آزار زرتشتیان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish

آزار زرتشتیان نوعی آزار دینی است که پیروان مزدیسنا را هدف قرار می‌دهد. آزار زرتشتیان بارها در طول تاریخ این دین رخ داده‌است.

به عقیده تئودور هوتسما آزار و تبعیض علیه پیروان زرتشت از زمان تغییر اجباری دین شروع شد. مسلمانان آتشکده‌های آنان را ویران کردند و زرتشتیان را مجبور به پرداخت جزیه کردند.[۱] عبادتگاه‌های آنان هتک حرمت شد، معابدشان ویران گشت و مسلمانان به جای آنان مسجد ساختند. بسیاری از کتابخانه‌هایشان سوزانده شدند و بسیاری از آثار فرهنگیشان از بین رفتند. به‌تدریج قوانینی وضع شدند که رفتار زرتشتیان را مشخص می‌کرد و مشارکت آنان در اجتماع را محدود می‌ساختند. با گذشت زمان، آزار زرتشتیان گسترش یافت و تعداد زرتشتیان رو به کاهش گذاشت.[۱] بیشتر زرتشتیان تحت تبعیض و آزار سیستماتیک مسلمانان مجبور به تغییر دین خود می‌شدند. هنگامی که یک خانوادهٔ زرتشتی به اجبار مسلمان می‌شد، فرزندانش به مدارس اسلامی فرستاده می‌شدند تا زبان عربی بیاموزد و دین اسلام را فراگیرد. در مواردی روحانیون زرتشتی مسلمانان را علیه آنچه که بدعت‌گذاران زرتشتی می‌نامیدند یاری می‌کردند.[۱]

برخلاف دیدگاه تئودور هوتسما دیانت زرتشت از دید اسلام جزو ادیان الهی و اهل کتاب به‌شمار می‌رود.[۲] آتشکده‌های فراوانی در ایران تا سده‌ها پس از ورود اسلام به ایران در نقاط مختلف ایران روشن بود در دوران ال بویه زرتشتیان به مناصب حکومتی رسیدند از جمله «روزبهان بن وَنداد خورشید دیلمی» از زرتشتیان فارس به عنوان حاکم منطقه انتخاب گردید. در اعیادی همچون مهرگان برای همراهی با زرتشتیان، بازار شیراز آذین بسته می‌شد. همچنین خانواده‌های زرتشتی مسلمان شده نقش بسیاری در ترویج اسلام داشتند از جمله شیخ ابواسحاق کازرونی بنیان‌گذار سلسله اسحاقیه که از هند تا آسیای میانه رواج داشت هزاران نفر از زرتشتیان را به اسلام وارد کرد. در دوران ال بویه پس از درگیری میان مسلمانان و زرتشتیان عضدالدوله دیلمی سپاهی را برای حمایت از زرتشتیان روانه فارس کرد.

اسلام از آن رو در میان ایرانیان رواج یافت که بیشترین انطباق را با فرهنگ و مذهب ایران داشت، وگرنه تا مدت‌ها پس از برافتادن ساسانیان بخش‌هایی از ایران مسلمان نبودند. در طبرستان تا قرن سوم اسلام وارد نشده بود و مردم آن را نمی‌شناختند و با خلفا مبارزه می‌کردند. مردم کرمان در تمام دوران خلافت اموی زرتشتی بودند. اسطخری در کتاب «المسالک و الممالک» نوشته که در زمان او هنوز در فارس کثرت با زرتشتیان بوده‌است. از سویی پیش از ورود اسلام نیز همه مردم ایران با وجود رسمی بودن مزدیسنا زرتشتی نبودند و مسیحیت نفوذ فراوان داشته‌است.[۳]

مسلمان‌ها ترجیح می‌دادند تعداد کشته‌ها هر چه کمتر باشد تا جزیه بیشتری دریافت کنند. قانون جزیه مانند ترمزی بود که سبب می‌شد خونریزی کمتری صورت گیرد.

آزار اقلیت زرتشتی توسط زرتشتیان دیگر[ویرایش]

آیین مزدکیه از دیدگاه سلسله‌مراتب زرتشتی مرتد بود و رهبران زرتشتی عصر ساسانیان پیروان این آیین را مورد آزار و اذیت قرار می‌دادند. فرمانروای ساسانی خسرو اول (=انوشیروان عادل) اقدام به لشکرکشی علیه آنان کرد که در حدود سال ۵۲۴م یا ۵۲۸م به قتل‌عام بیش‌تر آنان از جمله خود مزدک انجامید، و دوباره زرتشتی ارتدکس را دین دولتی اعلام کرد.[۴]

آزار زرتشتیان توسط مسلمانان[ویرایش]

فتح ایران توسط مسلمانان[ویرایش]

تا زمان حملهٔ مسلمانان و پس از آن فتح ایران توسط آنان، ایران سرزمین مستقلی از لحاظ سیاسی بود که از دریای اژه تا رودخانه سند گسترش داشت و بیشتر ساکنان آن پیرو کیش زرتشتی بودند[۵][۶][۷] مزدیسنا آئین رسمی چهار امپراتوری ایران پیش از اسلام بود.[۸] در دوران ساسانیان این امر به صورت یک قانون مستحکم درآمد.[۶][۹][۹] هجوم مسلمانان به سرعت به سلطهٔ زرتشتی‌گری در ایران پایان داد و اسلام به جای آن به عنوان دین رسمی کشور درآمد.[۱۰][۱۱][۱۲] پس از تسخیر ایران، زرتشتیان کافر ذمی خوانده شدند و آزار و تبعیض به صورت پراکنده شروع شد.[۱۳] آنانی که جزیه می‌پرداختند، مورد توهین و تحقیر جمع‌کنندگان مالیات قرار می‌گرفتند[۱۴][۱۵][۱۶] زرتشتیانی که در جنگ‌ها به اسارت درآمدند و به عنوان برده به کار گرفته شدند، در صورت گرویدن به اسلام قادر به آزاد شدن بودند.[۱۴] بسیاری از آتشکده‌ها با قرار دادن یک محراب در جهت قبله تبدیل به مسجد شدند. چنین مساجدی در بخارا، اسطخر و سایر شهرهای ایران یافت می‌شدند.[۱۷] مناطقی که توسط حاکمان عرب ساخته می‌شدند زمینهٔ بیشتری برای چنین آزارهایی داشتند. آتشکده‌ها به مسجد تبدیل می‌شدند و شهروندان مجبور به مسلمان شدن یا فرار می‌شدند.[۱۸] کتابخانه‌های بسیاری در آتش سوختند و آثار فرهنگی از بین رفتند.[۱۹] به تدریج شمار قوانینی که رفتار زرتشتیان را کنترل می‌کرد و شرکت آنان در جامعه را محدود می‌ساخت افزایش یافت به امیدی که آنان به اسلام روی بیاورند.[۱۹] با گذشت زمان آزار زرتشتیان رواج یافت و شمار پیروان این آیین کم‌تر شد. برخی از زرتشتیان به صورت صوری مسلمان شدند تا از دست قوانین فرار کنند[۱۴] برخی دیگر نیز به این دلیل مسلمان شدند که کار با آتش بخشی از شغل آنان بود و این از دیدگاه زرتشتیان ناپسند به‌شمار می‌رفت.[۲۰] طبق نظر توماس آرنولد مبلغان مسلمان با دشواری زیادی برای توضیح اسلام به زرتشتیان روبه رو نبودند زیرا ایرانیان حالا اهورا مزدا و اهریمن را به عنوان الله و ابلیس می‌دیدند.[۲۰] هنگامی که یک خانوادهٔ زرتشتی به دین اسلام می‌گرویدند، فرزندانشان به مدارس اسلامی می‌رفتند تا زبان عربی و قرآن را بیاموزند.[۱۴] این اعمال در افزایش تعداد تازه مسلمان‌ها دخیل بودند.[۲۱] شجاع الدین شفا در این باره گفته‌است:“چرا افراد بسیاری باید می‌مردند یا رنج می‌کشیدند؟ زیرا یک طرف مصمم بود که دینش را به کسانی که نمی‌توانستند آن را بفهمند، بقبولاند."[۲۲] هرچند که رابینسون توصیفات مدرن از خشونت‌های نظام مند دوران فتوحات علیه غیرمسلمانان و نیز آزار پس از فتح تا پیش از خلافت مروانیان را معمولاً چیزی جز جدلیات تحریف شده ضعیف نمی‌داند.[۲۳] هر چند باید اذغان نمود اکثر اعرابی که ایران و سایر کشورهای اطراف را تصرف کردند دنبال کسب ثروت و دریافت جزیه بودند. اما حقیقت این بود که اگر مردم کافر اهل کتاب- مانند زرتشتی‌ها و مسیحی‌ها و یهودیها- کشته می‌شدند یا مسلمان می‌شدند آمار دریافت جزیه کاهش می‌بافت. لهذا اعراب نه تنها کسی را به زور مسلمان نکردند که اتفاقاً تلاش کردند به زور جلوی مسلمان شدن ایرانی‌ها و مصری‌ها و شامی‌ها را بگیرند. این مسئله در زمان بنی امیه منجر به صدور فرمانی شد که غیر عرب را به حتی در صورت مسلمان شدن وادار به پرداخت جزیه می‌نمود. این قانون توسط عمر بن عبدالعزیز لغو شد.

