اریش فون مانشتاین

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
اریش فون مانشتاین
Bundesarchiv Bild 183-H01757, Erich von Manstein.jpg
زاده۲۴ نوامبر ۱۸۸۷
برلین، پادشاهی پروس، امپراتوری آلمان
درگذشته۹ ژوئن ۱۹۷۳ (۸۵ سال)
ایکینگ، بایرن، آلمان غربی
مدفن
وفاداریFlag of Germany (1867–1918).svg امپراتوری آلمان (تا ۱۹۱۸)
آلمان جمهوری وایمار (تا ۱۹۳۳)
Flag of the NSDAP (1920–1945).svg رایش سوم (تا ۱۹۴۴)
 آلمان غربی (۵۶–۱۹۴۹ به عنوان مشاور ناتو)
شاخه نظامینیروی زمینی امپراتوری آلمان
رایشس‌هیر
نیروی زمینی ورماخت
سال‌های خدمت۴۴–۱۹۰۶
۵۶–۱۹۴۹
درجهWMacht H OF10 GenFeldmarschall01 h 1942.svg فیلدمارشال
فرماندهیگروهان ۶ هنگ ۵ پیاده‌نظام
گردان ۲ یگر هنگ ۴ پیاده‌نظام
لشکر هجدهم پیاده‌نظام
سپاه ۳۸
سپاه ۵۶
ارتش یازدهم
گروه ارتش دن
گروه ارتش جنوب
جنگ‌ها و عملیات‌ها
نشان‌هاصلیب شوالیه صلیب آهنین با برگ‌های بلوط و شمشیرها
همسر(ان)یوتا سیبیل فون لوش (ا. ۱۹۲۰، م. ۱۹۶۶)
امضاءErich von Manstein signature.svg

فریتس اریش فون لوینسکی معروف به اریش فون مانشتاین (به آلمانی: Fritz Erich von Lewinski genannt von Manstein) (۲۴ نوامبر ۱۸۸۷–۹ ژوئن ۱۹۷۳) یک نظامی و فیلدمارشال آلمانی در دوره رایش سوم در جریان جنگ جهانی دوم بود.

در خاندانی اشرافی و با سابقه بلند نظامی زاده شد. سال ۱۹۰۶ وارد نیروی زمینی امپراتوری آلمان گردید و در جبه‌های غربی و شرقی جنگ جهانی اول، عموماً در مناصب ستادی، نبرد را تجربه کرد. پس از جنگ با حضور در دفتر نیرو و ستاد کل نیروی زمینی به عنوان رئیس بخش عملیات‌ها و معاون تدارکات رئیس ستاد کل، نقش مهمی در بازسازی توان نیروهای مسلح کشورش ایفا نمود. تا پیش از آغاز جنگ جهانی دوم به درجه سرلشکری نائل آمد.

هنگام تهاجم آلمان به لهستان در ماه سپتامبر سال ۱۹۳۹، ریاست ستاد گروه ارتش جنوب را عهده‌دار بود. در نبرد فرانسه طرح ارائه شده توسط او با برخی اصلاحات، مورد پذیرش و با موفقیت مورد استفاده قرار گرفت. در جریان تهاجم به شوروی ابتدا فرماندهی سپاه ۵۶ موتوریزه را بر عهده داشت و با نیروهای خود به سرعت از طریق منطقه بالتیک تا حومه لنینگراد پیشرفت. سپس به فرماندهی ارتش یازدهم رسید و شبه‌جزیره کریمه را تصرف کرد. با این موفقیت روز ۱ ژوئیه سال ۱۹۴۲ آدولف هیتلر، پیشوای آلمان درجه فیلدمارشالی را به او اعطا کرد.

پس از برگشتن ورق جنگ به ضرر آلمان، سال ۱۹۴۲ با انتصاب به فرماندهی گروه ارتش دن قادر به شکستن محاصره ارتش ششم در استالینگراد نشد. با این وجود سال ۱۹۴۳ با یک ضد حمله درخشان خارکوف را مجدداً به تصرف آلمانی‌ها درآورد.

سال‌های اولیه[ویرایش]

نیروی زمینی امپراتوری آلمان[ویرایش]

اریش فن مانشتاین روز ۲۴ نوامبر سال ۱۸۸۷ در برلین زاده شد.[۱] از همان ابتدا در بستر سنت نظامی پروسی و عقاید شدید لوترن که بعدها خود آن را «دنیای سرباز پروسی» توصیف نمود، پرورش یافت.[۲] آموزش رسمی را در سن هفت سالگی در اشتراسبورگ که پدرش در آن‌جا خدمت می‌کرد، آغاز کرد. فن مانشتاین سال ۱۹۰۰ در سیزده سالگی به مدرسه نظامی در پلون در شلسویگ-هولشتاین فرستاده شد. در تعطیلات زمستانه در دربار قیصر ویلهلم دوم به خدمت مشغول می‌گشت.[۳] در این مدت بسیار به مطالعه پرداخت و دانش گسترده‌ای در ارتباط با ادبیات و موسیقی کلاسیک کسب نمود.[۴] فن مانشتاین در آینده در خاطراتش به شکل خاص‌تری حتی نسبت به جنگ جهانی اول، از این خدمت‌گزاری یاد کرد. سال ۱۹۰۲ راهی دانشسرای عالی نظامی پروس به عنوان اصلی‌ترین دانشسرای آموزش افسران پروسی، در برلین شد. روز ۶ مارس سال ۱۹۰۶ به عنوان افسر محصل در رسته پیاده‌نظام به نیروی زمینی امپراتوری آلمان پیوست و سپس جهت آموزش بیشتر وارد دانشکده نظامی سلطنتی در شلوس‌انگرس شد. فن مانشتاین به عنوان افسر پیاده‌نظام به هنگ ۳ محافظ با اعضای اشرافی ملحق گردید و هشت سال به عنوان افسر جزء در آن خدمت کرد.[۳] نخستین مسئولیت او در این یگان آموزش تشریفات، مهارت‌های تیراندازی تاکتیکی و ساخت ابزار صحرایی به سربازان داوطلب بود. از اواخر ماه سپتامبر سال ۱۹۰۸ در جریان مرخصی، یک سفر چهار هفته‌ای با قطار و کشتی به امپراتوری عثمانی، یونان و ایتالیا صورت داد. فرصت چنین تعطیلات طولانی مدتی با داشتن رابطه دوستی با ویلهلم دیتریش فون دیتفورت که پدرش آموزگار نظامی در نیروی زمینی امپراتوری عثمانی در استانبول بود، برای او حاصل گشت. ماه ژوئیه سال ۱۹۱۱ آجودان گردان فوسیلیر هنگ خود شد. روز ۱۹ اکتبر سال ۱۹۱۳ جهت آموزش سه ساله ستاد کل به دانشکده جنگ در برلین فرستاده شد. سرهنگ دوم شولتسندورف، فرمانده گردان فوسیلیر هنگام رفتن، او را «بهترین آجودانی که داشته‌ام» توصیف نمود. تنها یک سال از دوره آموزشی او گذشته بود که جنگ جهانی اول آغاز شد. بعدها هیچ توصیفی از روزهایی که در دانشکده جنگ گذرانده بود در خاطراتش نیاورد.[۵]

جنگ جهانی اول[ویرایش]

با آغاز جنگ جهانی اول و بسیج نیروها در روز ۲ ماه اوت سال ۱۹۱۴، تمامی دانشجویان فرمان یافتند به یگان‌های خود بازگردند. با بازگشت به محل خدمت، به عنوان آجودان هنگ ۲ محافظ ذخیره از لشکر یکم محافظ ذخیره برگزیده شد.[۶] با درجه ستوان یکمی در ابتدا در بلژیک خدمت نمود و در نبرد مارن و تصرف نامور حضور یافت[۷] سپس به همراه این یگان به پروس شرقی منتقل شد و نخستین تجربه زرمی خود را در مقابل روس‌ها کسب کرد. ماه اکتبر در پیشروی به سمت ورشو حضور داشت تا این که ضد حمله دشمن نیروهای کم شمار آلمانی را عقب راند. ماه نوامبر[۴] در جریان عقب‌نشینی در غرب کراکوف مجروح شد. فرایند بازیابی او شش ماه به طول انجامید. پس از بازگشت به خدمت در سال ۱۹۱۵، به عنوان یک افسر ارشد ابتدا در لهستان و سپس در صربستان به انجام وظیفه پرداخت. به جهت عملکردش در این موقعیت مفتخر به دریافت نشان درجه یک صلیب آهنین شد. ماه آوریل سال ۱۹۱۶ راهی فرانسه گشت تا در ناحیه وردن و سپس در ناحیه سم به عنوان افسر ستاد مشغول به خدمت گردد.[۸] با وجود این که آموزش افسر ستاد کل را به شکل کامل ندیده بود، سال ۱۹۱۷ به عنوان افسر عملیات لشکر چهارم سواره‌نظام در کورلند و سال بعد در جایگاه مشابهی در لشکر دویست و سیزدهم پیاده‌نظام در جبهه غربی منصوب شد. لشکرهای آلمانی رئیس ستاد نداشتند؛ بنابراین افسر عملیات ارشدترین افسر در ستاد آن‌ها به حساب می‌آمد. چنین جایگاهی معمولاً به یک سرگرد یا سروان باسابقه با تجربه بیشتری نسبت به او با سن ۲۷ سال اعطا می‌گردید. قرار گرفتن در این جایگاه نشان‌گر به اثبات رسیدن استعداد او بود. در این زمان به عنوان فردی بسیار وفادار به قیصر، با مشاهده سر برتافتن نظامیان از فرامین ویلهلم دوم، همانند «درخشش رعد»، به شدت از از دست رفتن نفوذ قیصر متأثر می‌گشت.[۴] به عنوان افسر پیاده‌نظام در تمامی طول جنگ هیچ مقام فرماندهی نیرو دریافت نکرد که برای افسری در درجه او عجیب بود. بیشتر وظایف ستادی او نیز درجه دوم به حساب می‌آمدند. در قیاس با سایر افراد هم رده‌اش که توانستند بعدها به ورماخت بپیوندند، فعالیت جنگی او چندان چشمگیر نبود اما توانست مهارت خود به عنوان افسر ستاد را نشان دهد و جزو رایشسور گردد.[۸]

رایشسور[ویرایش]

با امضای پیمان آتش‌بس، ماه فوریه سال ۱۹۱۹ به برسلاو فرستاده شد تا در تشکیل رایشسور صد هزار نفری مشارکت کند.[۸] تا سال ۱۹۲۱ در یگان مرزبانی حدود شرقی آلمان با لهستان خدمت نمود. فن مانشتاین هیچگاه به فرای‌کور یا هر گروه شبه‌نظامی دیگری نپیوست. با ساقط‌سازی دولت جمهوری مخالف بود و با کودتاگران همکاری نکرد. گفته می‌شود با وجود کاستی در بینش مربوط به مسائل تاریخی و اوضاع کشورهای خارجی، در این زمان درک بهتری در ارتباط با حقایق سیاسی نسبت به افسران هم‌عصر خود داشته‌است.[۹] در نهایت ماه اکتبر سال ۱۹۲۱ پس از ۱۵ سال خدمت، نخستین مقام فرماندهی در گروهان ۶ هنگ ۵ پیاده‌نظام در آنگرمونده به فن مانشتاین محول گشت.[۸] پس از گذراندن دو سال در مسئولیت فرماندهی، مجدداً به وظایف ستادی بازگشت. با ورود به «دفتر نیرو» (عنوان پوششی برای ستاد کل) در مناطق نظامی شماره ۲ در اشتتین و ۴ در درسدن به فعالیت پرداخت و سپس مدرس دوره افسران برای ستاد کل شد. یکی از شاگردانش سال‌ها بعد فن مانشتاین را «بسیار سختگیر و در عین‌حال همواره مؤدب» توصیف کرده‌است. بین سال‌های ۱۹۲۷ تا ۱۹۲۹ در ستاد فرماندهی پیاده‌نظام ۴ در ماگدبورگ خدمت نمود.[۱۰] ماه اکتبر سال ۱۹۲۹ به بخش عملیات‌ها و برنامه‌ریزی در دفتر نیرو منتقل شد. فن مانشتاین در این جایگاه مسئول توسعه طرح‌های بسیج و آماده‌سازی مطالعات توسعه تسلیحاتی بود.[۱۱] در طرح ارائه شده توسط او که مورد پذیرش واقع گشت، از طریق باز سازماندهی و جابه‌جایی یگان‌ها بین لشکرها، تعداد لشکرهای نیروی زمینی سه برابر می‌شد. بدین ترتیب به عنوان یک تازه‌وارد به وزارت دفاع، توانست آرای خود را به کرسی بنشاند و بر مقاومت بروکراتیک سنتی فائق آید. به گفته خودش از این زمان به بعد سخنانش شروع به گرفتن وزن بیشتری در بخش عملیات‌ها کرد.[۱۲] فن مانشتاین ماه آوریل سال ۱۹۳۱ به درجه سرهنگ دومی ترفیع یافت. تابستان همان سال در همراهی رئیس دفتر نیرو، سفری به اتحاد شوروی انجام داد و از یگان آموزش زرهی در کازان و همچنین تأسیسات نظامی شوروی در مسکو، کی‌یف و خارکوف دیدن به عمل آورد.[۱۳] سفر دیگری نیز سال بعد به شوروی انجام داد. همانند سایر خارجی‌ها، در این سفرها به‌دقت از برخورد او با مردم جلوگیری می‌شد و تنها می‌توانست با افسرانی که مقرر شده بود ملاقات نماید.[۱۲] ماه اکتبر سال ۱۹۳۲ فرماندهی گردان ۲ یگر هنگ ۴ پیاده‌نظام در کولبرگ به فن مانشتاین سپرده شد. بعدها از دوره ۱۶ ماهه فرماندهی این یگان به عنوان یکی از بهترین سال‌ها یاد کرد.[۱۴]

