آلبر کامو

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish
آلبر کامو
پرتره آلبر کامو از مجموعه تصاویر New York World-Telegram and Sun (1957)
زمینهٔ کاری نویسنده، فیلسوف
زادروز ۷ نوامبر ۱۹۱۳
موندوی (Dréan کنونی)، الجزایر فرانسه
مرگ ۴ ژانویهٔ ۱۹۶۰ (۴۶ سال)
ویل‌بلویل، فرانسه
سانحهٔ تصادف رانندگی
ملیت فرانسوی
جایگاه خاکسپاری گورستان لومارین
در زمان حکومت شارل دوگل
پیشه فیلسوف، نویسنده و روزنامه‌نگار
سبک نوشتاری هیچ‌انگاری
کتاب‌ها بیگانه، سقوط، طاعون، انسان طاغی
نمایشنامه‌ها کالیگولا، تسخیرشدگان، دادگستران، حکومت نظامی، افسانه سیزیف
شریک(های)
زندگی
فرانسین فور
فرزندان کاترین و ژان
مدرک تحصیلی لیسانس فلسفه
دانشگاه الجزیره
حوزه بی‌خدا[۱][۲][۳] فلسفهٔ قرن بیستم
اثرگذاشته بر توماس مرتون، ژاک موند، اورهان پاموک، محسن حمید، ریچارد رایت، چارلز بوکوفسکی، پل استر
اثرپذیرفته از ژان پل سارتر، اما گلدمن، میخائیل باکونین، هومر، لف شستوف، آگوستین، پتر کروپوتکین، فلوطین، سورن کی‌یرکگارد، فئودور داستایوسکی، کارل مارکس، فرانتس کافکا، هرمان ملویل، فریدریش نیچه، زیگموند فروید

آلبر کامو (‎/kæˈm/‎;[۴] فرانسوی: [albɛʁ kamy] ( ); زادهٔ ۷ نوامبر ۱۹۱۳ - درگذشتهٔ ۴ ژانویه ۱۹۶۰). نویسنده، فیلسوف و روزنامه‌نگار فرانسوی بود. او یکی از نویسندگان بزرگ قرن بیستم و خالق کتاب مشهور بیگانه و مقاله جریان‌ساز افسانهٔ سیزیف است.

کامو در سال ۱۹۵۷ به خاطر «آثار مهم ادبی که به روشنی به مشکلات وجدان بشری در عصر حاضر می‌پردازد»[۵] برندهٔ جایزهٔ نوبل ادبیات شد. آلبر کامو پس از رودیارد کیپلینگ جوان‌ترین برندهٔ جایزهٔ نوبل و همچنین نخستین نویسندهٔ زادهٔ قارهٔ آفریقا است که این عنوان را کسب کرده‌است.[۶] همچنین کامو در بین برندگان نوبل ادبیات، کمترین طول عمر را دارد و دو سال پس از بردن جایزهٔ نوبل در یک سانحهٔ تصادف درگذشت.

با وجود اینکه کامو یکی از متفکران مکتب اگزیستانسیالیسم شناخته می‌شود او همواره این برچسب خاص را رد می‌کرد.[۷] در مصاحبه‌ای در سال ۱۹۴۵ کامو هرگونه همراهی با مکاتب ایدئولوژیک را تکذیب می‌کند و می‌گوید: «نه، من اگزیستانسیالیست نیستم. هم سارتر و هم من همیشه متعجب بوده‌ایم که چرا نام ما را پهلوی هم می‌گذارند.»[۸]

کامو در الجزایر تحت استعمار فرانسه متولد شد. او در دانشگاه الجزیره تحصیل کرد و تا پیش از آنکه در سال ۱۹۳۰ گرفتار بیماری سل شود دروازه‌بان تیم فوتبال این دانشگاه بود. در سال ۱۹۴۹ پس از آنکه کامو از جنبش «شهروند جهانی» گری دیویس جدا شد یک اتحادیهٴ بین‌المللی را تأسیس کرد که آندره بروتون نیز یکی از اعضای آن بود.[۹] شکل‌گیری این گروه، به گفته خود کامو، بر اساس «محکوم کردن هر دو ایدئولوژی شکل گرفته در آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی» بود.[۱۰]

زندگی شخصی[ویرایش]

آلبر کامو در ۷ نوامبر ۱۹۱۳ در دهکده‌ای کوچک در الجزایر به دنیا آمد. پدرش «لوسین کامو» فرانسوی فقیری بود که در الجزیره برزگری می‌کرد و در آنجا با زن خدمتکاری که اهل اسپانیا بود ازدواج کرد و صاحب دو فرزند به نام‌های لوسین (هم‌نام پدر) و آلبر شد. به سال ۱۹۱۴ آتش جنگ جهانی اول روشن می‌شود. پدر کامو به جبهه اعزام می‌گردد. آلبر کامو در این مورد با طنز می‌گوید: «به قول مردم او در میدان جنگ شهید شد.» مادر همچنان به کار خود ادامه می‌دهد: تأمین زندگی دو کودک به عهده اوست. اینان در محله فقیرنشین «بل کور» در یک اتاق زندگی می‌کنند.

تولد و کودکی[ویرایش]

کودکی کامو در یک زندگی فقیرانهٔ طبقهٔ کارگری سپری شد. فقر، احترام به رنج و همدردی با بیچارگان را به او یاد داد. پسند خاطر غریزی کامو قناعت و بی‌پیرایگی بود. در جزیرهٔ فقر، خود را در خانهٔ خویش احساس می‌کرد.[۱۱] خود او گفته‌است که آفتاب الجزیره و فقر محله بلکور چه مفهومی برایش داشت: «فقر مانع این شد که فکر کنم زیر آفتاب و در تاریخ، همه چیز خوب است. آفتاب به من آموخت که تاریخ، همه چیز نیست.»[۱۲]

به خاطر فقر خانواده، آلبر مجبور بود پس از پایان دبستان کارگری پیشه کند. اما آموزگارش لویی ژرمن به استعداد وی پی می‌برد و او را به امتحان کمک هزینه بگیران و ادامهٔ تحصیل تشویق می‌کند. او در این آزمون پذیرفته می‌شود و به هزینهٔ دولت وارد دبیرستان می‌شود. در آن زمان تحصیلات متوسطه در الجزیره اختصاص به ثروتمندان داشت. به همین جهت، از این پس کامو در دو دنیای جداگانه زندگی می‌کند. روز، در کنار اغنیا وارد دنیای اندیشه می‌شود و شب، بر عکس، در کنار فقرا در جهانی دشوار گام می‌زند. خود او بعدها می‌گوید: «آزادی را من در آثار مارکس نیاموختم، بل خود آن را در دل فقر شناختم»[۱۳]

جوانی و خبرنگاری[ویرایش]

کامو در تعطیلات تابستانی در برابر دریافت دستمزدی اندک در مغازه‌ها کار می‌کرد؛ به آموختن انگلیسی پرداخت و با زبان اسپانیایی آشنا شد، ولی نتیجهٔ کار مطلوب نبود. در برابر، در فوتبال که در سراسر زندگی به آن علاقه‌مند بود، به موفقیت‌هایی رسید. در سال ۱۹۲۹ به عنوان دروازه‌بان، به تیم جوانان دانشگاه ریسینگ الجزیره (RUA) پیوست.

در سال ۱۹۳۰ و با دریافت دیپلم، نخستین گام را به سوی ترقی برداشت. سپس در دسامبر همان سال نخستین نشانه‌های ابتلاء به بیماری سل در او نمایان شد و به همین خاطر مجبور شد فوتبال را کنار بگذارد، هرچند که تا آخر عمر کوتاهش یک تماشاچی فوتبال باقی‌ماند.

لیسانس فلسفه را در سال ۱۹۳۵ گرفت در ماه مه سال ۱۹۳۶ پایان‌نامه خود را دربارهٔ فلوطین ارائه داد.

در ۱۹۳۵ در جنبش ضد فاشیستی آمستردام پله‌یل (که هانری باربوس و رومن رولان بنیاد گذاشته بودند) به مبارزه پرداخت. کامو زیر نفوذ ژان گرونیه، که او را رهبر آینده می‌دید، وارد حزب کمونیست شد و مسئولیت تبلیغ در جامعهٔ مسلمان را پذیرفت. سپس در ۱۹۳۶ کامو در نامه‌ای به ژان گرونیه تردید روشنفکرانه‌اش دربارهٔ مارکسیسم و بی‌اعتمادی خود نسبت به مفهوم پیشرفت (پروگره) را بیان داشت و پیوستنش به حزب را احساسی و نوعی تمایل به همبستگی به خودی‌ها تعبیر کرد و سرانجام در ۱۹۳۷ بر اساس‌نامه‌ای از بلامیش به فرمی‌نویل با اتهام کلیشه‌ای تروتسکیست از حزب کمونیست اخراج شد. واقعیت این بود که کامو به دشمنی علنی حزب کمونیست با جنبش ملی‌گرای مصالی حاج، ستارهٔ شمال آفریقا که تحت پیگرد فرمانداری کل بود، اعتراض کرده بود.

او در سال ۱۹۳۸ در روزنامهٔ تازه تأسیس جبههٔ خلق الجزایر، آلژه ریپوبلیکن (الجزیرهٔ جمهوری‌خواه) که پاسکال پیا آن را اداره می‌کرد، به کار پرداخت. با انتشار تهوع سارتر، کامو در آلژه ریپوبلیکن نقدی بر آن نوشت: «قهرمان آقای سارتر، وقتی به جای آنکه بر عظمت برخی دلایل ناامید بودنش تکیه ورزد به آنچه در انسان نفرت او را بر می‌انگیزاند اصرار می‌ورزد، شاید به مفهوم واقعی اضطرابش آگاه نیست.»

