آگاهی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish

آگاهی[۱] (به انگلیسی: Awareness) توانایی دانا شدن و درک کردن (برای احساس کردن) یا دارای معرفت شدن از رویدادهاست. آگاهی به‌طور گسترده‌تر، حالت هشیاربودن کسی یا چیزی می‌باشد.

در فلسفهٔ ذهن، آگاهی با هشیاری برابر نیست بلکه هر یک تعریف جداگانه‌ای دارد. برای نمونه، دیوید چالمرز تفاوت میان آگاهی و هشیاری را این‌گونه بیان می‌کند:[۲][۳]

آگاهی، قرین روانشناختی هشیاری است.

مفهوم[ویرایش]

آگاهی، مفهومی نسبی است. می‌تواند بر حالتی درونی متمرکز شود، مثلاً حسی احشایی؛ یا از راه ادراک سوهشی بر رویدادهای خارجی متمرکز شود.

هر کس روزانه تجربه‌های آگاهانهٔ فراوانی دارد؛ برای نمونه: آگاهی از گل قرمزی که در باغچهٔ حیاط است؛ یا صدای هواپیمایی که در آسمان در حال پرواز است؛ یا مزهٔ شکلاتی که روی زبان فرد است و… نمونهٔ نخست از سنخ تجربهٔ آگاهانهٔ دیداری، دومی شنیداری و سومی چشایی بود. هر یک از این تجربه‌های آگاهانه «خصیصهٔ پدیداری» (phenomenal character) دارند به این معنی که کیفیت (quality) خاصی برای تجربهٔ آن‌ها وجود دارد.

خودآگاهی[ویرایش]

پنداشت‌های عمومی دربارهٔ هشیاری این را به فکر خطور می‌دهند که این پدیده، وضعیت آگاه‌بودن شخص از خودش (خودآگاهی یا Self-awareness) را توصیف می‌کند.[۴] تلاش‌ها در جهت توضیح هشیاری با عبارات و اصطلاحات عصب‌شناختی، بر وصف شبکه‌های موجود در مغز که آگاهی را از کیفیات ذهنی توسعه یافته توسط دیگر شبکه‌ها توسعه می‌دهند، متمرکز شده‌است.[۵]

علوم اعصاب[ویرایش]

آگاهی ابتدایی[ویرایش]

آگاهی ابتدایی از دنیای درونی و برونی یک شخص به ساقه مغز منوط است. بیورن مرکر،[پانویس ۱][۶] عصب‌شناس مستقلی در استکهلم سوئد، استدلال می‌کند که ساقه مغز، شکلی مقدماتی از فکر هشیارانه را در کودکان مبتلا به هیدراننسفالی تأمین می‌کند. اشکال «عالی‌تر» آگاهی، از جمله خودآگاهی[پانویس ۲] نیازمند مشارکت قشری هستند، اما «هشیاری اولیه» یا «آگاهی ابتدایی» به عنوان قابلیتِ یکپارچه کردن حس‌های دریافتی از محیط با احساسات و اهداف فطری به منظور هدایت رفتار، از ساقه مغزی که بشر با بیش‌تر مهره‌داران به اشتراک دارد، سرچشمه می‌گیرد.

دیدگاه سیستم‌های زنده[ویرایش]

خارج از علوم اعصاب، دو زیست‌شناس Humberto Maturana و Francisco Varela، تئوری خود را با نام «تئوری شناخت سانتیاگو»[پانویس ۳] ارائه کردند که در آن می‌نویسند:

سیستم‌های زنده سیستم‌های شناختی[پانویس ۴] هستند، و زندگی به عنوان یک پروسه، پروسه‌ای از شناخت می‌باشد. این بیان برای همه ارگانیسم‌ها معتبر است، چه دارای سیستم عصبی و چه فاقد سیستم عصبی.[۷]

این تئوری، این پرسپکتیو را ارائه می‌کند که شناخت پروسه‌ای است که در سطوح ارگانیکی حضور دارد که معمولاً آگاه در نظر گرفته نمی‌شوند. با توجه به رابطه ممکن میان آگاهی و شناخت، و هشیاری، این تئوری چشم‌اندازی جالبی را در گفتمان‌های فلسفی و علمی دربارهٔ آگاهی و تئوری سیستم‌های زنده اهدا می‌کند.