ورماخت[ویرایش]

ترفیع درجه

دفتر نیرو و ستاد کل[ویرایش]

پس از به قدرت رسیدن آدولف هیتلر، هنگام شکل‌گیری لوفت‌وافه، از طرف ورنر فون بلومبرگ، وزیر جنگ در کنار والتر وور جهت ریاست ستاد کل نیروی هوایی به هرمان گورینگ، فرمانده این نیرو پیشنهاد گردید که در نهایت وور بدین منظور برگزیده شد.[۱۵] روز ۱ فوریه سال ۱۹۳۴ به ستاد کل بازگشت و رئیس ستاد منطقه نظامی شماره ۳ در برلین شد. روز ۲۱ فوریه با نوشتن نامه‌ای، رسماً نسبت به وضع قوانین نژادپرستانه در رایشسور اعتراض کرد. گفته می‌شود تنها افسر آلمانی بود که دست به چنین عملی زده‌است. نامه خود را به لودویگ بک، رئیس دفتر نیرو ارسال کرد و او آن را به وزارت دفاع فرستاد. با رسیدن خطابه به دستش، فون بلومبرگ اعلام کرد اقدامات انضباطی علیه فن مانشتاین انجام خواهد گرفت اما با دخالت ورنر فون فریچ، فرمانده نیروی زمینی، مسئله فیصله پیدا کرد و از عواقب منفی آن رهایی یافت. به هر صورت انگیزه او از این اقدام تک‌بعدی و اعتقاد به مستثنی بودن نیروی زمینی از قواعدی که خارج از آن وضع شده‌است، بود. نوشته‌های دیگر او نشان‌گر تأیید عمومی این قواعد نژادپرستانه و ابراز کننده آرای شدید ضدیهودی است.[۱۶] در این مدت به اقدامات سرهنگ هاینتس گودریان در فرماندهی نیروهای موتوریزه علاقه‌مند شد و با او رابطه دوستی برقرار کرد.[۱۷] ماه ژوئیه سال ۱۹۳۵ با درجه سرهنگی به ریاست بخش عملیات‌های ستاد کل نیروی زمینی برگزیده شد و وظیفه طرح‌ریزی جنگی در مقابل فرانسه یا چکسلواکی را یافت. بدین منظور «مورد قرمز» را جهت دفاع از منطقه رور آماده و توصیه ساخت استحکامات گسترده در مرز با فرانسه را ارائه نمود.[۱۴] با وجود این که فن مانشتاین از نظریه لشکر زرهی گودریان پشتیبانی می‌کرد، با توجه به این که بیشتر قوای نیروی زمینی آلمان را لشکرهای پیاده‌نظام تشکیل می‌داد، نظر گودریان را که پیاده‌نظام را «پشمینه‌پوش» ساده می‌دید، یک جانبه تلقی می‌نمود. فن مانشتاین با درک این مسئله که غالب قوای نیروی زمینی همچنان لشکرهای پیاده‌نظامی باقی خواهند ماند و می‌بایست جهت امور تهاجمی آموزش داده شوند و آگاهی از این که جنگ آینده یک جنگ تحرک با پیشروی سریع پیاده‌نظام و تانک‌ها با نیاز به پشتیبانی توپخانه خواهد بود[۱۸]، ایده توسعه «توپ تهاجمی خودکششی» با هویتزر ۷۵ میلی‌متری با بدنه تانک را جهت تأمین آتش پشتیبانی مستقیم برای لشکرهای پیاده‌نظام مطرح ساخت. پیشنهاد کرد هر لشکر پیاده‌نظام تا سال ۱۹۴۰ به یک گردان توپ تهاجمی تجهیز شود. این یگان به جای عمل مستقل، تحت فرماندهی رسته توپخانه قرار می‌گرفت. با وجود این که طرح لشکر زرهی گودریان بیشتر مورد اقبال قرار گرفت، طرح فن مانشتاین نیز نقشی حیاتی در جنگ جهانی دوم ایفا نمود.[۱۸]

فن مانشتاین طرح عملیاتی وینترئوبونگ را جهت ورود مجدد نیروهای آلمانی به منطقه رایلانت آماده کرد که پس از اجرای آن و با انفعال فرانسه و بریتانیا، به یک پیروزی بزرگ سیاسی برای هیتلر بدل گشت. ماه اکتبر سال ۱۹۳۶ به درجه سرتیپی ترفیع یافت و به مقام معاونت رئیس ستاد کل نیروی زمینی منصوب گشت. در این جایگاه به عنوان شخص دوم ستاد کل، از نزدیک درگیر گسترش سریع و باز سازماندهی ورماخت بود[۱۹] و بسیار جلوتر از لودویگ بک، رئیس ستاد کل نیروی زمینی، به شدت از روش‌ها و تجهیزات نوین دفاع می‌کرد.[۱۸] فن مانشتاین یکی از کلیدی‌ترین اشخاص در آماده‌سازی نسخه نخست "مورد سبز"، طرح تهاجم به چکسلواکی و "طرح ویژه اوتو"، جهت سلطه بر اتریش به حساب می‌آمد.[۲۰]

با درجه سرتیپی، ۱۹۳۸

با توجه به رابطه نزدیک او با بِک و فون فریچ، پای فن مانشتاین سال ۱۹۳۸ به مسئله بلومبرگ-فریچ کشیده شد و هنگامی که این دو تن توسط حاکمیت کناره نهاده شدند، او نیز از مقام خود در ستاد کل عزل گردید. با این وجود، به سبب این که از ابراز انتقادات خود به صورت علنی خودداری می‌نمود، با خوش‌اقبالی از خدمت فعال در ورماخت محروم نگشت و به فرماندهی لشکر هجدهم پیاده‌نظام در لیگنیتس گمارده شد.[۲۰] پیش از این، با وجود این که هیچ معاون ستاد کلی مستقیماً به ریاست این ستاد نرسیده بود، انتظار می‌رفت او جانشین بِک شود. به هر حال، سپهبد فرانتس هالدر، جانشین او در مقام معاونت، با ایجاد یک استثنا، از پیش برای ریاست ستاد کل برگزیده شده بود. بنابر درخواست بِک چند هفته بیشتر در ستاد کل ماند تا به هالدر فرصت داده شود با وظایف جدیدش آشنا گردد. در نهایت پس این مدت، به سردی محل کار خود را با تحویل دادن کلیدهای گاو صندوق و گفتن این جمله به هالدر که «بگیر! می‌توانی هر چه درون آن است را بخوانی. خداحافظ» ترک کرد. روابط این دو تن همواره حتی پس از جنگ تنش‌آلود باقی ماند. پس از این ماجرا، با تلخ کامی خانه خود در برلین را فروخت و به خانواده‌اش گفت دیگر هیچگاه به پایتخت باز نخواهد گشت. احساس می‌کرد هیتلر مسئول این مسئله نیست؛ چرا که پیشوا او را بسیار اندک می‌شناخت؛ بلکه عزل خود را در پی توطئه فون بلومبرگ یا ویلهلم کایتل می‌دانست. با این حال، با این وجود که هیتلر هیچگاه با او دیدار نکرده بود، مسلماً می‌دانست معاون ستاد کل چه کسی است. پس از جنگ با شگفتی از زبان سرهنگ فون بِلو، آجودان نیروی هوایی هیتلر، شنید که خود بک درخواست عزل و جایگزینی او با هالدر را کرده بود؛ چرا که هالدر را قابل اتکا تر می‌دیده‌است. فون بلو در نوشته‌های خود آورده‌است که به او گفت هیتلر می‌خواسته او را به عنوان جانشین بِک تعیین کند اما چون والتر فون براوخیچ، فرمانده جدید نیروی زمینی، او را بسیار جوان می‌دانسته و از پیش هالدر را انتخاب کرده بوده و از طرفی هیتلر قصد نداشته اختیارات فون براوخیچ را خدشه‌دار کند، این اتفاق نیفتاده است. پس از شنیدن این سخنان با انکار اولیه، در نهایت موضوع و شکل دخالت هیتلر را پذیرفت.[۲۱]

لشکر هجدهم پیاده‌نظام[ویرایش]

فن مانشتاین به صورت طبیعی در مقام فرماندهی لشکر دیگر نمی‌توانست از اتفاقات درون حیطه اختیارات فرماندهی عالی آگاه شود.[۲۲] بعدها در نوشته‌های خود دوره فرماندهی لشکر هجدهم پیاده‌نظام را که در آن به درجه سرلشکری ترفیع یافت، «لذت‌بخش» توصیف کرد. در هنگام ورود او این لشکر به عنوان یکی از ۱۱ لشکر تازه ایجاد شده در سال ۱۹۳۴، در شرایط توان کامل سازمانی خود قرار نداشت. فرصت اندکی پیش از آغاز مورد سبز در ۳۰ سپتامبر سال ۱۹۳۸، جهت آماده ساختن این لشکر در اختیار قن مانشتاین بود. مقرر شد لشکر او در قالب ارتش دوم استحکامات مرزی چکسلواکی را مورد حمله قرار دهد اما در نهایت نتیجه کنفرانس مونیخ موجب لغو تهاجم آلمان گشت.[۲۳]

ریاست ستاد گروه ارتش جنوب[ویرایش]

پس از مدت کوتاهی حضور در چکسلواکی، به منظور مورد سفید، عملیات تهاجم آلمان به لهستان، به ریاست ستاد گروه ارتش جنوب به فرماندهی ارتشبد گرت فون روندشتت انتخاب گردید.[۲۴] سرهنگ گونتر بلومنتریت که پس از بسیج افسر عملیات این گروه ارتش شد، از اندک دوستان نزدیک او بود. رابطه بین این دو تن در قرارگاه ارتش دوم در زمان مسئله چکسلواکی پدید آمده بود. با توجه به این که قرارگاه گروه ارتش جنوب در زمان صلح وجود نداشت و قرار بود در صورت بسیج عمومی برقرار شود، گروه کوچکی در ۱۲ اوت سال ۱۹۳۹ در ناحیه آموزشی نویهامر به رهبری بلومنتریت تشکیل گردید تا اقدامات لازم در رابطه با فرمان عملیاتی را انجام دهد.[۲۵] به همراه بلومنتریت بر روی طرح استقرار نیروهای گروه ارتش در سیلزی، مراویای شرقی و بخش‌هایی از اسلواکی[۲۵] کار کرد.[۲۴] روز ۱۹ اوت، به همراه فون روندشتت، فرمان به حضور در کنفرانسی در اوبرزالتسبرگ در ۲۱ اوت دریافت نمود. در این کنفرانس فرماندهان و رؤسای ستاد تمامی گروه ارتش‌ها و ارتش‌ها و همچنین فرماندهان لوفت‌وافه و کریگسمارینه، گزارش‌های خود را به هیتلر ارائه کردند و به سخنرانی او گوش فرا دادند. آگاهی از توافق در حال شکل‌گیری با شوروی در این کنفرانس، «بزرگ‌ترین شگفتی و عمیق‌ترین تأثر» در نزد او بود.[۲۶]

جنگ جهانی دوم[ویرایش]

نبرد لهستان[ویرایش]

از نوشته‌هایش در کتاب «پیروزی‌های از دست رفته» بر می‌آید که تصور می‌کرده جنگی به پا نخواهد شد و به امید صورت گرفتن اصلاحات عادلانه مرزی، تمایلی هم به آن نداشته‌است اما به جهت غصب اراضی آلمان و «مثله کردن» سرزمین پدری آلمانی‌ها، بدون قصد از میان بردن کامل آن به عنوان «کشور حائل» میان آلمان و شوروی، حمله به لهستان را موجه می‌دانسته‌است.[۲۷] به عنوان رئیس ستاد گروه ارتش جنوب در تهاجم به لهستان در موقعیت مناسبی برای مشاهده صورت عملیاتی جدید آلمان در جنگ بود که به زودی بلیتس‌کریگ نام گرفت. در فاصله بیش از ۸۰ کیلومتری از خط مقدم مستقر می‌گشت و با سه ارتش زیر مجموعه با تلفن ارتباط برقرار می‌نمود. وظیفه او هماهنگ ساختن این سه ارتش در مرحله آغازین تهاجم بود که به سرعت بر مدافعان مرزی فائق آمدند به سمت ورشو پیش رفتند. تمامی این مدت را در محیطی اداری سپری کرد و به اذعان خودش تنها مشکل او در آن «سفت جویده شدن سوسیس سرو شده برای افسران» بود.[۲۴]

فرانسه[ویرایش]

اصلاح مورد زرد[ویرایش]

دو هفته پس از پایان عملیات در لهستان، قرارگاه فون روندشتت جهت عملیات علیه فرانسه به اراضی غربی انتقال یافت. در مسیر به قرارگاه فرماندهی عالی نیروی زمینی در سوسن در جنوب برلین رفت و ۲۱ اکتبر فرمان عملیاتی «مورد زرد» را دریافت نمود. سپس راهی محل جدید استقرار گروه ارتش که به «گروه ارتش آ» تغییر نام داده بود، در کوبلنتس گردید. ستاد گروه ارتش در هتلی مجلل در کرانه رود راین بود. مسئولیت استقرار ارتش‌های دوازدهم و شانزدهم در مرز بلژیک به او سپرده شد.[۲۸]