در ژوئن ۱۹۳۹ مجوعه مقالاتی تحت عنوان فقر در قبایلیه نگاشت که کیفرخواستی علیه استعمارگران بود: «نفرت‌آور است اگر گفته شود قبایلیه‌ای‌ها با فقر خو گرفته‌اند. نفرت‌آور است اگر گفته شود این مردم همان نیازهای ما را ندارند[...] در یکی از روزها، صبح زود، در نیزی‌اوزو (شهری در غرب قبایلیه) کودکانی ژنده‌پوش را دیدم که بر سر تصاحب محتویات یک سطل آشغال با سگ‌ها درگیر شده بودند. یکی از ساکنان محل گفت:صبح‌ها همیشه همین‌طور است.»

تعداد بسیاری از این مقاله‌ها در کتاب در گذر روزها، رویدادنگاری الجزایر به چاپ رسیده‌است.

در ۱۹۳۹ کامو نشریهٔ ریواژ (ساحل‌ها) را با مشارکت ادی‌زیو و روبلس بنا گذاشت. در سپتامبر همان سال جنگ جهانی دوم آغاز شد و روزنامهٔ آلژه ریپوبلیکن که با سانسور دست و پنجه نرم می‌کرد، در بیست و هشتم اکتبر تعطیل شد و به جایش لوسوار ریپوبلیکن منتشر شد که گسترهٔ نشر آن شهر الجزیره بود. انتشار این روزنامه نیز به نوبهٔ خود در دهم ژانویه ۱۹۴۰ به حالت تعلیق درآمد و پس از آن کامو کوشید که با ورود به ارتش به جنگ برود، ولی به دلیل وضعیت جسمانی و گرفتاری‌اش به بیماری سل نتوانست عضو ارتش شود. او سپس در مجلهٔ آن‌زمان مخفی «کمبا» شروع به فعالیت علیه نازی‌ها می‌کند و در مدت اشغال فرانسه به این فعالیت ادامه می‌دهد. بعد از جنگ نیز کمبا اولین مجله‌ای است که او در آن مشغول به کار می‌شود.[۱۴]

او تمام مقاله‌های خود را به صورت اول شخص می‌نوشت که تا آن زمان در شیوهٔ گزارشگری فرانسوی متداول نبود.

ازدواج[ویرایش]

کامو در ۱۹۳۴ با «سیمون‌هیه»، دختری جوان، ثروتمند، زیبا و البته معتاد به مرفین ازدواج کرد و دو سال بعد در اثر خیانت‌هایی از هر دو طرف و با تحمل «تجربه‌ای دردناک» از هم جدا شدند. این جدایی در مقالهٔ «مرگ روح» به صورتی غیر مستقیم دیده می‌شود.[۱۴]

ازدواج دوم کامو در ۱۹۴۰ بود و او با فرانسین فور، که یک پیانیست و ریاضی‌دان بود، ازدواج کرد. هرچند که کامو عاشق فرانسین فو بود اما در مقابل خواستهٔ او برای ثبت قانونی ازدواج‌شان طفره می‌رفت و آن را روندی غیرطبیعی برای پیوندی عاشقانه می‌دانست. حتی به دنیا آمدن فرزندان دوقلوی او، کاترین و ژان، در ۵ سپتامبر ۱۹۴۵ نیز کامو را مجاب به ثبت قانونی ازدواج با فرانسین نکرد.

بعد از ۱۹۴۴ او چندین نمایشنامه را با بازی ماریا کاسارس، هنرپیشهٔ اسپانیایی، روی صحنه برد و تا آخر عمر نیز دلباختهٔ او بود؛ رابطهٔ عاشقانهٔ او و معشوقه‌اش در «مکاتبات» آن دو که در سال ۲۰۱۸ به‌وسیلهٔ دخترش در انتشارات گالیمار منتشر شد، ثبت است. این اثر به فاصلهٔ چند ماه تحت عنوان «خطاب به عشق؛ نامه‌های عاشقانهٔ آلبر کامو و ماریا کاسارس» در ایران نیز منتشر شد.[۱۴]

میان‌سالی و ترک الجزایر[ویرایش]

با نزدیک‌تر شدن جنگ جهانی دوم، کامو به عنوان سرباز داوطلب شد، اما به دلیل بیماری سل او را نپذیرفتند. او در این زمان سردبیر روزنامهٔ عصر جمهوری شده بود که در ژانویهٔ سال ۱۹۴۰ دستگاه سانسور الجزایر آن را تعطیل کرد. در مارس همان سال فرماندار الجزیره، آلبر کامو را به عنوان تهدیدی برای امنیت ملی معرفی کرد و به او پیشنهاد کرد که شهر را ترک کند. در این هنگام کامو به پاریس رفت.

او کار خود را در روزنامهٔ عصر پاریس شروع کرد بعدها برای دوری از ارتش نازی به همراه دیگر کارمندان روزنامه، ابتدا به شهر کلرمون فران و سپس به شهر غربی بوردو نقل مکان کرد.

در ۱۹۴۲ کامو، رُمان بیگانه و مجموعه مقالات فلسفی خود تحت عنوان افسانه سیزیف را منتشر کرد.

نمایشنامهٔ کالیگولا را در سال ۱۹۴۳ به چاپ رسانید. او این نمایش‌نامه را تا اواخر دههٔ پنجاه بارها بازنویسی و ویرایش کرد. در سال ۱۹۴۳ کامو کتابی را به نام نامه‌هایی به یک دوست آلمانی نیز به صورت مخفیانه به چاپ رسانید.

آلبر کامو

فعالیت علیه نازیسم و پایان جنگ[ویرایش]

در ۱۹ دسامبر ۱۹۴۱ کامو اعدام «گابریل پری» را شاهد بود که این واقعه به قول خودش موجب متبلور شدن حس شورش علیه آلمانها در او شد. او در سال ۱۹۴۲ عضو گروه مقاومت فرانسوی به نام نبرد شد و در اکتبر ۱۹۴۳ به کمک دیگر اعضای گروه شروع به فعالیت روزنامه‌نگاری زیرزمینی پرداخت. وی در این گروه مقاومت با ژان پل سارتر آشنا شد. او یکبار هنگامی که سرمقالهٔ روزنامهٔ نبرد را به همراه داشت در یک بازرسی خیابانی دستگیر شد.

رمان طاعون نیز در سال ۱۹۴۷ به چاپ رسید که در زمان خود پرفروش‌ترین کتاب فرانسه شد. در سال ۱۹۴۷ کامو از روزنامهٔ نبرد بیرون آمد و نمایش‌نامهٔ عادل‌ها را در سال ۱۹۴۹ منتشر کرد و اثر فلسفی خود به نام انسان طاغی را نیز در سال ۱۹۵۱ به چاپ رساند.

در ۱۹۵۲ از کار خود در یونسکو استعفاء داد زیرا سازمان ملل عضویت اسپانیا تحت رهبری ژنرال فرانکو را قبول کرده بود. در ۱۹۵۳ کامو یکی از معدود شخصیتهای چپ بود که شکستن اعتصاب کارگران آلمان شرقی را مورد اعتراض قرار داد.

فعالیت‌هایی برای الجزایر[ویرایش]

در اوایل سال ۱۹۵۴ بمب‌گذاری‌های گسترده‌ای از جانب جبههٔ آزادی‌بخش ملی در الجزایر رخ داد. کامو تا پایان عمر خود مخالف استقلال الجزایر و اخراج الجزایری‌های فرانسوی‌تبار بود ولی در عین حال هیچ‌گاه از گفتگو در مورد فقدان حقوق مسلمانان دست برنداشت.

در ۱۹۵۵ کامو مشغول نوشتن در روزنامه اکسپرس شد. او در طول هشت ماه ۳۵ مقاله تحت عنوان الجزایر پاره‌پاره نوشت.

در ژانویهٔ ۱۹۵۶ کامو برگزاری یک گردهمایی عمومی در الجزایر را عهده‌دار شد که این گردهمایی مورد مخالفت شدید دو طرف مناقشه، جبهه تندرو فرانسویان الجزایر و مسلمانان قصبه، قرار گرفت.

کامو در آخرین مقاله‌ای که در مورد الجزایر نوشت تلاش کرد از گونه‌ای فدراسیون متشکل از فرهنگ‌های مختلف بر مبنای مدل سوئیس برای الجزایر دفاع کند که این نیز با مخالفت شدید طرفین دعوا روبرو شد.

از آن به بعد کامو به خلق آثار ادبی پرداخت و داستان‌هایی کوتاه که مربوط به الجزایر بودند را منتشر ساخت. او در عین حال به تئاتر پرداخت. دو نمایش‌نامه اقتباسی در سوگ راهبه اثر ویلیام فاکنر و جن‌زدگان اثر فیودور داستایوسکی از کارهای کامو در تئاتر بود که با استقبال زیادی روبرو شدند.

سقوط در سال ۱۹۵۶ به رشتهٔ تحریر درآمد.

در سال ۱۹۵۷ جایزهٔ نوبل ادبیات را برای نوشتن مقاله «اندیشه‌هایی دربارهٔ گیوتین» علیه مجازات اعدام، دریافت کرد. او از نظر جوانی دومین نویسنده‌ای بود که تا آن روز جایزه نوبل را گرفته‌اند.

مرگ[ویرایش]

مقبره آلبرکامو

کامو در بعد از ظهر چهارم ژانویه ۱۹۶۰ و در سن ۴۷ سالگی بر اثر سانحهٔ تصادف نزدیک سن، در شهر ویل‌بلویل درگذشت. در جیب کت او یک بلیط قطار استفاده نشده پیدا شد، او ابتدا قرار بود با قطار و به همراه همسر و فرزندانش به سفر برود ولی در آخرین لحظات پیشنهاد دوست ناشرش را برای همراهی پذیرفت تا با خودروی او سفر کند.[۱۵] رانندهٔ اتوموبیل و میشل گالیمار، دوست نزدیک و ناشر آثار کامو، نیز در این حادثه کشته شدند.[۱۶]

هنگامی که کامو در حادثهٔ اتومبیل کشته شد، مشغول کار بر روی نسخهٔ اول رمان تازه‌ای به نام آدم اول بود. به دوستی نوشته بود: «همهٔ تعهداتم را برای سال ۱۹۶۰ لغو کرده‌ام. این سال، سال رمانم خواهد بود. وقت زیادی می‌برد؛ اما به پایانش خواهم برد» حادثهٔ اتومبیل زمانی پیش‌آمد که عازم پاریس بود تا کاری تازه (کارگردانی تئاتری تجربی) را آغاز کند. [۱۷]

آلبر کامو در گورستان لومارین در جنوب فرانسه دفن شد.