مسئله تبیینی آگاهی[ویرایش]

مسائل مختلفی دربارهٔ آگاهی وجود دارد: (الف) مسئلهٔ توصیفی که به مفهوم آگاهی مربوط است (ب) مسئلهٔ کارکردی یعنی اینکه چرا آگاهی وجود دارد و چه نقشی در سایر حالات ذهنی یا رفتارهای ما ایفا می‌کند، (ج) مسئلهٔ تبیینی آگاهی: آگاهی چه جایگاهی در طبیعت دارد؟ آیا آگاهی یک ویژگی بنیادین است که مستقل از هر چیز دیگر و در عرض سایر امور طبیعی وجود دارد یا وابسته به سایر امور ناآگاه (فیزیکی، زیستی، عصبی یا محاسباتی) است؟ در صورت دوم، یک امر ناآگاه چگونه می‌تواند آگاهی را به وجود آورد؟ گزینهٔ اول دوگانه‌انگاری است که بیشتر فیلسوفان از آن اجتناب می‌کنند، هرچند تقریر حداقلی آن (یعنی دوگانگی ویژگی‌ها نه دوگانه‌انگاری جوهری) در حال حاضر طرفدارانی دارد.

مسئله‌های آسان و دشوار[ویرایش]

دیوید چالمرز برای نخستین بار میان مسئلهٔ آگاهی را به دو مسئلهٔ دشوار و مسئلهٔ آسان تفکیک کرد. او در مقالهٔ «رویارویی با مسئلهٔ آگاهی» (Chalmers) درصدد است تا دشوارترین بخش از مسئلهٔ آگاهی را بیابد؛ برخی از مسائل آگاهی یا با پیشرفت‌های اخیر علمی حل شده‌اند یا دست‌کم در مقام نظر مانعی برای حل‌شان وجود ندارد. معیار کلی برای تشخیص مسائل آسان و دشوار این است: مسائل آسان مسائلی هستند که به راحتی با روش‌های رایج علوم شناختی (مانند تبیین محاسباتی یا عصب‌شناختی) قابل حل‌اند، اما مسئلهٔ دشوار مسئله‌ای است که ظاهراً در برابر این روش‌های مرسوم مقاومت می‌کند. چالمرز پدیده‌های زیر را در زمرهٔ مسائل آسان آگاهی به حساب می‌آورد:

  1. توانایی تشخیص، طبقه‌بندی و واکنش به محرک‌های محیطی
  2. دسترسی یک دستگاه شناختی به اطلاعات
  3. گزارش‌پذیری حالات ذهنی
  4. توانایی یک دستگاه برای دسترسی به حالات درونی خودش
  5. متمرکز کردن توجه
  6. کنترل هشیارانهٔ رفتار
  7. تفاوت میان خواب و بیداری

همهٔ این پدیده‌ها با مفهوم آگاهی مرتبط‌اند؛ گاهی یک حالت ذهنی را به این خاطر آگاه می‌نامیم که دسترسی درونی به آن ممکن است یا می‌توانیم از آن گزارش دهیم. گاهی به این دلیل که یک دستگاه می‌تواند بر اطلاعات دریافتی از محیط واکنشی از خود نشان دهد یا به آن اطلاعات توجه کند یا از آن اطلاعات برای کنترل رفتار استفاده کند، آن دستگاه را آگاه می‌دانیم و گاهی یک موجود را در حال بیداری آگاه می‌نامیم. پس آگاهی با همهٔ این مفاهیم مرتبط است.

با وجود این، دربارهٔ تبیین علمی این پدیده‌ها مشکلی وجود ندارد؛ همهٔ آن‌ها را می‌توان به صورت محاسباتی یا عصب‌شناختی تبیین کرد؛ برای مثال، برای تبیین گزارش‌پذیری حالات ذهنی همین اندازه کافی است که سازوکار دریافت اطلاعات مربوط به حالات درونی و عرضهٔ آن برای گزارش زبانی را مشخص کنیم یا برای تبیین خواب و بیداری، تبیین عصب ـ فیزیولوژیک از فرایندی که منشأ رفتارهای متقابل اندام‌واره در این دو حالت است، کفایت می‌کند.