در همراهی با فون روندشتت و بلومنتریت، با مطالعه طرح عملیاتی مورد زرد، ضمن آگاهی از نقش کم‌رنگ گروه ارتش آ در آن، متوجه گشت این طرح نشان‌گر مفهوم سنتی «نبرد متحرک» آلمان نیست و به یک «نبرد محاصره‌ای» تعیین‌کننده منجر نخواهد شد. بیش از همه نسبت به قرار گرفتن تمرکز اصلی آلمان بر بلژیک که احساس می‌کرد مورد انتظار متفقین است، معترض بود. فن مانشتاین در قالب چنین عملیاتی، یک تهاجم بزرگ رو در رو «به زیر دندان متفقین» در بلژیک را پیشبینی می‌کرد که به یک نبرد فرسایشی که نمی‌شد آلمان را پیروز آن تصور نمود، می‌انجامید. در قالب مجموعه‌ای از شش یادداشت اقدام به نوشتن طرحی از جانب خود کرد که تصور می‌نمود احتمال موفقیت بیشتری نسبت به طرح فعلی دارد. او معتقد بود برای شکست نیروهای تقریباً برابر دشمن لازم است ورماخت با تهاجم به نقطه‌ای از دشمن که کم‌ترین پیشبینی نسبت به آن صورت می‌گیرد، به غافلگیری سطح عملیاتی دست یابد. بدین منظور تمرکز می‌بایست بر مرکز و گروه ارتش آ قرار می‌گرفت.[۲۸] در دید فن مانشتاین بعید به نظر می‌رسید متفقین در حالت دفاعی باقی بمانند؛ در عوض با نیروی زیادی وارد بلژیک می‌شدند.[۲۹] فن مانشتاین معتقد بود فرانسه و بلژیک با این تصور که ناحیه جنگلی و کوهستانی آردن برای گذر ستون‌های پر سرعت زرهی مناسب نیست، نیروی اندکی در آن و پشت آن متمرکز کرده‌اند و می‌پندارند در صورت اقدام آلمانی‌ها برای گذر از آن با همان نیروی اندک تا هنگام استقرار نیروهای ذخیره خود در طول رود موز، آن‌ها را به تأخیر خواهند انداخت.[۳۰] از این رو غافلگیری دشمن می‌توانست از طریق ارسال چهار لشکر زرهی از راه جنگل‌های آردن جهت گذر از رود موز در سدان به دست آید.[۲۸] فن مانشتاین پیشبینی می‌کرد تهاجم غافلگیرانه از راه آردن می‌تواند به اندازه‌ای سریع صورت گیرد که متفقین فرصت نکنند دفاع منسجمی در طول رود موز ایجاد کنند.[۳۱] او یک حمله جناحی بزرگ را مطرح کرد که بر خلاف طرح پیشین، به جای حرکت به سمت غرب و جنوب غربی، قوای زرهی آلمان در جهت شمال غربی یورش می‌بردند.[۲۹] بدین ترتیب، پس از انجام رخنه، یگان‌های زرهی می‌توانستند با عملیات «برش داس»، با رساندن خود به کانال مانش نیروهای اصلی متفقین را در بلژیک به محاصره درآوردند. برش داس دیگری به سمت دیژون در جنوب نیروهای دشمن را در خط ماژینو محاصره می‌نمود.[۲۸] طرح فن مانشتاین بر پای «قمار» بر سر توانایی قوای زرهی آلمان در گذر پر سرعت از اراضی دشوار آردن پیش از تخلیه نیروهای متفقین از بلژیک بود.[۳۲] این طرح نشان‌گر یک راه‌حل کلاسیک ستاد کل در به‌کارگیری غافلگیری، تمرکز و تحرک برای رسیدن به نتایج قاطع بود. او در طرح خود از مشارکت گودریان که پائیز سال ۱۹۳۹ در کوبلنتس حضور داشت، نیز بهره برده بود.[۲۸]

این طرح به فرماندهی عالی نیروی زمینی ارائه گشت اما هیچ پاسخی دریافت نکرد. هالدر که از تلاش فن مانشتاین برای تأثیرگذاری در برنامه‌ریزی فرماندهی عالی نیروی زمینی و ارسال متوالی یادداشت‌ها خشمگین شده بود، تصمیم گرفت جهت ساکت[۲۸] و دور کردنش از امور ستادی، او را از ریاست ستاد گروه ارتش آ عزل و ۲۷ ژانویه سال ۱۹۴۰ به فرماندهی سپاه ۳۸ منصوب نماید. این سپاه هنوز شکل نگرفته بود و می‌بایست در اشتتین ایجاد می‌شد. چنین واکشنی از سمت فرماندهی عالی که دست کم یک سپاه زرهی یا یک سپاه آماده رزم را به او نسپرده بود، موجب برافروختگی فن مانشتاین شد.[۳۳]

به هر حال با وجود تلاش هالدر برای مطلع نشدن پیشوا از این یادداشت‌ها، در نهایت موضوع از طریق برخی نزدیکان فن مانشتاین به گوش هیتلر رسید.[۳۴] هالدر تلاش زیادی کرد که «غیرممکن» بودن طرح فن مانشتاین را به هیتلر اثبات کند. او سعی داشت در ادعای فن مانشتاین مبنی بر گذر سریع از جنگل‌های آردن تشکیک ایجاد نماید. در همین حال فون روندشتت به امکان‌پذیر بودن طرح فن مانشتاین باور یافت و اصرار بر سنجش بیشتر آن کرد. به پیشنهاد فون روندشتت یک شبیه‌سازی جنگی روز ۷ فوریه در این رابطه در قرارگاه او در کوبلنتس اجرا شد. بررسی دقیق نتایج شبیه‌سازی هالدر را در مخالفتش متزلزل کرد. با اجرای شبیه‌سازی دیگری در روز ۱۴ فوریه هالدر نیز در نهایت امکان‌پذیر بودن طرح فن مانشتاین را تصدیق نمود.[۳۱] هیتلر که از طرح پیشین هالدر ناراضی بود، فن مانشتاین را ۱۷ فوریه به همراه شش فرمانده ارشد دیگر به ضیافت صبحانه در برلین دعوت نمود.[۳۴] در این زمان فن مانشتاین هنوز از قانع شدن هالدر و همچنین مشابهت نظر هیتلر به وی مطلع نشده بود.[۳۱] پس از گفت‌وگوی خصوصی با فن مانشتاین و شنیدن شرحش، هیتلر تصمیم گرفت این طرح جدید را مورد استفاده قرار دهد و فرمان به ابلاغ آن توسط فرماندهی عالی نیروی زمینی داد.[۳۴]

سپاه ۳۸[ویرایش]

فن مانشتاین تا هنگام گرد آمدن نیروهای سپاه، ستاد خود را تشکیل داد و از یگان‌هایش در پومرانی و وارتگائو بازدید نمود. در این مدت «عملیات شروع شده بود و او در خانه نشسته بود» و از فاصله ۷۰۰ کیلومتری در لیگنیتس[۳۵] تنها نبردها را نظاره می‌کرد. سپاه او تا ۱۰ ماه مه آماده گردید اما می‌بایست تا ۲۷ مه جهت ورود به میدان نبرد انتظار می‌کشید. فن مانشتاین دو هفته نخست عملیات را در دوسلدورف به سر می‌برد. سپاه او ۱۶ مه به بخشی از ارتش دوازدهم بدل گشت و در مسئولیتی «حوصله سر بر» بر ارسال لشکرهای ذخیره به ارتش تازه‌شکل‌گرفته دوم نظارت می‌نمود.[۳۶] یگان او سپس با قطار به غرب منتقل گردید تا به نیروهای لایه دوم عملیات ملحق شود. مدتی به طول انجامید تا این سپاه از بلژیک تا سمت سم راهپیمایی کند. روز ۲۷ مه پس از رسیدن به آمیِن در خطی به طول ۴۸ کیلومتر در کرانه رود موضع گرفت. سپاه فن مانشتاین این بار تحت امر ارتش چهارم به فرماندهی ارتشبد گونتر فون کلوگه قرار گرفت و موظف به حفظ گذرگاه‌ها در آبویل و آمین شد. فن مانشتاین بسیار مایل بود این گذرگاه‌ها را گسترش دهد اما فون کلوگه به او دستور داد تا هنگام رسیدن نیروهای بیشتر آلمانی به رود، در حالت دفاعی باقی بماند.[۳۵] بعدها در این باره نوشت: «نقش من در نبرد حقیقی به اندازه‌ای ناچیز بود که به سختی ارزش اشاره کردن دارد.»[۳۷] با این حال در مرحله دوم عملیات از ۵ ژوئن، سپاه تحت امر او با دو لشکر پیاده‌نظام اقدام به تهاجم کرد و توانست دو لشکر فرانسوی را عقب براند. پس از دو روز تعقیب دشمن، فن مانشتاین توانست روز ۹ ژوئن بر گذرگاهی بر رود سن در ورون دست یابد. نیروهای او روز ۱۹ ژوئن خود را به رود لوآر رساندند تا در طی ۱۷ روز ۴۸۰ کیلومتر پیشروی کرده باشند. مشارکت کوتاه اما موفق در طول عملیات در فرانسه سبب شد به درجه سپهبدی ترفیع یابد و مفتخر به دریافت نشان صلیب شوالیه صلیب آهنین گردد. بدین ترتیب طرح عملیاتی او با مقداری تغییرات، زیربنای چیزی که برخی آن را بزرگ پیروزی نظامی آلمانی‌ها می‌خوانند، شد.[۳۵]

تهاجم به جزیره بریتانیا[ویرایش]

در قالب طرح عملیاتی شیر دریایی، برنامه تهاجم آلمان به جزیره بریتانیا که هیچگاه عملی نشد، مقرر گشته بود فن مانشتاین فرماندهی سپاه ۳۶ از ارتش نهم را بر عهده داشته باشد. فن مانشتاین در ابتدا نسبت به اجرای چنین عملیاتی خوشبین بود اما بعدها در نوشته‌هایش پذیرفت آن هنگام توجه کافی نسبت به مشکلات نیروی هوایی و دریایی نداشته‌است و اذعان داشت حتی در صورت موفقیت تهاجم، بریتانیا از کانادا به جنگ ادامه می‌داد.[۳۸] سپاه او به منطقه بولونیه منتقل شد تا برای تهاجم آماده گردد. بر طبق طرح عملیاتی، این سپاه با ۳۸۰ شناور از بولونیه به بندر «دی» در نزدیکی بکسهیل حمل می‌شد. به هر حال با عدم موفقیت لوفت‌وافه در دستیابی به برتری هوایی بر فراز کانال مانش، عملیات به تعویق افتاد. فن مانشتاین بیشتر پاییز سال ۱۹۴۰ را در پاریس یا خانه خود گذراند.[۳۹]

عملیات بارباروسا[ویرایش]

سپاه ۵۶ موتوریزه[ویرایش]
فن مانشتاین (راست) در حال مکالمه با اریش براندنبرگر، فرمان لشکر هشتم زرهی (چپ)، ۲۱ ژوئن ۱۹۴۱

فن مانشتاین ماه فوریه سال ۱۹۴۱، به فرماندهی سپاه ۵۶ موتوریزه که قرارگاه آن در آلمان در حال تشکیل بود، منصوب شد. به گفته خودش به عنوان فرمانده یک سپاه در ارتباط با عملیات بارباروسا و شیوه انجام آن با او مشورت نشد و فرمان عملیاتی یگان او نیز بسیار دیر در ماه مه ابلاغ گردید که در آن نیز صرفاً به مسئولیت‌های گروه زرهی که این سپاه جزو آن بود، پرداخته شده بود.[۴۰] با این حال در سخنرانی ۳۰ مارس پیشوا برای فرماندهان این عملیات حاضر و از شیوه اجرای آن مطلع گشت.[۴۱] به عقیده او هیتلر در تهاجم به شوروی منابع طرف مقابل و کیفیت رزمی ارتش سرخ را دست کم گرفته بود و بدون توجه به عوامل سیاسی به اشتباه انتظار غلبه بر آن تنها در یک عملیات را داشت.[۴۲] مجدداً با «کارشکنی» هالدر، سپاه او بهترین یگان‌های لازم در جهت اجرای وظایف محوله را دریافت ننمود. هنگامی که اعتراض خود از این مسئله را به سرهنگ آدولف هویزینگر، رئیس بخش عملیات‌های فرماندهی عالی نیروی زمینی ابراز نمود، با ابلاغ آن به هالدر پاسخ گرفت «تصمیم در این رابطه توسط فرماندهی گروه ارتش گرفته شده و فرماندهی عالی نیروی زمینی در آن دخالت نخواهد کرد.»[۴۱]

سپاه تحت امر فن مانشتاین در جریان عملیات تهاجم به شوروی، به عنوان بخشی از گروه زرهی ۴ در جناح جنوبی گروه ارتش شمال، تهاجم خود به منطقه بالتیک را از روز ۲۲ ژوئن آغاز کرد. موفقیت‌های بزرگ او در روزهای نخست عملیات سبب شد تمرکز گروه زرهی بر سپاه ۵۶ موتوریزه قرار بگیرد. این سپاه در روز نخست با پیشروی ۸۰ کیلومتری بر گذرگاهی بر رود دوبیسا دست یافت.[۴۳] این پیشروی عمیق‌ترین پیشروی در بین تمامی نیروهای آلمانی در سرتاسر خط مقدم در روز نخست عملیات به حساب می‌آمد.[۴۴] فون مانشتاین که امر فرماندهی سپاه را برای آگاهی کامل از شرایط و همراهی با سربازان تحت فرمانش، مستقیماً از خط مقدم انجام می‌داد[۴۵]، ساعت ۱۶:۲۰ همان روز، از مواضع لشکر هشتم زرهی در این گذرگاه بازدید کرد.[۴۶] نیروهای او روز ۲۶ ژوئن بر دونابورگ در کرانه رود دوینا، مسلط شدند.[۴۷] بدین ترتیب با وجود این که تصرف این شهر برای پس از دو هفته برنامه‌ریزی شده بود، فن مانشتاین این کار را در عرض تنها چهار روز انجام داد[۴۵] و توانست در مجموع در عرض ۱۰۰ ساعت ۳۲۰ کیلومتر پیشروی کند. پیشروی برق‌آسای سپاه ۵۶ موتوریزه شکافی ۱۲۰ کیلومتری بین این نیرو و مابقی یگان‌های آلمانی پشت سر آن ایجاد کرد که منجر به انزوای سه روزه نیروهای فن مانشتاین در دونابورگ شد[۴۷] و او را شخصاً در معرض خطر به اسارت درآمدن قرار داد.[۴۵]

