آریایی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish
پراکنش سخنگویان زبان‌های هندواروپایی، مناطق سبز پر رنگ: اکثریت در کشور، مناطق سبز کمرنگ: اقلیت در کشور
مناطق تقریبی سخن گویان شاخه هندواروپایی
آریاییان (در نقشه به صورت منطقهٔ ایرانیان و هندوآریائیان نشان داده شده) در محدودهٔ پراکنش اصلی هندواروپائیان. در این نقشه تمایز زبانی سَتِم (قرمز) و کنتوم (آبی) در میان زبان‌های هندواروپایی نشان داده شده‌است.

آریا (سانسکریت: آ-ریا āˊrya، ایرانی باستانی: اَریا arya، پارسی باستانی: اَرییا ariya، اوستایی: اَیرییا airiia),[۱] نامی است که به هندیان و ایرانیان که در طول هزاره سوم پ. م به فلات ایران و شبه قاره هند کوچ کرده‌اند، داده شده‌است. صورت اضافی جمع این واژه به صورت «آریانا» منشأ نام کشور ایران است.[۲]

به گفتهٔ گراردو نیولی بر خلاف مفاهیم گوناگونی که آریَن یا آریا در میان هندیان باستان داشته، آریا در میان ایرانیان باستان صرفاً به مفهوم قومی ثبت شده‌است. به گفته او ما همچنین می‌دانیم که اهورامزدا خدای ایرانیان محسوب می‌شده که زبانشان ایرانی یا آریا نامیده شده و اوستا به‌روشنی «آریا» را به مفهوم قومی بکار برده‌است. نیولی معتقد است هیچ تردیدی نمی‌تواند وجود داشته باشد که واژهٔ «ایران» یا «آریا» برای ایرانیان مفهوم قومی دارد.[۳][۴][۵]

به گفتهٔ هرلد والتر بیلی هم آریا صفتی قومی است که در کتیبه‌های هخامنشی و زرتشتی بکار رفته‌است. در اوستا این عنوان به مفهوم یک گروه قومی در مقابل گروه‌های قومی دیگر بکار رفته‌است. بِیلی می‌گوید که در گذشته مادها آریویی شناخته می‌شدند و یونانیان آراییا را برای پارسیان باستان بکار می‌بردند. مفهوم قومی مشابهی هم در سده‌های بعد رایج شد.[۶]

رودیگر اشمیت بر این باور است که آریایی عنوان مردم هند باستان و ایران باستان است که به زبان‌های آریایی سخن می‌گفتند.[۷]

به باور مریم سینایی در دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، در دوره‌های گذشته چنین پنداشته می‌شد که سنسکریت نیای همهٔ زبان‌های هندواروپایی و هندوستان میهن اصلی اقوامی بوده‌است که به این زبان سخن می‌گفته‌اند. از این رو، نام آریایی بر تمام این اقوام اطلاق می‌گردید. بعدها با نادرست دانستن این نظریه، این اصطلاح متروک شد. در سدهٔ حاضر با ظهور فاشیسم این اصطلاح در آلمان برای مدتی معمول گردید و با اطلاق آن بر اقوام ژرمنی، به آن انگ نژادپرستانه زده شد. اکنون اصطلاح آریایی تنها برای اقوام هندوایرانی که خویشتن را خود به این نام می‌خواندند، به کار می‌رود.[۲]

به گفته ایگور میخایلوویچ دیاکونوف در کتاب تاریخ ماد ترجمه کریم کشاورز، در زمانی که زبان سانسکریت نیای جمله زبان‌های هندو اروپایی و هندوستان میهن اصلی اقوام هندو اروپایی شمرده می‌شد، نامی که هندیان باستان به خود نهاده بودند یعنی آریا «arya» را دانشمندان به تمام اقوامی که به زبانهای هندو اروپایی سخن می‌گفتند، بسط دادند. بعدها ثابت شد که هندوستان میهن اصلی هندو اروپاییان نیست و برعکس اقوام مزبور در دوران بالنسبه متاخری به آن‌جا آمدند و زبان سانسکریت را هم به هیج وجه نمی‌توان نیای زبان‌های هندو اروپایی محسوب داشت. بدین سبب بکار بستن اصطلاح «زبانهای آریایی» و به طریق اولی «اقوام آریایی» در مورد همه سخن‌گویان به زبان‌های هندو اروپایی غیرعلمی بود و متروک گشت. بعدها این اصطلاح را فاشیزم آلمان اخذ کرد و بدان معنی و اهمیت نژادی داد و حال آنکه علما هیچ‌گاه چنین معنایی برای آن قایل نبودند.

تنها مورد استعمال مجاز اصطلاح «آریایی» (که آنهم چون کلمه مزبور بر اثر سوءاستفاده غیرعلمی از آن بی‌اعتبار گشته غیرمطلوب است) دربارهٔ اقوامی است که در ازمنه باستانی خود خویشتن را آریا «arya» می‌نامیدند. هندیان و ایرانیان (پارسیان) و مادها و اسکیتها و آلان‌ها و اقوام ایرانی زبان آسیای میانه خود را آریا «arya» می‌خواندند ولی دیده نشده‌است که حتی اقوامی که به یکی از دیگر گروه‌ها یا خانواده‌های زبانی منتسب باشند، خویشتن را به این نام بخوانند.

صفحات 188 و 189 کتاب تاریخ ماد.png

به نوشتهٔ گراردو نیولی، واژهٔ آریایی، در میان غیر ایرانیان نه بار نژادی و تباری و نه بار مکانی و جغرافیایی، بلکه بار دینی دارد. به اعتقاد او، آریایی در زبان هندوایرانی به معنی «ایمان‌آورده [به آئین هندوایرانی]» است.[۸][۹][۱۰]

ریشه‌شناسی[ویرایش]

هندواروپایی
هندوایرانیاروپایی
اقوام ایرانی‌تبارمردم هند

به نوشته گراردو نیولی، ایران‌شناس ایتالیایی، کلمه آریایی، بر خلاف تصور برخی ایران‌شناسان (مانند مری بویس و ریچارد فرای) در میان غیر ایرانیان نه بار نژادی و تباری و نه بار مکانی و جغرافیایی، بلکه بار دینی دارد. به اعتقاد او، آریایی در زبان هندو-ایرانی به معنی «ایمان‌آورده [به آئین هندو-ایرانی]» است.[۸] سِر جان مَلکُم، به نقل از ملافیروز، موبَد موبَدان زرتشتیان هند در بَمبَئی، آورده‌است که واژهٔ انیران به معنای بی‌دینان است. «اِر» واژه‌ای پهلوی است و معنای آن «مؤمن» است. «اِران»، صورت جمع آن است. در پهلوی پیشوند «اَ» و «اَن»، چنان‌که در یونانی و سانسکریت، پیشوند نفی است. در نتیجه، «اَنِران» یعنی بی‌دینان. به گفتهٔ او، شاه اِران و انِران یعنی شاه مؤمنان و بی‌دینان یا شاه پِرژا و ملت‌های دیگر. مؤمنان زرتشتیان‌اند و بی‌دینان غیرزرتشتیان. تعبیر دینی ایران و انیران در شاهنامه نیز آمده‌است. بر پایهٔ این تعبیر باید بپذیریم که واژهٔ ایران سپس معنای قومی و سرزمینی یافته‌است.[۹]

از نگاه نیولی، معنی کلمه ایر ēr که در کتیبه شاپور یکم در کعبهٔ زرتشت و بر روی سکه‌های بهرام دوم درج شده‌است، به معنی «آزاده، نجیب و شریف» نیست و باید آن را صرفاً «آریایی» معنا کرد. در واقع واژهٔ فارسی میانهٔ کتیبه‌ای (=پهلوی کتیبه‌ای) ēr همان صورت مفرد کلمهٔ ērān است و این نکته البته نه تنها دربارهٔ کلمه yly' در فارسی میانهٔ کتیبه‌ای، بلکه برای واژهٔ ry' در پهلوی اشکانی کتیبه‌ای نیز، که صورت جمع aryān='ry'n است، صدق می‌کند.[۱۱]

جغرافیای اوستایی[ویرایش]

در زبان اوستایی، در فرگرد یکم وندیداد اوستا به صورت اَئیرییانم وَئِجو (Airiianəm vaēǰō) «گستره آریاییهاً آمده و در یشت سیزدهم از مِهریشت (دهمین یشت از یشت‌های اوستا) به صورت اَئیریو شایانا (Airyō šayana)» خانمان‌های آریایی «آمده‌است. در فارسی میانه به صورت اِران‌شَهر (Ērānshahr) و در فارسی نو به صورت ایران است. در سانسکریت، آریاورته (Āryāvarta)» مسکن آریاییهاً، سرزمینی باستانی در شمال هند بوده‌است.[۱۲]

اوستا[ویرایش]

به باور دانشمند ایرانی‌شناس، گراردو نیولی، یکی از دو رود جیحون یا هیرمند، «مبدأ اولیه خلقت جانداران در زمین» در آئین زرتشتی و کتاب اوستا و سرزمین ایرانویچ است.[۸]

در اوستا، ۶ جا از کلمه آریا به کار رفته‌است. «جایگان آریایی‌ها» airyō. šayana (یشت ۱۰٫۱۴)، دربردارنده ۶ نام که ۴ تا آن‌ها شناخته شده‌است: "iškatəm pourutəmča mourum hārōyum gaomča suγδəm xᵛāirizəmča “Iskata, Pouruta, Margu, Haraiva, Gava-Sugda, Hvārazm. کوه اَیریو خشوثه (یشت ۸٫۶) در ایران شرقی است: "yaθa tiγriš mainya-asǡ yim aŋhaṱ ərəxšō xšviwi.išuš xšviwi.išvatəmō airyanąm airyō.xsuθaṱ hača garōiṱ xᵛ anvantəm avi gairīm" = مثل تیر نوک تیزی که کماندار اِرِخشَ (آرش) پرتاب کرد، تیر تندرو، تندروترین آریایی‌ها، از کوه اَیریو خشوثه به کوه خوَنوَنت. جنگل (رَزورا، razurā، یشت ۱۵٫۳۲) که vīspe.aire.razuraya نامیده شد، جایی که کَوی هئوسرَوو Kavi Haosravō، وایو Vāyu را کشت. نام چهارم اَیریَنِم وَئیجو (airyanəm vaēǰō، پهلوی زرتشتی: ایران‌ویچ) مکرراً در متون به کار برده شده و در متون سغدی مانوی و پارتی تورفانی به صورت اَریان ویجن (ʾryʾn wyžn) آمده‌است. در یونانی، هرودوت (۷٫۶۲) اظهار می‌دارد که مادی‌ها اَریویی (Arioi) نامیده می‌شدند. استفاده یونانیان از Areia (لاتین Aria) برای پارسی باستان، هریوه، هریوه بلوچی، ارمنی هریو به احتمال زیاد باعث سردرگمی بود.[۱۳]

واژه اَی ریَهَ ariya- در گاهان دیده نمی‌شود و تنها در بخش‌هایی که با نام اوستای متأخر نامیده شده‌است، به ویژه در یشت‌ها ظاهر می‌شود. در گاهان تنها به اَی‌ریَ‌مَن airyaman- برمی‌خوریم که معادل آریامان ayamán ودائی است که همچنین در ابتدای دعای معروف اَی ریِمَه ایشو aryəmā išyō که در آن «اِیریمَن مطلوب» طلب شده‌است، دیده می‌شود.[۱۴]

زبان آریایی[ویرایش]

گردنبند ایرانی که در گیلان پیدا شده و دارای قدمت حدود یک هزار سال قبل از میلاد می‌باشد، موزه ملی ایران
موزائیک با علامت صلیب شکسته، کشف شده در کلیسای باستانی بیزانسی در شاوئی تزیون اسرائیل

آریایی آغازین زبان گروهی از مهاجران هندو اروپایی بود که در حدود هزاره ۳ ق. م از هم نژادان خویش جدا شدند و در دشت‌های آسیای مرکزی رحل افکندند. در گذشته‌های بسیار دور آریایی زبان‌ها تماس‌هایی با بالتها، داکیه‌ای-میسیه‌ای‌ها و اقوام فینو-اوگری داشتند.[۱۵]

ایران‌ویج[ویرایش]

ایران‌ویج (اوستایی: اَریَنَ وَئیجَه (airyana waējah),[۱۶] پارسی میانه: ایران‌ویج (ērānwēz),[۱۶] سغدی مانوی: آریانا وَئیجه (airyana waējah),[۱۷] پارتی: آریان‌ویجن(ʾryʾnwyjn)[۱۷])، بر اساس اوستا (فرگرد ۱) ایرانیان باستان خاستگاه خود را اَیریَنِم وَیجَ می‌نامیدند که به معنی «گسترهٔ آریاییان» یا «سرزمین رودهای آریایی، چشمه‌های آریایی» است.[۱۸] این واژه بعدها در متون پهلوی تبدیل به ایران‌ویج (ērānwēz) شد. (ēr) به معنی «آزاده، شریف و اصیل» است. بنابر اوستا، نخستین مسکن اقوام آریایی است.[۱۶] دربارهٔ محل ایرانویج اختلاف نظر وجود دارد. برخی آن را سرزمین صرفاً اساطیری دانسته‌اند. برخی نیز پیشنهادهایی برای جایگاه جغرافیایی آن ارائه کرده‌اند. محل‌های پیشنهادی از خوارزم بر ساحل دریاچه آرال در شمال ازبکستان تا آذربایجان، یا تا جنوب یا شمال غرب افغانستان گسترده‌است. اخیراً فُگِلسانگ محل ایرانویج را شمال سرزمین باستانی سُغد، در شمال رود سیحون دانسته، اما بر پایه پژوهش ویتسِل، جایگاه ایرانویج ارتفاعات مرکزی افغانستان بوده‌است.[۱۹]

