ابوحنیفه نعمان بن ثابت

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish
امام اعظم
ابوحنیفه
زادروز۸۰هـ/۶۹۹م
کوفه به روایتی استان پروان، افغانستان کنونی
درگذشت۱۵۰هـ/۷۶۷م، بغداد
محل زندگیکوفه خراسان
تبارایرانی شهر چاریکار (استان پروان- افغانستان کنونی)
پیشهفقه
شناخته‌شده برایعالم مسلمان فقه حنفی
تأثیرگذارانمحمد بن حسن شیبانی، ابو یوسف مالک بن أنس، الطحاوی، أحمد سرهندی، شاه ولی‌الله دهلوی
تأثیرپذیرفتگانقتده بن النعمان، علقمه بن قیس
دیناسلام
مذهبحنفی

ابوحنیفه یا ابوحنیفه النعمان بن ثابت بن زوطا بن مرزبان (۸۰ - ۱۵۰ هجری قمری/۶۹۹-۷۶۷ میلادی) فقیه و متکلم نامدار کوفه و پایه‌گذار مذهب حنفی از مذاهب چهارگانهٔ اهل سنت است. اهل سنت او را «امام اعظم» و «سراج الائمه» لقب داده‌اند. پیروان ابوحنیفه را حنفی می‌نامند. ابو حنیفه از حماد بن ابی سلیمان، و از ابراهیم نخعی و علقمه به قیس شاگرد عبدالله بن مسعود، علم فقه و حدیث را اخذ و تلقی نمود. شافعی و مالکی به کمالات او معترف بوده‌اند.[۱]

بیشتر منابع، اصلیت او را از کابل می‌دانند. در برخی منابع هم ترمذ یا نسا به عنوان محل سرزمین اجدادش نام برده شده‌است.[۲] می‌گویند جد وی از موالی و ایرانی بود. وی در سال ۸۰ هجری قمری در شهر کوفه متولد شد. ابوحنیفه علاوه بر فقیه بودن در زمان خود بازرگان موفقی نیز بود. وی در نزد اهل سنت یکی از بزرگ‌ترین فقها به‌شمار می‌رود.

مکتب کلامی ابوحنیفه[ویرایش]

ابوحنیفه میگوید: برای استنباط احکام، نخست به کتاب خدای تعالی مراجعه می‌کنم، اگر نتوانستم از کتاب خدا و سنت پیغمبر(ص) حکمی استنباط کنم از گفته‌های صحابه بهره گرفته و بقیه را رها می‌نمایم و به قول دیگری عمل نمی‌کنم. سپس اضافه می‌کند:اگر حدیثی از پیغمبر(ص) به ما برسد آن را به کار می‌بندیم و اگر از صحابه باشد در پذیرفتن آن مختاریم و اگر از تابعین باشد با آن مقابله می‌کنیم.[۳]

ابوحنیفه را یکی از فقهای اصلاحگر می‌دانند. وی در راه استخراج احکام فقهی روشی غیر از دیگر فقها در پیش گرفت. نقل است که می‌گفت: «اگر رسول‌الله در زمان ما می‌زیست همین‌ها را می‌گفت که من می‌گویم». پیروان ابوحنیفه، مذهب و روش او را اهل رأی می‌نامند زیرا ابوحنیفه قائل به رأی است چنان که بعد از صدور هر فتوایی و حکمی عنوان می‌کرد «این سخن ما رأی است و بهترین سخنی است که بر آن دست یافته‌ایم، پس هر که بهتر از سخن ما آورد، او از ما به صواب نزدیک‌تر است»[۴] او با اهل حدیث مخالف بود و تنها در شرایطی اقدام به قبول احادیث متواتر می‌کرد که از اصحاب نقل شده باشد و حدیث و خبر مفرد را قبول نداشت. به نقل از ابن خلدون می‌گویند که از مجموع احادیث منتسب به پیامبر او فقط به درستی ۱۷ حدیث باور داشته‌است. این شیوهٔ او می‌تواند به خاطر متکلم بودن او و تأثیرش در روش فقهی وی باشد. همچنین او قیاس و استحسان را هم به عنوان اصول در اجتهاد پذیرفت. در کنار آن دسته از شاگردان ابوحنیفه که عمدهٔ همت خود را در ترویج فقه ابوحنیفه مصروف داشته‌اند، گروه دیگری نیز بودند که او را به عنوان یک متفکر دینی مطرح می‌ساختند. قراینی در دست است که نشان می‌دهد حماد فرزند ابوحنیفه بدون این که در تاریخ، شخصیت پرجنجالی از خود بر جای نهاده باشد، عامل انتقال افکار ابوحنیفه بوده و شاید خود نیز تفسیرها و افزوده‌هایی بر آن افکار داشته‌است، چنان که می‌توان به قرار گرفتن نام حماد در سند روایات الفقه الا کبر[۵] و مهم‌تر از آن به ردهٔ یمان بن رئاب متلکم خارجی بر حماد بن ابی حنیفه اشاره کرد.[۶] ابو معاویه ضریر، قدید بن جعفر و ابراهیم بن طهمان از دیگر شاگردان ابوحنیفه در مذهب، «مرجی» دانسته شده‌اند و از آن میان قدید آثاری در کلام داشته‌است.[۷] به هر روی عقاید حنفی مخالف اصحاب حدیث هرگز در عراق و در مغرب آن دیار شکوفا نگردید و رونق آن در مشرق‌زمین، به ویژه در بلخ در ایران و ترکستان باید جستجو کرد. مردم خراسان که در زمان حیات ابوحنیفه از مهم‌ترین دوستداران و مراجعان او بودند،[۸] پس از درگذشت وی همچنان هواداری خود را حفظ نمودند. به گفتهٔ صفی الدین بلخی[۹] رابطهٔ سه‌گانه بین ابوحنیفه، مذهب ارجاء و مردمان بلخ به حدی نزدیک بود که بلخ را از آن رو که کانون دوستداران ابوحنیفه و پیروان او بود، مرجی‌آباد می‌خواندند. ابوبکر خوارزمی نیز در[۱۰] از عشق مفرط بلخیان به ابوحنیفه شکوه نموده‌است. گفته‌اند که بسیاری از طالبان بلخی در عراق ملازمت مجلس ابوحنیفه را داشتند[۱۱] و در زمرهٔ آنان باید ابو مطیع بلخی، قاضی بلخ، سلم بن سالم بلخی، از بزرگان صاحب‌نفوذ در خراسان و ابواسحاق زَیات بلخی را برشمرد که همگی از سوی اصحاب حدیث «مرجی» لقب یافته‌اند[۱۲] ابوحنیفه در این میان ابومطیع بلخی نظریه‌پرداز شاخص این مکتب بوده و اطلاعاتی که در منابع گوناگون دربارهٔ عقاید وی به دست داده شده‌است، می‌تواند چهرهٔ کلی این مکتب را در دورهٔ آغازین خود ترسیم نماید. از آن جمله باید به نزدیکی ابومطیع با معتزله در مسئلهٔ قدر[۱۳] و عقیدهٔ او به فناپذیری بهشت و دوزخ[۱۴] اشاره کرد. همچنین در کنار ابومطیع باید از ابومقاتل حفص بن سلم سمرقندی، یکی از شاگردان خراسانی ابوحنیفه نام برد که راوی نخستینِ کتاب العالم و المتعلم است. کتابی که ابومطیع بلخی آن را از ابومقاتل روایت کرده و مندرجات آن با تعالیم مکتب حنفی عدل‌گرا سازگار است.[۱۵]

مکتب فقهی ابوحنیفه[ویرایش]