پس از مرگ کامو، همسر و فرزندان دوقلوی او حق تکثیر آثارش در اختیار گرفتند و دو اثر از او را منتشر کردند. اولین آن‌ها کتاب مرگ شاد بود که در سال ۱۹۷۰ منتشر شد. شخصیت نخست این کتاب پاتریس مورسو نام دارد که بسیار شبیه مورسو، شخصیت نخست کتاب بیگانه است. در محافل ادبی مباحث بسیاری در مورد ارتباط این دو کتاب درگرفته‌است. دومین کتابی که پس از مرگ کامو منتشر شد یک اثر ناتمام به نام آدم اول بود که سال ۱۹۹۵ منتشر شد. آدم اول یک خودزندگی‌نامه دربارهٔ دوران کودکی نویسنده در الجزایر است.

سابقهٔ ادبی[ویرایش]

در طول جنگ کامو به یک گروه مقاومت فرانسوی به نام کمبت پیوست که یک روزنامهٴ زیرزمینی نیز با همین نام منتشر می‌کرد. آلبر کامو در این گروه با نام مستعار بوشار علیه نازیسم مبارزه می‌کرد. او در سال ۱۹۴۳ سردبیر نشریهٴ کمبت شد و در همین سال کامو و سارتر نخستین بار در آخرین تمرین نمایش مگس‌ها به کارگردانی سارتر همدیگر را ملاقات کردند.[۱۸]

هنگامی که در ۱۹۴۵ نیروهای متفقین پاریس را آزاد کردند کامو شاهد این اتفاق بود و آخرین صحنه‌های نبرد را گزارش می‌کرد. اندکی بعد از وقایع ۶ اوت ۱۹۴۵ کامو از معدود سردبیران فرانسوی بود که مخالفت و تنفر خود علیه بمباران اتمی هیروشیما توسط ایالات متحده را علنی ابراز می‌کرد. او در سال ۱۹۴۷ از سردبیری کمبا، که دیگر به نشریه‌ای تجاری تبدیل شده بود استعفاء داد.

بعد از جنگ کامو شروع به رفت‌وآمد در کافه فلور در بلوار سن-ژرمن پاریس کرد و هم‌نشین سارتر و دیگر روشنفکران فرانسوی بود. او همچنین برای مدتی به آمریکا سفر کرد و چند سخنرانی دربارهٴ تفکرات اندیشمندان فرانسوی انجام داد. اگرچه او تفکرات چپ گرایانه داشت اما انتقادات شدید او از دکترین کمونیسم هیچ دوستی برای او در حزب کمونیست باقی نگذاشت و به تیره شدن روابطش با سارتر انجامید.

در ۱۹۴۹ مجدداً بیماری سل کامو را زمین گیر کرد و او را دو سال به انزوا کشاند. به دنبال آن در ۱۹۵۱ کامو انسان طاغی را منتشر کرد که تحلیل فلسفی او بر شورش و انقلاب بود و در آن اثر کامو مخالفت خود با کمونیسم را آشکار ساخت و به ناراحتی دوستان و معاصران کامو منجر شد و به جدایی سارتر و کامو انجامید. کاترین کامو، دختر او، دربارهٴ آن سال‌ها می‌گوید:

در سال ۱۹۵۱ که پدرم کتاب انسان طاغی را منتشر کرد، ژان پل سارتر در مجلهٔ «روزگار نو» به او حمله‌های تندی کرد. در آن سال‌ها کسی جرئت نمی‌کرد علیه اتحاد شوروی سخنی بگوید، جز پدرم، و به همین علت زیر فشار بود. روزی در خانه او را دیدم که با چهره‌ای درهم سر در گریبان فرو برده‌است. از او پرسیدم: «بابا غمگینی؟» سربلند کرد، نگاهش را به نگاهم دوخت و گفت: «نه، تنهام!» [۱۹]

پس از آن کامو، افسرده و تنها اما راسخ شروع به ترجمهٴ نمایش‌نامه کرد.

نظرات فلسفی[ویرایش]

هم نیچه و هم کامو جهان و بیدادگری موجود را نمی‌پذیرند زیرا چنین وضعیتی نفی انسانیت می‌باشد. هر دو آنان معترض هستند و هر کدام به خاطر آدمی راه عصیان و شورش را برمی‌گزینند. کامو و نیچه «عصیانگر» امیدی به انقلاب اجتماعی - سیاسی ندارند زیرا از منظر آن‌ها فرد آگاه و آزادمرد نه تنها «زمانه» و حکومت را، بلکه کل آفرینش را زیر سؤال می‌برد.[۲۰]

سیاست[ویرایش]

نخستین وابستگی سیاسی کامو ظاهراً از سال ۱۹۳۳ با پیوستن وی به نهضت ضد فاشیست «آمستردام پله یل» که به وسیله «هانری باربوس» و رومن رولان بنیاد نهاده شده بود آغاز گشت. در سال ۱۹۳۴ کامو برای نخستین بار ازدواج کرد ولی چند ماه بعد از همسرش جدا شد و در پایان همان سال به عضویت حزب کمونیست درآمد.[۲۱]

ویل دورانت می‌نویسد: کامو در وسیعترین معنای کلمه انسان‌گرا بود. کامو اندیشه خود را از آسمان به امور انسانی هدایت کرد. تلاش می‌کرد که میراث فرهنگی انسان را حفظ کند، و انسان‌تر از آن بود که ایدئولوژی‌هایی را بپذیرد که به انسان فرمان می‌دهد تا انسان را بکشد. شاید به همین دلیل بود که از تمام احزاب سیاسی کناره گرفت. در کتاب طاعون از زبان تارو می‌گوید: «من در دنیای امروز جایی ندارم. هنگامی که قاطعانه از کشتن سر باز زدم، خود را به انزوایی محکوم کردم که هرگز پایانی ندارد.»[۲۲]

فوتبال[ویرایش]

کامو در سال ۱۹۲۸ فوتبال را در باشگاه ورزشی مون پانسیه آغاز کرد. خود او می‌گوید: «خیلی زود یادگرفتم که توپ هیچ‌گاه از طرفی که فکر می‌کنید نمی‌آید و این درس، در زندگی‌ام - به خصوص در پاریس که هیچ‌کس با دیگری رو راست نیست - خیلی به دردم خورد.» [۲۳]

یک سال بعد کامو دروازه‌بان ردهٔ جوانان تیم راسینگ دانشگاه الجزیره (RUA) شد. این تیم در دههٔ ۱۹۳۰ دو بار برندهٔ جام قهرمانان شمال آفریقا شده‌است.[۲۴] در همین دوران بود که روحیهٔ تیمی، برادری و در خدمت جمع بودن در کامو تقویت شد. در گزارش‌هایی که از دوران فوتبال کامو به جای مانده او دروازه‌بانی توصیف شده که با فریادهای خود شور و اشتیاق را به سایر بازیکنان تیم تزریق می‌کرد.[۲۵]

اما بیماری سل تمام آیندهٔ حرفه‌ای آلبر کاموی فوتبالیست را نابود کرد. او معالجه شد، اما نه به اندازه‌ای که بتواند رؤیای برابری با ستارگان بزرگ و استثنایی دروازه‌های فوتبال را که در سر می‌پروراند محقق کند. هرچند که کامو دیگر بعد از سن هفده سالگی نتوانست فوتبال بازی کند اما همیشه تا پایان عمر کوتاهش یک تماشاگر پر و پا قرص فوتبال باقی‌ماند. علاقهٔ او به فوتبال به حدی بود که وقتی چارلز پونسه، یکی از دوستانش، از او پرسید فوتبال را ترجیح می‌دهد یا تئاتر پاسخ داد: «بدون تردید، فوتبال» [۲۶]

در دههٔ ۱۹۵۰ در مصاحبه با یک مجلهٔ ورزشی هنگامی که از کامو خواسته شد تا چند کلامی دربارهٔ تیم سابقش، RUA، بگوید گفت: «احساساتی می‌شوم… پس از سال‌ها که جهان نمایش‌های زیادی را پیش رویم گذاشت، آنچه را از اخلاق و تعهدات اخلاقی آموختم مدیون ورزش هستم. این‌ها را در RUA آموختم… چقدر تیم خودم را دوست داشتم. به خاطر شادی پس از پیروزی، آن‌گاه که با خستگی پس از تلاش در هم می‌آمیزد… چقدر بی‌نظیر! و همچنین به خاطر میل احمقانهٔ گریستن در شب‌های شکست…» [۲۶]

آثار[ویرایش]

رمان[ویرایش]

  • بیگانه - ۱۹۴۲ - نام اصلی: L'Étranger
  • طاعون - ۱۹۴۷ - نام اصلی: La Peste
  • سقوط - ۱۹۵۶ - نام اصلی: La Chute
  • مرگ خوش - نوشته شده در سال‌های ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۷ و منتشر شده در سال ۱۹۷۱ - نام اصلی: La Mort heureuse
  • آدم اول - کامو پیش از اتمام این اثر جان باخت و در سال ۱۹۹۵ این اثر نیمه‌تمام منتشر شد - نام اصلی: Le premier homme

نمایشنامه‌ها[ویرایش]

آثار غیر داستانی[ویرایش]

آثار ترجمه‌شده به فارسی[ویرایش]