در وندیداد ۱، بند ۳و۴ آمده‌است: بهترین ناحیه‌ای که اورمزد آفرید ایرانویج است. اما پتیاره آن زمستان دیوآفریده ده‌ماهه و انواع مار پردار و بی‌پر است. خوشی این ناحیه به حدی است که اورمزد می‌گوید اگر سرزمین‌های دیگر را نمی‌آفرید، مردم به ایرانویج می‌رفتند و جایی برای سکونت باقی نماند. در اساطیر ایرانی زمین به هفت پاره یا اقلیم بخش شد. اقلیم میانی خونیرَس نام دارد که به اندازه آن شش اقلیم دیگر است. ایرانویج در خونیرَس قرار دارد. اورمزد در ایرانویج چیزهای زیادی را آفرید. رودهای وه دائیتی، داراجه، گاو اِیوداد یا یکتاآفریده، گیومرث، کوه‌های ابرز و اوسِندام و راس و پل افسانه‌ای چینوَد در آنجاست. نخستین حیوانات که دو گاو نر و ماده بودند و همه انواع گیاهان در ایرانویج آفریده شدند. ایرانویج امن‌ترین جای خونیرَس است به‌طوری‌که وَرِجَمکَرد در آنجا ساخته شده‌است. سرور ایرانویج یکی از بی‌مرگان، یعنی ون‌جدبیش، است. زردشت در ایرانویج ظهور کرد. طبق روایات متاخر ایرانویج در آذربایجان است. می‌گویند خورشیده به اندازه ایرانویج است. در اعتقادات ایرانی، ایرانویج آرمانشهر ایرانیان است. در مینوی خرد، مشخصات این آرمانشهر بدین شرح آمده‌است و پیداست که اورمزد ایرانویج را از دیگر جای‌های و روستاها بهتر آفرید و نیکی‌اش این است که زندگی مردم در آنجا سیصد سال است و زندگی گاوان و گوسفندان صدوپنجاه سال و درد و بیماری کم دارند و دروغ نمی‌گویند و شیون و مویه نمی‌کنند و دیو آز به تن آنان کمتر مسلط است و ده مرد از نانی که می‌خورند سیر می‌شوند و به هر چهل سال از زنی و مردی فرزندی زاده شود و قانونشان بهی و دینشان پوریوتکِشی است و چون بمیرند پارسایند و رد (سرور) آنان گوبدشاه است و از ایزدان سرور و پادشاه‌شان سروش است.[۱۶]

هفت کشور[ویرایش]

به پندار آریایی‌ها جهان به هفت بخش (پهلوی: kišvar، سنسکریت: dvīpa) تقسیم می‌شد و رشته کوهی دورادور آن را فرا گرفته بود. منطقه مسکونی عالم، یعنی جایگاه آریایی‌ها که در آن نزد ایرانیان اَیرَیَنه وَیجه (ایرانویچ) و نزد هندیان آریا وَرته نام داشت، در سرزمین میانی قرار داشت. آنان معتقد بودند که کوهی بس بلند در میان این سرزمین قرار دارد.[۲]

در آغاز آفرینش مادی تیشتر بارانی انگیخت و آب سراسر زمین را گرفت. سپس زمین به هفت قسمت تقسیم شد. بخشی میانی، کشور خونیرَس (xwaēniraøa) در میان است و ایرانویچ (ایرانویژ)، سرزمین ایرانیان، در کشور خونیرَس قرار دارد. از میان این هفت کشور، خونیرَس از همگی بزرگتر و به تنهایی برابر شش کشور دیگر است. در شرق کشور ارزه (arəzahī)، در غرب کشور سوه (sawahī)، در شمال دو کشور وروجرش (wouru.jarštī) و وروبرش (wouru.barštī) و در جنوب دو کشور فرددفش (fradadafšu) و ویددفش (widadafšu) پدید می‌آیند. طبق بندهشن حدود هر یک از این هفت کشور به شرح زیر است: «از آنجا که خورشید به روز مِهِست برآید تا به روز کِه برآید، شرق، کشور اَرزَه است، از آنجا که به روز کِه برآید تا به روز کِه نشود ناحیهٔ نیمروز است، کشور فرَدَدَفش و ویدَدَفش است. از آنجا که به روز کِه در شود تا به روز مِهِست در شود، غرب، کشور سَوَه است. از آنجا که به روز مهست برآید تا به روز مهست درشود، شمال، کشور وروبَرشن و وروجرِشن است. چون خورشید برآید بر کشور ارزه و فرددفش و ویددفش و نیمی از خونیرس تابد. چون به آن سوی تیرگ در شود، بر کشور سوه و وروبرشن و وروجرشن و نیمی دیگر از خونیرَس تابد؛ هنگامی که اینجا روز است، آنجا شب است، زیرا به سبب کوه تیرگ است که شب پیدا شود. از کشور به کشور جز به اجازه ایزدان و ورجاوندی نشاید رفت. چنین گوید که میان ارزه و خونیرَس دریا است.»[۲۰]

پیش از مادها[ویرایش]

پرچم آکادمی نیروی هوایی فنلاند

آریایی‌ها را به نام زبان فرضی مشترک باستانی آنان هندو ایرانی می‌نامند. زبان، دین و ساختار اجتماعی جامعه آنان در دوره‌های پس از مهاجرت حاکی از آن است که این اقوام در ابتدا قوم واحدی بودند. جدا شدن آریایی‌ها از دیگر قبایل دامدار و اسکان نیافته هند و اروپایی باید پس از آغاز پراکنده شدن جمعی این قوم‌ها در نیمه دوم هزاره ۴ پ. م رخ داده باشد. مهاجرت اقوام هندو اروپایی که در فاصله هزاره ۵ تا ۳ پ. م در استپ‌های جنوب روسیه زندگی می‌کردند، احتمالاً به سبب افزایش جمعیت، ثروت (به ویژه احشام)، اختراع گردونه و ارابهٔ جنگی و استفاده از اسب برای سواری بود. این قوم‌ها با فرهنگ کورگان که از هزاره‌های ۵ تا ۳ پ. م در استپ‌های شمال دریای سیاه گسترش داشت، مربوط‌اند. هندو اروپایی‌ها در جهات مختلف حرکت کردند و از هند تا ایرلند مسکن گرفتند. در طول هزاره ۳ تا اوایل هزاره ۲ پ. م گروه هندو ایرانی یا آریایی که شاخه‌ای از قوم هندو آریایی بود، احتمالاً در آسیای مرکزی، یعنی حدوداً استپ‌های ایران شرقی در سُغد، خوارزم و بلخ باستان و مناطق مجاور آن‌ها همچنان به زندگی مشترک خود ادامه می‌داد. باستان‌شناسان شوروی معمولاً قوم هندوایرانی را در کهنترین دورانهای آن با فرهنگ آندرُنُو که آثار آن در قزاقستان و جنوب سیبری یافت شده‌است، مربوط می‌کنند. این فرهنگ به هزاره ۲ پ. م تعلق دارد و با فرهنگ کورگان مربوط است. سرانجام هند و ایرانیان نیز در حدود ۲۰۰۰ پ. م در جستجوی سرزمین‌های تازه با چراگاه‌های بهتر و دامهای بیشتر و شاید به سبب خشکسالی‌هایی که به‌طور ادواری استپهای فصل مشترک اروپا-آسیا را که مسکن آن‌ها بود، تهدید می‌کرد، به تدریج از هم جدا شدند و با حرکتی پردامنه از سمت شرق دریای خزر و آسیای مرکزی، یا از غرب از سوی قفقاز، یا شاید از هر دو جهت از موطن مشترکشان به سوی فلات ایران حرکت کردند. در این زمان با پراکنده شدن هند و ایرانیان در منطقه‌ای گسترده و نیز به سبب سستی روابط اقتصادی میان آن‌ها که روابط را کم کرد، تفاوت میان زبان‌های ایرانی و هندی باستان که هر دو از گویش مختلف زبان هندواروپایی آغازین سرچشمه گرفته بودند و در دروه آریایی تحول مشترک آن‌ها برای ادغام کامل آن دو کافی نبود، به تدریج شدت گرفت.[۲]

مانند دیگر جابجایی و هجوم قوم‌های اسکان نیافته، احتمالاً در ابتدا گروه‌های کوچک پیشرو آریایی به مناطق تازه نفوذ می‌کردند. گروه‌های کوچک معمولاً در اقوام بومی مستحیل می‌شدند، اما با رسیدن پیاپی گروه‌های بزرگتر در دوره‌ای به نسبت طولانی و تفوق آنان بر اقوام بومی یا متحد شدنشان با آن‌ها عنصر قومی و زبانی آریایی در این منطقه برتری کسب می‌کرد. آریایی‌ها گاه صلح جویانه و گاه با جنگ و خون‌ریزی سرزمین‌های تازه را به چنگ می‌آوردند.[۲]

زبان گروهی از آریایی‌ها را که بعداً سراسر شبه قاره هند را فتح کردند، به اعتبار زبان مشترکشان، هندوآریایی می‌نامند. اینها در حدود ۲۰۰۰ پ. م از موطن اصلی خود حرکت کردند و سپس از ایران شرقی به شمال افغانستان نفوذ کرده، پس از آن با گذر از کوه‌های هندوکش میان ۱۷۰۰ تا ۱۳۰۰ پ. م به منطقه پنجاب وارد شدند و اقوام بومی را شکست دادند و کم‌کم به سمت جنوب پیش رفتند. از لوحه‌های یافت شده به خط میخی در آسیای صغیر بر می‌آید که تقریباً در همین زمان، یعنی در حدود سده ۱۷ پ. م، گروه‌های نسبتاً کوچکی از جنگاوران و چابک سواران آریایی (هندوآریایی متقدم) پیش از دیگر آریایی‌ها از ایران گذشته و از طریق کوه‌های صعب العبور زاگرس به آسیای غربی نفوذ کرده بودند. این آریایی‌ها را بدین سبب پیش هندوآریایی می‌نامند که آن‌ها پیش از مهاجرت هند و آریایی‌ها به هند، از آن‌ها جدا شده بودند، اما به سوی هند نرفته بودند. اینها از نظر زبانی به همان گروه از قبایل آریایی تعلق داشتند. این جنگاوران و چابک سواران به زودی رهبری سیاسی و نظامی اقوام غیرآریایی هوری و کاسی را در آسیای غربی بدست گرفتند.[۲]

امپراطوری میتانی هم که در حدود ۱۴۵۰ پ. م پا گرفت و سراسر بخش علیای بین‌النهرین را شامل بود، با رهبری آریایی‌ها تشکیل یافت. دولت میتانی، قدرت بسیاری کسب کرد و حتی دیرزمانی بر آشور هم تسلط داشت، اما در ۱۳۷۰ پ. م به دست شوپیلولیومَه، پادشاه هیتی از میان رفت.[۲]

در اسناد بایگانی هیتی در بغازکوی که در آسیای صغیر یافت شده و نیز در نامه‌های العمارنَه از مصر علیا برخی نام‌های خاص آریایی از جمله «اَرتَتَمه» و «اَرتَمَنیه»، «اَرتَشوورَه» و «شووَرداتَه» دیده می‌شود. در باغاز کوی کتابی دربارهٔ سوارکاری هم یافت شده که شخصی کیکولی نام از دولت میتانی آن را تألیف کرده‌است. در این کتاب اصطلاحات مسابقهٔ اسب دوانی و اعداد، همه صورت پیش هندوآریایی دارند.[۲]

سند مهم دیگر، پیمان نامه کورتیوَزه، پادشاه میتانی و شوپیلو لیومه، پادشاه هیتی است که در همان‌جا یافت شده‌است. در این پیمان نامه، کورتیوزه به میتره-ورونه، ایندره و خدایان توامان ناستیه، سوگند یا می‌کنند. نام این خدایان هم بیانگر پیش هندو آریایی بودن زبان این اسناد است. پیش هندو آریایی‌های میتانی، چون از نظر جمعیت منطقه درصد کمتری را تشکیل می‌دادند و فقط در میان طبقات حاکم حضور داشتند، با سقوط دولت میتانی به زودی در اقوام بومی مستحیل شدند و تأثیر عمیق فرهنگی و زبانی درازمدتی در آسیای صغیر بر جای نگذاشتند.[۲]

پس از پیش هندوآریایی‌ها، قبایل ایرانی که هر یک به گویش خاص خود از زبان مشترک فرضی ایرانی باستان سخن می‌گفتند، از موطن اصلی خود در آسیای مرکزی به صورت موج‌های پیاپی به سوی فلات ایران رهسپار شدند. در حدود ۱۱۰۰ پ. م نخستین گروه از اینان به سرزمین‌های شرقی ایران رسیدند که هند و آریایی‌ها و پیش هند و آریایی‌ها پیشتر از آن گذر کرده بودند. به نظر می‌رسد که نخستین قبایل ایرانی که در آخر هزاره ۲ پ. م در جهت غرب ایران حرک کردند، کسانی بودند که زبان آن‌ها به شاخه غربی زبان‌های ایرانی باستان منسوب است، یعنی اجداد مادها، پارسها و سپس پارتها.[۲]

برای نخستین بار در سالنامه آشوری سال‌های ۸۳۵–۸۳۶ پ. م متعلق به دوره شلمانزر سوم از حمله به قلمرو پَرسواَش میان دریاچهٔ ارومیه و دشت همدان و حمله به سرزمین مَتَیها در جنوب شرقی آن سخن رفته‌است. در این سالنامه از پارتی‌ها کمی دیرتر یاد می‌شود. مطالب سالنامه‌های بعدی بیانگر ادامه حرکت پارس‌ها به سمت جنوب شرقی و بازایستادن مادها از حرکت در منطقه همدان امروزی است.[۲]