فقدان تجربه مستقیم پیشین از تدارکات نیروهای زرهی باعث شد فن مانشتاین سپاه خود را با حداکثر سرعت به پیش ببرد تا با مصرف ۵۴۵ تن بنزین، سوخت یگان را به پایان برساند و موجب بی‌تحرک شدن سرنیزه زرهی سپاه شود. این حرکت سریع آسیب چندانی به دشمن وارد نیاورد چرا که سپاه او تنها ۵ هزار نفر را به اسارت گرفت و هیچ یگان عمده‌ای را منهدم یا محاصره نکرد. یگان فن مانشتاین روز ۲۸ ژوئن در این موضع زیر ضد حمله سپاه ۲۱ مکانیزه ارتش سرخ با پشتیبانی هواگردهای تهاجمی قرار گرفت. این نخستین مواجهه فن مانشتاین با یک دشمن توانمند در شوروی بود.[۴۸] با وجود طی شدن نیمه راه لنینگراد و میل او بر ادامه دادن به پیشروی سریع، مجموعاً برای شش روز فرمان به توقف این نیروها به جهت رسیدن جناح چپ ارتش شانزدهم داده شد. سپاه ۵۶ موتوریزه با در هم شکستن ضد حملات دشمن، نهایتاً روز ۲ ژوئیه مجوز پیشروی مجدد را دریافت نمود.[۴۹] نیروهای فن مانشتاین تقریباً بلافاصله پس از آغاز مجدد حرکت با مقاومت شدید دشمن مواجه شدند؛ چرا که ارتش سرخ در مدت توقف، فرصت جمع‌آوری قوای ذخیره و بازسازی خط مقدم را یافته بود.[۵۰] با ورود به خاک روسیه، اختلاف نظر بین فن مانشتاین و ارتشبد اریش هوپنر، فرمانده گروه زرهی ۴، بر سر تهاجم انفرادی سپاه ۵۶ موتوریزه به سمت استارایا روسا در مقابل تقویت سپاه ۴۱ موتوریزه، دیگر سپاه گروه زرهی، پدیدار گشت. با برخورد فن مانشتاین به اراضی مردابی و کاهش سرعت آن، ارتشبد هوپنر لشکر سوم پیاده‌نظام موتوریزه را از فن مانشتاین گرفت و به سپاه ۴۱ موتوریزه در جناح شمالی گروه زرهی سپرد. به هر صورت نیروهای سپاه ۵۶ موتوریزه شب ۱۰ ژوئیه توانستند بر اوپوچکا مسلط شوند. هدف فن مانشتاین پس از تصرف نووگورود، قطع خط آهن مسکو-لنینگراد در چودفو بود.[۵۱] در این حال شرایط جغرافیایی منطقه، تغییر مکرر محور تهاجم، فرامین متناقض فرماندهی گروه زرهی و گروه ارتش و افزایش توان دشمن مخصوصاً در جناح جنوب شرقی، مشکلات بیشتری برای فن مانشتاین ایجاد می‌کرد.[۵۰] با محدود شدن به یک جاده اصلی، نیروهای فن مانشتاین در یک خط طولانی آسیب‌پذیر و منزوی نسبت به سایر یگان‌های آلمانی، کشیده شده بودند.[۵۲]

در همین شرایط با تهاجم ارتش یازدهم شوروی به جناحین بدون دفاع سپاه ۵۶ موتوریزه در ۱۵ ژوئیه در شرق سولتسی، لشکر هشتم زرهی این سپاه به محاصره افتاد. فن مانشتاین دستور به اقدام لشکر در خروج از محاصره داد و قادر گشت مقداری حمایت محدود تدارکاتی هوایی برای آن ارسال کند. نهایتاً پس از دو روز مبارزه سنگین و تحمل خسارت فراوان، توانست حصار دور لشکر هشتم زرهی را بشکند. آسیب جدی وارد آمده به این لشکر موجب انتقال آن به نیروهای ذخیره گشت تا سپاه فن مانشتاین بدون قوای زرهی به حرکت خود ادامه دهد. بدین ترتیب با ناتوانی در تکمیل مأموریت خود در گذر از رود لوگا، نبرد سولتسی نخستین شکست فن مانشتاین نام گرفت. پس از این نبرد نیروهای سپاه او برای دو هفته به تنها یک لشکر تقلیل یافت. اوایل ماه اوت دو لشکر سوم پیاده‌نظام و توتن‌کوپف اس‌اس را دریافت نمود تا مواضع دفاعی اصلی دشمن در اطراف شهر لوگا را مستقیماً مورد هجوم قرار دهد. این بار با به محاصره افتادن سپاه ۱۰ ورماخت در حوالی استارایا روسا، فن مانشتاین ۱۹ اوت مأمور به شکستن این حصر با یک حمله گاز انبری به کمک دو لشکر خود علیه ارتش سی‌وچهارم شوروی شد. با کمک پشتیبانی نزدیک هوایی لوفت‌وافه، حمله او پیشرفت سریعی حاصل کرد و نه تنها ارتباط زمینی با سپاه ۱۰ را مجدداً برقرار ساخت بلکه عناصری از پنج لشکر دشمن را به محاصره انداخت. با پاکسازی محاصره ۱۲ هزار نفر از قوای ارتش سرخ به اسارت سپاه فن مانشتاین درآمدند. در ادامه به دستور فیلدمارشال ویلهلم ریتر فن لیب، فرمانده گروه ارتش شمال، فن مانشتاین در جهت پشتیبانی از حرکت ارتش شانزدهم به سمت دمیانسک، رو به شرق آورد.[۵۳] توصیه فن مانشتاین بر این بود که یگان‌های زرهی گروه ارتش شمال به جای لنینگراد، به سمت مسکو فرستاده شوند.[۵۴]

بدین ترتیب در بیشتر طول دوره دوازده هفته‌ای تهاجم به سمت لنینگراد، فن مانشتاین تنها آرایش‌های پیاده‌نظام را هدایت می‌کرد. عملیات‌های او در لیتوانی و لتونی مشخص ساخت همچنان چیزهای زیادی در ارتباط با مسائل تدارکاتی نیروهای مکانیزه و شناسایی کامل اراضی محدودیت‌آفرین برای آن، می‌بایست بیاموزد. غافلگیری در سولتسی نیز نشان داد فن مانشتاین پیشبینی از اقدامات دشمن نداشته‌است. اشتباهی که می‌توانست در آینده نیز تکرار شود.[۵۵]

ارتش یازدهم[ویرایش]
کریمه[ویرایش]

فن مانشتاین روز ۱۲ سپتامبر حوالی دمیانسک از انتصاب خود به فرماندهی ارتش یازدهم در گروه ارتش جنوب مطلع شد. روز بعد راهی موضع یگان جدیدش گشت و روز ۱۷ سپتامبر پس از گذر این نیرو از رود دنیپر، به قرارگاه آن در نیکلایف رسید.[۵۵] این انتصاب در پی کشته شدن ارتشبد اویگن ریتر فن شوبرت، فرمانده پیشین ارتش یازدهم در یک سانحه هوایی، صورت می‌گرفت. با این وجود بر خلاف روال معمول ورماخت در ترفیع فرماندهان به درجه متناسب با جایگاهشان بلافاصله یا مدت کوتاهی پس از انتصاب، احتمالاً با دخالت هالدر، درحالیکه عملکرد پیشینش فن مانشتاین را مستحق این درجه ساخته بود، ترفیع او به درجه ارتشبدی تا ماه مارس سال ۱۹۴۲ به طول انجامید. گفته می‌شود هدف از انتصاب او به مقام فرماندهی ارتش یازدهم با مأموریت سلطه بر شبه‌جزیره کریمه در اراضی عملیاتی محدود، اجتناب از مشارکت او در عملیات‌های بزرگ ضمن اقناع انتظار دریافت فرماندهی در این سطح بود. بدین ترتیب فن مانشتاین برای ۹ ماه در کریمه «گیر کرده بود». پیشروی سریع در منطقه بالتیک او را به این تصور انداخته بود که سواستوپول را نیز تا پیش از کریسمس تصرف خواهد کرد. او به عنوان متخصص پیشرو در زمینه رزم متحرک، با گرفتاری در نبرد موضعی طولانی کریمه در فضایی کوچک که به مبارزه تن‌به‌تن همانند جنگ جهانی اول تبدیل گشت، ضعیف‌ترین عملکرد خود در طول جنگ را نشان داد.[۵۶]

فن مانشتاین فرماندهی نیروهای جناح منتهی‌الیه جنوبی جبهه شرقی ورماخت را عهده‌دار شده بود.[۵۰] ارتش تحت امر فن مانشتاین در این زمان شامل سه سپاه مجموعاً با ۹ لشکر می‌شد. ارتش سوم رومانی نیز به این ارتش متصل شده بود. فیلدمارشال گرت فن روندشتت، فرمانده گروه ارتش جنوب دو مأموریت اصلی تعقیب نیروهای دشمن به سمت روستوف-نا-دونو در شرق و تصرف کریمه را برای نیروهای او معین ساخت. فن مانشتاین در ابتدا تلاش کرد هر دو مأموریت را به انجام برساند. سپاه ۵۴ تحت فرماندهی سپهبد اریک هانسن را با سه لشکر موظف به باز کردن ورودی کریمه با سلطه بر باریکه پرکوپ کرد و مابقی لشکرها را راهی ملیتوپول در شرق نمود. هانسن در عرض شش روز مسیری برای خود به کریمه گشود.[۵۵] در این حال ارتش سوم رومانی تحت هدایت عملیاتی فن مانشتاین جناح طولانی چپ ارتش یازدهم را پوشش می‌داد. حمله ۱۰ تا ۱۳ لشکر تفنگ‌دار جبهه جنوبی شوروی در روزهای پایانی ماه سپتامبر به این جناح، یک شکاف ۱۵ کیلومتری بین مواضع ارتش سوم رومانی باز کرد. فن مانشتاین برای روحیه دادن به رومانیایی‌ها قرارگاه خود را از حوالی پرکوپ به شمال شرقی منتقل کرد. به دستور فن مانشتاین سپاه ۴۹ کوهستان با چرخش ۱۸۰ درجه‌ای رو به شمال شرقی آورد تا اوضاع را به‌سامان کند. فن مانشتاین شخصاً در چندین مورد در صحنه حضور یافت. با وجود گل‌آلود بودن راه‌ها و کندی حرکت نیروهای فن مانشتاین، مقاومت آلمانی‌ها و ناهماهنگی در نهایت پیشروی نیروهای شوروی را متوقف کرد. دو سپاه گروه زرهی ۱ با یورش از گذرگاه خود در رود دنیپر در دنیپروپتروفسک از روز ۱ اکتبر، خطوط ارتباطی جبهه جنوبی شوروی را قطع و پس از تصرف ملیتوپول، در نهایت روز ۷ اکتبر در بردیانسک در ساحل شمالی دریای آزوف به نیروهای فن مانشتاین متصل شدند تا ارتش‌های نهم و هجدهم شوروی را به محاصره بیندازند.[۵۷]

با انهدام قوای دشمن در این ناحیه تا اواسط ماه اکتبر، فن روندشتت نیروهای فن مانشتاین را به شش لشکر پیاده‌نظام آلمانی و رومانیایی کاهش داد اما او اجازه یافت تنها بر کریمه متمرکز شود. لشکرهای فن مانشتاین پس از یک نبرد ده روزه اواخر ماه اکتبر وارد کریمه شدند.[۵۵] ابتدا به نظر می‌رسید همه چیز طبق پیش‌بینی پیش می‌رود. تا ماه نوامبر تمامی شهرهای عمده کریمه به‌جز سواستوپول به سلطه نیروهای فن مانشتاین درآمد. پیشبینی او در ارتباط با شهر مستحکم سواستوپول نیز نزدیک به تحقق به نظر می‌آمد.[۵۸] فن مانشتاین در تلاش بود پیش از رسیدن نیروی کمکی دشمن از طریق دریا، بر این شهر نیز مسلط شود اما فقدان توپخانه سنگین و پشتیبانی هوایی مانع از آن گشت.[۵۹] از آن جایی که او هیچ یگان موتوریزه‌ای نداشت، اقدام غافلگیرانه علیه سواستوپول نیز مطرح نبود. شاید حتی اگر یک لشکر مکانیزه در اختیار فن مانشتاین بود که می‌توانست پیش از نیروهای شوروی وارد سواستوپول شود، نبرد در کریمه بسیار زودتر تمام می‌شد. علاوه بر نبود این چنین یگان‌هایی، احاطه شدن سواستوپول با پستی و بلندی‌های جغرافیایی پیشروی به سمت آن را آهسته کرده بود.[۶۰] فن مانشتاین با بسنده به محاصره، دو سپاه ۳۰ و ۵۴ را حوالی سواستوپول مستقر کرد و سپاه تازه دریافت شده ۴۲ را همراه نیروهای رومانیایی مأمور به دفاع از سواحل شرقی کریمه نمود. تا ماه دسامبر ارتش فن مانشتاین تنها نیروی ورماخت در جبهه شرقی در حالت تهاجم بودند. با این حال شرایط تدارکاتی او نیز در وضعیت ضعیفی قرار داشت و توپخانه اندک و نبود پشتیبانی هوایی یورشی منطقی به استحکامات سواستوپول را ممکن نمی‌ساخت. به هر صورت، فن مانشتاین روز ۱۷ دسامبر با شش لشکر تهاجم دیگری را آغاز کرد که با وجود پیشروی‌های نسبی، مجدداً قادر به تصرف شهر نشد تا با تحمل ۸۵۰۰ تن تلفات دوباره به محاصره ادامه دهد.[۵۹]