در سده‌های دوم و سوم هجری قمری، در خراسان مکتبی در حال شکل گرفتن بود که نظام اعتقادی خود را بر گرفته از آراء ابوحنیفه می‌دانست و برخی شاگردان عراقی او چون ابویوسف، محمد بن حسن، زفر بن هذیل و حسن بن زیاد لؤلؤی را به عنوان پیشگامان مکتب خود قلمداد می‌کرد. صرف نظر از تفکر ارجاء و ثمرات اعتقادی آن، در دیگر مسائل اعتقادی اختلاف ویژه‌ای با اصحاب حدیث نداشت. مهم‌ترین کانون رواج این مکتب سرزمین ماوراءالنهر و به ویژه دو شهر سمرقند و بخارا بود و اوج شکوفایی آن به دورهٔ سامانیان (۲۶۱-۳۸۹ ق/ ۸۷۵-۹۹۹م) باز می‌گشت. این احتمال دور نیست که محیط سنت‌گرای مرو، زیستگاه ابن‌مبارک، یکی از کانون‌های نخستین برای پای گرفتن مکتب حنفی اهل سنت و جماعت بوده باشد. در این مورد علاوه بر هواداری ابن‌مبارک از ابوحنیفه، حضور ابوعصمه نوح بن ابی‌مریم از شاگردان میانه‌روِ ابوحنیفه که به عنوان قاضی شهر به مرو آمده بود، می‌توانست نقش مؤثری ایفا نماید. گفتنی است که یکی از کهن‌ترین اعتقادنامه‌های این مکتب متن کوتاهی به روایت نوح بن ابی‌مریم از ابوحنیفه است. به علاوه همو بود که سعی داشت حنفیان را متقاعد کند که ابوحنیفه در مورد جواز قرائت غیرعربی در نماز از فتوای خود عدول نموده‌است.[۱۶] گروهی از حنفی‌مذهبان در ری حضور داشتند که در اصول و فروع پیرو ابوحنیفه بودند و کانون مذهبی آنان در ری مسجد طغرل بود.[۱۷] روایت‌هایی است که دیدار ابوحنیفه با محمد باقر را تصریح می‌کند که در آن دیدار که در مدینه انجام شده‌است محمد بن علی روش قیاس ابوحنیفه را تحریف دین محمدص می‌داند.[۱]

وی همچنین در بحث جبر و اختیار به آزادی عمل انسان معتقد است و فعل آدمی را در مصدرش مد نظر قرار می‌دهد با استناد به این جملهٔ او: «اعمال بشر نسبت به قضا و قدر مانند شعاع‌های خورشید است به خود خورشید.»

از ویژگی‌های ابوحنیفه که جمیع محققین و فقها بر آن اتفاق نظر دارند صراحت و بی‌باکی او در دادن فتوی است و تسامح و اغماض از خصایص فتاوای او می‌باشد.

او شاگردان زیادی داشت از جمله: زفر بن هذیل، داوود طائی، ابویوسف قاضی، ابومطیع بلخی، محمد بن حسن شیبانی، اسد بن عمرو بجلی، حسن بن زیاد لؤلؤی و پسرش حمٌاد بن ابی‌حنیفه عبدالله بن مبارک و جارود نیشابوری و عبدالکریم جرجانی و ابونعیم و وکیع.

اما تعدادی از برجسته‌ترین متفکران مسلمان معتقدند که مذهب خود ابوحنیفه با چیزی که امروز با نام فقه حنفی خوانده می‌شود تفاوت دارد. استاد سابق تاریخ و تمدن اسلامی دانشگاه الازهر قاهره، احمد صبحی منصور می‌نویسد: «شیبانی و ابویوسف مشهورترین شاگردان ابوحنیفه بودند لکن روش ابوحنیفه را منحرف کردند. ابوحنیفه به رد احادیث و امتناع از سرسپردگی به قدرت معروف بود ولی ابویوسف و شیبانی به کسوت قاضیان رژیم عباسی درآمده و به سیاست‌های عباسی در نقل حدیث پایبند شدند و به شوکت و قدرت لبیک گفتند و این در حالی بود که استاد آن دو یعنی ابوحنیفه مورد تعذیب رژیم عباسی قرار گرفت سپس در سال۱۵۰ هجری توسط سم و به دستور منصور عباسی به قتل رسید»[۲]

احمد صبحی منصور معتقد است، که فقه حنفی به مرور زمان در ثوابت فقهی شافعی و مالک بن انس محصور شد و در واقع فقه ابوحنیفه روش فقهی شاگردان اوست که بعدها به اهل حدیث پیوستند. این سخن احمد صبحی منصور با توجه به حجم عظیم نقدها و بعضاً تکفیر اهل حدیث بر ابوحنیفه، منطقی به نظر می‌آید.

دکتر محمد عابد جابری می‌نویسد: «آنچه مناقشه ناپذیر است این است که شافعی بزرگترین قانونگذار عقل عربی است، پیش از او ـ به ویژه با ابوحنیفه ـ «رأی» آزاد بود.. نزد ابوحنیفه و به‌طور کلی اهلِ رأی، قانونگذار عقل است ابوحنیفه در شریعت، مانند معتزله در عقیده[کلام] است ولی نزد شافعی برای عقل، قانون نهاده می‌شود و عقل، خود قانونمند می‌گردد. اگر بدانیم که همه مذاهب فقهی (به استثنای منکران قیاس، شیعه و ظاهریه) با اختلاف‌های نسبی، قواعد شافعی را پذیرفته و مبنا گرفته‌اند درخواهیم یافت که قواعد شافعی در پژوهش سازه‌ها و سمت دهنده‌های عقل عربی چه اهمیت و ارزشی دارند.»(برگرفته از کتاب تکوین العقل العربی/مجله نقد و نظر سال سوم، شماره چهارم ترجمه: مهدی خلجی)

ابوحنیفه و حدیث و قیاس[ویرایش]

مخالفان به ابوحنیفه اعتراض کردند که او، رأی و اجتهاد را در استنباط حکم به کار می‌گیرد و عمل به حدیث را کنار گذاشته است، ابوحنیفه در پاسخ گفت: مردمان عجیبی هستند، مرا متهم می‌کنند که فقط به رأی حکم کرده‌ام، در صورتی که چنین نیست، جز با توجه به سنت هیچ فتوایی نداده‌ام.

ابوحنیفه هیچگاه بدون تحقیق و تفحص، حدیثی را نمی‌پذیرفت و به اندازه‌ای در این زمینه دقت می‌کرد که جای هیچ نوع شک و شبهه را باقی نمی‌گذاشت. می‌گوید: اگر به ما برسد، آن را به کار می‌بندیم و اگر از صحابه باشد در پذیرفتن حدیثی از پیغمبر آن مختاریم، و اگر از تابعین باشد با آن مقابله می‌کنیم.[۱۸]

ابوحنیفه سپس ادامه می‌دهد که: به خدا قسم هر که بگوید که ما قیاس را بر نص مقدم داشته‌ایم، صحت ندارد، و درباره اینکه آیا بعد از نص به قیاس نیاز هست؟ اظهار می‌دارد که: نخست به کتاب خدا عمل می‌کنیم، سپس به سنت. پس از آن به نظریات صحابه که در آن متفق‌القول باشند، و اگر در قضیه‌ای اختلاف کرده باشند، در صورتی که بین دو حکم، علتی یافت شود با استفاده از قیاس، حکمی را بر حکم دیگری ترجیح می‌دهیم تا معنی روشن گردد.[۱۹]

آزادی فردی[ویرایش]

ابوحنیفه در فقه خود تکیه خاصی بر آزادیهای فردی در امور مختلف اجتماعی، چون ازدواج و معاملات دارد، تا آنجا که گاه این آزادی را به‌سان قاعده‌ای در تعارض با منابع نقلی ضعیف ترجیح داده‌است. آشکارترین نمونه، نظر او در مورد آزادی زن در عقد ازدواج است. او ازدواج یک زن بالغ و عاقل را به رضای خویش جایز دانسته و صدور عقد از جانب ولی و حتی اذن ولی را در صحت عقد شرط نشمرده‌است. وی با ابراز این نظر در واقع با رأی مشهور مخالفت ورزیده‌است و حتی شاگردان او، ابویوسف و محمدبن‌حسن در این رأی از وی پیروی نکرده‌اند.[۲۰] از نمونه‌های تکیه او بر آزادی فردی در معاملات، دیدگاه وِی درباره «حجر» است که بر خلاف مشهور، عواملی چون افلاس، دین و حتی سفه و فسق را از موجبات حجر ندانسته، صاحبان این صفات را در تصرف در اموال خویش بر وفق صلاح و تدبیر خود آزاد شمرده‌است.[۲۱] نمونه دیگر، نظر وی در مورد تصرف بی‌مورد و غیرضروری از جانب پدر در اموال فرزند است که ابوحنیفه در این موارد به حفظ حق حاکمیت فرزند بر اموال خود رأی داده و در صورت خسارت، پدر را ضامن شمرده‌است.[۲۲] سهل‌گیری او در مورد صلح و توافقهای حقوقی نیز ریشه در همین دیدگاه او دارد.[۲۳]