در سنگنبشتهای از سارگن دوم (سل ۷۰۵–۷۲۲ پ. م) از دیوکو، حکمران ماد که شاید همان دیوکس هرودوت است، نام برده‌است. در عهد تیگلات پیلسر سوم (۷۲۲–۷۵۴پ. م) سرزمین پارس باید جایی در منطقه مرکزی زاگرس بوده‌است.[۲]

در عهد سناخریب (۶۹۱ پ. م)، مادها - متحد ایلامیان- جایگاهشان در نزدیکی کوه‌های بختیاری بود. در ۶۳۹ پ. م آشور بانیپال پادشاهی عیلام را از میان برداشت و به جنگ کوروش اول شتافت که بر انشان و پَرسواَش یعنی تل ملیلان حکم می‌راند. این بدان معناست که در این دوره پارسی‌ها تقریباً به سرزمینی که بعدها به نام آنان خوانده شد، رسیده بودند. سمت این جابجایی‌ها حاکی از حرکت پارسی‌ها از شمال غربی به جنوب غربی است و شاید بتوان شاهدی بر آن باشد که سیر مهاجرت نخستین آنان از سمت غرب دریای خزر، یعنی از گذرگاه‌های قفقاز بوده‌است.[۲]

پس از ایرانیان متکلم به زبان‌های شاخه غربی ایرانی باستان، یعنی مادها، پارسها و پارتها، ایرانی‌های شرقی زبان، مهاجرت خود را آغاز کردند. برخی از اینها در منطقه میان ایالت مرو باستان و ایالت بلخ باستان، رخج و بلوچستان اسکان یافته بودند، اما بیشتر قبایل ایرانی شرقی از جمله گروهی از سکاها، (اسکیت‌ها، الان‌ها، ماساگت‌هاخوارزمیان و سغدیان در منطقه جنوب شرقی اروپا و آسیای مرکزی باقی‌ماندند، برخی از بازماندگان آن‌ها مانند اوستی‌ها در قفقاز و یغناییها و پامیریها در تاجیکستان هنوز در آسیای مرکزی به زبانهای ایرانی شرقی سخن می‌گویند.[۲]

جامعه و اقتصاد[ویرایش]

فرهنگ آریایی‌ها در زمانی که ایشان به سرزمین‌های ایران و هند رسیدند، مانند دوره زندگی مشترک اقوام هندواروپایی، هنوز در مرحله شبانی - روستایی بود. بررسی واژگان این زبان‌ها برخی اطلاعات را دربارهٔ زندگی آنان فراهم می‌آورد. اینان دامدارانی بودند که با کشاورزی هم آشنایی داشتند و غلاتی چون جو و گندم می‌کاشتند و از آن‌ها آرد تهیه می‌کردند. آنان برای شخم زدن گاوها را به یوغ (اوستایی: یَوگ، (به هم بستن)، سنسکریت: یوگا) می‌بستند.[۲]

اقوام هند و اروپایی از حدود هزاره ۳ پ. م فلزات، نقره، مس و طلا را می‌شناختند. گاری دو چرخ دست کم از اوایل هزاره ۳ پ. م در فرهنگ کورگان شناخته شده بود، اما دلیلی در دست نیست که از اسب برای کشیدن آن‌ها استفاده می‌شده‌است. ظاهراً گاو برای این کار استفاده می‌کرده‌اند. بهره بردن از گردونه جنگی که پیش تر در بین‌النهرین به کار گرفته می‌شد، در ایران آغاز شد. اسب و گردونه جنگی برای جنگجویان بود. جز اسب، سگ، گاو، خوک، گوسفند و بز نیز اهلی شده بودند، اما در جامعه آریایی هم مانند دیگر جوامع هند و اروپایی گاو از ارزش بیشتری برخوردار بود. نظم اقتصادی جامعه آریایی بر اقتصاد شبانی، یعنی تملک دام، به ویژه گاو متکی بود و شواهد زبانی نیز حاکی از اهمیت دامپروری در دوره هند و اروپایی است.[۲]

برای آریایی‌ها گاو معیار ثروت و اساس مناسبات داد و ستد بود. چون گاو تأمین کنند غذا، شیر و فراورده‌های شیر برای نوشیدن بود. از پوست گاو، لباس و روانداز و بندهای چرمی، از استخوان آن ابزار و از سرگین آن سوخت تهیه می‌شد. افزون بر اینها، ادرار گاو به عنوان ماده‌ای پلشت زدا مورد استفاده قرار می‌گرفت. جامعه آریایی هنوز با اقتصاد پولی آشنا نبود و در ریگ ودا و اوستا هیچ اشاره‌ای به مناسبت داد و ستد پولی دیده نمی‌شود.[۲]

سن بلوغ در میان آریایی‌ها ۱۵ سال بود. در این سن همه افراد بالغ با بستن کمربندی به جرگه بالغان درمی‌آمدند. در این جامعه مانند جامعه هندواروپایی کوچکترین واحد اجتماعی خانواده بزرگ پدرسالار بود که افراد چندین نسل را که ارتباط خونی از طریق پدر، آنان را به هم می‌پیوست، در زیر یک سقف گرد می‌آوردند. خانه سالار این خانوار را اداره می‌کرد. چندین خانوار بزرگ خویشاوند که در یک ای گرد هم می‌آمدند، یک تیره به وجود می‌آوردند. جامعه آریایی به ۳ طبقه تقسیم می‌شد. این نظام که میراث نظام طبقه‌بندی اجتماعی هند و اروپایی بود، روحانیون، جنگجویان و مردمان عادی را از هم جدا و آنان را در سلسله مراتبی با همین ترتیب طبقه‌بندی می‌کرد. روحانیون در راس این نظام قرار داشتند و پادشاهان، که ظاهراً از طبقه جنگجویان برگزیده می‌شدند، از جنگجویان و مردمان عادی برتر بودند. مقام آنان موروثی بود. آموزش برای کسب مقام روحانیت در ۵ تا ۷ سالگی آغاز می‌شد. در دوره هند و ایرانی روحانیان براهمَنه، در گاهان زَوتَر و در اوستای نو آثرَوَن یا آثورَوَن خوانده شده‌است. روحانیان آریایی به محل معین یا خدمت خدای خاصی وابسته نبودند و مراسم پرستش و قربانی را صرف نظر از مقام و رتبه و نقش هر یک از خدایان، بنابر ضرورت برای هر کدام از خدایان که لازم می‌شد، به جا می‌آوردند.[۲]

مهمترین گروه روحانیون آریایی زودتر نامیده می‌شدند. کار آن‌ها نثار فدیه‌های مایع (که در سنت ایرانی متاخر زوهر یا زَور نامیده می‌شود) به آب و آتش بود. گروهی دیگر آتهَروَن نامیده می‌شدند. برخی بر آن اند که نام این گروه با کلمه «آتش» مربوط است و کار آنان رسیدگی به آتش آیینی بوده‌است. دو گروه دیگر از روحانیون آریایی، یعنی کَوی و اوسیگ وظایفی داشتند که مشخص نیست. گروه نخست ظاهراً شاعر، جادوگر و حافظان رازهای جاودانگی بودند. در هند کوی‌ها شاعر و پیشگو بودند. در ایران شرقی کوی‌ها، در دوره پیش از زرتشت و در عهد خرد او، در قدرت دنیوی به سهمی بزرگ دست یافته بودند و پادشاه‌ها یا سالارها تیره‌ها به‌شمار می‌رفتند. در عهد زرتشت با وی سخت دشمنی می‌ورزیدند. در ایران غربی نشانی از کوی‌ها دیده نمی‌شود. در یشت‌ها از ۸ تن کوی نام برده شده‌است؛ که بی‌گمان فرمانروایان محلی سلسله واقعی هستند. دربارهٔ اوسیگ‌ها اطلاعات ما از این هم کمتر است. لینکلن بر آن است که وظیفه خاص اینها یاری رساندن به جنگجویان در به دست آوردن غنایم بیشتر، به ویژه گاو، به صورت شبیخون زدن به همسایگانشان بود. تقریباً در بیشتر مواردی که در یگ ودا از اوسیکها نام برده شده‌است، موضوع همراهی آن‌ها با جنگجویانی است که در طلب غنیمت به جنگ می‌شتافتند؛ و این غنیمت، تقریباً همیشه به معنی گاو بوده‌است تا بدان جا که در سنسکریت کلمه gavist (طلب گاو) به معنای جنگ به کار می‌رود. این یاری رساندن به شکل اجرای آیین‌های خشونت بار همراه با نوشیدن نوشابه سکرآور هَومَه (هوم) و قربانیهای خونین و تهییج جنگجو برای جنگ بود. این حالت، اَیشمَه (خشم) نامیده می‌شد. شاید علت آنکه زرتشت از کَوی‌ها به بدی یاد می‌کند، همین همراهی آنان با جنگجویان تشنه جنگ باشد زیرا در اوستا فقط یک بار در یسنا (۲۰:۴۴) از آنان نام برده شده‌است و گفته می‌شود گَرَپَن و اوسیک گاو را به دست خشم می‌سپارند. خشم نیز همان صورت شخصیت یافته حس کشتار خواهی جنگجویان بود.[۲]

دومین گروه در جامعه آریایی جنگجویان بودند. در میان اینها گروه‌هایی از جنگجوهای جوان به نام مَریَه، لفظاً به معنی «مردان جوان» سازمان یافته بود. فعالیت‌های آنان چندان روشن نیست، اما ظاهراً پذیرفته شدن در این گروه‌ها برای داوطلبان جوان مستلزم مراسم رازآموزی و تشرف بوده‌است. در این مراسم آنان با هیولایی دروغین روبرو می‌شدند. این جنگجویان می‌کوشیدند با خوردن گوشت توان مبارزه پیدا کنند و با نوشیدن هوم به حالت خشم برسند. در این حالت تهییج خود را تجسم گرگ، یعنی جانوری می‌پنداشتند که بیش از هر عاملی برای گله‌های دام در استپ‌ها خطر به همراه دارد و حتی نام وِرکه (گرگ) را بر خود اطلاق می‌کردند. پنداشته می‌شد که این گرگ‌ها برای جامعه خودی زیان بار نیستند، بلکه فقط به جوامع بیگانه آزار می‌رسانند. حملات آن‌ها جنبه آیینی و مقدس داشت. زیرا برای موفقیت بایستی مراسم آیینی خاص اجرا می‌شد که همان گونه که پیش تر گفته شد بر عهده اوسیگ‌ها بود. در این مراسم هوم نثار می‌شد؛ و نوع خاصی از مراسم قربانی، که ظاهراً با خشونت فراوان همراه بود، برگزار می‌شد و سرودهایی در ستایش خدای جنگ برخوانده می‌شد. گروه سوم اجتماعی، یعنی مردمان عادی نگهداری از دام‌ها و شبانی و رسیدگی به چراگاه‌ها و کشت و کار و صنعتگری را بر عهده داشتند. اینها هم از نظر موقعیت اجتماعی و هم از نظر رفاه مادی نسبت به دو گروه دیگر در سطح پایین‌تری قرار داشتند. بعدها گروه چهارمی به نام هوئیتی که ظاهراً پیشه وران را در بر می‌گرفت، به این ۳ گروه اضافه شد، اما در دوره آریایی پیشه وران هم از طبقه سوم محسوب می‌شدند. در عهد ودای گروه چهارم اجتماعی که به ۳ گروه قبلی اضافه شد، یعنی شودره تنها در برگیرنده بومیان غیر هندو آریایی بود که از همه حقوق محروم بودند.[۲]

جهان بینی و دین آریاییهای باستان[ویرایش]

بخش‌های کهن تر اوستا چون گاهان زرتشت و هفت هات کهن نمی‌توانند به دوره‌ای متأخرتر از ابتدای هزاره ۱ پ. م متعلق باشند و زمان گردآوری سرودهای ودایی میان ۱۳۰۰تا۸۰۰ پ. م است.[۲]

در برخی از موارد کاربرد کلمات و عبارات در اوستا و وداها چنان است که ثابت می‌کند این نوع کاربرد از دوره آریایی به میراث مانده‌است.[۲]

برای آریایی‌ها رته (اَشه) به عنوان نظم جهانی و راستی و حقیقت و نیز عامل حفظ این نظم یکی از مفاهیم مهم دینی به‌شمار می‌رفت. تضاد و مخالفت میان رته و دروغ در این جهان بینی نقش اساسی ایفا می‌کرد.[۲]

اقوام هندواروپایی در دوره زندگی مشترک خود بیشتر خدایان طبیعت را می‌پرستیدند. هرودوت خدای آسمان را نزد پارسیان زئوس می‌نامد. برخی از محققان از جمله نیبرگ، بر آن هستند که هرودوت این نام را بر اهورامزدا نهاده‌است. به نظر می‌رسد که در اینجا منظور هرودوت، که به احتمال بسیار نه دین رسمی هخامنشیان بلکه مذهب توده مردم را بیان می‌کند، همان خدای «آسمان-پدر» است و به سبب نام او که با نام زئوس، آسمان-پدر یونانی شباهت دارد، آن دو را یکی دانسته‌است. از سوی دیگر، به گفته هرودوت، سکاها خدای آسمان را پاپایوس، به معنی پدر می‌نامیدند و او را همسر آپیا یا زمین می‌دانستند. پاپایوس سکایان نیز بی تردید بازمانده از «آسمان-پدر» دوره هند-اروپایی است که در ریگ ودا دیائوس نامیده می‌شود. وی در آنجا با عنوان دیائوس-پیتر (آسمان-پدر) همراه با پِرتَهیوی ماتر (زمین-مادر) برشمرده می‌شود. شخصیت این خدا در ریگ ودا بسیار رنگ باخته‌است و در نهایت خدایان متاخر و در راس آن‌ها ایندره، خدای جنگ، او و دیگر خدایان اَسوره را از قدرت خلع می‌کنند. در اوستا از این خدای کهن «آسمان-پدر» اثری نیست، اما در یک مورد در یشت‌ها کلمه dyaoš، به معنی «آسمان» به کار رفته‌است، که می‌تواند نشانه‌ای از وجود چنین خدایی در زمان‌های بسیار دور در ایران باستان باشد.[۲]