در این حال، روز ۲۶ دسامبر ارتش پنجاه و یکم شوروی وارد شبه‌جزیره کرچ و ارتش چهل و چهارم آن وارد فئودوسیا شد. فن مانشتاین با دست کم گرفتن خطر عملیات ارتش سرخ، تنها یک لشکر پیاده‌نظام از سپاه ۴۲ تحت امر سپهبد هانس فن اشپونک را جهت محافظت از خط ساحلی به طول بیش از ۱۵۰ کیلومتر اختصاص داد. فن اشپونک نیروهای کوچک‌تر دشمن در کرچ را شکست داد اما با سقوط فئودوسیا و قرار گرفتن نیروهایش در معرض محاصره، درخواست مجوز عقب‌نشینی کرد که با مخالفت فن مانشتاین مواجه گشت.[۵۹] تقاضای مکرر فن اشپونک برای دریافت نیروی کمکی از ارتش یازدهم نیز به جایی نرسید تا با مسئولیت خود از شبه‌جزیره کرچ عقب بنشیند.[۶۱] فن اشپونک با یک راهپیمایی اجباری صد کیلومتری نیروهایش را از خطر محاصره رهایی بخشید و خط مقدم جدیدی در غرب فئودوسیا برقرار ساخت که موجب متوقف شدن دشمن شد.[۶۲] فن مانشتاین که از این اقدام خشمگین شده بود، بلافاصله فن اشپونک را از مقامش خلع کرد. با گزارش این مسئله به مقامات بالا، فن اشپونک درخواست محاکمه نظامی جهت دفاع از خود نمود. هیتلر که از چند هفته پیش هر گونه عقب‌نشینی را ممنوع کرده بود، با پیش‌دستی خود دستور به محاکمه نظامی فن اشپونک داد. فن اشپونک در نهایت در دادگاه نظامی به مرگ محکوم شد اما این حکم با مداخله هیتلر به شش سال حبس تقلیل یافت. فن مانشتاین تلاش کرد باعث لغو حکم فن اشپونک شود که موفق نشد. فن اشپونک در نهایت سال ۱۹۴۴ به دستور هاینریش هیملر اعدام شد. اقدام فن مانشتاین در عزل فن اشپونک در حوزه اختیاراتش و در جهت مسائل انضباطی منطقی بود اما چگونگی گزارش آن موجب این اتفاقات گردید. فن مانشتاین را که درخواست‌های متعدد فن اشپونک برای نیروی کمکی را نادیده گرفته بود، می‌توان شریک در عمل فن اشپونک دانست. خود بعدها در نوشته‌هایش سیر این حوادث را «تراژدی یک فرمانده» خواند.[۶۳]

با درجه ارتشبدی، مارس ۱۹۴۲

در ادامه سپاه ۳۰ را به کمک سپاه تحت فشار ۴۲ فرستاد و توانست با اجرای یک ضد حمله زمستانی روز ۱۵ ژانویه سال ۱۹۴۲ فئودوسیا را باز پس بگیرد و ۱۶ هزار نفر تلفات به دشمن وارد کند. به هر حال بدین ترتیب آخرین نیروهای ذخیره خود را نیز صرف کرد. بین ماه‌های فوریه تا آوریل با منابعی به شدت ضعیف‌تر، درگیر عملیات دفاعی در دو جبهه بود. رسیدن نیروی کمکی و تدارکات از طریق دریای سیاه به مدافعان امر محاصره سواستوپول را بی‌تاثیر می‌ساخت. نیروهای درون شهر به اندازه‌ای تقویت شدند که در نهایت از نظر عددی به قریب دو برابر نیروهای او رسیدند. بین ماه‌های فوریه تا مه سه تهاجم از درون شهر برای شکستن محاصره را دفع کرد. با دریافت لشکر بیست و دوم زرهی در مقابل دفاع آماده دشمن اقدام به حمله به شهر کرد که مجدداً شکست خورد. در این ضد حمله نیز درس دیگری از چگونگی کاربرد نیروهای زرهی گرفت تا متوجه شود بدون پشتیبانی یگان‌های مهندسی، پیاده‌نظام و توپخانه اقدام به رخنه با این نیروها مرگبار خواهد بود و بر خلاف پیروزی‌های سال‌های ۴۱–۱۹۴۰، می‌بایست با ترکیب کاملی از جنگ‌افزارهای مختلف بر دفاع آماده دشمن فائق آید. ماه آوریل به دیدار هیتلر در وولفشانتزه در پروس شرقی رفت تا دستورالعمل چگونگی پیشبرد عملیات در سال ۱۹۴۲ را دریافت کند. پیشوا با شنیدن طرح‌های عملیاتی او در ارتباط با دو جبهه‌ای که ارتش یازدهم درگیر آن بود، دستش را نسبتاً باز گذاشت.[۶۴]

نزدیکی کرچ، مه ۱۹۴۲

ضمن متمرکز ساختن پنج لشکر پیاده‌نظام، یک لشکر زرهی و دو لشکر رومانیایی در مقابل سه ارتش شوروی متشکل از ۲۰ لشکر در شرق کریمه، نقطه تمرکز خود را بر بدترین شرایط جغرافیایی با اراضی مردابی در جنوب خط مقدم که دشمن تصور می‌کرد غیرقابل نفوذ است، قرار داد تا از ۸ مه دست به یکی از خارق‌العاده‌ترین عملیات‌های تهاجمی جنگ جهانی دوم تحت عنوان "عملیات تروپن‌یاگت" بزند. نیروهای او با پشتیبانی گسترده توپخانه و بمب‌افکن‌های شیرجه‌ای، دو لشکر خط مقدم دشمن را در هم کوبیدند و زیر چتر برتری هوایی سپاه ۸ هوایی لوفت‌وافه، در عرض تنها سه و نیم ساعت خط دفاعی آن را شکستند. روز بعد با تهاجم لشکر بیست و دوم زرهی بیشتر نیروهای ارتش پنجاه و یکم شوروی بین آلمانی‌ها و دریای آزوف به محاصره افتادند. به سرعت با پیش بردن پیاده‌نظام، شبه‌جزیره کرچ را به تصرف درآورد؛ درحالیکه مابقی نیروهایش قوای به دام افتاده شوروی را پاکسازی کردند. بدین ترتیب توانست در عرض فقط یک هفته سه ارتش شوروی را منهدم نماید در حالیکه تنها ۳۴۰۰ تن از نیروهای خود را از دست داده بود.[۶۵]

پس از اتمام کار در شرق، مجدداً رو به غرب و سواستوپول آورد. در جریان "عملیات اشتورفانگ" از ۲ ژوئن ابتدا با ۹۰۰ توپ متوسط و سنگین برای ۵ روز مواضع دفاعی دشمن و با سپاه ۸ هوایی بندرگاه را گلوله‌باران کرد. سپس دوباره حمله خود به شهر را با سپاه ۵۴ آغاز نمود. نیروهای او ۷ ژوئن در خطوط شمالی دشمن نفوذ نمودند. همزمان سپاه را مأمور به یورشی حمایتی در قسمت جنوبی ساخت. نیروهای رومانیایی ارتش یازدهم را به حفاظت از بخش نسبتاً آرام مرکزی اختصاص داد. کاملاً روشن بود که این عملیات نبردی فرسایشی خواهد بود و طرفی پیروز خواهد شد که با صرف مقدار زیادی از مهمات و پیاده‌نظام، اثربخشی رزمی خود را برای مدت طولانی‌تری حفظ کند.[۶۶]

سعی کرد با عوامل دیگری همچون اختصاص دو گردان مهندسی به هر لشکر تهاجمی و به‌کارگیری سه گردان توپ تهاجمی این اثربخشی را افزایش دهد. سیر اولیه تحولات را از یک موضع پوشیده دیده‌بانی زیر نظر داشت اما به جهت تهدید مداوم تک‌تیراندازها و آتش خمپاره‌اندازهای دشمن دیدار چندانی از خط مقدم به عمل نیاورد. در این زمان دیگر تمایلی به راهبری از خط مقدم نداشت و ترجیح می‌داد از یک مرکز فرماندهی ثابت فرماندهان سه سپاه، توپخانه و پشتیبانی هوایی خود را هماهنگ کند. با ابراز صریح بی‌اعتمادی نسبت به نیروهای رومانیایی، رابطه او با سرلشکر گئورگ آورامسکو، فرمانده سپاه کوهستان رومانی رو به وخامت گذاشت. با این حال عملکرد خوب این نیروها در مراحل نهایی نبرد، نشانگر عدم صحت بدگمانی او بود.[۶۷]

تا میانه ماه ژوئن نیروهای او پیشرفت قابل ملاحظه‌ای داشتند اما یگان‌های پیاده‌نظام به شدت آسیب دیده بودند. مهمات بیشتر توپ‌های سنگین رو به پایان و سپاه ۸ هوایی در حال انتقال به شمال جهت پشتیبانی از عملیات مورد آبی بود. تصمیم گرفت بیش از آن که تهاجم از حرکت بازایستد با دست زدن به قمار روز ۲۹ ژوئن نیروهای سپاه ۲۴ را به کمک قایق‌های تهاجمی در حمله غافلگیرانه شبانه از خلیج سرورنایا در شمال شهر بگذراند و همزمان سپاه ۳۰ تهاجمی از شرق صورت دهد. هر دو حمله به موفقیت دست یافتند و مدافعان شوروی را وادار به آغاز تخلیه شهر نمودند. نیروهای او در نهایت ۱ ژوئیه سال ۱۹۴۲ وارد سواستوپول شدند و در عرض سه روز تمامی هسته‌های مقاومت باقیمانده را از بین بردند. در جریان تلاش برای تصرف کریمه در نبردی ۹ ماهه و تقریباً مستقل از سایر نیروهای ورماخت در شوروی، چهار ارتش دشمن را منهدم و ۳۶۰ هزار نفر تلفات به آن وارد ساخت. در پی این پیروزی «خیره‌کننده» روز ۱ ژوئیه توسط هیتلر به درجه فیلدمارشالی نائل آمد.[۶۸]

لنینگراد[ویرایش]

پس از این نبرد زمانی که ارتش یازدهم در حال باز سازماندهی و تجدید قوا بود، چند هفته را در مرخصی در رومانی گذراند. هنگام بازگشت متوجه شد ارتش یازدهم جهت مشارکت در تصرف لنینگراد، به گروه ارتش شمال پیوسته‌است. در راه مناطق شمالی، با توقف در وینیتسیا با هالدر دیدار نمود. در این دیدار هالدر به او ابراز داشت که با چگونگی پیشبرد جنگ توسط هیتلر مخالف است. هالدر چند هفته بعد از مقام خود کناره نهاده شد.[۶۹]

او که خود را در رزم محاصره به اثبات رسانده بود، انتخابی منطقی برای پایان دادن موفقیت‌آمیز به محاصره یک ساله لنینگراد به نظر می‌رسید. هنگامی که روز ۲۷ اوت سال ۱۹۴۲ به جبهه لنینگراد رسید عملیات‌های متحرک مدت‌ها پیش جای خود را به رزم موضعی در این ناحیه داده بود. مشکلات ترابری سبب شد انتقال تمام نیروهای او در ارتش یازدهم دو ماه به طول بینجامد. بار توجه به تجربیاتی که در سواستوپول به دست آورده بود، این بار نسبت به وفوق در مأموریت خود شک داشت. می‌دانست که نبرد فرسایشی شهری در مکانی که ۲۰۰ هزار نفر از قوای دشمن از دفاع می‌کردند، آسیبی جدی به ارتش او وارد خواهد آورد. از طرفی گروه ارتش شمال یگان‌های مهندسی، توپخانه، توپ‌های تهاجمی، پشتیبانی هوایی و حتی مهمات کافی جهت اجرای تاکتیک‌های مشابه آنچه در سواستوپول اجرا گشت، در اختیار نداشت. او که خواهان یک پیروزی شکست‌آمیز نبود، طرح عملیاتی "نوردلیشت" را آماده نمود. در یک عملیات متهورانه قصد داشت از پنج لشکر پیاده‌نظام خود با پشتیبانی تمامی توپخانه در دسترس در رخنه به خطوط استحکامات جنوب لنینگراد استفاده کند و سپس با یک تهاجم شبانه از رود نوا بگذرد. طبق این طرح پس از حصول گذرگاه، یک لشکر زرهی و چهار لشکر پیاده‌نظام دیگر با گذر از رود، ارتش پنجاه و پنجم شوروی را به محاصره درآورده و به سمت شمال پیش می‌رفتند تا خط آهن اوسینووتس را قطع کنند. می‌پنداشت اگر بتواند خطوط تدارکاتی لنینگراد بر روی دریاچه لادوگا را سد کند شهر به سرعت به زانو درخواهد آمد و مبارزه پر خسارت بر سر قابل اجتناب است.[۷۰]

با اطلاع یافتن شوروی از این آماده‌سازی، ارتش سرخ دست به ضد حمله گسترده از دو جهت برای بهم ریختن آن زد. تهاجمی که تنها قصد دفع نیت آلمانی‌ها را داشت، به گونه‌ای پیش رفت که در حال باز کردن یک راه زمینی به لنینگراد در ارتفاعات سیسیاوینو بود. هیتلر با نگرانی از شکسته شدن محاصره شهر، او را به فرماندهی تمامی نیروهای حوالی این ارتفاعات منصوب کرد و خواهان از بین بردن پیشروی دشمن به کمک بخشی از لشکرهای طرح پیشین شد. ضمن اختصاص دو لشکر جهت سد کردن پیشروی بیشتر دشمن، روز ۲۱ سپتامبر با تهاجم گازانبری به کمک شش لشکر بخش‌هایی از دو ارتش شوروی را به محاصره انداخت. سه هفته بعدی را صرف انهدام این منطقه تحت محاصره نمود. تا میانه ماه اکتبر ارتش یازدهم تحت امر او منطقه را پاکسازی و ۱۲ هزار نفر را به اسارت گرفت درحالیکه خود نیز متحمل ۱۰ هزار تن تلفات شد. بدین ترتیب گروه ارتش شمال تصمیم به تعویق انداختن عملیات نوردلیشت تا آماده‌سازی مجدد نیروها گرفت.[۷۱]