  • آدم اول، ترجمهٔ منوچهر بدیعی، تهران، نیلوفر، ۱۳۸۴
  • اسطورهٔ سیزیف، همراه: امید و محال در آثار کافکا، ترجمهٔ شهلا شریعتمداری، بی‌نا
  • افسانهٔ سیزیف، (مقاله دربارهٔ پوچی). ترجمهٔ علی صدوقی، م.ع. سپانلو، اکبر افسری. تهران: دنیای نو، ۱۳۸۲
  • افسانهٔ قرون و تحلیلی از افکار کافکا، ترجمهٔ عنایت‌الله شکیباپور. تهران: بی‌نا، بی‌تا
  • انسان طاغی، ترجمه مهبد ایرانی‌طلب. تهران: نشر قطره، ۱۳۷۴
  • بیگانه، ترجمهٔ جلال آل‌احمد و علی‌اصغر خبره‌زاده. تهران: کانون معرفت، ۱۳۴۵
  • بیگانه، ترجمهٔ امیر جلال‌الدین اعلم، تهران: نشر نیلوفر، ۱۳۷۷
  • بیگانه، ترجمهٔ محمدرضا پارسایار. تهران: هرمس، ۱۳۸۸
  • بیگانه، ترجمهٔ خشایار دیهیمی. تهران: نشر ماهی، ۱۳۸۸
  • بیگانه، ترجمهٔ عنایت‌الله شکیباپور. تهران: بی‌نا، بی‌تا
  • بیگانه، ترجمهٔ پرویز شهدی. تهران: مجیدی، ۱۳۸۸
  • بیگانه، ترجمهٔ لیلی گلستان. تهران: نشر مرکز، ۱۳۸۶
  • بیگانه، ترجمهٔ هدایت‌الله میرزمانی. تهران: گلشایی، ۱۳۶۱
  • پشت و رو، ترجمهٔ عباس باقری. تهران: نشر و پژوهش فرزان روز، ۱۳۸۰
  • تبعید و حکومت وجدان، ترجمهٔ عنایت‌الله شکیباپور. تهران: غزالی، بی‌تا
  • تبعید و سلطنت، ترجمهٔ محمدرضا آخوندزاده. تهران: ققنوس، ۱۳۸۵
  • تسخیرشدگان، ترجمه خشایار دیهیمی. تهران: نشر ماهی، ۱۳۹۳
  • تعهد اهل قلم، (مجموعه مقاله) ترجمهٔ مصطفی رحیمی. تهران: نیلوفر ۱۳۸۵. چاپ اول ۱۳۶۲ به نام تعهد کامو. تهران: آگاه
  • چند نامه به دوست آلمانی، ترجمهٔ رضا داوری. تهران: نیل، ۱۳۴۷
  • حکومت نظامی؛ شهربندان. ترجمهٔ یحیی مروستی. تهران: جامی، ۱۳۸۸
  • خطاب به عشق؛‌ نامه‌های عاشقانهٔ آلبر کامو و ماریا کاسارس، ترجمهٔ زهرا خانلو. تهران: نشر نو ۱۳۹۸/چ اول، ۱۳۹۸. تهران: نشر نو.
  • خوشبخت مردن، ترجمهٔ قاسم کبیری. تهران: جامی ۱۳۸۸/چ اول، ۱۳۷۰. تهران: ادیب پور.
  • در محاصره، ترجمهٔ محمدعلی سپانلو. تهران: بی‌نا، ۱۳۴۱
  • دلهرهٔ هستی، ترجمهٔ محمد تقی غیاثی. تهران: نگاه، ۱۳۸۴
  • راستان، (نمایش‌نامه در پنج پرده). ترجمهٔ ابوالفضل قاضی. تهران: نیل، ۱۳۴۹
  • راستان، ترجمهٔ سپیده نوروزی. تهران: نیلوفر، ۱۳۸۱
  • رکوییم برای یک راهبه، ترجمهٔ کیاسا ناظران. تهران: اندیشه‌سازان، ۱۳۸۴
  • سقوط، ترجمهٔ اصغر بهروز. تهران: هنر، ۱۳۵۶
  • سقوط، ترجمهٔ آناهیتا تدین. تهران: روزگار، ۱۳۸۷
  • سقوط، ترجمهٔ علی صدوقی. تهران: بی‌نا
  • سقوط، ترجمهٔ شورانگیز فرخ. تهران: نیلوفر، ۱۳۷۷
  • سقوط، ترجمهٔ امیر لاهوتی. تهران: جامی، ۱۳۸۸
  • سوء تفاهم، نمایشنامه در سه پرده، ترجمهٔ جلال آل‌احمد. تهران: بی‌نا، ۱۳۲۹
  • سوء تفاهم و عادل‌ها، ترجمهٔ مهوش قومی. تهران: آشیان، ۱۳۸۹
  • شادیها و ناکامیها، ترجمهٔ عنایت‌الله شکیباپور. تهران: عطایی، ۱۳۲۵
  • شهربندان و عادل‌ها، ترجمهٔ محمدعلی سپانلو. تهران: نگاه، ۱۳۸۵
  • طاعون، ترجمهٔ رضا سیدحسینی. تهران: نیلوفر، ۱۳۷۵
  • طاعون، ترجمهٔ عنایت‌الله شکیباپور. تهران: فرخی، ۱۳۵۱
  • طاعون، ترجمهٔ پرویز شهدی. تهران: مجید، ۱۳۸۸
  • طاعون، ترجمهٔ علی صدوقی. تهران: خرد، ۱۳۴۰
  • طاعون، ترجمهٔ اقدس یغمایی. تهران: جامی، ۱۳۸۸
  • عادل‌ها، ترجمهٔ محمدعلی سپانلو. تهران: متین، ۱۳۴۱
  • عادل‌ها، ترجمهٔ خرم مهدوی. سوئد: ۱۹۸۷. تهران: بی‌نا، ۱۳۶۶
  • عصیانگر، ترجمهٔ مهستی بحرینی. تهران: نیلوفر، ۱۳۸۷
  • عیش، ترجمهٔ محمدتقی غیاثی. تهران: پیام، ۱۳۵۷
  • غریبه، ترجمهٔ رحمت مصطفوی. تهران: صفی علیشاه، بی‌تا
  • فلسفه پوچی (گزیده مقاله‌های کامو)، ترجمهٔ محمدتقی غیاثی. تهران: پیام، ۱۳۵۶
  • کالیگولا، نمایش‌نامه در چهار پرده. ترجمهٔ خسرو جمشید. بی‌جا: کانون شهریار، ۱۳۲۹
  • کالیگولا، ترجمهٔ پری صابری. تهران: هنوز، نشر قطره، ۱۳۸۸. نیل، ۱۳۵۰
  • کالیگولا، ترجمهٔ شورانگیز فرخ. تهران: خانه کتاب، ۱۳۴۷. مروارید، ۱۳۵۷. فیروزه، ۱۳۷۵
  • کالیگولا، ترجمهٔ ابوالحسن نجفی. تهران: نیل، ۱۳۴۶ و ۱۳۵۰. فیروزه، ۱۳۷۵. کتاب زمان، ۱۳۸۲ و ۱۳۸۸
  • مرگ خوش، ترجمهٔ علیرضا طاهری. تهران: آسیا، ۱۳۶۳
  • مرگ خوش، ترجمهٔ احسان لامع. تهران: نگاه، ۱۳۸۷
  • میهمان، ترجمهٔ نرگس تنها. تهران: کوله‌پشتی، ۱۳۸۸
  • میهمان، ترجمه مجید کریمی کتاب شهرفرنگ (مجموعه پنجاه داستان کوتاه) انتشارات ساکو، ۱۳۹۵
  • میهمان و چند داستان دیگر، ترجمهٔ شهرزاد بیات موحد. کرج: نشر نادی، ۱۳۷۹
  • وقایع‌نگاری‎های الجزایر، ترجمهٔ هانیه رجبی. تهران: نشر چشمه، ۱۳۹۸
  • یادداشت‌ها، ترجمهٔ خشایار دیهیمی. تهران: تجربه، دفتر ویراسته
  • تابستان،جواد فريد،جامي
  • درياي نزديك،حامد رحيمي،تمدن علم
  • آن صدا را بايد بالا برد،كامو و ديگران،بيتا عظيمي نژادانه،شركت سهامي انتشار
  • دادگسترها،پرويز شهدي،به سخن
  • دور از ديار و قلمرو،پرويز شهدي،به سخن
  • يك مورد جالب،صادق سروعليشاهي ،افراز
  • پرومته در جهنم،كامل روزه دار،اشاره
  • نوادگان خورشيد،كاوه سيد حسيني،روزنه
  • صالحان،خشايار ديهيمي،ماهي
  • هويت جمعي،جلال ستاري،مركز
۱۳۷۴[۲۷]

تأثیرات فرهنگی[ویرایش]

فیلم[ویرایش]

موسیقی[ویرایش]

برای مطالعهٔ بیشتر[ویرایش]

