ادبیات میانه ایران

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

ادبیات میانه، به آثاری که به زبان‌های ایرانی از زمان اشکانیان تا اوایل دوران اسلامی ثبت شده است گفته می‌شود

زند و پازند[ویرایش]

کتبیبه‌های اشکانی[ویرایش]

کتیبه‌های ساسانی[ویرایش]

پهلوی[ویرایش]

رسالات در آئین کشورداری[ویرایش]

در متون عربی سده‌های نخستین دوران اسلامی زیر عنوان عهدها، وصایا، کارنامنج، نامه‌ها و توقیعات مطالبی، گاه مفصل و گاه مختصر، نقل شده است که آنها را باید از زمره اندرزنامه‌های سیاسی با آئین کشورداری به شمار آورد. از همین گونه‌اند آئین نامه‌های و تاج‌نامه‌ها که از نظر تاثیری که در ادب دوران اسلامی داشته‌اند، مهم به شمار می‌آیند و مطالعه آنها ما را با وضع سیاسی و اجتماعی دوران ساسانی بهتر آشنا می‌کند. اصل پهلوی هیچ یک از این آثار به جا نمانده است و اکنون ترجمه عربی و گاه فارسی آنها را در دست داریم.[۱]

عهدها و وصیت‌ها[ویرایش]

در متون عربی و فارسی سده‌های نخستین دوران اسلامی از عهدها و وصیت‌های برخی از شاهان ساسانی یاد شده و گه‌گاه، بخش‌هایی از آنها نقل گردیده است. عهدها و وصیت‌ها یا دستورعمل‌های شاهانه در مورد اداره مملکت خطاب به جانشین یا جانشینان بعدی یا بزرگان و عمال خویش است و در آغاز آنها آمده است که این مطلب در پایان سلطنت شاهان، غالباً پیش از مرگ آنها، گفته یا نوشته شده است و می‌توان آنها را وصیت‌نامه‌های سیاسی به شمار آورد. نمونه‌ای از این گونه ادبیات در زبان پهلوی، اندرز خسرو قبادان (خسرو انوشیروان) است. از عهدها و وصایای شاهان در کتاب‌های تاریخ و ادب عربی و فارسی، گاه به تفضیل و گاه به اختصار، نقل شده است.[۲]

اندرزهای اردشیر بابکان[ویرایش]

از میان شاه‌های ساسانی، به دو تن، یکی اردشیر بابکان و دیگری انوشیروان، بیش از شاه‌های دیگر اندرز و کلمات حکیمانه نسبت داده شده و در اغلب کتاب‌های ادب و تاریخ عربی و از آنجا، در کتاب‌های اخلاق و تاریخ فارسی، این گونه آثار از آنان نقل گردیده است. از اهم آثار منسوب به اردشیر، «عهد» اوست.[۳]

عهد اردشیر[ویرایش]

عهد اردشیر رساله‌ای است متضمن وضایای سیاسی اردشیر به شاه‌های ایرانی که پس از او به پادشاهی می‌رسند و در آن اندرزهایی را آورده که به کار بستن آنها، به زعم او، در اداره مملکت لازم است.[۴]

ابن ندیم یک بار از کتابی به نام کتاب عهد اردشیر یاد می‌کند که آن را احمد بن یحیی بن جابر البلاذری (د ۲۷۹ ه. ق)، یکی از مترجمان فارسی (=پهلوی) به شعر عربی گرد آورده بود. بار دیگر در فصل مربوط به کتاب‌های ایرانیان و رومیان و هندیان و عربان در مواعظ و آداب و حکم کتابی را به نام عهد اردشیر بابکان الی ابنه سابور ذکر می‌کند و چنین می‌نماید که منظور او کتابی دیگر است.[۵]

اصل پهلوی متن عهد اردشیر از میان رفته، اما چند نسخه از ترجمه عربی آن در دست است:

  1. متنی که در کتار الغره آمده که احتمالاً در نیمه دوم قرن چهارم تالیف شده و مولف آن معلوم نیست. این نسخه در سال ۵۸۴ هجری استنساخ شده است.[۶]
  2. متنی که در تجارب الامم ابن مسکویه آمده است.[۷]
  3. متنی که در مجموعه متعلق به کتابخانه کوپرولو (شماره ۱۶۰۸) آمده و احتمالاً در آغاز قرن یازدهم هجری از روی نسخه‌ای از قرن ششم استنتاخ شده است.[۸]
  4. متنی که آن را آبی آورده است.[۹]

علاوه بر این متن کامل، خلاصه‌ای از آن نیز با عنوان «منتخب من عهد اردشیر بن بابک» در دست است.[۱۰]

در دوره اسلامی عهد اردشیر از معروفیت برخوردار بوده و در بسیاری از کتاب‌های تاریخ و ادب از آن یاد شده است. مسعودی از آن یاد کرده و عبارتی از آن را درباره هزاره آخر آورده است. در مجمل التواریخ و فارسنامه نیز نام آن ذکر گردیده و در کتاب اخیر در مورد انوشیروان آمده است که «عهود اردشیر بن بابک پیش نهاد و وصیت‌های او را که در آن عهود است به کار بست.» همین مطلب را طبری و ثعالبی نیز آورده‌اند. جاحظ عهد اردشیر را همراه با «امثال بزرگمهر» آورده است و می‌نویسد که دبیران (=کُتاب) از آنها استفاده می کرده‌اند.ابوالعباس مبرد (د ۲۸۶ه) می‌نویسند مامون دستور داده بود که معلم فرزندش الواثق بالله کتاب خدا را بدو یاد دهد و عهد اردشیر را بر او بخواند و او را وادار به حفظ کلیله و دمنه کند.[۱۱]

عهد اردشیر به پسرش شاپور[ویرایش]