اگر آگاهی فقط همین پدیده‌ها بود، هیچ مشکلی در تبیین آن نداشتیم؛ درست است که در حال حاضر تبیین کاملی از این پدیده‌ها نداریم و شاید تبیین تفصیلی برخی از آن‌ها یکی دو قرن طول بکشد، اما می‌دانیم که چگونه باید آن‌ها را تبیین کنیم. به همین خاطر این مسائل را «مسائل آسان» می‌نامیم.

چالمرز مسئلهٔ دشوار آگاهی را مسئلهٔ «تجربه» می‌نامد. به نظر او، وقتی فکر یا ادراک می‌کنیم، اطلاعاتی در ما پردازش می‌شوند، اما فکر یا ادراک به همین مقدار محدود نیست، بلکه علاوه بر آن، از یک جنبهٔ سابجکتیو هم برخوردار است؛ به تعبیر نیگل (Nagel) کیفیت خاصی برای آگاه بودن وجود دارد. این جنبهٔ سابجکتیو یا کیفی همان تجربه‌است؛ همان چیزی که احساس می‌شود مانند رنگی که از شیء در تجربهٔ بصری احساس می‌کنیم، بویی که از شیء در تجربهٔ بویایی احساس می‌کنیم و همین‌طور. این احساسات بسیار متفاوت‌اند؛ برخی از آن‌ها کاملاً ذهنی‌اند مانند صورت‌های خیالی و برخی بدنی‌اند مانند درد و لذت‌های جسمانی. جهت اشتراک همهٔ این حالات این است که قرار داشتن در هر یک از این حالات، کیفیت یا احساس خاصی به همراه دارد.

مسئلهٔ دشوار آگاهی این است: اگر تجربه پایه‌های فیزیکی داشته باشد، چگونه و چرا از این امور فیزیکی که به کلی ناآگاهانه‌اند به وجود می‌آید؟ چرا فرایندهای فیزیکی موجب پیدایش یک حیات درونی کاملاً پیچیده و غنی می‌شوند؟ ارتباط مفهومی میان فرایندهای عصبی و آگاهی پدیداری چیست؟ این همان مسئله‌ای است که در متون فلسفهٔ ذهن «شکاف تبیینی» نامیده می‌شود که در این جملهٔ معروف هاکسلی به آن اشاره شده‌است: «چگونگی ظهور چیز چشمگیری مثل حالت آگاهی در نتیجهٔ انگیزش بافت‌های عصبی درست به اندازهٔ ظهور غول از مالش چراغ علاءالدین تبیین‌ناپذیر است» (Huxley).

شکاف تبیینی[ویرایش]

مشکل شکاف تبیینی یا مسئلهٔ دشوار آگاهی از طریق چند استدلال بیان شده‌است که در ذیل به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم.