  • بره، ژرمن. آلبر کامو. ترجمهٔ خشایار دیهیمی. تهران: نشر نشانه و دفتر ویراسته (نسل قلم)، ۱۳۷۲
  • تادی، فیلیپ مالکوم والر. آلبر کامو و اسطورهٔ اندوه‌بار بیگانه به انضمام مضمون‌شناسی. ترجمهٔ زهره محمدی. تهران: حسام شیرمحمدی، ۱۳۸۵
  • گییو، لوئی. همرهان، گیلاس مشروب (نمایش‌نامه) با مقدمهٔ آلبر کامو. ترجمهٔ عبدالله توکل. تهران: مؤسسه چاپ و انتشارات کورش کبیر، ۱۳۵۶
  • رستمی، شهرام. جستجوی کامو. تهران: شورآفرین، ۱۳۸۵
  • روی، گرگوری. نقد آثار فرانس کافکا؛ نقد محاکمه قصر و آثار دیگر همراه با مقاله‌ای از آلبر کامو. ترجمهٔ مقصود خدایاری. تهران: کتاب امروز، ۱۳۸۲
  • ری، پیرلوئی. تقسیری بر بیگانهٔ کامو. ترجمهٔ محمدتقی غیاثی. تهران: امیرکبیر
  • زین میروتینر. کامو، قدم اول. طراح، آلن کرکز. ترجمهٔ روزبه معادی. تهران: پردیس دانش، ۱۳۸۷
  • شرکت مقدم، پردیس. اندیشه‌های آلبر کامو. تهران: بدیهه، ۱۳۸۹
  • عقیلی آشنایی، علی‌اکبر. (ترجمه و گردآوری) بررسی تطبیقی قهرمانان
  • صیقلانی، مهدی. حسین و محمدرضا، پنجه. عصر دلتنگی و انسان
  • بیگانه از خود. تهران: کوله‌پشتی، ۱۳۸۹
  • پوچی، در آثار آلبر کامو، ژان‌پل سارتر و سال بلو. تهران: بی‌تا، بی‌نا
  • فرجی، علی‌رضا. آلبر کامو، نهیلیستی عصیانگر. ایلام: معاف دینی، ۱۳۸۸
  • کروز اوبراین، کانر. آلبر کامو. ترجمهٔ عزت‌الله فولادوند. تهران: انتشارات خوارزمی، ۱۳۵۰
  • کمبر، ریچارد. دربارهٔ آلبر کامو. ترجمهٔ کیهان بهمنی. تهران: افراز، ۱۳۸۶
  • گی‌یر، لویی. خانهٔ مردم و همراهان. با مقدمه‌ای از آلبر کامو. تهران: امیرکبیر، ۱۳۵۸
  • نوشته‌های پراکنده. تهران: هنر امروز، ۱۳۸۸
  • هاجری، ضیاءالدین. زندگینامه و نقدی بر آثار آلبر کامو. تهران: کویر، ایفا، ۱۳۷۰[۲۷]

پانویس[ویرایش]

  1. David Simpson writes that Camus affirmed "a defiantly atheistic creed."Albert Camus (1913–1960), The Internet Encyclopedia of Philosophy, 2006, (Accessed June 14, 2007).
  2. Haught, James A. (1996). 2٬۰۰۰ Years of Disbelief: Famous People with the Courage to Doubt. Prometheus Books. pp. 261–۲۶۲. ISBN 1-57392-067-3.
  3. Influence of Saint Augustine on Camus http://www.infloox.com/influence?id=3d7cfff بایگانی‌شده در ۹ دسامبر ۲۰۱۰ توسط Wayback Machine
  4. "Camus". Random House Webster's Unabridged Dictionary.
  5. "The Nobel Prize in Literature ۱۹۵۷". Nobelprize. October 7, 2010. Retrieved October 7, 2010.
  6. Lennon, Peter (1997-10-15). Camus and His Women. Guardian. Retrieved 2008-12-01.
  7. Solomon, Robert C. (2001). From Rationalism to Existentialism: The Existentialists and Their Nineteenth Century Backgrounds. Rowman and Littlefield. p. 245. ISBN 0-7425-1241-X.
  8. «Les Nouvelles littéraires" , 15 November 1945
  9. Todd, Olivier (2000). Albert Camus: A Life. Carroll & Graf. pp. 249–250. ISBN 978-0-7867-0739-3.
  10. Todd, Olivier (2000). Albert Camus: A Life. Carroll & Graf. p. 250. ISBN 978-0-7867-0739-3.
  11. کامو، آلبر. «طاعون». ترجمه رضا سید حسینی، نشر نیلوفر، ۱۳۸۶، چاپ دهم. ۰–۱۴۱–۴۴۸–۹۶۴ ISBN
  12. کامو، آلبر. طاعون. ترجمهٔ رضا سید حسینی، نشر نیلوفر، ۱۳۸۶، چاپ دهم. ۰–۱۴۱–۴۴۸–۹۶۴ ISBN
  13. کامو، آلبر. دلهرهٔ هستی. ترجمهٔ محمدتقی غیاثی. مؤسسه انتشارات نگاه، ۱۳۸۶، چاپ دوم. ۵–۲۶۶–۳۵۱–۹۶۴ ISBN
  14. ۱۴٫۰ ۱۴٫۱ ۱۴٫۲ کامو، کاترین. خطاب به عشق؛ نامه‌های عاشقانهٔ آلبر کامو و ماریا کاسارس. ترجمهٔ زهرا خانلو، نشر نو، تیر ماه ۱۳۹۸.
  15. "KIAD MA in Fine Art: a student run seminar". Raimes.com. Archived from the original on 13 May 2009. Retrieved 2009-10-17.
  16. de Gaudemar, Antoine (1994-04-16). This one's had a good start born in the middle of a move. Guardian. Retrieved 2008-12-21.
  17. بره، ژرمن. آلبر کامو. ترجمهٔ خشایار دیهیمی. تهران: نشر ماهی، ۱۳۸۳
  18. The Prime of Life, by Simone de Beauvoir
  19. میرزایی، علی. سرمقاله فصل‌نامهٔ نگاه نو، آبان ۱۳۸۹، ویژه‌نامه شماره ۲
  20. افسانه سیزیف، آلبر کامو، ترجمه دکتر محمود سلطانیه، انتشارات جامی
  21. آلبر کامو، کانر کروز اوبراین، ترجمه عزت‌الله فولادوند، انتشارات خوارزمی
  22. تفسیرهای زندگی، ویل دورانت و آریل دورانت، ترجمه ابراهیم مشعری، انتشارات نیلوفر
  23. نوسرا، لویی. کامو شیفتهٔ فوتبال بود. ترجمهٔ یاسمن منو، فصل‌نامهٔ نگاه نو، آبان ۱۳۸۹، ویژه‌نامه شماره ۲.
  24. "General: Yan!! Camus". RedHotPawn.com. Retrieved 2009-10-17.
  25. "Ashley Lattal'S Paper: Albert Camus". Users.muohio.edu. Retrieved 2009-10-17.
  26. ۲۶٫۰ ۲۶٫۱ "Albert Camus and football". The Albert Camus Society of the UK. Archived from the original on 15 March 2013. Retrieved 2010-11-15.
  27. ۲۷٫۰ ۲۷٫۱ بناپور، هاشم. کتابشناسی آلبر کامو. فصل‌نامهٔ نگاه نو، آبان ۱۳۸۹، ویژه‌نامه شماره ۲.

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]

Albert Camus
Albert Camus, gagnant de prix Nobel, portrait en buste, posé au bureau, faisant face à gauche, cigarette de tabagisme.jpg
Portrait from New York World-Telegram and Sun Photograph Collection, 1957
Born(1913-11-07)7 November 1913
Mondovi (present-day Dréan), French Algeria
Died4 January 1960(1960-01-04) (aged 46)
Villeblevin, France
Cause of deathCar accident
Alma materUniversity of Algiers
Notable work
The Stranger / The Outsider
The Myth of Sisyphus
The Rebel
The Plague
Era20th-century philosophy
RegionWestern philosophy
SchoolContinental philosophy
Absurdism
Existentialism
Anarchism
Syndicalism
Main interests
Ethics, humanity, justice, politics, suicide
Notable ideas
Absurdism
Partner(s)Francine Faure
ChildrenCatherine, and a son
Signature
Albert Camus signature

Albert Camus (/kæˈm/ also US: /kəˈm/; French: [albɛʁ kamy] (About this soundlisten); 7 November 1913 – 4 January 1960) was a French Algerian philosopher, author, and journalist. He won the Nobel Prize in Literature at the age of 44 in 1957, the second-youngest recipient in history.

Camus was born in Algeria to French parents. He spent his childhood in a poor neighbourhood and later studied philosophy at the University of Algiers. He was in Paris when the Germans invaded France during World War II. Camus tried to flee but finally joined the French Resistance where he served as editor-in-chief at Combat, an outlawed newspaper. After the war, he was a celebrity figure and gave many lectures around the world. He married twice but had many extramarital affairs. Camus was politically active. He was part of the Left that opposed the Soviet Union because of its totalitarianism. Camus was a moralist and was leaning towards anarcho-syndicalism. He was part of many organisations seeking European integration. During the Algerian War, he kept a neutral stance advocating for a multicultural and pluralistic Algeria, a position that caused controversy and was rejected by most parties.

Philosophically, Camus's views contributed to the rise of the philosophy known as absurdism. He is also considered to be an existentialist, despite his having firmly rejected the term throughout his lifetime.

Life

Early years and education

A 20th-century postcard of the University of Algiers

Albert Camus was born on 7 November 1913 in a working-class neighbourhood in Mondovi (present-day Dréan), in French Algeria. His mother, Catherine Hélène Sintès Camus, was of Spanish-(Balearic) descent. She could only hear with her left ear. His father, Lucien Camus, a poor French-Algerian agricultural worker, died in the Battle of the Marne in 1914 during World War I—Camus never knew him. Camus, his mother and other relatives lived without many basic material possessions during his childhood in the Belcourt section of Algiers. He was a second-generation French immigrant to Algeria. His paternal grandfather, along with many others of his generation, had moved to Africa for a better life during the first decades of the 19th century. Hence, he was called pied-noir, 'black foot'—a slang term for French who were born in Algeria—and his binational identity and his poor background had a substantial effect on his later life.[1] Nevertheless, Camus was a French citizen, in contrast to the Arab or Berberic inhabitants of Algeria who were denied the associated privileges this brought.[2] During his childhood, Camus developed a love for soccer and swimming.[3]

Under the influence of his teacher Louis Germain, Camus gained a scholarship in 1924 to continue his studies at a prestigious lyceum (secondary school) near Algiers.[4] In 1930, he was diagnosed with tuberculosis.[3] Because it is a transmitted disease, he moved out of his home and stayed with his uncle Gustave Acault, a butcher, who influenced the young Camus. It was at that time that Camus turned to philosophy, with the mentoring of his philosophy teacher Jean Grenier. He was impressed by ancient Greek philosophers and Friedrich Nietzsche.[3] During that time, he was only able to study part-time. To earn money, he took odd jobs: as a private tutor, car parts clerk, and assistant at the Meteorological Institute.[5]

