعلام کرد.[۸۴]

پیوستن قبایل تُرک آناتولی:[ویرایش]

ایلات ترک بهارلو (از فرزندان بایرام خوجهٔ بهارلو و از ایلات تشکیل‌دهندهٔ قره‌قویونلوها بودند) و قبایل ساری‌قمیش قبل از تسخیر تبریز (۹۰۷ ق / ۱۵۰۲ م) به سرکردگی حسن‌خان به شاه اسماعیل پیوستند.

ایجاد وحدت ملی:[ویرایش]

نگاره‌ای از شاه اسماعیل صفوی

پس از برافتادن ایلخانان مغول و به‌مدت حدود دو قرن در ایران از بلخ تا دیاربکر وضعیت ارباب‌رعیتی حاکم بود. «حسن‌بیگ روملو» در خصوص سال ۸۸۰ خورشیدی (۱۵۰۱ م. /۹۰۷ قمری) مجموعه‌ای از حکام محلی را نام می‌برد، که مهم‌ترین آن‌ها عبارت بودند از: سلطان حسین بایقرا آخرین شاه تیموریان در خراسان، بدیع‌الزمان میرزا در بلخ، سلطان مراد در عراق عجم، حسین کیای چلاوی در سمنان، مراد بیک بایندر در یزد و شاه اسماعیل در آذربایجان.

شاه اسماعیل با برخورداری از نیروی قزلباش تصمیم گرفت که ایران را متحد سازد. ابتدا سلطان مراد حاکم عراق عجم که پسر سلطان یعقوب آق‌قویونلو بود را در ناحیه‌ای میان همدان و بیجار شکست داد و سلطان مراد به شیراز گریخت. شاه اسماعیل او را تعقیب نمود و او از ترس به بغداد گریخت و شاه اسماعیل بدون جنگ شیراز را تصرف نمود و از آن‌جا به قم رفت. سپس بر حسین کیای چلاوی حاکم سمنان و فیروزکوه پس از جنگی سخت غلبه کرد و نهایتاً یزد و ابرکوه را که در اختیار محمدکره بود، تصرف کرد و از شهری به شهری رفت و حکام محلی را برانداخت یا تابع خود نمود. آن‌گاه در سال ۸۸۷ ه‍.خ (۹۱۴ قمری) عازم عراق عرب شد و بغداد و نجف را نیز فتح نمود و حکومت مستقل خاندان مشعشعیان خوزستان را برانداخت و ملک شاه رستم حاکم اتابک لر کوچک را تابع خود کرد. بدین ترتیب او در مدت هفت سال تمام ایران بزرگ به‌جز برخی نواحی نظیر خراسان و ارمنستان را تصرف کرد و حکومتی واحد و مستقل را در آن برقرار ساخت و به‌عنوان شاهنشاه ایران تاج‌گذاری کرد.

شیوهٔ کشورداری شاه اسماعیل و ترویج مذهب شیعه احتمالاً مانع تجزیهٔ ایران آشوب‌زده میان دو قدرت بزرگ عثمانی و خان‌های ازبک آسیای میانه شد. وی برای تعدیل سیاست‌های افراطی سران قزلباش، صوفیان و مریدان حیدری، علمای ایرانی و نیز جبل عامل، کوفه و بحرین را به تدوین کتاب‌های فقهی در زمینهٔ شیعهٔ دوازده امامی دعوت کرد.[۸۵] محقق کرکی که در نشر فقه و اصول مذهب شیعهٔ دوازده امامی، شخصیت مهمی محسوب می‌شد، از جملهٔ آنان بود. از جمله اقدامات شاه صفوی برای تجلیل از امامان شیعه، ضرب سکه با نام امامان شیعه،[۸۶] قرار دادن نام ۱۲ امام شیعه به‌عنوان سجع مهر شاهی[۸۷]، تعمیر و توسعهٔ آرامگاه امامان در شهرهای عراق و مشهد و نیز ایجاد ساختمان مقبره برای امام‌زاده‌ها در شهرهای ایران[۸۸] و طرح آب‌رسانی از فرات به نجف بود.[۸۹]

شاه اسماعیل کلیهٔ وظایف اداری و کشوری را به ایرانیانی سپرد که در اعتقادشان به تشیع جای شک و شبهه نبود و بسیاری از آنان پیشینهٔ طولانی در کارهای دیوانی داشتند. نامدارترین مردان او عبارت بودند از: امیر زکریا تبریزی، محمود خان دیلمی، شمس‌الدین لاهیجی، امیر نجم رشتی، نجم ثانی، میر سید شریف شیرازی و شمس‌الدین اصفهانی[۹۰]

شاه اسماعیل به رسم‌ها و آیین‌های مذهبی و ملی بسیار علاقه نشان می‌داد و به ایجاد آبادانی و بناهای یادبود اهتمام داشت. مهم‌ترین آثاری که از دوران وی به یادگار مانده، عبارت‌اند از ۴ بازار دور میدان قدیم اصفهان؛ مدرسه هارونیه و بقعهٔ امامزاده هارون در اصفهان. وی بناهای یادبودی هم در اوجان فارس و شیراز و آبادانی و ساختمان‌های متعددی در خوی و تبریز بنیاد کرد.

جنگ با دشمنان خارجی[ویرایش]

نبرد مرو:

شاه‌ اسماعیل درحال کشتن شیبک خان؛ نگاره «نبرد مرو» واقع در کاخ چهل ستون.

پس از سقوط امپراتوری تیموری، شیبک خان ازبک (یکی از نوادگان چنگیزخان که احیای امپراتوری تجزیه‌شدهٔ اجداد خود را در سر می‌پروراند)، به تشویق سلطان بایزید دوم برای نابودی دولت نوبنیاد صفوی از سمت شمال شرقی وارد ایران شد. شاه اسماعیل ابتدا تلاش کرد با فرستادن سفیران حسن نیت به سمرقند او را از ورود به ایران منع کند اما چون نتیجه‌ای نگرفت، به قصد جنگ با شیبک خان به خراسان لشکر کشید و شهرهای دامغان، گرگان و مشهد را آزاد کرد. پس از آن، دو لشکر در نزدیکی شهر مرو رودرروی هم قرار گرفتند و در نبردی سخت، سپاه ایران بر ازبک پیروز شد. پس از آن شاه اسماعیل فرمان داد پوست سر شیبک خان را پر از کاه کنند و آن را به دربار سلطان بایزید عثمانی بفرستند.[۹۱]

نبرد چالدران:[ویرایش]

مینیاتور شاه اسماعیل در جنگ چالدران اثر معین مصور.

شاه اسماعیل در همین هنگام با یورش عثمانی‌ها مواجه شد. سلطان عثمانی به‌نام سلطان سلیم یکم که شیعیان را کافر می‌دانست، به قصد اشغال کامل ایران با لشکری عظیم به این کشور لشکرکشی کرد. شاه اسماعیل به قصد دفع حمله عثمانیان که پس از فتح دیاربکر، مستقیماً راه تبریز را در پیش گرفته بودند با جمع‌آوری حدود ۶۰ هزار سرباز در مقابل بیش‌از ۲۰۰ هزار سپاه عثمانی به غرب لشکر کشید تا به‌رغم کمبود نیرو و استفادهٔ سپاه مهاجم از توپخانه در نبرد چالدران در سال ۸۹۳ خورشیدی در مقابل دشمن ایستادگی کند.[۹۲]

در این جنگ سربازان ایرانی که اکثراً از سلاح‌های سرد مانند شمشیر و نیزه استفاده می‌کردند در برابر سپاه ۲۰۰ هزار نفری عثمانی که مجهز به توپ و تفنگ بود به‌سختی ایستادگی کردند؛ با این‌حال ایرانیان شکست سختی‌ خوردند و شاه اسماعیل هم به سختی مجروح شد و از میدان گریخت. ترکان عثمانی در این جنگ قسمت بزرگی از آذربایجان را به اشغال خود درآورند. اشغال بخش‌هایی از آذربایجان توسط عثمانی تا زمان شاه عباس یکم ادامه داشت. (البته پس از شاه اسماعیل نیز نبردهای پرشماری بین ایران و عثمانی به‌ویژه در دورهٔ شاه عباس درگرفت و اختلافات مرزی و مذهبی دو کشور تا زمان تجزیه امپراتوری عثمانی در جنگ جهانی اول به درازا کشید)

شاه اسماعیل توانست در مدتی کوتاه با تدابیر جنگی، ایران را متحد کرده و در برابر هجوم دشمنان داخلی و خارجی به‌ویژه ازبکان و عثمانی‌ها که از خاور و باختر به ایران حمله می‌کردند به‌خوبی مقاومت کند.