گروه ارتش دن[ویرایش]

به دنبال تهاجم ماه نوامبر سال ۱۹۴۲ شوروی و به محاصره افتادن ارتش ششم آلمان در استالینگراد، روز ۲۰ نوامبر یگان جدیدی تحت عنوان گروه ارتش دن با شمول ارتش ششم با مأموریت شکستن این محاصره ایجاد و فرماندهی آن به فن مانشتاین سپرده شد.[۷۲] با وجود سیر سریع تحولات، به نظر نمی‌رسید فن مانشتاین عجله زیادی جهت رسیدن به قرارگاه فرماندهی جدید داشته باشد؛ از این رو یک هفته به طول انجامید خود را به ناحیه عملیاتی برساند. فن مانشتاین در خاطراتش مدعی شد بدی آب‌وهوا اجازه پرواز به او نداده و مجبور شده تمام راه را با قطار برود؛ درحالیکه فریدریش فن ملنتین گزارش کرده او یک روزه با هواپیما از راستنبرگ به روستوف-نا-دونو رفته‌است. فن مانشتاین در این انتقال سرتیپ کارل شولتس، رئیس ستاد و سرهنگ تئودور بوسه، افسر عملیات‌های ارتش یازدهم را نیز با خود به گروه ارتش دن برد. وقتی فن مانشتاین روز ۲۶ نوامبر به نووچرکاسک در نزدیکی روستوف-نا-دونو در ۲۰۰ کیلومتری خط مقدم رسید، ارتش سرخ محاصره ۲۵۰ هزار نفر از نیروهای آلمانی و رومانیایی را در استالینگراد تکمیل نموده بود. مشکلات ارتباطی برای چند روز امکان وحدت‌بخشی به یگان‌های تحت امر فن مانشتاین را نمی‌داد. نخستین فرمان فرماندهی عالی نیروی زمینی به فن مانشتاین متوقف ساختن تهاجم دشمن و پس گرفتن اراضی بود که اخیراً از دست رفته بودند. این فرمان پس از تکمیل حلقه حول استالینگراد، به مأموریت شکستن حلقه محاصره ارتش ششم در عمق ۱۳۵ کیلومتری اراضی تحت سلطه دشمن تغییر یافت.[۷۳] فن مانشتاین در ابتدا نسبت به این موضوع مقداری خوش‌بین بود. با تسلط روشنی که بر شرایط داشت حداکثر تلاشش را کرد هیلتر و فرماندهی عالی نیروی زمینی را بر لزوم بیرون کشیدن ارتش ششم به عنوان بزرگ‌ترین ارتش آلمان در جبهه شرقی، از این مخمصه راضی نماید. به هر صورت با وجود این که بعدها در خاطراتش سعی کرد به آن تظاهر نماید، فن مانشتاین با مسئولیت خودش چنین فرمانی به ارتش ششم نداد. بدون شک اگر بر خلاف میل هیتلر در حفظ موضع ارتش ششم، چنین می‌کرد از مقام خود عزل و احتمالاً اخراج می‌شد. فن مانشتاین تنها فیلدمارشالی نبود که سرنوشت خود را به سرنوشت سربازانش ترجیح داد.[۷۲]

ستاد فن مانشتاین طرحی تحت عنوان "عملیات وینترگِویتِر" (طوفان زمستان) به منظور شکستن حلقه محاصره از بیرون به کمک دو انبر دو سپاه زرهی مهیا ساخت. به هر صورت، حتی اگر این عملیات نجات قادر به رسیدن به استالینگراد می‌شد، فن مانشتاین می‌دانست که هیتلر مجوز تخلیه شهر را نخواهد داد. حملات ارتش سرخ امکان مشارکت یکی از دو سپاه زرهی را بین برد تا فن مانشتاین تنها با یک سپاه زرهی اقدام به شکستن محاصره نماید. فن مانشتاین ترجیح می‌داد برای دریافت نیروی کمکی بیشتر، منتظر بماند اما اقدامات ارتش سرخ برای انهدام ناحیه تحت محاصره، لزوم آغاز عملیات نجات پیش از تضعیف ارتش ششم تا حدی که دیگر قادر به خروج از محاصره نباشد، را هویدا ساخت؛ بنابراین فن مانشتاین به ارتشبد هرمان هوت، فرمانده ارتش چهارم زرهی، دستور داد عملیات نجات را روز ۱۲ دسامبر با تنها لشکرهای ششم و بیست و سوم زرهی از سپاه ۵۷ زرهی صرفاً شامل ۱۸۰ تانک، آغاز کند. نیروهای فن مانشتاین با مقداری پشتیبانی هوایی، رو نخست حدود ۲۰ کیلومتر پیشروی کردند و روز دوم خود را به رود آکسای در ۸۰ کیلومتری استالینگراد رساندند. با وجود انتقال نیروهای کمکی فراوان توسط ارتش سرخ به منطقه، این نیروها با گذر از رود آکسای و شکست قوای مکانیزه دشمن، تا روز ۱۹ دسامبر به گذرگاهی بر رود میشکوفا در ۵۰ کیلومتری جنوب ناحیه تحت محاصره، نیز دست یافتند. با برخورد به سد قوای بسیار قدرتمندتر شوروی، فن مانشتاین متوجه شد که دیگر امکان پیشروی بیشتر وجود ندارد. فن مانشتاین که همچنان نمی‌خواست فرمان به اقدام به خروج ارتشبد فریدریش پائولوس، فرمانده ارتش ششم، از محاصره بدهد، سرگرد هانس آیزمن، افسر اطلاعات خود را به داخل محاصره فرستاد تا پائولوس را متقاعد سازد با ابتکار خود دست به چنین کاری بزند. به هر صورت، پائولوس از فرماندهی عالی نیروی زمینی درخواست مجوز کرد که با آن مخالفت شد. در همین حین، ارتش سرخ عملیات زحل کوچک را جهت پس زدن گروه ارتش دن و حرکت به سمت دونتس آغاز کرد. با وجود عقب‌نشینی جناح چپ گروه ارتش دن و باز شدن جناحین ارتش چهارم زرهی، فن مانشتاین به امید دریافت نهایی مجوز خروج یا اقدام خود پائولوس به آن، از متوقف کردن عملیات نجات اجنتاب کرد و برای سه روز قوای زرهی هوت را در رود میشکوفا نگاه داشت. این یگان‌های بی‌تحرک زیر آتش توپخانه دشمن متحمل تلفات جدی شدند. تا زمانی که فن مانشتاین بدون نتیجه دستور به توقف عملیات بدهد، خط مقدم گروه ارتش دن تقریباً در حال فروپاشی بود. این عملیات شکست‌خورده آسیب جدی به سپاه ۵۷ زرهی، تنها ذخیره متحرک گروه ارتش دن وارد کرد. تا پایان سال تمام نیروهای فن مانشتاین در حال عقب‌نشینی بودند.[۷۴]

به هر حال پس از پایان فاجعه‌بار نبرد استالینگراد، در تلاش برای انداختن تقصیر به گردن دیگران با کوچک جلوه دادن حوزه اختیاراتش، فن مانشتاین در خاطراتش مدعی شمول تشریفاتی ارتش ششم در یگان خود و فرماندهی مستقیم فرماندهی عالی نیروی زمینی و هیتلر بر آن شد و افزود نمی‌توانسته به آن فرمان بدهد و صرفاً موظف به کمک به این ارتش بوده‌است.[۷۵]

اوایل سال ۱۹۴۳ پس از شکست در استالینگراد و انهدام ارتش ششم، فن مانشتاین در تلاش بود خط مقدم جدیدی در ناحیه دونتس ایجاد کند. درحالیکه جناح چپ گروه ارتش دن در اراضی شمالی با حضور تنها یک لشکر زرهی در آن، باز بود، با اصرار فرماندهی عالی بر باقی ماندن گروه ارتش آ در قفقاز، فن مانشتاین وادار شد برای باز نگاه داشتن مسیر تدارکات به نواحی جنوبی، ارتش چهارم زرهی و گروه هولیت را در ناحیه شرق روستوف-نا-دونو نگاه دارد؛ بنابراین فن مانشتاین نیروی اندکی در مقابل خطر جناح چپ در اختیار داشت. با جابه‌جا کردن قوای زرهی تضعیف‌شده خود مقداری اوضاع خط مقدم را بهبود بخشید اما نتوانست دست بالا تهاجم شوروی را بگیرد. تا ماه ژانویه تنها ۳۲ تانک در گروه ارتش فن مانشتاین باقی مانده بود. به هر صورت، تهاجم گسترده میانه ماه ژانویه سال ۱۹۴۳ موجب عقب رانده شدن گروه ارتش ب در جناح شمالی فن مانشتاین گردید. با خطر تکمیل محاصره نیروهای ورماخت در جنوب، فرماندهی عالی روز ۲۴ ژانویه مجوز عقب‌نشینی بخشی از ارتش یکم زرهی از قفقاز را صادر کرد تا فن مانشتاین، در حرکتی که خود آن را «قلعه‌گیری» خواند، از سه لشکر زرهی آن در جناح باز چپ خود استفاده کند.[۷۶]

اوایل ماه ژانویه سپاه زرهی اس‌اس با ۳۱۷ تانک از جبهه غربی به ناحیه خارکوف منتقل و به عنوان یکی از قدرتمندترین آرایش‌های زرهی ورماخت در جبهه شرقی، به فن مانشتاین سپرده شد. با عقب‌نشینی گروه هولیت به سمت روستوف-نا-دونو، فن مانشتاین قرارگاه خود را از نووچرکاسک به زاپوروژه برد. ارتش سرخ عملیات اسکاچوک را روز ۲۹ ژانویه از جناحین شمالی و جنوبی برای قطع ارتباط گروه ارتش دون با گروه ارتش ب و انهدام این گروه ارتش آغاز و در ابتدا مقداری موفقیت، از جمله قطع خط ریلی تدارکاتی فن مانشتاین، حاصل نمود. فن مانشتاین روز ۶ فوریه جهت ایجاد هماهنگی و تعیین اولویت‌ها در مقابل این عملیات دشمن به وولفس‌شانتسه پرواز کرد. او توانست هیتلر را راضی به رها کردن روستوف-نا-دونو به منظور کوتاه‌تر کردن خط مقدم و ایجاد نیروی ذخیره برای اجرای ضد حمله مؤثر، کند. بدین شکل فن مانشتاین، به جای قرار داشتن تنها در موضع واکنش دفاعی موضعی به تهاجم دشمن، آزادی عمل لازم جهت رزم متحرک را به دست آورد. در این حال خارکوف و سپاه زرهی اس‌اس درون آن در شرف محاصره بود. فن مانشتاین، بنا بر میل هیتلر، به نیروهایش دستور داد خارکوف را به هر قیمتی حفظ کنند و درخواست برای تخلیه آن را رد کرد. با این حال اوبرگروپن‌فورر پاول هاوسر، فرمانده سپاه زرهی اس‌اس با سرپبچی از این فرمان، تصمیم به تخلیه این شهر گرفت. فن مانشتاین این بار نیز همانند استالینگراد، خود فرمان به خروج نیروها از محاصره نداد اما انتظار داشت فرمانده محلی با مسئولیت خود این کار را بکند. بدین شکل خارکوف روز ۱۶ فوریه سقوط کرد. هیتلر با عصبانیت از این مسئله، روز بعد به قرارگاه فن مانشتاین در ژاپوروژه رفت. به نقل از ژوزف گوبلس، وزیر تبلیغات رایش، هیتلر حاضر بود به خاطر از دست رفتن خارکوف فن مانشتاین را در این هنگام از مقام خود عزل نماید. به هر صورت با شانه خالی کردن فن مانشتاین از مسئولیت تخلیه خارکوف، تنها یکی از فرماندهان میان‌رده با شخص دیگری جایگزین گشت. هیتلر در این جلسه از فن ماشتاین خواست پازپس‌گیری خارکوف را اولویت اصلی ضد حمله آتی خود قرار دهد. به هر صورت این بار نیز فن مانشتاین هیتلر را راضی کرد ابتدا تهاجم دشمن به سمت رود دنیپر را متوقف کند و سپس به چنین اهدافی بپردازد. به دستور هیتلر گروه ارتش مضمحل‌شده ب منحل گردید و نیروهای آن به فن مانشتاین واگذار شد تا یگان آن مجدداً گروه ارتش جنوب نام بگیرد.[۷۷]

در ادامه، فن مانشتاین به کمک نیروهای جدید خود، با اجرای یک عملیات ضد حمله درخشان خارکوف و بلگورود را مجدداً تصرف کرد و بخش‌هایی از خط مقدم در جنوب اوکراین را به حدود سال ۱۹۴۲ بازگرداند. نزد بسیاری ضد حمله او یک شاهکار عملیاتی به حساب می‌آید. فون کیلمنسگ، یکی از ژنرال‌های بوندس‌ور این عملیات را «بزرگ‌ترین ظهور نبوغ در تمامی طول جنگ» می‌نامد و برایتهاوپت با نهادن یک قدم فراتر برای آن «اهمیت تاریخی جهانی» قائل است. به هر حال عده‌ای نیز در قیاس با سایر عملیات‌های جنگ جهانی دوم، چنین تصویر مبالغه‌آمیزی را مورد تشکیک قرار داده‌اند.[۷۸] این موفقیت فن مانشتاین آخرین پیروزی بزرگ آلمان در جبهه شرقی بود.[۷۹]

گروه ارتش جنوب[ویرایش]