In 1933, Camus enrolled at the University of Algiers and completed his licence de philosophie (BA) in 1936; after presenting his thesis on Plotinus.[6] Camus developed an interest in early Christian philosophers, but Nietzsche and Arthur Schopenhauer had paved the way towards pessimism and atheism. Camus also studied novelist-philosophers such as Stendhal, Herman Melville, Fyodor Dostoyevsky, and Franz Kafka.[7] In 1933, also met Simone Hié, who would become his first wife.[5]

Camus played goalkeeper for the Racing Universitaire d'Alger junior team from 1928 to 1930.[8] The sense of team spirit, fraternity, and common purpose appealed to Camus enormously.[9] In match reports, he was often praised for playing with passion and courage. Any football ambitions disappeared when he contracted tuberculosis at the age of 17.[8] Camus drew parallels among football, human existence, morality, and personal identity. For him, the simplistic morality of football contradicted the complicated morality imposed by authorities such as the state and Church.[8]

Young Camus

In 1934, aged 20, Camus was in a relationship with a drug addict named Simone Hié.[10] She was addicted to morphine, a drug she used to ease her menstrual pains. His uncle Gustave did not approve of the relationship, but Camus married Hié to help her fight her addiction. He later discovered she was in a relationship with her doctor at the same time and the couple later divorced.[5] Camus, was a womanizer throughout his life.[11]

Camus joined the French Communist Party (PCF) in early 1935. He saw it as a way to "fight inequalities between Europeans and 'natives' in Algeria," even though he was not a Marxist and had not read Das Kapital (Capital). He explained: "We might see communism as a springboard and asceticism that prepares the ground for more spiritual activities." Camus left the PCF a year later.[12] In 1936, the independence-minded Algerian Communist Party (PCA) was founded, and Camus joined it after his mentor Grenier advised him to do so. Camus's main role within the PCA was to organise the Théâtre du Travail (Workers' Theatre). Camus was also close to the Parti du Peuple Algérien (Algerian People's Party/PPA), which was a moderate anti-colonialist/nationalist party. As tensions in the interwar period escalated, the Stalinist PCA and PPA broke ties. Camus was expelled from the PCA for refusing to follow the party line. This series of events sharpened his belief in human dignity. Camus's mistrust of bureaucracies that aimed for efficiency instead of justice grew. He continued his involvement with theatre and renamed his group Théâtre de l'Equipe (Team's Theatre). Some of his scripts were the basis for his later novels.[13]

In 1938, Camus began working for the leftist newspaper Alger républicain (founded by Pascal Pia) as he had strong anti-fascist feelings, and the rise of fascist regimes in Europe was worrying him. By then, Camus had developed strong feelings against authoritative colonialism as he witnessed the harsh treatment of the Arabs and Berbers by French authorities. Alger Républicain was banned in 1940 and Camus flew to Paris to take a new job at Paris-Soir as editor-in-chief. In Paris, he almost completed his "first cycle" of works dealing with the absurd and the meaningless—the novel L'Étranger (The Outsider (UK), or The Stranger (US)), the philosophical essay Le Mythe de Sisyphe (The Myth of Sisyphus) and the play Caligula. Each cycle consisted of a novel, an essay and a theatrical play.[14]

World War II, Resistance and Combat

Soon after Camus moved to Paris, the outbreak of World War II reached France. Camus volunteered to join the army but was not accepted having suffered from tuberculosis. As the Germans were marching towards Paris, Camus fled. He was laid-off from Paris Soir and ended up in Lyon where he married pianist and mathematician Francine Faure on 3 December 1940.[15] Camus and Faure moved back to Algeria (Oran) where he taught in primary schools.[16] Because of his tuberculosis, he was forced to move to the French Alps. There he began writing his second cycle of works, this time dealing with revolt—a novel La Peste (The Plague) and a play Le Malentendu (The Misunderstanding). By 1943 he was known because of his earlier work. He returned to Paris where he met and became friends with Jean-Paul Sartre. He also became part of a circle of intellectuals including Simone de Beauvoir, André Breton, and others. Among them was the actress María Casares, who would later have an affair with Camus.[17]

Camus took an active role in the underground resistance movement against the Germans during the French Occupation. Upon his arrival in Paris, he started working as a journalist and editor of the banned newspaper Combat. He continued writing for the paper after the liberation of France.[17] Camus used a pseudonym for his Combat articles and used false ID cards to avoid being captured. During that period he composed four Lettres à un ami allemand (Letters to a German Friend), explaining why resistance was necessary.[18]

Post-World War II

Albert Camus in the 1950s
External video
Presentation by Olivier Todd on Albert Camus: A Life, December 15, 1997, C-SPAN

After the War, Camus lived in Paris with Faure, who gave birth to twins—Catherine and Jean—in 1945.[19] Camus was now a celebrated writer known for his role in the resistance. He gave lectures at various universities in the United States and Latin America on two separate trips. He also visited Algeria once more, only to leave disappointed by the continuation of oppressive colonial policies, which he had warned about so many times. During this period he completed the second cycle of his work, with the novel L'Homme révolté (The Rebel). Camus attacked totalitarian communism while advocating for libertarian socialism and anarcho-syndicalism. Upsetting many of his colleagues and contemporaries in France with his rejection of communism, the book brought about the final split with Sartre. His relations with the Marxist Left deteriorated further during the Algerian War.[20]

Camus was a strong supporter of European integration and participated in various marginal organisations working towards that end.[21] In 1944, he founded the Comité Français pour la Féderation Européenne—CFFE (French Committee for the European Federation) declaring that Europe "can only evolve along the path of economic progress, democracy, and peace if the nation states become a federation."[21] In 1947–48, he founded the Groupes de liaison internationale—GLI (Revolutionary Union Movement),[22] a trade union movement in the context of revolutionary syndicalism (syndicalisme révolutionnaire). According to Olivier Todd, in his biography Albert Camus, une vie, (Albert Camus: A Life) it was a group opposed to some tendencies of the Surrealist movement of André Breton. His colleagues were Nicolas Lazarévitch, Louis Mercier, Roger Lapeyre, Paul Chauvet, Auguste Largentier, and Jean de Boë.[23] His main aim was to express the positive side of surrealism and existentialism, rejecting the negativity and the nihilism of André Breton. Camus also raised his voice against the Soviet intervention in Hungary and the totalitarian tendencies of Franco's regime in Spain.[21]

Camus had numerous affairs, particularly an irregular and eventually public affair with the Spanish-born actress María Casares, with whom he had an extensive correspondence.[24] Faure did not take this affair lightly. She had a mental breakdown and needed hospitalisation in the early 1950s. Camus, who felt guilty, withdrew from public life and was slightly depressed for some time.[25]

In 1957, Camus received the news that he was to be awarded the Nobel Prize in Literature. This came as a shock to him. He was anticipating André Malraux would win the prestigious award. At age 44, he was the second-youngest recipient of the prize, after Rudyard Kipling who was 42. After this he began working on his autobiography Le Premier Homme (The First Man) in an attempt to examine "moral learning". He also turned to the theatre once more. [26] Financed by the money he received with his Nobel Prize, he adapted and directed for the stage Dostoyevsky's novel Demons. The play opened in January 1959 at the Antoine Theatre in Paris and was a critical success.[27]

Camus' death

Albert Camus's gravestone
The bronze plaque on the monument to Camus in the town of Villeblevin, France. It reads: "From the General Council of the Yonne Department, in homage to the writer Albert Camus whose remains lay in vigil at the Villeblevin town hall on the night of 4 to 5 January 1960"
The monument to Camus built in Villeblevin, where he died in a car crash on 4 January 1960

Camus died on 4 January 1960 at the age of 46, in a car accident near Sens, in Le Grand Fossard in the small town of Villeblevin. He was leaving Paris for a vacation with his publisher, Michel Gallimard, who was driving with his family.[28] Gallimard died a few days later. 144 pages of a handwritten manuscript entitled Le premier homme (The First Man) were found in the wreckage. Camus had predicted this unfinished novel based on his childhood in Algeria would be his finest work.[19] Camus was buried in the Lourmarin Cemetery, Lourmarin, Vaucluse, France, where he had lived. [29] His friend Sartre read a eulogy, paying tribute to Camus's heroic "stubborn humanism".[30]

Literary career

Camus crowning Stockholm's Lucia on 13 December 1957, three days after accepting the Nobel Prize in Literature

Camus's first publication was a play Revolte dans les Asturies (Revolt in the Asturias) written with three friends in May 1936. The subject was the 1934 revolt by Spanish miners that was brutally suppressed by the Spanish government resulting in 1,500 to 2,000 deaths. In May 1937 he wrote his first book, L'Envers et l'Endroit (Betwixt and Between also translated as The Wrong Side and the Right Side). Both were published by Edmond Charlot's small publishing house.[31]

Camus separated his work into three cycles. Each cycle consisted of a novel, an essay, and a play. The first was the cycle of the absurd consisting of L'Étranger, Le Mythe de Sysiphe, and Caligula. The second was the cycle of the revolt which included La Peste (The Plague), L'Homme révolté (The Rebel), and Les Justes (The Just Assassins). The third, the cycle of the love, consisted of Nemesis. Each cycle was an examination of a theme with the use of a pagan myth and including biblical motifs. [32]

The books in the first cycle were published between 1942 and 1944, but the theme was conceived earlier, at least as far back as 1936.[33] With this cycle, Camus aims to pose a question on the human condition, discuss the world as an absurd place, and warn humanity of the consequences of totalitarianism.[34]

Camus began his work on the second cycle while he was in Algeria, in the last months of 1942, just as the Germans were reaching North Africa.[35] In the second cycle, Camus used Prometheus, who is depicted as a revolutionary humanist, to highlight the nuances between revolution and rebellion. He analyses various aspects of rebellion, its metaphysics, its connection to politics, and examines it under the lens of modernity, of historicity and the absence of a God.[36]

After receiving the Nobel Prize award, Camus gathered, clarified, and published his pacifist leaning views at Actuelles III: Chronique algérienne 1939–1958 (Algerian Chronicles). He then decided to distance himself from the Algerian War as he found the mental burden too heavy. He turned to theatre and the third cycle which was about love and the goddess Nemesis.[26]

Two of Camus's works were published posthumously. The first entitled La mort heureuse (A Happy Death) (1970), features a character named Patrice Mersault, comparable to The Stranger's Meursault. There is scholarly debate about the relationship between the two books. The second was an unfinished novel, Le Premier homme (The First Man) (1995), which Camus was writing before he died. It was an autobiographical work about his childhood in Algeria.