ابن ندیم از رساله‌ای با عنوان عهد اردشیر بابکان الی ابنه سابور، در ضمن کتب مواعظ و آداب و حکم، نام می‌برد. احتمالاً این همان متن کوتاهی است که با عنوان نسخة عهد اردشیر الی ابنه سابور در کتاب نهایة الأرب منسوب به اصمعی آمده است. این متن را ظاهراً ابن مقفع یا به احتمال بیشتر مولف سیر الملوکی که ماخذ نهایة الأرب بوده، از روی ترجمه عربی عهد اردشیر انتخاب کرده و مطالبی را بر آن از جاهای دیگر افزوده است. ابن قتیبه مطلبی را از اردشیر خطاب به پسرش، به نقل از «کتابٌ من کُتُب العجم»، آورده است که آن را در این عهد می‌یابیم.[۱۲]

ابن ندیم از کتابی به نام سیرت اردشیر یاد کرده است که ابان لاحقی آن را به شعر در آورده است. ظاهراً همین اثر که گردیزی از آن چنین یاد کرده است: «و (اردشیر) کتابی تالیف گردانید اندر پند و سیاست و آن را کارنامه نام کرد.» و ظاهراً این کتاب بجز کارنامه اردشیر بابکان به پهلوی است که اکنون در دست داریم.[۱۳]

رساله اردشیر در آئین کشورداری[ویرایش]

رساله‌ای نیز منسوب به اردشیر در قواعد کشورداری به ترجمه عربی در کتاب نهایة الارب آمده است و در آن درباره جنگجویان (اساوره)، دبیران (کُتاب)، داورها (قُضاة، لشکرکشی (بعوث و ثغور)، پذیرش سفیر (فی قدوم الوفود علیه من قبل الملوک)، ساختن شهرها (بناء المُدُن)، تدبیر او درباره خاندان‌های اشراف (تدبیره فی اهل بیوتات الشرف)، دادخواهی (مظالم) و آبادانی سرزمین‌ها (تدبیره عمارة الأرضین) بحث شده است. ترجمه فارسی این رساله در ترجمه نهایة الارب به نام تجارب الامم و نیز در شاهنامه فردوسی آمده است. نمی دانیم که این رساله مستقیماً از پهلوی ترجمه شده است یا نه. گریناسکی بر آن است که مولفی عربی‌نویس آن را از جاهای گوناگون گردآورده است. وی برای اثبات نظر خود قرائنی را ذکر می‌کند که حاکی از نفوذ قواعد اسلامی در آن است، از جمله این که در این رساله آمده است که یک پنجم از غنائم جنگی خاص شاه است. اما از آنجا که این متن در شاهنامه آمده است، احتمالاً در خدای‌نامه نیز وجود داشته است و مطالبی موافق با قواعد اسلامی در ترجمه بدان افزوده شده است.[۱۴]

عهد شاپور و پسرش هرمز[ویرایش]

یکی دیگر از عهدهای ساسانی عهد شاپور اول به پسرش هرمز است که ترجمه بخش‌هایی از آن در چند کتاب عربی آمده است. طبری فقط نامی از آن برده است. مسعودی جمله اخلاقی کوتاهی از آن آورده است. ثعالبی آن را عهد مفصلی (عهداً طویلاً) توصیف کرده و گزیده‌هایی از آن را نقل کرده است که شامل این موضوعات است: روش درست دریافت مالیات، روش بخشش کردن و پاداش دادن شاه؛ لزوم برگماشتن مراقبان و جاسوسان در میان مردم از خویشان و نزدیکان و همسایگان خود آنها.[۱۵] جهشیاری نیز دو بخش از آن را آورده و آبی نیز عیناً آنها را تکرار کرده است:

  1. دباره چگونگی رفتار شاه با وزیر و مقام و منزلتش نزد وی.[۱۶]
  2. درباره اجرای عدالت و وصول مالیت؛ درباره شرایط دبیر شایسته مخصوصاً کسی که متصدی.[۱۷]

دریافت مالیات است؛ پرهیز از گماشتن فرماندهان سپاه (قادة جند) به کار مالیت؛ تحقیق در رفتار و کردار کارگزاران مالیاتی (عُمال الخراج) و تعیین بازرسانی بدین منظور، و ممانعت از این که کسی ملک خود را برای پرداخت مالیات کمتر در حمایت یکی از خواص و نزدیکان شاه گذارد.[۱۸]

مفصلترین نقل قول از این عهد، یا وصیت را عامری آورده است و در چند مورد آنها را به نقل از خدای‌نامه آمده بوده است. جمع‌آوری و مطالعه این قطعات نکاتی را از آیی کشورداری ساسانی روشن می‌کند. نصایح منقول همه درباره اداره ممکلت است: درباره جبران خطا، درباره برگماشتن جاسوسان و بازرسان مخفی و بزرگان کشور درباره اینکه نباید سران لشکر (قائد) کسی را به رای خود تنبیه کنند. در مورد اینکه به نواحی هم‌مرز با دشمن باید توجه بیشتری کرد؛ درباره لزوم حزم و احتیاط در امر مالیات؛ درباره رذائلی که موجب فساد احوال می‌شود؛ امنیت برای عامه مردم؛ درباره احسان، درباره رذائلی که موجب ناآبادانی و فقر می‌گردد؛ درباره چگونگی گماردن روسا و سران بر لشکر؛ درباره مشورت، درباره شرایط وزیر، مشورت با وزیر، خطای وزیر، درباره لزوم داشتن وزیر و درباره چگونگی انتخاب کارگزاران.[۱۹]

عهد قباد[ویرایش]

عهد کوچکی از قباد به پسرش خسروانوشیروان در نهایةالارب در پایان وقایع دوران قباد آمده است. قباد این عهد را به قاضی القضاة (احتمالاً موبدان موبد) سپرد و از او خواست که آنها را پس از به سلطنت رسیدن انوشیروان در حضور مردم بخواند. این عهد متضمن مطالب اخلاقی است.[۲۰]

عهد انوشیروان[ویرایش]

ابن ندیم از سه عهدنامه (کتاب عهد) منسوب به انوشیروان نام می‌برد:

  1. عهد خسرو (انشویروان) به پسرش هرمز مشتمل بر پندهای او به پسرش هرمز در هنگام واگذاری سلطنت به او و پاسخ هرمز به او.[۲۱]
  2. عهد خسرو به هر که از میان خانواده او درخور تعلیم و تربیت بود.[۲۲]
  3. «عهد خسروانوشروان به پسرش». این عهد «مجموعه بلاغت» نامیده می‌شود.[۲۳]

آبی کلمات قصاری از وصیت‌های کسری (ظاهراً خسرو انوشیروان) و لطیفه‌ای از او را نقل کرده است. به وصایای این پادشاه به پسرش هرمز در مجمل التواریخ و اخبارالطوال اشاره رفته، ولی از آن نقل قولی نشده است. احتمال دارد هر سه عهد مذکور در حقیقت یک عهد بوده است و نویسندگان مختلف از ترجمه عربی آن استفاده برده و هر کدام برای آن عنوان خاصی قائل شده‌اند. ابن مسکویه نیز وصیت بزرگمهر را به خسرو انوشیروان نقل کرده است.[۲۴]

کارنامه انوشیروان[ویرایش]

ابن ندیم از زمره کتاب‌های ترجمه شده از پهلوی به عربی که موضوع آنها شرح زندگانی (سیَر) و داستان‌های واقعی (اَسمار الصحیحه) است، از کتابی به نام الکانامج فی سیرة فی انوشروان نام برده، اما مترجم آن را ذکر نکرده است. همین نویسنده، در جایی دیگر، از کتابی به نام سیرة انوشروان، که ابن مقفع آن را به عربی برگردانیده است. احتمال می‌رود که هر دو کتاب یکی بوده و عنوان دوم خلاصه شده عنوان اول باشد. بنابراین، مترجم کارنامج نیز به احتمال قوی همان ابن مقفع بوده است. متن پهلوی این رساله در دست نیست، اما ترجمه عربی آن را ابن مسکویه با عنوان «ذکر قطعة من سیرة انوشروان و سیاساته» نقل کرده است. متن منقول ابن مسکوییه با این حمله آغاز می‌گردد: «در آنچه انوشروان درباره زندگی خویش نوشته است، خواندم». این رساله، که مطالب آن به روایت اول شخص یعنی خود انوشیروان یعنی خود انوشیروان»، این رساله، که مطالب آن به روایت اول شخص یعنی خود انوشیروان نقل شده، دارای دوازه بخش یا فصل است که هر کدام با جمله «و قال انوشروان» آغاز می‌گردد. کارنامه انوشروان را باید سرگذشت نامه سیاسی این شاه به شمار آورد.[۲۵]

در بخش اول، انوشیروان ماجرایی را درباره توطئه‌ای که گروهی برای قتل او چیده بودند، شرح می‌دهد و توطئه کنندگان را بدعت گزاران در دین معرفی می‌کند و فرمان به کشتن آنها می‌دهد. بنابر این روایت، آنها مدعی داشتن کتاب‌ها و الهام ایزدی (کلام) بوده‌اند. در بخش دوم، شاه به اختصار ملاقات خویش را با رهبر این فرقه، که شجاعانه عقاید خود را در برابر همگان ابراز می‌کرد و حتی قتل شاه را واجب می‌شمرد، شرح می‌دهد. درباره این فرقه و عقایدشان اطلاع بیشتری در دست نیست، به هر صورت بعید می‌نماید که مزدکیان منظور او بوده باشند.[۲۶]

بخش سوم و چهارم درباره سیاست انوشروان است. نخست ذکری از بخش ش خود به اهالی سرزمین‌هایی که از روم گرفته بود، به میان می‌آورد. سپس می‌گوید که دستور داده بود که در هر ناحیه‌ای معتمدانی تعیین شوند و قاضی هر ناحیه بر امر مالیات نظارت داشته باشد تا عامل یا والی نتواند بیش از حد مقرر مالیات بستاند و دستور داد که پرداخت مالیات در حضور قاضی ناحیه باشد و به پرداخت کننده رسید داده شود و محاسبات را قاضی و دبیر ناحیه (کاتب الحوزه) و معتمد و کارگزار (والی یا عامل) به دیوان شاه عرضه دارند.[۲۷]

در بخش پنجم، به منتقدان به دینی غیر از زرتشتی اشاره می‌کند: بنا به گزارش موبدان موبد، بعضی از اشراف پایتخت و شهرهای دیگر دینی مخالف دین پیامبر (=زرتشت) و علمای دینی شاه دارند و در پنهانی تبلیغ می‌کنند و مردم را بدان می‌خوانند. انوشیروان این گروه را به نزد خود می‌خواند و با ایشان مباحثه می‌کند تا به حقیقت پی ببرند و بدان معترف شوند. آنگاه دستور می‌دهد که آنها و هم کیشانشان را از پایتخت و شهرها و مملکت دور دارند. احتمال دارد که منظور از این فرقه، مسیحیان نسطوری باشند.[۲۸]

در بخش ششم، درباره مذاکره و اتحاد با قبایل ترک ناحیه شمال است و احتمالاً هون ها منظور بوده اند. انوشیروان راهی باب صول (= دربند قفقاز) می شود تا ضمناً به شاهان دست نشاهنده خود در آن ناحیه قوت قلبی بخشد. وی از مرمت شهرها و بناهای دره های تازه در ناحیه سخن می راند. در آنجا خاقان خزر، از بیم، بدو اظهار اطاعت می کند و یکی از سرداران خاقان که چنین می بیند، او را ترک می گوید و به همراه دو هزار نفر از کسانش به انوشیروان می پیوندد و شاه برای آنان مقرری تعییم می کند و دستور می دهد دژی برایشان ساخته شود. در پایان این بخش، انوشیروان از کارهای عمرانی خود در ناحیه سخن می گوید.[۲۹]

در بخش هفتم، انوشیروان از کارهای خود در بیست و هشتمین سال پادشاهی اش (559 م) سخن می گوید: دستور می دهد که موبدان نواحی گوناگون در مورد شکایات مردم برای او گزارشی تهیه کنند. سپس فرمان عرض سپاه می دهد، بدین ترتیب که آنانی را که در پایتخت بودند، خود او سان ببیند و آنانی که در نواحی دیگر بودند، سپاه‌سالار (=قائد)، فرماندهان چهارگانه مملکت (=پادوسبان)، قاضی (=رَد) و معتمدشان سان ببینند.[۳۰]