۶۴۲ میلادی تا قرن دهم[ویرایش]

در قرن هفتم میلادی ایران در برابر حملهٔ اعراب تسلیم شد.[۱۲] در نواحی جنوب غربی ایران بعضی از قبایل اسلام آوردند و حتی به یاری سپاه اعراب در جنگ پرداختند اما در بقیه کشور به ندرت اتفاق می‌افتاد که بیشتر مردم ساکن یک منطقه با هم اسلام بیاورند حتی در آذربایجان و فارس پس از تصرف توسط اعراب، عده‌ای از مردم اسلام نیاوردند و قبول کردند که با پرداخت جزیه و خراج در آن جا زندگی کنند. البته پس از سکونت اعراب در آن مناطق و نشر و توسعه اسلام و مزایایی که مسلمانان نسبت به سایرین داشتند، سبب شد که اندک اندک عده‌ای از ساکنان بومی به خصوص طبقات فرودست جامعه - که تعلق زیادی به طبقات روحانی و موبدان زرتشتی نداشتند - آئین اسلام را بپذیرند.[۲۴] با مرگ یزدگرد سوم که خائنانه در سال ۶۵۱ پس از شکست در نبردی کشته شد، اسلام جایگزین مزدیسنایی شد که بیش از صدها سال دین رسمی کشور بود.[۱۱] بیشتر زرتشتیانی که در جنگ کشته نشدند، یا به بردگی گرفته شدند یا اگر بر آئین خود استوار مانند مجبور به پرداخت جزیه شدند و البته با پرداخت جزیه مزایایی هم به دست می‌آوردند. از خدمت لشکری معاف بودند و در انجام کارهای دینی خود تا حدی آزادی داشتند.[۲۴] در قرن‌های بعدی، زرتشتیان با آزار و تبعیضات بیشتری روبه رو شدند. نجس و ناپاک شمرد شدن باعث آن شده بود که زندگی در کنار مسلمانان برای زرتشتیان دشوار شود. در نتیجه آنان مجبور به تخلیه شهرها و تحمل تحریم‌های زیادی در همهٔ جنبه‌های زندگی شدند. عنوان نجس موجب تحقیر و پوشیدن لباس‌هایی با این نشان موجب تحقیر عمومی آن‌ها و محرومیت آنان از آموزش و کار می‌شد.[۲۵] این ستم‌ها موجب شده که عده‌ای از زرتشتیان به نواحی سیستان رفته و عده‌ای از آن‌ها از آن جا به هند مهاجرت کنند.[۲۴]

دوران خلفای راشدین[ویرایش]

در دوران چهار خلیفهٔ اول، زرتشتیان بیشتر مردم ایران را تشکیل می‌دادند. آنان عنوان اهل کتاب یا ذمی را از عمر دریافت کردند. البته برخی از فعالیت‌های آنان که با اسلام مغایر بود ممنوع گردید.[۱۹][۲۶] وقتی پایتخت ایران یعنی شهر تیسفون (در عراق امروزی) در سال ۶۳۷ میلادی یعنی در زمان خلافت عمر و به فرماندهی سعد ابن ابی وقاص به دست مسلمانان سقوط کرد، مسلمانان ساختمان‌های زرتشتیان و هرآنچه را که یافتند سوزاندند. طبق تاریخ طبری سعد ابن ابی وقاص نامه‌ای به عمر نوشت به این مضمون که با کتاب‌های تیسفون چه باید کرد. عمر این‌گونه پاسخ داد: "اگر کتاب‌ها برخلاف قرآن هستند، پس آنان کفرآمیزند و اگر بر خلاف قرآن نیستند، ما نیازی به آن‌ها نداریم زیرا قرآن کافی است."[۲۷] بدین طریق تعداد بسیار زیادی کتاب که نسل‌های مختلف دانشمندان و علمای ایرانی نوشته بودند در آتش سوزانده شد یا به فرات انداخته شد.[۲۸] نزدیک به ۴۰٬۰۰۰ اشراف زادهٔ ایرانی اسیر گشته و در بازارهای عربستان به عنوان برده فروخته شدند. اولین صدای اعتراض از فیروز نهاوندی بردهٔ ایرانی که عمر را به قتل رسانید بلند شد.[۲۹] هنگامی که شهر اسطخر در جنوب ایران که یک مرکز زرتشتیان بود[۳۰][۳۱] از تسلیم در مقابل مسلمانان سرباز زد و به مقابله با آنان پرداخت، مهاجمین عرب ۴۰٬۰۰۰ نفر از ساکنین این شهر را گردن زده یا اعدام کردند. نخستین زمانی که اهل ذمه مجبور به پوشیدن لباس‌های خاصی شدند، در زمان عمر می‌باشد. قوانین عمر به نام «شروط العمریه» معروف‌اند. هنگامی که سپاهیان عرب شام را تسخیر کردند، آنان که اسلام نیاورده بودند را مجبور کردند که قوانین ویژه‌ای را اجرا و از شرایط خاصی برای زندگی پیروی کنند. یکی از شرایطی که در این قوانین وجود داشت این بود که لباس، کلاه، عمامه و کفش آنان باید با مسلمانان متفاوت باشد و آن‌ها نباید از نوع فرم موی سر و بازکردن فرق سر از مسلمانان تقلید کنند.[۳۲]

خلافت امویان[ویرایش]

امویان در شام به خلافت رسیدند. آزار زرتشتیان در قرن هشتم میلادی افزایش یافت. در زمان خلفای بعدی اموی، آخرین سرزمین‌های زرتشتیان نیز فتح شدند.[۳۳][۳۴] امویان با خشونت زیادی با زرتشتیان که موالی خوانده می‌شدند رفتار می‌کردند. کشته شدن عمر به دست یک ایرانی و دست داشتن ایرانیان در شورش علیه خلفا موجب بدبینی امویان نسبت به آنان می‌شد.[۲۴] امویان سیاست خود را بر دریافت جزیه بنیاد نهاده بودند به‌طوری‌که حتی حجاج بن یوسف در عراق بر تازه مسلمانان نیز پرداخت جزیه را اجباری کرده بود.[۳۵] پرداخت جزیه به زرتشتیان تحمیل شد.[۳۶] در سال ۷۴۱ میلادی امویان رسماً دستور دادند که غیر مسلمانان حق اشتغال در کارهای دولتی را ندارند.[۳۷] در این زمان مسلمانان ایرانی شروع به پذیرفتن فرهنگ جدیدی کردن که اسلام را به عنوان بخشی از آیین ایرانیان می‌پذیرفت. آنان به این نکته توجه کردند که سلمان فارسی تأثیر بسیاری را بر محمد گذاشته بود. عامل دیگری که منجر گرایش ایرانیان به اسلام بود، ازدواج شهربانو با حسین فرزند خلیفهٔ چهارم (امام اول شیعیان) بود. فرزند این دو، چهارمین امام شیعیان بود.[۳۸] در این هنگام ایرانیان معتقد بودند که مذهب شیعه از اشرافیان ساسانی آمده‌است.[۳۸][۳۹] این دو موضوع موجب این شد که زرتشتیان راحت‌تر بتوانند به دین اسلام گرایش پیدا کنند. نمونه‌ای از آزار زرتشتیان در این زمان این بود که امویان شخصی را مأمور کردند که نابودی بناهای مقدس زرتشتیان را بدون در نظر گرفتن تعهدات رهبری کند.[۴۰] یکی از خلفای اموی چنین گفته‌است:"شیر ایرانیان را بدوشید و هنگامی که شیرشان خشک شد، خونشان را بمکید".[۴۱]

یکی از فرماندهان اموی به نام یزید ابن مهلب مسئول لشکرکشی به مازندران شد.[۴۲] در راه مازندران وی دستور داد که اسیران را در دو طرف جاده اعدام کنند تا لشکر «ظفرمند» اعراب از آن جا عبور کند. حمله به مازندران شکست خورد اما وی موفق شد که گرگان را تصرف کند.[۴۲] به دستور وی بسیاری از پارسیان گردن زده شدند به حدی که خون آنان مخلوط با آب قادر به نیرو دادن به سنگ آسیاب برای تولید یک وعده غذایی در روز بود. چیزی که یزید بن مهلب قول داده بود.[۴۳][۴۴] سنگدلی وی آنجا نمایان شد که وی آسیاب‌ها را ۳ روز با خون ایرانیان به حرکت درآورد و سپاهیانش از نانی که با آرد آن آسیاب‌ها درست شده بود تغذیه کردند.[۴۲] البته مازندران تا زمانی که اکثریت زرتشتیانش به هند مهاجرت کردند، شکست ناپذیر باقی ماند. سایر ساکنین نیز به تدریج به اسلام روی آوردند.[۴۲]

خلافت عباسیان[ویرایش]

پس از امویان، عباسیان توانستند با کمک مسلمانان ایرانی بر سرکار بیایند. آزار زرتشتیان در زمان عباسیان به طرز چشمگیری افزایش یافت. آتشکده‌ها و آرامگاه‌های آنان تخریب شدند.[۴۵] همچنین در این دوران عنوان زرتشتیان از ذمی و اهل کتاب به کافر تغییر یافت.[۴۵][۴۶] زرتشتیان اجازهٔ حمام رفتن را نیز از دست دادند.[۴۶] خانواده‌های زرتشتی که به خدمت عباسیان درمی‌آمدند به سختی می‌توانستند از گرویدن به اسلام خودداری کنند.[۴۷] به علت رفتار ناملایم آنان با زرتشتیان و حمایت بسیار آنان از عالمان مسلمان ایرانی، عباسیان به عنوان دشمنان مرگبار زرتشتیان شناخته می‌شوند.[۴۸] طبق گفتهٔ دولتشاه، به فرمان عبدالله طاهر که یک ایرانی معرب بود[۴۹] و حاکم عباسیان در خراسان،[۵۰] زرتشتیان باید کتاب‌های خود را آورده و به درون آتش می‌انداختند.[۲۸][۴۷] در دوران خلافت عباسیان، زرتشتیان برای نخستین بار به یک اقلیت دینی در ایران تبدیل شدند. با این وجود آنان به نمونه‌ای از شکیبایی در دوران عباسیان تبدیل شدند به ویژه هنگامی که خلیفه معتصم یک امام و مؤذن را برای نابودی آتشکدهٔ آنان و تبدیل آن به مسجد به کار برد.[۲۰] در سال ۸۴۹ میلادی و در زمان خلافت متوکل، طی فرمانی که وی صادر کرد قوانین و محدودیت‌های زیادی برای اهل ذمه ایجاد شد، او دستور داد که آن‌ها را از کارهای دولتی بیرون کنند و تعلیم کودکانشان را در مکتب‌های اسلامی ممنوع ساخت، بخشی از قوانینی که متوکل برای اهل ذمه قرار داد در مورد نوع لباس و علامت‌های ویژه‌ای بود که اهل ذمه باید فقط از آن‌ها استفاده کنند. متوکل دستور داد که تمام اهل ذمه عباهای عسلی بپوشند و زنار ببندند و بر روی کلاهی که بر سر می‌نهند، دو نوار آویزان کنند که رنگ نوارها با رنگ کلاه مسلمانان متفاوت باشد. غلامان اهل ذمه باید دو وصله بر لباس‌های خود می‌دوختند، یک وصله بر روی سینه و یک وصله دیگر در پشت لباس. اندازه وصله‌ها باید حدود چهار انگشت و به رنگ عسلی می‌بود اهل ذمه می‌بایستی از عمامه‌هایی به رنگ عسلی استفاده می‌کردند. روپوش زنان اهل ذمه هم باید به رنگ عسلی باشد. آن‌ها نباید کمر می‌بستند بلکه باید زنار می‌داشتند.[۵۱][۵۲][۵۳]
انوری، شاعر ایرانی در بارهٔ این قوانین چنین می‌سراید:

گاه می‌دوخت یک را به کتف بر عسلیگاه می‌بست یکی را میان بر زنار[۵۴]

صفاریان[ویرایش]

در دوران صفاریان، زرتشتیان تحت رهبری روحانی بزرگشان زندگی می‌کردند. در عراق مراکز زرتشتیان به عنوان بقایای خانوادهٔ سلطنتی ساسانی شناخته شده و تخریب و مصادره می‌گشتند.[۴۶] به علت نزدیکی روحانیون زرتشتی با ساختارهای قدرت، تعداد روحانیان زرتشتی پس از قطع حمایت حکومت کاهش یافت.[۵۵][۵۶]

قرن ۱۰ تا ۲۰ میلادی[ویرایش]

صفویان[ویرایش]

زرتشتیان دوران سختی را در زمان حکومت صفویان گذراندند و بارها با آزار و تغییر اجباری دین روبه رو شدند.[۵۷] صفویان می‌خواستند که آنان را مجبور به پذیرش مذهب شیعه کنند. اهل سنت هم مجبور بودند که تشیع را بپذیرند یا کشته شوند.[نیازمند منبع][۵۸] زرتشتیان نجس و کافر خوانده می‌شدند.[۵۹] در دوران صفویان شاهد تلاش‌هایی برای تغییر دین زرتشتیان و ارمنیان هستیم که به ویژه روی مجازات‌های اقتصادی آنان (به‌طور مثال آنان در تاجرات ادویه سهیم بودند) تمرکز می‌کرد.[۶۰] در اوایل قرن ۱۶ میلادی، شاه عباس زرتشتیانی را در حاشیهٔ پایتخت جدیدش اصفهان ساکن کرد. مناطقی را که زرتشتیان در آن‌ها سکونت داشتند، گبر محل، گبرآباد یا گبرستان می‌نامیدند. اروپاییانی که از آن مناطق بازدید کرده‌اند در مورد گبرها (واژهٔ تحقیر آمیزی که مسلمانان به زرتشتیان نسبت می‌دادند[نیازمند منبع]) زندگی فقیرانه و سادهٔ ساکنان آن جا را تأیید کرده‌اند.[۶۱] ترس از هتک حرمت مقدسات زرتشتیان توسط مسلمانان موجب شد که زرتشتیان آتش مقدسان را مخفی کنند و با گویش اختراعی تازه‌ای به نام دری سخن بگویند. پادشاهان بعدی صفویه از شاه عباس ملایمت کمتری نشان می‌دادند. علامه محمد باقر مجلسی از سلطان حسین خواست تا حکم به تغییر اجباری دین زرتشتیان کند.[۶۲] آنان که از این حکم سر باز می‌زدند کشته می‌شدند. در کتاب مینوی خرد نوشته شده که زرتشتیان توسط اکثریت شیعه مورد آزار و اذیت قرار گرفتند و عبادتگاه‌های آنان تحت تهدید مداوم نابود شدند.[۶۳] در سال ۱۷۰۷ زمانی که کرنلیوس دبروین از اصفهان بازدید کرد، زرتشتیان دیگر قادر به انجام آزادانهٔ اعمال دینیشان نبودند. وی گزارش کرده که محروم‌ترین زرتشتیان به اصفهان آورده شده بودند و از سه سال پیش به اجبار دین اسلام را پذیرفته بودند.[۶۴] در سال ۱۸۲۱ رابرت کر پورتر که از اصفهان بازدید می‌کرد گزارش کرد که تعداد بسیار کمی زرتشتی در اصفهان زندگی می‌کنند و گبرآباد ویران شده‌است. برخی دیگر از زرتشتیان هم به مناطق کردنشین تحت کنترل عثمانی مهاجرت کردند.

قاجار[ویرایش]

یک خانوادهٔ زرتشتی در ایران. حدود ۱۹۱۰ میلادی

یک ستاره‌شناس زرتشتی به نام ملا گشتاسپ سقوط زندیان به دست قاجاریان را در کرمان پیشگویی کرده بود. به همین علت زرتشتیان کرمان از آزار سپاهیان آقا محمد خان قاجار در امان ماندند. [نیازمند منبع] علی‌رغم این حادثه، زرتشتیان در دوران قاجار نیز شاهد ظلم و کاهش تعداد پیروانشان بودند. حتی در دوران حکومت آقا محمد خان، بسیاری از زرتشتیان در آذربایجان کشته یا اسیر شدند.[۶۵] زرتشتیان از دوران قاجار به عنوان یکی از بدترین بازه‌های زمانی یاد می‌کنند.[۶۶] بسیاری از خارجیانی که در آن زمان از ایران بازدید کردند گزارش‌هایی از وضع رقت بار زرتشتیان داده‌اند.[۶۶][۶۷] آبراهام والنتاین ویلیامز جکسون نوشته‌است که زرتشتیان در خطر همیشگی آزار توسط مسلمانان زندگی می‌کردند.[۶۸] ادوارد براون چنین گفته که دیوار خانه‌های زرتشتیان باید از دیوار خانه‌های مسلمانان کوتاه‌تر می‌بود و آنان باید خانه‌هایشان را با علامت‌های خاصی نشان دار می‌کردند.[۶۹] زرتشتیان نمی‌توانستند خانهٔ جدید بسازند یا خانهٔ خود را تعمیر کنند.[۶۷][۷۰] روش‌های مختلفی برای تبلیغ اسلام به کار برده می‌شد. مثلاً اگر یکی از اعضای خانواده به اسلام می‌گروید، کلیهٔ میراث به وی تعلق داشت.[۶۷][۷۰][۷۱] زرتشتیان اجازهٔ کار در مشاغل پر درآمد را نداشتند.[۶۷] جامعهٔ زرتشتی نجس و غیرقابل لمس شناخته می‌شد.[۶۷] زرتشتیان و غذاهایشان نجس در نظر گرفته می‌شدند.[۶۶][۶۷] آنان از بسیاری از خدمات عمومی جامعه محروم بودند. هنگامی که آنان در بازار خرید می‌کردند حق دست زدن به میوه‌ها و خوردنی‌ها را نداشتند.[۵۸] آنان مورد ضرب و شتم قرار می‌گرفتند و مکان‌های مذهبیشان مکرراً مورد اهانت قرار می‌گرفت.[۶۷] تهدید و آزار به امری روزمره برای آنان تبدیل شده بود.[۷۲] زرتشتیان اغلب در کوچه‌ها مورد ضرب و شتم مسلمانان قرار می‌گرفتند.[۵۸] قتل زرتشتیان مجازاتی در پی نداشت.[۶۷] دختران زرتشتی ربوده می‌شدند و مجبور به پذیرش اسلام و ازدواج با مسلمانان می‌شدند.[۷۱] زرتشتیان برای لباس پوشیدن نیز تحت تبعیض قرار داشتند.[۶۶][۶۷] آنان اجازهٔ پوشیدن لباس‌های نو و سفید رنگ را نداشتند[۶۷] و مجبور به پوشیدن لباس‌های مندرس زرد رنگ بودند تا از دیگران تشخیص داده شوند.[۱۶][۶۷][۷۰] آنان اجازهٔ پوشیدن پالتو را نداشتند و به جای آن مجبور به پوشیدن قبا و گیوه حتی در زمستان بودند.[۵۸] عینک زدن،[۶۶] پوشیدن ردای بلند، شلوار، کلاه، چکمه،[۵۸] جوراب، پیچیدن عمامهٔ تمییز و تنگ،[۷۳] همراه داشتن ساعت یا حلقه[۷۴] همگی برای زرتشتیان ممنوع بودند. در روزهای بارانی آنان مجاز به داشتن چتر[۶۶] یا حضور در انظار عمومی نبودند. زیرا طبق نظر مسلمانان آبی که به بدن و لباس آنان برخورد می‌کرد می‌توانست باعث نجاست مسلمانان شود. زرتشتیان در یزد هنگام رفتن به خانهٔ مسلمانان مجبور به قرار دادن شالی در زیر پایشان بودند تا از نجس شدن فرش‌ها جلوگیری شود.[۵۸] آنان همچنین از اسب سواری نیز محروم بودند[۱۶][۶۷][۶۹][۷۰] و تنها می‌توانستند قاطر یا الاغ برانند.[۶۶][۶۷]) هنگام مواجهه با یک مسلمان آنان باید پیاده می‌شدند. محرومیت اسب سواری زرتشتیان در سال ۱۹۲۳ میلادی توسط رضا شاه برداشته شد.[۷۵] زرتشتیان مجبور به پرداخت مبالغ هنگفتی به عنوان جزیه بودند.[۶۶] منابع زرتشتی از تحقیر مالیات دهندگان تحت عنوان کافر ذمی سخن گفته‌اند. مأمور دریافت مالیات ضربه‌ای به گردن فرد زرتشتی می‌زده و سپس سوار وی می‌شده‌است. مردم به دیدن این منظره دعوت می‌شدند.[۷۶] مالیات گیرندگان، زرتشتیان را به خاطر پوشیدن بند کستی مسخره می‌کردند و آن بند را پاره کرده و دور گردن فرد زرتشتی می‌انداختند.[۷۷] با توجه به فساد مسئولین مالیاتی، در آن زمان دو یا حتی تا سه برابر رقم اعلام شده جزیه دریافت می‌شد زیرا هر واسط جمع‌آوری ملیات، سهمی از آن پول می‌خواست. اگر خانواده‌ای قادر به پرداخت جزیه نبود، فرزندانش مورد ضرب و شتم قرار می‌گرفتند و کتاب‌های مذهبیشان سوزانده می‌شدند. به علت شرایط بسیار بد زرتشتیان، برخی از آنان به ظاهر مسلمان شده و نام اسلامی برگزیدند اما در خفا به انجام اعمال دینی زرتشتی می‌پرداختند. امروزه زرتشتیان به این گروه «جدید» می‌گویند. در پاسخ به این تبعیضات و جداسازی‌ها، جامعه زرتشتی حالت بسته و درونگرا به خود گرفت.[۶۶] در دوران قاجار قتل‌عام زرتشتیان ادامه یافت. آخرین موارد ثبت شده در روستاهای اطراف برازجان و ترک آباد در نزدیکی یزد ثبت شده‌اند. امروزه روستایی در نزدیکی برازجان در نزد مردم محلی قتلگاه نامیده می‌شود.[۶۵] نام‌های خانوادگی ترک، ترکی، ترکیان و ترک آبادی نشان دهندهٔ اصل و نسب بازماندگان کشتار در ترک آباد است. در دههٔ ۱۸۵۰ میلادی، آرتور دو گوبینو، سفیر فرانسه در ایران نوشته‌است: "فقط ۶٬۰۰۰ نفر از آنان (زرتشتیان) باقی مانده‌اند و تنها یک معجزه می‌تواند آن‌ها را از انقراض نجات دهد. اینان بازماندگان نسلی هستند که روزگاری بر دنیا فرمانروایی می‌کرد"[۷۸] با توجه به میزان بالای ظلم و ستم، بسیاری از زرتشتیان جرأت سفری خطرناک به هندوستان را یافتند. آنان که نمی‌توانستند هزینهٔ سفر با کشتی را بپردازند، از صحراهای بی آب و علف مسیرشان با الاغ یا حتی پای پیاده گذشتند.[۲۸] در هند آنان با سدره و کستی خود شناخته شدند و توسط برادران پارسی خود پناه داده شدند. آنان دومین جامعهٔ بزرگ مهاجر ایرانی در هند را تشکیل دادند که به آن‌ها ایرانی گفته می‌شود.