ابوحنیفه و اهل حدیث[ویرایش]

در مورد ابوحنیفه جستجوی موجزی در کتب تراجم و جرح و تعدیل محدثان، ستیز اهل حدیث با او را به روشنی معلوم می‌کند. علامه ابن خلدون می‌نویسد که ابوحنیفه تنها به هفده حدیث اعتقاد داشت (مقدمه ابن خلدون، ج۲/علم حدیث)

متأخران محدثین و فقها به خصوص از قرن چهارم و پنجم به بعد با دگرگونی مدرسه فقهی ابوحنیفه سعی در توجیه ضدیت او با حدیث نموده‌اند که البته این توجیهات با خود شواهد مکرر تراثی هیچ سنخیتی ندارد. نگاهی گذرا به کتب محدثان تا قرن چهار و پنج حقایق دیگری را در مورد ابوحنیفه ثابت می‌کند:

محمد بن سعد(۲۳۰هـ)، ابوحنیفه را «ضعیفا فی الحدیث» می‌خواند (طبقات کبری ۶/۳۶۹ و ۷/۳۲۲).

محدث مشهور، خطیب بغدادی(۴۶۳هـ) ذیل تذکره طولانی ابوحنیفه از محدّث عبد الرزاق الصنعانی(۲۱۱هـ) روایت می‌کند که تنها در حدود بیست حدیث از ابوحنیفه نقل شده‌است(تاریخ بغداد ۱۳/۴۴۸ ـ دارالکتب العلمیة بیروت)

محدثحاکم نیشابوری(۴۰۵هـ) از محدث بزرگ مکه، «سفیان بن عُیَیْنَة الهلالی»(متوفی ۱۹۸هـ) نقل می‌کند: «یا أصحاب الحدیث تعلموا فقه الحدیث لا یقهرکم أصحاب الرأی ما قال أبو حنیفة شیئا إلا ونحن نروی فیه حدیثا أو حدیثین: ای اصحاب حدیث به تعلیم حدیث مشغول باشید مبادا که اهل رأی[لقب اصحاب ابوحنیفه] بر شما چیره شوند. ابوحنیفه چیزی نگفته مگر اینکه ما درباره آن، یک حدیث یا دو حدیث روایت کرده‌ایم»(معرفة علوم الحدیث، ص۶۶ ـ دارالآفاق بیروت الطبعة الرابعة)

محدث و فقیه برجسته حنبلی، ابن جوزی(۵۹۷هـ)، ذیل تذکره ابوحنیفه می‌نویسد: «فأما المسائل التی خالف فیها الحدیث فکثیرة: و اما مواردی که احادیث در آن موارد با نظرات ابوحنیفه مخالفند، بسیار است» و سپس حدود سی مورد از مشهورترین اختلافات آرای ابوحنیفه نسبت به احادیث صحیح بخاری و صحیح مسلم را نقل می‌کند (المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، ج۸ ذکر متوفیان سال ۱۵۰هـ) ابن جوزی در کتاب دیگرش پس از بیان جرحهای وارد بر ابوحنیفه می‌نویسد: «و لیس من اهل الحدیث: او از اهل حدیث نیست»(الضعفاء و المتروکین لإبن الجوزی، ش۳۵۳۹)

کسانی مانند ابن خلدون سعی در دفاع از ابوحنیفه در برابر محدثان و نقل نکردن سخنان مخالفانش بوده‌اند اما محدث نامدار ابن حِبّان البُستی (متوفی ۳۵۴هـ)، بوحنیفه را بدعتگزار خوانده و می‌نویسد: «کان داعیا إلی الارجاء والداعیة إلی البدع لا یجوز أن یحتج به عند أئمتنا قاطبة لاأعلم بینهم فیه خلافا علی أن أئمة المسلمین وأهل الورع فی الدین فی جمیع الامصار وسائر الاقطار جرحوه وأطلقوا علیه القدح إلا الواحد بعد الواحد: او[ابوحنیفه] از داعیان تفکر ارجاء و دعوت کنندگان به بدعت بود. قاطبه ائمه ما اجازه نداده‌اند که به [اقوال]ابوحنیفه احتجاج شود. کسی را در میان ائمه حدیث نمی‌شناسم که مخالف باشد، پیشوایان اسلام و اهل ورع در تمام شهرهای بزرگ و کوچک، ابوحنیفه را جرح کرده و در او طعن زده‌اند الا تعدادی انگشت شمار»(المجروحین،۳/۶۴ـ دارالباز مکة) همچنین ابن حبان از سفیان ثوری(۱۶۱هـ) یکی از قله‌های حدیثی معاصر ابوحنیفه، نقل می‌کند که: «استتیب أبو حنیفة من الکفر مرتین: ابوحنیفه را دو بار از کفر توبه دادند»(المجروحین، ۳/۶۴)

محدث محمد بن ابی حاتم الرازی (متوفی۳۲۷هـ) در کتاب معروف «الجرح و التعدیل» می‌نویسد: «کان أبو حنیفة یحدثنا فإذا فرغ من الحدیث قال هذا الذی سمعتم کله ریح وباطل.. کان أبو حنیفة مسکینا فی الحدیث: ابوحنیفه برای ما حدیث می‌گفت و هرگاه از این کار فارغ می‌شد می‌گفت: چیزهایی که شنیدید همگی باد هوا و باطل است.. ابوحنیفه در حدیث مسکین بود»(الجرح و التعدیل ذیل ترجمة ابوحنیفه، ج۸ ش۲۶۰۲ ـ دار إحیاء التراث العربی)

اهل حدیث در اتهام تکفیر و تفسیق ابوحنیفه از هم پیشی می‌جستند. از مالک بن انس(۱۷۹هـ) پیشوای فقهای مالکیه نقل شده: «مالک بن أنس یقول إن أبا حنیفة کاد الدین ومن کاد الدین فلیس له دین: مالک بن انس می‌گفت که ابوحنیفه در دین فریبکاری می‌کند و هر کس در دین فریبکاری کند دین ندارد»(الضعفاء الکبیر العقیلی۴/۲۸۱ دارالکتب العلمیة بیروت)

پسر احمد بن حنبل، یعنی عبد الله بن أحمد بن حنبل(۲۹۰هـ) که خود او نیز از ارکان و قله‌های اهل حدیث می‌باشد از محدث کوفه «حمّاد بن أبی سلیمان»(۱۲۰هـ) نقل می‌کند: «سمعت سفیان الثوری یقول قال لی حماد بن أبی سلیمان إذهب إلی الکافر یعنی أبا حنیفة فقل له إن کنت تقول أن القرآن مخلوق فلا تقربنا: از سفیان ثوری نقل شده که حماد بن ابی سلیمان به من گفت: به نزد کافر برو ـ منظورش از کافر ابوحنیفه بود ـ و به او بگو اگر معتقدی قرآن مخلوق است به ما نزدیک نشو!»(کتاب السنة لعبدالله بن احمد/ش۲۳۹)

محدث ابونعیم الاصبهانی(متوفی۴۳۰هـ) ابوحنیفه را متهم می‌کند که چندین بار کافر شده‌است: «الردیء غیر مرة»(کتاب الضعفاء لأبی نعیم، تذکره نعمان بن ثابت ش۲۵۵) در حالی که یکی از معروفترین روایات چنددهگانه جعلی مسند ابوحنیفه که بعد از سیصد سال به او منسوب شده متعلق به خود ابونعیم اصفهانی است.