از مقایسه‌ها چنین بر می‌آید که این خدا به یک خدای عاطل استحاله یافته، و به‌تدریج در مجمع خدایان آریایی در وداها و دین ایران باستان از منزلت پیشین افتاده‌است، اما فراموش نمی‌شود. در اوستا هنوز آسمان به عنوان یکی از وجوه طبیعت با نام اَسمَن، همراه با زمین، باد و دیگر خدایان پرستش می‌شد. بجز آسمان، آریایی‌های باستان زمین، آب، آتش، خورشید و ماه را می‌پرستیدند. در وداها خدایی مستقل به نام ماه وجود ندارد، اما از اتهروه ودا به بعد، چَندَره به عنوان ماه پرستش می‌شد. آریایی‌ها دو خدای باد را نیز می‌پرستیدند. یکی به نام واته، و دیگری وَیو. ویو خدایی بود با شخصیتی سخت دوگانه که در وداها گاه همراه با ایندره حامی طبقهٔ جنگجویان شمرده می‌شود. وی در جهان وسطا، یعنی میان آسمان و زمین جای داشت و در ایران بعداً به دنبال تعمیم نظام ثنوی شخصیت وی به دو نیمه نیک و پلید تقسیم شد. هرودوت نیز در بیان مذهب پارسیان از همین خدایان نام می‌برد و می‌گوید که پارسیان برای آنان قربانی می‌کرده‌اند.[۲]

سومه، آتش و آب از مهم‌ترین خدایان آریایی‌ها به‌شمار می‌رفتند. اما بی تردید مهم‌ترین خدایان آریایی‌ها - که اهمیت آن‌ها در مجمع خدایان آریایی برتر از خدایان طبیعت و خدایان آیینی بود - غالباً تجسم اندیشه‌های انتزاعی الوهیت و تشخص یافته بودند که نسل جوان‌تری در میان خدایان محسوب می‌شوند. میتره (اوستایی: میثره، یعنی پیمان) که نامش در ردیف اول خدایان در پیمان نامه کورتیوزه، پادشاه میتانی و شوپیلو لیومه، پادشاه هیتی در نیمه هزاره قرن ۲ پ.م. یا وَرونه آمده‌است. ایزد پیمان و تشخص همان مفهومی است که نامش بیان می‌کند. در این پیمان نامه و نیز در وداها نام میتره در ترکیب دوگانه‌ای با ورونه ذکر می‌شود. ترکیب دوگانه میثره-اهوره در یشت‌ها و میثه۰بگه در سنگ نبشته‌های هخامنشی نیز می‌تواند بازتاب این همبستگی کهن باشد. ورونه، یار میثره نیز بی‌گمان تشخص اندیشه‌ای انتزاعی، شاید سخن راست بوده‌است. این نام باید در ایرانی باستان به صورت ورونه منعکس می‌شد، اما در سنت ایرانی از آن هیچ اثری نمانده‌است. بسیاری از جمله زنر بر آن اند که ورونه یا خدایی با همین کارکرد، اما شاید با نامی دیگر، یا حتی زوج «میتره-ورونه» نمونه اصلی و نخستین اهوره مزدا، خدای بزرگ دین زرتشتی بوده‌است. جالب توجه است که آبها در وداها همسران ورونه یا ورونانی و در یسن ۳۸:۳ و دیگر جاه‌ها اهورانی نامیده شده‌اند. این خود می‌تواند مبین ارتباط میان اهوره مزدا و ورونه باشد.[۲]

اَریَمَن از همکاران نزدیک میتره و ورونه آریایی و در هند از جمله آدیتیه‌ها بود. در اوستا او از خدایان محبوب به‌شمار می‌رود و حتی در نماز معروف گاهی اَیریِما ایشیو در یسن از وی یاد شده‌است. او نگهبان بستگی‌های قبایل آریایی با هم به‌شمار می‌رفت. خدایی با نام بهگه در وداها از جمله آدیتیه‌ها به‌شمار می‌رود. در وجود خدایی با این نام در سنت ایرانی تردید است. هنینگ بر اساس تعبیری از یک اصطلاح سغدی به وجود خدایی به نام بَگه در ایران نیز قائل شده‌است. کسانی چون دوشن گیمن از وی پیروی می‌کنند، اما این نظریه به ویژه از سوی دیتز به شدت رد شده‌است. به هر روی، بَگه در اوستا و کتیبه‌های فارسی باستان همیشه به معنای عام «خدا» و گاه شاید برای اطلاق به خدای برتر به کار رفته‌است. نیز دربارهٔ ایزد جنگ و پیروزی نزد آریایی‌ها توافق وجود ندارد. ایزد جنگ و پیروزی در ایران وِرِثرَغَنه (بهرام) نام دارد و از همکاران نزدیک میثره (مهر) به‌شمار می‌رود میثره خود بسیاری از خصوصیات خدای جنگ را داراست، اما این نقش برای او کاملاً ثانوی بوده‌است و از خصوصیات اصیل و کهن وی نیست. از این رو، او خود نمی‌تواند خدای جنگ و پیروزی بوده باشد.[۲]

در هند خدای بلامنازع جنگ ایندره اژدهاکش است که همتای او ایندره در اوستا از دیوهای مهم و رقیب متخاصم اشه محسوب می‌شود. بنونیست و رنو در تحقیقی در ایباره، به این نتیجه رسیدند که ایزد پیروزی آریایی وِرثرَگهنه نام داشته‌است. این دو بر آن اند که در ایران وضعیت اصلی آریایی این خدا حفظ شد، اما در هند این خدا و پهلوانی به نام ایندره در هم آمیخته و در نتیجه ایندره با جذب خصوصیات وی به خدای جنگ تبدیل شد. کسانی چون بویس و تیمه مدافع این نظریه‌اند. اگرچه اعتقاد به عکس آن، یعنی وجود ایزد جنگی به نام ایندره در دوره آریایی نیز از سوی کسانی چون دوشن گیمن، لینکلن و موله در برابر این نظریه پذیره شده‌است.[۲]

با توجه به آنکه در نزد آریایی‌ها میتانی نیز ایندره در کنار ورونه، میتره و ناستیه‌ها ذکر می‌شود و بر اساس تعبیر دومزیل در آنجا خدای جنگجویان است، نظر اخیر جذابیت بیشتری دارد و می‌توان پذیرفت که ایزد جنگ آریایی‌ها، یعنی ایندره، مهم‌ترین و فعال‌ترین خدای ریگ ودا بوده‌است و در ایران با تنزل وی به مرتبه دیوی، یکی از صفات وی، یعنی مقاومت شکنی به مرتبه الوهیت رسیده‌است. از دیگر ایزدان مشترک دوره آریایی می‌توان اَپام نپات، خدای آب را نام برد. برخی او را نوعی آتش نهفته در آبها و شاید تجلی آذرخش در ابر باران‌زا دانسته‌اند.[۲]

به جز اینها می‌توان از ایزدی یاد کرد که «پیام بشری» یا «دارای کلام مردانه» نامیده می‌شود. این ایزد که در اوستا نَیریوسَنگهه نام دارد، بی تردید همتای نرام شمشه در وداهاست که هم لقب آگنی و هم از خدایان مستقل بود و دودی را که از آتش و فدیه‌های نثار شده گوشت و چربی حیوان قربانی شده یا چوب‌های خوشبو، به سوی آسمان روان می‌شد، پیام‌رسان آدمیان به پیشگاه خدایان می‌پنداشتند.[۲]

ایزد بانوی آبها که در اوستا اَرِدوی سورا اَناهیتا نام دارد و احتمالاً نامش عنوان رودی به اسم هَرَهوَتی بوده‌است، معادل رود-ایزد بانوی هندی سَرَسوَتی است. اَرَمتی، ایزد بانوی محشور با زمین و ایزد بانوی فراوانی و نعمت که در اوستا پَرِندی و در وداها پورَمدهی نامیده می‌شود، از ایزد بانوان مهم آریایی بودند.[۲]

سَروه (اوستایی:saurva از دیوان؛ سنسکریت شروه śarva نام دیگر رودره، الگوی اصلی خدای وحشت آفرین شیوه/شیوا در دوره‌های بعد) بازمانده الاههٔ مرگ kolvo در دوره هندواروپایی به‌شمار می‌رفت.[۲]

آریایی‌ها به وجود خدایی آفریننده به نام ثوَرشتَر (در اوستایی غیر گاهانی Øwōrəštar، سنسکریت tvașțŗ) که نقش وی معادل گِوش تَشَن است، معتقد بودند. چنان‌که دو مزیل در آثار متعدد خود نشان داده‌است که ساختار مجمع خدایان هند و اروپایی، و نیز آریایی، بازتاب اوضاع و احوال و ساختار اجتماعی همان جوامع بوده‌است. از این رو، خدایان هم مانند افراد جامعه به ۳ گروه تقسیم می‌شدند: گروه نخست خدایان دینیار و شهریار، گروه دوم خدایان رزم‌یار و جنگجو و شهریار، گروه سوم خدایان باروری و رفاه مادی و تندرستی را در بر می‌گرفت. میتره و ورونه و نیز همکاران آنان خدایان طبقه نخستین بودند. میتره خدای عدالت و حکمت، و ورونه خدای قدرت و حکومت بود. ایندره و همکارانش خدایان طبقه جنگجو و دوناستیه - که در وداها اَشوین نیز نامیده می‌شوند - خدایان طبقه سوم محسوب می‌شدند. این تقسیم‌بندی با اختصاص نمادین رنگ‌ها (سفید به طبقه نخست، یعنی روحانیون، سرخ به جنگجویان، و آبی یا کبود به طبقه سوم یا مردمان عادی) بیان می‌شد. تعمیم این تقسیم‌بندی تا بدانجا بود که حتی برای درمان ۳ پزشکی داشتند: روحانیون به طریق معنوی چون دعا و مراسم آیینی، افراد طبقه جنگجو با جراحی و کشاورزان و شبانان با داروهای گیاهی خود را مداوا می‌کردند.[۲]

از دوره‌ای نامعلوم خدایان آریایی به دو گروه اَسوره (اوستایی اَهوره = سرور، فرمانروا) و دَیوه (=درخشنده) تقسیم شده بودند. اسوره‌ها خدایان فرمانروای جهان زیرین و آسمان شب بودند. این خدایان دارای نیرویی جادویی و اسرارآمیز به نام مایا (قس: اوستایی:hūmāyā = دارای مایای نیک، از القاب اهوره مزدا) بودند و قدرت خود را از طریق آن بر هستی اعمال می‌کردند. پاسداری از رته و امور اخلاقی چون پیمانها، سوگند، راستی و نظم در حیطه وظایف آنان بود. میتره و ورونه و همکارانشان در راس این گروه قرار داشتند. در ریگ ودا عنوان اسوره تقریباً بر تمام خدایان، حتی ایندره، سردسته دِوه‌ها که در اصل پسر قدرتمندترین دیوه‌ها بود، دیائوس، اَریَمَن و دیگر همکاران میتره و ورونه اطلاق می‌شود. اما از کتاب دهم ریگ ودا به بعد، این کلمه معنایی منفی می‌یابد و کم‌کم عنوان خاص دیوان و عناصر پلیدی می‌شود. البته این تغییر فقط به معنای کلمه منحصر بود و اسوره‌های کهن چون میتره، ورونه، اریمن و دیائوس کمابیش چون خدایان پرستش می‌شدند.[۲]

در ایران اهوره نام خدای بزرگ دین زرتشتی، یعنی اهوره دانا یا اهوره مزدا، و همچنین لقب میثره و اپام نپات است. نیز آناهیتا پیرو قانون اهورایی نامیده شده و ورثرغنه و ایزد زمین، اهوره آفریده لقب دارند. زرتشت در گاهان در چندین مورد از اهوره به صورت جمع یاد می‌کند. دیوه‌ها خدایان طبقه جنگجویان مردمان عادی و خدایان آسمان و روز بودند و آیینهای افراط‌آمیز و خشونت بار و قربانی‌های خونین برای آنان بیشتر در میان جنگجویان، و شاید مردمان عادی گسترش داشته‌است. دیوه‌ها به امور اخلاقی توجهی نداشتند و بیشتر به جنگ و جنگ آوری علاقه نشان می‌دادند. ایندره که در رأس دیوها قرار داشت، در زیگ ودا حتی به عنوان مخل رته ظاهر می‌شود. در وداها دِوه به معنی کلی «خدا» به کار رفته‌است، اما اغلب صفت ایندره و همکاران رزمجوی اوست. روشن است که زمانی در ایران هم دیو به معنای عام «خدا» بوده‌است.[۲]

در گاهان عبارت daēvāiščā mašyāišĉā به مفهوم کهن «با خدایان و مردمان» بکار رفته‌است. اما در نتیجه اصلاحات زرتشت یا شایدی حتی تأکید او بر گرایشی که از قدیم در این جهت داشت، این کلمه برابر اهوره معنایی منفی پیدا کرد و در نهایت برای اطلاق به دیوان به کار رفت. در وداها این دو گروه خدایان با هم همزیستی داشتند و از هر دو گروه موازات هم طلب حاجت می‌شد، ولی این همزیستی به هیچ وجه مسالمت‌آمیز نبود.[۲]

