احمد صبحی منصور

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
احمد صبحی منصور
Ahmed Subhi Mansour.jpg
زادروز ۱ مارس ۱۹۴۹ ‏(۷۰ سال)
کفر صقر، استان شرقیه، مصر
محل زندگی ویرجینیای شمالی
ملیت مصری
تبار عرب
دانش‌آموختهٔ الازهر
تأثیرگذاران متأثر از محمد عبده
لقب شیخ دکتر
دین اسلام

احمد صبحی منصور (به انگلیسی: Ahmed/Ahmad Subhy Mansour) یکی از محقّقین و اسلام‌شناسان معاصر و رئیس مرکز جهانی قرآن (IQC) است. او را رهبر معنوی قرآنیان در مصر دانسته‌اند[۱] شیخ منصور سال‌ها به عنوان فعال حقوق بشر و دموکراسی در مصر فعالیت می‌کرد تا اینکه از سوی فقهای اصول‌گرای این دیار طرد گردید و همچنین مورد پیگرد حکومت قرار گرفت. او بازداشت شد و به خاطر اعتقادات سیاسی، دینی و اجتماعی‌اش مدتی را در زندان‌های مصر سپری کرد.[۲] او در حال حاضر، به خاطر کوچ اجباری در ایالات متحده به سر می‌برد.

زندگی‌نامه[ویرایش]

احمد صبحی منصور متولد مارس ۱۹۴۹ در منطقه الشرقیة کشور مصر است. تحصیلات متوسطه خود را در سال ۱۹۶۴ پایان برد و در آزمون سراسری سال ۱۹۶۴ با کسب رتبه دوم، به دبیرستان دوم الازهر در منطقه الشرقیة وارد شد. منصور در سال ۱۹۶۹ پس از کسب رتبه چهارم کل کشور در جامعه الازهر قاهره پذیرفته شد. گفته می‌شود جامعهٔ الازهر قاهره، معتبرترین دانشگاه جهان اسلام، دست کم از دیدگاه مسلمانان اهل سنت است. منصور در گرایش تاریخ اسلام به سال ۱۹۷۳، با معدل الف لیسانس گرفت و با کسب مدرک فوق لیسانس در ۱۹۷۵ و P.H.D با رتبهٔ ممتاز در سال ۱۹۸۰، مدارج علمی خود را کامل کرد. او از سال ۸۰–۱۹۷۳ به عنوان استادیار و سخنران و از ۱۹۸۰–۱۹۸۷ در کسوت دانشیار دانشکدهٔ ادبیات عرب الازهر به تدریس مشغول بود. وی به خاطر افکار و عقایدش در می ۱۹۸۵ از تدریس کنار گذاشته شد. الازهر او را به اتّهام دشمنی با اسلام و ارائهٔ قرائتی ساختارشکنانه از آن در سال ۱۹۸۷ میلادی در دادگاه ویژهٔ الازهر محاکمه و در ۱۹۸۸ به زندان محکوم شد.[۳][۴]

صبحی منصور در ۹۲–۱۹۹۱ به همراه فرج فوده حزب «المستقبل» را بنیان نهاد، ولی طولی نکشید که فوده به دنبال اعلام حکم ارتدادش از سوی یکی از مشایخ الأزهر، چندی بعد به دست گروه‌های بنیادگرای اسلامی در ژوئن ۱۹۹۲ ترور شد.[۲] در ۹۶–۱۹۹۴ او از اعضای اصلی انجمن حقوق بشر مصر بود. منصور از سال ۱۹۹۶ کنفرانس‌های هفتگی را در مرکز جهانی ابن خلدون- به ریاست سعد الدین ابراهیم- برگزار می‌کرد و در این کنفرانس‌ها پیرامون دگماتیسم (=جزم‌گرایی) به نام اسلام و ریشه‌های عقیدتی ترور و خشونت گفتگو می‌شد، تا اینکه در سال ۲۰۰۰ میلادی مرکز ابن خلدون تعطیل شد و ابراهیم از سوی حکومت مصر بازداشت شد.[۳] منصور پس از آن، فعالیت‌های خود را در خارج مصر پیگیری کرد و به همراه پسرش، مرکز جهانی قرآن را در ویرجینیای شمالی تأسیس نمود که با آدرس www.ahl-alquran.com و به دو زبان عربی و انگلیسی مقالات و کتب او را انتشار می‌دهد. از زمان حضورش در آمریکا یعنی از سال ۲۰۰۲، همواره به تدریس و تحقیق در مراکز علمی مشغول بوده از جمله در سال ۲۰۰۳ از سوی برنامه مطالعاتی حقوق بشر دانشکده حقوق دانشگاه هاروارد به همکاری دعوت شد و تاکنون به عنوان استاد مدعو دانشگاه هاروارد مشغول به تدریس است.[۵] در سال ۲۰۰۷ روزنامه واشینگتن تایمز گزارش داد که از آغاز تدریس منصور در آمریکا، ۱۲ فتوای قتل او به اتّهام ارتداد از سوی فقهای سنتی صادر شده‌است که البته نشان از تداوم و تشدید رویکردهای چالش‌برانگیز و ساختارشکنانه در منصور دارد. او همچنین در کنار پروفسور دانیل هیل استاد کالج بوستون، از بنیان‌گذاران مرکز جهانی صلح و تسامح به‌شمار می‌آید.[۲]

افکار و عقائد[ویرایش]

برخی از علاقه‌مندان و ستایشگران صبحی منصور، اصرار دارند که او را با متفکر اصلاح طلب مسیحی، مارتین لوتر مقایسه نمایند، در حالی که صبحی منصور خود را مستحق ستایش‌های آنان نمی‌شمارد و صریحاً اعلام می‌کند دوست نمی‌دارد او را با «لوتر» در تاریخ مسیحیت مقایسه نمایند.[۶] لذا اگر چه او خود را مستحق چنین عناوینی نمی‌شمارد، اما از سوی دیگر خود را «خادم محض قرآن» توصیف می‌نماید.[نیازمند منبع]. او همچنین معتقد است ندای «بازگشت به قرآن» انحصاری به او ندارد و ترک خرافاتی که هیچ ریشهٔ قرآنی نداشته یا حتی اغلب مخالف با تعالیم قرآن است، سال‌ها قبل از او توسط محمد عبده به صدا درآمد، هرچند که شاگردان بزرگش مثل رشید رضا در نهایت به دامان سلفیت و وهابیت کشیده شدند و ادامه‌دهندهٔ راه استاد خود نبودند.[۷] البته باید به این نکته نیز توجه داشت که شخصیت برجسته و محبوبی مانند محمد عبده یک تفاوت بنیادین فکری و عقیدتی با صبحی منصور داشت و آن هم این بود که نه تنها رویکرد سلفی داشت، بلکه دومین بنیان‌گذار سلفی‌گری معاصر پس از سید جمال الدین اسدآبادی بود[۸]؛ به این معنا که دقیقاً برخلاف «قرآنیون»، نه تنها منکر سنت پیامبر اسلام و نیز معتقد به «قرآن بسندگی» نبودند؛ بلکه تأکید ویژه‌ای بر روی نصوص روایی و احادیث و سنت پیامبر داشتند.[۹] لذا افتراق قابل توجّهی میان مبانی صبحی منصور به عنوان نمایندهٔ قرآنیون و محمد عبده به عنوان نمایندهٔ سلفیان به چشم می‌خورد که قابل اغماض نیست.

قلم صبحی منصور تأمل‌برانگیز و استدلال‌های قرآنی‌اش که ضمیمه معلومات مثال‌زدنی در تاریخ اسلام شده بسیار چالش‌برانگیز و قابل توجه است. همچنانکه در کشور سعودی به عنوان خاستگاه اصلی تفکر سلفی و وهابیت، با وجود هزاران پایگاه اینترنتی و مراکز تبلیغی و شبکه‌های مختلف تلویزیونی، وبگاه صبحی منصور و جامعه قرآنیون www.ahl-alquran.com از جمله پایگاه‌هایی است که در این کشور فیلتر است.[۱۰]

او معتقد است بسیاری از احکام فقهی هیچ ریشه قرآنی نداشته و توسط راویان حدیث در عصر سرنوشت ساز عباسی ساخته و پرداخته شده‌اند. دوران عباسی در واقع تاریخ انعقاد تفکر [ارتدکسی] اسلامی و تشکیل مدارس کلامی و فقهی و حدیثی بوده که زیر سایه‌ای از تقدس و ابهام به عنوان زمانه سلف صالح از کندوکاوهای نقادانه تاریخی به دور مانده‌است.[۱۱] زمانه زایش احادیث ضد و نقیض که هر طایفه‌ای برای مشروعیت خود به آن‌ها تشبث می‌کردند و آغاز مهجور شدن قرآن به عنوان منبع اصلی تشریع و اینکه نبی اسلام تابع قرآن بوده و نه بالعکس و اینکه چگونه از ابوحنیفه که به گواهی محدثان و مورخان اهتمامی به حدیث نداشته و به روایت ابن خلدون تنها به ۱۷ حدیث معتقد بوده تا احمد بن حنبل که حدود ۱۰۰ سال بعد از ابوحنیفه نزدیک ۳۰۰۰۰ حدیث را در مسند خود رو می‌کند تا تاریخ تقدس صحیح بخاری و صحیح مسلم صرفاً به دلیل اجماع و اینکه علم جرح و تعدیل راویان حدیث، علمی ۱۰۰٪ بشری و ظنی است همه و همه گوشه‌هایی از تاریخ ارتدکسی اسلامی است که به مرور زمان تبدیل به خطوط قرمز مسلمانان شد.[۱۱] احمد صبحی منصور به عنوان کسی که خود را محقق تاریخ اسلام می‌شمارد، به زعم خود دست به نقد این تاریخ نامقدس و زدودن خرافات غیرقرآنی از دامان اسلام زده‌است. او به واسطهٔ اظهار نظرات شاذ و خلاف اجماع مسلمانان، تبعاً مورد هجمه‌های بسیاری در داخل و خارج از مصر قرار گرفته، تکفیر و تفسیق شده[نیازمند منبع] و مانند پیشینیانی که خود را به آنان منسوب می‌شمارد[نیازمند منبع] مانند درگذشته شیخ محمد عبده و سید جمال الدین اسدآبادی در تبعید به سر می‌برد.