ابن قتیبه(۲۷۶هـ) پس از بیان اعلان نفرت اهل حدیث و لعنت خداوند بر ابوحنیفه، از فقیه و مفتی معروف رژیم اموی الأوزاعی(۱۵۸هـ) ـ مخترع مجازات مرتد[نیازمند منبع] ـ نقل می‌کند که می‌گفت: «کان الأوزاعی یقول إنا لا ننقم علی أبی حنیفة أنه رأی کلنا یری ولکننا ننقم علیه أنه یجیئه الحدیث عن النبی صلی الله علیه وسلم فیخالفه إلی غیره: اوزاعی می‌گفت ما به خاطر رأی و نظر از ابوحنیفه کینه نداریم بلکه کینه ما از او به این خاطر است که حدیث نبی(ص) به ابوحنیفه می‌رسد ولی او مخالف حدیث را می‌پذیرد»(تأویل مختلف الحدیث، ص۵۲ ـ دارالکتب العلمیة بیروت)(کتاب السنة، ش۲۵۱)

همچنین عبد الله بن احمد بن حنبل از الأوزاعی نقل می‌کند: «عن الأوزاعی قال ما ولد فی الإسلام مولد أشر من أبی حنیفة: در اسلام هیچ مولودی شرورتر از ابوحنیفه متولد نشده است!»(کتاب السنة، ش۲۴۸)

در واقع خصومت اهل حدیث و حشویه با ابوحنیفه یا امام اعظم، چیزی نیست که قابل کتمان باشد. تمام متقدمان اهل حدیث و در رأس آن‌ها کسانی چون بخاری، احمد بن حنبل، سفیان ثوری، ابن عَدی جرجانی، ابن حبان و.. در او طعن زده‌اند(«تاریخ کبیر» بخاری ج۸)(«الکامل فی ضعفاء الرجال» ابن عدی، ج۷ صفحه۶ به بعد ـ دارالفکر بیروت ط۳)

اما شاید بزرگترین معاند ابوحنیفه، احمد بن حنبل(۲۴۱هـ) است که در تثبیت آرای حشویه نقش بسزایی داشت و حتی مدرسه فقهی حنابله به او منتسب گشته است هرچند بزرگانی چون ابن جریر طبری، اساساً احمد حنبل را فقیه نمی‌دانستند بلکه صرفاً او را محدث و راوی قلمداد می‌کنند. طعن‌های احمد بن حنبل بر ابوحنیفه در تراث روایی به وفور وجود دارد:

عبد الله بن احمد حنبل نقل می‌کند از پدرش دربارهٔ «اسد بن عمرو» سؤال کرده و احمد حنبل چنین پاسخ می‌دهد: «کان صدوقا ولکن کان من أصحاب أبی حنیفة لا ینبغی ان یروی عنه شیء: او[اسد بن عمرو] صدوق است ولی جزء اصحاب ابوحنیفه بوده و شایسته نیست چیزی از او نقل شود»(الجرح و التعدیل ج۲ ش۱۲۷۹)

احمد حنبل می‌گوید: «أصحاب الرأی وهم مبتدعة ضلال أعداء للسنة والأثر یبطلون الحدیث.. ویتخذون أبا حنیفة و من قالب قوله إماما: اصحاب رأی آن‌ها بدعتگزار، گمراه، دشمن سنت و حدیث هستند. آن‌ها حدیث را باطل می‌کنند.. و ابوحنیفه و امثال او را امام می‌دانند»(طبقات الحنابلة، ۱/۷۱ ـ تحقیق: عبدالرحمن العُثیمین/جامعة ام‌القری مکة المکرمة)

عبد الله بن احمد بن حنبل از امام حدیث برجسته نیشابور «إسحاق بن منصور الکَوسَج»(۲۵۱هـ) نقل می‌کند: «عن إسحاق بن منصور الکوسج قال قلت لأحمد بن حنبل یؤجر الرجل علی بغض أبی حنیفة وأصحابه قال أی والله: از اسحاق بن منصور نقل شده که به احمد حنبل گفت آدمی از بغض و کینه نسبت به ابوحنیفه و اصحابش اجر می‌برد و ابن حنبل گفت: والله که چنین است»(کتاب السنة، ش۲۲۸)

سخنان تند احمد حنبل دربارهٔ ابوحنیفه مشهور است. از جمله: «ذکر أبو حنیفة عند أحمد بن حنبل فقال رأیه مذموم: نزد احمد حنبل نامی از ابوحنیفه آمد و او گفت: نظراتش مذموم است»(الجرح و التعدیل ج۸ ش۲۰۶۲)

«سمعت احمد بن حنبل یقول ما قول أبی حنیفة والبعر عندی إلا سواء: از احمد حنبل شنیدم که می‌گفت سخنان ابوحنیفه و نعره شتر در نزد من یکی هستند»(تاریخ بغداد ۱۳/۴۳۹)(کتاب السنة، ش۲۳۰)

«سألت أبا عبد الله وهو احمد بن حنبل عن أبی حنیفة وعمرو بن عبید فقال أبو حنیفة أشد علی المسلمین من عمرو بن عبید لأن له أصحابا: از احمد حنبل درباره ابوحنیفه و عمرو بن عبید [از شیوخ بزرگ معتزله] سؤال کردم. احمد بن حنبل گفت: خطر ابوحنیفه برای مسلمین بیشتر از عمرو بن عبید است چون ابوحنیفه اصحاب دارد»(تاریخ بغداد ۱۳/۴۳۷،۴۳۸)

موارد فوق تنها گوشه‌ای از حجم انبوه طعن‌ها و مذمت‌های وارد شده بر ابوحنیفه است وگرنه کتب تراجم و جرح و تعدیل سرشار از جرح فقهای حدیث بر ابوحنیفه می‌باشد به‌طوری‌که خطیب بغدادی بیش از پنجاه صفحه را فقط به ذکر اقوال علما در طعن و ذم ابوحنیفه اختصاص داده است(تاریخ بغداد جلد۱۳ صص۳۹۹ ـ ۴۵۳دارالکتب العلمیة بیروت)

تمام این طعنها، جرح‌ها، اتهامات و کنایه‌ها به خاطر این بود که ابوحنیفه، حدیث را به رسمیت نمی‌شناخت هرچند فقه حنفی با گذشت زمان و به تدریج محصول افکار شاگردان او شد نه خود ابوحنیفه. چنانکه کسانی مانند أحمد بن یحیی بن زهیر العقیلی(۴۲۴هـ)، فقیه حنفی قرن چهارم و پنجم کتابی را با نام «الخلاف بین أبی حنیفة وأصحابه وما انفرد به عنهم» دربارهٔ اختلافات فقهی ابوحنیفه با شاگردانش تألیف کرده‌است.(الأعلام۱/۲۶۸ ـ دارالعلم)

روند تکفیر ابوحنیفه توسط اهل حدیث تا دوران معاصر هم ادامه دارد به‌طوری‌که شیخ محمد الغزالی از بزرگترین مشایخ معاصر الازهر شهادت می‌دهد که معروفترین رهبر سلفیه مصر در حضور او و چندین شخص دیگر ابوحنیفه را کافر خطاب کرده‌است: «إن زعیم السلفیة الاسبق فی مصر الشیخ حامد الفقی حلف بالله أن اباحنیفة کافر و لایزال رجال ممن سمعوا الیمین الفاجرة احیاء: رهبر سابق سلفیه مصر شیخ حامد القفی به خدا سوگند خورد که ابوحنیفه کافر است و کسانی که شاهد این سوگند پلید بودند هنوز فوت نکرده‌اند»(سر تاخر العرب ص۵۲ ـ نهضة مصر)

مخالفت با دستگاه حکومت و مرگ[ویرایش]

ابوحنیفه، پس از درگذشت استادش حماد بن ابی سلیمان (۱۲۰ ق) به عنوان برجسته‌ترین شاگرد حلقه او مرجع صدور فتوا و تدریس فقه در کوفه گردید و از جایگاه اجتماعی ویژه‌ای برخوردار گشت.[۲۴] در فاصله سال‌های ۱۲۱-۱۳۲ ق که حکومت اموی واپسین سال‌های خودرا می‌گذراند، ابوحنیفه به عنوان فقیهی مخالف با فساد دستگاه حکومت، با دیدگاه‌های اعتقادی خاص خود، بسیار مورد توجه جناحهای مخالف حکومت، غیر از خوارج، قرار گرفت.[۲۵] در سال‌های ۱۲۹ ق امویان از وی خواستند که مسند قضا را بپذیرد، وی در خواست هبیره را با وجود فشاری که بر وی وارد آوردند رد نمود، و به مکه فرار نمود، در سال‌های پایانی حاکمیت امویان وی در مکه زیست و به گسترش آراء فقهی خود پرداخت. با پیروزی عباسیان به کوفه بازگشت و با حیله‌ای لفظی از بیعت با خلیفه سرباز زد.