برای رسیدگی به شکایات مالیات دهندگان،‌ دستور می دهد که اشخاصی که به درستی و امانت و پرهیزکاری معروف اند،‌ به نواحی گوناگون گسیل شوند و مالیات دهندگان در برابر قائد (احتمالاً‌ عامل خراج)‌ و قاضی و دبیر و معتمد شاه گردآیند و بازرس‌های اعزامی به کار آنان رسیدگی کنند و به حل اختلافات بپردازند و موارد را به شاه گزارش کنند. انوشیروان تاکید می کند که اگر امور مربوط به دشمنان خارجی و پاسداری از مرزها نبود و اگر بیم تحمیل مخارج بر اهالی وجود نداشت،‌ شخصاً برای رسیدگی به امور مالیاتی به نواحی گوناگون سفر می کرد. اهمیت موضوع خراج و مالیات در نظر انوشیروان از منابع دیگر نیز تائید می گردد.[۳۱]

بخش هشتم مربوط به رسیسدگی به کار معتمدانی است که برای رسیدگی به امر مالیات ها مامور شده بودند و در کار خود آنگونه که می بایسته بود، نکوشیده بودند. شاه قاضی هر ناحیه را مامور می کند تا بدون اطلاع عامل (احتمالاً مامور خراج) و سران ناحیه،‌ اهالی را گرد آورد و به وضع آنها رسیدگی کند و گزارش تهیه کند و مُهر خود و مُهر رضایت اهالی را بر آن بزند و آن را به نزد شاه بفرستد و همراه با آن نماینده ای از اهالی را نیز گسیل دارد و در صورت درخواست رعایا،‌ بعضی از مردم دون پایه نیز همراه آنها باشند. شاه در حضور این فرستادگان و بزرگان و اشراف به این گزارش ها رسیدگی می کند و در مواردی که شکایت از یکی از رعایا علیه کارگزاران شاه یا کارگزاران زنان و خانواده شاه بود،‌ حق را به آن رعیت داده است. به هر شکایتی که مردم از یکدیگر داشتند،‌ رسیدگی می کرد و اگر موردی بود که احتیاج به گواهان و قاضی محل بود،‌ معتمدی از دبیران و معتمدی از روحانیون و معتمدی از اطرافیان خود را مامور رسیدگی می کرد.[۳۲]

در بخش نهم، سخن از پیمان شاه با چهار دسته از ترکان ناحیه خزر در سی و هفتمین سال سلطنت (۵۶۸ م) است. اینها از کارهای بد گذشته خود در دوران قباد و پیروز درخواست بخشایش کردند. شاه به سبب نیاز به کمک آنها و نیز از ترس اینکه مبادا با قیصر همدست شوند،‌ تقاضای آنها را پذیرفت و برای دیدار آنها راهی آذربایجان شد.[۳۳]

در بخش دهم،‌ آمده است که خاقان بزرگ (احتمالاً ایستمی یَبغو خاقان) در نامه ای به انوشیروان از عهدشکنی های خود اظهار ندامت کرده و قول داده است که با قیصر دوستی نداشته باشد. پاسخ انوشیروان بدو این بود که از دوسی وی با قیصر بیم ندارد. سپس از روی احتیاط،‌ دستور می دهد که شهرها و دژهای مشرق از لحاظ استحکامات ترمیم شوند و آذوقه و علوفه مورد نیاز سپاه گردآوری شود و سپاه به حال آماده باش درآید. این اتفاق احتمالاً مربوط به سال ۵۷۱ یا ۵۷۲ میلادی است.[۳۴]

در بخش دوازدهم،‌ انوشیروان آورده است که وی به روش های حکومتی اقوام دیگر مانند رومیان و هندیان توجه داشته و آنچه را خوب دیده،‌ پذیرفته و کارهای بد آنها را کنار گذاشته است. نسبت به پیروان مذاهب دیگر و اقوام خارجی تسامح و تساهل روا داشته و کسی را به کاری که موافق دین و آئینش نبوده،‌ وادار نکرده است. این ادعا نیز از منابع دیگر تائید می گردد.[۳۵]

کارنامه انوشیروان در میان نویسندگان دوران اسلامی مشهور بوده است. ابن بلخی در مورد انوشیروان می نویسد: «و شرح مآثر و مناقب او دراز است و بر آن کتابی معروف هست،‌ اما در این کتاب اندک مایه از اصول آن گفته آید.» و در جای دیگر می آورد:«و در آثار او کتابی تصنیف کرده اند و او را خود تصنیفات و وصایاست که تامل آن سخت مفید باشد.»[۳۶]

شاهینی[ویرایش]

جاحظ از کتابی از انوشیروان با عنوان شاهینی نام می‌برد و قطعه‌ای از آن ار در مورد خصوصیات اخلاقی لازم برای ماموری که اجازه داشته است هرگاه لازم بوده به حضور شاه برسد، ذکر کرده است. همین نویسنده، به دنبال آن، عبارتی را نیز از همین کتاب در مورد خصوصیات اخلاقی لازم برای پرده‌دار عامه آورده است. از این عبارت بر می‌آید که این کتاب مربوط به کشورداری بوده است.[۳۷]

نامه‌های سیاسی[ویرایش]

در کتاب‌های عربی و فارسی نامه‌هایی از شاهان ساسانی یا بخش‌هایی از آنها نقل شده است. این آثار متضمن دستورالعمل‌ها و خط مشی و سیاست این شاهان است و باید آنها را از زمره آثار مربوط به کشورداری به شمار آورد.[۳۸]

نامه‌های اردشیر[ویرایش]

مسعودی بخش‌هایی از نامه‌های اردشیر را به خواص و عمال خود، و جهشیاری بخش‌هایی از نامه این شاه را خطاب به وزرایش نقل کرده است. مهمترین نامه منسوب به دوران اردشیر «نامه تنسر» است.[۳۹]