فرستادگان به ایران[ویرایش]

هنگامی که خبر آزار زرتشتیان در ایران به پارسیان هند رسید، پارسیان که تا آن موقع ثروتمند شده بودند، صندوق‌های رفاهی برای کمک به زرتشتیان ایرانی آمده کردند و فرستادگانشان به ایران اعزام شدند.[۲۸] مانکجی لیمجی هاتریا که از پارسیان نیکوکار هند بود راهی ایران شد. او به تنهایی به ۷۷۱۱ زرتشتی در کرمان، یزد و تهران کمک مالی کرد و با کمک انگلیسی‌ها توانست بخشی از محدودیت‌ها را از جامعهٔ زرتشتی بردارد. مالیات جزیه که تا سال ۱۸۸۲ میلادی پرداخت می‌شد،[۷۹] با کمک صندوق احیای زرتشتیان حذف شد.[۸۰]

جمهوری اسلامی و پهلوی[ویرایش]

انقلاب اسلامی به همان اندازه برای زرتشتیان باقی‌مانده حادثه به‌شمار می‌رفت و تعداد آن‌ها را کاهش داد.[۸۱][۸۲] در زمان نخست‌وزیری مهدی بازرگان انقلابیون مسلمان به آتشکدهٔ زرتشتیان تهران هجوم آورده و قاب عکس زرتشت را پایین کشیده و تصویر آیت الله خمینی را جایگزین آن کردند.[۸۳] ایران به همراه عربستان سعودی و سودان توسط سازمان ملل و سازمان‌های غیردولتی به عنوان بدترین کشورها در زمینهٔ آزادی ادیان معرفی شده‌اند. اقلیت‌های دینی در ایران قادر به نماینده شدن برای انتخابات مجلس (به جز کرسی ویژه خودشان) نیستند. همچنین آنان نمی‌توانند به مقامات بالای دولتی و نظامی برسند. آنان همچنین از تبعیض در نظام حقوقی رنج می‌برند. دیهٔ آنان کمتر و مجازات‌های آنان سنگین تر از مسلمانان است. مردان مسلمان می‌توانند با زنان غیر مسلمان ازدواج کنند اما مردان غیر مسلمان قادر به ازدواج با زنان مسلمان نیستند.[۸۴][۸۵]

ارباب کیخسرو از نمایندگان زرتشتیان در مجلس می‌نویسد که در نتیجه تحصیل در مدرسه آمریکایی‌ها مایل به گرویدن به مسیحیت شده بود اما یک روز به‌طور اتفاقی «که شماری از روحانیان مسلمان برای دیدن عشاء ربانی آمده بودند، پس از انجام مراسم، با یکی از آنان که خود را شیخ یحیی معرفی کرد و منسوب به خانواده حاج ابوجعفر ملا بود، به گفتگو پرداختم. او متوجه شد که من به علت علاقه شدید به موعظه‌های مسیح، اطلاعات ناچیزی دربارهٔ دین زرتشتی دارم. شیخ یحیی توصیه کرد که بهتر است پیرو مذهب زرتشتی خود باشم و سپس افزود که حاضر است در صورت تمایل به فراگرفتن مناسک زرتشتی، به من کمک کند. حرف‌های او به شدت مرا تکان داد و در واقع باید بگویم کاملاً منقلب شدم.»[۸۶]

آزار زرتشتیان توسط مسیحیان[ویرایش]

طبق گفتهٔ مری بویس زرتشتیانی که در آسیا صغیر زیر سلطهٔ مسیحیان زندگی می‌کردند، به ویژه هنگام جنگ‌های ایران و روم تحت فشار قرار داشتند.[۸۷]
مسیحیانی که در مناطق تحت سلطهٔ ساسانیان زندگی می‌کردند، بارها اقدام به از بین بردن آتشکده‌های زرتشتیان کردند.[۸۸]
کشیش‌های مسیحی، عمداً پیروان آیین زرتشت را «پیروان زرتشت ستمکار» و «پیروان خدایان دروغین و عناصر طبیعت» می‌نامیدند.[۸۸]

اسحاقیه و تلاش برای گسترش اسلام[ویرایش]

آرامگاه ابواسحاق در کازرون

شیخ ابواسحاق کازرونی در قرن چهارم هجری تلاش و نقش فراوانی در گسترش اسلام در میان زرتشتیان داشت. وی از پدر و مادری زرتشتی مسلمان شده به دنیا آمد و پیروان او که مرشدیه یا اسحاقیه نامیده شده‌اند از آناتولی و آسیای صغیر تا هند و چین گسترش یافتند.

ابن بطوطه در سفرنامه خود آورده‌است که «روز دوم هنگام پسین به کازرون رسیدیم و من به زاویهٔ شیخ ابو اسحق رفتم و شب را در آن جا به سر بردم. در این‌جا معمولاً برای مسافر هر کس که باشد، هریسه می‌دهند. هریسه خوراکی است مرکب از گوشت و گندم و روغن و آن را با نان نازک می‌خورند. مسافری را که به زاویهٔ شیخ وارد شود نمی‌گذارند به سفر خود ادامه دهد مگر آن که دست کم سه روز در ضیافت آنان بماند. هر مسافر که حاجتی به دل دارد آن را با شیخی که متصدی زاویه است در میان می‌گذارد و شیخ به دراویشی که در آن جا معتکف اند اطلاع می‌دهد، این دراویش در حدود صد تن هستند که عده ای از آنان متأهل و عده ای دیگر عزب و مجرد می‌باشند. دراویش برای برآورده شدن حاجت آن مسافر ختم قرآن می‌گذارند و اوراق و اذکار می‌خوانند و در کنار ضریح شیخ ابو اسحاق به دعا می‌پردازند. این شیخ ابواسحق پیش اهالی هندوستان و چین منزلت و احترام زیاد دارد. اشخاصی که در دریای چین به مسافرت می‌روند هنگام بروز طوفان یا ناامنی نذرهایی به اسم شیخ می‌کنند و چون کشتی به سلامت به ساحل رسد خدام زاویه به کشتی در می‌آیند و زمام کشتی را به دست می‌گیرند، هر کس نذری را که در دل خود کرده به خادم زاویه می‌پردازد و هیچ کشتی از جانب هندوستان با چین نمی‌آید مگر آن که هزاران دینار از اینگونه نذورات با خود آورده باشد و همهٔ این مبالغ به وسیلهٔ وکلایی که از جانب خادم زاویهٔ شیخ معین شده‌اند وصول و جمع‌آوری می‌گردد.[۸۹] به دستگیری از بینوایان اهتمام داشت و ده‌ها خانقاه برای اطعام راه اندازی کرد. «طریق شیخ کبیر {ابن خفیف} آن بودی که بستدی و بدادی… حق‌تعالی دعای من اجابت کرد و راه شیخ کبیر… مرا بنمود تا طریق وی اختیار کردم…» در تذکره اولیا عطار در باب وی آمده است: «نقلست که پدرش گفت: تو درویشی و استطاعت آن نداری که هر مسافر که برسد او را مهمان کنی مبادا که در اینکار عاجز شوی شیخ هیچ نگفت: تا در ماه رمضان جماعتی مسافران برسیدند و هیچ موجود نبود و شام نزدیک ناگاه یکی درآمد و ده خروار نان پخته و مویز و انجیر بیاورد و گفت: این را به درویشان و مسافران صرف کن چون پدر شیخ آن بدید ترک ملامت کرد و قوی دل شد و گفت: چندان که توانی خدمت خلائق می‌کن که حق تعالی ترا ضایع نگذارد.»[۹۰]

