استارم (بهشهر)

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
استارم (بهشهر)
روستای استارم
روستای استارم
اطلاعات کلی
کشور  ایران
استان مازندران
شهرستان بهشهر
بخش بخش یانه‌سر
دهستان عشرستاق
استارم (بهشهر) بر ایران واقع شده‌است
استارم (بهشهر)
۳۶°۲۰′ شمالی ۵۳°۳۲′ شرقی / ۳۶.۳۴° شمالی ۵۳.۵۴° شرقی / 36.34; 53.54
مردم
جمعیت ۱۲۸ نفر
جغرافیای طبیعی
ارتفاع از سطح دریا 1420
اطلاعات روستایی
ره‌آورد جو ، گندم ، سیب زمینی، محصولات باغی و جالیزی.
پیش‌شمارهٔ تلفن 5838
جملهٔ خوش‌آمد بر تابلوی ورودی روستا به استارم خوش آمدید

استارم روستایی از توابع بخش یانه‌سر شهرستان بهشهر در استان مازندران ایران است.

جمعیت[ویرایش]

این روستا در دهستان عشرستاق قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۲۸ نفر (۳۶خانوار) بوده‌است.

استارم ( استا رم ) در شعر پارسی[ویرایش]

استارم از دو بخش «اِستا» و «رَم» ساخته شده است . استا کوتاه شده ی «اَوِستا» و رَم کوتاه شده ی «رَمِه» می باشد . اوستا نام کتاب آیین زرتشت پیامبر ایرانی است و رمه به معنی مردم و جمعیت ولشکر وسپاه آمده است . سند این سخن ( استا کوچک شده ی اوستا است ) در اشعار زیر می آید :

استا در شاهنامه :

1- فردوسی درشاهنامه دربخش «پادشاهی کی کاوس ، بزن خواستن کاوس سودابه دختر شاه هاماوران را» می گوید :

فرستاده‌ای چرب‌گوی آمدست              یکی نامه چون زند و استا به دست

2- فردوسی در شاهنامه دربخش «پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود ، پیمبران فرستادن ارجاسپ گشتاسپ را » می گوید :

بخواند آن همه آذران پیش خویش          بیاورد استا و بنهاد پیش

3- فردوسی در شاهنامه دربخش «پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود ، نپذیرفتن گشتاسپ باژایران ارجاسب را » می گوید :

خداوند را دیدم اندر بهشت            مرین زند و استا همه او نوشت

4 - فردوسی درشاهنامه دربخش « پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود، پاسخ دادن زریر ارجاسپ را » می گوید :

که گر نیستی اندر استا و زند          فرستاده را زینهار از گزند

5- فردوسی درشاهنامه دربخش « پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود، بند کردن گشتاسپ اسفندیار را» می گوید :

مهان و کهانرا همه خواند پیش           همه زند و استا به نزدیک خویش

6- فردوسی درشاهنامه دربخش « پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود، رفتن گشتاسپ به سیستان ولشکر آراستن ارجاسپ بار دیگر » می گوید :

که آنجا کند زند و استا روا           کند موبدان را بدانجا گوا

7- فردوسی درشاهنامه در بخش « پادشاهی خسرو پرویز، بازگشتن نیاطوس ورومیان از ایران نزد قیصر روم » می گوید :

یکی هفته می خواند استا و زند         همی گشت بر گرد آذر نژند             


استا در کلیات سعدی:

سعدی در بوستان « باب هشتم درحکایت سفر به هندوستان» می گوید :

مِهین برهمن را ستودم بلند           که ای پیر تفسیر اِستا و زند


رمه در فرهنگ های پارسی به نقل از لغت نامه دهخدا

رمه . [ رَ م َ / م ِ ] (اِ) گله ٔ گوسفند و ایلخی اسب .(برهان قاطع )

گله ٔ گوسفند. (آنندراج )

گله ٔ گوسفند و امثال آنها. (فرهنگ نظام )

گله ٔ گوسپندان . (ناظم الاطباء)

رَمَق . (منتهی الارب ) (المعرب جوالیقی )

قطیع. ثَلّة. (منتهی الارب )

سپاه و لشکر . (برهان قاطع ) ( آنندراج )

جمعیت مردم . ( برهان قاطع ) ( آنندراج )