سیاست خارجی[ویرایش]

پرتغالی‌ها در خلیج‌فارس:[ویرایش]

در سال ۹۱۳ قمری (۱۵۰۷ میلادی) از سواحل خلیج‌فارس به شاه‌اسماعیل خبر رسید که گروهی پرتغالی با کشتی‌های جنگی به حدود لار و جزیره هرمز وارد شده و با حاکم هرمز پیمان بسته و آنجا را زیر نفوذ خود درآورده‌اند. هرمز بزرگ‌ترین مرکز تجارت بین ایران، عراق، هند و آفریقا بود. شاه‌اسماعیل، به دلیل فقدان نیروی دریایی و درگیری با ازبکان، حضور پرتغالی‌ها را نادیده گرفت؛ ولی برای اثبات قدرت خود بر این منطقه باج و خراج سالانه را از حاکم مطالبه کرد که با مخالفت آلبوکرک روبرو شد. در مقابل، این ماجراجوی خشن پرتغالی اظهار آمادگی کرد تا به شاه در جنگ با عثمانی کمک کند. در سال ۹۲۱ قمری (یک‌سال پس از شکست چالدران) قراردادی میان شاه و آلبوکرک امضا شد تا سپاهیان ایران با مساعدت نیروی دریایی پرتغال به بحرین و قطیف لشکرکشی کنند و دو دولت مقدمات حمله به عثمانی را نیز فراهم آورند. در مقابل ایران از جزیره هرمز چشم پوشید و موافقت کرد امیر آن جزیره تابع پرتغال باشد. چند ماه پس از این قرارداد، آلبوکرک درگذشت و اجرای قرارداد مسکوت ماند و پرتغالی‌ها حدود یک قرن در خلیج‌فارس باقی ماندند. یکی از نتایج قرارداد واگذاری تعدادی از وسایل جنگی جدید از سوی پرتغال به ایران بود. پرتغالی‌ها پذیرفته بودند که نحوه کاربرد آنها را نیز به ایرانیان آموزش دهند. همین موضوع باعث شد عثمانیان با پرتغالی‌ها خصومت پیدا کنند. از مرگ آلبوکرک تا زمان شاه عباس بزرگ یعنی تا اواخر قرن دهم هجری، دولت پرتغال در خلیج فارس اقتدار فراوان داشت و کشتی‌های آن دولت از طریق هرمز که مرکز تجارت ایشان در نواحی خلیج فارس بود با غالب بندرهای جنوبی ایران و سواحل عربستان تا بصره معامله و تجارت انحصاری داشتند. در این مدت دست تسلط پرتغالی‌ها روز به روز بر سواحل ایران درازتر شد و مراکز تجارتی نواحی دریای عمان و خلیج فارس مانند مسقط و هرمز و بحرین به‌واسطه ستمکاری و آزمندی پرتغالی‌ها راه ویرانی و زوال سپرد.[۹۳][۹۴][۹۵]

خان‌های ازبک:[ویرایش]

هم‌زمان با قیام شاه اسماعیل صفوی در ایران، شيبک خان توانست تا سال ۱۵۰۸ سراسر ترکستان و ماوراءالنهر را با قسمت بزرگی از افغانستان کنونی و شمال خراسان و استرآباد متصرف شود و از غرب و جنوب با قلمرو سلطنت شاه اسماعیل همسایه گردد، شيبک خان در مذهب تسنن بسیار متعصب بود و پیروان مذهب شیعه را دشمن می‌دانست. به همین سبب با شاه اسماعیل از در کینه‌توزی و دشمنی درآمد و در سال ۱۵۰۹ سپاه عظیمی از راه کویر به کرمان فرستاد و آن ایالت را غارت کرد و جمعی از مردم بی‌گناه را هلاک نمود. شاه اسماعیل در این هنگام در شیروان مشغول جنگ بود لذا سفیری به نام ضیاء الدین نور الله را با نامه‌ای دوستانه‌ نزد شيبک خان فرستاد و او را به ترک دشمنی دعوت کرد؛ ولی خان ازبک در جواب وی نامه‌ای با عبارات زشت و توهین آمیز فرستاد و ضمن آن به طعنه نوشت چون قصد زیارت مکه را دارد می‌خواهد قلمرو سلطنت شاه اسماعیل را تصرف کند و از آن راه به زیارت خانه خدا برود. شاه اسماعیل در جواب نوشت اتفاقاً او هم قصد زیارت مشهد مقدس را دارد و به این جهت می‌خواهد خراسان را تصرف کند. به دنبال این مکاتبات در سال ۱۵۱۰ شیبک خان در نبرد مرو شکست خورد و کشته شد و سراسر خراسان، هرات، قندهار و مرو تا رود جیحون به دست شاه اسماعیل افتاد. پس از کشته شدن شیبک خان پسرش محمد تیمور سلطان در سمرقند به جای پدر نشست و با عبیدالله خان پسر عمویش که در بخارا حکومت می‌کرد سفیرانی نزد شاه اسماعیل فرستادند و از در صلح‌جویی در آمدند. شاه اسماعیل نیز با تقاضای آنان موافقت کرد و از خراسان به آذربایجان بازگشت. اما دیری نگذشت که باز امیران ازبک به سرحدات خراسان حمله بردند و چون شاه اسماعیل گرفتار تجاوز عثمانی بود نتوانست عکس‌العملی نشان دهد و این تاخت و تازها تا زمان درگذشت شاه اسماعیل و جلوس شاه تهماسب اول ادامه یافت.[۹۶]

بابر گورکانی و شاه اسماعیل:[ویرایش]

ظهیر الدین محمد بابر چند بار با ازبکان بر سر سمرقند جنگید و در نهایت شکست خورد و ازبکان سمرقند را گرفتند بابر به حصار شادمان گریخت و در آن جا به محاصره ازبکان درآمد. شیبک خان به او پیشنهاد کرد خواهرش خانزاده بیگم را به ازدواج او در بیاورد و از محاصره بیرون رود، بابر به ناچار پذیرفت و سپس به کابل رفت. پس از آن‌که شاه اسماعیل در جنگ مرو در ۹۱۶ قمری بر ازبکان پیروز شد، خواهر بابر را به نزد برادرش فرستاد و بابر ضمن سپاس از شاه اسماعیل برای پس گرفتن سمرقند کمک خواست. شاه اسماعیل نیرویی به کمک بابر فرستاد و او توانست بار دیگر به سمرقند دست یابد؛ اما پس از شکست از ازبکان در جنگ غجدوان به کابل گریخت و چون از فتح ماوراءالنهر ناامید شده بود درصدد فتح ممالک هند برآمد و در ۹۳۲ قمری، سلطان ابراهیم را در جنگ پانی پت شکست داد و سلسله گورکانیان هند را تأسیس کرد.[۹۷]

با عثمانیان:[ویرایش]