بسیاری از احکامی که صبحی منصور آنان را خرافی می‌شمارد، امروزه جزئی از دین شناخته شدند از جمله حکم قتل مرتد یا مجازات سنگسار که در هر دو مورد نوشته‌های مستدلی را به رشته تحریر درآورده‌است.[۱۲][۱۳][۱۴]

منصور پس از انکار حدیث از الازهر اخراج شد. او معتقد است که سنت فعلی پیامبر بدون نیاز به کتابت و از طریق تواتر و قبل از تدوین کتب حدیث شناخته شده بوده و پیامبر و بزرگان صحابه از کتابت غیر قرآن نهی کردند. مسائلی مانند کیفیت نماز یا حج به شکل متواتر و ارثی و بدون نیاز به حدیث ادامه داشته و اعراب معاصر پیامبر نسبت به این مسائل ناآگاه نبوده‌اند.[۱۳][۱۵][۱۵]

وی معتقد است قرآن به عنوان تنها مصدر تشریع اسلام، به شکل فرازمانی و فرامکانی کامل و جامع است و هیچ نیازی به حدیث ندارد[۱۶] چراکه پیغمبر فقط وظیفه تبلیغ را بر عهده داشته و تشریع در محدوده اختیارات خداوند است.[۱۶]

شیخ منصور وجود پدیده‌ای به نام ناسخ و منسوخ در قرآن را موهن دانسته و معتقد است نسخ به معنای کتابت آمده و نه حذف.[۱۷]

او معتقد است معنای مفاهیمی مثل ایمان و کفر و شرک در قرآن متفاوت از این معنا در کتب فقهی می‌باشد. کفر و ایمان در دو معنای عقیده‌ای با دلالت «آمَنَ بـ» و در معنای سلوکی و رفتاری با دلالت «آمَنَ لـ» در قرآن آمده‌اند.[۱۸] پس اسلام در ذات خود با معنای صلح و سلام تؤام است و مسلمان سلوکی یعنی کسی که مردم از جانب او در امان باشند و در تعامل با خلق‌الله مسلمان باشد اما در مورد مسلمان عقیده‌ای این قضیه در روز قیامت روشن می‌شود و قضاوت دربارهٔ عقیده انسان‌ها در این دنیا کاری خدایی و محرف است.[۱۸] در حالی که خود قرآن اکثر مردمان را دارای ایمانی ناقص و تؤام با شرک می‌داند (وَمَا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلاَّ وَهُم مُّشْرِکُونَ ـ یوسف۱۰۶) چگونه انسان‌ها اجازه دارند دربارهٔ کفر و ایمان عقیده‌ای در این دنیا پیرامون خود قضاوت کنند و حکم به مرگ و زندگی صادر کنند.

صبحی قضاوت خدایی دربارهٔ اعتقادات انسان‌ها در این جهان را، از مصادیق شرک دانسته و بنا بر ده‌ها آیه قرآن (البقرة۱۱۳)(النساء۱۴۱)(النحل۱۲۴)و.. معتقد است که قضاوت نهایی دربارهٔ معتقدات دینی مردمان فقط در محدوده اختیارات خداوند (مالک یوم الدین) و موکول به «یوم الدین» است و بنابراین هیچ‌کدام از ابنای بشر شایسته چنین کار خدایی نیست. مبنای ما در این دنیا ظاهر افراد است و اسلام ظاهری یا سلوکی در رفتار شخص با مردم ظاهر می‌شود و کاری به عقیده ندارد. اساساً قرآن مفاهیمی مثل جهاد را در حالت دفاع در برابر متجاوز تشریع کرده و به انسان بی‌آزاری که القای صلح و سلام می‌کند فارغ از هر عقیده‌ای که دارد نمی‌توان تجاوز کرد (لا تعتدوا ان الله لا یحب المعتدین).[۱۸]

در میان مشایخ الازهر، شیخ جمال طاهر با او هم نظر است[۲] و در میان شخصیت‌های برجسته خارج از الازهر، کسانی مثل استاد جمال البنا با افکار او قرابت دارند.[۱۹][۲۰]

خود منصور بارها مدّعی شده که اندیشه‌های اصلاحی‌اش ادامه مدرسه محمد عبده است.[۲۱]

اینکه بعضی، اهل القرآن (قرآنیون، قرآنیین یا قرآنیان) را مانند دیگر فرقه‌ها و مذاهب شیعه و سنی و صوفی یک فرقه معرفی می‌کنند می‌توان گفت که واقعاً اطلاع کافی از ایشان و عقاید قرآنی شان ندارند چراکه تمامی اهل القرآن و من جمله دکتر احمد صبحی منصور بارها و بارها در کتب و مقالات خود به وفور اعلان کرده‌اند که به نص و تصریح قرآن کریم، در جهان اسلام همه کسانی که خود را بجای مسلمان و صِرفا معتقد به دین اسلام (دینُ السماوی - دین آسمانی) یک شیعه، سنی یا صوفی معرفی می‌کنند و گرایش به مذاهب مختلف و فرَق اسلامی دارند (الأدیانُ الأرضیة - دین‌های زمینی) به یقین، کافر به قرآن کریم بوده و مشرک بالله می‌باشند. اهل القرآن به استناد آیاتی بسیار چون:« ان الدین عندالله الاسلام »(19/آل عمران)و تصریحاتی دیگر از کلام وحی، مثل:« منیبین الیه و اتقوه و اقیموا الصلوه و لا تکونوا من المشرکین. من الذین فرقوا دینهم و کانوا شیعا کل حزب بما لدیهم فرحون »(31-32/روم) یا « ان الذین فرقوا دینهم و کانوا شیعا لست منهم فی شی ء انما امرهم الی الله ثم ینبئهم بما کانوا یفعلون »(159/انعام) استدلال می‌کنند که: اسلام، یک دین است از جانب خداوند متعال، نه یک فرقه و حزب و مذهب و مکتب که ساخته و تراشیده دست بشر است! لذا دکتر احمد صبحی منصور، محکم و با تأکید می‌گوید:

« لسنا جماعة أو تنظیما أو فرقة أو حزبا. نحن تیار فکری تنویری یجتهد فی توضیح حقائق الاسلام المغیبة و المسکوت عنها و هی ان الاسلام دین السلام و العدل والحریة المطلقة فی الفکر و الرأی و الدین، و أنه دین حقوق الانسان فیما یخص علاقة الأفراد بعضهم بعضاً. »[۲۲]

یعنی: ما (اهل القرآن) یک گروه، یا سازمان، یا فرقه یا حزب نیستیم. ما یک جنبش فکری و روشنگر می‌باشیم که تلاش می‌کند تا حقائق و واقعت‌های اسلام را که غایب و ناگفته مانده‌است روشن کند. بدین معنا که اسلام، یک دین صلح و عدالت و آزادی مطلق، در اندیشه و نظر و آئین می‌باشد و اینکه حقیقتاً دین اسلام، یک دین حقوق بشر در ارتباط با افراد مختلف است.

احمد صبحی منصور در پاسخ به این سوال که: « اکثر مردمان مذهبی ( شیعه و سنی ) چه از عوام و چه تحصیلکرده شان نمی دانند که حق و حقیقت در قرآن است و همچنان بصورت موروثی پیرو عقاید مذهب خود می باشند و معتقدند که راه شان درست است، آیا این افراد کارشان به کجا ختم می شود؟ » صریحا جواب می دهد: « خداوند بزرگ در سوره های روم و انعام و آل عمران تاکید نموده است که تفرّق در دین جایز نیست و فقط باید به قرآن متمسک شد و مشرکان همان افرادی اند که دین خود را فرقه فرقه نموده و گروه گروه شده اند و هرکدام نیز به عقاید خود شادمان اند. کسی که با این حالتِ شرک از دنیا برود جاودان در جهنم خواهد بود. »[۲۳]

صبحی منصور با استناد به تصریح کلام الله مجید، آیه 103 سوره نساء « ... فَأَقیمُوا الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ کانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنینَ کِتاباً مَوْقُوتاً » اقامه نمازهای یومیه را فقط در وقت خود که همان پنج وقت است واجب می داند و جمع آنها را ( یعنی: ظهر و عصر یا مغرب و عشاء باهم به سبک شیعه، هرگز جایز نمی شمارد. لذا شخصی از وی سوال کرده و می گوید: « من خواهری دارم که پزشک زنان است، او همیشه نماز عصرش را قبل از فرا رسیدن عصر بجا می آورد، یعنی قبل از اینکه به عیادت بیمارانش برود. ( خوب است بدانید زمان عیادت، ساعت 4 تا 8 بعد از ظهر است. ) آیا ممکن است بفرمایید که اینگونه نمازها قبول درگاه خدا هست یا خیر؟ خداوند به شما جزای خیر عنایت فرماید. » صبحی در پاسخ این مطلب می گوید: « جمع بین دو نماز جایز نیست و اصلا بدینگونه عمل کردن نیز لازم نمی باشد. خواهرت باید به هر طریق که هست نمازش را در وقت خود بجا آورد. او می تواند بر روی یک پارچه و یا هر چیز پاک و تمیز دیگری تیمم نموده و نمازش را سواره یا پیاده و یا خوابیده و دراز کشیده بجا آورد. هر مقدار از نمازهایی را که در وقت خود نخوانید باید قضایش را بجا آورید چراکه بجا آوردن نماز در وقت خودش بر شما واجب است و با زودتر خواندن آن، وجوبش از شما ساقط نخواهد شد. بجا آوردن یک نماز، فقط چند دقیقه طول می کشد. ولی همین یک عمل کوتاه، بر افرادی که خاشع نمی باشند بسی سخت و سنگین می باشد.[۲۴][۲۵]