  1. استدلال معرفت: در این استدلال، ابتدا فرض می‌کنیم که شخصی به نام ماری در اتاقی سیاه و سفید محبوس است و از طریق تلویزیون و کتاب‌های سیاه و سفید همهٔ معلومات فیزیکی و فیزیولوژیک را دربارهٔ ادراک رنگ‌ها می‌آموزد. او می‌داند که هنگام تجربهٔ رنگ قرمز چه رویدادهای فیزیکی‌ای رخ می‌دهند امّا خودش هنوز تجربه‌ای از رنگ قرمز ندارد. حال فرض کنیم که او از آن اتاق آزاد می‌شود و برای نخستین بار رنگ قرمز را تجربه می‌کند. آیا ماری پس از این تجربه «معرفت جدیدی» را به دست می‌آورد؟ پاسخ ما به این پرسش مثبت است. حال از یک طرف فرض بر این است که ماری به همهٔ امور فیزیکی مربوط به ادراک رنگ‌ها معرفت دارد و از سوی دیگر، به کیفیت ذهنیِ قرمز (تجربهٔ کیفی رنگ قرمز) معرفت ندارد و از آنجا که متعلّق معرفت و عدم معرفت نمی‌توانند یکی باشند، نتیجه می‌گیریم که «کیفیت ذهنی» از جمله «امور فیزیکی» نیست (Jackson 1986: 291-5). بر اساس این استدلال، تبیین فیزیکیِ کیفیات ذهنی ممکن نیست.
  2. استدلال کریپکی (Kripke 1972: Lecture III, 106 ff): در موارد متعارف «تحویل»، ابتدا احساس پدیداری خود را از مبدأ تحویل کنار می‌گذاریم تا تحویل آن به امر بنیادی‌تر ممکن شود (فرض این است که مقصد تحویل امر بنیادینی است که همهٔ ویژگی‌های ظاهری و سطح کلان مبدأ تحویل را به‌طور مستوفا تبیین می‌کند)؛ برای مثال، اگر بخواهیم «گرما» را به «میانگین انرژی جنبشی مولکولی» تحویل ببریم، گرما را بر اساس احساسی که در ما ایجاد می‌کند تصور نمی‌کنیم بلکه آن را «عینی‌سازی» می‌کنیم سپس با توجه به اینکه همهٔ ویژگی‌های ظاهریِ آن به وسیلهٔ «میانگین انرژی جنبشی مولکولی» قابل تبیین است، آن را تحویل می‌بریم. اما انجام چنین کاری در مورد حالات پدیداری قابل تصور نیست زیرا اگر قرار باشد احساس پدیداری خود را از حالات پدیداری کنار بگذاریم تا تحویل آن‌ها به حالات عصبی امکان پیدا کند، حالت پدیداری‌ای باقی نمی‌ماند که تحویل برود؛ به عبارت دیگر، عینی‌سازیِ حالات پدیداری مستلزم تناقض است. تصور امر واحدی که هم عینی است هم سابجکتیو ممکن نیست. در مورد «گرما» می‌توان تصور کرد که امر واحدی وجود عینی منحازی داشته باشد و در عین حال، در ما هم احساس پدیداری خاصی را ایجاد کند اما در مورد حالات ذهنی، بحث بر سر همان احساس پدیداری است؛ اگر هم حالات ذهنی را عینی‌سازی کنیم و آن‌ها را با حالات عصبی یکی بگیریم و بگوییم که در ما هم احساس پدیداری خاصی را ایجاد می‌کنند، به همان احساس پدیداری نقل کلام می‌کنیم و همین‌طور تا تسلسل لازم آید.
  3. استدلال تصورپذیری: این استدلال بر تصورپذیری و امکان منطقی زامبی‌ها مبتنی است. زامبی موجود مفروضی است که همه حالات فیزیکی (از جمله رفتارهای گفتاری و غیرگفتاری) ما را دارد اما فاقد آگاهی است؛ تصورپذیری چنین موجودی به معنای نفی فیزیکالیسم است زیرا فیزیکالیسم رابطه حالات فیزیکی و حالات ذهنی را رابطه‌ای ضروری می‌داند نه یک رابطهٔ امکانی (Chalmers 2002: 145-200).

نظریات آگاهی[ویرایش]

دربارهٔ آگاهی نظریات مختلفی بیان شده‌است: بازنمودگرایی یا نظریات بازنمودی مرتبه اول، نظریات مرتبه بالاتر درباره آگاهی والگوی پیش‌نویس‌های چندگانهٔ آگاهی از دنیل دنت.

