ابوسعید ابوالخیر

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish
شیخ ابوسعید ابوالخیر مهنه‌ای
ابوسعید فضل‌الله بن احمد بن محمد بن ابراهیم
Aboosaeed-mehne-pajvaksoft (25).jpg
مقبره شیخ ابوسعید ابوالخیر میهنه
زادروز۱ محرم ۳۵۷
شنبه، ۲۱ آذر ۳۴۶
۷ دسامبر ۹۶۷
میهنه، ابیورد

درگذشت۴ شعبان ۴۴۰
۲۲ دی ۴۲۷
۱۲ ژانویه ۱۰۴۹
میهنه، ابیورد یا مهنه، مه ولات، خراسان رضوی)
پیشهفلسفه، تصوف، فقه، اخلاق، حدیث
سال‌های فعالیتسده چهارم و پنجم هجری
شناخته‌شده برایعالم مسلمان از مبتکرین قالب رباعی در شعر فارسی - وحدت وجود شهودی.
تأثیرگذارانابوالفضل سرخسی و ابوالعباس قصاب آملی
تأثیرپذیرفتگانقاضی صاعد، ابن سینا
دیناسلام

ابوسعید فضل‌الله بن احمد بن محمد بن ابراهیم میهنی (ابوسعید فضل‌الله بن ابوالخیر احمد) مشهور به شیخ ابوسعید ابوالخیر (۳۵۷ - ۴۴۰ قمری) عارف و شاعر نامدار ایرانی‌تبار قرن چهارم و پنجم است. ابوسعید ابوالخیر در میان عارفان مقامی بسیار برجسته و ویژه‌ای دارد و نام او با عرفان و شعر آمیختگی عمیقی یافته‌است. چندان که در بخش مهمی از شعر پارسی چهره او در کنار مولوی و خیام قرار می‌گیرد، بی‌آنکه خود شعر چندانی سروده باشد. در تاریخ اندیشه‌های عرفانی‌اش در بالاترین سطح اندیشمندان این گُسترهٔ پهناور در کنار حلاج، بایزید بسطامی و ابوالحسن خرقانی به‌شمار می‌رود. همان کسانی که سهروردی آن‌ها را ادامه دهندگان فلسفه باستان و ادامه حکمت خسروانی می‌خواند. از دوران کودکی نبوغ و استعداد او بر افراد آگاه پنهان نبوده‌است.[۱]

زندگی[ویرایش]

شیخ ابوسعید ابوالخیر از عارفان بزرگ و مشهور پایانیِ سده چهارم و اوایل سده پنجم هجری در یکم محرم ۳۵۷ قمری در میهنه متولد گردید و در ۴ شعبان ۴۴۰ قمری در زادگاهش دیده از جهان فروبست.
میهنه، زادگاه و محل دفن ابوسعید ابوالخیر، ناحیه‌ای میان سرخس و ابیورد، اکنون شهرکی در خاک ترکمنستان در ۱۳۰ کیلومتری جنوب شرقی عشق آباد، مقابل چهچهه در خاک ایران است.[۲]

او سال‌ها در مرو و سرخس فقه و حدیث آموخت تا در یک رویداد مهم در زندگی‌اش، درس را رها کرده و به گرد صوفیان پیوست و به وادی عرفان روی آورد.
شیخ ابوسعید پس از دریافت طریقه تصوف در نزد شیخ ابوالفضل سرخسی و ابوالعباس قصاب آملی به دیار اصلی خود (میهنه) بازگشت و هفت سال به ریاضت پرداخت و در سن ۴۰ سالگی به نیشابور رفت.[۳]
در این سفرها بزرگان علمی و شرعی نیشابور با او به مخالفت برخاستند، اما چندی نگذشت که مخالفت‌ها به موافقت بدل شد و مخالفان وی تسلیم شدند.

او تمام عمر خویش را در تربیت مریدانش سپری کرد. نوهٔ شیخ ابوسعید ابوالخیر، محمد بن منور، در سال ۵۹۹ کتابی به نام اسرار التوحید دربارهٔ زندگی و احوالات شیخ نوشته‌است.