صبحی اوقات نمازهای پنگانه را اینگونه بیان کرده و می گوید: « اوقات نمازهای پنجگانه تقریبا معین و معلوم است. وقت نماز صبح از شروع روشنی و فجر ( صبح صادق ) است تا طلوع خورشید. وقت نماز ظهر هنگامی است که خورشید در وسط آسمان قرار می گیرد و فرد سایه او در مقابلش می افتد. وقت نماز عصر زمانی است که سایه فرد به اندازه دو برابر طول قدش می شود. وقت نماز مغرب هنگام غروب خورشید است و وقت نماز عشاء زمانی است که تاریکی غالب شده و شب به کمال خود می رسد. اگر نماز ظهر یا عصر یا مغرب و یا عشاء، وقت آن گذشت واجب است که آنرا قضاء نمود ولو چندین سال از آن گذشته باشد. نمازهای پنجگانه با جمع و زودتر بجا آوردن آنها از انسان ساقط نمی شود چراکه بر ذمه و گردن تو بوده و تو در هر صورت باید محض رضای خدایی که حیات و عمر را به تو بخشیده ( همه را در وقت خود ) بجا آوری. البته تو حق داری که نماز صبح را از اول وقت ( اذان ) تا قبل از طلوع خورشید عقب انداخته یا نماز ظهر را تا قبل از نزدیک شدن وقت نماز عصر به تأخیر اندازی. در هر صورت، تو این اختیار را داری که همه نمازها را به مانند نماز صبح، در فاصله و محدوده زمانی خود ( که گفته شد ) بجا آوری.[۲۶]

احمد صبحی منصور ذکر درود و صلوات و ثناء بر پیامبر خاتم علیه السلام و توسل به او را مصداق پرستش پیغمبر دانسته و آن را شرک به خدا معرفی کرده و شدیدا از آن نهی می کند لذا وقتی از وی سوال میشود : « از آداب محمدیین ( مردمان مذهب شیعه و سنی ) این است که در ثنا و دعا ابتدا خدا را خوانده و صدا می زنند و آنگاه دعا و نیایش خود را با ذکر صلوات و درود بر محمد ختم می کنند. بعبارت دیگر ، معتقدند: اگر محمد را در دعای شان ذکر نکنند دعای ایشان پذیرفته نیست. آیا چنین کاری درست است یا خیر؟ » در این خصوص صبحی پاسخ می دهد: « واقعا این کار، بیهوده و مسخره است. این دین های زمینی ( مذاهب شیعه و سنی ) برداشته و یک بشر را مقدس کرده و برای او قدرت نفوذ و جایگاه نزد خداوند متعال قائل شده اند، و اینگونه معتقدند که: دعای شان مستجاب نمی شود مگر با ذکر و یادی از این کسی که در واقع اینگونه او را معبود و خدای خود کرده اند، ولذا این مردم، با این درودشان بر او، در حقیقت وی را پرستش نموده و به جایگاه و مقام او متوسل می شوند و حال آنکه پیامبر ، نزد خداوند هیچ جایگاه اینگونه نداشته و مثل دیگران، مالک هیچ نفع و ضرر خود نمی باشد. بلکه او مأمور بوده است تا اعلان نماید که خودش نیز از عذاب بزرگ قیامت در هراس و وحشت است .این جماعت ( شیعه و سنی ) فراموش کرده اند که همین کسی که به او متوسل شده و اینگونه او را خدای خود کرده اند، خودش تنها خدا را صدا می زده و فقط به خدا متوسل می شده است و عینا مانند همه دیگر خلائق، باید در روز قیامت بازخواست شده و محاسبه گردد. همه پیامبران الهی فقط خدای بزرگ را صدا می زده اند که در این مورد برنامه های بسیاری را برای توضیح بیشتر به نام ( حلقات قرآنی ) تهیه و تنظیم کرده ایم.[۲۷]

در خصوص نماز تحیت برای مسجد از او سوال میشود که: « ما وقتی داخل مسجد می شویم دو رکعت نماز می خوانیم به قصد تحیت برای مسجد. جناب استاد، در این خصوص نظر شما چیست؟ » اینجا نیز دکتر صبحی جواب می دهد: « مشرکان هرگاه داخل معبد خود می شوند شروع می کنند به ادای نماز برای آن معبد، که همان قیام با تواضع و خشوع، و رکوع و سجود و توسل آنها می باشد. و این کار مشرکان، دقیقا همان است که شخصی وارد مسجد شود و دو رکعت نماز به قصد تحیت برای مسجد بخواند. شما هر مقدار که می خواهید نوافل را محض رضای خداوند بزرگ بجا آورید و همانطور که ( به غلط ) می گویند، ( این نوافل و مازاد بر واجبات ) بعنوان نماز تحیت برای مسجد و یا سنت پیامبر نمی باشد.[۲۸]

در مورد وجوب قربانی در مناسک حج بر حاجیان بیت الله الحرام احمد صبحی منصور نظر می دهد: « در عصر ما تقدیم قربانی بر تمام حجاج ( درعربستان ) واجب نیست بلکه این وجوب، مختص به زمانی است که مردم فقیر و نیازمند باشند وهم اکنون وضع فرق کرده است. در سراسر جهان افرادی محروم وجود دارند که محتاج و نیازمند تغذیه اند. و هرکس که حج و یا عمره بجا می آورد جائز است تلاش نماید تا به این افراد محروم کمک کرده و ایشان را إطعام نماید. والبته بهتر است این کار را در بلاد خود انجام داده و فقیران را اطعام نماید... »[۲۹]

صبحي منصور و کلا اهل القرآن معتقدند که: نحوه شهادت و گواهی دادن در دین اسلام، فقط با ذکر شریف « لا اله الا الله » و از این قبیل مانند: « لا اله الا هو – هو الله احد » صورت می گیرد و لاغیر. ایشان می گویند: بنا به تصریح کلام الله مجید هرکس این شهادت واحدة را که مستند به نص و تصریح قرآن کریم است نادیده گرفته و عبارت شهادتین = ( لا اله الا الله محمد رسول الله ) را در حین ذکر خدا و تسبیح و اذان و نماز و تشهدنماز و مناسک حج و غیره معتقد شده و آن را به زبان جاری نماید و اینگونه بین انبیاء الهی علیهم السلام قائل به تفریق و تفضیل شود، قطعا این شخص، کافر به خداوند متعال خواهد بود. اهل القرآن بر این باورند: به نص و تصريح قرآن کريم، تنها شهادت و گواهي اسلام اصيل و برگرفته از کلام وحی که همه انبیاء الهي از آدم ابوالبشر تا پیامبر خاتم علیهم السلام و تمام اهل ایمان همیشه به آن مأمور و پايبند بوده اند، فقط و فقط شهادت و گواهي دادن به وحدانيت خداوند متعال و یکتا بوده است و بس. و براين عقيده شان، ادلّه بسيار قرآني دارند مثل: اين آيه شريفه: « شَهدَ اللهُ أَنّه لا الهَ الاّ هُو، وَ الملائکةُ و اُولوا العلم قائماً بِالقِسط لأ اله الاّ هُوَ العَزيز الحَکميم »(18/ آل عمران ) از همين جا ايشان ایمان دارند که: شهادت ثانيه يعني: « أشهد أنّ محمدا رسول الله » هرگز جزء نماز و اذان و تعاليم الهي در قرآن کريم نمی باشد. ( و صد البته که ايشان ايمان دارند که محمدبن عبدالله، رسول خداوند است ) در عين حال معتقدند: اگر کسي به رسالت پيامبر خاتم عليه السلام شهادت بدهد، او یک فرد منافق و کافر به قرآن کریم است چرا که این نحوه شهادت وی، برخلاف منطق و تعليم خداوند در کلام وحی است. ايشان معتقدند: در نماز بجاي ذکر تشهد رايج که کاملا غلط و شرک آمیز است بايد به تلاوت آيه شريفه « شهد الله » پرداخته و یا اکتفاء به ذکر فقط « لا اله الا الله » کرده و آنرا قرائت نمود. حتي ايشان، تحيات و دو صيغه اول و دوم سلام نماز را يعني: ( السلام عليک ايهاالنبي و رحمة الله و برکاته ( و ) السلام علينا و علي عبادالله الصالحين ( که برگرفته از افسانه و خرافات معراج است ) از مصاديق بدعت دانسته و ذکر آنرا بعد از تشهد آخر نماز، صحيح و جايز نمي دانند. ايشان ايمان دارند : سنت خداوند، قبل از نزول قرآن بر محمد علیه السلام نیز همين بوده است و هيچ پیامبر و مؤمني بعد از شهادت به وحدانيت خداوند بزرگ، هرگز نام شخص و مخلوقی را در کنار نام خالق بعنوان شهادت قرار نمی داده و به رسالت يکي از انبياء سلف علیهم السلام مثل: موسي و عيسي علیهما السلام شهادت نمي داده است چرا که دراينصورت دانسته یا ندانسته مدعی به الوهیت بنده شده است، ایضا با این عمل خود، قائل به تفریق و تفضیل بينَ احدٍ من رسله مي شده، که یقینا این ها تماما کفر محض به خداوند یکتا و علامت نفاق و حرام الهي بوده است. لذا در آيه « شهد الله » هم رؤیت می شود که بعد از شهادت به وحدانيت خداوند متعال، هرگز از شهادت به رسالت پيامبر خاتم علیه السلام هیچ سخني در ميان نيست. درنتيجه اگر دقت شود قرآن کریم مي فرماید:« إِذا جاءكَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ الله ... »(1/منافقون) و هرگز نمي گويد: « اذاجاءک المؤمنون قالوا نشهد انک لرسول الله! » چون مؤمنان حقيقي مي دانسته اند که اينگونه گواهی دادن، جزو روش شهادت در اسلام نبوده و بر خلاف منطق و تعليم کتاب خدا و قرآن کريم می باشد و موجب تفريق و تفضيل بين پيامبران خواهد شد که محکوم به حرمت می باشد.[۳۰][۳۱][۳۲][۳۳][۳۴][۳۵][۳۶]