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. Bjorn Merker
  2. Self-awareness
  3. Santiago's theory of cognition
  4. cognitive systems
  1. «آگاهی» [روان‌شناسی] هم‌ارزِ «awareness»؛ منبع: گروه واژه‌گزینی. «فارسی». در همان. دفتر چهارم. فرهنگ واژه‌های مصوب فرهنگستان. تهران: انتشارات فرهنگستان زبان و ادب فارسی. شابک ۹۶۴-۷۵۳۱-۵۹-۱ (ذیل سرواژهٔ آگاهی)
  2. «Awareness is the psychological correlate of consciousness"
  3. Zombies and Consciousness. Robert Kirk. Oxford University Press, 2005. ISBN 0-19-928548-9. pp.71
  4. "Definition of SELF-AWARENESS". www.merriam-webster.com.
  5. Self-awareness: its nature and development. New York, NY: Guilford Press. 1998. pp. 12–13. ISBN 1-57230-317-4.
  6. Consciousness in the Raw, Science News Online, September 2007
  7. Capra, Fritjof (1996). The Web of Life: A New Scientific Understanding of Living Systems. Garden City, N.Y: Anchor Books. ISBN 0-385-47676-0.

منابع[ویرایش]

  • Title Brain and mind. David A. Oakley. Publisher Taylor & Francis, 1985. ISBN 0-416-31630-1 pp. 133
  • The structure and development of self-consciousness: interdisciplinary perspectives. Dan Zahavi, Thor Grünbaum, Josef Parnas. John Benjamins Publishing Company, 2004. ISBN 1-58811-571-2 pp. 56

Awareness is the ability to directly know and perceive, to feel, or to be cognizant of events. More broadly, it is the state of being conscious of something. Another definition describes it as a state wherein a subject is aware of some information when that information is directly available to bring to bear in the direction of a wide range of behavioral actions.[1] The concept is often synonymous to consciousness and is also understood as being consciousness itself.[2]

The states of awareness are also associated with the states of experience so that the structure represented in awareness is mirrored in the structure of experience.[1]

Concept

Awareness is a relative concept. It may be focused on an internal state, such as a visceral feeling, or on external events by way of sensory perception.[2] It is analogous to sensing something, a process distinguished from observing and perceiving (which involves a basic process of acquainting with the items we perceive).[3] Awareness or "to sense" can be described as one that occurs when the brain is activated in certain ways, such as when the color red is what is seen once the retina is stimulated by light waves.[3] This conceptualization is posited amid the difficulty in developing an analytic definition of awareness or sensory awareness.[3]

Awareness is also associated with consciousness in the case this concept denotes a fundamental experience such as a feeling or intuition that accompanies the experience of phenomena.[4] Specifically, this is referred to as awareness of experience.

Self-awareness

Popular ideas about consciousness suggest the phenomenon describes a condition of being aware of oneself (self-awareness).[5] Modern systems theory, which offers insights into how the world works through an understanding that all systems follow system rules, approach self-awareness within its understanding of how large complex living systems work. According to Gregory Bateson, the mind is the dynamics of self-organization and that awareness is crucial in the existence of this process.[6][7] Modern systems theory maintains that humans, as living systems, have not only awareness of their environment but also self-awareness particularly with their capability for logic and curiosity.[8]

Efforts to describe consciousness in neurological terms have focused on describing networks in the brain that develop awareness of the qualia developed by other networks.[9] As awareness provides the materials from which one develops subjective ideas about their experience, it is said that one is aware of one's own awareness state.[2] This organization of awareness of one's own inner experience is given a central role in self-regulation .[10]

Neuroscience

Neural systems that regulate attention serve to attenuate awareness among complex animals whose central and peripheral nervous systems provide more information than cognitive areas of the brain can assimilate. Within an attenuated system of awareness, a mind might be aware of much more than is being contemplated in a focused extended consciousness.

Basic awareness

Basic awareness of one's internal and external world depends on the brain stem. Bjorn Merker,[11] an independent neuroscientist in Stockholm, Sweden, argues that the brain stem supports an elementary form of conscious thought in infants with hydranencephaly. "Higher" forms of awareness including self-awareness require cortical contributions, but "primary consciousness" or "basic awareness" as an ability to integrate sensations from the environment with one's immediate goals and feelings in order to guide behavior, springs from the brain stem which human beings share with most of the vertebrates. Psychologist Carroll Izard emphasizes that this form of primary consciousness consists of the capacity to generate emotions and awareness of one's surroundings, but not an ability to talk about what one has experienced. In the same way, people can become conscious of a feeling that they can't label or describe, a phenomenon that's especially common in pre-verbal infants.