جمعیت مردمان . جماعت . گروه مردم . ( ناظم الاطباء )

چند روز بر این صفت بگذاشتند تا رمه کفار بتمامی مجتمع شدند ... ( ترجمه تاریخ یمینی ص 350 )

رمه در شاهنامه

1- فردوسی درشاهنامه دربخش « هفت خوان رستم ، خوان هفتم » می گوید :

به هشتم نشستند بر زین همه           جهانجوی و گردنکشان و رمه

2- فردوسی درشاهنامه دربخش « سهراب ، خشم گرفتن کاوس بر رستم » می گوید :

غمی شد دل نامداران همه               که رستم شبان بود و ایشان رمه

3- فردوسی درشاهنامه دربخش « سهراب ، کشتن رستم ژنده رزم را » می گوید :

که گرگ اندر آمد میان رمه              سگ و مرد را آزمودش همه

4 - فردوسی درشاهنامه دربخش « فریدون ، زادن منوچهر از مادرش » می گوید :

چو شد ساخته کار لشکر همه              برآمد سر شهریار از رمه

5- فردوسی درشاهنامه دربخش « منوچهر ، دلخوشی دادن سام سیندخت را » می گوید :

گراین خواسته زو پذیرم همه             ز من گردد آزرده شاه رمه

6- فردوسی درشاهنامه دربخش « پادشاهی کی کاوس ، گمراه کردن ابلیس کاوس را وبه آسمان رفتن کاوس » می گوید :

بکام تو شد روی گیتی همه               شبانی و گردان فرازان رمه  

7- فردوسی درشاهنامه دربخش « نوذر ، پادشاهی او هفت سال بود » می گوید :

چو گفته شد از گفتنیها همه               به گردنکشان و به شاه رمه

8- فردوسی درشاهنامه دربخش«پادشاهی قباد پرویز هفت ماه بود، پاسخ فرستادن خسرو پرویز قباد را» می گوید :

بیارم کنون پاسخ اینهمه                 بدان تا بگویید پیش رمه

9- فردوسی درشاهنامه دربخش « پادشاهی قباد پرویز، هفت ماه بود » می گوید :

اگر بار خواهی بگویم همه                 پیام جهاندار شاه و رمه

10- فردوسی در شاهنامه در بخش « جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب » می گوید :

سخنهای دستان شنیدم همه                  که برخواند آن را به پیش رمه

11- فردوسی در شاهنامه در بخش « پادشاهی نوذر ، آگاهی یافتن زال از مرگ نوذر » می گوید :

سر یک رمه مردم بیگناه                  به خاک اندر آرد ز بهر کلاه

12- فردوسی در شاهنامه در بخش « فریدون » می گوید :

چو بشنید شه کیقباد آنهمه                        برآوردسر از میان رمه

13- فردوسی در شاهنامه در بخش « داستان خاقان چین » می گوید :

شد از بی شبانی رمه تال و مال              همه دشت تن بود بی دست و یال

14- فردوسی در شاهنامه در بخش « سهراب » می گوید :

بدو گفت کز تو بپرسم همه                     ز شاه و ز گردنکشان و رمه

رمه نزد مولوی

1- مولوی در «مثنوی معنوی ، دفتر سیم ، مثال رنجور شدن آدمي بوهم تعظيم خلق و رغبت مشتريان بوي و حکايت معلم» می گوید:

رای آن قاضی بچربید از همه           عقل او در پیش می رفت از رمه

2- مولوی در «مثنوی معنوی ، دفتر دوم ، شکايت کردن اهل زندان پيش وکيل قاضي از دست آن مفلس» می گوید :

گفت نائب پیش قاضی آنهمه             که نمودند از شکایت آن رمه             

رمه نزد ناصر خسرو

ناصر خسرو در دیوان اشعار خود در بخش« قصاید » شماره 238 می گوید :

زین رمه یک سو شو و از دل بشوی                  ریم فرومایگی و ریمنی

چرایی نامگذاری این روستابه نام «استارم»[ویرایش]

این نام از دو بخش تشکیل شده است: اِستا، و رَم. اَستا مخفف اَوِستا و رَم مخفف رَمه می‌باشد. از این ترکیب دو معنی فهمیده می‌شود: الف) محل نگهداری چهارپایان اوستا ب) محل زندگی پیروان اوستا. واَستا به فتح الف به مرور به اِستا به کسر الف تبدیل شده است.