سخنان[ویرایش]

«جریان سلفیت و وهابیت برای بقا نیاز دارد تا مفاهیمی مثل جهاد را از بافت اصلی خود خارج کرده و خشونت را باز تولید کند»

«قتل مردم فقط به خاطر اینکه مسلمان نیستند. آن‌ها برای اینکار حدیث دارند، آن‌ها برای قتل مسلمانی مثل من بعد از اتهام ارتداد حدیث دارند، آن‌ها برای آزار و اذیت یهودیان هم حدیث دارند. این رویه با آیات قرآن ناسازگار است. ما معتقدیم اسلام همان قدر به آزادی بیان، عدالت، عشق، انسانیت، مدارا و صلح اهمیت داده که اینک در غرب وجود دارد. این دیدگاه قرآن است و ما برای اثباتش از خود قرآن استدلال داریم»

[۲]

صبحی منصور، جهاد را فقط در حالت دفاع از نفس مورد تأیید قرآن می‌داند و همواره از حقوق تمام اقلیتهای مورد ستم و به خصوص حقوق فلسطین دفاع به عمل آورده‌است [۵]

پاسخ به نقدها و اعتراضات بر تفکر قرآن محور[ویرایش]

دکتر صبحی منصور به مانند بسیاری از اسلاف فکریش مثل ابوحنیفه، شیوخ متقدم معتزله، محمد عبده، استاد شیخ احمد امین، شیخ علی عبدالرازق و.. با موجی از حملات و سیل تکفیر و تفسیق مواجه شده‌است. منصور در دو کتاب «القرآن و کفی»، و «الصلاة بین القرآن الکریم والمسلمین» به این انتقادات مفصلاً پاسخ داده‌است:

در مورد حجیت حدیث و اینکه چرا حدیث نمی‌تواند منبع تشریع قرار بگیرد منصور به ده‌ها آیه قرآن استناد می‌کند که تشریع را از آن خدا دانسته و تنها وظیفه پیامبراسلام را تبلیغ می‌داند نه تشریع:(آل عمران۲۰)(الشوری۴۸)(النور۵۴).. او در مقاله «الاسناد فی الحدیث» می‌نویسد:[۱۱] ((به پیامبراسلام سندهایی را متصل می‌کنند که ایشان در امور تشریعی فتوا داده‌است و این با حقایق قرآن در تناقض است چرا که آن بزرگوار هرگاه مورد سؤال قرار می‌گرفت منتظر اجابت از ناحیه وحی می‌ماند تا اینکه وحی بر او نازل می‌گشت (یسألونک عن …: از تو درباره… می‌پرسند) با تدبر دربارهٔ موضوعاتی که از ایشان پرسیده می‌شده می‌توان دریافت که در بعضی موارد ممکن بوده که پیامبراسلام با استفاده از معلومات خود جواب دهد مانند: «یَسْأَلُونَکَ عَنِ الأهِلَّةِ قُلْ هِیَ مَوَاقِیتُ لِلنَّاسِ وَالْحَجِّ: از تو دربارهٔ هلالهای ماه می‌پرسند، بگو آن شاخص سنجش وقت مردم و [موسم] حج است» (البقرة ۱۸۹) در حالی که پیامبراسلام از معلومات خود جواب نداده و منتظر وحی الهی شد و مانند این سؤالات در موضوع یتیمان از ایشان پرسیده شده‌است در حالی که آیات متعددی درباب تشویق به رعایت حال یتیمان وجود دارد. با این وجود مردم دربارهٔ یتیمان سؤال کرده‌اند و پیامبراسلام در این حالت هم باز متظر اجابت الهی بوده‌است: «یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْیَتَامَی قُلْ إِصْلاَحٌ لَّهُمْ خَیْرٌ وَإِنْ تُخَالِطُوهُمْ فَإِخْوَانُکُمْ: از تو دربارهٔ یتیمان می‌پرسند، بگو پرداختن به اصلاح کار آنان بهتر است و اگر با آنان همزیستی کنید برادران شما هستند» (البقرة۲۲۰) در موضوع ظهار زنی اصرار می‌کند که پیامبراسلام برای او فتوا دهد و در این کار عجله دارد ولی نبی اسلام نمی‌پذیرد و منتظر وحی الهی باقی می‌ماند: «قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِی تُجَادِلُکَ فِی زَوْجِهَا وَتَشْتَکِی إِلَی اللَّهِ وَاللَّهُ یَسْمَعُ تَحَاوُرَکُمَا إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ: خدا گفتار [زنی] را که دربارهٔ شوهرش با تو گفتگو و به خدا شکایت می‌کرد شنید و خدا گفتگوی شما را می‌شنود زیرا خدا شنوای بیناست» (المجادلة۱) زن عجولانه با پیامبراسلام مجادله می‌کند و از او طلب حکم می‌کند و وقتی مأیوس می‌شود به خداوند شکایت برده و وحی نازل می‌شود. این چنین بود که از محمد علیه السلام استفتاء می‌کردند ولی ایشان فتوا نمی‌داد تا اینکه منتظر وحی الهی می‌شد: «وَیَسْتَفْتُونَکَ فِی النِّسَاء قُلِ اللّهُ یُفْتِیکُمْ فِیهِنَّ: و از تو دربارهٔ زنان نظرخواهی می‌کنند، بگو خداوند دربارهٔ آنان فتوا می‌دهد» (النساء۱۲۷) در این آیه لفظ (قل افتیکم= بگو من فتوا می‌دهم) نیامده بلکه (قل الله یفتیکم= بگو خداوند فتوا می‌دهد) آمده‌است یعنی این خداوند است که فتوا می‌دهد و تشریع می‌کند نه رسول خدا: «یَسْتَفْتُونَکَ قُلِ اللّهُ یُفْتِیکُمْ فِی الْکَلاَلَةِ: از تو [درباره کلاله] فتوا می‌طلبند بگو خدا دربارهٔ کلاله فتوا می‌دهد» (النساء۱۷۶)))(پایان نقل قول)

هیچ احدی به مانند خدا حق تشریع حلال و حرام را ندارد و حتی پیامبراسلام به همین خاطر مورد ملامت قرار گرفته‌است:(ای پیامبراسلام چرا برای خشنودی همسرانت آنچه را خدا برای تو حلال گردانیده حرام می‌کنی خدا[ست که] آمرزنده مهربان است ـ التحریم۱)همچنین: (یونس۵۹–۶۰)

در مورد اینکه آیات قرآن مجمل است و حدیث باید آن‌ها را تفصیل دهد منصور به آیاتی از قرآن استناد می‌کند که خلاف چنین چیزی را می‌گویند: (أَفَغَیْرَ اللّهِ أَبْتَغِی حَکَمًا وَهُوَ الَّذِی أَنَزَلَ إِلَیْکُمُ الْکِتَابَ مُفَصَّلًا وَالَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ یَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِّن رَّبِّکَ بِالْحَقِّ فَلاَ تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ)(یعنی: پس آیا داوری جز خدا جویم با اینکه اوست که این کتاب را به تفصیل به سوی شما نازل کرده‌است و کسانی که کتاب [آسمانی] بدیشان داده‌ایم می‌دانند که آن از جانب پروردگارت به حق فرو فرستاده شده‌است پس تو از تردیدکنندگان مباش)(الانعام۱۱۴) همچنین:(یونس۳۷)(یوسف۱۱۱)(الاعراف۵۲)(هود۱)و..

استدلال دیگر صبحی منصور این است که اگر حدیث واقعاً جزئی از دین بود می‌بایستی به مانند قرآن در زمان پیامبراسلام مکتوب می‌شد چرا که منطقی نیست خدا و رسولش دین را ناقص رها کرده تا عده‌ای در بحران‌ها و فتنه‌های اواخر قرن دوم و اوایل قرن سوم هجری و پس از گذشت ۲۰۰سال از فوت پیامبراسلام دین خدا را با کتابت حدیث کامل کنند. ضمن اینکه علم جرح و تعدیل راویان حدیث، علمی ۱۰۰٪ ظنی و غیریقینی بوده و چه بسا راویانی که از سوی عده‌ای ذم و از سوی عده دیگری تحسین شده باشند و این در حالی است که قرآن از پیروی ظن و گمان برحذر می‌دارد: (وَمَا یَتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًا إَنَّ الظَّنَّ لاَ یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا إِنَّ اللّهَ عَلَیمٌ بِمَا یَفْعَلُونَ: و بیشترشان جز از گمان پیروی نمی‌کنند [ولی] گمان به هیچ وجه [آدمی را] از حقیقت بی‌نیاز نمی‌گرداند آری خدا به آنچه می‌کنند داناست)(یونس۳۶) همچنین: (الانعام۱۱۶)(النجم۲۸)..

منصور استدلال می‌کند احکام خرافی مثل سنگسار، قتل مرتد و.. که با جان انسان‌ها بازی می‌کند هیچ ریشه قرآنی ندارند و تماماً فراورده همین ظن‌ها بوده و به همین دلیل است که مثلاً فقهایی چون ابراهیم بن سیار معتزلی (قرن دوم و سوم) مخالف حکم سنگسار بوده‌اند.