ابوسعید در روز پنجشنبه (شب آدینه) چهارم شعبان ۴۴۰ قمری در میهنه وفات یافت.

مجسمه ابوسعید در نیشابور

دیدگاه‌ها نسبت به ابوسعید[ویرایش]

ابن سینا پس از دیدار با ابوسعید گفته‌است:

هر چه من می‌دانم او می‌بیند.

هرمان اته، خاورشناس نامی آلمانی دربارهٔ شیخ ابوسعید ابوالخیر می‌نویسد:

وی نه تنها استاد دیرین شعر صوفیانه به‌شمار می‌رود، بلکه صرف نظر از رودکی و هم دوره‌هایش، می‌توان او را از نوآوران رباعی، که زاییده طبع است، دانست. نوآوری او در این‌گونه شعر از دو جایگاه است: یکی آن که وی نخستین شاعری است که شعر خود را فقط به شکل رباعی سرود. دوم آنکه رباعی را بر خلاف پیشینیان خود نقشی از نو زد، که آن نقش جاودانه ماند. یعنی آن را کانون اشتعال آتش عرفان وحدت وجود قرار داد و این نوع شعر از آن زمان نمودار گمان‌های رنگین عقیده به خدا در همه چیز بوده‌است. نخستین بار در اشعار اوست که کنایات و اشارات عارفانه به کار رفته، تشبیهاتی از عشق زمینی و جسمانی در مورد عشق الهی ذکر شده و در این معنی از ساقی بزم و شمع شعله‌ور سخن رفته و سالک راه خدا را عاشق حیران و جویان، می‌گسار، مست و پروانه دور شمع نامیده که خود را به آتش عشق می‌افکند.

دیدار با ابن سینا[ویرایش]

داستان دیدار او با ابن سینا که در کتاب اسرارالتوحید آمده بسیار پر آوازه است:

خواجه بوعلی سینا با شیخ در خانه شد و در خانه فراز کردند و سه شبانه روز با یکدیگر بودند و به خلوت سخن می‌گفتند که کس ندانست و نیز به نزدیک ایشان در نیامد مگر کسی که اجازت دادند و جز به نماز جماعت بیرون نیامدند، بعد از سه شبانه روز خواجه بوعلی برفت، شاگردان از خواجه بوعلی پرسیدند که شیخ را چگونه یافتی؟ گفت: هر چه من می‌دانم او می‌بیند، و متصوفه و مریدان شیخ چون به نزدیک شیخ درآمدند، از شیخ پرسیدند که ای شیخ، بوعلی را چون یافتی؟ گفت: هر چه ما می‌بینیم او می‌داند.

گویند ابوسعید ابوالخیر به شیخ الرئیس نوشت: مبادا بر مباحث معقول اعتماد کنی؛ زیرا بدیهی‌ترین استدلال شکل اول است، در حالی که شکل اول دوری است. افزون بر این، ثبوت نتیجه متوقف بر کلیت کبراست و کلیت کبرا بر صدق اکبر بر اصغر متوقف است؛ زیرا اصغر از جمله افراد اکبر است. شیخ الرئیس در پاسخ گفت: کلیت کبرا موقوف بر اندراج اصغر است به اجمال، و مقصود از نتیجه حصول نتیجه است به تفصیل.[۴]

نمونه چند رباعی[ویرایش]

وا فریادا ز عشق وا فریاداکارم به یکی طرفه نگار افتادا
گر داد من شکسته دادا داداور نه من و عشق هر چه بادا بادا!

***

من بی تو دمی قرار نتوانم کرداحسان تو را شمار نتوانم کرد
گر بر سر من زبان شود هر مویی یک شکر تو از هزار نتوانم کرد

***

از واقعه‌ای تو را خبر خواهم کردو آنرا به دو حرف مختصر خواهم کرد
با عشق تو در خاک نهان خواهم شدبا مهر تو سر ز خاک برخواهم کرد

***

گفتم: چشمم، گفت: به راهش می‌دارگفتم: جگرم، گفت: پر آهش می‌دار
گفتم که: دلم، گفت: چه داری در دلگفتم: غم تو، گفت: نگاهش می‌دار