نامه تنسر[ویرایش]

رساله کوچکی است که آن را ابن مقفع از پهلوی به عربی ترجمه کرده بود،‌ اکنون اصل پهلوی و ترجمه عربی آن در دست نیست. در اوایل قرن هفتم هجری متن عربی این نامه را ابن اسفندیار به فارسی ترجمه کرده و آن را در تاریخ طبرستان خود گنجانیده است. از مقدمه این ترجمه فارسی معلوم می گردد که ترجمه ابن مقفع بر روایت بهرام پسر خورزاد بوده که از هویت او خبری نداریم. به نظر می رسد که وی تدوین کننده یا کاتب اصل پهلوی این نامه بوده است.[۴۰]

این نامه را تنسر (صورت درست‌تر آن توسر)،‌ هیربدان هیربد اردشیر در پاسخ گشنسپ،‌ شاه طبرستان و پدشخوارگر و گیلان و دیلمان و رویان و دماوند،‌ نوشته است. وی ظاهراً به بعضی از اقدامات اردشیر به دیده انتقاد می نگریسته و در نامه ای به تنسر از او خواسته است که دلیل چنین اقداماتی برای او بیان گردد.[۴۱]

نامه با مقدمه ای آغاز می شود که به نظر می رسد از تدوین کننده تحریر پهلوی این نامه بوده است. در این مقدمه از ظهور اسکند و مرگ دارا و تقسیم ایران به شاهان محلی (ملوک الطوایف) و سرانجام ظهور اردشیر و غلبه او بر ۹۰ تن از این شاهان،‌ از جمله اردوان آخرین پادشاه اشکانی،‌ سخن رفته است. سپس آمده است که اردشیر گُشنسپ، شاه طبرستان،‌ را که پس از اردوان از همه نیرومندتر بود به سبب وطن‌دوستی و هواخواهیش از شاهان پارس،‌ بر فرمان‌روایی آن نواحی ابقا کرد.[۴۲]

پس از آن، متن نامه آغاز می گردد. در ابتدا، همانند نامه نگاری های زمان ساسانی، نام فرستند که مقام برتری داشته ذکر می گردد و سپس نام مخاطب نامه می آید. نامه را برحسب موضوعاتی که فرستند مطرح کرده و ایراداتی که وارد آورده است، می توان به 17 بند تقسیم کرد.[۴۳]

بند یک خاص تعارفات معمول است. در بند 2 تنسر به استناد این سخن گشنسپ که نوشته بود:«تو در نزد پدر من مقام و منزلتی خاص داشتی و در مصالح امور مملکت اطاعت تو را می کرد، می نویسد که وی بیش از هر کسی به فرزندان گشنسپ نزدیک است و از وی می خواهد که برای اظهار اطاعت به درگاه شاه آید، زیرا روش ادرشیر آن است که شاهانی را که بدو اظهار اطاعت و انقیاد کنند، بر مقام خود باقی گذارد. همچنان که با قابوس شاه کردمان رفتار کر د. از بند 3 در واقع پاسخ به اعتراضات گَشنسپ شروع می شود.[۴۴]

نامه‌های انوشیروان[ویرایش]

خسرو انوشیروان پس از رسیدن به سلطنت به چهار پادوسبان چهار ناحیه کشور نامه هایی نوشت. طبری ترجمه عربی نامه او را به پادوسبان آذربایجان و آبی جمله از نامه او را به مرزبانان خراسان نقل کرده اند. ابن ندیم در فهرست کتاب های مواعظ و آداب و حکم ایرانیان از کتابی با عنوان «کتاب خسرو به سران کشور درباره سپاسگزاری» یاد می کند. راغب اصفهانی و طرطوشی بخشی از نامه قیصر و پاسخ کسری (ظاهراً خسرو انوشیروان) را نقل کرده اند که در آن قیصر از خسرو در مورد چگونگی چهار چیز سوال کرده و خسرو به آنها پاسخ گفته است. شاید اشاره به کتابی باشد که ابن ندیم عنوان آن را چنین یاد کرده است: «کتاب درباره این که ملک روم فیلسوفانی به را به شاه ایران فرستاد و در آن باره موضوعاتی از حکمت سوال کرد.» همچنین ابن ندیم در همین فصل از نامه ای که خسرو (احتمالاً خسرو انوشیروان) به مروزان (مرزبان) نوشته و پاسخ او بدان، نام برده است.[۴۵]

نامه منسوب به خسروپرویز در پاسخ به شیرویه[ویرایش]

زبور پهلوی[ویرایش]

تنها نوشته‌ای که از مسیحیان دوران ساسانی به زبان پهلوی در دست داریم، بخشی از زبور به این زبان است. این اثر که در میان قطعات مکشوفه در تورفان به دست آمده است، از زبان سریانی به پهلوی ترجمه شده و مترجم آن از نسطوریان ایرانی بوده است. این متن به گونه خاصی از خط پهلوی نگاشته شده و در آن همچون پهلوی کتابی و کتیبه‌ای، هزوارش و املای تاریخی وجود دارد. کتابت این نسخه از قرن هفتم یا اوایل قرن هشتم میلادی (قرن اول و دوم هجری) است. ولی قرائن زبانی دلالت بر قدمت بیشتر این ترجمه دارد. برخی از ویژگی‌های دستوری و واژگانی که در این ترجمه دیده می‌شود، با آنچه در کتاب‌های پهلوی زرتشتی می‌بینم، متفاوت است. در زبور پهلوی تعدادی از کلمات سریانی به عنوان واژه‌های قرضی به کار رفته است.[۴۶]

ادبیات مانوی[ویرایش]

ادبیات مسیحی[ویرایش]

زبان‌های ایرانی شرقی[ویرایش]

سغدی[ویرایش]