هنگام جلوس شاه اسماعیل، سلطان بایزید دوم در کشور عثمانی سلطنت می‌کرد. این سلطان همواره به پادشاه صفوی که برای ترویج مذهب شیعه و تحصیل قدرت و سلطنت مبارزه می‌کرد به چشم بدگمانی و خصومت می‌نگریست و امیران آق قویونلو را که دشمنان سیاسی و مذهبی وی بودند علیه او تحريک و تشویق می‌کرد. پس از شکست الوند بیگ در شرور، باز هم بایزید دست از روابط دوستانه‌اش با خانواده سنی مذهب آق قویونلو برنداشت و همچنان آنان را به جنگ دیگری با شاه اسماعیل تشویق می‌نمود و حتی سپاهی در اختیار الوند بیگ گذاشت تا متصرفات از دست رفته‌اش را پس بگیرد. اما وقتی شاه اسماعیل توانست در سال ۱۵۰۳ برای دومین بار الوند بیگ را در همدان و سلطان مراد را در شیراز شکست دهد، سلطان عثمانی دریافت که سلطنت شاه اسماعیل تزلزل ناپذیر بوده و او ناچار است این واقعیت را بپذیرد. لذا به ظاهر از در دوستی درآمد و در سال ۱۵۰۴ سفیری به نام محمد چاوش بالابان را با هدایایی به تبریز فرستاد و شاه اسماعیل را برای فتح عراق و اصفهان و فارس تهنیت گفت. ضمناً طی نامه مفصلی به شاه اسماعیل نصیحت کرد که از ظلم و ستم نسبت به پیروان مذهب تسنن دست بردارد و به پیروی از تعصب خون بی‌گناهان را نریزد. شاه اسماعیل نیز به ظاهر با سلطان اظهار دوستی کرد و سفیر عثمانی را با نامه‌ای دوستانه و هدایای شایسته بازگردانید؛ ولی در عمل به نصایح او اعتنایی نکرد و سیاست خود را ادامه داد. پس از چندی بایزید ملاحظه کرد که شاه اسماعیل و صوفیان قزلباش عملاً اعتنایی به نظرات او ننموده و نسبت به سنی مذهبان شدت عمل زیادی به کار می‌برند؛ از‌ اینرو به حکمرانان ایالات عثمانی فرمان داد از مسافرت شیعیان آناتولی به ایران ممانعت کنند و سرحدات دو کشور بسته شود. شاه اسماعیل که از این عمل سلطان ناراحت شده بود، در سال ۱۵۰۶ سفیری به نام محمد بیگ را به دربار عثمانی فرستاد و دوستانه از بایزید تقاضا کرد تا دستورش را لغو کند و مانع مسافرت شیعیان و مریدان خاندان صفوی که منظورشان زیارت آرامگاه شیخ صفی الدین اردبیلی می‌باشد نگردد. بایزید با این تقاضا موافقت کرد و پس از آن هم چند نامه دوستانه بین آن‌ها مبادله شد. سال بعد که شاه اسماعیل به امیرنشین ذوالقدر لشکر کشید بایزید این اقدام او را نیز نادیده گرفت و واکنشی نشان نداد؛ اما وقتی پادشاه صفوى شيبک خان ازبک را در مرو به قتل رسانید و پوست سرش را پر از کاه کرد و نزد او فرستاد این امر به بایزید که به سبب اشتراک مذهب روابط دوستانه‌ای با شيبک خان داشت گران تمام شد و به شدت از عمل پادشاه ایران خشمگین و رنجیده خاطر گردید.[۹۸] سلیم فرزند سوم سلطان بایزید دوم از مشاهده سر شیبک خان به قدری متأثر و اندوهگین گشت که کینه شاه اسماعیل را بیش از پیش در دل گرفت و بسیاری از مورخان ترک این امر را از علل اساسی جنگ چالدران برشمرده‌اند.‌ در همان حال شاه اسماعیل صوفیان و مریدان شیعی مذهب خاندان صفوی را در ولایات عثمانی به تاخت و تاز و کشتار تحریک می‌کرد، چنانکه به دستور وی در سال ۹۱۷ قمری شاه‌قلی‌ بابا از سران صوفیه تکلو ولایات تکه و قرامان و سیواس را غارت کرد و جمعی از سرداران و سربازان عثمانی را کشت. سلطان بایزید دوم به علت آنکه در آن زمان پیر و فرسوده و در داخل کشور گرفتار عصیان پسر کوچک خود سلیم بود از دشمنی آشکار و اقدام به جنگ با شاه اسماعیل دوری می‌کرد و ناگریز در برابر تهدیدات و تحریکات او بردباری و ملایمت می‌نمود. به همین سبب نیز چون از تاخت و تاز شاه‌قلی بابا و غارت و کشتار او در ولایات عثمانی خبر یافت، به نوشتن نامه‌ای انتقادی به شاه اسماعیل قناعت کرد. [۹۹] در آوریل ۱۵۱۲ میلادی، سليم فرزند سلطان بایزید دوم به كمک سربازان ینی‌چری علیه پدرش قیام کرد و قسطنطنیه (استانبول) را تسخیر نمود. بایزید به ناچار از سلطنت کناره‌گیری کرد و آن را به سلیم سپرد و خودش يک ماه بعد به طرز مرموزی درگذشت. سلطان سلیم در آغاز سلطنت به کشتن برادران و برادر‌زادگان خود که مدعیان سلطنت بودند پرداخت و فقط یکی از برادرزادگان وی به نام شاهزاده مراد موفق شد با ده هزار نفر قشون سوار و پیاده به ایران پناهنده گردد. شاه اسماعیل او را مورد محبت قرار داد و حکومت قسمتی از ایالت فارس را به او سپرد. در این هنگام سلیم یکی از سرداران خود به نام عزت چاپین را به ایران فرستاد تا ضمن اینکه طبق مرسوم آن زمان پادشاه ایران را از جلوس خود رسماً آگاه سازد، استرداد شاهزاده مراد را خواستار شود. شاه اسماعیل چون سلیم را غاصب تخت و تاج می‌دانست به تقاضای وی اعتنایی نکرد و سفیر وی را به سردی پذیرفت. شاه اسماعیل دو نفر از سرداران قزلباش به نام نورعلى خليفه روملو و محمدخان استاجلو را برای عنوان جمع‌آوری شیعیان آناتولی و آوردن آنان به ایران در رأس سپاهی به خاک عثمانی فرستاد. این دو سردار شهرهای قره حصار و ملاطیه را تصرف کردند و در آن دو شهر به نام پادشاه ایران خطبه خواندند. محمدخان استاجلو نامه تهدید‌آمیزی به سلیم نوشت و او را به جنگ طلبید و حتی کار را به جایی رسانید که برای سلطان چادر و جامه زنانه فرستاد و وی را نامرد و ترسو نامید! به این ترتیب آشوب عظیمی در ایالات شرقی امپراتوری عثمانی به وجود آمد و نظم داخلی آن کشور به کلی به هم خورد.