Due to this discovery medical definitions of brain death as a lack of cortical activity face a serious challenge.[citation needed]

Basic interests

Down the brain stem lie interconnected regions that regulate the direction of eye gaze and organize decisions about what to do next, such as reaching for a piece of food or pursuing a potential mate.[citation needed]

Changes in awareness

The ability to consciously detect an image when presented at near-threshold stimulus varies across presentations. One factor is "baseline shifts" due to top down attention that modulates ongoing brain activity in sensory cortex areas that affects the neural processing of subsequent perceptual judgments.[12] Such top down biasing can occur through two distinct processes: an attention driven baseline shift in the alpha waves, and a decision bias reflected in gamma waves.[13]

Living systems view

Outside of neuroscience biologists, Humberto Maturana and Francisco Varela contributed their Santiago theory of cognition in which they wrote:

Living systems are cognitive systems, and living as a process is a process of cognition. This statement is valid for all organisms, with or without a nervous system.[14]

This theory contributes a perspective that cognition is a process present at organic levels that we don't usually consider to be aware. Given the possible relationship between awareness and cognition, and consciousness, this theory contributes an interesting perspective in the philosophical and scientific dialogue of awareness and living systems theory.

Communications and information systems

In cooperative settings, awareness is a term used to denote “knowledge created through the interaction of an agent and its environment — in simple terms ‘knowing what is going on’”.[15] In this setting, awareness is meant to convey how individuals monitor and perceive the information surrounding their colleagues and the environment they are in. This information is incredibly useful and critical to the performance and success of collaborations.[16][17] Awareness can be further defined by breaking it down into a set of characteristics:[18]

  • It is knowledge about the state of some environment
  • Environments are continually changing, therefore awareness knowledge must be constantly maintained
  • Individuals interact with the environment, and maintenance of awareness is accomplished through this interaction.
  • It is generally part of some other activity – generally making it a secondary goal to the primary goal of the activity.

Different categories of awareness have been suggested based on the type of information being obtained or maintained:[19]

  • Informal awareness is the sense of who’s around and what are they up to. E.g. Information you might know from being collocated with an individual
  • Social awareness is the information you maintain about a social or conversational context. This is a subtle awareness maintained through non-verbal cues, such as eye contact, facial express, etc.
  • Group-structural awareness is the knowledge of others roles, responsibilities, status in a group. It is an understanding of group dynamics and the relationship another individual has to the group.
  • Workspace awareness – this is a focus on the workspace’s influence and mediation of awareness information, particularly the location, activity, and changes of elements within the workspace.

These categories are not mutually exclusive, as there can be significant overlap in what a particular type of awareness might be considered. Rather, these categories serve to help understand what knowledge might be conveyed by a particular type of awareness or how that knowledge might be conveyed. Workspace awareness is of particular interest to the CSCW community, due to the transition of workspaces from physical to virtual environments.

While the type of awareness above refers to knowledge a person might need in a particular situation, context awareness and location awareness refer to information a computer system might need in a particular situation. These concepts of large importance especially for AAA (authentication, authorization, accounting) applications.

The term of location awareness still is gaining momentum with the growth of ubiquitous computing. First defined by networked work positions (network location awareness), it has been extended to mobile phones and other mobile communicable entities. The term covers a common interest in whereabouts of remote entities, especially individuals and their cohesion in operation. The term of context awareness is a superset including the concept of location awareness. It extends the awareness to context features of an operational target as well as to the context of an operational area.

Covert awareness

Covert awareness is the knowledge of something without knowing it. Some patients with specific brain damage are for example unable to tell if a pencil is horizontal or vertical.[citation needed] They are however able to grab the pencil, using the correct orientation of the hand and wrist. This condition implies that some of the knowledge the mind possesses is delivered through alternate channels than conscious intent.[original research?]

Other uses

In general, "awareness" may also refer to public or common knowledge or understanding about a social, scientific, or political issue, and hence many movements try to foster "awareness" of a given subject, that is, "raising awareness". Examples include AIDS awareness and multicultural awareness.

