اسب جنگی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
اسب جنگی
War-horse-poster.jpg
پوستر فیلم
کارگردان استیون اسپیلبرگ
تهیه‌کننده استیون اسپیلبرگ
کاتلین کندی
نویسنده لی هال
ریچارد کرتیس
بازیگران جرمی ایروین
پیتر مولان
دیوید تیولیس
تام هیدلستون
بندیکت کامبربچ
ادی مارسن
توبی کبل
داوید کروس
لیام کانینگهام
پاتریک کندی
موسیقی جان ویلیامز
فیلم‌برداری یانوش کامینسکی
تدوین مایکل کان
شرکت
تولید
توزیع‌کننده استودیو سینمایی والت دیزنی
تاریخ‌های انتشار
۲۵ دسامبر ۲۰۱۱
مدت زمان
۱۴۶ دقیقه
کشور  ایالات متحده آمریکا
زبان انگلیسی
هزینهٔ فیلم ۶۶ میلیون دلار
فروش گیشه ۱۷۷٬۵ میلیون دلار

اسب جنگی (به انگلیسی: War Horse) نام فیلمی درام جنگی به کارگردانی و تهیه‌کنندگی استیون اسپیلبرگ و نویسندگی لی هال و ریچارد کرتیس محصول سال ۲۰۱۱ است. این فیلم در اسکار موفق به نامزدی در ۶ رشته از جمله بهترین فیلم شد. همچنین این فیلم نامزد ۲ جایزه گلدن گلوب و ۵ جایزه بفتا شد.

داستان[ویرایش]

-- توجه: اگر فیلم را ندیده اید، این خلاصه از یک سوم اول فیلم است و تنها برای آشنایی شما نوشته شده، هر چند کمی از داستان را هم در خود دارد و به نوعی حاوی اسپویل است. --

داستان فیلم در اواخر جنگ جهانی دوم است و پایان فیلم همزمان با جنگ جهانی دوم پایان پیدا می کند. محور داستان روی دوستی یک جوان و اسبی است که پدرش در حالی که مست بوده در هراجی روستا آن را به قیمت گزاف 30 گنی (واحد قدیمی پول انگلستان) خریداری می کند. وقتی اسب به محل عمومی آورده می شود تا فروخته شود، سرکشی و و وحشی بودن خالصی از خود نشان می دهد. پرمرد مست که پایش هم لنگ است آن را به اسب شخم زنی ترجیح می دهد و با آن به خانه باز می گردد. اتفاقا مزایده را در نهایت از کسی می برد که خانه و مزرعه اش را هم به وی بدهکار است و در واقع یک اجاره نشین است که با آن اسب می خواهد زمین خود را شخم بزند و از درآمد آن خانه و مزرعه را خریداری کند. پسر خانواده از پدر و مادرش خواهش می کند تا اسب را نگه دارند و خودش مسئولیت اسب را می پذیرد. آن را آموزش می دهد و برای صداکردنش هم با دست خود سوت می زند (سوتی شبیه صدای شب هنگام جغد) - اسب جوان سرکش زمین را شخم می زند در حالی که همه مردم به تماشا آمده اند و باور دارند شخم زدن زمین فقط کار یک اسب تنومند شخم زن است. اما در نهایت زمین شخم زده می شود و در آن شلغم می کارند. پس از چند هفته که شلغم ها به خوبی از خاک برآمده اند، باران تندی می بارد و مزرعه را خراب می کند. پدر خانواده به کلی ناراحت می شود و می گوید: "تمام عمرم می گفتم خدا با عدالت خاصی به همه بدشانسی می دهد، اما امروز بدشانسی من ناعادلانه و بیشتر از حقم است". روز بعد برای آخرین فصل سال که در آن قرار است جنگ باشد، دوباره به روستاها بر می گردند و ارتش سرباز گیری می کند، پدر از این فرصت استفاده کرده و اسب را به افسران ارتشی می فروشد. در ازای آن 30 گنلی دریافت می کند و آن را به یک افسر واگذار می کند، در همین حال پسر به آنجا رسیده و با اینکه برای اسبش صحبت می کند و اشک می ریزد، دستمالی به افسارش می بندند و می گوید روی دوباره همدیگر را پیدا خواهند کرد. افسر هم به وی قول می دهد از اسبش خوب مراقبت کند و بعد از جنگ اسب را برای وی ارسال کند. در حالی که داستان از اینجا تا دو سوم فیلم به اسب می پردازد، در صحنه ای نشان می دهد که پسر به خدمت آمده و در جریان جنگ قرار دارد، هر چند که در ابتدا می خواست همراه اسبش وارد ارتش شود اما سنش کافی نبود. در نهایت ماجرا بیشتر متوجه اسب می شود، اسبی که در این فیلم نقش بازی کرده به خوبی آموزش دیده و کارهای فوق العاده ای انجام میدهد. حتی دوست اسبیِ دیگری هم پیدا می کند که تا نیمه های راه دوام می آورد هر چند که در ابتدا از وی قوی تر ظاهر شده بود.

نقدها[ویرایش]

امتیاز این فیلم در سایت راتن تومیتوس ۷۷ و در سایت متاکریتیک ۷۲ از ۱۰۰ می‌باشد.

بازیگران[ویرایش]

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]