[۱۰۰] سلطان سلیم که قصد انتقام‌جویی داشت برای اینکه از بروز هرگونه خطری در شمال و غرب امپراتوری‌اش جلوگیری کند ابتدا با دولت‌های مسیحی که در اروپا همسایه وی بودند معاهدات صلح منعقد کرد و آن‌گاه برای اینکه در داخل نیز از جانب شیعیان و مریدان شاه اسماعیل آسوده خاطر شود، به اشاره وی شیخ الاسلام استانبول که عالی‌ترین مقام مذهبی آن کشور بود، فتوی داد که قتل يک نفر شیعه بیش از قتل هفتاد کافر حربی و مسیحی ثواب دارد! در نتیجه این فتوی کشتار وحشتناکی در سراسر خاک عثمانی صورت گرفت و بیش از چهل هزار تن از شیعیان به قتل رسیدند. به دستور سلطان پیشانی بقیه شیعیان را هم با آهن گداخته داغ کردند تا در همه جا شناخته شوند. پس کشتار‌های هولناک، وقوع جنگ بین دو کشور اجتناب ناپذیر بود. سلطان سلیم در ۱۹ مارس ۱۵۱۴ با سپاهی عظیم از شهر ادرنه عازم جنگ با ایران شد. در عرض راه نامه‌ای برای عبیدالله خان ازبک فرستاد و او را تشویق کرد که به انتقام خون عمويش شيبک خان قیام کند و از سمت شرق به ایران حمله کند تا به این ترتیب شاه اسماعیل را از دو طرف در میان گرفته از پا در‌آورند. سلطان عثمانی در ۲۱ آوریل نامه تهدیدآمیزی به زبان فارسی برای شاه اسماعیل فرستاد و در آن از شاه دعوت کرد از زندقه (کفر و الحاد) و اعمال گناه‌کارانه و اهانت نسبت به خلفای راشدین دست بردارد و الا به ایران حمله خواهد کرد. از سیواس هم نامه دیگری جهت وی فرستاد و طی آن ادعای خلافت و جانشینی پیغمبر اسلام را نمود و شاه اسماعیل و خاندان او را به کفر و ارتداد متهم ساخت و از او دعوت کرد توبه نموده و راضی شود ایران جزو متصرفات عثمانی باشد. در این هنگام به سلطان سلیم خبر دادند شاه اسماعیل درصدد مقابله و جنگ با او نبوده و قصد دارد معبر قشون وی را نابود و ویران کند و آنان را به داخله ایران بکشاند تا فصل زمستان فرا رسد و سربازان ترک از گرسنگی و سرما تلف شوند. لذا نامه سوم خود را با لحنی دشنام‌آمیز به زبان ترکی برای شاه اسماعیل فرستاد که در آن وی را فقط اسماعیل بهادر خطاب کرد و يک دست خرقه و عصا و کشکول درویشی نیز همراه آن فرستاد تا تلویحاً به پادشاه ایران بفهماند که بهتر است به جای جنگ و کشورگشایی مانند اجداد خود به درویشی و صوفی‌گری بپردازد. شاه اسماعیل هم در پاسخ نامه‌های سلیم نامه‌ای ملایم و توام با ادب و احترام جهت وی فرستاد و طی آن با زیرکی و خونسردی به سلطان عثمانی نیش‌هایی زد که با طبع بی‌حوصله و آتشین او سازگار نبود؛ به علاوه یک قوطی ترياک هم همراه نامه به وسیله یکی از درباریان خود به نام شاه‌قلی‌آقا فرستاد تا به کنایه به سلطان بفهماند که تسخیر ایران و برانداختن حکومت او امید پوچی است که جز در نعشه ترياک و عالم خیال نمی‌تواند به حقیقت بپیوندد. سلیم از وصول این نامه و هديه شاه به‌قدری در خشم و عذاب شد که بی‌درنگ دستور داد سفیر ایران را به قتل رساندند. آنگاه چهارمین نامه خود را که اعلان جنگ رسمی بود همراه با يک دست لباس زنانه برای شاه اسماعیل فرستاد و به سرعت به سوی تبریز عزیمت کرد و در سال ۱۵۱۴ میلادی (۹۲۰ قمری) جنگی بین سپاهیان دو کشور رخ داد که به نبرد چالدران مشهور شد و توانست شاه اسماعیل و سپاه او را شکست دهد.[۱۰۱] پس از شکست ایرانیان، قشون عثمانی تبریز را که بی‌دفاع بود به آسانی فتح کردند و خزائن و حرمسرای شاه اسماعیل به دست عثمانی افتاد و پس از هشت روز اقامت در تبریز سلطان سلیم به عثمانی بازگشت و در راه مراجعت نخجوان، ایروان، قارص و ارزروم را هم تصرف کرد و به اردوگاه آماسیه رسید. در میان اسیران جنگی بهروزه خانم همسر مورد علاقه شاه اسماعیل بود که اسارتش به دست دشمن بی‌اندازه وی را ناراحت کرد (روایت اسارت بهروزه خانم فقط در منابع عثمانی آمده است) به این جهت شاه اسماعیل ناچار شد برخلاف میل خود هیئت سفارتی به ریاست امیر عبدالوهاب از بزرگان تبریز را همراه با نامه‌ای نزد سلطان به آماسیه بفرستد و تقاضای استرداد همسرش را بنماید. سلطان سلیم پاسخ داد چنانچه شاه اسماعیل از ترویج مذهب شیعه و لعن خلفای سه‌گانه دست بردارد و دستور دهد به نام آنان در مساجد خطبه بخوانند و رود ارس را به عنوان سرحد بین دو کشور بگیرد، حاضر به صلح و استرداد حرمسرای شاهی خواهد بود. چون شاه اسماعیل این شرایط را نپذیرفت سلطان سلیم به منظور تحقیر و آزار وی دستور داد ازدواج بهروزه خانم را باطل اعلام نموده و او را به عقد قاضی عسکر آناتولی در آوردند. شاه اسماعیل سال بعد مجدداً سفیرانی به نام کمال الدین حسین بیگ و بهرام آغا به دربار عثمانی فرستاد و سلیم را در مورد عمل زشتی که کرده بود مورد ملامت قرار داد و یک‌بار دیگر تقاضای استرداد همسرش را کرد. این‌بار سلیم دستور داد سفیران شاه را به زندان افکندند و به تقاضای او اصلاً پاسخی نداد. تصرف امیرنشین ذوالقدر در ژوئن ۱۵۱۵ و فتح دیاربکر و سراسر آناتولی شرقی در آوریل ۱۵۱۶ به دست سپاهیان عثمانی امید هرگونه صلح و آشتی بین دو کشور را مبدل به يأس کرد.[۱۰۲] بعد از وفات سلطان سلیم در سال ۱۵۲۰ (۹۲۶ قمری) شاه اسماعیل، امیر عبدالوهاب را جهت ارسال پیام تسلیت و تبریک سلطنت سلطان سلیمان قانونی به استانبول فرستاد که امیر عبدالوهاب نیز در آنجا زندانی شد و وفات یافت.[۱۰۳] دو سال بعد شاه اسماعیل در سال ۱۵۲۲ میلادی به مناسبت تصرف رودس توسط عثمانی، هیئتی را به منظور ابراز تسلیت و تبریک به دربار عثمانی اعزام کرد. از هیئت پانصد نفری که به ریاست تاج‌الدین حسن‌خلیفه به دربار عثمانی اعزام شده بود فقط بیست نفر اجازه ورود به استانبول را یافتند و بقیه در اسکدار تحت نظر گرفته شدند. سلطان سلیمان در پاسخ نامه در ۲۴ محرم سال ۹۳۰ (۱۵۲۴ میلادی) نامه‌ای تشکر آمیزی ارسال کرد و شاه اسماعیل در همان سال وفات یافت. وقتی که شاه تهماسب به سلطنت رسید هیچ‌گونه علایم و اشارات دوستی میان دو حکومت مشاهده نشد و سلطان سلیمان نیز، نامه‌ای حاوی مطالب حقارت‌آمیز و تهدیدآمیز برای وی ارسال کرد.[۱۰۴]