نوشتار اصلی: ادبیات سغدی

به زبان سغدی در ایالت قدیم سخن گفته می‌شد که مهم ترین شهرهای آن سمرقند و بخارا بوده است. علاوه بر این ایالت علاوه بر ایالت سغد، زبان سغدی در نواحی درگیر مانند واحه‌های تورفان در ترکستان شرقی به عنوان زبان مراودات تجاری و فرهنگی و زبان اداری و تالیف و تصنیف رواج داشته است. از کتیبه بوگوت[Latin ۱] در مغولستان، که متعلق به اندک زمانی پس از ۵۸۱ میلادی است، چنین برمی‌آید که زبان سغدی زبان رسمی نخستین امپراتوری ترکان بوده است. این زبان نه تنها در سکه‌های حکمران‌های سغد، بلکه در اسناد رسمی و نامه‌ها نیز به کار می‌رفت و در آسیای میانه به عنوان زبان میانجی[Latin ۲] از قرن ششم تا دهم میلادی (چهارم هجری) معمول بود. با گسترش زبان فارسی در آسیای میانه از حدود قرن چهارم هجری، سغدی به تدریج از اهمیت افتاد. با این همه، به عنوان زبان تکلم تا حمله مغول در قرن هفتم هجری همچنان به حیات خود ادامه داد. بازمانده‌ای از این زبان اکنون در دره رودخانه زرفشان در شمال کوه یغناب (در جمهوری تاجیکستان) متداول است. آثار سغدی را بر حسب موضوع، می‌توان به دو دسته عمده دینی و غیردینی تقسیم کرده.[۴۷]

دینی[ویرایش]

این آثار متعلق به پیروان ادیان بودایی و مسیحی و مانوی است و همه آنها در اوایل قرن بیستم میلادی در نواحی تورفان و تون هوانگ، در جنوب شرقی تورفان، در ترکستان چین، که پیروان این ادیان در آنجا مستقر شده بودند، به دست آمده است.[۴۸]

بودایی[ویرایش]

اصطلاحات به کار رفته به خوبی نشان می‌دهد که این آثار به‌دست آمده پیشتر از اصل سنسکریت یا چینی به سغدی ترجمه شده است و تعیین هویت و تطبیق بسیاری از آنها با اصل، تا کنون انجام گرفته است. بسیاری از این آثار به شیوه سوتره‌های[Latin ۳] هندی نوشته شده است و بعضی نیز ترجمه‌های جاتَکَه‌ها[Latin ۴] (داستان زندگی بودا) و اودانه‌ها[Latin ۵] (مقوله‌ای از داستان‌های روایی هند) هستند.[۴۹]

از مهمترین آثار سغدی بودایی می‌توان از دو کتاب وسنتره جاتکه (داستان تولد بودا) و سوترای علت و معلول نام برد. رساله‌های دیگر در مجموعه‌های آثار سغدی بودایی به چاپ رسیده است. مفصل‌ترین آنها متون سغدی محفوظ در کتابخنه ملی پاریس است. در این مجموعه علاوه بر متون خاص بودایی، متن‌هایی نیز که اختصاصاً جنبه دینی ندارند، مانند متون پزشکی، طلسم باران و بعضی اندرزها و سخنان حکیمانه نیز آمده است، قطعه‌ای که از داستان رستم در این مجموعه آمده، از نظر ادبیات فارسی اهمیت ویژه‌ای دارد.[۵۰]

مسیحی[ویرایش]

نوشته‌های سعدی مسیحی بیشتر در بولاییق در شمال تورفان کشف گردیده است. این آثار بیشتر از سُریانی (زبان دینی مسیحی‌های نسطوری آسیای میانه) ترجمه شده است و در مواردی، متن سغدی همراه متن سریانی است. در مواردی نیز متن از زبان پارتی و احتمالاً از فارسی میانه مانوی ترجمه شده است. متون سغدی مسیحی شامل ترجمه بخش‌هایی از کتاب مقدس (دانیال، متی، لوقا و یوحنا)، اعمال قدیسان (مانند بارشبا و جرجیس/جرج قدیس)، مقاتل یا اعمال شهدای مسیحی (مانند اعمال پیثیون معاصر یزدگرد دوم ساسانی که در آن شرح داده شده است که چگونه وی توانسته است دختری به نان اناهید و پدرش آدُرهرمزد را که موبد بوده، مسیحی کند و سرانجام هر سه شهید شده‌اند؛ شهدای زمان شاپور دوم)، موعظه‌ها و تفسیرها، مزامیر، مجموعه‌ای از چیستان‌ها و غیره است. آثار سغدی مسیحی به گونه‌ای از خط سریانی سطرنجیلی نوشته شده است. مسیحی‌های سغدی‌زبان گاه آثار خود را به خط سغدی نیز نوشته‌اند.[۵۱]

مانوی[ویرایش]

هیچ متن کاملی به زبان سغدی مانوی بر جای نمانده است. آنچه به دست آمده، قطعه‌هایی از متون گوناگون است. از کتاب‌های هفتگانه اصلی مانوی‌ها، تنها قطعاتی از کتاب غولان و قطعه‌های کوتاهی از نامه‌ها در دست است.[۵۲]

مهم‌ترین آثار سغدی مانوی عبارتند از توبه‌نامه‌ها، سرودهای کوچک و بزرگ، سرگذشت دین، تکوین عالم، داستان‌ها و تمثیل‌ها، واژه‌نامه و فهرست لغت‌ها و فهرست نام ملت‌ها و جدول‌های تقویمی و غیره. متون مانوی به خط خاص مانوی‌ها نوشته شده است..[۵۳]

علاوه بر این آثار، بعضی جمله‌ها و لغت‌های سغدی نیز در کتاب‌های عربی مانند آثار بیرونی (آثارالباقیه، سیدنه و الجماهر) و فارابی ضبط شده است.[۵۴]

غیر دینی[ویرایش]

آثار غیر دینی سغدی مشتمل بر نوشته‌های روی سکه‌های، اشیاء سیمین، منسوجات، چرم، سفالینه‌ها و سنگ‌های گران‌بها است. قدیمی ترین سکه‌های سغدی متعلق به قرن دوم میلادی است و جدیدترین آنها از دوران حکومت غورَک (۷۱۱ تا ۷۳۸ م) فرمانروای سمرقند است که در ناحیه پنجکت (جمهوری تاجیکستان) به دست آمده‌اند.[۵۵]