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ Houtsma 1936, p. 100, Volume 2
  2. «آیا دین زرتشت جز ادیان رسمی الهی به‌شمار می‌آید؟». پاسخگویی.
  3. آزاد جعفری. «اسلام، زرتشت و فرهنگ ایرانی از نگاه شهید سیدمرتضی آوینی و استاد شهید مرتضی مطهری». روزنامه جام جم.
  4. Wherry 1896, p. 66
  5. Lapidus 2002, p. 6
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ Khanbaghi 2006, p. 6
  7. Khanbaghi 2006, p. 15
  8. Sanasarian 2000, p. 48
  9. ۹٫۰ ۹٫۱ Stepaniants 2002, p. 1
  10. Khanbaghi 2006, p. 17
  11. ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ Jackson 1906, p. 27
  12. ۱۲٫۰ ۱۲٫۱ Bleeker & Widengren 1971, p. 212
  13. Stepaniants 2002, p. 163
  14. ۱۴٫۰ ۱۴٫۱ ۱۴٫۲ ۱۴٫۳ Boyce 2001, p. 148
  15. Lambton 1981, p. 205
  16. ۱۶٫۰ ۱۶٫۱ ۱۶٫۲ Meri & Bacharach 2006, p. 878
  17. Hillenbrand
  18. Boyce 2001, p. 147
  19. ۱۹٫۰ ۱۹٫۱ ۱۹٫۲ "Under Persian rule". BBC. Retrieved 16 December 2009.
  20. ۲۰٫۰ ۲۰٫۱ ۲۰٫۲ Arnold 1896, pp. 170–180
  21. Choksy 1987, pp. 28–30
  22. Shojaeddin Shaffa, p. 443
  23. Francis, Robinson. The New Cambridge History of Islam. Cambridge University Press, 2010. p. 198. ISBN 0-521-51536-X.
  24. ۲۴٫۰ ۲۴٫۱ ۲۴٫۲ ۲۴٫۳ عبدالحسین, عبدالحسین. "موالی و نعمت ها". تاریخ ایران بعد از اسلام (چاپ ۱۱ ed.). تهران: انتشارات امیرکبیر. ISBN 978-964-00-0064-9.
  25. Hinnells 1996, p. 303
  26. Gordon 2005, p. 28
  27. Zeidan, pp. 42–47
  28. ۲۸٫۰ ۲۸٫۱ ۲۸٫۲ ۲۸٫۳ Dr. Rustom Kevala. "Religion After the Fall of the Sassanians". ZAMWI. Archived from the original on 14 January 2010. Retrieved 20 October 2009.
  29. Gordon 2005, p. 30
  30. Boyce 1975, pp. 95–99
  31. "Estakr, a Zoroastrian religious centre". Encyclopedia Iranica. Retrieved 20 October 2009.
  32. «فرهمند یونس» شروط العمریه- معرفی متنی کهن در باب اهل ذمه، فصل نامه تاریخ اسلام، شماره ۱۰، تابستان ۱۳۸۱
  33. Hinnells 1996, p. 3
  34. Boyce 2001, p. 145
  35. غیداء خزنه کاتبی، الخراج: منذ الفتح الاسلامی حتی أواسط‌القرن الثالث الهجری، ج۱، ص ۱۴۰–۱۴۱، الممارسات و النظریه، بیروت ۲۰۰۱.
  36. Spuler 1994, p. 41
  37. Khanbaghi 2006, p. 19
  38. ۳۸٫۰ ۳۸٫۱ Boyce 2001, p. 151
  39. "History of Zoroastrians in Islamic Iran". FEZANA Religious Education. Archived from the original on 5 May 2008. Retrieved 20 October 2009.
  40. Boyce 2001, p. 150
  41. al-Tabari, p. 171, quoting Soleiman ibn-e Abdolmaleck
  42. ۴۲٫۰ ۴۲٫۱ ۴۲٫۲ ۴۲٫۳ "Tabarestan Remains Invincible". Iranian History. Retrieved 20 October 2009.
  43. Dr. Daryush Jahanian. "The History of Zoroastrians After Arab Invasion". European Centre for Zoroastrian Studies. Archived from the original on 14 April 2009. Retrieved 20 October 2009.
  44. Ibn Esfandiar 1941, p. 120
  45. ۴۵٫۰ ۴۵٫۱ Stepaniants 2002, p. 166
  46. ۴۶٫۰ ۴۶٫۱ ۴۶٫۲ Berkey 2003, p. 100
  47. ۴۷٫۰ ۴۷٫۱ Khanbaghi 2006, p. 29
  48. Boyce 2001, p. 152
  49. "IRAN ii. IRANIAN HISTORY (2) Islamic period – Encyclopaedia Iranica". iranicaonline.org. Retrieved 23 September 2014.
  50. "Abdollah ibn Tahir". Encyclopedia Iranica. Retrieved 20 October 2009.
  51. تاریخ طبری، جلد چهارم، صفحات ۶۰۲۲ و ۶۰۲۳
  52. ابن خلدون. ابوظیر عبدالرحمان: تاریخ ابن خلدون، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، چاپ اول ۱۳۶۴، جلد دوم صفحه‌های ۴۲۷ و ۴۲۸
  53. احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ پنجم سال ۱۳۶۶، صفحهٔ ۵۱۵
  54. دیوان انوری، با مقدمه سعید نفیسی، تهران، انتشارات نگاه، ۱۳۷۶، صفحهٔ ۱۶۷
  55. Lewis 1984, p. 17
  56. Stillman 1979, p. 27
  57. Price 2005, p. 73
  58. ۵۸٫۰ ۵۸٫۱ ۵۸٫۲ ۵۸٫۳ ۵۸٫۴ ۵۸٫۵ Ramazani 2002, p. 40
  59. Abisaab 2004, p. 104
  60. Newman 2006, p. 106
  61. Bleeker & Widengren 1971, p. 213
  62. Lapidus 2002, p. 243
  63. Khanbaghi 2006, p. 100
  64. Khanbaghi 2006, p. 101
  65. ۶۵٫۰ ۶۵٫۱ Shahmardan, p. 125
  66. ۶۶٫۰ ۶۶٫۱ ۶۶٫۲ ۶۶٫۳ ۶۶٫۴ ۶۶٫۵ ۶۶٫۶ ۶۶٫۷ ۶۶٫۸ Price 2005, p. 111
  67. ۶۷٫۰۰ ۶۷٫۰۱ ۶۷٫۰۲ ۶۷٫۰۳ ۶۷٫۰۴ ۶۷٫۰۵ ۶۷٫۰۶ ۶۷٫۰۷ ۶۷٫۰۸ ۶۷٫۰۹ ۶۷٫۱۰ ۶۷٫۱۱ ۶۷٫۱۲ Selbie 1914, p. 150
  68. Jackson 1906, p. 376
  69. ۶۹٫۰ ۶۹٫۱ Lambton 1981, p. 207
  70. ۷۰٫۰ ۷۰٫۱ ۷۰٫۲ ۷۰٫۳ Karaka 1884, p. 78
  71. ۷۱٫۰ ۷۱٫۱ Browne 1893, p. 372
  72. Browne 1893, p. 371
  73. Browne 1893, p. 370
  74. Jackson 1906, p. 377
  75. Ramazani 2002, p. 41
  76. Ramazani 2002, pp. 38–39
  77. Ramazani 2002, p. 38
  78. Comte de Gobineau 1869
  79. Sanasarian 2000, p. 49
  80. "The Zoroastrians who remained in Persia (modern Iran) after the Arab–Muslim conquest (7th century CE) had a long history as outcasts. Although they purchased some toleration by paying the jizya (poll tax), not abolished until 1882, they were treated as an inferior race, had to wear distinctive garb, and were not allowed to ride horses or bear arms."Gabars, Encyclopædia Britannica. 2007. Britannica Concise Encyclopedia. 29 May 2007.
  81. Sanasarian 2000
  82. Amighi 1990
  83. Fischer 2003, p. 229
  84. U.S. Department of State, Annual Report on International Religious Freedom, Released by the Bureau for Democracy, Human Rights, and Labor Washington, DC, 5 September 2000.
  85. Boyle & Sheen 1997
  86. «نماینده زرتشتی که پیگیر بودجه روضه‌خوانی بود». ایسنا.
  87. Boyce 2001, p. 119
  88. ۸۸٫۰ ۸۸٫۱ Nigosian 1993, p. 37
  89. «مرشدیه و بازتاب آن در شبه قاره». فصلنامه مطالعات شبه قاره.
  90. «ذکر شیخ ابو اسحق شهریار کازرونی». گنجور.

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]

تاریخ زرتشتیان در ایران اسلامی

Persecution of Zoroastrians is the religious persecution inflicted upon the followers of the Zoroastrian faith. The persecution of Zoroastrians occurred throughout the religion's history. The discrimination and harassment began in the form of sparse violence and forced conversions. Muslims are recorded to have destroyed fire temples. Zoroastrians living under Muslim rule were required to pay a tax called jizya.[1]

Zoroastrian places of worship were desecrated, fire temples were destroyed and mosques were built in their place. Many libraries were burned and much of their cultural heritage was lost. Gradually an increasing number of laws were passed which regulated Zoroastrian behavior and limited their ability to participate in society. Over time, the persecution of Zoroastrians became more common and widespread, and the number of believers decreased by force significantly.[1]

Most were forced to convert due to the systematic abuse and discrimination inflicted upon them by followers of Islam. Once a Zoroastrian family was forced to convert to Islam, the children were sent to an Islamic school to learn Arabic and study the teachings of Islam, as a result some of these people lost their Zoroastrian faith. However, under the Samanids, who were Zoroastrian converts to Islam, the Persian language flourished. On occasion, the Zoroastrian clergy assisted Muslims in attacks against those whom they deemed Zoroastrian heretics.[1]

Persecution of Zoroastrians by Muslims

Islamic conquest

Until the Arab invasion and subsequent Muslim conquest, in the mid 7th century Persia (modern-day Iran) was a politically independent state, spanning from the Mesopotamia to the Indus River and dominated by a Zoroastrian majority.[2][3][4] Zoroastrianism was the official state religion of four pre-Islamic Persian empires,[5] the last being the Sassanian empire that passed a decree solidifying this in 224 CE.[3][6][6] The Arab invasion abruptly brought to an end the religious domination of Zoroastrianism in Persia and instituted Islam as the official religion of the state.[7][8][9]