چرا کیفیت نماز در قرآن وجود ندارد؟[ویرایش]

مخالفان منصور از وهابیت و سلفیه نقد دیگری وارد می‌کنند که اگر قرآن کامل است پس چرا کیفیت نماز در آن وجود ندارد. دکتر منصور در کتاب (الصلاة بین القرآن الکریم والمسلمین)[۶] به‌طور مفصل و فقط با استناد به آیات قرآن به این اعتراض جواب داده‌است:

اولاً)تا قبل از مکتوب شدن کتب [حدیث] و در فاصله‌ای ۲۰۰ساله، مسلمانان از ایران و عراق گرفته تا مصر و شام همگی نماز می‌خواندند در حالی که کتب حدیث وجود نداشت.

ثانیاً)پیامبراسلام مخترع نماز نبود که بخواهد تفصیلات آن را بیان کند بلکه نماز میراث دین حنیف ابراهیم بوده‌است و این به هیچ وجه معقول نیست که پیامبران قبلی نماز نخوانند!! قرآن به روشنی بیش از ده بار از مسجدالحرام نام می‌برد و این نشان می‌دهد که مسجدالحرام قبل از پیامبراسلام وجود داشته و به همین نام (مسجد الحرام) خوانده می‌شده‌است. سؤال این است که اعراب قبل از پیامبراسلام در [مسجدالحرام] چه می‌کردند و چرا چنین مسجدی بنا شد و چه کسی آن را بنا کرد؟ جواب این است که اعراب معاصر پیامبراسلام، هم با نماز آشنا بودند و هم می‌دانستند در مسجد چه کنند. خانه کعبه و مراسم حج هم درست همین وضعیت را داشته و آن‌ها خیلی قبل تر از میلاد پیامبراسلام معلوم و مشخص بودند زیرا حج و نماز از مواریث دین ابراهیم حنیف به‌شمار می‌رفت. (بگو آری پروردگارم مرا به راه راست هدایت کرده‌است دینی پایدار آیین ابراهیم حق‌گرای و او از مشرکان نبود* بگو در حقیقت نماز من و [سایر] عبادات من و زندگی و مرگ من برای خدا پروردگار جهانیان است)(الانعام۱۶۱–۱۶۲) مکان کعبه حتی قبل از ابراهیم مشخص بوده و قرآن دربارهٔ مناسک حج و نماز می‌فرماید: (و چون خانه کعبه را برای مردم محل اجتماع و [جای] امنی قرار دادیم [و فرمودیم] در مقام ابراهیم نمازگاهی برای خود اختیار کنید و به ابراهیم و اسماعیل فرمان دادیم که خانه مرا برای طواف‌کنندگان و معتکفان و رکوع و سجودکنندگان پاکیزه کنید* چون ابراهیم گفت پروردگارا این [سرزمین] را شهری امن گردان و مردمش را هر کس از آنان که به خدا و روز بازپسین ایمان بیاورد از فراورده‌ها روزی بخش فرمود و[لی] هر کس کفر بورزد اندکی برخوردارش می‌کنم سپس او را با خواری به سوی عذاب آتش [دوزخ] می‌کشانم و چه بد سرانجامی است* و هنگامی که ابراهیم و اسماعیل پایه‌های خانه [کعبه] را بالا می‌بردند [می‌گفتند] ای پروردگار ما از ما بپذیر که در حقیقت تو شنوای دانایی* پروردگارا ما را تسلیم [فرمان] خود قرار ده و از نسل ما امتی فرمانبردار خود [پدید آر] و آداب دینی ما را به ما نشان ده و بر ما ببخشای که تویی توبه‌پذیر مهربان)(البقرة۱۲۵–۱۲۷ ترجمه فولادوند) بنابراین آداب دینی (طریقه نماز و حج) از مواریث ابراهیم بوده و آیات دیگری از قرآن نشان می‌دهد که مشرکین کاملاً با نماز آشنا بودند: (مشرکان را نرسد که مساجد خدا را آباد کنند در حالی که به کفر خویش گواهی می‌دهند آنانند که اعمالشان به هدر رفته و خود در آتش جاودانند)(التوبة۱۷) مخاطب این آیات سوره التوبة مشرکین مکه‌اند که با علم به نماز و کیفیت آن، شرک و کفر ورزیده و در همین حال مساجد خدا را هم آباد می‌کردند. آن‌ها همچنین با حج هم آشنا بودند: (آیا سیراب ساختن حاجیان و آباد کردن مسجد الحرام را همانند [کار] کسی پنداشته‌اید که به خدا و روز بازپسین ایمان آورده و در راه خدا جهاد می‌کند [نه این دو] نزد خدا یکسان نیستند و خدا بیدادگران را هدایت نخواهد کرد)(التوبة۱۹) همچنین قرآن در آیه ۳۵ سوره الانفال نماز مشرکین را مورد انتقاد قرار داده و آن را فقط حرکاتی بیهوده می‌داند که با بازداشتن مؤمنان از مسجدالحرام و جنگ با آن‌ها توأم شده‌است: (چرا خدا [در آخرت] عذابشان نکند با اینکه آنان [مردم را] از [زیارت] مسجدالحرام بازمی‌دارند در حالی که ایشان سرپرست آن نباشند چرا که سرپرست آن جز پرهیزگاران نیستند ولی بیشترشان نمی‌دانند* نمازشان در خانه [خدا] جز سوت کشیدن و کف زدن نبود پس به سزای آنکه کفر می‌ورزیدید این عذاب را بچشید* بی‌گمان کسانی که کفر ورزیدند اموال خود را خرج می‌کنند تا [مردم را] از راه خدا بازدارند پس به زودی [همه] آن را خرج می‌کنند و آنگاه حسرتی بر آنان خواهد گشت‌سپس مغلوب می‌شوند و کسانی که کفر ورزیدند به سوی دوزخ گردآورده خواهند شد)(الانفال۳۴–۳۶) مشرکان با آداب حج نیز کاملاً آشنا بوده بلکه آن را با اعمال مشرکانه و انحرافی آمیخته بودند. قرآن می‌فرماید: (إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِن شَعَآئِرِ اللّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِ أَن یَطَّوَّفَ بِهِمَا وَمَن تَطَوَّعَ خَیْرًا فَإِنَّ اللّهَ شَاکِرٌ عَلِیمٌ: در حقیقت صفا و مروه از شعایر خداست [که یادآور اوست] پس هر که خانه [خدا] را حج کند یا عمره گزارد بر او گناهی نیست که میان آن دو سعی به جای آورد و هر که افزون بر فریضه کار نیکی کند خدا حق‌شناس و داناست)(البقرة۱۵۸) در اسباب نزول این آیه چنین آمده که بخاری و مسلم و دیگران از عاصم بن سلیمان روایت کرده‌اند: از انس در مورد صفا و مروه پرسیدم. گفت: چون اسلام آمد ما سعی بین صفا و مروه را از امور جاهلیت پنداشته ترک کردیم. پس خدا ﴿إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِن شَعَآئِرِ اللّهِ ﴾ را نازل کرد (لباب النقول فی اسباب النزول سیوطی) خود این مطلب گواهی بر این است که آداب حج در زمان قبل از اسلام هم وجود داشته و اساساً خانه کعبه به همین خاطر ساخته شد اما مشرکین بعضی از آداب حج را منحرف و با اعمال کفرآمیز آمیخته بودند؛ بنابراین کیفیت نماز چیز ناشناخته‌ای نبوده بلکه اعراب با آن کاملاً آشنا بوده و به صورت تواتر و بدون نیاز به کتابت، نسل در نسل به ارث می‌بردند درست مانند امروز که مسلمانان بدون نیاز به خواندن حدیث، طریقه نماز را از پدران خود به ارث می‌برند و حتی افراد بی سواد و کم سواد هم می‌دانند چگونه نماز بخوانند چون آن را از پدران خود فراگرفته‌اند.

ثالثاً) بسیاری از موارد دیگر هم وجود داشته که اعراب زمان محمد به مانند نماز از کیفیت آن مطلع بودند مثل ماه‌های حرام. قرآن می‌فرماید: (یَسْأَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِیهِ قُلْ قِتَالٌ فِیهِ کَبِیرٌ: از تو دربارهٔ ماهی که کارزار در آن حرام است می‌پرسند بگو کارزار در آن گناهی بزرگ است)(البقرة۲۱۷) در صورتی که نامی از ماه‌های حرام در قرآن نیامده و اعراب عهد محمدکاملاً با آن آشنا بودند و حتی در مورد این ماه‌ها مرتکب «نسیء» می‌شدند یعنی برای توجیه کشتارهای خود تعدادی از روزهای یک ماه حرام را حلال کرده و آن را در ماه دیگری جبران می‌کردند که این عمل آن‌ها توسط قرآن مورد تخطئه قرار گرفت.

همچنین در مورد ماه‌های حج، قرآن می‌فرماید: (الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَّعْلُومَاتٌ)(البقرة۱۹۷) یعنی حج در ماه‌های معلوم و مشخصی انجام می‌شود که اعراب با آن آشنایند و نیازی نیست در قرآن نام این ماه‌ها یا ماه‌های حرام آورده شود درست به مانند کیفیت نماز و اوقات آن.

رابعاً)ممکن است این سؤال پیش بیاید که با وجود نماز قبل از پیامبراسلام آیا سوره فاتحة الکتاب که در نمازها خوانده می‌شود قبل از ایشان نازل شده بود؟ پاسخ قرآن به این سؤال واضح و روشن است. قرآن بعضی از آیات را چند بار تکرار کرده‌است.