نامه‌های قدیمی سغدی

این مجموعه، که شامل پنج نامه کل و چند قطعه ناقص است، در یک برج نگهبانی متعلق به دیوار چین در غرب تون-هوانگ به دست آمده و احتمالاً به اوایل قرن چهارم میلادی تعلق دارد. این اسناد، قدیمی ترین آثار مفصل سغدی است و علاوه بر اهمیت زبان‌شناسی، از جهت دربرداشتن اشاره‌هایی به حوادث تاریخی و پی بردن به چگونگی نامه نویسی نیز مهم به شمار می‌رود.[۵۶]

آثار مکشوفه در سند علیا

در کاوش‌های مشترک آلمانی-پاکستانی بین سال‌های ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۸ در نواحی میان دهکده شاتیال[Latin ۶] و شهر چیلاس[Latin ۷] و در هونزا[Latin ۸] در دره سند علیا (شمال پاکستان) بیش از ۶۷۰ سنگ‌نوشته کوچک به زبان‌های ایرانی میانه کشف گردید که بیشتر آنها کتیبه‌های سغدی است. این کتیبه‌ها، همه از قرن چهارم میلادی هستند و از نظر دربرداشتن نام‌های خاص، مهم به شمار می‌روند.[۵۷]

کتیبه بوگوت

این کتیبه، در سال ۱۹۵۶ در غرب بوگوت در مغولستان کشف گردید، بر سه طرف سنگ مزار قائمی نگاشته شده و جمعاً دارای ۲۹ سطر است و در طرف چهارم سنگ کتیبه‌ای به سنسکریت (به خط براهمی) نگاشته شده است. این کتیبه مربوط به کوتاه زمانی س از ۵۸۱ میلادی است و از جهت برداشتن اطلاعاتی درباره تاریخ فرمانروایی ترک‌ها، دارای اهمیت است.[۵۸]

کتیبه افراسیاب

در سال ۱۹۶۵، در خرابه‌های افراسیاب در شمال سمرقند کنونی (جمهوری ازبکستان) به همراه نقش و نگاره‌های روی دیوار حدود ۱۰ کتبه سغدی کشف گردید. کتیبه‌ها در شرح نقوش روی دیوارها است. بر یکی از دیوارها یک کتیبه ۱۶ سطری وجود دارد که در آن شرح بار یافتن فرستاده چغانیان به حضور فرمانروای سمرقند به نام وَرهومن[Latin ۹] آمده است و پس از آن سخن از فرستاده چاچی است، این کتیبه‌ها متعلق به اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم میلادی است.[۵۹]

کتیبه‌های پنجکنت

کتیبه‌های کوچکی در پنجکت (تاجیکستان) بر روی ظروف سفالین، استخوان و ظروف سنگی به دست آمده است که به اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم تعلق دارند. از میان این آثار، یک قطعه سفال نوشته شش سطری از اهمیت بیشتری برخوردار است. این نوشته مشتمل بر فهرست الفبای سغدی، نام کاتب آن (درواسپ)[Latin ۱۰] و حاکمی که دستور تهیه آن را داده است (کوَی‌فَرن)،[Latin ۱۱] است.[۶۰]

کتیبه‌هایی که بر روی چوب متعلق به قصر هُجره در شمال اُسروشنه (تاجیکستان) به دست است، نیز متعلق به اواخر قرن هشتم میلادی است.[۶۱]

آثار کوه مُغ

در ۱۹۳۲ در خرابه نمای دژی در کوه مغ در شمال تاجیکستان ۷۴ فقره سند متعلق به بایگانی دیواشتیج، آخرین فرمانروای سغد به دست آمد. وی به دنبال حمله اعراب به قلمرو فرمانروایی خود، به آن دژ کوهستانی پناهنده شده بود. این اسناد، که روی چرم و کاغذ و پوست نوشته شده، مشتمل بر نامه‌های اداری، اسناد مالی، یادداشت‌ها و دستورهای اداری و یک قباله ازدواج است.[۶۲]

این آثار از نظر پی بردن به شرایط و اقتصادی ناحیه سغد در اوایل هشتم میلادی اهمیت بسیار دارد. همچنین نامه‌های به دست آمده ما را با طرز نامه نگاری آن زمان آشنا می‌کند. علاوه بر این، این اسناد از جهت دربرداشتن نام‌های خاص و القاب و نیز اعلام جغرافیایی حائز اهمیت است. در میان این اسناد، یک قطعه نیز به زبان و خط عربی است.[۶۳]

کتیبه لادَک

کتیبه‌ای کوتاه در ۹ سطر در لادَک[Latin ۱۲] در تَبَت، جنوب غربی جامو-کشمیر، در دست است که احتمالاً متعلق به ۸۴۱-۸۴۲ میادی است و باید آن را از نوع کتیبه‌های یادبودی به شمار آورند. در این کتیبه آمده است که مردی سمرقندی به نام نوش‌فَرن[Latin ۱۳] که به عنوان فرستاده راهی دربار خاقان ثبت است، به ناحیه لادک رسیده است. کتیبه با ذکر سال (۲۱۰ احتمالاً یزگردی) شروع می‌شود.[۶۴]

کتیبه قره‌بلگسون

این کتیبه سه زبانه (سغدی، چینی و ایغوری) در قره‌بلگسون،[Latin ۱۴] پایتخت تابستانی شاهان اویغوری در ساحل رودخانه ارخون[Latin ۱۵] در مغولستان به دست آمده و متعلق به تاریخی بین ۸۰۸ تا ۸۲۱ میلادی است. این کتیبه را خاقان اویغور به مناسبت گرویدن به مانویت برپا داشته است.[۶۵]