***

دیشب که دلم ز تاب هجران می‌سوختاشکم همه در دیدهٔ گریان می‌سوخت
می‌سوختم آن چنان‌که غیر از دل تو بر من دل کافر و مسلمان می‌سوخت
با درد تو اندیشهٔ درمان نکنم با زلف تو آرزوی ایمان نکنم
جانا تو اگر جان طلبی خوش باشداندیشهٔ جان برای جانان نکنم

آثار[ویرایش]

کتاب‌هایی که برپایهٔ سخنان بوسعید گردآوری شده‌است عبارتند از:

  • اسرار التوحید فی مقامات شیخ ابی سعید تألیف محمدبن منور بن ابی سعد بن ابی ظاهر بن ابی سعید از نوادگان وی[۵]
  • رساله حالات و سخنان شیخ ابوسعید گردآورنده: ابوروح لطف‌الله نوه ابوسعید
  • سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر

ابوسعید در فرهنگ شرق زمین شبیه سقراط است. گرچه عملاً در گردآوری معارف صوفیه اثر جداگانه‌ای به جای نگذاشته‌است با این وجود در همه جا نام و سخن او هست. چندین کتاب از سخنان وی به وسیله دیگران نگارش یافته و دو سه نامه سودمند مهم که به ابن سینا فیلسوف نامدار زمان خود نوشته‌است از او بر جا مانده‌است.

به رغم اینکه وی در معارف صوفیه اثری مهمی تألیف نکرده‌است اما از شواهد و قرائن برمی‌آید که در ذهن ابوسعید، یک جهان‌بینی عرفانی، به صورت کل و منظم وجود دارد.

فرشته به سبک نقاشی ایرانی متعلق ۱۵۵۵ میلادی در برگ یک کتاب همراه با رباعی زیر از ابوسعید ابوالخیر:
ایزد که جهان به قبضه قدرت اوست
         داده‌است ترا دو چیز کان هر دو نکوست
هم سیرت آنکه دوست داری کس را
         هم صورت آنکه کس ترا دارد دوست

سخنان و داستانهایی دربارهٔ ابوسعید[ویرایش]

او خود می‌گوید: «آن زمانی که قرآن می‌آموختم پدرم مرا به نماز آدینه برد. در راه شیخ ابوالقاسم که از مشایخ بزرگ بود پیش‌آمد، پدرم را گفت که ما از دنیا نمی‌توانستیم رفت زیرا که ولایت را خالی دیدیم و درویشان تباه می‌شدند. اکنون این فرزند را دیدم، ایمن گشتم که عالم را از این کودک بهره خواهد بود.» نخستین آشنایی ابوسعید با راه حق و علوم باطنی به اشاره و ارشاد همین شیخ بود. چنان‌که خود ابوسعید نقل می‌کند که شیخ به من گفتند: ای پسر خواهی که سخن خدا گویی گفتم خواهم. گفت در خلوت این شعر می‌گویی:

من بی تو دمی قرار نتوانم کرداحسان تو را شمار نتوانم کرد
گر بر سر من زبان شود هر مویییک شکر تو از هزار نتوانم کرد

همه روز این بیت‌ها می‌گفتم تا به برکت این ابیات در کودکی راه بر من گشاده شد.

چنان‌که در برخورد وی با ابن سینا می‌توان این نکته را دریافت. در این دیدار با یکدیگر سه شبانه روز به خلوت سخن گفتند که کس ندانست. بعد از سه شبانه روز خواجه بوعلی سینا برفت، شاگردان او پرسیدند که شیخ را چگونه یافتی گفت: هر چه می‌دانم، او می‌بیند. مریدان از شیخ پرسیدند که ای شیخ بوعلی را چگونه یافتی گفت: هر چه ما می‌بینیم او می‌داند.