خامساً)اعتراض دیگر اهل حدیث به تفکر قرآن محور این است که وظیفه تبیین رسول که در آیات ۶۴و۴۴ سوره النحل بیان شده مربوط به حدیث است. در حالی که تبیین از ریشه «بَیَّنَ» به معنای خواندن و آشکار کردن آمده و مفسران برجسته‌ای چون سید مرتضی و ابن جزّی مالکی هم چنین نظری دارند. (مصطفی حسینی طباطبایی در مقاله «قرآن بدون حدیث هم قابل فهم است» به‌طور مبسوط در این باره سخن گفته‌است) ضمن اینکه منصور تفسیر دیگری از این آیه ارائه می‌دهد.

اما یکی از محکم‌ترین دلایل منصور در اثبات اینکه حدیث جزئی از دین نیست بر این پایه شکل گرفته که هیچ‌گاه حدیث به مانند قرآن مکتوب و محفوظ نماند و پیدایش اسناد یا سند حدیث خود گواهی بر شفاهی بودن صنعت حدیث تا ابتدای قرن سوم هجری دارد در حالی که قرآن هیچگاه چنین وضعی نداشته و در زمان خود پیامبر اسلام به‌طور کامل مکتوب و محفوظ شد و بعدها در زمان خلفای راشدین نسخه‌های متعددی از آن به شهرهای مختلف فرستاده شد تا جایی که بعضی از نسخ قطعی قرآن‌های قرون اول و دوم هجری در موزه‌های جهان وجود دارد اما مثلاً قدیمی‌ترین نسخه قطعی صحیح بخاری مربوط به صد و پنجاه سال بعد از فوت بخاری می‌باشد تا جایی که مورخان و محدثان متقدم مسلمان مثل قاضی ابن العربی مالکی(۴۶۸هـ) و ابن کثیر(۷۷۴هـ) از اختلاف‌های نسخه‌های مختلف بخاری سخن گفته‌اند و نه یک کتاب واحد (البدایة و النهایة۴/۴۰۱ و ۷/۳۰۰ ـ دار إحیاء التراث العربی الطبعة الاولی ۱۴۰۸ هـ)(أحکام القرآن لإبن العربی ۲/۳۳۲ـ دارالکتب العلمیة) بنابراین احتمال تحریف حتی در منابع حدیثی مکتوب قرن سوم نیز به شدت وجود داشته‌است. ضمن اینکه بر اساس خود منابع روایی و حدیثی، پیامبراسلام و بزرگان صحابه از کتابت حدیث به شدت منع می‌کردند و حتی تابعان نیز از این کار کراهت داشتند و اگر حدیث جزئی از دین بود نمی‌بایستی پیامبراسلام و کبار صحابه او از کتابت و نشر آن منع کنند بلکه باید چون قرآن مکتوب و محفوظ می‌ماند. حتی خود بخاری به این نکته معترف است که پیامبر سوای قرآن، کتاب دیگری را به جا نگذاشت.

تمجید از جایگاه علمی احمد صبحی منصور توسط محمد الغزالی[ویرایش]

تبلیغات رسانه‌ای و شبکه‌ای و فیلتر شدن تنها سایت منصور در عربستان سعودی و بحرین، نشان واهمه از قدرت قلم و استدلالات او داشته و کسانی در صدد پاسخگویی به او برآمده‌اند. از جمله شخصی به نام عبدالستار سیرت در شبکه فارسی‌زبان نور که مبلغ جریان اهل حدیث و سلفیه است در برنامه «پاسخ به شبهات قرآنیون»، با استناد به آیات ابتدایی سوره النجم (و ما ینطق عن الهوی) حدیث را وحی می‌داند. در حالی که مفسران و عربی دانان برجسته‌ای چون یحیی بن یزید فرّا طبری فخر رازی (تفسیر کبیر ذیل آیات سوم و چهارم النجم)، زمخشری (الکشاف ۵/۶۳۶ مکتبة العبیکان الطبعة الاولی)، شیخ طوسی (التبیان ۹/۴۲۱ دار إحیاء التراث العربی)، عبدالقاهر الجرجانی (دلائل الاعجاز)، محمد بن عاشور شیخ جامع الزیتونیه تونس (التحریر و التنویر ج۲۷ ص۹۳ ـ دار سحنون للنشر والتوزیع تونس۱۹۹۷م) و.. همچنین قرآن شناسان معاصری چون محمد الشحرور(«فقه المرأة» باب کیف نفهم السنة النبویة)، حامد ابوزید (التفکیر فی زمن التکفیر ص۱۶۵ مکتبة المدبولی) و مصطفی خرمدل (تفسیر نور آیات ابتدایی سوره النجم) و… در ذیل تفسیر آیات ابتدایی النجم به صراحت دلالت آیه را در مورد قرآن روشن کرده و چنین استدلالاتی حاکی از سطحی بودن مطالعات اسلامی و قرآنی این قبیل افراد دارد. ضمن اینکه وحی قرآنی بری از اشتباه بوده در حالی که خود اهل حدیث در حدیث صحیح مسلم نقل کرده‌اند که پیامبراسلام در مورد تلقیح درختان خرما اشتباه کرد و اینکه پیامبراسلام در آیاتی مثل (التحریم۱) مورد ملامت قرار گرفته‌است؛ و اساساً خود قرآن به روشنی وحی را در قرآن خلاصه می‌کند:(و اگر در آنچه بر بنده خود نازل کرده‌ایم شک دارید پس اگر راست می‌گویید سوره‌ای مانند آن بیاورید)(البقرة۲۳)(یونس۳۸) یعنی تنها وحی نازل شده بر پیامبراسلام همان سوره‌های قرآن است.

محمد الغزالی یکی از متفکران و شیوخ الازهر و از رهبران معنوی اخوان المسلمین در کتاب (تراثنا الفکری/فصل اعادة کتاب التاریخ/ص۱۰۸–۱۱۳ دارالشروق) دربارهٔ احمد صبحی منصور می‌نویسد: «دکتر احمد صبحی منصور این فصل گرانبها را در نقد ذاتی تاریخ اسلامی نوشته که ما آن را نقل کرده و خوشفکری و هوشمندی نویسنده اش را تحسین می‌کنیم.» محمد الغزالی ده‌ها صفحه از کتاب «تراثنا الفکری» (ترجمه شده با عنوان ارزیابی میراث فکری مسلمانان/نشراحسان) را به بحث ظنی بودن اخبار آحاد اختصاص داده و پس از ذکر این نکته که تواتر تنها در قرآن و نمازهای پنجگانه و تعداد رکعات آن‌ها وجود دارد می‌نویسد: «خبر آحاد موجب یقین نیست بلکه فقط تواتر یقین‌آور است»

هر چند خود غزالی با نوشتن کتاب جنجالی (السنة النبویة بین أهل الفقه وأهل الحدیث) با ترجمه فارسی (نگرشی نو در فهم احادیث نبوی/انتشارات احسان) به مانند شیخ منصور مورد غضب بسیاری از فقهای وهابی و اهل حدیث قرار گرفت و در اواخر عمر خود رنج‌های بسیاری را از این جریان متحمل شد. لازم است ذکر شود که تا قبل از دادگاه محاکمه قاتل فرج فوده، رابطه نزدیکی بین شیخ الغزالی و شیخ صبحی منصور در جریان بوده و شیخ الغزالی بسیاری از آرای منصور را در کتاب(السنة النبویة بین أهل الفقه وأهل الحدیث) تأیید کرده و رسماً با تفکر حدیثی خداحافظی می‌کند. موقف شیخ غزالی دربارهٔ اخبار آحاد را باید تیر خلاصی بر پیکر تفکر ظنی ـحدیثی دانست. به خصوص که کتاب (السنة بین اهل الفقه و اهل الحدیث) مورد استقبال بسیاری از متفکران مستقل علوم اسلامی قرار گرفت و حتی ترجمه فارسی آن به چاپ چندم رسید.

محمد عبده، ابوحنیفه و تجدید مدرسه معتزله[ویرایش]

دکتر صبحی منصور در مصاحبه با نشریه (الوطن الکویتیة) به تاریخ۲۰۰۷–۰۷–۰۲ تفکر خود را ادامه جریان ابوحنیفه و در عصر حاضر محمد عبده می‌داند.[۷] او خود را در ادامه تفکری می‌داند که به مدرسه (العودة الی القرآن)(بازگشت به قرآن) مشهور است و شامل تعدادی از شیوخ برجسته الازهر و متفکرین خارج الازهر می‌شود. صبحی منصور ضمن احترام به جریان معتزله خود را نومعتزلی نمی‌نامد هرچند منهج قرآنی و استقلال فکری و تقلیدستیزی آن‌ها را تحسین می‌کند. شیخ صبحی منصور به مانند شیخ غزالی معتقد است که مسلمانان با مهجور کردن قرآن روی به تدبر در آیات آن نیاورده و با تقلید کورکورانه از تراث و تفاسیر گذشتگان ابواب معرفتی قرآن را نمی‌گشایند.

منصور به خاطر داشتن همین تفکر مستقل و به خاطر دفاع از اقلیتهای عقیدتی تحت فشار در مصر مانند: متفکران قرآنی، نواندیشان سکولارـ مسلمان مانند حامد ابوزید، شیعیان و قبطیهای مسیحی، مورد فشار رژیم حسنی مبارک و فقهای وهابی قرار گرفت

ردپای آرای صبحی منصور در تاریخ مسلمانان[ویرایش]

تفکر قرآنی هرچند تفکر غالب نبوده اما هیچ‌گاه به‌طور کامل محو نشده و اشخاصی چون ابوحنیفه و بزرگان دیگری را در دل خود پرورانده‌است. انتقادهای دکتر منصور بر اهل حدیث در مورد تقدیس صحیح بخاری و تفکر خرافی چون معصوم پنداشتن بخاری ابداً چیز جدیدی نبوده و حتی محدثان برجسته‌ای از متقدمین مثل ابوزرعة الرازی، دار قطنی و… بر بخاری اشکالاتی را وارد کرده‌اند.