آریایی‌ها بت و شمایل نمی‌پرستیدند و به اقتضای شیوه زندگی اسکان نیافته، برای خدایان خود پرستشگاه نمی‌ساختند. صفه‌ای که مراسم آیینی بر آن برپا می‌شد، سطح صاف شده پاک و تقدیس یافته در فضای آزاد بود. تقدیم قربانی به خدایان و نثار فدیه به آب و آتش مهم‌ترین مشغله‌های دینی آریایی‌ها بوده‌است. آنان بر آن بودند که اجرای صحیح مراسم قربانی برای تمامی جامعه سلامت و رفاه به همراه می‌آورد. تنها روحانیون می‌توانستند این مراسم را انجام دهند و شاهان و جنگجویان برای تقدیم قربانی‌های خود باید روحانیان را به خدمت می‌گرفتند. در ازای این کار باید پاداشی به روحانیون می‌پرداختند. آریایی‌ها فقط حیوانات اهلی، یعنی گاو و اسب و بز و گوسفند را مناسب قربانی کردن می‌دانستند. از این میان، اسب از همه مهم‌تر بود و در مراسم به تخت نشستن پادشاهان قربانی می‌شد. گاو مهم‌ترین حیوانی قربانی برای موارد معمولی بود؛ ولی گاه بز و گوسفند را که ارزش کمتری داشتند، جایگزین آن می‌کردند. قربانی انسان هم در میان آریایی‌ها مانند بقیه اقوام هندوآریایی مرسوم بود. در هند قربانی انسان را پوروشَه مِدهه می‌نامیدند. در ایران باستان هم مواردی از قربانی انسان گزارش شده‌است. از جمله بر اساس روایت ضعیفی که هرودوت نقل می‌کند، آمستریس، همسر خشایارشا در پیری به عنوان سپاسگزاری برای خدایی که در زیرزمین جای دارد، ۱۴ پسر بچه از خاندان‌های اشرافی را زنده به گور کرد. نیز به گزارش هرودوت، وقتی سپاه خشایارشا در هنگام لشکرکشی به یونان به استرومُن رسید، در محلی که نامش به معنای «نه راه» است، ۹ پسر و ۹ دختر بچه که در آنجا زاده شده بودند را به خاک سپردند. این گزارش هرودوت که می‌گوید زنده به گور کردن، رسم پارسیان است، جای تردید دارد. با این همه، شاید قربانی کردن انسان برای خدای جنگ و دیگر خدایان در میان سکاها معمول بوده‌است. با رواج دین زرتشتی در ایران و اعتقاد به آزار نرساندن به موجودات زنده (اَهیمسه) در دوره‌های بعد ودایی این آیین منسوخ شد.[۲]

در هنگام قربانی کردن حیوانات، زیر پای آن‌ها و در اطراف محوطهٔ برگزاری آیین، سبزه‌های تازه می‌گستردند (اوستایی:harəsman سنسکریت:bahris) و روحانی حاضر در مراسم دسته‌ای از این سبزه‌ها را که ظاهراً نماد جهان گیاهی بود، در دست می‌گرفت. پس از قربانی کردن حیوان و گاه پختن گوشت، آن را تکه‌تکه کرده، روی سبزه‌ها می‌چیدند. این مراسم که با دعا و ستایش خدایان همراه بود و یَنگه (اوستایی:yasna، سنسکریت:yajna) نامیده می‌شد. بعدها، هم در ایران و هم در هند این کلمه که در اصل فقط به معنای مراسم قربانی بود، معنای پرستش نیز پیدا کرد.[۲]

سومه در مراسم آیینی آریایی‌ها نقش مهمی داشت. امروزه زرتشتیان آن را هوم می‌نامند و جای گیاهی که در آن دوره برای تهیه نوشیدنی سومه به کار می‌رفت و عصاره آن قطعاً خواص سکرآور یا خلسه آفرین داشت، گیاه اِفِدرا را به کار می‌برند. ظاهراً گیاه اصلی پس از مهاجرت از مسکن نخستین آریایی‌ها، دیگر در دسترس آن‌ها نبود و ناچار شدند تا گیاهان دیگری جایگزین آن کنند. این گیاه هم قربانی بود و هم خدایی که نیایش می‌شد و قسمتی از حیوان قربانی شده در یَگنه را به او تقدیم می‌کردند.[۲]

پنداشته می‌شد که سرمه درمانگر، توان افزا، دورکننده خشکسالی و نگهبان گله‌ها است. آن را در هاونی می‌سابند و پس از مخلوط کردن با چیزهای دیگر (آب، شیر)، هم روحانیون و هم حاضران در مراسم از آن می‌نوشند.[۲]

در دوره آریایی نخستین، انسان‌ها منو و نِمه بوده‌اند. منو که در هندواروپایی به معنی «مرد، انسان» است در سنت ایرانی به چند فرد مختلف تبدیل شده و نقش نخستین وی مبهم است. در اوستا از فردی به نام مَنوش چیثره (از نژاد منو) نام برده شده که پسر اَیریاوه است. اما در بندهش موبدان پارس از نسل منوچهر شمرده شده‌اند. در هند منو پسر ویوَسوَنت و برادر نِمه است. بر اساس ریگ ودا، او نخستین کسی است که قربانی بر پا می‌دارد، بعید نیست که آریایی‌ها و حتی هندواروپایی‌ها وی را یکی از نمونه‌های نخستین انسان و پیش نمونه روحانیون می‌دانسته‌اند.[۲]

انسان نخستین دیگر، نِمه (اوستایی: ییمه «جمشید») نیز پسر ویوَسوَنت است. تغییرات بعدی در دو سنت ایرانی و هندی دو شخصیت متفاوت از وی ساخته‌است. در ایران او نخستین شاه و فرمانروای دوران طلایی بی مرگی است که با ارتکاب گناهی نامعلوم مقام خود را از دست می‌دهد. اما در هند، یَمه نخستین کس از آدمیان است که دستخوش مرگ شد و از این رو، شاه مردگان گشت. نام او به معنی توأمان و هم شکم است و در هر دو سنت ایرانی و هندی از خواهر توأمان وی یَمی (پهلوی: جَمیگ) نام برده شده‌است. لینکلن بر این عقیده است که یَمه، نخستین شاه و پیش نمونه شاهان به دست برادرش، مَنو پیش نمونه روحانیون قربانی شد و از این قربانی جهان‌زاده شد. او این اسطوره را متعلق به هندواروپایی می‌داند. وی همچنین یکی دیگر از پیش نمونه‌های نخستین انسان را تَریته می‌داند که از قهرمانان پرآوازه عهد آریایی بود. نام وی لفظاً به معنی «سومین» است. او در هند قهرمانی است اژدهاکش و کسی است که سومه مقدس را می‌فشارد و می‌نوشد. در ایران این شخصیت در دو تن متجلی شده‌است. یکی ثَرینه (اثرط در متون بعدی) که شفابخش و آماده سازنده هوم مقدس است. لینکلن وی را نیز قهرمانی از دوره هندواروپایی می‌داند.[۲]

در دوره آریایی امر قضا به وسیله آزمون‌های بس دشواری صورت می‌گرفت که می‌پنداشتند، نتیجه آن‌ها می‌تواند بی گناهی یا گناهکاری فردی را اثبات کند. جان سالم به در بردن از این آزمون‌ها به معنای صحت ادعای آزمون شونده بود. آتش نقش مهمی در این مراسم ایفا می‌کرد. برای شناختن پیمان شکنان آزمون آتش، مثل دویدن از میان دو توده عظیم آتش، یا ریختن فلز گداخته بر سینه آزمون شونده و مانند آن صورت می‌گرفت. برای اثبات سوگندها آزمون آب نقش تعیین‌کننده داشت. در این مورد تیری از کمان رها می‌شد و دونده‌ای تیزپا برای گرفتن آن می‌دوید. در طی این مدت فرد آزمون شونده باید زیر آب باقی می‌ماند.[۲]

مادها[ویرایش]

در عهد سناخریب (۶۹۱ پ. م) مادها (متحد عیلامی‌ها) جایگاهشان در نزدیکی کوه‌های بختیاری بود، در ۶۳۹ پ. م آشور بانیپال متحد پادشاهی عیلام را از میان برداشت و به جنگ کوروش اول شتافت که بر انشان و پَرسواَش، یعنی تل ملیان حکم می‌راند. این بدین معناست که در این دوره پارسی‌ها تقریباً به سرزمینی که بعداً به نام آنان خوانده شد، رسیده بودند. سمت این جابجایی‌ها حاکی از حرکت پارسی‌ها از شمال غربی به جنوب غربی است و شاید بتواند شاهدی بر آن باشد که سیر مهاجرت نخستین آنان از سوی غرب دریای خزر، یعنی از گذرگاه‌های قفقاز بوده‌است.[۲]

سکاها[ویرایش]

سرزمین سرمت و سکائیه در سال ۱۰۰ پ.م. گستره شاهنشاهی پارت نیز در نقشه نشان داده شده.

سکاها (سرمتی‌ها، اسکیت، ماساگت‌ها، آلان‌ها) گروهی از قبایل باستانی ایرانی شمالی بودند که در نوشته‌های کلاسیک مورخ‌ها به آلان‌ها معروف بودند. نامشان در زبان یونانی آلانوی، لاتین آلانی یا هالانی Alani or Halani یا یکی از آن‌ها آسائیویی Asaioi، رهوخولانویی Rhoxolanoi، آئورسویی Aorsoi، سیرکویی Sirakoi و آیزگس Iazyges ثبت شده‌است. در زمان‌های آغازین، انبوه آلانی‌ها در شمال دریای کاسپین و دریای سیاه زندگی می‌کردند. بعدها آن‌ها کریمه و قسمت قابل توجهی از قفقاز را تسخیر کردند.[۲۱]

بیشتر سکاها که آن‌ها هم به گویش شرقی سخن می‌گفتند، در نیمه اول هزاره پ. م از آسیای مرکزی حرکت کردند و در نقاط دوردست پراکنده شدند. مؤلفان یونانی و رومی حضور آن‌ها را از آسیای مرکزی تا کرانه‌های شمالی دریایی سیاه تأیید کردند. در این منابع، سکاها که ترکیب نژادی یکدستی نداشتند، اسکیت و سرمت نامیده شده‌اند. در سده‌های ۷و ۸ پ. م بخشی از قبایل سکایی از طریق قفقاز وارد نواحی شرقی آسیا شدند. اینها به بین‌النهرین، سوریه و جنوب فلسطین رفتند و حتی در فلسطین مستقر شدند.[۲]

منابع آشوری و بابلی نیز این نقل و انتقالات را تأیید می‌کنند. گروه دیگری از سکاها تا کرانه چپ دانول (دانوب؟) پیش رفته بود. همین‌ها در برابر داریوش بزرگ مقاومت کردند. در حدود ۱۳۰ پ. م فشار دیگر قبایل در آسیا گروهی از سکاها را واداشت که آنجا را ترک کنند. بخشی از اینان به بین‌النهرین رسیدند و سلسله سکایی آدیابنه را بنیاد گذاشتند و گروهی دیگر در رخج اسکان گزیدند و از آنجا به هندوستان وارد شدند و یک امپراطوری بزرگ، اما کم دوام ایجاد کردند. گروهی از آنا در سیستان امروزی که تنها بخش کوچکی از قلمرو سکایی هندوستان بود، ساکن شدند. نام آنان تا به امروز در نام این سرزمین حفظ شده‌است. سکاها خود را آریایی نژاد به‌شمار می‌آوردند و کلمه ایرانی باستان اَریه در نام «آلان» که بازماندگان آنان در سده‌های میانه در جلگه‌های جنوب روسیه و شمال قفقاز بر خود اطلاق می‌کردند و «اَیرَن» که نام یکی از دو گویش عمده زبان اوستی امروزی است، بازتاب یافته‌است.[۲]

هخامنشیان[ویرایش]

کتیبه‌های هخامنشی به سه شکل مختلف از اَریَهَ نام برده‌اند: نخست، به عنوان زبان نسخه پارسی باستان کتیبه داریوش در بیستون، دوم به عنوان نسب‌نامه داریوش در نقش رستم و شوش و سوم برای تعریف اهورامزدا در نسخه عیلامی بیستون.[۲۲]

در حالت اول، به احتمال زیاد داریوش می‌گوید که او نسخه دیگری را به زبان اَریَهَ arya داشته‌است: «این متن که نوشته‌ام به آریایی نوشته شده بود.» که در آن aryā مطابق با har-ri-ya-ma نسخه عیلامی است.[۲۲]

در حالت دوم، داریوش و خشایارشا پس از آنکه هر دو خود را یک هخامنشی، یک پارسی پسر پارسی معرفی می‌کنند، اظهار می‌دارند که آریایی تخمه آریایی هستند.[۲۲]

در حالت سوم، در متن عیلامی مطابق با بند چهارم متن فارسی باستان، اهورامزدا چنین معرفی می‌شود: (na-ap har- ri-ya-na-um) «خدای آریایی‌ها».[۲۲]

داریوش واژه «آریایی» را برای خود به عنوان درجه‌ای از طبقهٔ اجتماعی به کار می‌برد: «من (...)، پسر ویشتاسپه هخامنشی، پارسی، پسر پارسی، آریایی، از تبار آریایی هستم». پس حوزه معانی این واژه از حوزه «پارس» پا فراتر می‌گذارد و در نتیجه باید اقوام دیگر مثل ما را نیز شامل شود. روایت عیلامی کتیبه بیستون اهورامزدا را «خدای آریایی‌ها» می‌نامد. سرانجام در بند ۷۰ همان کتیبه واژه ariyā را برای زبان پارسی باستان به کار می‌برد، بدون آنکه آن را از دیگر زبان‌های ایرانی متمایز کند.[۲۳]

گل‌نبشته‌های بابلی[ویرایش]