بوسعید همچون حلقه استواری زنجیره سنت‌های عرفانی پیش از خودش را به حلقه نسل‌های پس از خویش پیوند می‌دهد. وی تصوف را عبارت از آن می‌داند که: «آنچه در سرداری بنهی و آنچه در کف داری بدهی و آنچه بر تو آید نجهی.» با اینکه در روزگار زنده بودنش مورد تازش خشک مغزان مذهبی بود و اتهام لاابالیگری‌های او در دورهٔ زندگی تا اسپانیای اسلامی یعنی اندلس رفته بود.
ابن حزم اندلسی در زمان زندگی او درباره‌اش می‌گوید: «شنیده‌ایم که به روزگار ما در نیشابور مردی است از صوفیان با کنیه ابوسعید ابوالخیر که گاه جامه پشمینه می‌پوشد، و زمانی لباس حریر که بر مردان حرام است، گاه در روز هزار رکعت نماز می‌گذارد و زمانی نه نماز واجب می‌گزارد نه نماز مستحبی و این کفر محض است. پناه بر خدا از این گمراهی.» با وجود این قدیس دیگری را نمی‌شناسیم که مردم تا این پایه شیفته او باشند و چهره او به عنوان رمز اشراق و اشراف بر عالم پنهان به گونه نشانه و رمزی درآمده باشد آن گونه که بوعلی رمز دانش و علوم رسمی است.

ابوسعید نسبت به دو صوفی پیش از خودش بایزید بسطامی و حلاج که در تاریخ عرفان مهم‌ترین مقام را دارند، ارادتی خاص داشته‌است. وی در محیطی که بیشتر صوفیان، حلاج را کافر می‌دانستند و گروهی مانند عبدالکریم قشیری در مورد او با احتیاط و سکوت برخورد می‌کردند او را به عنوان نمونه عیار و جوانمردی می‌دانست که به گفته خودش در اسرار التوحید «در علوم حالت در مشرق و مغرب کسی چون او نبود.» وی در فقه و کلام و منطق و حدیث و تفسیر و دیگر علوم رایج عصر از چهره‌های ممتاز به‌شمار می‌رفته‌است. ابوسعید بزرگ‌ترین علمای دوره از قبیل ابوعلی زاهد بن احمد فقیه و قفال مروزی و ابوعبدالله خضری سال‌های دراز به تحصیل علوم اشتغال داشته‌است.
از جمع استادان او که بگذریم وی با شمار زیادی از فقها و محدثین و ادیبان و شاعران دورهٔ خود روابط دوستانه و عادلانه داشته‌است. نه تنها داستان‌های اسرار التوحید بلکه اسناد تاریخی غیرصوفیانه نیز گواهند بر اینکه علمای بزرگی چون ابومحمد جوینی پدر امام‌الحرمین جوینی که از بزرگ‌ترین علمای نیشابور در این دوره بود با وی روابط دوستی داشته‌است.

در حکایت مشهوری از وی آمده‌است که:

شیخ را گفتند (به شیخ ابوسعید ابوالخیر گفتند): فلان کس بر روی آب می‌رود (راه می‌رود)!
گفت: «سهل است (آسان است)! چغزی (قورباغه) و صعوه‌ای (پرنده کوچک به اندازه گنجشک و آوازخوان) نیز بر روی آب می‌رود»
گفتند که: فلان کس در هوا می‌پرد!
گفت: «زغنی (نوعی پرنده کوچکتر از باز، موش گیر) و مگسی در هوا بپرد».
گفتند: فلان کس در یک لحظه از شهری به شهری می‌رود.
شیخ گفت: «شیطان نیز در یک‌نفس (یک لحظه) از مشرق به مغرب می‌شود (می‌رود)، این چنین چیزها را بس (بسیار) قیمتی (ارزش) نیست. مرد (انسان واقعی) آن بُوَد (آن کس می‌باشد) که در میان خلق بنشیند و برخیزد و بخسبد (بخوابد) و با خلق ستد و داد کند (معامله) و با خلق درآمیزد (در ارتباط باشد) و یک لحظه از خدای غافل نباشد.

هرمان اته، خاورشناس آلمانی او را یکی از نوآوران قالب رباعی در زبان فارسی دانسته‌است.[۶] محمد بن منور نوادهٔ او نیز کتابی به اسم اسرارالتوحید فی مقامات شیخ ابی سعید ابی الخیر در وصف کمالات او نوشته که سه باب می‌باشد.