Yemen's Zoroastrians who had the jizya imposed on them after being conquered by Muhammad are mentioned by the Islamic historian al-Baladhuri.[10]

After the Muslim conquest of Persia, Zoroastrians were given dhimmi status and subjected to persecutions; discrimination and harassment began in the form of sparse violence.[11] Those paying Jizya were subjected to insults and humiliation by the tax collectors.[12][13][14] Zoroastrians who were captured as slaves in wars were given their freedom if they converted to Islam.[12]

Many fire temples, with their four axial arch openings, were usually turned into mosques simply by setting a mihrab (prayer niche) on the place of the arch nearest to qibla (the direction of Mecca). Zoroastrian temples converted into mosques in such a manner could be found in Bukhara, as well as in and near Istakhr and other Persian cities.[15][full citation needed] Urban areas where Arab governors made their quarters were most vulnerable to such religious persecution, great fire temples were turned into mosques, and the citizens were forced to conform or flee.[16] Many libraries were burnt and much cultural heritage was lost.[17]

Gradually there were increased number of laws regulating Zoroastrian behavior, limiting their ability to participate in society, and made life difficult for the Zoroastrians in the hope that they would convert to Islam.[17] Over time, persecution of Zoroastrians became more common and widespread, and the number of believers decreased significantly. Many converted, some superficially, to escape the systematic abuse and discrimination by the law of the land.[12] Others accepted Islam because their employment in industrial and artisan work would, according to Zoroastrian dogma, make them impure as their work involved defiling fire.[18] According to Thomas Walker Arnold, Muslim missionaries did not encounter difficulty in explaining Islamic tenants to Zoroastrians, as there were many similarities between the faiths. According to Arnold, for the Persian, he would meet Ahura Mazda and Ahriman under the names of Allah and Iblis.[18]

Once a Zoroastrian family converted to Islam, the children had to go to Muslim religion school and learn Arabic and the teachings of the Quran and these children lost their Zoroastrian identity.[12] These factors continued to contribute to increasing rates of conversion from Zoroastrianism to Islam.[19] A Persian scholar commented, "Why so many had to die or suffer? Because one side was determined to impose his religion upon the other who could not understand."[20]

642 to 10th Century

In the 7th century CE Persia succumbed to the invading Arabs.[9] With the death of Yazdegerd III, who was treacherously slain in 651 after being defeated in battle, the Sassanid line came to an end and the Zoroastrian faith, which had been the state religion for more than a thousand years, was deposed, and Islam took its place as the national religion of Persia.[8]

In the following centuries, Zoroastrians faced much religious discrimination and persecution, harassments, as well as being identified as najis (polluted) and impure to Muslims, making them unfit to live alongside Muslims, and therefore forcing them to evacuate from cities and face major sanctions in all spheres of life. Zoroastrians have been subject to public humiliation through dress regulations, to being labeled as najis and to exclusion in the fields of society, education and work.[21]

Rashidun Caliphs (642–661)

Under the first four Caliphs, Persia remained predominantly Zoroastrian. Zoroastrians were awarded the status of People of the Book or dhimmi status by the Caliph Umar, although some practices contrary to Islam were prohibited.[17][22]

When the Persian capital of Ctesiphon in province of Khvârvarân (today known as Iraq) fell to the Muslims during the Islamic conquest of Persia in 637 under the military command of Sa'ad ibn Abi Waqqas during the caliphate of Umar, the palaces and their archives were burned. According to an account in Tarikh al-Tabari by Al-Tabari, the Arab Commander Sa'ad ibn Abi Waqqas wrote to Caliph Umar ibn al-Khatta-b asking what should be done with the books at Ctesiphon. Umar wrote back: "If the books contradict the Qur'an, they are blasphemous. On the other hand, if they are in agreement, they are not needed, as for us Qur'an is sufficient."[23] Thus, the huge library was destroyed and the books, the product of the generations of Persian scientists and scholars were thrown into fire or the Euphrates.[24] Nearly 40,000 captured Persian noblemen were taken as slaves and sold in Arabia. The Arabs called the Persians 'Ajam' meaning foreign. The first voice of protest came from Piruz Nahavandi, an enslaved Persian artisan, who assassinated Umar.[25] When the city of Estakhr in the south, a Zoroastrian religious center,[26][27] put up stiff resistance against the Arab invaders, 40,000 residents were slaughtered or hanged.

The Umayyads (661–750)

The Umayyads who ruled from Syria followed the Caliphs. The persecution increased in the 8th century, during the reign of the late Umayyad Caliphs, whose dynastic predecessors had conquered most of the last Zoroastrian state by 652.[28][29] Jizya tax was imposed upon Zoroastrians, and the official language of Persia became Arabic instead of the local Persian.[30] In 741, the Umayyads officially decreed that non-Muslims be excluded from governmental positions.[31]

The Iranian Muslims at this time started a new tradition, which made Islam appear as a partly Iranian religion. They pointed out that an Iranian, Salaman-I-Farsi had a great influence on Muhammad, the prophet. Another myth was created that Husayn, the son of the fourth Caliph had married a Sassanian princess, named Shahr-Banu, the Lady of the Land, whose son became the fourth Muslim Imam (and started the Shia branch of Islam).[32] The Iranian Muslims thus believed that Shia Islam was derived from Sassanian Royalty.[32][33] These two beliefs made it easier for Zoroastrians to convert. An instance of religious oppression is recorded when an Arab governor appointed a commissioner to supervise the destruction of shrines throughout Iran, regardless of treaty obligations.[34] One of the Umayyad Caliphs was quoted saying, "milk the Persians and once their milk dries, suck their blood".[35]

Yazid-ibn-Mohalleb, a general under the Umayyads, was appointed the head of a great army to lead the Mazandaran expedition.[36] On the way to Mazandaran, the general ordered captives to be hanged at the two sides of the road so that the victorious Arab army pass through. The attack on Tabarestan (present-day Mazandaran) failed, but he established his control in Gorgan.[36] By the orders of Yazid-ibn-Mohalleb so many Persians were beheaded in Gorgan that their blood mixed with water would energize the millstone to produce as much as one day meal for him, as he had vowed.[37][38] Extent of his brutality represented itself by running watermills by people's blood for three days and he fed his army with the bread made from that very bloody flour.[36] But, Tabarestan remained invincible until the majority of Zoroastrians migrated towards India and the rest converted to Islam gradually.[36]

The Abbasids (752 – 804)

The Umayyads were followed by the Abbasid dynasty which came to power with the help of Iranian Muslims. The persecution of Zoroastrians increased significantly under the Abbasids, temples and sacred-fire shrines were destroyed.[39] Also during Abbasid rule, the status of Zoroastrians in Persian lands was reduced from zimmi (or dhimmi, people who were protected by the state and generally considered 'People of the Book') to 'kafirs' (non-believers).[39][40] As a result, Zoroastrians were not granted the same rights and status as Jews and Christians.[40] Iranian Muslims were welcomed to the court, but not Zoroastrians.[33] Zoroastrians were denied access to bathhouses on the grounds that their bodies were polluted.[40]

Hardly any Zoroastrian family was able to avoid conversion to Islam when employed by the Abbasids.[41] Because of their harshness towards unbelievers, and due to their lavish patronage of Persian Muslims, the Abbasids proved to be deadly foes of Zoroastrianism.[42] According to Dawlatshah, Abdollah-ibn-Tahir, an Arabicized Persian,[43] and governor of Khorasan for the Abbasid caliphs,[44] banned publication in Persian and by his order all the Zoroastrians were forced to bring their religious books to be thrown in the fire.[24][41] As a result, many literary works written in Pahlavi script disappeared.[41] During the Abbasid reign the Zoroastrians, for the first time became a minority in Iran. Nevertheless, there were instances of toleration during the Abbasid era, particularly under the reign of Al-Mu'tasim who flogged an imam and muezzin for destroying a fire-temple and replacing it with a mosque.[18]

The Saffarids (869 – 903)

The Abbasids were followed by the Saffarids. Zoroastrians lived under the leadership of their High Priest, since they had no king. In Iraq, the political center of the Sassanian state, Zoroastrian institutions were viewed as appendages of the royal government and family, and suffered much destruction and confiscation.[40] Closely associated with the power structures of the Persian Empire, Zoroastrian clergy quickly declined after it was deprived of the state support.[45][46]

The Samanids (819 – 999)

The Samanids were of Zoroastrian theocratic nobility who voluntarily converted to Sunni Islam. During their reign, approximately 300 years after the Arab conquest, fire temples were still found in almost every province of Persia including Khorasan, Kirman, Sijistan[18] and other areas under Samanid control. According to Al-Shahrastani, there were fire-temples even in Baghdad at the time. The historian Al-Masudi, a Baghdad-born Arab, who wrote a comprehensive treatise on history and geography in about 956, records that after the conquest:

Zorastrianism, for the time being, continued to exist in many parts of Iran. Not only in countries which came relatively late under Muslim sway (e.g., Tabaristan) but also in those regions which early had become provinces of the Muslim empire. In almost all the Iranian provinces, according to Al Masudi, fire temples were to be found – the Madjus he says, venerate many fire temples in Iraq, Fars, Kirman, Sistan, Khurasan, Tabaristan, al Djibal, Azerbaijan and Arran.