پیشنهاد اتحاد به سلطان مصر و دولت‌های اروپایی:[ویرایش]

شاه اسماعیل در سال ۱۵۱۶ میلادی (۹۲۲ قمری) سفیرانی نزد سلطان مصر و دولت جمهوری ونیز که هر دو در معرض تهدید عثمانی‌ها بودند فرستاد. سفیر شاه اسماعیل حامل نامه‌ای دوستانه و دویست برده گرجی و ترکمن جهت قانصوه غوری سلطان مصر فرمانروای ممالیک بود و شاه در نامه خود وی را به جنگ علیه سلطان سلیم که نظریات تجاوزکارانه نسبت به مصر داشت تشویق می‌کرد. در این هنگام سلطان سلیم قسمتی از کردستان و شمال بین النهرین را تصرف کرده و متوجه سوریه شده بود، لذا سلطان مصر با سپاهی در حدود ۳۰ هزار نفر از قاهره به سوی سوریه روانه شد. در شمال شهر حلب، نیروی سلطان مصر با قشون عثمانی رو به رو شد و این بار هم کثرت نفرات و توپخانه و سلاح‌های آتشین به كمک عثمانی‌ها رسید. سلطان سالخورده مصر در ۲۴ اوت ۱۵۱۶ در نبرد مرج دباق کشته شد و سپاهش تار و مار گردید و سراسر سرزمین‌های سوریه و لبنان و فلسطین هم به تصرف عثمانی درآمد. سلطان سلیم پس از این پیروزی عازم فتح مصر شد و توانست طومان بای دوم آخرین سلطان مصر را در نبرد ریدانیه شکست دهد و در سوم فوریه ۱۵۱۷ فاتحانه وارد قاهره شود و سفیر جمهوری ونیز و نماینده شریف مکه به حضورش رسیده تبريک گفتند. او متوكل سوم آخرین خلیفه عباسی را که فقط عنوان خلافت داشت از مقام خود برکنار نمود و جزو اسرا به استانبول فرستاد. شریف مکه نیز در ۱۷ ژوئیه تسلیم شد و کلیدهای حرمین شریفین را تسلیم سلطان سلیم کرد که از آن زمان عنوان خلیفه مسلمین را بر سایر عناوینش افزود. سفیری که شاه اسماعیل نزد جمهوری ونیز فرستاده بود، مأموریت داشت آن دولت را به جنگ با عثمانی تشویق کند تا زمانی که شاه ایران از راه خشکی به آن کشور حمله می‌برد آنان نیز از طریق دریا قوای عثمانی را مشغول نمایند و به این ترتیب هر دو کشور بتوانند سرزمین‌های از دست رفته خود را تصاحب کنند. دولت ونیز که به واسطه قدرت سرشار تجارتی و نیروی دریایی عظیم خود از زمان جنگ‌های صلیبی توانسته بود سیادت خود را بر دریای مدیترانه مسلم گرداند، در سال‌های آخر قرن پانزدهم دچار تجاوزات عثمانی به قلمرو خود گردیده بود و از این بابت متحد طبیعی ایران به شمار می‌رفت. به همین جهت در سال‌های ۱۴۷۱ و ۱۴۷۸ و ۱۳۸۳ سه سفیر نزد اوزون حسن آق قویونلو فرستاده و به وی پیشنهاد اتحاد کرده و حتی جهت او مقداری اسلحه و مهمات فرستاده بود؛ ولی نظر به اینکه در این موقع ونیزی‌ها از طرفی گرفتار جنگ با پاپ ژولیوس دوم بوده و از طرف دیگر به تازگی با دولت عثمانی پیمان صلح منعقد کرده بودند پیشنهادهای شاه اسماعیل را نپذیرفتند و به آن جواب منفی دادند. وقتی شاه اسماعیل خبر شکست مصری‌ها را شنید و از اتحاد با ونیز هم مأیوس شد، در اکتبر ۱۵۱۸ میلادی (۹۲۵ قمری) سفیرانی نزد پادشاهان مجارستان و لهستان فرستاد و آنان را که در معرض خطر تجاوز عثمانی‌ها بودند به اتحاد مقابله با دشمن مشترک دعوت کرد. لایوش دوم پادشاه مجارستان از پیشنهاد شاه ایران استقبال کرد و در سال ۱۵۲۲ یکی از کشیشان فرقه مارونی لبنان به نام فراپتروس را که فارسی می‌دانست با نامه دوستانه‌ای نزد شاه اسماعیل فرستاد. کشیش مزبور شمه‌ای از اوضاع سیاسی اروپا و عظمت و قدرت شارل پنجم امپراتور اسپانیا و امپراتور آلمان را که برادرزن پادشاه مجارستان نیز بود برای شاه اسماعیل شرح داد به طوری که شاه اسماعیل مایل شد با این امپراتور مقتدر که ضمناً دشمن سرسخت عثمانی بود روابطی دوستانه برقرار کند.[۱۰۵]

روابط ایران و امپراتور مقدس روم[ویرایش]

شاه اسماعیل در سال ۱۵۲۳ میلادی (۹۳۱ قمری) فراپتروس را با نامه ای که به زبان لاتین نوشته شده بود و نویسنده آن ظاهراً خود وی می‌باشد، نزد شارل پنجم فرستاد. شاه اسماعیل در این نامه شمه‌ای درباره جنگ‌های خود با عثمانی و پیمان اتحادی که با پرتغالی‌ها منعقد کرده و سفیری که به تازگی از آن کشور به دربار وی آمده، سخن گفته و پیشنهاد نموده بود که در ماه آوریل سال بعد، ارتش دو کشور از شرق و غرب به قلمرو دشمن مشترک حمله کنند و تا وقتی که به پیروزی نهائی نایل نشده‌اند از انعقاد پیمان صلح جداگانه با عثمانی خودداری نمایند. فراپتروس چندین ماه در راه بود تا اینکه سرانجام، در اواخر سال ۱۵۲۴ میلادی به اسپانیا رسید و در شهر تولدو و به حضور امپراتور بار یافت و نامه شاه اسماعیل را تسلیم کرد. سفیر ایران مورد مهر و محبت شارل قرار گرفت و مدتی در دربار وی اقامت داشت؛ تا اینکه در ۲۵ اوت ۱۵۲۵ امپراتور پاسخِ نامه شاه را به وی تسلیم کرد که با خود به ایران ببرد. شارل پنجم در نامه خود پس از ابراز محبت فراوان نسبت به پادشاه ایران، گرفتاری‌های خود را در جنگ با فرانسویان و شکست دادن و اسارت فرانسوای اول پادشاه آن کشور را شرح داده و ضمن موافقت با پیشنهاد شاه اسماعیل مبنی بر اتحاد علیه دولت عثمانی، آمادگی خود را برای شروع نبرد اعلام داشته بود. هنگامی که فراپتروس به تبریز رسید پیش از یک سال از درگذشت شاه اسماعیل گذشته بود و از قرار وی، نامه شارل را به پسر و جانشین‌اش شاه تهماسب تسلیم کرده است. چهار سال بعد، در فوریه ۱۵۲۹ میلادی (۹۳۵قمری) شارل سفیر دیگری به نام یوهان بالبی به ایران فرستاد، و چون نامه‌ای که به وسیله این سفیر فرستاده به عنوان شاه اسماعیل می‌باشد معلوم می‌شود هنوز خبر مرگ این پادشاه به اروپا نرسیده بوده است. امپراتور هابسبورگ در نامه خود که با عنوان «پادشاه والاتبار مقتدرترین سلاطین شرق، پادشاه سعید و پرهیزکار، شاه اسماعیل صفوی شاهنشاه ایران، دوست و برادر گرامی ما» می‌باشد، ضمن تعریف از شجاعت و تدبیر وی سفیر خود را که از سران لشکر و اعیان دربارش بوده معرفی کرده و یکبار دیگر آمادگی خود را برای عقد پیمان اتحاد علیه دولت عثمانی اعلام داشته بود.[۱۰۶]

مرگ[ویرایش]

شاه اسماعیل برای شکار از تبریز به شکی رفت. او از شکار بازگشت و بعد از زیارت قبور آبا و اجداد خود به سمت سراب رفت و در سایین بیمار شد. هر چقدر که او را معالجه کردند فایده نداشت و در شب دوشنبه ۱۹ رجب ۹۳۰ / ۲۳ مه ۱۵۲۴ هنگام ۳۸ سالگی درگذشت و در محل آرامگاه شیخ صفی‌الدین اردبیلی در اردبیل به‌خاک سپرده شد.[۱۰۷]

آرامگاه شاه اسماعیل- بقعه شیخ صفی‌الدین اردبیلی
لوازم شخصی شاه اسماعیل که در جریان نبرد چالدران به‌دست عثمانیان افتاد. امروزه در موزه طوپقاپو، استانبول.
کلاه‌خود شاه اسماعیل صفوی

ظاهر و رفتار[ویرایش]

نگاره‌ای از جوانی شاه اسماعیل.