آرامگاه ابوسعید ابوالخیر[ویرایش]

آرامگاه مشهور ابوسعید ابوالخیر در ۵ کیلومتری شمال شهرک میهنه، زادگاه وی، ناحیه‌ای بین سرخس و ابیورد و در دل بیابانهای ترکمنستان در ۱۳۰ کیلومتری جنوب شرقی عشق آباد، روبرویِ چهچهه در خاک ایران است.[۲] ابوسعید نزد ترکمن‌ها بسیار مجرب بوده و همواره مرجع زیارت آنها می‌باشد. علی‌رغم اینکه دسترسی مناسبی جهت زیارت آرامگاه وی وجود ندارد اما همواره پذیرای مردم ترکمنستان می‌باشد. ابوسعید در ترکمنستان به منه بابا مشهور است. چرا که هر پیر و صاحبدلی با پسوند بابا شهرت دارد. بنای آرامگاه وی بسیار قدیمی و برپا می‌باشد. چندین مقبره دیگر نیز در حوالی مزار وی مدفون می‌باشند.

آرامگاهی نیز در روستای مهنه از توابع شهرستان مه‌ولات واقع در استان خراسان رضوی را به ابوسعید ابوالخیر نسبت داده‌اند.
بنای این آرامگاه در ۵۵ کیلومتری جنوب شرقی تربت حیدریه و ۷ کیلومتری فیض‌آباد در روستایی به نام مهنه قرار دارد که به اعتقاد برخی مدفن شیخ ابوسعید ابی‌الخیر پیر مهنه است. گردآورنده اسرار التوحید به روشنی محل دفن شیخ را میهنه خاوران ذکر کرده‌است که اکنون این نقطه در خارج از مرزهای ایران می‌باشد.[۷]

باستانی پاریزی، در مورد آرامگاه ابوسعید ابوالخیر در کتاب «بارگاه و خانقاه: در کویر هفت کاسه» چنین گفته‌است که:

«... مزار ابوسعید ابوالخیر در مهنه دشت خاوران است و هم‌اکنون آثار آن در جمهوری ترکمنستان جاودان است ولی در خراسان رضوی نیز دو جا به نام مزار ابوسعید ابوالخیر شهرت دارد: یکی در مهنه شهرستان مه‌ولات و دیگری در شهرستان جلگه‌رخ در نزدیکی کدکن در میون دشت ساختمانی است که گذشته سندی هم ندارد ولی بر سر آن اشعاری نوشته شده و آن را به نام مزار شیخ ابوسعید ابی الخیر معرفی کرده‌اند و همگان مردم بدین نام جای تبرک می‌جویند و حدس من این است که هر دو جا یک روزی قدمگاه شیخ ابوسعید بوده‌است…»

کرامت[ویرایش]

کرامت نیز در جهان بینی عرفانی ابوسعید نه بر آب رفتن است، نه بر هوا پریدن و نه طی ارض کردن. کراماتی که به او نسبت، یا از او باز گفته اند، همگی از گونه فراست و آگاهی از اندرودن دل دیگران بوده‌است. وی به این ویژگی در تاریخ تصوف مانند شده‌است، زیرا که سرتاسر زندگی خانقاهی او پراست از اندرون دل خوانی‌ها و فراستهایی که ردکنندگان را در حق او به اقرار و قبول وامی‌داشته‌است. بیشتر مشایخ صوفیه او را به این صفت ممتاز دانسته و از او با عنوانهای «آگاه بر همه سینه‌ها»، «فارس غیوب» و «جاسوس یا حارس القلوب» و حتی «مشرق الضمائر» یاد کرده‌اند.[۸]

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس و منابع[ویرایش]