از مذاهب اسلام
اهل سنت


مذاهب فقهی

حنفی · مالکی · شافعی · حنبلی

مذاهب کلامی

ماتریدی · اشاعره · اثری · معتزلی

جنبش‌های فکری اهل سنت

دیوبندی · بریلوی · سلفی

ارکان دین اسلام

نماز · روزه · شهادت · زکات · حج

خلفای راشدین

ابوبکر · عمر · عثمان · علی ·

صحابه

سعید بن زید · زبیر · طلحه
سعد بن ابی‌وقاص · عبدالرحمن بن عوف
ابوعبیده جراح

مبانی فقه

قرآن · سنت · اجماع · قیاس · اجتهاد

کتب حدیث

صحیح بخاری · صحیح مسلم · سنن نسائی
سنن ابوداوود · سنن ترمذی· سنن ابن ماجه
الموطأ

مکان‌های مقدس

مکه · مدینه
بیت‌المقدس

مخالفت خاموش ابوحنیفه، زمانی آشکار شد که در ۱۴۵ ق ابراهیم بن عبدالله حسنی از امامان زیدی در بصره ضد خلافت منصور قیام کرد و ابوحنیفه نفوذ خودرا در تأیید این قیام به کار گرفت. با سرکوب آن قیام توسط منصور رجال با نفوذی چون ابو حنیفه از تعرض مصون ماندند. در سال‌های پایانی عمر ابوحنیفه، منصور پذیرفتن منصب قضا را بر وی الزام کرد، اما وی از پذیرش منصب قضا ابا ورزید. پافشاری منصور براینکه ابوحنیفه را به امور دیوانی بکشاند، ممکن است واکنشی در برابر پیشینه سیاسی وی بوده باشد.

دنبال قیام حسان بن مجالد خارجی در نزدیکی موصل، منصور که از موصلیان به خشم آمده بود، ابوحنیفه ودو فقیه دیگر از کوفیان را احضار کرد تا بر نقض عهدنامه سابق خلیفه با موصلیان مهر تأیید نهاده، او را در سرکوب ایشان برصواب شمارند، ولی ابوحنیفه رأیی برخلاف میل خلیفه ابراز داشت و خلیفه ناچار شد که عهدنامه مزبور را پای برجا شمارد.[۲۶] درآخرین روزهای زندگانی ابوحنیفه، منصور او را به بغداد فراخواند و به دلیلی که دقیقاً روشن نیست، به حبس افکند وابوحنیفه پس از روزی چند در حبس درگذشت.[۲۷] ابو زهره معتقد است که ابوحنیفه بر اثر تازیانه‌های منصور، جان سپرد، ولی بعداً این نظریه را رد می‌کند و می‌گوید که مدت‌ها بعد در سال ۱۵۰ هجری از دنیا رفت.[۲۸][نیازمند منبع] زفربن هذیل برآن بود که ابوحنیفه را در زندان زهر خورانیده‌اند.[۲۹] پیکر ابوحنیفه، پس از آنکه حسن بن عُماره بجلی، محدث کوفی برآن نماز گزارد، در مقبره خیزران بغداد مدفون گردید.[۳۰] برمدفن وی در ۴۵۹ق قبه و مدرسه‌ای برپا گردید و اکنون محله‌ای که مقبره در آن واقع است، به نام«حی الاعظمیه»خوانده می‌شود.

رابطه ابوحنیفه با مذهب ارجاء[ویرایش]

جریان "مرجئه" یکی از جریان‌های مهم در صدر اسلام است و روزگاری پیروان فراوانی داشته‌است. مسلماً ظهور و گسترش این جریان در برهه‌ای از تاریخ اسلام ناشی از انگیزه‌های سیاسی و ایدئولوژیک بوده‌است. ظاهراً گسترش این جریان در واکنش به تندروی‌های بی‌رویه "خوارج" صورت گرفته‌است. این جریان به ترویج بعضی از گزاره‌های کلامی بحث‌برانگیز دست زد از جمله این‌که ایمان از عمل جداست و می‌توان بدون عمل مؤمنانه هم مؤمن به‌شمار آمد و ارتکاب گناه کبیره زایل‌کننده ایمان نیست و ایمان حقیقتی است که زیادت و نقصان نمی‌پذیرد.

خوارج در زمان ابوحنیفه در اوج فعالیت‌های‌شان قرار داشتند و با ترویج اندیشه‌های تکفیری فتنه‌ها و آشوب‌ها برپا می‌کردند و بر آتش اختلافات داخلی میان مسلمانان هیزم می‌ریختند. ابوحنیفه به عنوان پیشوای قوم ناگزیر شد که راجع به این اندیشه‌ها موضع‌گیری کند و با آن‌ها در تقابل قرار بگیرد و به بازتعریف ایمان بپردازد و خط فکری ویژه خود را روشن کرد.

عمده مناظرات علمی ابوحنیفه با خوارج صورت گرفته و به همین دلیل، یکی از فرقه‌هایی که طعن و تشنیع فراوان در حق ابوحنیفه روا داشته فرقه خوارج است.

پاره‌ای از صاحب‌نظران معتقدند که ابوحنیفه نه تنها مرجئی‌مذهب بوده بلکه یکی از سران پرآوازه جریان مرجئه نیز بوده‌است. هرچند طرفداران امام ابوحنیفه در روزگاری که مرجئی بودن مرادف به کفر و زندیقی‌گری به‌شمار می‌رفته سعی بلیغ ورزیده‌اند تا او را از این اتهام سنگین تبرئه کنند.

شاید یکی از عواملی که باعث شده دیدگاه‌های کلامی ابوحنیفه در قیاس به استنباطات فقهی‌اش کمتر مورد توجه قرار بگیرد، شباهت‌هایی است که دیدگاه‌های کلامی‌اش با باورهای کلامی جریان مرجئه داشته و او را در معرض اتهام قرار می‌داده است. و گرنه تمرکز اصلی رساله‌های منسوب به ابوحنیفه همانند "الفقه الاکبر" و "العالم والمتعلم" بر مباحث کلامی است و بدین ترتیب حجم قابل توجهی از میراث مکتوب ابوحنیفه راجع به علم کلام است.

ابوحنیفه گفته‌است:" کسی که به زبان تصدیق بورزد اما قلب و عقلش منکر باشد، در نزد خداوند کافر است اما در پیشگاه مردم، مسلمان شناخته می‌شود چه این‌که مردم نمی‌دانند در دل این شخص چه می‌گذرد و بر آن‌هاست که بر ظاهر چنین شخصی حکم بکنند و نکوشند به اسرار درونی وی پی ببرند." (تقی الدین الغزی، الطبقات السّنیة فی تراجم الحنفیة، ص ۳۷).

به نظر می‌رسد که ابوحنیفه این سخن را در پاسخ به رفتارهای عرب‌های نژادپرست در دوران اموی بر زبان آورده که با تازه‌مسلمانان برخورد تبعیض‌آمیز داشتند و با آن‌که آن‌ها اظهار مسلمانی می‌کردند مسلمانی‌شان را نمی‌پذیرفتند و از آن‌ها جزیه و خراج می‌ستاندند.

گویا ابوحنیفه وظیفه خود می‌دانست با استفاده از جایگاه علمی‌ای که به دست آورده بود به یاری هموطنان تازه‌مسلمان‌شده‌اش بشتابد و با طرح و ترویج دیدگاه‌های فقهی و کلامی‌اش از مظلومیت و محرومیت آن‌ها بکاهد.

در همین راستا می‌توان این دیدگاهش را فهم کرد که "ایمان پدیده‌ای تجزیه‌ناپذیر است و زیادت و نقصان نمی‌پذیرد". ابوحنیفه با طرح این دیدگاه در صدد این بود که میان مسلمانان- صرف‌نظر از نسب و نژادشان- مساوات برقرار کند و تازه‌مسلمانان را با مسلمانان کهنه‌کار در یک مرتبه قرار دهد و جلو انحصارگرایی و امتیازطلبی مسلمانان عرب را بگیرد.