See also

References

  1. ^ a b Chalmers, David (1997). The Conscious Mind: In Search of a Fundamental Theory. Oxford: Oxford University Press. p. 225. ISBN 978-0195105537.
  2. ^ a b c Hussain, Amir; Aleksander, Igor; Smith, Leslie; Barros, Allan; Chrisley, Ron; Cutsuridis, Vassilis (2009). Brain Inspired Cognitive Systems 2008. New York: Springer Science+Business Media. p. 298. ISBN 9780387790992.
  3. ^ a b c Locke, Don (2002). Perception: And Our Knowledge of the External World, Volume 3. London: Psychology Press. p. 27. ISBN 978-0415295628.
  4. ^ Kokoszka, Andrzej (2007). States of Consciousness: Models for Psychology and Psychotherapy. New York: Springer Science+Business Media. p. 4. ISBN 9780387327570.
  5. ^ "Definition of SELF-AWARENESS". www.merriam-webster.com.
  6. ^ Gandhi, Kishor (1986). The Evolution of Consciousness. Saint Paul, MN: Paragon House. p. 258.
  7. ^ Grice, Keiron Le (2011-06-09). The Archetypal Cosmos. Floris Books. ISBN 9780863158506.
  8. ^ Smith, Ward (2011). Who Me?. Xlibris Corporation. p. 94. ISBN 9781462850389.
  9. ^ Self-awareness: its nature and development. New York, NY: Guilford Press. 1998. pp. 12–13. ISBN 978-1-57230-317-1.
  10. ^ Amadei, Gherardo; Bianchi, Ilaria (212). Living Systems, Evolving Consciousness, and the Emerging Person: A Selection of Papers from the Life Work of Louis Sander. New York: Taylor & Francis. p. 162. ISBN 9780881634648.
  11. ^ Consciousness in the Raw, Science News Online, September 2007
  12. ^ Sylvester CM, Shulman GL, Jack AI, Corbetta M (December 2007). "Asymmetry of anticipatory activity in visual cortex predicts the locus of attention and perception". J. Neurosci. 27 (52): 14424–33. doi:10.1523/JNEUROSCI.3759-07.2007. PMID 18160650.
  13. ^ Wyart, V.; Tallon-Baudry, C. (July 2009). "How Ongoing Fluctuations in Human Visual Cortex Predict Perceptual Awareness: Baseline Shift versus Decision Bias". Journal of Neuroscience. 29 (27): 8715–8725. doi:10.1523/JNEUROSCI.0962-09.2009. PMC 6664890. PMID 19587278.
  14. ^ Capra, Fritjof (1996). The Web of Life: A New Scientific Understanding of Living Systems. Garden City, N.Y: Anchor Books. ISBN 978-0-385-47676-8.
  15. ^ Gutwin, Carl; Greenberg, Saul (September 2002). "A Descriptive Framework of Workspace Awareness for Real-Time Groupware". Computer Supported Cooperative Work (CSCW). 11 (3–4): 411–446. CiteSeerX 10.1.1.330.8099. doi:10.1023/A:1021271517844.
  16. ^ Dourish, Paul; Bellotti, Victoria (1992). Awareness and Coordination in Shared Workspaces. Computer Supported Cooperative Work. pp. 107–114. CiteSeerX 10.1.1.575.8202. doi:10.1145/143457.143468. ISBN 978-0897915427.
  17. ^ Schmidt, Kjeld (2002). "The problem with 'awareness': Introductory remarks on 'awareness in CSCW'". Computer Supported Cooperative Work. 11 (3–4): 285–298. doi:10.1023/A:1021272909573.
  18. ^ Gutwin, Carl; Greedberg, Saul (1999). A framework of awareness for small groups in sharedworkspace groupware (Technical Report 99-1 ed.). University of Saskatchewan, Canada: Department of Computer Science.
  19. ^ Greenberg, Saul; Gutwin, Carl; Cockburn, Andy (1996). "Awareness Through Fisheye Views in Relaxed-WYSIWIS Groupware". Proceedings of the Conference on Graphics Interface '96: 28–38.

External links