  1. رباعیات ابوسعید ابوالخیر، خیام، باباطاهر؛ گردآوری: جهانگیر منصور، تهران: انتشارات ناهید (۱۳۷۸)؛ ص ۷–۸.
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ رباعیات ابوسعید ابوالخیر، خیام، باباطاهر؛ گردآوری: جهانگیر منصور، تهران: انتشارات ناهید (۱۳۷۸)؛ ص ۷.
  3. «نگاهی به شیخ ابوسعید ابوالخیر «ره»». رشد آموزش زبان و ادب فارسی. بایگانی‌شده از اصلی در ۲۱ مه ۲۰۱۴. دریافت‌شده در ۱۹ می ۲۰۱۴.
  4. دروس معرفت النفس. صص. ۴۸۴ و ۴۸۵.
  5. دکتر مهدی دهباشی و دکتر سید علی اصغر میرباقری فرد (۱۳۹۴). تاریخ تصوف ج 1. سمت. صص. ۱۳۳. شابک ۹۷۸-۶۰۰-۰۲-۰۲۴۹-۱.
  6. حقیقت، عبدالرفیع، تاریخ نهضت‌های فکری ایرانیان: از آغاز قرن چهارم تا پایان قرن ششم هجری (از ظهور رودکی تا شهادت سهروردی)، شرکت مؤلفان و مترجمان ایران، بخش دوم، چاپ اول، آذر ۱۳۵۷ خورشیدی.
  7. آرامگاه منسوب به شیخ ابوسعید ابوالخیر بایگانی‌شده در ۱۴ اوت ۲۰۱۲ توسط Wayback Machine پایگاه اطلاع‌رسانی شهرستان مه ولات.
  8. http://wikifeqh.ir/ابوسعید_ابوالخیر
  • مج‍موعه رباعیات ابوسعید ابوالخیر/ پیشگفتار اسمعیل شاهرودی؛ خط عبدالملکی تویسرکانی؛ همدان: نش‍ر هنرآفرین، ۱۳۷۶.
  • اسرار التوحید فی مقامات الش‍یخ ابی‌سعید/ تألیف محمدبن منور ابی‌سعد بن ابی‌طاهر بن ابی‌سعید میهنی؛ با مقابله نسخ استانبول و لنین‌گراد و کپنه‍اگ؛ به اهتمام ذبیح‌الله صفا؛ نشر در تهران.
  • حالات و سخنان شیخ ابوسعید ابوالخیر میهنی: متن بازماند از قرن شش‍م هج‍ری/ اثر یکی از احفاد شیخ؛ بکوشش ایرج افش‍ار.
  • فرهنگ معین.
  • ابوسعید ابوالخیر [چاپ سنگی]؛ کاتب: محمدابراهیم بن محمدحسین‌خان اولیاء سمیع؛ وضعیت نشر: محمدابراهیم بن مححمدحسین‌خان اولیاء سمیع، ۱۲۸۴ق. ۱۲۸۶ق. شماره بازیابی: ۶–۱۵۷۳۰.
  • رباعیات ابوسعید ابوالخیر، خیام، باباطاهر؛ گردآوری و مقدمه: جهانگیر منصور، تهران: انتشارات ناهید (۱۳۷۸).

پیوند به بیرون[ویرایش]

Mausoleum of Abū-Sa'īd Abul-Khayr

Abusa'id Abolkhayr or Abū Saʿīd Abū'l-Khayr (Persian: ابوسعید ابوالخیر‎) (December 7, 967 - January 12, 1049), also known as Sheikh Abusaeid or Abu Sa'eed, was a famous Persian Sufi and poet who contributed extensively to the evolution of Sufi tradition.

The majority of what is known from his life comes from the book Asrar al-Tawhid (اسرارالتوحید, or "The Mysteries of Unification") written by Mohammad Ibn Monavvar, one of his grandsons, 130 years after his death.

The book, which is an important early Sufi writing in Persian, presents a record of his life in the form of anecdotes from a variety of sources and contains a collection of his words.

During his life his fame spread throughout the Islamic world, even to Spain. He was the first Sufi writer to widely use ordinary love poems as way to express and illuminate mysticism, and as such he played a major role in foundation of Persian Sufi poetry. He spent most of his life in Nishapur.

Biography

Statue of Abū-Sa'īd Abul-Khayr in Nishapur.

Abū-Sa'īd was born in the village of Mihne, part of Greater Khorasan, today located near Torbat-e Heydarieh in Khorāsān-e Razavī Province. His father was a herbalist and physician with an interest in Sufism.

He then moved and lived in the city of Nishapur, and subsequently moved back to Meyhaneh after a few years. Abū-Sa'īd's formal education included Islamic scholarship and Arabic literature that he continued until the age 23 when he left them for Sufism.

He also traveled to and spent time in small towns around the same province visiting other Sufis or his teachers.