یکی از نکاتی که امام ابوحنیفه با گفتار و رفتارش بر آن تأکید می‌ورزید این نکته بود که برای ایمان‌داری کافی است که انسانی "فی‌الجمله" به آنچه پیامبر اسلام آورده تصدیق و اقرار بورزد. ولی این‌که برداشت‌های دینی هر گروه ممکن است متفاوت باشد دخلی در ایمان و کفر ندارد و نمی‌توان شخصی را به خاطر این‌که برداشتی متفاوت از ما از متون دینی دارد از دایره دینداری بیرون کشید.

مثلاً به این روایت تاریخی توجه کنید: "ابوعثمان الآدمی نقل کرده که روزی ابوحنیفه و عمرو بن ابی‌عثمان شمزی در شهر مکّه با هم ملاقات کردند. عمرو از ابوحنیفه پرسید: نظرت را برایم بگو در مورد کسی که ادعا می‌کند که خداوند سبحانه خوردن گوشت خوک را حرام گردانیده اما دقیقاً مشخص نیست که شاید خوکی را که خدا حرام ساخته این خوک معروف نباشد (یعنی شاید خوکی که از شوی شرع حرام شده حیوان دیگری است به جز آن حیوانی که ما به عنوان خوک می‌شناسیم). ابوحنیفه گفت: چنین کسی مؤمن است. عمرو باز پرسید: هرگاه کسی اعتقاد داشته باشد که خداوند حج کعبه را فرض گردانیده ولی شاید آن کعبه کعبه‌ای نباشد که در مکّه قرار دارد (در برخی از روایات تاریخی آمده که شاید کعبه همان کعبه‌ای باشد که در خراسان است). ابوحنیفه پاسخ داد: این شخص مؤمن است. سپس عمرو پرسید:اگر شخصی بگوید که می‌دانم که پروردگار متعال، محمد را به پیامبری فرستاده اما نمی‌دانم که شاید محمد همان زنگی باشد. ابوحنیفه گفت: چنین شخصی مؤمن است." (ابوالحسن الاشعری، مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین، ج ۱، ص ۲۲۱).

ابوحنیفه در خصوص شخصی که گناه کبیره مرتکب می‌شود چنین نظری دارد:"هیچ شخصی را از امت محمد به خاطر ارتکاب گناه کبیره نمی‌توانیم کافر بگوییم." (شرح الفقه الاکبر، ملا علی قاری، ۲۱۰). نقل قول دیگری هم در این زمینه وجود دارد که در منابع متعدد از زبان ابوحنیفه نقل شده به این صورت که، "هیچ‌یک از اهل قبله را کافر نمی‌پنداریم." (محمد بن حسن، موطأ، ص ۳۲۵). [۳۱]

آثار[ویرایش]

  • کتاب «مسند» در حدیث که جمع‌آوری شاگردان او است.
  • «المخارج» در فقه که روایت ابویوسف از او است.

برخی به غلط کتاب‌هایی را به او نسبت داده‌اند از جمله «فقه‌الاکبر»؛ که عقاید اصیل ابوحنیفه را نشان می‌دهد؛ «العالم و المتعلٌم»؛ «فقه‌الابسَط».

در فقه او اولین امام از ائمهٔ چهارگانهٔ اهل سنت در ترتیب زیر است.

شیوخ ابوحنیفه[ویرایش]

شاگردان[ویرایش]

از شاگردان سرشناس ابوحنیفه می‌توان از افراد زیر نام برد:

منابع[ویرایش]

  • «ابوحنیفه»، دانشنامهٔ ایرانیکا[پیوند مرده]
  • احمد پاکتچی، «ابوحنیفه»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی
  • دکتر: فؤاد، عبدالنبی، محمد. (اَللُؤلُؤ وَالمُرجان) ، دار احیاء الکتب العربیة، چاپ دمشق، سال انتشار ۱۹۵۵ میلادی به (عربی).
  • دکتر: الشکعة، مصطفی. (الأئمة الأربعة) ، دارالکتاب اللبنانی، چاپ بیروت، سال انتشار ۱۹۸۵ میلادی به (عربی).
  • فهرست ابن ندیم
  • کردری، مناقب الامام الاعظم
  • خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، جلد ۱۳.

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. اصحاب صحاح ستّه ص 25-26
  2. ایرانیکا
  3. پژوهشی درباره امامان اهل سنّت ص 63 - تألیف: فریدون سپهری
  4. خطیب، ۱۳/۳۵۲
  5. (نک: GAS,I/۴۱۲)
  6. (نک: ابن ندیم، ۲۳۳)
  7. (نک: ابن سعد، ۶/۲۷۳-۲۷۴؛ ابن ندیم، ۲۵۸؛ خطیب، ۱۳/۴۲۳)
  8. (صفی الدین، ۲۸-۲۹؛ نیز نک: ابی عبدالبر، ۱۵۴)
  9. همان جا
  10. یکی از رسائل خود (ص ۴۲)
  11. (صفی‌الدین، همانجا)
  12. (نک: ابن سعد، ۷ (۲) / ۱۰۵-۱۰۹؛ ابن ابی حاتم ۱ (۲) /۱۲۲).
  13. (ابوالقاسم بلخی، ۱۰۴-۱۰۵)
  14. (احمد بن حنبل، ۳/۲۹۹-۳۰۰)
  15. (نک: العالم و المتعلم، ۷۴، جم)
  16. علاءالدین بخاری، ۱/۲۵)
  17. (نک: قزوینی رازی، ۵۵۱ – ۵۵۲، جم)
  18. الأئمة الأربعة، ص 29-32
  19. چهار امام اهل سنت / 27 به نقل از الأئمة الأربعة، ص 32
  20. (نک: همو، ۳/۸؛ طوسی، همان، ۲/۲۰۴)
  21. (قدوری، ۲/۶۸ به بعد؛ طوسی، همان، ۲/۷۲ -۷۴؛ ابویوسف، همان، ۱۰۴؛ برای احادیث، نک: ابن حجر، همان، ۱۷۶-۱۷۸)
  22. (ابویوسف، همان، ۱۰۶-۱۰۷)
  23. همان، ۱۱۲-۱۱۳
  24. (نک: صمیری، ۲۱-۲۲)
  25. دائرةالمعارف بزرگ اسلامی
  26. (نک: ابن اثیر، عزالدین، ۵/۵۸۵)
  27. (نک: خطیب، ۱۳/۳۲۷-۳۳۰؛ العیون، ۲۶۱؛ نیز نک: ابن سعد، ۶/۲۵۶)
  28. «نسخه آرشیو شده». بایگانی‌شده از اصلی در ۶ ژوئن ۲۰۱۲. دریافت‌شده در ۱۶ مه ۲۰۱۳.
  29. (نک: خطیب، ۱۳۳۲۹-۳۳۰)
  30. (ابن ندیم، ۲۵۵-۲۵۶؛ خطیب، ۱۳/۳۲۴)
  31. موحد، مهران (۲۰۱۸-۱۲-۲۰). «آیا 'حنفیت' می‌تواند با جریان تکفیری در افغانستان مقابله کند؟» (به انگلیسی). BBC News فارسی. دریافت‌شده در ۲۰۱۸-۱۲-۲۶.