صبحی منصور می‌نویسد:

در میان اختراع احادیث و تفسیر، راه چاره برای علاج شکاف بین منطق قرآن و بعضی اعمالی که مسلمانان عصر عباسی به آن اعتقاد داشتند به وجود آمد. یعنی هر آنچه از خواسته‌هایشان که با قرآن متفق نبود را با دعوی «منسوخ» تعطیل و برای اضافات هم احادیث منسوب به پیامبراسلام را اختراع کردند یا به تفسیر و تأویل روی آوردند تا معانی آیات را تغییر دهند. به مرور زمان آرای مفسرین به عنوان معیار و محک کلام‌الله شناخته شد و هیچ آیه قرآنی به تنهایی به عنوان دلیل مورد استناد قرار نمی‌گرفت مگر اینکه کلام مفسرین را به عنوان مؤید همراه داشته باشد و این رویه‌ای است که تا به حال هم زائل نشده و اعتقاد رایج بر این قرار گرفته که قرآن به تنهایی برای هدایت کافی نیست و باید در کنار آن از کتب ائمه حدیث یا تفسیر هم استفاده کرد تا از خلال آن‌ها به معنای کلام الهی پی برد ولو اینکه بر خلاف صریح آیات قرآن باشد.

الازهر و منکرین حدیث[ویرایش]

شیخ محمد الغزالی بعد از حمله به حکم خرافی و ضد قرآنی قتل مرتد در کتاب (السنة النبویة بین أهل الفقه وأهل الحدیث)(ترجمه شده با عنوان نگرشی نو در احادیث نبوی/انتشارات احسان) دربارهٔ اخبار آحادی چون قتل مرتد یا سنگسار می‌نویسد: این گمان که خبر آحاد مانند اخبار متواتر مفید یقین است نوعی گزافه گویی مردود است.

شیخ غزالی در ادامه تأکید می‌کند که جان و مال و آبروی انسان‌ها چیزی نیست که مورد بازی احکام احادیث آحاد قرار بگیرد.

رابطه محمد غزالی و احمد صبحی منصور[ویرایش]

صبحی منصور در افتتاحیه کتاب شاهکار «حدالردة»[مجازات مرتد] می‌نویسد: «قبل از ماجرای دادگاه قاتل شهید فرج فوده، رابطه خوبی بین من و غزالی برقرار بود. او در ابتدا در جلسات خصوصی که دوستان من در آن‌ها حضور داشتند به من حمله می‌کرد. دوستانم به من گفتند که غزالی مقاله‌ای تحت عنوان «اغلمة العلم» (غلام علم) در ذم من نوشته‌است. لکن تلاش دوستان مشترک بین من و غزالی، باعث شد تا او بعضی از کتاب‌ها و مقالات من را که در نشریات چاپ شده بود بخواند و این‌طور شد که دیدگاه غزالی دربارهٔ من تغییر کرد. حتی به من گفتند که غزالی آینده روشنی را برای الازهر متصور بوده و امید داشته که مشکلات بین من و سایر مشایخ الازهر حل شود و من دوباره بتوانم در الازهر تدریس کنم و مدرسه قرآنی محمد عبده را ادامه دهم. شیخ عبدالله المشد رئیس لجنة الفتوی الازهر هم چنین نظری داشت و او جزء آخرین شیوخ بزرگوار الازهر بود. دیدگاه مثبت غزالی نسبت به من، وقتی عمیق‌تر شد که او بسیاری از اجتهادات من را در کتاب مشهور (السنة بین اهل الفقه و اهل الحدیث)(ترجمه شده با عنوان «نگرشی نو در احادیث نبوی» انتشارات احسان) تأیید کرد تا بدین وسیله بتواند بستر را برای قبول تفکرات فقهی من در الازهر آماده کند.»

دکتر صبحی منصور در مصاحبه‌ای که نشریه مصری «الیوم السابع» به مناسبت درگذشت شیخ الازهر طنطاوی در سال ۲۰۱۰ با او انجام داده دربارهٔ شیخ محمد الغزالی می‌گوید: «.. شیخ غزالی از ویژگی یک محقق برخوردار بود و به همین خاطر حاضر بود تا نظر جدیدی را بپذیرد ولو اینکه این نظر جدید از زبان پژوهشگری خارج شود که سن و سال فرزند او را داشته باشد. این ویژگی از خصوصیات نادری است که در میان شیوخ دینی بسیار به ندرت دیده می‌شود لکن درگذشته غزالی چنین شخصیتی داشت.. شخصیت شیخ غزالی با بسیاری از بزرگان فعلی الازهر، فرق داشت و این تفاوت فقط به سبب آزاداندیشی و تقلید ستیزی او نبود…»[۳۷]

دعوت به مناظره[ویرایش]

دکتر صبحی به روش گفتگوی قرآنی و مناظره معتقد بوده و همواره مخالفانش را به این امر فرا می‌خواند. حتی در اولین سال‌های ایجاد اختلاف با شیوخ تندرو و سلفی در الازهر، او با برقراری یک مناظره به صورت آزاد موافق بود و بعدها دکتر عویضة از مسؤلین الازهر، نیز خواستار ایجاد یک مناظره بین صبحی منصور و شیوخ مخالف او بود اما آن‌ها هیچگاه حاضر به مناظره با احمد صبحی منصور نشدند.[۸]

او بارها اعلام کرده، حاضر است با هر یک از فقیهان تراثی در هر موضوعی که آن‌ها مایل باشند، در یکی از مجامع دانشگاهی یا شبکه‌های تلویزیونی به صورت عمومی و رودررو وارد مناظره شود لکن همواره با امتناع و فرار از مناظره آن‌ها مواجه شده‌است [۹]

صبحی منصور و متفکران سکولار[ویرایش]

علیرغم نقد وهابیت و سلفیت،[۳۸] اندیشه‌های اصلاحی دکتر صبحی منصور، با نواندیشانی معاصری چون دکتر نصر حامد ابوزید، محمد ارکون یا حسن حنفی تفاوت بنیادی دارد. او ضمن احترام به اصل قرآنی آزادی بیان و عقیده، معتقد است که تفکرات امثال ابوزید در حصار مفاهیم تراثی محصور بوده و نهایتاً با دست به دامن شدن تأویل، اندیشه تاریخیت را به نص قرآن تسری می‌دهد. عمده اشکال صبحی منصور بر این نحله فکری، کم اطلاع بودن آن‌ها از تاریخ سه قرن نخست اسلام است که موجب شده محصولات بشری این قرون را جزئی از نص پنداشته و نهایتاً با محصور شدن در چهارچوب همان گفتمان رایج تراثی، حکم به تاریخیت آن صادر کنند. هرچند همیشه از آزادی بیان آن‌ها دفاع کرده و در قضیه حکم ارتداد نصر حامد ابوزید به شدت از او حمایت کرد.[۳۹] او منتقد نظرات ابوزید دربارهٔ وحی، تأویل و ماهیت تشریعات اسلام است.[۴۰] منصور در یادداشتی به مناسبت درگذشت نصر حامد ابوزید چنین می‌نویسد:

((۱- تفاوت بین دیدگاه‌های من و درگذشته ابو زید، چیزی نیست که قابل کتمان باشد. او معتقد بود که قرآن و تشریعاتش فقط برای عصر نزول صلاحیت دارند و تاریخی هستند و این چکیده نظریه سکولار است؛ ولی ما جماعت اهل قرآن به صلاحیت فرا زمانی و فرا مکانی قرآن معتقدیم به شرط اینکه قرآن را با مصطلاحات خودش فهم کنیم و نه با مصطلحات عصر خود یا میراث به جا مانده از گذشته. باید روش قرآن در تشریع و در قصص را بفهمیم و متدبرانه با قرآن زیست کنیم. باید علم دقیق به جزئیات میراث گذشته و سیر تطور زبان عربی و گوناگونی ایجاد مصطلاحات بین مسلمین و فرقه‌های مختلف آن‌ها را کسب کنیم.

۲ـ با وجود این اختلاف فکری، هرآینه به شدت از او دفاع کرده‌ام. در مورد اتهامش به کفر و حکم جدایی او از همسرش، مقالات متعددی را در «الاهالی»، «الاحرار» و مجله «القاهرة» - به هنگام سردبیری دکتر غالی شکری- در دفاع از او نوشتم. به عنوان سخنران در کنفرانس‌ها و میتینگهایی که به خاطر او تشکیل می‌شد شرکت کرده و در دفاع از او کتاب «حِسبة بین القرآن و التراث» را نوشتم که این کتاب باعث تحریک نمایندگان مجلس ملی در تعدیل این قانون شد و نهایتاً قانون حسبة[قانون مربوط به محاکمه عقاید] به شکل جزئی تعدیل شد.