«اَوِستا» نام کتاب مذهبی زرتشتیان است. بنابراین «اِستارَم» یعنی محل اجتماع پیروان زرتشت پیامبر. سلسله‌های مهم حاکم بر ایران در دورهٔ پیش از اسلام به ترتیب هخامنشیان، اشکانیان و ساسانیان بوده‌اند. شاهان هخامنشی پیروان آیین زرتشت بوده‌اند؛ زیرا در کتیبه‌های به دست آمده ازاین دوره ثابت می‌کند که آنها خدای بزرگ و یکتا به نام «اَهَورَمزد» را می‌پرستیدند واین اسم نام پروردگار مورد پرستش زرتشت است. پادشاهان اشکانی نیز «اَهَورَمزد» راپرستش می‌کردند. وپادشاهان ساسانی آیین زرتشت را مذهب رسمی کشورقرارداده بودند.

با توجه به این که شهر دامغان در دورهٔ اشکانیان پایتخت آنها بود، منطقهٔ هزار جریب کنونی نیز همهٔ مردمانش به آیین زرتشتی ایمان داشتند وبه آن عمل می‌کردند واین موضوع ازآثار موجود دراین مناطق وهمچنین روستای استارم فهمیده می‌شود. منطقهٔ هزار جریب در زمان‌های کهن «جبال» نامیده می‌شد وجبال به این دلیل گفته می‌شد که کوهستانی وصعب العبور بود. وجبال در اختیار حاکمانی بود مشهور به «باوندیان» که گماشتهٔ اشکانیان بودند واین موضوع دلیل وجه تسمیه «استارم» را روشن ترمی نماید.

تبار شناسی[ویرایش]

شناخته شده است که نخستین نیای استارمی ها که به این منطقه پا گذاشت، «ناد علی» نامی بودکه از اهالی روستای توشن گرگان ، یا به روایتی شاهکوه گرگان بوده است . نام پدر این نخستین نیای استارمی ها نیز «ناد علی» بود که از وی اطلاعی در دست نیست . معلوم نیست که نام استارم در زمان وی بر این روستا گذاشته شده است یا خیر . لیکن نشانه ها ی موجود از آثار به جا مانده از سکونت اقوام بسیار قدیمی در این منطقه که در میان اهالی به «بالا استارم» و«خرکِشت» مشهور است خلاف این را ثابت می کند . شاید این نسل نو درآمده به این منطقه از این نام استفاده کرده باشند وباعث دوام این نام شده باشند . گفته می شود که همزمان با آمدن این نو درآمده ها به این منطقه در منطقه «خرکشت» گروهی زندگی می کردند که به «گبری» ها – زرتشتیان - معروف بودند . قطعا آنان نخستین ساکنان این منطقه بودند که به دلیل شرایط سخت زندگی در دشتِ روستای استارم وهمچنین به دلیل زرتشتی بودنشان ، خود را از دست مسلمانان حاکم درامان نمی دیدند و به ناچار به منطقه ی بالا دست وجنگلی پناه بردند وهنوز هم در این منطقه آثار دخمه های زرتشتی هر از گاهی به هنگام شخم زدن زمین ها به دست می آید . نادعلی نامبرده در بالا پس از پشت سر گذاشتن سرزمین های بسیاری در پایان سفرش به این منطقه که استارم نام گرفت (یا بهتر است بگوییم نام داشت )در آمد . البته این دسته نو درآمده در آغاز در دو ناحیه ی دیگر زندگی آغاز کردند وپس از آزمودن آن دو ناحیه به ناحیه ی کنونی رسیدند و در همین جا به ساخت سرپناه همیشگی برای خود وخانواده شان پرداختند . نادعلی نامبرده که پدرش نیز نادعلی بود – البته از نادعلی پدر اطلاعاتی در دست نیست - دارای دو فرزند بود به نام های : اسماعیل و ملا نوروز علی . اسماعیل دارای دو فرزند بود به نام های : مختوم و قاسم . و ملا نوروز علی دارای سه فرزند بود به نام های : محمد تقی ، حبیب الله و اسد الله .

گالری عکس[ویرایش]

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]