در حال استقبال از هیتلر در فرودگاه، ۱۰ مارس ۱۹۴۳، اوکراین
در راه قرارگاه خود در دونتس، ژوئن ۱۹۴۳
سپتامبر ۱۹۴۳، اوکراین

گروه ارتش تحت امر فن مانشتاین به گروه ارتش جنوب تغییر عنوان داد و یکی از گروه ارتش‌های مشارکت‌کننده در نبرد کورسک بود.[۸۰] اوج ذهنیت راهبردی او در عملیات سیتادل در منطقه عمومی کورسک نمود پیدا کرد. فن مانشتاین به هیتلر پیشنهاد نمود نیروهای آلمانی تا هنگام تهاجم ارتش سرخ صبر کنند سپس دست به عقب‌نشینی زده و در منطقه کیف با یک ضربه جناحی شیرازه نیروهای شوروی را از هم بپاشند یا اینکه قبل از تمرکز کامل نیروهای دشمن و کسب آمادگی توسط آن‌ها، در ارتفاعات کورسک طی یک عملیات گازانبری بی‌درنگ به مواضع آنان یورش برده و تجمع دشمن را از بین ببرد. هیتلر به خواست و اصرار ارتشبد والتر مدل که می‌گفت صبر کنند تا قدرت بیشتری پیدا کنند و تانک‌های بیشتری از آلمان ارسال شود، راه دوم را برگزید و حمله را چند ماه به تأخیر انداخت. ارتش سرخ که از طریق جاسوسان از برنامه آلمانی‌ها مطلع شده بود، استحکامات قدرتمندی احداث کرد.[نیازمند منبع] آالمانی‌ها حمله را از روز ۵ ژوییه با بیش از ۹۰۰ هزار نفر نیرو که حدود دو سوم از آن‌ها در قسمت جنوبی تحت امر فن مانشتاین بودند، آغاز کردند. نیروهای او برابر مقاومت شدید دشمن و برتری عددی آن، تنها توانستند ۳۵ کیلومتر در عمق دفاع شوروی به سمت اوبویان، نیمی از راه تا کورسک، پیشروی نمایند. با ورود یک ارتش تانک ذخیره شوروی در روز ۱۱ ژوئیه در این قسمت به میدان، حرکت فن مانشتاین متوقف شد.[۷۹] ارتش سرخ با یک دفاع متحرک قدرتمند، یک ضد حمله سراسری را اجرا نمود و با بیش از ۳۰۰۰ تانک، آلمانی‌ها را پس زد و اقدام به پیشروی در مناطق تحت سلطه آلمانی‌ها نمودند.[نیازمند منبع] فن مانشتاین در خاطراتش مدعی شد نیروهای او قادر به دفع ضد حمله دشمن و تصرف کورسک بودند اما روز ۱۳ ژوئیه با نگرانی هیتلر از تهاجم متفقین به سیسیل، تهاجم متوقف شد تا نیروهای ذخیره به جانب غرب منتقل شوند. او همچنین در این نوشته‌ها مدعی شد قوایی از دشمن که در مقابل گروه ارتش او قرار داشتند چهار برابر بیشتر تلفات دادند.[۸۱]

در حال بازدید از نیروهایش در ناحیه چرکاسی، ۱۹۴۴

پس از شکست در کورسک، گروه ارتش تحت امر فن مانشتاین مجموعه‌ای از عملیات‌های دفاعی را به اجرا گذاشت. فن مانشتاین همچنان قادر به نشان دادن مهارت عملیاتی و کسب موفقیت‌های موقت محلی بود.[۸۲] او در این درگیری‌ها با قوایی از دشمن می‌جنگید که برتری عددی سه تا چهار برابری داشتند.[۸۳] با این وجود ارتش سرخ فصل پاییز سال ۱۹۴۳ از رود دنیپر عبور کرد و ماه دسامبر با پیشروی از گذرگاه کی‌یف گروه ارتش جنوب را در خطر افتادن در محاصره قرار داد. تا اواخر این ماه موقعیت فن مانشتاین به اندازه‌ای حساس شد که او پیشنهاد کرد نیروهایش را کاملاً از خم رود دنیپر عقب بکشد تا خط مقدم خود را کوتاه‌تر کرده و نیروی ذخیره‌ای برای مقابله با دشمن در غرب کی‌یف ایجاد نماید. ارتشبد کورت سایتسلر، رئیس ستاد کل نیروی زمینی نیز به جد پشتیبان این طرح بود. به هر صورت هیتلر با فاجعه‌بار دانستن عواقب این اقدام، به دلایل سیاسی-راهبردی از جمله از دست رفتن کریمه و به خطر افتادن میدان‌های نفتی رومانی، با آن مخالفت کرد.[۸۴]

رابطه فن مانشتاین با هیتلر به سرعت رو وخامت نهاد تا این که سه روز ۳۰ مارس سال ۱۹۴۴ از مقام خود عزل گردید. برکناری فون مانشتاین با رفتاری غیر معمول از طرف هیتلر صورت گرفت. در جلسه‌ای که در این باره با پیشوا داشت گیره شمشیرهای نشان صلیب شوالیه صلیب آهنین را دریافت کرد. هیتلر به فون مانشتاین گفت که از عملکرد او بسیار راضی است اما او باید به خود استراحت بدهد و مراقب چشمانش باشد. هیتلر به فون مانشتاین گفت که از او دوباره استفاده خواهد شد. فون مانشتاین هنگام ترک دیدار به پیشوا گفت: «امیدوارم هیچگاه بابت تصمیمی که امروز گرفتید حسرت نخورید.» به هر صورت هیچگاه فرماندهی دیگری به فون مانشتاین محول نگردید.[۸۲]

هیتلر پس از عزل فون مانشتاین، به ارتشبد آلفرد یودل، رئیس بخش عملیات‌های فرماندهی عالی ورماخت، گفت:

در نظر من فون مانشتاین استعداد فوق‌العاده‌ای در زمینه عملیات دارد. هیچ شکی در این باره نیست. اگر من یک ارتش با بیست لشکر با توان کامل و در شرایط صلح داشتم، هیچ فرمانده بهتری از فون مانشتاین به فکرم نمی‌رسید. او می‌داند چگونه آن‌ها را اداره کند و این کار را خواهد کرد. او همانند صاعقه حرکت خواهد نمود اما همیشه در صورتی که مواد درجه یک، سوخت و مقدار زیادی مهمات داشته باشد. اگر چیزی خراب شود او کارها را انجام نخواهد داد. اگر من امروز ارتش دیگری داشته باشم، اصلاً مطمئن نیستم که فون مانشتاین را به‌کار گیرم؛ با این حال که او قطعاً یکی از باکفایت‌ترین افسران ماست. او با لشکرها تا جایی می‌تواند کار کند که در حالت خوبی قرار داشته باشند. اگر در نبرد با لشکرها به شکل ناهنجاری رفتار شود من مجبور هستم با عجله آن‌ها را از او بگیرم؛ چرا که او نمی‌تواند چنین شرایطی را اداره کند.[۸۵]

به هر صورت چنین قضاوتی از فون مانشتاین عادلانه به نظر نمی‌رسد؛ چرا که او در سال‌های پایانی چنگ آرایش‌های ضعیف را فرماندهی کرد و همچنان قابلیت رهبری درخشانی از خود نشان داد. احتمالاً این سخنان هیتلر ناشی از درخواست‌های مکرر فون مانشتاین برای دریافت آزادی عمل یا بهانه‌ای برای اقناع خود در ارتباط با کنار نهادن او بدون اشاره به ناکامی نظامی خاصی بود.[۸۶]

ماه‌های پایانی جنگ[ویرایش]

پس از عزل تا پایان جنگ بازرس بود. در «جنبش مقاومت» مشارکت نکرد اما بابت آن به دادگاه فراخوانده شد. تا آخرین روز بر این باور بود که اگر شرایط سخت بشود هیتلر مجدداً او را فراخواهد خواند. از لیگنیتس به برلین نقل مکان نمود. روز ۲۹ ژانویه سال ۱۹۴۵ تصمیم گرفت با هیتلر دیدار کند اما پیشوا او را به حضور خود نپذیرفت. می‌توان متوجه این مسئله بود که هیتلر در آن شرایط دیگر تحمل خطابه دیگری از سوی او را نداشته‌است. اشتاین ادعای کنوپ در این باره که در ماه آخر جنگ دیداری از فرماندهی عالی نیروی زمینی در تسوسن داشته و خواهان فرماندهی یک گردان شده‌است را یک «فانتزی ژورنالیستی» می‌داند. روزهای آخر جنگ برلین را ترک و به وایسنهاوس در نزدیکی هامبورگ رفت. پس از تسلیم شدن آلمان به متفقین، فردی را نزد مونتگمری، فرمانده نیروهای بریتانیایی فرستاد و پرسید انتظار می‌رود چه کند. پاسخ گرفت که در خانه بماند و منتظر حوادث باشد. اطمینان یافت به او آسیب شخصی وارد نخواهد گشت. چند روز بعد توسط نیروهای بریتانیایی دستگیر شد.[۸۲]

پس از جنگ[ویرایش]

محاکمه[ویرایش]

سال ۱۹۴۶ به زندانی در نورنبرگ منتقل شد تا در «محاکمه فرماندهی عالی ورماخت و ستاد کل نیروی زمینی آلمان» حضور داشته باشد. او بخشی از گروه پنج ژنرال آلمانی بود که می‌بایست دفاعیه‌ای در این زمینه آماده می‌کرد. حداقل برای یک بار در این موقعیت با هالدر در یک سو قرار گرفته بود. به جهت شهرت و بلاغتی که داشت به سخنگوی این گروه بدل گشت. از همین رو به عنوان عامل اصلی تنظیم دفاعیه در مرکز حملات قرار گرفت. با توافقی که در ابتدا با هانس لاترنسر، رئیس گروه وکلای آلمانی حاصل گشت قرار شد تمام اتهامات به اس‌اس نسبت داده شود. با مطالعه پرونده توسط لاترنسر این دعوی ناموفق قلمداد و توصیه به اصرار بر مخالفت و مبارزه ژنرال‌ها با «فرامین مجرمانه» شد. چنین ادعایی از طرف او که خود را بی‌اطلاع از این اقدامات می‌خواند عجیب به نظر می‌رسید. لاترنسر در جلسه محاکمه اذعان داشت: «این ژنرال‌ها توسط رهبرانشان به این موقعیت کشانده شده‌اند.»[۸۷]

به هر صورت دادگاه جنایات جنگی به جهت نگنجیدن در تعریف «گروه»، تصمیم به تبرعه فرماندهی عالی ورماخت و ستاد کل نیروی زمینی آلمان گرفت. عده‌ای از این ژنرال‌ها بعداً به صورت انفرادی محاکمه شدند. در پی این مسئله که از آن به تبرئه ورماخت تعبیر شد، با نوشتن نامه‌ای به همسرش در ۲ اکتبر «نهایت رضایت» خود را از ارائه «آخرین خدمت» به نیروی زمینی ابراز داشت.[۸۸]

ماه مارس سال ۱۹۴۸ شوروی از دولت بریتانیا خواست او را به همراه فون روندشتت جهت محاکمه در دادگاه جنایات جنگی به آن‌ها تحویل دهد. با این حال، بریتانیا ضمن تلاش جهت جلوگیری از بروز تنش بین طرفین، اعلام کرد این افراد در دادگاهی بریتانیایی محاکمه خواهند شد. با وجود رویکرد مسامحه‌آمیز بریتانیایی‌ها، تحت فشار آمریکایی‌ها، سال ۱۹۴۹ یک دادگاه نظامی بریتانیایی شروع به محاکمه اختصاصی او کرد. در پی اختلاف نظر بین مراجع بریتانیایی، دولت بریتانیا از فرماندهی نظامی ایالات متحده در آلمان درخواست کرد مسئله محاکمه او در دادگاهی آمریکایی را مورد بررسی قرار دهد که با مخالفت مواجه گردید. با توجه به شهرت و اعتبار فراوان در بین عموم، محاکمه او اعتراضات گسترده‌ای در آلمان و بریتانیا مخصوصاً در محافل محافظه‌کار برانگیخت. در ابتدا تصور می‌شد محاکمه تنها یک تشریفات ساده است.[۸۹]

رهبری دفاع از او همچنان بر عهده لاترنسر که کاملاً بر زبان انگلیسی مسلط و با فرایندهای قضایی در بریتانیا آشنا بود، قرار داشت. با داشتن روحیه ضدیهودی سعی در عدم پذیرش وکیل یهودی که توسط دولت بریتانیا تعیین گردیده بود، کرد اما با قرار داشتن در بند نتوانست تأثیری بر آن بگذارد. مجدداً به او توصیه گشت به هر قیمتی که شده از پذیرش اتهام نسل‌کشی شانه خالی کند و خود را نامطلع از اقدامات اس‌اس و جنگ ایدئولوژیک نشان دهد. محاکمه از ۲۳ اوت سال ۱۹۴۹ در هامبورگ آغاز شد. همزمان خیل عظیمی در پشتیبانی از او در خیابان گرد آمدند. در ابتدا فرایند محاکمه برای او رضایت‌بخش بود اما روز ۸ سپتامبر اسنادی ارائه شد که حکایت از آگاهی و دخالت او در کشتار یهودیان کریمه در ماه نوامبر سال ۱۹۴۱ هنگام فرماندهی ارتش یازدهم داشت. در نهایت دادگاه با نسبت دادن اتهامات مختلف شامل «بی‌توجهی به بدرفتاری با اسرا، اجرای فرمان اعدام اسرای فراری، اعمال کار اجباری بر اسرا، صدور مجوز اجرای فرمان کمیسار، مسامحه با اعدام یهودیان و اجرای سیاست زمین سوخته هنگام عقب‌نشینی»، او را به ۱۸ سال زندان محکوم نمود. این حکم طبق روال معمول بعداً به ۱۲ سال تقلیل یافت.[۹۰]