۳ـ اختلاف دیگری نیز بین ما وجود داشت. او و استادش دکتر حسن حنفی به عنوان سردمداران تفکر سکولار در مواجه با جریان سلفی و اخوانی بودند از این رو تمام جریان‌های سکولار از او پشتیبانی کردند دچار مشقت کمی شد که نهایتاً منجر به شهرت و حمایت بین‌المللی و استادی دانشگاه در هلند گردید. ستم و ظلم حکومت شامل حال او نشد چرا که تأخیر در ترقی درجه دانشگاه، روال دانشگاه قاهره است و به مجرد فتوای تکفیر و محاکمه اش به شهرتی رسید که هیچ استاد ادبیات دانشگاه قاهره از زمان دکتر طه حسین به چنین شهرتی نرسیده بود. او مانند من ۲سال درون الازهر محاکمه نشد، او مانند من بعد از اخراج از الازهر زندانی نشد و با انواع ستم‌های مختلف در دهه نود روبرو نگشت. خانواده اش مثل خانواده من مورد تعرض قرار نگرفتند (تعرضی که تا الان هم ادامه دارد) نفوذ سعودی در مصر او را با خطر مواجه نکرد چرا که خطر ابوزید برای آن‌ها کمتر بود زیرا آن‌ها از همان ابتدا حکم به کفر او دادند و خیلی آسان است که او را کافر بخوانند و او را به آسانی کافر خواندند؛ بنابراین وضعیت او با من فرق داشت. سکولارهایی که من همواره از حریت فکر و حقوق انسانیشان دفاع کرده‌ام، در قضیه مواجه من با مشایخ اصولگرا، بلا استثناء در حق من اجحاف کردند. بعضی از آن‌ها به خاطر استدلالات قرآنیم بر من تنگ گرفتند و بیشترشان از من کراهت داشتند چرا که من از اسلام دفاع می‌کنم و آن‌ها از اسلام کراهت داشتند و می‌خواهند اسلام را در ذیل اعمال آلوده بن لادن و وهابیت قرار دهند؛ ولی همه این جریان‌های سکولار علی‌رغم اختلافات فکری و سیاسی از دکتر ابو زید حمایت کردند. آن‌ها ظلمی را که به من شد به فراموشی سپردند در حالی که من به همراهشان از ابوزید و فرج فوده و سید القمنی و اقباط مسیحی مصر دفاع کرده‌ام چون به حقوق انسان بنا بر اسلام و قرآن معتقدم. وضعیت ما متفاوت بود. وقتی که دانشگاه قاهره – یا حداقل قسمت عاقل آن- طرف ابوزید را گرفتند همان‌ها ضد من موضعگیری کردند همچنین مسلمانانی که من همواره در راه اصلاح صلح‌آمیز آن‌ها و رهاییشان از دست مصیبت وهابیت حریص بودم، بعضیشان الازهر را تأیید کردند و بعضی هم بی‌تفاوت ماندند.

۴- در نهایت حامد ابوزید به مانند نقطه روشنی در عصر ما بود که در زیر هاله‌ای از ابرها پنهان شد. خداوند او را رحمت کند.»[۴۱]

همچنین او در می ۲۰۱۲ دربارهٔ درگذشته فرج فوده می‌نویسد:

((در اولین سالگرد فوت درگذشته فرج فوده گفتم که همانا فرج فوده هیچگاه به عنوان یک قربانی، فراموش نخواهد شد بلکه او برای همه متفکران به عنوان الگو و نمادی از یک شخصیت مجاهد است که فقط با قلمش، به مواجهه طغیانگران و متجاوزانی رفت که هیچ حجتی در مقابل او نداشتند الا اینکه با گلوله تفنگ به او پاسخ دهند. در مقالات قبلی که در مصر به چاپ رساندم از رابطه خود با درگذشته فوده گفتم، در سال ۱۹۸۷زمانی که او از من دفاع کرد، من در زندان بودم و ما دربارهٔ تأسیس حزب المستقبل با هم مشارکت کردیم و این قضیه، عامل صدور فتوای قتل او و من شد. ترور ناجوانمردانه فرج فوده، لکه ننگی در تاریخ سلفیه، اخوان المسلمین و تمام گروه‌های تندرویی است که عملکردشان با شعارهای تبلیغیشان، تناسبی ندارد. آن‌ها به محض اینکه نتوانند مخالف بی‌آزار و غیرمسلح خود را قانع کنند، او را به قتل می‌رسانند. خون درگذشته فرج فوده دامنشان را گرفت و آن‌ها را مجبور کرد تا دربارهٔ قتل من سکوت اختیار کنند در حالی که من در دسترسشان بودم. من در منطقه المطریه قاهره زندگی می‌کنم که یکی از پایگاه‌های آنهاست و در اطراف خانه من، چهار مسجد وجود دارد که در هجوم بر من از هم پیشی می‌جویند. تذکر دادم که درگذشته فرج فوده، در یک سال آخر زندگیش، روزانه با تهدیدات جانی، ربودن پسرش و از خواب پریدن‌های شبانه به سبب بیماری همسرش روبرو بود که تا صبح بیدار می‌ماند. مدتی قبل از قتل، آن‌ها پسرش احمد را ربودند و پلیس او را نجات داد. تمام این مصائب او را خوفناک نکرد بلکه ددمنشی و دژخیمی بیشتر شد تا جایی که بابت این صراحت کلامش، نگران شده و او را به تخویف نصیحت کردم. او به من گفت که از اوضاع مصر نگران است و مصر از بد به سمت بدترگذار می‌کند. می‌گفت که هرآن منتظر قتلش است و از وزارت کشور مصر خواست که محافظانش را مرخص کند. او می‌گفت چه بسا ترورش در رسوایی و نمایاندن زشتی کردار مخالفانش، مؤثر بیفتد و این اوضاع زشت و فاسد را تغییر دهد. او ـ رحمه الله ـ برای قتل خود ثانیه شماری می‌کرد، نه تنها ترسی نداشت بلکه با کمال شجاعت منتظر آن لحظه بود. او فقط با قدرت قلمش آن‌ها را نقد می‌کرد لکن، آن‌ها در کمال فرومایگی و ترس، او را ترور کردند. خداوند بزرگ مرتبه، فرج فوده را قرین رحمت خود کند. او شخصیتی شجاع، بخشنده، قدرتمند در استدلال و صاحب سبک در نوشتار عربی بود. به شدت، صلح طلب بود و با مردم متواضعانه برخورد می‌کرد. خداوند استعدادی را در وجود او نهاده بود که بعد از چند دقیقه هر شنونده‌ای را به دوست خود تبدیل می‌کرد. او هیچ مشکلی نمی‌دید که موارد شخصیش را برای هر شنونده‌ای مطرح کند. چیزی برای پنهان کردن نداشت. آن‌ها او را متهم می‌کردند که از خارج مصر، مساعدت مالی دریافت می‌کند و به قدری دربارهٔ این تهمت تبلیغ می‌کردند که خود من در ابتدا این افتراء را باور کردم در حالی که من به گمراهی آن‌ها آگاه بودم و آن‌ها به من نیز چنین اتهاماتی می‌بستند. بعدها وقتی با فرج فوده دوست شده و وارد خانه‌اش شدم، زندگی متوسطش را دیدم لکن بخشش او و آراستگی ظاهرش، باعث شده بود تا دیگران فکر کنند او میلیونر است! اما اصلاً چنین نبود بلکه حتی وضعیت مالیش با مشکل مواجه بود چرا که از بیشتر حقوقش به سبب تبلیغات اخوان المسلمین، کاسته شد و او مجبور بود برای گشایش دفترکار مربوط به فعالیت‌های سیاسیش از پس اندازش خرج کند و به همین مناسبت سیل اتهامات دروغ و افترائات از سوی دروغگویان به سوی او جاری شد.[۴۲]

مقالات و کتب[ویرایش]

بیش از ۵۰۰ مقاله در روزنامه‌ها و نشریات معتبر از جمله «الاهرام»، «الاخبار» و… حاصل فعالیت علمی اوست. همچنین نزدیک به ۳۰عنوان کتاب از او به زبان عربی و انگلیسی چاپ شده‌است.[۴۳][۴۴]

منابع[ویرایش]

  1. http://www.tebyan.net/newmobile.aspx/Comment/WEBLOG/THEORIST/index.aspx?pid=143329
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ۲٫۳ ۲٫۴ [۱]
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ Books page
  4. [۲]
  5. [۳][۴]
  6. لست مارتن لوثر
  7. مدرسة الإمام محمد عبده بین مصر و
  8. رجوع کنید به: مقاله سلفی‌گری در ویکی‌پدیا»
  9. http://m.islahweb.org/content/2014/4/11529/هفت-ویژگی-بارز-سلفیت-معاصر
  10. بیان من المرکز العالمی للقرآن الکریم
  11. ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ ۱۱٫۲ الاسناد فی الحدیث
  12. حد الردة المزعوم
  13. ۱۳٫۰ ۱۳٫۱ أکذوبة الرجم فی الاحادیث
  14. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=376
  15. ۱۵٫۰ ۱۵٫۱ الصلاة بین القرآن الکریم والمسلمین ج1
  16. ۱۶٫۰ ۱۶٫۱ القران و کفی
  17. لا ناسخ ولا منسوخ فی القرآن الکریم
  18. ۱۸٫۰ ۱۸٫۱ ۱۸٫۲ الاسلام دین السلام .. ولکن المسلمین... ؟؟
  19. ÏÚæÉ ÇáÇÍíÇÁ - ÇáÞÑÂäíæä (1 ÜÜ 2) ÇáÚÏÏ (1130)
  20. جمال البنا - المقالات - قرآنیون.. ومحمدیون أیضاً
  21. إصلاح الأزهر
  22. http://www.ahl-alquran.com/arabic/printpage.php?doc_type=1&doc_id=8006
  23. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=3736
  24. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=4179
  25. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=2472
  26. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=1723
  27. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=4148
  28. http://ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=4050
  29. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=4034
  30. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_article.php?main_id=5212
  31. http://ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=4439
  32. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=388
  33. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=2629
  34. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_article.php?main_id=19149
  35. http://www.ahl-alquran.com/arabic/show_fatwa.php?main_id=3939
  36. http://www.ahl-alquran.com/arabic/printpage.php?doc_type=1&doc_id=19142
  37. http://www.ahewar.org/debat/show.art.asp?aid=207114
  38. جذور الارهاب فی العقیدة الوهابیة السعودیة والاخوان المسلمون
  39. التأویل
  40. بینی وبین الاستاذ الراحل نصر حامد أبو زید
  41. بینی وبین الاستاذ الراحل نصر حامد أبو زید
  42. http://www.ahl-alquran.com/site/arabic/show_article.php?main_id=9660
  43. السیرة العلمیة للدکتور احمد صبحی منصور باللغة العربیة - Books page
  44. Sheikh Dr. Ahmed Subhy Mansour, Board Member | Free Muslims

پیوند به بیرون[ویرایش]

جستارهای وابسته[ویرایش]