He also added Sindh and Sin of the Indian subcontinent (Al-Hind) to the list. This general statement of al Masudi is fully supported by the medieval geographers who make mention of fire temples in most of the Iranian towns.[1]

10th to 20th century

Migration to India

A Parsi wedding portrait, 1948

The Zoroastrians moved to India in successive migrations in the Islamic period. The initial migration following the conquest has been characterized as a religious persecution by invading Muslims. According to the account, the Zoroastrians suffered at their hands and in order to protect themselves and safeguard their religion, fled first to northern Iran, then to the island of Hormuz and finally to India. This generally accepted narrative of migration emphasises Muslim persecution while identifying Parsis as religious refugees. Recently, scholars have questioned this explanation of Iranian origins. There is a scarcity of sources about the migration. Historians are forced to rely exclusively on Qissa-i Sanjan written in 1599 by a Parsi Priest and Qissah-ye Zartushtian-e Hindustan written more than 200 years later. This is complicated by the fact that there were already Zoroastrians in India in the Sasanian period.[47] According to the legend, at the beginning of the 10th century a small group of Zoroastrians living around the town of Nyshapour and Fort of Sanjan in the province of (greater) Khorasan, decided that Iran was no longer safe for Zoroastrians and their religion.The refugees accepted the conditions and founded the settlement of Sanjan (Gujarat), which is said to have been named after the city of their origin (Sanjan, near Merv, in present-day Turkmenistan).[48]

Iranian Zoroastrians are known to have been trading with India for centuries before the dates calculated for arrival of Parsis per Qissa-i Sanjan. Ruksana Nanji and Homi Dhalla while discussing archaeological evidence for 'The Landing of Zoroastrians at Sanjan', conclude that the most likely date for the migration at the start of the middle phase of their chronology, namely the early-to-mid-eighth century. Nevertheless, they express their general skepticism about the Qissa-i Sanjan account.[49] Scholar Andre Wink has theorized that Zoroastrian immigrants to India, both before and after the Muslim conquest of Iran, were primarily merchants, since evidence suggests it was only some time after their arrival that religious experts and priests were sent for to join them. He argues that the competition over trade routes with Muslims may also have contributed to their immigration.[47]

Although historically unsubstantiated, the story of how Zoroastrians gained permission to step on the shores of Gujarat continues to be critical to the self-identity of the group. Per the commonly told narrative, the Rajah of Sanjan, summoned them and demanded to know how they wouldn't be a burden on or a threat to the indigenous communities. Replying to their request of practising their religion and till the land, he showed them a jug full of milk, saying Sanjan like it was full. In one version, a dastur added a coin to the milk, saying like the coin, no one would be able to see that they were there but they would enrich the milk nonetheless. In another version, he added sugar instead and claimed that like it, they would sweeten lands of Sanjan. In both of them their settlement is approved by the Rajah who addresses certain conditions for it: they would explain their religion, promise not to proselytise, adopt Gujarati speech and dress, surrender their weapons and only conduct their rituals after nightfall.[50]

One of the dates that can be fixed with certainty is the arrival of Parsees in Navsari when a mobed named Kamdin Zarthost arrived there in 1142 AD to perform religious ceremonies for Zoroastrians settled there. Traditionally, the Parsee settlers had named it Navsari after Sari in Iran. However this was considered wrong by the Gazetteer of the Bombay Presidency who noted that the town was already shown in Ptolemy's map.[51]

Apart from two accounts of confrontation in the Qissa, Parsi lore presents a smooth integration into the local culture of first their Hindu, and then Muslim neighbors.[52] The community still exists in western India, and it currently contains the largest concentration of Zoroastrians in the world.[53] "Parsi legends regarding their ancestors' migration to India depict a beleaguered band of religious refugees escaping the harsh rule of fanatical Muslim invaders in order to preserve their ancient faith." [54][55] The epic poem Qissa-i-Sanjan (Story of Sanjan) is an account of the early years of Zoroastrian settlers on the Indian subcontinent. It is only in recent times that Parsis have become aware of the extent of the oppression that their ancestors in Iran had to endure.[21]

The Safavids (1502–1747)

Zoroastrians had difficult time during the Safavid period and faced repeated persecution and forced conversion.[56] Safavid kings sought to compel them to accept Shia Islam, Sunnis too were forced to convert to Shia or were persecuted, imprisoned, exiled, or killed.[57][58][59] Zoroastrians were also branded as impure, in addition to being infidels.[60] As earlier in the century, so this period also witnessed sporadic campaigns for the conversion of Armenians and Zoroastrians, focusing blame for economic and other ills on these and other minorities whose involvement in the spice export, for example, was well known.[61]

In the early 16th century the great Safavid king, Shah Abbas I settled a number of Zoroastrians in a suburb of his new capital, Isfahan. The suburb of Isfahan where the Zoroastrians lived was called Gabr-Mahal, Gabristan or Gabrabad, derived from the word Gabr.[citation needed] Europeans who visited his court left accounts of the 'Gabars' or 'Gabrs', (an insulting term used for Zoroastrians by the Muslims[citation needed]), agree on the poverty and simplicity of their lives.[62] Fearing desecration by Muslims, Zoroastrians hid the sacred fires, and conversed in a newly invented dialect called Dari.[citation needed] Later Safavid kings were not as tolerant as Shah Abbas. Muhammad Baqir Majlisi persuaded Sultan Husayn (1688–1728 CE) to decree the forcible conversion of Zoroastrians,[63] those who refused were killed.[citation needed]

The accounts in Mino Khirad, written during the Savafid period, demonstrate that the Zoroastrians were subjected to harassment by the Shi'ite majority, their places of worship were under a constant threat of being destroyed.[64] By 1707, when Le Bruyn visited Isfahan, the Zoroastrians were no longer able practice their religion freely. He notes that the most deprived Zoroastrians had been brought to Isfahan, and had been forced to become Muslim three years earlier.[65] In 1821, Ker Porter visiting Isfahan notes that there were hardly any Zoroastrians left in Isfahan and Gabrabad was in ruins.[citation needed]

Qajar Dynasty (1796–1925)

A Zoroastrian family in Qajar Iran, circa 1910

A Zoroastrian astrologer named Mulla Gushtasp predicted the fall of the Zand dynasty to the Qajar army in Kerman. Because of Gushtasp's forecast, the Zoroastrians of Kerman were spared by the conquering army of Agha Mohammad Khan Qajar. Despite the aforementioned favorable incident, the Zoroastrians during the Qajar dynasty remained in agony and their population continued to decline. Even during the rule of Agha Mohammad Khan, the founder of the dynasty, many Zoroastrians were killed and some were taken as captives to Azerbaijan.[66] Zoroastrians regard the Qajar period as one of their worst.[67]

Many foreign visitors to Iran of the time had commented on their pitiful situation.[67][68] Traveller A.V.W. Jackson noted that Zoroastrians lived in constant fear of persecution by Muslim extremists and their lives were in danger whenever the fanatical spirit of Islam broke out, such as the one witnessed by him in Yazd.[69] According to Edward Browne, the wall of Zoroastrian houses had to be lower than that of the Muslims and prohibited from marking their houses with distinctive signs.[70] Zoroastrians were forbidden from erecting new houses and repairing old ones.[68][71]

Various methods were used to proselytize the minorities. According to a law, if any member of family converted to Islam, he/she was entitled to all inheritance.[68][71][72] They were forbidden from taking up lucrative occupations.[68] The community was regarded as outcast, impure and untouchable.[68] The Zoroastrians and their food was considered impure[67][68] and many public places refused to serve them. When they shopped in the bazaar, they were not allowed to touch any food or fruits.[59] They were threatened with forced conversions, beaten up and fleeced,[citation needed] and their religious sanctuaries were regularly desecrated.[68] Harassments and persecution were the norms of daily life.[73] Zoroastrians were often attacked and beaten by Muslims in the streets.[59] The murders of Zoroastrians were not punished.[68] At times, Zoroastrian girls were kidnapped and forcefully converted and married to Muslims and brought to town in fanfare.[72]

Zoroastrians were subjected to public discrimination through dress regulations[67][68] – not allowed to wear new or white clothes,[68] and compelled by enactments to wear the dull yellow raiment already alluded to as a distinguishing badge.[14][68][71] They were not allowed to wear overcoats but were compelled to wear long robes called qaba and cotton geeveh on their feet even in winter.[59] Wearing eyeglasses,[67] long cloak, trousers, hat, boots,[59] socks, winding their turbans tightly and neatly,[74] carrying watch or a ring,[75] were all forbidden to Zoroastrians. During the rainy days they were not allowed carry umbrellas[67] or to appear in public, because the water that had run down through their bodies and cloths could pollute the Muslims. Zoroastrian men in Yazd would carry a large shawl that they would place under their feet when visiting a Muslim's home so as to prevent the carpet from being polluted.[59] Forbidden from riding horses[14][68][70][71] and only allowed to ride mules or donkeys,[67][68] upon facing a Muslim they had to dismount.[74] Not until 1923, was the general proscription against Zoroastrians' riding horses and donkeys lifted by Reza Shah.[76]

On top of all the misery the Zoroastrians had to pay a heavy religious tax known as Jizya.[67] Zoroastrian sources record the method of extracting this as designed to humiliate the dhimmi, the taxed person, who was compelled to stand while the officer receiving the money sat on a high throne. Upon receiving the payment, the officer gave the dhimmi a blow on the neck and drove him roughly away. The public was invited to watch the spectacle.[77] Arab tax collectors would mock Zoroastrians for wearing Kushti and would rip it off, hanging the cord around the necks of the beleaguered faithful.[78] Due to corruption of the tax officials, at times twice and even three times the official figure would be collected, because every intermediary had to receive his share. If the families could not afford paying the Jizya, their children were beaten and even tortured and their religious books were thrown in fire. That is how the term "the bookless" came about. Under the woeful conditions, some had to convert and there were those who declared themselves Muslims, picked up Islamic names, but in secret continued Zoroastrian practices. Today the latter group among the Zoroastrians is known as Jaddid. In response to persecution and segregation policies, the Zoroastrians community became closed, introverted, and static.[67]

Zoroastrian massacres did not cease during the Qajar rule. The last two are recorded at the villages surrounding the city of Boarzjan and Turkabad near Yazd. Today, the village of Maul Seyyed Aul near Borazjan, among the local people is known as "killing site" (Ghatl-Gauh),[66] and Zoroastrian surnames of Turk, Turki, Turkian and Turkabadi reflect lineage to the survivors of Turkabad. In the 1850s, Comte de Gobineau, the French Ambassador to Iran wrote: "Only 6000 of them are left and just a miracle may save them from extinction. These are the descendants of the people who one day ruled the world."[79]

Due to the extent of oppression, and destitution, many Zoroastrians ventured to the hazardous journey to India. Those who could not afford the voyage aboard the ships, risked their lives by crossing the hostile desert on donkeys or even on foot.[24] In India, they were recognized for Sedreh and Kushti and were sheltered by their Parsi brethren. There, they formed the second major Indian Zoroastrian community known as the Iranis.