سال ۱۹۵۲، ضمن رد شدن ادعای شرف او، جهت عمل جراحی چشم از زندان مرخص شد. در این زمان تعداد زیادی از ژنرال‌های آلمانی آزاد شده بودند و انتظار نمی‌رفت او از قاعده مستثنی شود. با وجود افزایش فشار آلمانی‌ها، بریتانیا نسبت به این مسئله تعلل نشان می‌داد. با ناراحتی از این مسئله در نامه‌ای به ژنرال بوسه، بریتانیایی‌ها را با این عمل به «یهودیان تاجر اسب» تشبیه نمود. به هر صورت ماه مه سال ۱۹۵۳ از زندان آزاد شد. با این وجود رهایی از او زندان نه در چارچوب تبرعه بلکه به دلیل «رفتار خوب در زندان» اعلام گردید. به هر صورت، هیچگاه مسئولیتی در قبال اتهاماتی که به او وارد می‌شد قبول نکرد.[۹۱]

زندگی شخصی[ویرایش]

دهمین فرزند سرگرد ادوارد فون لوینسکی[۱] و پنجمین فرزند همسر دوم او، هلن فون اشپرلینگ، بود. هنگام نوزادی طبق رسم معمول، به خانواده خاله کوچک‌تر[۹۲]، هدویگ فون اشپرلینگ و همسر او، سرگرد گئورگ فون مانشتاین که فرزندی نداشتند، سپرده شد. خبر تولد او سه روز بعد به اطلاع فون مانشتاین که فرماندهی یک گردان را در تورینگن بر عهده داشت، رسید. توافق نسبت به چنین عملی چند سال پیش از به دنیا آمدن او صورت گرفته بود که در صورت پسر بودن دهمین فرزند، سرپرستی نوزاد به خانواده فون مانشتاین داده شود.[۱] پیش از آن، مارتا، دختر دایی او نیز به فرزندخواندگی این خانواده درآمده بود.[۹۳] بر اساس مقررات حاکم، نام رسمی او «اریش لوینسکی گنانت فون مانشتاین» («گنانت» به معنای نامیده‌شده) تعیین گردید. در بیشتر اسناد رسمی از جمله در نیروی زمینی، از این نام دوگانه برای او استفاده می‌گشت. به هر حال در آخرین لیست‌های ورماخت پیشوند «فون لوینسکی گنانت» دیگر از حذف شده بود. ورای اسناد رسمی، همواره در مکتوبات و خطابه‌ها با عنوان «فون مانشتاین» یاد می‌شد. سپرده شدنش به خانواده‌ای دیگر هیچگاه از او مخفی نشد و دو خانواده روابط خوبی با یکدیگر داشتند. خود او همواره تأکید داشت روابط نزدیک بین آن‌ها از هر گونه اختلاف جلوگیری می‌نمود.[۹۴] در نوشته‌هایش خود را در احاطه «عشق و خوشحالی» از هر دو طرف خانواده‌اش توصیف نموده و رابطه‌اش با مارتا را که سه سال از او بزرگ‌تر بود، «نزدیک» دانسته‌است. خاطرات ثبت شده توسط مارتا نیز با اشاره به «عشق ناب خواهرانه»، تأیید کننده این مسئله است. در خانواده در تمامی طول عمرش «اِرلی» خطاب شد و هر دو کودک والدین اقتباسی را «پدر و مادر» نامیدند.[۹۵]

والدین زیستی و اقتباسی او هر چهار نفر از خاندان‌های اشرافی با سابقه نظامی بسیار بلند در خدمت فرمانروایان پروس، بودند. سابقه نظامی‌گری خاندان‌های لوینسکی و مانشتاین به دوره شوالیه‌های تتونیک بازمی‌گشت. هر دو پدربزرگ او ژنرال پروسی بودند. پاول فون هیندنبورگ که به درجه فیلدمارشالی و ریاست‌جمهوری آلمان نیز رسید، شوهر کوچک‌ترین خاله او بود.[۹۶]

هنگام بازگشت به سیلزی در عید سال نو ۱۹۲۰، در سن ۳۲ سالگی با یوتا سیبیل فون لوش در سن ۱۹ سالگی آشنا شد و سه روز بعد از او خواستگاری نمود. ازدواج بین این دو در ۱۰ ژوئن سال ۱۹۲۰ صورت گرفت. یوتا از خاندانی اشرافی و بسیار ثروتمند در سیلزی بود که مرزهای تعیین شده توسط پیمان ورسای باعث از دست رفتن بسیاری از زمین‌های آن‌ها شده بود.[۹۷] یوتا به حزب ناسیونال سوسیالیست کارگران آلمان پیوست و به یکی از اعضای فعال آن بدل گشت. هنینگ فون ترسکو به شکل توصیفی یوتا را «۱۵۰ درصد نازی» خوانده بود.[۹۸] گیسلا، نخستین فرزند آن‌ها در ماه آوریل سال ۱۹۲۱، گرو، نخستین پسرشان در سال ۱۹۲۲ و رودیگر، پسر دیگرشان در سال ۱۹۳۱ زاده شدند. گرو، پسر ارشدش در سن ۱۹ سالگی هنگام خدمت با درجه ستوان دومی به عنوان یک افسر تدارکات در لشکر هجدهم پیاده‌نظام، ۲۹ اکتبر سال ۱۹۴۳ در نزدیکی دریاچه ایلمن در اثر حمله هوایی ارتش سرخ کشته شد و خبر آن یک روز بعد به اطلاع پدر که قریب به دو هفته پیش از آن با او ملاقات کرده بود، رسید.[۹۹]

پس از آزادی از زندان در سال ۱۹۵۳، سال‌های باقیمانده از عمرش را میان خانواده و گروهی از دوستان نزدیکش گذراند. در این مدت کار نوشتن خاطراتش را به اتمام رساند و چند مقاله نظامی تألیف کرد. در هشتادمین سالگرد تولدش، بوندس‌ور، نیروهای مسلح جدید آلمان با برگزاری مراسمی از او تقدیر به عمل آورد.[۱۰۰] پس از مرگ همسرش در سال ۱۹۶۶، اریش فون مانشتاین در نهایت روز ۱۰ ژوئن سال ۱۹۷۳ در سن ۸۵ سالگی در دهکده‌ای در جنوب مونشن درگذشت[۹۹] و احترام نظامی به خاک سپرده شد.[۱۰۰]

کتاب خاطرات[ویرایش]

مانشتاین کتابی به نام «پیروزی‌های از دست رفته» تألیف نموده‌است که شرح نبردهایش می‌باشد.[نیازمند منبع]

پانویس[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ Stein 2007, p. 18.
  2. Lemay 2006, p. 23.
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ Forczyk 2010, p. 6.
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ Stein 2007, p. 20.
  5. Melvin 2010, p. 31 & 33–34 & 37–38.
  6. Melvin 2010, p. 41.
  7. Lemay 2006, p. 26.
  8. ۸٫۰ ۸٫۱ ۸٫۲ ۸٫۳ Forczyk 2010, p. 7.
  9. Stein 2007, p. 21–22.
  10. Stein 2007, p. 22–23.
  11. Forczyk 2010, p. 8.
  12. ۱۲٫۰ ۱۲٫۱ Stein 2007, p. 23.
  13. Forczyk 2010, p. 8–9.
  14. ۱۴٫۰ ۱۴٫۱ Forczyk 2010, p. 9.
  15. Murray 2000, p. 6.
  16. Stein 2007, p. 24–25.
  17. Dupuy 1977, p. 263.
  18. ۱۸٫۰ ۱۸٫۱ ۱۸٫۲ Stein 2007, p. 26.
  19. Forczyk 2010, p. 9–10.
  20. ۲۰٫۰ ۲۰٫۱ Forczyk 2010, p. 10.
  21. Stein 2007, p. 26 & 28–30.
  22. Von Manstein 1982, p. 1.
  23. Forczyk 2010, p. 10–11.
  24. ۲۴٫۰ ۲۴٫۱ ۲۴٫۲ Forczyk 2010, p. 11.
  25. ۲۵٫۰ ۲۵٫۱ Von Manstein 1982, p. 2.
  26. Von Manstein 1982, p. 5–6.
  27. Von Manstein 1982, p. 2–4.
  28. ۲۸٫۰ ۲۸٫۱ ۲۸٫۲ ۲۸٫۳ ۲۸٫۴ ۲۸٫۵ Forczyk 2010, p. 12–13.
  29. ۲۹٫۰ ۲۹٫۱ Mosier 2006, p. 72.
  30. Dupuy 1977, p. 264–266.
  31. ۳۱٫۰ ۳۱٫۱ ۳۱٫۲ Dupuy 1977, p. 266.
  32. Mosier 2006, p. 73.
  33. Stein 2007, p. 31–32.
  34. ۳۴٫۰ ۳۴٫۱ ۳۴٫۲ Forczyk 2010, p. 13.
  35. ۳۵٫۰ ۳۵٫۱ ۳۵٫۲ Forczyk 2010, p. 14.
  36. Stein 2007, p. 32–33.
  37. Stein 2007, p. 33.
  38. Stein 2007, p. 33–34.
  39. Forczyk 2010, p. 15.
  40. Von Manstein 1982, p. 95.
  41. ۴۱٫۰ ۴۱٫۱ Stein 2007, p. 34.
  42. Von Manstein 1982, p. 96.
  43. Kirchubel 2013, p. 93 & 137 & 140.
  44. Clark 2001, p. 44.
  45. ۴۵٫۰ ۴۵٫۱ ۴۵٫۲ Stein 2007, p. 35.
  46. Luther 2019, p. 115.
  47. ۴۷٫۰ ۴۷٫۱ Kirchubel 2013, p. 140.
  48. Forczyk 2010, p. 17.
  49. Mitcham 2013, p. 464.
  50. ۵۰٫۰ ۵۰٫۱ ۵۰٫۲ Citino 2007, p. 55.
  51. Kirchubel 2013, p. 184–186 & 189.
  52. Kirchubel 2013, p. 189.
  53. Forczyk 2010, p. 18–20.
  54. Fugate 1984, p. 215.
  55. ۵۵٫۰ ۵۵٫۱ ۵۵٫۲ ۵۵٫۳ Forczyk 2010, p. 20.
  56. Stein 2007, p. 36–37.
  57. Kirchubel 2013, p. 317–319.
  58. Stein 2007, p. 37.
  59. ۵۹٫۰ ۵۹٫۱ ۵۹٫۲ Forczyk 2010, p. 21.
  60. Kirchubel 2013, p. 322–325.
  61. Stein 2007, p. 38.
  62. Forczyk 2010, p. 21–22.
  63. Stein 2007, p. 38–40.
  64. Forczyk 2010, p. 22.
  65. Forczyk 2010, p. 23.
  66. Forczyk 2010, p. 23–24.
  67. Forczyk 2010, p. 24.
  68. Forczyk 2010, p. 24–25.
  69. Stein 2007, p. 40–41.
  70. Forczyk 2010, p. 25–26.
  71. Forczyk 2010, p. 26–28.
  72. ۷۲٫۰ ۷۲٫۱ Stein 2007, p. 41–42.
  73. Forczyk 2010, p. 28–29.
  74. Forczyk 2010, p. 30–32.
  75. Forczyk 2010, p. 29.
  76. Forczyk 2010, p. 32–33.
  77. Forczyk 2010, p. 33–37.
  78. Stein 2007, p. 42–43.
  79. ۷۹٫۰ ۷۹٫۱ Dupuy 1977, p. 273.
  80. Stein 2007, p. 44.
  81. Dupuy 1977, p. 273–275.
  82. ۸۲٫۰ ۸۲٫۱ ۸۲٫۲ Stein 2007, p. 45.
  83. Dupuy 1977, p. 275.
  84. Wilmot 1952, p. 146.
  85. Stein 2007, p. 56–57.
  86. Stein 2007, p. 57.
  87. Stein 2007, p. 46–47.
  88. Stein 2007, p. 47.
  89. Stein 2007, p. 48–49.
  90. Stein 2007, p. 49–51.
  91. Stein 2007, p. 51 & 53.
  92. Lemay 2006, p. 22.
  93. Melvin 2010, p. 20.
  94. Stein 2007, p. 18–19.
  95. Melvin 2010, p. 22.
  96. Lemay 2006, p. 22–23.
  97. Forczyk 2010, p. 7–8.
  98. Stein 2007, p. 22.
  99. ۹۹٫۰ ۹۹٫۱ Forczyk 2010, p. 8 & 28–29 & 60.
  100. ۱۰۰٫۰ ۱۰۰٫۱ Stein 2007, p. 53.

منابع[ویرایش]

  • Clark, Alan (2001). Barbarossa: The Russian-German Conflict, 1941-1945. W&N. ISBN 978-0-304-35864-9.
  • Forczyk, Robert (2010). Erich Von Manstein: Leadership, Strategy, Conflict. Osprey Publishing. ISBN 978-1-84603-465-7.
  • Kirchubel, Robert (2013). Operation Barbarossa: The German Invasion Of Soviet Russia. Osprey Publishing. ISBN 978-1-78200-408-0.
  • Lemay, Benoît (2006). Erich Von Manstein. Perrin. ISBN 978-2-262-03859-5.
  • Luther, Craig (2019). The First Day on the Eastern Front: Germany Invades the Soviet Union, June 22, 1941. Stackpole Books. ISBN 978-0-8117-6765-1.
  • Melvin, Mungo (2010). Manstein: Hitler's Greatest General. Orion Books. ISBN 978-0-297-85844-7.
  • Stein, Marcel (2007). Field Marshal Von Manstein, A Portrait: The Janus Head. Hellion & Company. ISBN 978-1-906033-02-6.
  • Von Manstein, Erich (1982). Lost Victories. Presidio Press. ISBN 978-0-89141-130-7.