آنجللو سفرنامه‌نویس ونیزی ویژگی‌های ظاهری و توانایی‌های شاه اسماعیل را چنین نقل می‌کند:

این شاه صفوی زیبا، خوش‌رو و دلپذیر است. چندان بلند قامت نیست، اما اندامی خوش ترکیب دارد. فربه است و میان کتف‌هایش فراخ و مویش مایل به سرخی است. از ریش و سبلت فقط سبلت را گذاشته است و چپ دست است. مانند یک خروسِ جنگی بی‌باک و از تمام فرماندهانش نیرومندتر است؛ در تیراندازی با کمان نیز از هر ۱۰ سیب هدف، ۷ سیب را می‌زند.[۱۰۸][۱۰۹]

شاه اسماعیل لواط‌گر قهاری بود و از همان سنین نوجوانی از می‌گساران قهار نیز به‌ شمار می‌رفت. وی همواره با کنیزان و پسرکان در بزم بود و در پس از فتح تبریز زیباترین پسران شهر را به اقامت‌گاهش در کاخ هشت‌بهشت برد. غیاث الدین خواندمیر که از مداحان استوار شاه اسماعیل است، بزم‌های عیاشی و می‌گساری شاه اسماعیل را چنین ستوده‌است: اقدام رقیق عقیق وش (جام‌های شفاف سرخ‌گون) چون جام زرین آفتاب در بزم فلک آغاز گردش کرده، جام‌های شراب رقیق بی‌غش به‌سانِ ساغر سیمین هلال در دست ساقیان سیم اندام (دختران و پسران اسیر شدهٔ ایرانی) در گردش بود.[۱۱۰] این رفتار‌های او گاه موجب اعتراضات گسترده از سوی مردم می‌شد که همگی نیز با خشونت سرکوب می‌شدند.

وی شاعر نیز بود و با تخلص خطایی شعر می‌سرود. اشعار او عموماً به زبان ترکی و الباقی فارسی بودند.

مقام او در نزد قزلباشان[ویرایش]

تقدس اسماعیل یکم و دیگر شاهان صفوی به حدی بود که هرکس به دربار آنها می‌رفت بایستی در برابرشان سجده می‌کرد.[۱۱۱][۱۱۲]

باربارو مینویسد: «این صوفی مورد پرستش مردم است و همچون خداوند در نظرشان است. سربازانش به عشق او بدون اینکه زرهی بر تن کنند، به میدان جنگ می‌روند به این امید که مرشد و آقایشان از آنها حمایت خواهد کرد. آنها تمنی شهادت به‌خاطر او را دارند و سینه‌چاک و هراسان به پیش می‌تازند. در حالی که نام او را به جای نام خدا بر زبان دارند. وقتی که یکی از آنها بر زمین می‌افتد، نام شیخ را بر زبان می‌آورد و این دو معنی دارد: یکی اینکه معنی خدا برای آنها دارد و دوم اینکه او را به‌عنوان پیامبر خدا می‌پرستند. همان طوری که مسلمانان می‌گویند: لا اله الا الله، ایرانیان می‌گویند: لا اله الا اسماعیل ولی الله».[۱۱۳]

هنگام اقامت شاه اسماعیل در مراغه که منار بلندی در آن بود، ایلچی سلطان بایزید دوم به حضور او رسید. شاه اسماعیل برای آنکه به ایلچی نشان دهد مریدانش تا چه حد مشتاق جان‌فشانی در راه اجرای فرامین او هستند، دستور داد اعلام کنند هرکس پادشاه خود را دوست دارد، از منار خود را بیاندازد. فوراً صد نفر خود را انداخته و نوبت به یکدیگر نمی‌دادند. ایلچی برخاست و شفاعت کرد تا پادشاه از این درگذشت.[۱۱۴][۱۱۵]

همسر و فرزندان[ویرایش]

همسران:[ویرایش]

نام یکی از همسران او «حیات» ذکر شده که شاعری فارسی‌زبان بوده‌است.[۱۱۶] همسر اصلی و محبوب وی شهبانو تاجلو بیگم بود که در نزد شاه اسماعیل بسیار عزیز و گرامی بود. شاه اسماعیل شعرهایی در وصف زیبایی و شجاعت تاجلی سروده بود و او را عاشقانه دوست می‌داشت. تاجلی بیگم مادر ولیعهد هم بود. شاه اسماعیل در غزل معروفش اینجیمه بیزدن (از ما مرنج) به‌طور مستقیم از تاجلی نام می‌برد و شرط اثبات عاشقی را فدا کردن جان در راه معشوق می‌داند:

ائی دیوانه، ائی دیوانه

عاشق اولان قییار جانه

ختایی دئر، تاجلی خانه

قالسین، کؤنول، یول قالماسین

پسران:

دختران:[ویرایش]

سکه‌ها[ویرایش]

سکه اشرفی شاه اسماعیل یکم صفوی ضرب تبریز

بر روی سکه‌های شاه اسماعیل اول آمده: «السلطان العادل الهادی الوالی ابوالمظفر شاه اسمعیل بهادر خان خلدالله ملکه و سلطنه» و یا «السلطان العادل الکامل الهادی الوالی ابوالمظفر سلطان اسمعیل بهادر خان الصفوی الحسینی خلدالله ملکه».

پشت سکه‌ها نیز: «لااله الاالله، محمداً رسول‌الله و علی ولی‌الله» و نام دوازده امام حک شده‌است.[۱۱۸]

پانویس[ویرایش]