The publication of this book in 1994 has sparked a widespread reconsideration of Camus's allegedly unrepentant colonialism.[37]

Works of Camus by genre and cycle, according to Matthew Sharpe[38]
Years Pagan myth Biblical motif Novel Plays
1937–42 Sisyphus Alienation, exile The Stranger (L'Étranger) Caligula,
The Misunderstanding (Le Malentendu)
1943–52 Prometheus Rebellion The Plague (La Peste) The State of Siege (L'État de siège)
The Just (Les Justes)
1952–58 Guilt, the fall; exile & the kingdom;
John the Baptist, Christ
The Fall (La Chute) Adaptations of The Possessed (Dostoevsky);
Faulkner's Requiem for a Nun
1958– Nemesis The Kingdom The First Man (Le Premier Homme)

Political stance

Camus was a moralist; he claimed morality should guide politics. While he did not deny that morals change over time, he rejected classical Marxist doctrine that history defines morality.

Camus was also strongly critical of authoritarian communism, especially in the case of Soviet Marxism, which he considered totalitarianism. Camus rebuked Soviet apologists and their "decision to call total servitude freedom".[39] As a proponent of libertarian socialism, he claimed the USSR was not socialist, and the United States was not liberal.[40] His fierce critique of the USSR caused him to clash with others on the political left, most notably with his friend, Jean-Paul Sartre.

Active in the French Resistance to the German occupation of France during World War II, Camus wrote for and edited the famous Resistance journal Combat. Of the French collaboration with the German occupiers, he wrote: "Now the only moral value is courage, which is useful here for judging the puppets and chatterboxes who pretend to speak in the name of the people."[41] After France's liberation, Camus remarked, "This country does not need a Talleyrand, but a Saint-Just."[42] The reality of the bloody postwar tribunals soon changed his mind: Camus publicly reversed himself and became a lifelong opponent of capital punishment.[42]

Camus leaned towards anarchism, a tendency that intensified in the 1950s, when he came to believe that the Soviet model was morally bankrupt.[43] Camus had been firm against any kind of exploitation, authority and property, bosses, the State and centralisation.[44] Philosophy professor at the University of Montana David Sherman considers Camus an anarcho-syndicalist.

For Camus, this claim is ultimately grounded in human nature itself, which, among other things, is characterized by a strong impulse toward both spontaneity and creativity, and his commitment to a radically democratic ("bottom up") form of political organization, as manifested in revolutionary trade-unionism or the Paris Commune of 1871, is, arguably, most in keeping with this fundamental condition of human flourishing. Politically, therefore, whether in 1944 or 1954, Camus is best understood as a libertarian socialist or, more exactly, an anarcho-syndicalist—anarcho-syndicalism being the theory that politics should begin with voluntary associations of cooperative, labor-based groups rather than the state.[45][46]

Graeme Nicholson, considers Camus an existentialist anarchist.[47]

The anarchist André Prudhommeaux first introduced him at a meeting of the Cercle des Étudiants Anarchistes (Anarchist Student Circle) in 1948 as a sympathiser familiar with anarchist thought. Camus wrote for anarchist publications such as Le Libertaire, La Révolution prolétarienne, and Solidaridad Obrera (Workers' Solidarity), the organ of the anarcho-syndicalist Confederación Nacional del Trabajo (CNT) (National Confederation of Labor).[48]

Camus kept a neutral stance during the Algerian Revolution (1954–62). While he was against the violence of the National Liberation Front (FLN) he acknowledged the injustice and brutalities imposed by colonialist France. He was supportive of Pierre Mendès' Unified Socialist Party (PSU) and its approach to the crisis;· Mendes advocated reconciliation. Camus also supported a like-minded Algerian militant, Aziz Kessous. Camus travelled to Algeria to negotiate a truce between both belligerents but was met with distrust by all parties.[49] His confrontation with an Algerian nationalist during his acceptance speech for the Nobel Prize caused a sensation. When confronted with the dilemma of choosing between his mother and justice, his response was: "I have always condemned terrorism, and I must condemn a terrorism that works blindly in the streets of Algiers and one day might strike at my mother and family. I believe in justice, but I will defend my mother before justice."[50] Camus's critics claimed it reactionary and a result of a colonialist attitude.[51] According to David Sherman, though, Camus was aiming to highlight the false dichotomy of the two choices as the use of terrorism and indiscriminate violence could not bring justice under any circumstances.[50]

He was sharply critical of the proliferation of nuclear weapons and the bombings of Hiroshima and Nagasaki.[52] In the 1950s, Camus devoted his efforts to human rights. In 1952, he resigned from his work for UNESCO when the UN accepted Spain, under the leadership of General Franco, as a member.[25] Camus maintained his pacifism and resisted capital punishment anywhere in the world. He wrote an essay against capital punishment in collaboration with Arthur Koestler, the writer, intellectual, and founder of the League Against Capital Punishment entitled Reflexions sur la peine Capitale, published by Calmann-Levy in 1957.[53]

Algeria

Administrative organisation of French Algeria between 1905 and 1955

Born in Algeria to French parents, Camus was familiar with the institutional racism of France against Arabs, but he was not part of a rich elite. He lived in very poor conditions as a child but was a citizen of France and as such was entitled to citizens' rights; the Arab and Berber majority of the country were not.[54]

Camus was a vocal advocate of the "new Mediterranean Culture". This was a term he used to describe his vision of embracing the multi-ethnicity of the Algerian people, in opposition to "Latiny", a popular pro-fascist and antisemitic ideology among other Pieds-Noirs—or French or Europeans born in Algeria. For Camus, this vision encapsulated the Hellenic humanism which survived among ordinary people around the Mediterranean Sea.[55] His 1938 address on "The New Mediterranean Culture" represents Camus's most systematic statement of his views at this time. Camus also supported the Blum–Viollette proposal to grant Algerians full French citizenship in a manifesto with arguments defending this assimilative proposal on radical egalitarian grounds. [56] In 1939, Camus wrote a stinging series of articles for Alger Republicain on the atrocious living conditions of the inhabitants of the Kabylie highlands. He advocated for economic, educational and political reforms as a matter of emergency.[57]

In 1945, following the Sétif and Guelma massacre after Arab revolts against French mistreatment, Camus was one of only a few mainland journalists to visit the colony. He wrote a series of articles reporting on conditions, and advocating for French reforms and concessions to the demands of the Algerian people.[58]

When the Algerian War began in 1954, Camus was confronted with a moral dilemma. He identified with the Pieds-Noirs such as his own parents and defended the French government's actions against the revolt. He argued the Algerian uprising was an integral part of the "new Arab imperialism" led by Egypt, and an "anti-Western" offensive orchestrated by Russia to "encircle Europe" and "isolate the United States".[59] Although favouring greater Algerian autonomy or even federation, though not full-scale independence, he believed the Pieds-Noirs and Arabs could co-exist. During the war, he advocated a civil truce that would spare the civilians. It was rejected by both sides who regarded it as foolish. Behind the scenes, he began working for imprisoned Algerians who faced the death penalty.[60] His position drew much criticism from the left who considered colonialism unacceptable. In their eyes, Camus was no longer the defender of the oppressed.[61]

Camus once confided that the troubles in Algeria "affected him as others feel pain in their lungs."[62]

Philosophy

Existentialism

Even though Camus is mostly connected to Absurdism,[63] he is routinely categorized as an Existentialist, a term he rejected on several occasions.[64]

Camus himself cited his philosophical origins (ancient Greek philosophy, Nietzsche, 17th-century moralists) whereas existentialism arises from 19th- and early-20th-century philosophy (such as Kierkegaard, Karl Jaspers, and Heidegger).[65] He also cited his work, The Myth of Sisyphus, which he claimed was a criticism of various aspects of existentialism.[66] Camus was rejecting existentialism as a philosophy, but his critique was mostly focusing on Sartrean existentialism, and to a lesser extent on religious existentialism. He thought that the importance of history held by Marx and Sartre was incompatible with his belief in human freedom.[67] David Sherman and others also suggest the rivalry between Sartre and Camus also played a part in his rejection of existentialism.[68] David Simpson argues further that his humanism and belief in human nature set him apart from the existentialist doctrine that existence precedes essence.[69]

On the other hand, Camus focused most of his philosophy around existential questions. The absurdity of life, the inevitable ending (death) is highlighted in his acts. His belief that the absurd—life being void of meaning, or man's inability to know that meaning if it were to exist—was something that man should embrace. His anti-Christianity, his commitment to individual moral freedom and responsibility are only a few of the similarities with other existential writers.[70] More importantly, Camus addressed one of the fundamental questions of existentialism: the problem of suicide. He wrote: "There is only one really serious philosophical question, and that is suicide." Camus viewed the question of suicide as arising naturally as a solution to the absurdity of life.[71]

Absurdism

Many existentialist writers have addressed the Absurd, each with their own interpretation of what it is and what makes it important. Kierkegaard explains that the absurdity of religious truths prevents us from reaching God rationally.[72] Sartre recognizes the absurdity of individual experience. Camus's thoughts on the Absurd begins with his first cycle of books and the literary essay Le Mythe de Sisyphe, his major work on the subject. In 1942 he published the story of a man living an absurd life in L'Étranger. He also wrote a play about Caligula, a Roman Emperor, pursuing an absurd logic, which was not performed until 1945. His early thoughts appeared in his first collection of essays, L'Envers et l'endroit (Betwixt and Between) in 1937. Absurd themes were expressed with more sophistication in his second collection of essays, Noces (Nuptials), in 1938 and The Wrong Side and the Right Side. In these essays, Camus reflects on the experience of the Absurd.[73] Aspects of the notion of the Absurd can be found in The Plague.[74]

Camus follows Sartre's definition of the Absurd: "That which is meaningless. Thus man's existence is absurd because his contingency finds no external justification".[72] The Absurd is created because man, who is placed in an unintelligent universe, realises that human values are not founded on a solid external component; or as Camus himself explains, the Absurd is the result of the "confrontation between human need and the unreasonable silence of the world."[75] Even though absurdity is inescapable, Camus does not drift towards nihilism. But the realization of absurdity leads to the question: Why should someone continue to live? Suicide is an option that Camus firmly dismisses as the renunciation of human values and freedom. Rather, he proposes we accept that absurdity is a part of our lives and live with it.[76]

The turning point in Camus's attitude to the Absurd occurs in a collection of four letters to an anonymous German friend, written between July 1943 and July 1944. The first was published in the Revue Libre in 1943, the second in the Cahiers de Libération in 1944, and the third in the newspaper Libertés, in 1945. The four letters were published as Lettres à un ami allemand (Letters to a German Friend) in 1945, and were included in the collection Resistance, Rebellion, and Death.