Abū Ḥanīfah
أبو حنيفة نعمان بن ثابت بن زوطا بن مرزبان
ابوحنیفه
Abu Hanifa Name.png
Nuʿmān ibn Thābit ibn Zūṭā ibn Marzubān with Islamic calligraphy
TitleThe Great Imam
Personal
Born699 (80 Hijri)
Kufa, Umayyad Caliphate
Died767 (150 Hijri)
Baghdad, Abbasid Caliphate
ReligionIslam
EthnicityPersian[1][2][3][4]
EraIslamic golden age
RegionKufa[1]
Main interest(s)Jurisprudence
Notable idea(s)Istihsan
Notable work(s)Al-Fiqh al-Akbar
Muslim leader

Abū Ḥanīfa al-Nuʿmān b. Thābit b. Zūṭā b. Marzubān (Arabic: أبو حنيفة نعمان بن ثابت بن زوطا بن مرزبان‎; c. 699 – 767 CE), known as Abū Ḥanīfa for short, or reverently as Imam Abū Ḥanīfa by Sunni Muslims,[5] was an 8th-century Sunni Muslim theologian and jurist of Persian origin,[6] who became the eponymous founder of the Hanafi school of Sunni jurisprudence, which has remained the most widely practiced law school in the Sunni tradition.[6] He is often alluded to by the reverential epithets al-Imām al-aʿẓam ("The Great Imam") and Sirāj al-aʾimma ("The Lamp of the Imams") in Sunni Islam.[3][6]

Born to a Muslim family in Kufa,[6] Abu Hanifa is known to have travelled to the Hejaz region of Arabia in his youth, where he studied under the most renowned teachers in Mecca and Medina at the time.[6] As his career as a theologian and jurist progressed, Abu Hanifa became known for favoring the use of reason in his legal rulings (faqīh dhū raʾy) and even in his theology.[6] Abu Hanifa's theological school is what would later develop into the Maturidi school of Sunni theology.[6] He is also considered a renowned Islamic scholar and personality by Sunni Muslims.[7]

Life

Childhood

Abū Ḥanīfah was born in the city of Kufa in Iraq,[8][9] during the reign of the Umayyad caliph Abd al-Malik ibn Marwan. His father, Thabit bin Zuta, a trader from Kabul (today in Afghanistan), was 40 years old at the time of Abū Ḥanīfah's birth.

His ancestry is generally accepted as being of Persian origin as suggested by the etymology of the names of his grandfather (Zuta) and great-grandfather (Mah). The historian Al-Khatib al-Baghdadi records a statement from Imām Abū Ḥanīfah's grandson, Ismail bin Hammad, who gave Abū Ḥanīfah's lineage as Thabit bin Numan bin Marzban and claiming to be of Persian origin.[3][4] The discrepancy in the names, as given by Ismail of Abū Ḥanīfah's grandfather and great-grandfather, are thought to be due to Zuta's adoption of the Arabic name (Numan) upon his acceptance of Islam and that Mah and Marzban were titles or official designations in Persia, with the latter, meaning a margrave, referring to the noble ancestry of Abū Ḥanīfah's family as the Sasanian Marzbans (equivalent of margraves). The widely accepted opinion, however, is that most probably he was of Persian ancestry .[3][4]

Adulthood and death

In 763, al-Mansur, the Abbasid monarch offered Abu Hanifa the post of Chief Judge of the State, but he declined the offer, choosing to remain independent. His student Abu Yusuf was later appointed Qadi Al-Qudat (Chief Judge of the State) by the Caliph Harun al-Rashid.[10]

In his reply to al-Mansur, Abū Ḥanīfah said that he was not fit for the post. Al-Mansur, who had his own ideas and reasons for offering the post, lost his temper and accused Abū Ḥanīfah of lying.

"If I am lying," Abū Ḥanīfah said, "then my statement is doubly correct. How can you appoint a liar to the exalted post of a Chief Qadi (Judge)?"

Incensed by this reply, the ruler had Abū Ḥanīfah arrested, locked in prison and tortured. He was never fed nor cared for.[11] Even there, the jurist continued to teach those who were permitted to come to him.

On the 15 Rajab 150[12] (August 15, 767[13]), Abū Ḥanīfah died in prison. The cause of his death is not clear, as some say that Abū Ḥanīfah issued a legal opinion for bearing arms against Al-Mansur, and the latter had him poisoned.[14] The fellow prisoner and Jewish Karaite founder, Anan Ben David, is said to have received life-saving counsel from the subject.[15] It was said that so many people attended his funeral that the funeral service was repeated six times for more than 50,000 people who had amassed before he was actually buried. On the authority of the historian al-Khatib, it can be said that for full twenty days people went on performing funeral prayer for him. Later, after many years, the Abū Ḥanīfah Mosque was built in the Adhamiyah neighbourhood of Baghdad. Abū Ḥanīfah also supported the cause of Zayd ibn Ali and Ibrahim al Qamar both Alid Zaidi Imams.

The tomb of Abū Ḥanīfah and the tomb of Abdul Qadir Gilani were destroyed by Shah Ismail of Safavi empire in 1508.[16] In 1533, Ottomans conquered Baghdad and rebuilt the tomb of Abū Ḥanīfah and other Sunni sites.[17]

Sources and methodology

The sources from which Abu Hanifa derived Islamic law, in order of importance and preference, are: the Qur'an, the authentic narrations of the Muslim prophet Muhammad (known as hadith), consensus of the Muslim community (ijma), analogical reasoning (qiyas), juristic discretion (istihsan) and the customs of the local population enacting said law (urf). The development of analogical reason and the scope and boundaries by which it may be used is recognized by the majority of Muslim jurists, but its establishment as a legal tool is the result of the Hanafi school. While it was likely used by some of his teachers, Abu Hanifa is regarded by modern scholarship as the first to formally adopt and institute analogical reason as a part of Islamic law.[18]

As the fourth Caliph, Ali had transferred the Islamic capital to Kufa, and many of the first generation of Muslims had settled there, the Hanafi school of law based many of its rulings on the prophetic tradition as transmitted by those first generation Muslims residing in Iraq. Thus, the Hanafi school came to be known as the Kufan or Iraqi school in earlier times. Ali and Abdullah, son of Masud formed much of the base of the school, as well as other personalities from the direct relatives (or Ahli-ll-Bayṫ) of Moḥammad from whom Abu Hanifa had studied such as Muhammad al-Baqir. Many jurists and historians had reportedly lived in Kufa, including one of Abu Hanifa's main teachers, Hammad ibn Abi Sulayman.[citation needed]

Generational status

Abū Ḥanīfah is regarded by some as one of the Tabi‘un, the generation after the Sahaba, who were the companions of the Islamic prophet, Muhammad. This is based on reports that he met at least four Sahaba including Anas ibn Malik,[8] with some even reporting that he transmitted Hadith from him and other companions of Muhammad.[19][20] Others take the view that Abū Ḥanīfah only saw around half a dozen companions, possibly at a young age, and did not directly narrate hadith from them.[19]

Abū Ḥanīfah was born 67 years after the death of Muhammad, but during the time of the first generation of Muslims, some of whom lived on until Abū Ḥanīfah's youth. Anas bin Malik, Muhammad's personal attendant, died in 93 AH and another companion, Abul Tufail Amir bin Wathilah, died in 100 AH, when Abū Ḥanīfah was 20 years old. The author of al-Khairat al-Hisan collected information from books of biographies and cited the names of Muslims of the first generation from whom it is reported that the Abu Hanifa had transmitted hadith. He counted them as sixteen, including Anas ibn Malik, Jabir ibn Abd-Allah and Sahl ibn Sa'd.[21]

Reception

Map of the Muslim world. Hanafi (grass green) is the Sunni school predominant in Turkey, the Northern Middle East, many parts of Egypt, Central Asia and most of the Indian subcontinent

Abu Hanifa ranks as one of the greatest jurists of Islamic civilization and one of the major legal philosophers of the entire human community.[22] He attained a very high status in the various fields of sacred knowledge and significantly influenced the development of Muslim theology.[23] During his lifetime he was acknowledged by the people as a jurist of the highest calibre.[24]

Outside of his scholarly achievements Abu Hanifa is popularly known amongst Sunni Muslims as a man of the highest personal qualities: a performer of good works, remarkable for his self-denial, humble spirit, devotion and pious awe of God.[25]

His tomb, surmounted by a dome erected by admirers in 1066 is still a shrine for pilgrims.[22] It was given a restoration in 1535 by Suleiman the Magnificent upon the Ottoman conquest of Baghdad.[17]

The honorific title al-Imam al-A'zam ("the greatest leader") was granted to him[26] both in communities where his legal theory is followed and elsewhere.[citation needed] According to John Esposito, 41% of all Muslims follow the Hanafi school.[27]