  1. cite book |last1=Casale |first1=Sinem Arcak |title=Gifts in the Age of Empire: Ottoman-Safavid Cultural Exchange, 1500–1639 |date=2023 |publisher=University of Chicago Press |page=34|isbn=978-0226820422
  2. Ghereghlou, Kioumars (October–December 2017). "Chronicling a Dynasty on the Make: New Light on the Early Ṣafavids in Ḥayātī Tabrīzī's Tārīkh (961/1554)". Journal of the American Oriental Society. 137 (4): 827. doi:10.7817/jameroriesoci.137.4.0805 – via Columbia Academic Commons. Shah Ismāʿīl's enthronement took place in Tabrīz immediately after the battle of Sharūr, on 1 Jumādā II 907/22 December 1501.
  3. "Ismāʿīl I". Encyclopædia Britannica (به انگلیسی). Encyclopædia Britannica, Inc. Retrieved 2 September 2023.
  4. Savory، ESMĀʿĪL I ṢAFAWĪ، ۸:‎ ۶۲۸–۶۳۶.
  5. Matthee, Rudi (13 June 2017) [28 July 2008]. "SAFAVID DYNASTY". Encyclopædia Iranica. New York: Columbia University. doi:10.1163/2330-4804_EIRO_COM_509. ISSN 2330-4804. Archived from the original on 25 May 2022. Retrieved 23 June 2022.
  6. Savory, Roger (2012) [1995]. "Ṣafawids". In Bosworth, C. E.; van Donzel, E. J.; Heinrichs, W. P.; Lewis, B.; Pellat, Ch.; Schacht, J. (eds.). Encyclopaedia of Islam, Second Edition. Vol. 8. Leiden and Boston: Brill Publishers. doi:10.1163/1573-3912_islam_COM_0964. ISBN 978-90-04-16121-4.
  7. تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوران صفویه (صص ۲۱ تا ۳۶)
  8. Savory، ESMĀʿĪL I ṢAFAWĪ، ۸:‎ ۶۲۸–۶۳۶.
  9. Helen Chapin Metz. Iran, a Country study. 1989. University of Michigan, p. 313.
  10. Emory C. Bogle. Islam: Origin and Belief. University of Texas Press. 1989, p. 145.
  11. Stanford Jay Shaw. History of the Ottoman Empire. Cambridge University Press. 1977, p. 77.
  12. Andrew J. Newman, Safavid Iran: Rebirth of a Persian Empire, I.B. Tauris (March 30, 2006).
  13. ۱۳٫۰ ۱۳٫۱ ۱۳٫۲ Bernard Lewis_What went wrong p108, 109.
  14. دنیای صفوی - رودی ماتئی -نسخه انگلیسی -ص۱۶۰.
  15. G. Doerfer, "Azeri Turkish", Encyclopædia Iranica, viii, Online Edition, p. 246.
  16. http://www.iranicaonline.org/articles/esmail-i-safawi#ii
  17. شاه عباس کبیر، مریم نژاد اکبری مهربان ص ۱۷ برگرفته از مقالات عباس اقبال آشتیانی مجله یادگار سال چهارم شماره ۲.
  18. EBN BAZZĀZ, DARVĪŠ TAWAKKOLĪ b. Esmāʿīl b. Ḥājī Ardabīlī, author of the Ṣafwat al-ṣafāʾ, a biography of Shaikh Ṣafī-al-Dīn Esḥāq Ardabīlī (d. 935/1334), founder of the Safavid order of Sufis and the eponym of the Safavid dynasty. Ebn Bazzāz was a disciple of Shaikh Ṣadr-al-Dīn Ardabīlī (d. 794/1391-92), the son and successor of Shaikh Ṣafī-al-Dīn. The work, also entitled al-Mawāheb al-sanīya fī manāqeb al-Ṣafawīya, deals mainly with Shaikh Ṣafī-al-Dīn’s miracles and sayings and contains little of a biographical nature (see Browne, Lit. Hist. Persia IV, pp. 38-39, for a list of its contents). Ebn Bazzāz completed this voluminous work (over 800 folios) around 759/1358, only twenty-four years after the death of Shaikh Ṣafī-al-Dīn. It is written in a straightforward style, without much rhetorical embellishment. Ideologically-motivated alterations were already present in a manuscript dated 914/1508, during the reign of Shah Esmāʿīl I (Aya Sofya 2123; Togan). Shah Ṭahmāsb (930-84/1524-76) ordered Mīr Abu’l-Fatḥ Ḥosaynī to produce a revised edition of the Ṣafwat al-ṣafāʾ. This official version contains textual changes designed to obscure the Kurdish origins of the Safavid family and to vindicate their claim to descent from the Imams, (Roger Savory), “EBN BAZZĀZ,” Encyclopædia Iranica, online edition
  19. electricpulp.com. "(This official version contains textual changes designed to obscure the Kurdish origins of the Safavid family and to vindicate their claim to descent from the Imams.)EBN BAZZĀZ – Encyclopaedia Iranica" (به انگلیسی). Retrieved 2017-08-16.
  20. آذر اکبرزاده ابراهیمی (بهار ۱۳۹۵). «بازشناخت نادره زنان در «صفوة الصفا»». پژوهش زبان و ادبیات فارسی. دریافت‌شده در ۲۰۱۷-۰۹-۰۲.
  21. میراحمدی، دین و دولت در عصر صفوی، ۳۹.
  22. منجم یزدی، تاریخ عباسی یا روزنامه ملاجلال، ۷.
  23. جعفریان، ۲۸:۱۳۷۸و یوسف جمالی، تاریخ تحولات عصر صفوی، ۱۳۸۵:۴۵۰
  24. «شاه اسماعیل اول صفوی». مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی |. بایگانی‌شده از اصلی در ۱۱ نوامبر ۲۰۱۹. دریافت‌شده در ۲۰۱۹-۱۰-۱۱.
  25. «شاه اسماعیل صفوی». بانک مقالات علوم اسلامی و انسانی. دریافت‌شده در ۲۰۱۹-۱۰-۱۱.
  26. «بیوگرافی شاه اسماعیل صفوی». صدا و سیمای اردبیل |. بایگانی‌شده از اصلی در ۱۱ نوامبر ۲۰۱۹. دریافت‌شده در ۲۰۱۹-۰۸-۱۱.
  27. «شاه اسماعیل صفوی». دانشنامه رشد. بایگانی‌شده از اصلی در ۱۸ آوریل ۲۰۲۱. دریافت‌شده در ۲۰۱۹-۰۸-۱۱.
  28. دانشنامه مشگین‌شهر دفتر اول ج2 ص785 مرتضی کرامتی مشکینی
  29. نوایی و غفاری‌فرد، تاریخ صفویه، 57.
  30. عالم آرای عباسی، ص ۳۲؛ جهانگشای خاقان، صص ۴۴–۴۶
  31. احسن التواریخ، ص ۹؛ جهانگشای خاقان، صص ۶۴–۶۷
  32. جهانشگای خاقان، ص ۵۷
  33. روضه الصفا:۱۰
  34. جهانگشای خاقان، صص ۱۱۹ و ۱۱۳
  35. تاریخ جهان آرا، صص ۴۶۵–۲۲۶؛ لب التواریخ، صص ۳۹۴–۳۹۵
  36. دکتر شهبازی شیران، حبیب (۱۳۸۳). پی جویی و تحلیل اجزاء و عناصر معماری جمعه مسجد اردبیل. مؤسّسه مطبوعاتی رعد، تبریز، مقدّمهٔ تاریخی
  37. منظر الأولیاء، صص ۱۸۴، ۲۰۶–۲۰۸
  38. سفرنامه ونیزیان، ۴۲۹ص.
  39. حبیب السیر ص ۵۰۳ تا ۵۰۵.
  40. مرتضی راوندی -تاریخ اجتماعی ایران، ج۲ ص ۳۸۳
  41. موسی موسوی اصفهانی-شیعه و تصحیح ص۸۵.
  42. نیکزاد امیرحسینی، کریم (۱۳۳۸). تاریخچه ابنیه تاریخی اصفهان. پروین. ص. ۱۰.
  43. Vincent J. Cornell,Voices of Islam: Voices of tradition, pg.225
  44. Seyyed Hossein Nasr,Traditional Islam in the modern world, pg.61
  45. Jaroslav Krejčí, Anna Krejčová, Before the European challenge, pg.151
  46. Islam without Allah?, By Colin Turner, pg.63
  47. Peter Charanis. "Review of Emile Janssens' Trébizonde en Colchide", Speculum, Vol. 45, No. 3,, (Jul. , 1970), p. 476.
  48. Anthony Bryer, open citation, p. 136.