Mysticism

His mysticism is a typical example of the Khorasani school of Sufism. He extracted the essence of the teachings of the past Sufis of this school (and to some extent other schools as well) and expressed them in a simpler, and in a sense deeper, form without the use of philosophy.

He held a special reverence for earlier Sufis, especially Bayazid Bastami and Hallaj. Moreover, in Asrar al-Tawhid, Tazkiratul Awliyā and Noorul Uloom it has been written that Abū-Sa'īd went for the visit of Shaikh Abul Hassan Kharaqani and got deeply influenced by his personality and state.

His system is based on a few themes that appear frequently in his words, generally in the form of simple emotional poems.

The main focus of his teachings is liberation from “I”, which he considered the one and only cause of separation from God and to which he attributed all personal and social misfortunes. His biography mentions that he would never call himself "I" or "we" but “they” instead. This idea of selflessness appears as Fotovvat (a concept very near to chivalry) in his ethical teachings and as Malaamat, a kind of selflessness before the Beloved which he considers a sign of perfect love in his strictly mystical teachings.

Both of these concepts in a certain sense are spiritual forms of warrior ethics. Despite their simplicity he believed that the full application of these teachings to one's life requires both divine grace and the guidance of an experienced Sufi, and is impossible through personal efforts alone. His picture as portrayed in various Sufi writings is a particularly joyful one of continuous ecstasy. Other famous Sufis made frequent references to him, a notable example being the Persian Sufi poet Farid al-Din Attar, who mentions Abū-Sa'īd as his spiritual guide. Many miracles are attributed to him in Sufi writings.

Poetry

Many short Persian poems are attributed to him and he is considered one of the great medieval Persian poets. The attribution of these poems has always been doubtful and due to recent research, it is generally believed that he wrote only two poems in his life. The attribution of so many poems to Abū-Sa'īd was due to his great fondness for poetry. His love for poetry can be seen from the fact that he usually used love poetry written by non-Sufis in his daily prayers. Even his last words were a poem, and at his funeral instead of the recitation of Qur’anic verses, he requested the following poem.

What sweeter than this in the world!
Friend met friend and the lover joined his Beloved.

That was all sorrow, this is all joy
Those were all words, this is all reality.

Another example of the poems attributed to him.

Love came and flew as blood in my veins
Emptied me of myself and filled me with beloved.

Each part of my being she conquered
Now a mere name is left to me and the rest is she.

Views on Islam

Abū-Sa'īd insists that his teachings and Sufism as a whole are the true meaning of Islam. He based his teachings on the mystic interpretation of verses from Qur’an and some hadiths and was considered a learned Islamic scholar. Nevertheless, his interpretations of Qur’an were considered an ocean of knowledge in exegesis of the Quran.

To this day this has been one of the causes of criticizing him from a religious point of view. In general he was bold in expressing his mystic opinions as can be seen from his praise of Hallaj who was considered a heretic by most of the Pseudo-Sufis and most ignoramus laymen of the time due to irrelevant conclusions without a depth of support of the great majority of the Islamic scholars of the time and present modern era, although the common opinion about Hallaj changed in time.

Relationship and Avicenna

There is evidence that Abū-Sa'īd and Avicenna, the Persian physician and philosopher, corresponded with one another. Abū-Sa'īd records several meetings between them in his biography. The first meeting is described as three days of private conversation, at the end of which Abū-Sa'īd said to his followers that everything that he could see (i.e. in visions), Avicenna knew, and in turn Avicenna said that everything he knew Abū-Sa'īd could see, in realistic theory presents the superlative connection between Islamic Saints of God (أولياء, Awliya) revealing the reliability of such spiritual powers as believed to be placed on them by Allah ( الله, God).

References

  • E.G. Browne. Literary History of Persia. (Four volumes, 2,256 pages, and twenty-five years in the writing). 1998. ISBN 0-7007-0406-X
  • Jan Rypka, History of Iranian Literature. Reidel Publishing Company. ASIN B-000-6BXVT-K
  • The modern Abil Khair Abil Khair Organization @ Khanqah Khairiyyah

See also

External links

Official page of Abu Sa'id Abu al-Khair on Instagram