Abu Hanifa also had critics. The Zahiri scholar Ibn Hazm quotes Sufyan ibn `Uyaynah: "[T]he affairs of men were in harmony until they were changed by Abù Hanìfa in Kùfa, al-Batti in Basra and Màlik in Medina".[28] Early Muslim jurist Hammad ibn Salamah once related a story about a highway robber who posed as an old man to hide his identity; he then remarked that were the robber still alive he would be a follower of Abu Hanifa.[29]

Early Islam scholars

Works

Scholarly works by Abu Hanifa
Title Description
Al-Fiqh al-Akbar
Al-Fiqh al-Absat
Kitaab-ul-Aathaar Narrated by Imam Muhammad al-Shaybani & Imam Abu Yusuf – compiled from a total of 70,000 hadith
Aalim wa'l-muta‘allim
At Tareeq Al Aslam Musnad Imam ul A’zam Abu Hanifah

Confusion regarding Al-Fiqh Al-Akbar

The attribution of Al-Fiqh Al-Akbar has been disputed by A.J. Wensick,[30] as well as Zubair Ali Zai.[31]

Other scholars have upheld that Abu Hanifa was the author such as Muhammad Zahid Al-Kawthari, al-Bazdawi, and Abd al-Aziz al-Bukhari.[32]

Scholars such as Mufti Abdur-Rahman have pointed out that the book being brought into question by Wensick is actually another work by Abu Hanifa called: "Al-Fiqh Al-Absat".[32]

Citations

  1. ^ a b c A.C. Brown, Jonathan (2014). Misquoting Muhammad: The Challenge and Choices of Interpreting the Prophet's Legacy. Oneworld Publications. pp. 24–5. ISBN 978-1780744209.
  2. ^ Mohsen Zakeri (1995), Sasanid soldiers in early Muslim society: the origins of 'Ayyārān and Futuwwa, p.293 [1]
  3. ^ a b c d S. H. Nasr (1975), "The religious sciences", in R.N. Frye, The Cambridge History of Iran, Volume 4, Cambridge University Press. pg 474: "Abū Ḥanīfah, who is often called the "grand imam"(al-Imam al-'Azam) was Persian
  4. ^ a b c Cyril Glasse, "The New Encyclopedia of Islam", Published by Rowman & Littlefield, 2008. pg 23: "Abu Hanifah, a Persian, was one of the great jurists of Islam and one of the historic Sunni Mujtahids"
  5. ^ ABŪ ḤANĪFA, Encyclopædia Iranica
  6. ^ a b c d e f g Pakatchi, Ahmad and Umar, Suheyl, "Abū Ḥanīfa", in: Encyclopaedia Islamica, Editors-in-Chief: Wilferd Madelung and, Farhad Daftary.
  7. ^ Abu Bakr al-Jassas al-Razi. Ahkam al-Quran. Dar Al-Fikr Al-Beirutiyya. pp. volume 1 page 100.
  8. ^ a b Meri, Josef W. (October 31, 2005). Medieval Islamic Civilization: An Encyclopedia. Routledge. p. 5. ISBN 9781135456030.
  9. ^ Hisham M. Ramadan, Understanding Islamic Law: From Classical to Contemporary, (AltaMira Press: 2006), p.26
  10. ^ "Oxford Islamic Studies Online". Abu Yusuf. Oxford University Press.
  11. ^ Ya'qubi, vol. III, p.86; Muruj al-dhahab, vol. III, pp. 268–270.
  12. ^ Ammar, Abu (2001). "Criticism levelled against Imam Abu Hanifah". Understanding the Ahle al-Sunnah: Traditional Scholarship & Modern Misunderstandings. Islamic Information Centre. Retrieved June 13, 2018.
  13. ^ "Islamic Hijri Calendar For Rajab – 150 Hijri". habibur.com. Retrieved June 13, 2018.
  14. ^ Najeebabadi, Akbar S. (2001). The History of Islam. vol, 2. Darussalam Press. pp. 287. ISBN 9960-892-88-3.
  15. ^ Nemoy, Leon. (1952). Karaite Anthology: Excerpts from the Early Literature. New Haven, CT: Yale University Press. pp. 4–5. ISBN 0-300-00792-2.
  16. ^ Encyclopedia of the Ottoman Empire
  17. ^ a b Burak, Guy (2015). The Second Formation of Islamic Law: The Ḥanafī School in the Early Modern Ottoman Empire. Cambridge: Cambridge University Press. p. 1. ISBN 978-1-107-09027-9.
  18. ^ See:
    *Reuben Levy, Introduction to the Sociology of Islam, pg. 236–237. London: Williams and Norgate, 1931–1933.
    *Chiragh Ali, The Proposed Political, Legal and Social Reforms. Taken from Modernist Islam 1840–1940: A Sourcebook, pg. 280. Edited by Charles Kurzman. New York City: Oxford University Press, 2002.
    *Mansoor Moaddel, Islamic Modernism, Nationalism, and Fundamentalism: Episode and Discourse, pg. 32. Chicago: University of Chicago Press, 2005.
    *Keith Hodkinson, Muslim Family Law: A Sourcebook, pg. 39. Beckenham: Croom Helm Ltd., Provident House, 1984.
    *Understanding Islamic Law: From Classical to Contemporary, edited by Hisham Ramadan, pg. 18. Lanham, Maryland: Rowman & Littlefield, 2006.
    *Christopher Roederrer and Darrel Moellendorf [de], Jurisprudence, pg. 471. Lansdowne: Juta and Company Ltd., 2007.
    *Nicolas Aghnides, Islamic Theories of Finance, pg. 69. New Jersey: Gorgias Press LLC, 2005.
    *Kojiro Nakamura, "Ibn Mada's Criticism of Arab Grammarians." Orient, v. 10, pgs. 89–113. 1974
  19. ^ a b Imām-ul-A’zam Abū Ḥanīfah, The Theologian
  20. ^ http://www.islamicinformationcentre.co.uk/alsunna7.htm last accessed June 8, 2011
  21. ^ "Imam-ul-A'zam Abū Ḥanīfah, The Theologian". Masud.co.uk. Archived from the original on February 12, 2010. Retrieved February 7, 2010.
  22. ^ a b Magill, Frank Northen (January 1, 1998). Dictionary of World Biography: The Middle Ages. Routledge. p. 18. ISBN 9781579580414.
  23. ^ Magill, Frank Northen (January 1, 1998). Dictionary of World Biography: The Middle Ages. Routledge. p. 17. ISBN 9781579580414.
  24. ^ Hallaq, Wael B. (January 1, 2005). The Origins and Evolution of Islamic Law. Cambridge University Press. p. 159. ISBN 9780521005807.
  25. ^ Waines, David (November 6, 2003). An Introduction to Islam. Cambridge University Press. p. 66. ISBN 9780521539067.
  26. ^ Houtsma, M. Th (January 1, 1993). E. J. Brill's First Encyclopaedia of Islam, 1913–1936. BRILL. p. 840. ISBN 9004097902.
  27. ^ Esposito, John (2017). "The Muslim 500: The World's 500 Most Influential Muslims" (PDF). The Muslim 500. p. 32. Archived from the original (PDF) on September 27, 2017. Retrieved August 2, 2017.
  28. ^ Camilla Adang, "This Day I have Perfected Your Religion For You: A Zahiri Conception of Religious Authority," p.33. Taken from Speaking for Islam: Religious Authorities in Muslim Societies. Ed. Gudrun Krämer and Sabine Schmidtke. Leiden: Brill Publishers, 2006
  29. ^ Ignác Goldziher, The Zahiris, pg. 15. Volume 3 of Brill Classics in Islam. Leiden: Brill Publishers, 2008. ISBN 9789004162419
  30. ^ Wensick, A.J. (1932). The Muslim Creed. London: Cambridge University Press. p. 125.
  31. ^ Zubair Ali ZaiIs Fiqh ul-Akbar Imaam Abu Haneefah's book. Taken from The Story of the Fabricated book and the Rabbaanee Scholars, pg. 19–20. Trns. Abu Hibbaan and Abu Khuzaimah Ansaari.
  32. ^ a b Ibn Yusuf Mangera, Mufti Abdur-Rahman (November 2007). Imam Abu Hanifa's Al-Fiqh Al-Akbar Explained (First ed.). California, USA: White Thread Press. pp. 24–35. ISBN 978-1-933764-03-0.

References

External links