  49. ادوارد براون، تاریخ ادبیات ایران از صفویه تا مشروطیت، ترجمه غلامرضا رشید یاسمی، ص ۴۲
  50. ایران در عصر صفوی، راجر سیوری - چاپ سیزدهم، صفحهٔ ۲۷
  51. The safavid world, Rudi Mateeص۵۴۵.
  52. Sanudo 1979: 84, 100, 155, respectively.
  53. The safavid world, Rudi Matee p588.
  54. The safavid world, Rudi Matee p589.
  55. Neck 1952: 66; Palombini 1968: 50; Tardy 1978: 125–6; Teles e Cunha 2011: 16. Piemontese 2017 is now the fundamental reference work as far as the relations between the State of the Church (the Vatican City State after 1929) and Iran are concerned.
  56. Bacqué-Grammont 1987: 143.
  57. The safavid world, Rudi Matee p590.
  58. شریعتی، علی، اجتهاد و نظریه انقلاب دائمی، ۱۳۵۷، نذیرچاپ، صفحات ۲۹–۳۱.
  59. اکرم کیدو. مؤسسة شیخ الإسلام فی الدولة العثمانیة. ترجمة هاشم الایوبی. منشورات جروس برس. طرابلس. لبنان. ط 1 1992.
  60. حسان حلاق؛ عباس صباغ (1999). المعجم الجامع فی المصطلحات الأیوبیة والمملوکیة والعثمانیة ذات الأصول العربیة والفارسیة والترکیة (ط. الأولی). بیروت: دار العلم للملایین. ص. 133.
  61. Moojan Momen, Introduction to Shi'i Islam (Yale University Press, 1985) (p.116.
  62. Molavi, Afshin (2002). Persian Pilgrimages: Journeys Across Iran. Norton. p. 170. ISBN 978-0-393-05119-3.
  63. Superstition as Ideology in Iranian Politics: From Majlesi to Ahmadinejad -علی رهنما - نسخه انگلیسی -ص۱۹۸.
  64. مهدوی، سید مصلح الدین (۱۳۷۱)، خاندان شیخ الاسلام اصفهان، گل بهار اصفهان، ص۳۲
  65. (Halm 1997)
  66. مهدوی، سید مصلح الدین (۱۳۷۱). خاندان شیخ‌الاسلام اصفهان: گل بهار اصفهان، ص142-155.
  67. ادوارد براون، تاریخ ادبیات ایران از صفویه تا مشروطیت، ترجمه غلامرضا رشید یاسمی، ص ۵۹.
  68. «ادشاه مؤسس (حیات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و مذهبی) شاه اسماعیل اولپادشاه مؤسس (حیات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و مذهبی) شاه اسماعیل اول». علی طراری. دریافت‌شده در ۱۶ مارس ۲۰۲۱.
  69. «نکاتی عجیب و عبرتهایی از زندگانی شاه اسماعیل صفوی (قسمت دوم)». اسلام تکس. بایگانی‌شده از اصلی در ۱۸ آوریل ۲۰۲۱. دریافت‌شده در ۱۶ مارس ۲۰۲۱.
  70. «نقش ویرانگر صفویها در تاریخ ایران و اسلام». اهل سنت ایران. دریافت‌شده در ۱۶ مارس ۲۰۲۱.
  71. «گفتگوی صفیر با: آیت الله محمد هادی یوسفی غروی (استاد حوزه و دانشگاه و محقق تاریخ)». سایت رسمس آیت الله یوسف صانعی. دریافت‌شده در ۱۶ مارس ۲۰۲۱.
  72. «خراسان در عصر شاه اسماعیل اول صفوی» (PDF). کریم یوسف جمالی - دانشگاه آزاد اسلامی نجف آباد. بایگانی‌شده از اصلی (PDF) در ۱۸ آوریل ۲۰۲۱. دریافت‌شده در ۱۶ مارس ۲۰۲۱.
  73. «تاریخ شاه اسماعیل صفوی (ارمغان آوران تشیع)» (PDF). فرق الشیعه امیرحسین خنجی صفحه ۱۰۲. دریافت‌شده در ۱۶ مارس ۲۰۲۱.
  74. تاریخ شاه اسماعیل صفوی (ارمغان آوران تشیع) - امیرحسین خنجی - صفحه 102
  75. پناهی سمنانی، شاه اسماعیل اول، مرشد سرخ‌کلاهان، ۲۶۳ و ۲۶۴.
  76. پناهی سمنانی، شاه اسماعیل اول، مرشد سرخ‌کلاهان، ۱۳۶.
  77. Ghulam Sarwar, History of Shah Isma il Safawi (Aligarh, 1939), 47–49.
  78. ایلچی نظام شاه نسخه خطی موزه بریتانیا ورق10ب و تاریخ جهانگشای خاقان نسخهی خطی موزه بریتانیا ورق104 و روضه الصفویه ص179و خلد برین ص127و129
  79. Haneda, Chah et les Qizilbas, 144–202.
  80. Szuppe, Entre Timourides, Uzbeks et Safavides, 58, n. 211.
  81. جعفریان، صفویه در عرصه دین فرهنگ و سیاست، ۱۳۷۹ش، ج۱، ص۳۳.
  82. تاریخ اجتماعی ایران -راوندی ج۸ ص۱۳۶.
  83. The Judeo-Persian poet ‘Emrānī and his "Book of treasure": ‘Emrānī's Ganǰ… ‘Emrānī, David Yeroushalmi, p. 20.
  84. Culture and customs of Iran. Elton L Daniel, ‘Alī Akbar Mahdī, p. 185.
  85. ایران در روزگار شاه اسماعیل و شاه طهماسب، ص ۱۲۶
  86. جهانگشای خاقان، ص ۱۴۹
  87. ، دربارهٔ مهرهای شاه اسماعیل اول، صص ۱۸۲–۱۸۵
  88. عالم آرای عباسی، صص ۱۲۷ -
  89. گلشن مراد، ص ۵۵۶
  90. لب التواریخ، صص ۳۹۴ -
  91. محمدپناه، بهنام (۱۳۸۹). کهن‌دیار (جلد دوم). سبزان. ص. ص ۱۳۸.
  92. "جنگ چالدران". ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد. 2024-01-04.
  93. http://ensani.ir/fa/article/11405/روابط-خارجی-ایران-عصر-صفوی#_edn29
  94. «سیاست خارجی ایران در زمان پادشاهان صفوی، نصرالله فلسفی، ص۹۱۷».
  95. «تاریخ روابط خارجی ایران، عبدالرضا هوشنگ مهدوی، ص ۲۲».
  96. «تاریخ روابط خارجی ایران، عبدالرضا هوشنگ مهدوی، ص ۱۶و۱۵و۱۴».
  97. «نگاهی به روابط دیپلماتیک صفویان و گورکانیان هند». پرتال جامع علوم انسانی. دریافت‌شده در ۲۰۲۳-۰۸-۲۴.
  98. «تاریخ روابط خارجی ایران، عبدالرضا هوشنگ مهدوی، ص ۱۷و۱۶».
  99. «روابط ایران و عثمانی در آغاز دولت صفوی، نصرالله فلسفی، ص ۵۸».
  100. «تاریخ روابط خارجی ایران، عبدالرضا هوشنگ مهدوی، ص ۱۸و۱۷».
  101. «تاریخ روابط خارجی ایران، عبدالرضا هوشنگ مهدوی، ص ۲۰و۱۹».
  102. «تاریخ روابط خارجی ایران، عبدالرضا هوشنگ مهدوی، ص ۲۲و۲۱».
  103. «خلاصة التواریخ، ج ۱، ص ۱۴۲».
  104. «تاریخ عثمانی، ج ۲، ص ۴۸۳».
  105. «تاریخ روابط خارجی ایران، عبدالرضا هوشنگ مهدوی، ص ۲۵و۲۴».
  106. «تاریخ روابط خارجی ایران، عبدالرضا هوشنگ مهدوی، ص ۲۶».
  107. «احسن التواریخ، حسن بیگ رملو، تصحیح عبدالحسین نوایی، ص۲۳۵».
  108. سفرنامه های ونیزیان در ایران. چاپ دوم شابک ۹۶۴-۴۸۷-۰۶۵-۴ صفحه: ۳۳۹
  109. https://en.m.wikipedia.org/wiki/Ismail_I#cite_note-iranicaonline.org-64
  110. حبیب السیر ص ۵۰۳ تا ۵۰۵.
  111. ماجرای سجده بر شاه در دربار شاه اسماعیل اول (930-907ﻫ.ق) و شاه تهماسب اول (984-930 ﻫ): با تکیه بر منابع سده دهمﻫ و اوایل سده یازدهم ﻫ - محمدتقی مشکوریان کارشناس ارشد تاریخ ایران اسلامی، دانشگاه شیراز.
  112. «ماجرای سجده بر شاه در دربار شاه اسماعیل اول (930-907ﻫ.ق) و شاه تهماسب اول (984-930 ﻫ): با تکیه بر منابع سده دهمﻫ و اوایل سده یازدهم ﻫ».
  113. سفرنامه باربارو-چاپ ۱۳۸۱ ص ۴۵۶.
  114. منشی‌قزوینی، ۱۳۷۸ ص۱۱۵.
  115. تحلیلی جامعه‌شناختی بر خرافه‌گرایی دینی در عصر مرشد شاهان صفوی. مهدی ستوده- آذر قلیزاده-ناصر جدیدی - دانشگاه آزاد اصفهان.
  116. کحاله، عمر رضا (۱۹۵۹). أعلام النساء فی عالمی العرب والإسلام. ج. ۱. بیروت: موسسة الرسالة. ص. ۳۰۷.
  117. «www.royalark.net».
  118. https://www.sekeha.com/ancient-coins/صفویان/شاه-اسماعیل-یکم/شاهی-شاه-اسماعیل-یکم.html

منابع[ویرایش]

شاه اسماعیل یکم
زادهٔ: ۱۷ ژوئیهٔ ۱۴۸۷ درگذشتهٔ: ۲۳ مهٔ ۱۵۲۴
پادشاهی ایران
New creation شاه ایران
۱۵۰۱–۱۵۲۴
پسین:
شاه تهماسب یکم