کتیبه‌های قرقیزستان

کتیبه‌هایی در جمهوری قرقیزستان که بر روی صخره با سنگ به دستور فرمانروایان ترک قره‌خانی نگاشته شده به دست آمده است و باید آنها را از نوع کتیبه‌های یادبودی به شمار آورد. بعضی از آنها با ذکر تاریخ (به احتمال قوی یزدگردی) شروع می‌شود، این کتیبه‌ها از قرن ۹ تا ۱۱ میلادی هستند.[۶۶]

سکایی[ویرایش]

آثاری به زبان سکایی در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم در تُمشُق[Latin ۱۶] نزدیک مارال باشی[Latin ۱۷] واقع در شمال شرقی کاشغر و در ختن، در جنوب شرقی همان شهر بدست آمده است. همه این آثار متعلق به بودایی‌ها است و حتی آثار غیردینی سکایی نیز رنگ و صبغه بودایی دارد. آثار غیر دینی بخشی شامل نامه‌های خصوصی و بخشی شامل مکاتبات دیوانی ختن است. آثار سکایی را به دو دسته سکایی ختنی (یا ختنی مطلق) و سکایی تمشُق تقسیم می‌کنند. آثار تمشقی از نظر زبانی کهنه تر هستند.[۶۷]

تقریباً همه آثار بودایی از سنسکریت ترجمه شده‌اند که فقط اصل بعضی از آنها در دست است و اصل بسیاری از این آثار را از روی ترجمه‌های تبتی و چینی موجود، که اصل سنسکریت آنها از میان رفته است، می‌توان بازشناخت. ترجمه‌ها گاه تحت اللفظی و گاه نسبتاً آزاد است. متون سکایی شامل مطالب مربوط به اصول عقاید، تمثیل‌ها و روایت‌ها، اقرارنامه‌ها و توبه نامه، رساله‌های طبی، یک متن کوچک جغرافیایی، واژه نامه‌های چینی-ختنی و یک واژه نامه ترکی ختنی است. مفصل ترین متن ختنی کتاب زَمبستا به شعر است. داستان هندی رامه و همسرش سیتا، منظورمه‌ای حماسی است که از آن تفسیر بودایی شده است. در میان اشعار ختنی، نمونه‌هایی از اشعار غنایی و مدیحه نیز وجود دارد. نسخه‌های موجود ختنی در تاریخی میان ۷۰۰ تا ۱۰۰۰ میلادی به خط براهمی (مقتبس از سنسکریت) نوشته شده است.[۶۸]

خوارزمی[ویرایش]

نوشتار اصلی: ادبیات خوارزمی

بلخی[ویرایش]

نوشتار اصلی: ادبیات بلخی

قدیمی ترین اثر از زبان بلخی متعلق به قرن دوم میلادی است و آن کتیبه‌ای است در ۲۵ سطر که در مدخل معبدی در سُرخ کُتَل در جنوب شرقی تِغلان به دست آمده است. کتیبه‌های کوچک‌تری نیز در این ناحیه کشف گردیده است. کتیبه‌های کوچکتری نیز از افغانستان و ازبکستان در دست است. این آثار به خط یونانی نوشته شده است. علاوه بر این کتیبه‌ها، ۸ قطعه دست نوشته نیز به خط یونانی-بلخی در ترکستان چین به دست آمده است و به نظر می‌رسد متعلق به بودایی‌ها بوده است. قطعه‌ای نیز به زبان بلخی و به خط مانوی در دست است.[۶۹]

جستارهای دیگر[ویرایش]

لاتین[ویرایش]

  1. Bugut
  2. Lingua franca
  3. Sutra
  4. Jātaka
  5. Avadāna
  6. Shatial
  7. Chilas
  8. Hanza
  9. Varhuman
  10. Druvāsp
  11. Kavifarn
  12. Ladakh
  13. Nōšfarn
  14. Karabalhasun
  15. Orkhon
  16. Tumshuq
  17. Maralbashi

پانویس[ویرایش]

  1. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۲۱۴.
  2. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۲۱۴-۲۱۵.
  3. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۲۱۵.
  4. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۲۱۵.
  5. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۲۱۵.
  6. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۲۱۵.
  7. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۲۱۶.
  8. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۲۱۶.
  9. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۲۱۶.
  10. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۲۱۶.
  11. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۲۱۷-۲۱۸.
  12. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۲۱۸.
  13. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۲۱۸-۲۱۹.
  14. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۲۱۹.
  15. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۲۲۰.
  16. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۲۲۰.
  17. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۲۲۰.
  18. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۲۲۰.
  19. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۲۲۰-۲۲۱.
  20. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۲۲۱.
  21. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۲۲۱.
  22. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۲۲۱-۲۲۲.
  23. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۲۲۲.
  24. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۲۲۲.
  25. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۲۲۳-۲۲۲.
  26. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۲۲۳.
  27. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۲۲۳-۲۲۴.
  28. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۲۲۴.
  29. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۲۲۴.
  30. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۲۲۴.
  31. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۲۲۵.
  32. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۲۲۵.
  33. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۲۲۵.
  34. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۲۲۶.
  35. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۲۲۶.
  36. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۲۲۶.
  37. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۲۲۷.
  38. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۲۲۷.
  39. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۲۲۷.
  40. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۲۲۸.
  41. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۲۲۸.
  42. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۲۲۸.
  43. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، 229.
  44. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، 229.
  45. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، 234.
  46. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۳۵۲.
  47. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۳۵۷.
  48. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۳۶۲.
  49. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۳۶۲.
  50. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۳۶۳.
  51. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۳۶۳-۳۶۴.
  52. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۳۶۴.
  53. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۳۶۴.
  54. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۳۶۵.
  55. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۳۵۸.
  56. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۳۵۸-۳۵۹.
  57. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۳۵۹.
  58. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۳۵۹.
  59. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۳۵۹.
  60. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۳۶۰.
  61. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۳۶۰.
  62. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۳۶۰.
  63. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۳۶۰-۳۶۱.
  64. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۳۶۱.
  65. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۳۶۱.
  66. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۳۶۱-۳۶۲.
  67. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۳۶۵.
  68. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۳۶۵.
  69. تفضلی، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، ۳۶۷.

منابع[ویرایش]