Emissaries to Iran

When the news of their plight reached the Parsis, who by this time had become quite prosperous, Parsi funds were set up to help the Iranian Zoroastrians and emissaries were dispatched to Iran.[24] A Parsi philanthropist, Maneckji Limji Hataria, was sent to help them. He found only 7711 Zoroastrians in Kerman, Yazd and Tehran (now the capital of Iran). Using his influence with the British government he managed to get some of the repression against Zoroastrians removed. Jizya was paid by the Zoroastrian minority until 1882,[80] when it was removed by pressure on the Qajar government from the Persian Zoroastrian Amelioration Fund.[81]

The Zoroastrian Trust Funds of Europe (ZTFE), also attempted to alleviate the conditions of their Iranian brethren. Both Dadabhai Naoroji and Mancherjee Bhownagree, as presidents of the ZTFE and Members of Parliament addressed the House of Commons of the United Kingdom on the issue of the persecution of Zoroastrians in Iran. On the six occasions, Shah Naser al-Din Shah Qajar visited London; Parsi delegations from the ZTFE were present to advocate for their Iranian co-religionists suffering the intense persecution of the Qajar dynasty.[82]

Islamic Republic of Iran (1979-Present)

The 1979 Islamic Revolution was equally traumatic for the remaining Zoroastrians, and their numbers reduced drastically.[83][84] Immediately after the revolution, during Bazargan's premiership, Muslim revolutionaries "walked into the main Zoroastrian fire temple in Tehran and removed the portrait of the Prophet Zoroaster and replaced it with one of [Ayatollah] Khomeini".[85]

The Iranian government is regarded by the United Nations and other non-governmental organizations as among the world's worst offenders against freedom of religion —alongside Saudi Arabia and Sudan. Members of religious minorities are, by law and practice, barred from being elected to a representative body (except to the seats in the Majles reserved for minorities, as provided for in the Constitution) and from holding senior government or military positions. They also suffer discrimination in the legal system, receiving lower awards in injury and death lawsuits, and incurring heavier punishments, than Muslims. Muslim men are free to marry non-Muslim women but marriages between Muslim women and non-Muslim men are not recognized.[86][87]

Persecution of minority Zoroastrian groups by other Zoroastrians

Mazdakism was viewed by the Zoroastrian hierarchy as a heresy and its followers were persecuted by Zoroastrian Sassanian leaders. The Sassanian ruler Khosrau I launched a campaign against the Mazdakis in 524 or 528, culminating in a massacre which killed most of them, including Mazdak himself and restored orthodox Zoroastrianism as the state religion.[88]

Various accounts specify the way of death: e.g. the Shahnameh states that the three thousand Mazdakis were buried alive with the feet upwards in order to present Mazdak with the spectacle of a "human garden", whereas Mazdak himself was hanged upside down and shot with countless arrows; other stories specify other torturous methods of execution. In any case, Anushiravan then proceeded to implement his own far-reaching social and administrative reforms.[89] Mazdakism almost disappeared after the massacre.[90] Later, there were instances in which Zoroastrian clergy were assisted by Muslims against Zoroastrians whom the Zoroastrian clergy considered to be heretics or separatists.[1]

Persecution of Zoroastrians by Christians

According to Mary Boyce, Zoroastrians living under Christian rule in Asia Minor were noted to have undergone hardship,[91] notably during the long conflict between the Roman Empire and Persia. Christians living in Sassanian-held territory were noted to have destroyed many fire-temples and Zoroastrian places of worship.[92] Christian priests deliberately extinguished the sacred fire of the Zoroastrians and characterized adherents as "followers of the wicked Zardusht (Zoroaster), serving false gods and the natural elements."[92]

See also

References

  1. ^ a b c d e Houtsma 1936, p. 100, Volume 2
  2. ^ Lapidus 2002, p. 6
  3. ^ a b Khanbaghi 2006, p. 6
  4. ^ Khanbaghi 2006, p. 15
  5. ^ Sanasarian 2000, p. 48
  6. ^ a b Stepaniants 2002, p. 1
  7. ^ Khanbaghi 2006, p. 17
  8. ^ a b Jackson 1906, p. 27
  9. ^ a b Bleeker & Widengren 1971, p. 212
  10. ^ Jews and Arabs in pre-Islamic Arabia. p. 20.
  11. ^ Stepaniants 2002, p. 163
  12. ^ a b c d Boyce 2001, p. 148
  13. ^ Lambton 1981, p. 205
  14. ^ a b c Meri & Bacharach 2006, p. 878
  15. ^ Hillenbrand
  16. ^ Boyce 2001, p. 147
  17. ^ a b c "Under Persian rule". BBC. Retrieved 16 December 2009.
  18. ^ a b c d Arnold 1896, pp. 170–180
  19. ^ Choksy 1987, pp. 28–30
  20. ^ Shojaeddin Shaffa, p. 443
  21. ^ a b Hinnells 1996, p. 303
  22. ^ Gordon 2005, p. 28
  23. ^ Zeidan, pp. 42–47
  24. ^ a b c d Dr. Rustom Kevala. "Religion After the Fall of the Sassanians". ZAMWI. Archived from the original on 7 February 2015. Retrieved 20 October 2009.
  25. ^ Gordon 2005, p. 30
  26. ^ Boyce 1975, pp. 95–99
  27. ^ "Estakr, a Zoroastrian religious centre". Encyclopedia Iranica. Retrieved 20 October 2009.
  28. ^ Hinnells 1996, p. 3
  29. ^ Boyce 2001, p. 145
  30. ^ Spuler 1994, p. 41
  31. ^ Khanbaghi 2006, p. 19
  32. ^ a b Boyce 2001, p. 151
  33. ^ a b "History of Zoroastrians in Islamic Iran". FEZANA Religious Education. Archived from the original on 5 May 2008. Retrieved 20 October 2009.
  34. ^ Boyce 2001, p. 150
  35. ^ al-Tabari, p. 171, quoting Soleiman ibn-e Abdolmaleck
  36. ^ a b c d "Tabarestan Remains Invincible". Iranian History. Retrieved 20 October 2009.
  37. ^ Dr. Daryush Jahanian. "The History of Zoroastrians After Arab Invasion". European Centre for Zoroastrian Studies. Archived from the original on 14 April 2009. Retrieved 20 October 2009.
  38. ^ Ibn Esfandiar 1941, p. 120
  39. ^ a b Stepaniants 2002, p. 166
  40. ^ a b c d Berkey 2003, p. 100
  41. ^ a b c Khanbaghi 2006, p. 29
  42. ^ Boyce 2001, p. 152
  43. ^ "IRAN ii. IRANIAN HISTORY (2) Islamic period – Encyclopaedia Iranica". iranicaonline.org. Retrieved 23 September 2014.
  44. ^ "Abdollah ibn Tahir". Encyclopedia Iranica. Retrieved 20 October 2009.
  45. ^ Lewis 1984, p. 17
  46. ^ Stillman 1979, p. 27
  47. ^ a b Ringer 3011, pp. 25–26
  48. ^ Hodivala 1920, p. 88
  49. ^ Williams 2009, pp. 205–206
  50. ^ Becci 2013, p. 75
  51. ^ Paymaster 1954, p. 19
  52. ^ Rose 2011, p. 194
  53. ^ Writer 1989, p. 130
  54. ^ Maneck 1997, p. 15
  55. ^ Paymaster 1954, pp. 2–3
  56. ^ Price 2005, p. 73
  57. ^ The Cambridge illustrated history of the Islamic world. Francis Robinson, p. 72.
  58. ^ Iraq: Old Land, New Nation in Conflict. William Spencer, p. 51.
  59. ^ a b c d e f Ramazani 2002, p. 40
  60. ^ Abisaab 2004, p. 104
  61. ^ Newman 2006, p. 106
  62. ^ Bleeker & Widengren 1971, p. 213
  63. ^ Lapidus 2002, p. 243
  64. ^ Khanbaghi 2006, p. 100
  65. ^ Khanbaghi 2006, p. 101
  66. ^ a b Shahmardan, p. 125
  67. ^ a b c d e f g h i Price 2005, p. 111
  68. ^ a b c d e f g h i j k l m Selbie 1914, p. 150
  69. ^ Jackson 1906, p. 376
  70. ^ a b Lambton 1981, p. 207
  71. ^ a b c d Karaka 1884, p. 78
  72. ^ a b Browne 1893, p. 372
  73. ^ Browne 1893, p. 371
  74. ^ a b Browne 1893, p. 370
  75. ^ Jackson 1906, p. 377
  76. ^ Ramazani 2002, p. 41
  77. ^ Ramazani 2002, pp. 38–39
  78. ^ Ramazani 2002, p. 38
  79. ^ Comte de Gobineau 1869
  80. ^ Sanasarian 2000, p. 49
  81. ^ "The Zoroastrians who remained in Persia (modern Iran) after the Arab–Muslim conquest (7th century CE) had a long history as outcasts. Although they purchased some toleration by paying the jizya (poll tax), not abolished until 1882, they were treated as an inferior race, had to wear distinctive garb, and were not allowed to ride horses or bear arms."Gabars, Encyclopædia Britannica. 2007. Britannica Concise Encyclopedia. 29 May 2007.
  82. ^ Desh Pardesh: The South Asian Presence in Britain. ISBN 9781850650928.
  83. ^ Sanasarian 2000
  84. ^ Amighi 1990
  85. ^ Fischer 2003, p. 229
  86. ^ U.S. Department of State, Annual Report on International Religious Freedom, Released by the Bureau for Democracy, Human Rights, and Labor Washington, DC, 5 September 2000.
  87. ^ Boyle & Sheen 1997
  88. ^ Wherry 1896, p. 66
  89. ^ Yarshater, p. 1022
  90. ^ Houtsma 1936, p. 432, Volume 2
  91. ^ Boyce 2001, p. 119
  92. ^ a b Nigosian 1993, p. 37

Bibliography