Camus regretted the continued reference to himself as a "philosopher of the absurd". He showed less interest in the Absurd shortly after publishing Le Mythe de Sisyphe. To distinguish his ideas, scholars sometimes refer to the Paradox of the Absurd, when referring to "Camus's Absurd".[77]

Revolt

Camus is known for articulating the case for revolting against any kind of oppression, injustice, or whatever disrespects the human condition. He is cautious enough, however, to set the limits on the rebellion.[78] L'Homme révolté (The Rebel) explains in detail his thoughts on the issue. There, he builds upon the absurd (described in The Myth of Sisyphus) but goes further. In the introduction, where he examines the metaphysics of rebellion, he concludes with the phrase "I revolt, therefore we exist" implying the recognition of a common human condition.[79] Camus also delineates the difference between revolution and rebellion and notices that history has shown that the rebel's revolution might easily end up to be an oppressive regime. So he places importance on the morals accompanying the revolution.[80] Camus poses a crucial question: Is it possible for humans to act in an ethical and meaningful manner, in a silent universe? According to him the answer is yes, as the experience and awareness of the Absurd creates the moral values and also sets the limits of our actions.[81] Camus separates the modern form of rebellion into two modes. First, there is the metaphysical rebellion, which is "the movement by which man protests against his condition and against the whole of creation." The other mode, historical rebellion, is the attempt to materialize the abstract spirit of metaphysical rebellion and change the world. In this attempt, the rebel must balance between the evil of the world and the intrinsic evil which every revolt carries, and not cause any unjustifiable suffering.[82]

Legacy

Camus's novels and philosophical essays are still influential. After his death, interest in Camus followed the rise (and diminution) of the New Left. Following the collapse of Soviet Union, interest in his alternative road to communism resurfaced.[83] He is remembered for his skeptical humanism and his support for political tolerance, dialogue, and civil rights.[84]

Although Camus has been linked to anti-Soviet communism, reaching as far as anarcho-syndicalism, some neo-liberals have tried to associate him with their policies, e.g. when the French President Nicolas Sarkozy suggested that his remains to be moved to the Panthéon, an idea that angered many on the Left.[85]

Works

Novels

  • The Stranger (L'Étranger, often translated as The Outsider) (1942)
  • The Plague (La Peste) (1947)
  • The Fall (La Chute) (1956)
  • A Happy Death (La Mort heureuse) (written 1936–38, published posthumously 1971)
  • The First Man (Le premier homme) (incomplete, published posthumously 1995)

Short stories

Non-fiction books

Plays

Essays

Collected essays

  • Resistance, Rebellion, and Death (1961) – a collection of essays selected by the author, including the 1945 Lettres à un ami allemand (Letters to a German Friend) and A Defense of Intelligence, a 1945 speech given at a meeting organized by Amitié Française.[86] Also includes Why Spain?, Reflections on the Guillotine, and Create Dangerously
  • Lyrical and Critical Essays (1970) – essays which include L'envers et l'endroit, Noces, and L'Eté
  • Youthful Writings (1976)
  • Between Hell and Reason: Essays from the Resistance Newspaper "Combat", 1944–1947 (1991)
  • Camus at "Combat": Writing 1944–1947 (2005)
  • Albert Camus Contre la Peine de Mort (2011)

References

  1. ^ Sherman 2009, p. 10; Hayden 2016, p. 7; Lottman 1979, p. 11; Carroll 2007, pp. 2–3.
  2. ^ Carroll 2007, pp. 2–3.
  3. ^ a b c Sherman 2009, p. 11.
  4. ^ Hayden 2016, p. 8.
  5. ^ a b c Hayden 2016, p. 9.
  6. ^ Sherman 2009, p. 11: Camus thesis was titled "Rapports de l'hellénisme et du christianisme à travers les oeuvres de Plotin et de saint Augustin" ("Relationship of Greek and Christian Thought in Plotinus and St. Augustine") for his diplôme d'études supérieures (roughly equivalent to an MA thesis).
  7. ^ Simpson 2019, Background and Influences.
  8. ^ a b c Clarke 2009, p. 488.
  9. ^ Lattal 1995.
  10. ^ Cohn 1986, p. 30; Hayden 2016.
  11. ^ Sherman 2009; Hayden 2016, p. 13.
  12. ^ Todd 2000, pp. 249–250; Sherman 2009, p. 12.
  13. ^ Hayden 2016, pp. 10–11.
  14. ^ Hayden 2016, p. 12; Sherman 2009, pp. 12–13.
  15. ^ Hayden 2016, pp. 13–14.
  16. ^ Sherman 2009, p. 13.
  17. ^ a b Hayden 2016; Sherman 2009, p. 13.
  18. ^ Hayden 2016, p. 15.
  19. ^ a b Willsher 2011.
  20. ^ Hayden 2016, pp. 16–17.
  21. ^ a b c Hayden 2016, p. 18.
  22. ^ Todd 2000, pp. 249–250.
  23. ^ Boulouque 2000.
  24. ^ Sherman 2009, pp. 14–17; Zaretsky 2018.
  25. ^ a b Sherman 2009, p. 17.
  26. ^ a b Hayden 2016, p. 19.
  27. ^ Sherman 2009, p. 18.
  28. ^ Sherman 2009, p. 19; Simpson 2019, Life.
  29. ^ Bloom 2009, p. 52.
  30. ^ Simpson 2019, Life.
  31. ^ Hayden 2016, p. 11.
  32. ^ Sharpe 2015, pp. 41–44.
  33. ^ Hayden 2016, p. 23.
  34. ^ Hayden 2016, p. 41.
  35. ^ Hayden 2016, p. 14.
  36. ^ Hayden 2016, pp. 45–47.
  37. ^ Carroll 2007.
  38. ^ Sharpe 2015, p. 44.
  39. ^ Foley 2008, pp. 75–76.
  40. ^ Sherman 2009, pp. 185–87.
  41. ^ Bernstein 1997.
  42. ^ a b Bronner 2009, p. 74.
  43. ^ Dunwoodie 1993, p. 86; Marshall 1993, p. 445.
  44. ^ Dunwoodie 1993, p. 87.
  45. ^ Sherman 2009, p. 185.
  46. ^ University of Montana 2015.
  47. ^ Nicholson 1971, p. 14.
  48. ^ Dunwoodie 1993, pp. 87-87: See also appendix p 97; Hayden 2016, p. 18.
  49. ^ Sherman 2009, pp. 17–18 & 188; Cohn 1986, pp. 30 & 38.
  50. ^ a b Sherman 2009, p. 191.
  51. ^ Sherman 2009, p. 19; Simpson 2019; Marshall 1993, p. 584.
  52. ^ Hayden 2016, p. 87.
  53. ^ Hayden 2016, p. 73 & 85.
  54. ^ Carroll 2007, pp. 3–4.
  55. ^ Hayden 2016, p. 141-143.
  56. ^ Hayden 2016, p. 145.
  57. ^ Sharpe 2015, p. 356.
  58. ^ Foley 2008, pp. 150–151.
  59. ^ Sharpe 2015, p. 322.
  60. ^ Foley 2008, p. 161.
  61. ^ Carroll 2007, pp. 7–8.
  62. ^ Sharpe 2015, p. 9.
  63. ^ Sherman 2009, p. 3.
  64. ^ Sharpe 2015, p. 3.
  65. ^ Foley 2008, pp. 1–2; Sharpe 2015, p. 29.
  66. ^ Foley 2008, pp. 2.
  67. ^ Foley 2008, p. 3; Sherman 2009, p. 3.
  68. ^ Sherman 2009, p. 4; Simpson 2019, Existentialism.
  69. ^ Simpson 2019, Existentialism.
  70. ^ Sharpe 2015, pp. 5–6; Simpson 2019, Existentialism.
  71. ^ Aronson 2017, Introduction.
  72. ^ a b Foley 2008, pp. 5–6.
  73. ^ Sherman 2009, p. 23.
  74. ^ Sherman 2009, p. 8.
  75. ^ Foley 2008, p. 6.
  76. ^ Foley 2008, p. 7-10.
  77. ^ Curtis 1972, p. 335-348.
  78. ^ Sharpe 2015, p. 18; Simpson 2019, Revolt.
  79. ^ Foley 2008, pp. 55–56.
  80. ^ Foley 2008, pp. 56–58.
  81. ^ Hayden 2016, pp. 43–44.
  82. ^ Hayden 2016, pp. 50–55.
  83. ^ Sherman 2009, pp. 207–208.
  84. ^ Sharpe 2015, pp. 241–242.
  85. ^ Zaretsky 2013, pp. 3–4; Sherman 2009, p. 208.
  86. ^ Orme 2007.

Sources

Further reading

Selected biographies

External links