برخی اسناد بابلی عهد هخامنشی به اصطلاح ar-ú-ma-a-a اشاره می‌کنند. این نام بومی اشاره به ساکنان کشور آریا یا آریه (پارسی باستان harāiva، اوستایی harōiva، ایلامی harrima، کتیبه بابلی هخامنشی a-ri-e-mu، یونانی areia) است. نویسندگان یونانی آن‌ها را آریه‌ای یا آریویی می‌خواندند. هریئوه در شرق پارت، در منطقه هرات افغانستان، زمانی از شهربهای هخامنشیان بود. هرودوت می‌گوید آریه‌ای‌ها مسلح به شمشیر ماد ی بودند و جامه بلخی می‌پوشیدند. وی می‌افزاید آریه‌ای‌ها، پارتی‌ها، خوارزمی‌ها و سغدی‌ها تشکیل دهنده شانزدهمین شهرب امپراطوری پارس بودند. آریه‌ای‌ها در نقوش برجسته تخت جمشید با شمشیر مادی تصویر شده‌اند.[۲۴]

ساسانیان[ویرایش]

آنچه از بررسی مدارک تاریخی و باستانشناسی ایران به دست می‌آید، این است که عنوان پادشاهان ساسانی و نام کشور و قلمرو فرمانروایی ایشان با القاب و نام‌های پیشینی تفاوت داد. شاهنشاه واژه جدیدی است که پیش از آن هیچ سابقه‌ای میان پارتیان نداشته‌است. واژه ایران، آریان و آریانوس در کتیبه‌های ساسانی و القاب و نام‌های اشخاص مانند ایراندخت، ایران گشسب، ایران خرد و نام سمت‌های اداری مانند ایران سپهبد، برای اولین بار در زمان ساسانیان دیده می‌شود. کاربرد گسترده نام ایران در القاب مختلف اداری حکومت جدید و تشکیلات آن از همان ابتدای بنیان‌گذاری سلسله ساسانی پدیده‌ای ویژه است. در کتیبه‌های شاهان ساسانی پس از عنوان ایران و انیران (یعنی ایران و غیرایران) دیده می‌شود. این واژه‌ها در برابر واژه‌های آریایی و غیرآریایی است، که در متون هخامنشی به چشم می‌خورد.[۲۵]

پژوهش‌های باستان‌شناسی[ویرایش]

با مطالعه بازمانده‌استخوان‌ها و بررسی جمجمه‌های اقوام مهاجر، آنان را دارای جمجمه گرد یا قصیرالرأس دانسته‌اند. نمونه‌هایی از این نوع جمجمه‌ها در تپه سیلک کاشان دوران «الف» و «ب» و گوی تپه، دوران «د» مربوط به هزاره دوم پ. م در نزدیکی دریاچهٔ ارومیه و شاه تپه در ۱۳ کیلومتری غرب گرگان یافت شده‌است. اقوام بومی دارای جمجمه‌های مستطیل الرأس بودند که در هزاره چهارم و سوم پ. م و حتی در اواخر هزاره دوم در ایران در اکثریت بودند، تا اینکه در هزاره اول پ. م صاحب‌های جمجمه‌های قصیرالرأس جایگزین آن‌ها شدند.[۲۶]

خاستگاه[ویرایش]

بسیاری از باستان شناسان شوروی سابق بر این عقیده‌اند که خاستگاه هندوایرانی‌ها (آریایی‌ها)، وابسته به فرهنگ آندرنو، واقع در شرق دریای خزر و پیرامون دریاچهٔ آرال بوده‌است، اما هنوز به‌طور یقین نمی‌توان این فرضیه را پذیرفت.[۲۷]

انگیزه‌های مهاجرت[ویرایش]

با حفاری‌هایی که در نیمه دوم سدهٔ ۲۰ م در ایران، افغانستان و پاکستان صورت گرفته، به نظر می‌رسد که تمدن پیچیده‌ای از عصر مفرغ در جنوب آسیای مرکزی وجود داشته‌است. بررسی آثار تپه‌های باستانی این مناطق و مقایسه آن‌ها با یکدیگر، حاکی از یک حوزه فرهنگی گسترده‌است. مقایسه آثار متعلق به بوم تپه در درهٔ شمالی اترک، مربوط به دوران پایانی مرحله عصر نوسنگی، عصر مفرغ و عصر آهن در شمال استان خراسان با آثار جنوب ترکمنستان، دشت دره گز ایران، در جنوب قره تپه و تپهٔ نمازگاه در حدود ۶ کیلومتری غرب دهکده کاهکا، در دامنه کُپت داغ، آثار جنوب شرقی دریایی خزر، منطقهٔ ترکمن صحرا و تپه سیلک با تپه حصار که تمدن اخیر از دوران نوسنگی در تمامی ناحیه کوهستانی تاجیکستان جنوبی پراکنده بود، ارتباط فرهنگی این مناطق را به وضوح آشکار می‌سازد. تجارت در خلال هزاره ۳ پ. م نیز وسیله مهمی در ایجاد ارتباط فرهنگی خاور نزدیک و جنوب آسیا و منطقهٔ بین‌النهرین به‌شمار می‌رفته‌است. در اوایل هزاره ۲ پ. م این ارتباطات گسسته شد و در پی آن یک سلسله مهاجرتها و تغییرات کلی فرهنگی پدید آمد.[۲۸]

برای آغاز این مهاجرت‌ها، انگیزه‌های بسیاری چون افزایش جمعیت، تهاجم اقوام بدوی، تغییرات اقلیمی، زیست‌محیطی و تغییر مسیرهای تجارتی یاد شده‌است. از سوی دیگر به گفته بیسبون، انگیزه مهاجرت و کاهش جمعیت منطقه را باید در میان عوامل اجتماعی جستجو کرد که یانگ نیز آن را می‌پذیرد. نظریهٔ هلوپینا این است که با افزایش جمعیت و تراکم آن در محوطه شبیه به زیست گاه‌های شهرنشینی آغازین چون تپه نمازگاه با فرهنگ دامداری و کشاورزی، آلتین تپه و الغ تپه و ناکارآمدی سازمان‌های موجود در خودگردانی جامعه، برخوردهایی را میان ساکنان آن‌ها موجب گردید. بدین سان، بخشی کوچکی از جمعیت ساکن در منطقه باقی ماند و بسیاری دیگر به سرزمین‌های تازه هجوم آوردند.[۲۹]

سفال خاکستری رنگ[ویرایش]

این نوع سفالها متمایل به سیاه هستند. ظروف که بیشتر با چرخ کوزه‌گری ساخته شده، جلای خاصی دارند و در ساخت آن‌ها از اسلوب و روش پیشرفته‌ای در کورهها و میزان حرارت بهره جسته‌اند. یانگ در ۱۹۶۳، ۱۹۶۵، ۱۹۶۷ م دربارهٔ سفال خاکستری ایران این نوع سفال را به دو دسته عمده شرقی و غربی تقسیم کرد و احتمال داد که سفال خاکستری جدید عصر آهن I در غرب ایران و دره سلدوز از سفال‌های خاکستری رنگ عصر برنز قدیم تپه حصار و گرگان، شامل تورنگ تپه و شاه تپه منشأ گرفته باشد. به گمان وی این اقتباس می‌تواند نشان دهند حرکت واقعی مردم از شرق به غرب در عرض شمال فلات ایران به سبب از میان رفتن زیستگاه‌های آن‌ها در دشت گرگان و سقوط نمازگاه V در ترکستان باشد. دایسون، حفار تپه حسنلو در ۸۵ کیلومتری جنوب ارومیه، با توجه به ارتباط معماری دور V , IV و پیوستگی این دو سبک معماری با یکدیگر اعلام داشت که میان این سنت و معماری عصر برنز قدیم شمال شرقی-غربی ایران به ویژه تپه حصار ارتباطی وجود ندارد و بدین سان ارتباط شرقی-غربی یعنی شمال شرقی ایران و عصر آهن غرب ایران را مردود دانست.[۳۰]

به هر روی در آغاز هزاره ۲ پ. م، در بین‌النهرین و غرب ایران، فرهنگ سفال منقوش با تغییرات بومی به پیشرفت خود ادامه داد. فرهنگ‌های تپه گودین III، تپه حسنلو VI و دین خوان تپه IV به این دوره در غرب ایران نسبت داده شده‌اند، اما در نیمه دوم هزاره پ. م، احتمالاً نخست به کندی و سپس با شتاب بیشتر، فرهنگ سفال خاکستری و خاکستری متمایل به سیاه سراسر غرب و شمال شرقی ایران را فرا گرفت. باستان شناسان پیدایش یک فرهنگ تازه بزرگ و احتمالاً ورود مردم جدیدی به داخل فلات ایران و ناحیه زاگرس را منتفی ندانسته‌اند. با آنکه محل کشف سفال خاکستری رنگ، کوهستان‌ها دانسته شده و تا به حال نیز از گورستانهای قیطریه، پشند و چندار در اطراف تهران و نیز اخیراً در پیشوای ورامین این آثار یافت شده‌است. با کاوش‌های تازه و منطقه پشاپویه، در محل احداث فرودگاه بین‌المللی جنوب تهران، سفالینه‌های خاکستری در کنار آثار معماری همان دوره به دست آمده‌است. از این رو با این حفاری‌های جدید، آرای برخی از باستان شناسان که مردم دارای فرهنگ سفال خاکستری را از مردم کوچ‌نشین و دامدار و ظاهراً بدون آشنایی به معماری قلمداد می‌کرده‌اند، مورد تردید قرار گرفته‌است.[۳۱]

سنت خاکسپاری[ویرایش]

پیش از گسترش فرهنگ سفال خاکستری، مرده‌ها ار در زیر کف محل‌های مسکونی دفن می‌کردند. در سیلک الف، جنازه به صورت جمع شده (جنینی شکل) در کف اتاق و همراه با لوازم آرایش مانند آیینه‌های مسی و جواهرات به خاک سپرده می‌شد. طی هزاره دوم و اول پ. م دگرگونی قابل توجهی در محوطه باستانی ایران رخ داد که به نوبه خود حاکی از حضور قومی جدید به جای قوم کهن است.[۳۲]

این دگرگونی را می‌توان در سیلک ب مشاهده کرد، شکل گورها با توجه به تنوع نژادی اقوام مهاجر و تدریجی بودن مهاجرت متفاوت است. گورها شامل حفره‌ای بیضی شکل بوده که در زمین ایجاد می‌کردند. جدار برخی از آنها، همچون گورهایی که در لرستان کشف شده، از سنگ و در حسنلو از سنگ و خشت بود. مرده بر پهلوی راست یا چپ و گاه به صورت جمع شده (جنینی شکل) دفن می‌شد. به نظر می‌رسد که صورت مرده، به سمت تابش آفتاب برگردانیده شده‌است. محتویات گورها را زینت آلات، اسلحه، سپر، پیکانی که از جنس مفرغ و آهن ساخته می‌شد و ظروفی برای غذای مرده به رنگ‌های مختلف یا یک رنگ (خاکستری - سیاه، قرمز یا خرمایی کم رنگ) تشکیل می‌داد. روی گور را با کنده و شاخه‌های درختان می پوشانیدند و بر روی آن توده‌ای از خاک می‌انباشتند؛ و با الواح سنگی یا گلی پخته و به صورت شیروانی می‌ساختند. نمونه‌هایی از این نوع قبرها را می‌توان در گورستان قیطریه تهران مشاهده کرد. از دیگر انواع گورها می‌توان از نوع «گورگانی» یاد کرد. در این گورها بقایای جسد انسان و اسکلتهای اسب و لوازم مربوط به آن در کنار هم کشف شده‌است.[۳۳]

گورهایی از این قبیل در آسیای میانه و گورستان چنگیزخان و اویگارک، در دلتای سیحون و محوطهٔ باستانی تیان شان مرکزی و پالمیر و در تپه حسنلو یافت شده‌است که به نظر می‌رسد مربوط به سکاها و کیمری‌ها باشد.[۳۴]

مسیرهای مهاجرت[ویرایش]

با توجه به مدارک باستان‌شناسی به نظر می‌رسد که نخست هندواروپایی‌ها به دو دسته تقسیم و رهسپار غرب و جنوب شرقی شدند. گروه‌هایی که به سوی غرب رفتند، قبایل اروپایی نام گرفتند و گروه‌هایی که در جهت جنوب شرقی حرکت کردند، هندوایرانی آغازین خوانده شدند.[۳۵]

دسته‌ای از همین گروه شرقی از بلخ به سوی غرب و نواحی شمالی ایران و جنوب دریای خزر نفوذ کردند و در همین زمان دولت‌های گوتی، لولویی، کاسی و نیز هوری، منطقه غرب را در فرمانروایی داشتند.[۳۶]

در تپه حصار دامغان (هزاره ۳پ. م) سنت سفالگری بدون هیچ تغییری ادامه داشت. اما در زیستگاه‌های جدید از مقدار ظروف گلی سابق کاسته شده و جای آن را ظروف سیاه رنگ یا خاکستری رنگ متمایل به سیاه گرفت. در تهاجم به سیلک الف در پایان عهد سوم نیز که باعث متروک شدن آن گردید، سفال منقوش منسوخ و سفال قرمز و خاکستری جایگزین آن شد. به گفته حفار سیلک، این فرهنگ بر سیلک تحمیل شده و با توجه به شباهتی که این ظروف با ظروف پیداشده در شوش مربوط به اواخر قرن ۴ پ. م دارد، شناخت این اقلام را با کندوکاو در آثار به دست آمده از تپه سیلک ب میسر می‌داند.[۳۷]

بر اثر مهاجرتهایی که در هزاره پ. م صورت گرفت، دگرگونی‌های بسیاری در ایران پدید آمد که بعدها به تشکیل امپراطوری‌های بزرگی منجر شد. حرکت اقوام هند و ایرانی هم‌زمان با واقعه مهم، یعنی به‌کارگیری روزافزون آهن و استفاده از اسب تندرو بوده‌است.[۳۸]

مهاجرت‌های این دوره را به دو دسته شرقی و غربی تقسیم می‌کنند:

  1. دسته شرقی که با گذشتن از رودخانه سیحون و جیحون به سمت جنوب حرکت کردند و با پشت سر گذاشتن باختر از کوه‌های هندوکش گذشتند و احتمالاً در نواحی شرقی و فلات ایران ساکن شدند.
  2. دسته غربی نیز از طریق کوه‌های قفقاز وارد فلات ایران شدند و در شمال غرب و نواحی مرکزی آن سکنا گزیدند. از مادها و پارسها اولین بار در اسناد آشوری مربوط به شلمنصر سوم و در ۸۴۶ پ. م با عنوان پَرسوا و مَدَی نام برده می‌شود و این هنگام در جنوب دولت عیلام در بین‌النهرین دولت آَشور و در حوالی دریاچهٔ وان دولت اورارتو وجود داشت که به نوبه خود مانع هرگونه پیشرفت این اقوام تازه رسیده به سمت غرب می‌شد. به دنبال استقرار دسته غربی، اقوام سگرتی در ناحیه شرقی تر تا نزدیک تبریز امروزی، قوم پَرثًو در اطراف دربندهای خزر و قوم هَریَیو در جنوب خراسان در ناحیهٔ هرات مستقر شدند.[۳۹]

مادها[ویرایش]

در اسناد آشوری و لشگرکشی‌های تیگلت پیلسر سوم (حک ۷۲۷–۷۴۵ پ. م) از کشور مادهای نیرومند که تا کوه بیکنی (دماوند) ادامه داشت، یاد می‌شود. مادها در جنوب شرقی دریاچه ارومیه تا نزدیکی همدان مستقر شدند. آثار مادها را می‌توان به‌طور مثال در تپه‌های باستانی گوناگون بررسی کرد: گودین تپه، در ۱۲ کیلومتری جنوب شرقی کنگاور، باباجان تپه پشتکوه لرستان در لایه‌های مربوط به سده ۸ پ. م، نوشیجان تپه در نزدیکی مراغه، زریوه کردستان که سفالهای آن با دوره آهن ۳ رد جنوب ایران، به خصوص زندان سلیمان در نیمه اول سده ۷ پ. م ارتباط دارند و همچنین تپه‌های هگمتانه همدان و سیلک ب کاشان. افزون بر این، گوردخمههای صخره‌ای فقرگاه در جنوب دریاچهٔ ارومیه، دکان داوود نزدیک سرپل ذهاب و قیزقاپان که منسوب به اقوام مادی است. از نظر مراسم آیینی سنت خاک سپاری حائز اهمیت است.[۴۰]

پارس‌ها[ویرایش]

پارس‌ها معروف‌ترین قوم ایرانی هستند که در بخش غربی دریاچهٔ ارومیه اسکان یافتند. اگرچه دربارهٔ چگونگی و مسیر حرکت پارسیان از غرب دریاچهٔ ارومیه تا سرزمین پارس فعلی مباحثات بسیاری وجود دارد، اما شواهد بی‌شمار دربارهٔ مهاجرت پارسیان از حدود دریاچه ارومیه به فارس امکان این ادعا را فراهم می‌سازد.[۴۱]

به گفتهٔ گیرشمن اقامت پارسیان در غرب دریاچه ارومیه دیری نپایید و مهاجرت آنان بر اثر فشار آشوری‌ها یا اورارتویی‌ها صورت گرفته‌است. در هر صورتی پارس‌ها به هر طریقی که به ناحیه فارس وارد شده باشند، با مردم سرزمین‌های مسکون در مسیر حرکت خود مواجه بودند و در طی این مسیر فرهنگ و قومیت آن‌ها با بومیان این مناطق درهم آمیخت. کاوش‌های باستان‌شناسی مسجد سلیمان (مربوط به ۵۰۰ پ. م) و ایجاد دهکده‌های پارسی در اطراف شوش با یک قرن قدمت بیشتر حاکی از اختلاط فرهنگی این اقوام و مسیر مهاجرت است.[۴۲]

یانگ با توجه به مدارک موجود فرضیه سوم پَرسواَش یا ۳ گروه پارسیان را ارائه می‌دهد. گروه اول در شمال غربی، گروه دوم در ایلام و آخرین گروه در فارس می‌زیستند؛ و استراناخ با توجه به شواد و مدارک باستان‌شناسی پَرسواَ و پَرسوا را نام‌های دیگری برای ایالت قدیمی ایلام یعنی انشانف تپیه ملیان امروزی در ۱۶ کیلومتری مرودشت دانسته‌است. به نظر می‌رسد که اسکیتی‌ها دیرتر از دیگر گروه‌های نام برده ایرانی به منطقه زاگرس و غرب ایران وارد شده باشند. نفوذ سکاها در ناحیه شمال غربی و زاگرس باعث اختلالاتی در نظم سیاسی فرمانروایان آشوری شد. به هر روی، منابع آشوری جهات اصلی مهاجرت آریایی‌ها به ناحیه غربی ایران را از جهت شرق به غرب ذکر کرده‌اند که احتمالاً تاریخ آن در اواخر هزاره دوم پ. م بوده‌است.[۴۳]

زبانشناسی در مقابل نژادشناسی[ویرایش]

این واقعیت که مفاهیم «آریایی» (به عنوان صفت) و «آریایی‌ها» (به عنوان اسم خاص) در ایدئولوژی ناسیونال سوسیالیستی عملاً مترادف با «غیریهودی» و «غیریهودی‌ها» مورد استفاده قرار می‌گرفت، با توجه به قتل‌عام یهودیان، قطعاً استفاده بی‌ملاحظه و سرسری از این واژه‌ها را در مناطق آلمانی زبان در آینده دور و نزدیک بدنام و با مشکل روبرو کرد. حال آنکه این واژه‌ها، تا زمانی که نازی‌ها موجب بدنامی آن‌ها نشده بودند، تاریخچه‌ای طولانی از تحول معانی را پشت سر داشتند که وجه مشخص آن از سویی تحولی چند مرحله‌ای در جهت موارد کاربردی روزافزون گسترده‌تر و متنوع تر آن‌ها بود و از سوی دیگر و هم‌زمان با آن موجب عامیانه تر شدن فزاینده معانی و کاسته شدن روزافزون دقت و بار علمی معانی آن‌ها شد.[۴۴]

سرآغاز این روند، ورود مفهوم یا واژه هندی اَریه یا واژه ایرانی آریا به زبان هندواروپایی بود که به زودی برای نامگذاری زبان‌های خویشاوند در مناطق هندواروپایی مورد استفاده قرار گرفت.[۴۵] اما آبراهام ه. آنکتیل دوپرون فرانسوی که گویا نخستین بار این واژه را به کار برده بود، منظورش از آن صرفاً مشخص کردن اقوام بود:

این نویسنده (هرودوت) به دو قوم موسوم به «آریها» یا «آرینها» اشاره می‌کند، اولی … قوم همسایهٔ سُغدیان بوده‌است و دربارهٔ دومی می‌نویسد: «سابقاً مادها را به‌طور کلی با نام «آرین‌ها» یا «آری‌ها» می‌شناختند». هرودوت از سویی به ما می‌آموزد که در روزگاران کهن به مادها، آرین‌ها، یعنی اقوام ایرانی، می‌گفته‌اند؛ و از سویی دیگر دیودوروس سیسیلی می‌نویسد زرتشت مرید ایزد نیکی، قانون‌گذار آریایی‌ها بوده‌است. پس چگونه می‌توانیم از این ویژگی‌ها نپذیریم که این زرتشت همان زرتشت مردی اورمزد (اهورامزدا) و قانون‌گذار مادها و مردم ایران (آریایی :یونانی آریانویی: آریانها، یا آری‌ها) بوده‌است.[۴۶]

یوهان فردریش کلویکر مقالهٔ آکتیل دوپرون را به آلمانی ترجمه کرد و بدین ترتیب برای نخستین بار، واژه «آریایی‌ها» به ادبیات مناطق آلمانی زبان راه یافت. آرنولت هرمان لودویگ هه‌رن نیز از واژه «آریایی‌ها» به عنوان مفهومی در جهت مشخص کردن یک قوم استفاده کرده‌است. یوهان گونلیپ روده نیز با استناد به سه مؤلف بالا این مفهوم را به همین معنا به کار برده‌است؛ و بالاخره اینکه فردریش کرویتزر نیز این واژه استفاده کرد.[۴۷]

این واژه از طریق فردریش فون اشلگ دستخوش اولین و در عین حال تعیین‌کننده‌ترین گسترش معنا شد، زیرا وی به دلایل زبان شناختی نظریه خویشاوندی اقوام ژرمنی با ایرانیان را مطرح کرد:

اما برای نام آریایی‌ها خویشاوند دیگری نیز وجود دارد که بیش از همه به خود ما مربوط می‌شود. چون این همان ریشه هند ari است که بی شک با ژرمنی‌ها زنده و شناختنی است… تعجب نکنید اگر اضافه کنم که این نظریه از مدت‌ها پیش برای من به یک حدس تاریخی تبدیل شده که در تأیید آن شواهد بسیاری یافته‌ام. شواهدی که نشان می‌دهند نیاکان ژرمنی ما زمانی که هنوز در آسیا می‌زیستند، در آنجا عمدتاً با نام آریایی شناخته می‌شدند … که در صورت آن افسانه و باور باستانی که آلمانی‌ها یا به عبارت دیگر اقوام ژرمن و گُت را خویشاوند پارسیان و ایرانیان می‌داند، یکباره صورت دیگری به خود می‌گیرد و سرنخ و مبنای تاریخی معینی کسب می‌کند.[۴۸]

کریستین لاسن استاد سوئدی رشته هندی‌شناسی دانشگاه بن، از اشلگل نیز پا فراتر گزارد. از سویی پیشنهاد کرد برای نامیدن اعضای خانواده زبان‌هایی که امروزه غالباً «هندواروپایی» یا «هندوژرمنی» نامیده می‌شوند، از صفت «آریایی» استفاده شود، و از سوی دیگر معتقد بود که واژه «آریایی‌ها» را که مشخص‌کننده قوم (آریایی) است، باید به مجموعه «قوم آغازین» تسری داد:

دانشمندان برای این زبان‌ها نام‌های گوناگون ابداع کرده‌اند که همگی یا مانند «یافتیک» و «قفقازی» غیرتاریخی هستند یا مثل «هندوژرمنی» تلفظ آن‌ها به دلیل ترکیبی بودن دشوار است… از آنجا که نام مشترک قومی که از یک مرکز واحد تا مسافت‌های غیرقابل تصور در سراسر جهان چنان گسترش یافته که شاخه‌های زبان آن امروزه تقریباً تمام اروپا را به‌طور کامل پوشانده، در آمریکا زبان فرمانروایان را از آن خود کرده و در میهن اصلی اش آسیا نیز هنوز بخشی از زیباترین سرزمین‌ها را در اختیار دارد و حتی در استرالیا و آفریقا هم ریشه دوانده‌است و جهانگشایی‌های جدیدی را نیز مژده می‌دهد… از آنجا که این نام اکنون دیگر یافت نشدنی و غیرقابل اثبات است، من پیشنهاد می‌کنم برای نامیدن آن همان اسمی انتخاب کنیم که توسط تیره‌ها و طوایف زیادی از این قوم به راستی به کار رفته و مورد استفاده قرار گرفته بود. هندیان و ایرانیان باستان خود را به همین نام، یعنی آریایی می‌شناختند، نامی که در میان آلمانی‌های جنگاور نیز همچون بالیدنی و افتخارآمیز مطرح بوده‌است.[۴۹]

دانش زبان شناختی در ادامه نتوانست روی یک قاعده زبانی مشترک به توافق برسد. در حالی که برداشت چند نفری (مانند لاسن که از آغاز این نظر را داشت) از این مفهوم، زبان تمام اعضای خانواده زبان‌های هندوژرمنی بود، عده‌ای دیگر آن را مفهم هندوایرانی و نیز گروهی دیگر آن را فقط مترادف مفهوم ایرانی تلقی کردند. خود لاسن هم بعدها از کاربرد صفت آریایی به معنای جامع عقب‌نشینی کرد و از آن پس عموماً از مفهوم هندوژرمنی استفاده می‌کرد. اما تأثیر اندیشه‌های اولیه او به دو معنا همچنان ادامه یافت: «ریشه لغوی آریا را در بسیاری از واژه‌ها و نام‌هایی که طنینی مشابه دارند کشف و اثبات کنند.» و ثانیاً در قالب اعتقاد به فرضیه وجود یک «قوم آغازین» آریایی یا هندوژرمنی با فرهنگی در سطح بالا و مشخصات ویژه ظاهری و شخصیتی.[۵۰]

پس به زودی اقوام دارای زبان آریایی یا هندوژرمنی در فرهنگ علم زبان‌شناسی آن سال‌ها به عنوان نژاد معرفی شدند. هر چند لازم است ذکر شود که این رویداد بیشتر مربوط به کشورهای غیرآلمانی بود. پنداشت‌های این‌گونه پژوهندگان از بهشت باستانی آریایی و فضایل شاخصی که آریایی‌ها را تا امروز از دیگران متمایز می‌سازد، به ایجاد نوعی اسطوره آریایی انجامید که شالوده‌ای شد برای نظریه‌های بعدی و به دیگران امکان داد آن را گسترش دهند اما پس از آنکه انبوهی از پریشان‌ترین انواع نظریه‌های نژادشناختی معیارهای متمایزکننده‌ای را که در اصل ریشه در زبان‌شناسی داشتند، از دیدگان زیست‌شناسی نژادی تحت شعاع قرار دادند و آن‌ها را نیز تیره و پریشان کردند.[۵۱] پژوهندگانی از قبیل موللر وظیفه خود دانستند علیه این گرایش به پا خیزند. موللر در یک سخنرانی در دانشگاه استراسبورگ چنین گفت:

(بسیاری) این واقعیت را به سادگی فراموش می‌کنند که اگر ما دربارهٔ خانواده آریایی‌ها یا سامیها سخن می‌گوییم، معیار تمایز و تقسیم‌بندی ما صرفاً زبانشناختی است. وجود زبان‌های سامی و آریایی امری مسلم است. اما غیر علمی است اگر … از نژاد آریایی، خون آریایی یا جمجمه آریایی سخن بگوییم و سپس بکوشیم تا بر مبنای معیارهای زبان شناختی، تقسیم‌بندی‌های نژادشناسانه انجام دهیم… هر چه در تفاوت و تفکیک این دو رشته یعنی زبان‌شناسی و نژادشناسی، بگوییم کم گفته‌ایم… هنگامی که این دو رشته متفاوت تقسیم‌بندی اقوام و زبان‌ها را مستقلاً و جدا از هم به سرانجام رساندند (تازه آنگاه) وقت آن است که نتایج با هم سنجیده شوند. اما حتی در آن زمان هم نمی‌توان از یک زبان دولِکوسفال سخن گفت، همان‌طور که سخن گفتن از یک جمجمه آریایی نیز بی معنا است.[۵۲]

در آن سال‌ها در محافل علمی زبان‌شناسی آلمان استفاده از واژه «آریایی» به معنای اعم (یعنی مترادف با واژه «هندوژرمنی») تقریباً به‌طور کل از مد افتاد بود و نیز استفاده از مفهوم نژاد آریایی بر اساس معیارهای پژوهش‌های انسان شناختی آن سال‌ها هم با مخالفت روبرو بود. اما کاربرد واژه آریایی به مفهوم «هندوایرانی» آن همچنان رواج داشت؛ ولی با توجه به محبوبیت استفاده از این واژه غالباً تذکر با پانویسی به آن می‌افزودند تا نشان دهند واژه مورد نظر فقط به این معنای خاص برای مصارف علمی قابل قبول است. در دوران ناسیونال سیوسیالیسم، هنگامی که واژه آریایی نه تنها به مفهوم آلمانی یا دارای خون آلمانی، بلکه حتی به مفهوم غیر یهودی رواج و محبوبیت یافت.[۵۳] مثلاً زیگرت نوشت:

البته اصلاً معلوم نیست که آیا هنوز می‌توان اصطلاح آریایی به مفهوم خون آلمانی و نژادهای خویشاوندی را کنار گذاشت و منسوخ کرد یا نه … بنابراین لزوم اینکه پژوهشگران علوم دقیق در پژوهش‌های خود به استثنای واژه ترکیبی و روشن هندواروپایی و نیز معادل قرار دادن دو مفهوم آریایی و هندوایرانی به‌طور کلی از کاربرد واژه آرایی چشم بپوشند، بسیار اهمیت دارد.[۵۴]

اما دربارهٔ آموزگار زیگرت یعنی ووست چنین می‌نماید که او بر خلاف آنچه در ظاهر وانمود می‌کرد از تعبیر غلطی که توسط بخشی از افکار و رسانه‌های جمعی ناسیونال سوسیالیستی از مفهوم آریایی نشر و تبلیغ می‌شد، چندان هم ناراضی و نگران نبود. نامگذاری یکی از سمینارها به اسم «سمینار فرهنگ‌شناسی و زبان‌شناسی آریایی» (و نه سمینار دربارهٔ فرهنگ و زبان هندوایرانی یا مشابه آن) به خوبی نشان می‌دهد که تصورات و معنای نادرست اما مثبتی که در آن سال‌ها هنگام شنیدن و خواندن واژه آریایی در ذهن تداعی می‌شد، شایسته و مطلوب تلقی می‌گردد.[۵۵] این امر دربارهٔ نحوه استفاده ووست از مفهوم آریایی و آریایی‌ها نیز صدق می‌کند. او از سویی بر تفکیک و تمایز دقیق میان دو واژه آریایی و هندوژرمنی تأکید می‌ورزد:

قبل از هر چیز باید قویاً و قاطعانه مشخص کرد که به هیچ وجه نمی‌توان واژه آریایی را با واژه هندوژرمنی برابر دانست، یعنی به عبارت دیگر نمی‌توان مجموعه اقوامی را که به زبان‌های هندوژرمنی تکلم می‌کنند و قشرها فرهنگساز اجتماع آن‌ها عمدتاً به نژاد شمالی تعلق دارند، به این اسم نامید.[۵۶]

اما از سوی دیگر به همانندی‌های میان آریایی‌ها و آلمانی‌ها در شیوه تفکر، در احساس و عمل پای می‌فشرد و به روابط خویشاوندی موروثی میان آلمانی‌ها و آریایی‌ها اشاره می‌کرد. این اظهارات، صرف نظر از درستی یا نادرستی شان، از یک سو نشان می‌دهند که برای روست مفهوم هندوژرمنی (و نیز آریایی) به عنوان موضوعی ذاتی و شخصیتی، به یک واژه دارای بار معنایی و موضع فکری و ایدئولوژیک، دقیقاً همانند واژه نژاد تبدیل شده بود و از سوی دیگر نمایانگر آن است که از دید او این دو صفت «آریایی» و «آلمانی» گرچه دو مفهوم یکسان نیستند، اما به هر حال پیوند و نزدیکی شان مهم‌تر از جداسازی و تفکیک دقیق واژه شناختی میان آنهاست.[۵۷]

اگر به ادبیات تاریخ باستان نگاردی در فاصله میان سال‌های ۱۸۵۰ تا ۱۹۰۰ نگاهی بیندازیم، در برخورد با این مفاهیم همان مشکلاتی را مشاهده می‌کنیم که دانش زبان‌شناسی آن دوره نیز با آن‌ها روبرو بود: به عنوان مثال، کارل‌فون بونزن (۱۸۵۷) و منتقد و مفسر آثار او یعنی آلفردفون اشمیت (۱۸۵۸) به رغم اختلاف نظر در بسیاری از موضوعات و با وجود نتیجه‌گیری‌های تاریخی ای که امروزه به نظر ما عجیب و غریب می‌رسند، هر دوی آن‌ها این دو واژه را به معنای هندوایرانی و هندوایرانیان به کار برده‌اند. همین نکته دربارهٔ مارکس دونکر هگلی مسلک نیز صدق می‌کند(۱۸۷۵–۱۸۷۷) دونکر پژوهش مفصل خود دربارهٔ هندی‌ها و ایرانیان (شرقی) را با عنوان «آریایی‌های ساحل سند و گنگ» و «آریایی‌های ایران خاوری» معرفی کرده‌است. ضمن اینکه برای نامیدن اقوام و مللی که دارای زبان خویشاوند مورد بحث در اینجا بوده‌اند، از واژه هندواروپایی استفاده کرده‌است.[۵۸]

ارنست کورتیوس بر خلاف پژوهندگان نامبرده، در نوشته‌های عمومی و مقدماتی خود دربارهٔ تاریخ یونان چنین نوشته‌است:

بدین سان دانش زبان‌شناسی قادر به تکمیل قدیمی‌ترین دوره‌های زندگی بشر است و می‌تواند چنان تبارنامه از اقوام و ملل تدوین کند که در سایر روایات هیچ اثری از آن باقی نمانده‌است.[۵۹]

زبان یونانی هم از این طریق یکی از زبان‌های خویشاوند هندوژرمنی و قوم یونانی به عنوان شاخه‌ای از آن قوم آغازین کهن شناخته شده، که زمانی در فلات آسیا اسکان داشته و نیای باستانی هندیان، ایرانیان، سلت‌ها، یونانیان، ایتالی‌ها، ژرمن‌ها، لِت‌ها و اسلاوها بوده‌است.[۶۰]

البته این استفاده گسترده از واژه آریایی به نظر من یک استثناء است، چون در تمام دیگر نوشته‌های پژوهشی مربوط به تاریخ ایران که به ترتیب تقدم و تأخر تاریخی مرتب نوشته‌های پژوهشی مربوط به تاریخ ایران که به ترتیب تقدم و تأخر تاریخی مرتب شده‌اند و در اختیار من قرار دارند، «آریایی» به اقوامی اطلاق می‌شوند که در دوره‌ای خاص از هزاره دوم/اول پیش از میلاد به هند و ایران سرازیر شده‌اند (و امروزه با عنوان «هندوایرانی» یا «ایرانی» شناخته می‌شوند)؛ ولی البته اگر منظور تمام اقوامی باشد که از نظر زبان خویشاوند هستند، در این صورت از عناوین «هندوژرمنی» یا «هندواروپایی» استفاده می‌شود. پژوهندگان زیر از جمله کسانی هستند که از این قاعده پیروی کرده‌اند: بیلربک، یوستی، پراشک، ادوئارت مایر، زولتائو.[۶۱]

پانویس[ویرایش]

  1. Schmitt، ARYANS، 684-687.
  2. ۲٫۰۰ ۲٫۰۱ ۲٫۰۲ ۲٫۰۳ ۲٫۰۴ ۲٫۰۵ ۲٫۰۶ ۲٫۰۷ ۲٫۰۸ ۲٫۰۹ ۲٫۱۰ ۲٫۱۱ ۲٫۱۲ ۲٫۱۳ ۲٫۱۴ ۲٫۱۵ ۲٫۱۶ ۲٫۱۷ ۲٫۱۸ ۲٫۱۹ ۲٫۲۰ ۲٫۲۱ ۲٫۲۲ ۲٫۲۳ ۲٫۲۴ ۲٫۲۵ ۲٫۲۶ ۲٫۲۷ ۲٫۲۸ ۲٫۲۹ ۲٫۳۰ ۲٫۳۱ ۲٫۳۲ ۲٫۳۳ ۲٫۳۴ ۲٫۳۵ ۲٫۳۶ ۲٫۳۷ ۲٫۳۸ ۲٫۳۹ ۲٫۴۰ ۲٫۴۱ ۲٫۴۲ ۲٫۴۳ ۲٫۴۴ ۲٫۴۵ سینایی، آریایی، ۶۱۹–۶۲۷.
  3. orientali, Università degli studi di Roma "La Sapienza " Dipartimento di studi (1994-01-01). The East and the meaning of history: international conference (23-27 November 1992). Bardi.
  4. electricpulp.com. «IRANIAN IDENTITY ii. PRE-ISLAMIC PERIOD – Encyclopaedia Iranica». www.iranicaonline.org. بازبینی‌شده در 2016-11-26. «We also know, thanks to this very same inscription, that Ahura Mazdā was considered the “god of the Iranians” in passages of the Elamite version corresponding to DB IV 60 and 62 in the Old Persian version, whose language was called “Iranian” or ariya (DB IV, 88-89). Then again, the Avesta clearly uses airya as an ethnic name (Vd. 1; Yt. 13.143-44, etc.), where it appears in expressions such as airyāfi; daiŋˊhāvō “Iranian lands, peoples,” airyō. šayanəm“land inhabited by Iranians,” and airyanəm vaējō vaŋhuyāfi; dāityayāfi; “Iranian stretch of the good Dāityā,” the river Oxus, the modern Āmū Daryā (q.v. ; see ĒRĀN-WĒZ). There can be no doubt about the ethnic value of Old Iran. arya(Benveniste, 1969, I, pp. 369 f. ; Szemerényi; Kellens).» 
  5. electricpulp.com. «ĒR, ĒR MAZDĒSN – Encyclopaedia Iranica». www.iranicaonline.org. بازبینی‌شده در 2016-11-26. «ĒR, ĒR MAZDĒSN (Inscr. Mid. Pers. ēr [ʾyly], plur. ērān [ʾylʾn, ʾyrʾn]), an ethnonym, like Old Persian ariya- and Avestan airya-, meaning “Aryan” or “Iranian. ”» 
  6. electricpulp.com. «ARYA – Encyclopaedia Iranica». www.iranicaonline.org. بازبینی‌شده در 2016-11-26. «ARYA, an ethnic epithet in the Achaemenid inscriptions and in the Zoroastrian Avestan tradition. It is used in the Avesta of members of an ethnic group and contrasts with other named groups[…]in the past, the Medes had been called Arioi. The Greek use of Areia (Latin Aria) for Old Pers. Haraiva, Balōčī Harē(v), Arm. H(a)reu, was likely to cause confusion. The same ethnic concept was held in the later centuries» 
  7. electricpulp.com. «ARYANS – Encyclopaedia Iranica». www.iranicaonline.org. بازبینی‌شده در 2016-11-26. «The name “Aryan” (OInd. āˊrya-, Ir. *arya– [with short a-], in Old Pers. ariya-, Av. airiia-, etc.) is the self designation of the peoples of Ancient India and Ancient Iran who spoke Aryan languages» 
  8. ۸٫۰ ۸٫۱ ۸٫۲ Gnoli, G (۱۹۸۹). "AVESTAN GEOGRAPHY". [[دانشنامه ایرانیکا|Encyclopædia Iranica]]. III. New York: Bibliotheca Persica Press. Retrieved ۲/۱/۲۰۱۳. Check date values in: |تاریخ بازبینی= (help); URL–wikilink conflict (help)
  9. ۹٫۰ ۹٫۱ مناف‌زاده، عیرضا. «ایران به چه معناست؟ D’où vient le mot Iran». رادیو فرانسه فارسی. rfi، ۱۸ ژوئیهٔ ۲۰۱۴. بایگانی‌شده از نسخهٔ اصلی در 8.18.2015. بازبینی‌شده در 8.18.2015. 
  10. Daryaee, T (2010). Carlo C. Cereti, ed. "The Idea of Ērānšahr: Jewish, Christian and Manichaean Views in Late Antiquity" (PDF). Societas Iranologica Europaea. Rome: 91-108. Retrieved ۲۶ آوریل ۲۰۱۵.
  11. نیولی، واژهٔ فارسی میانهٔ er «ایرانی»، 45-46.
  12. دانشنامه ایرانیکا، سرواژه آریایی‌ها
  13. Bailey، ARYA، 681-683.
  14. نیولی، آرمان ایران، ۶۲.
  15. رضایی باغ‌بیدی، آریایی، زبان‌ها، 631-635.
  16. ۱۶٫۰ ۱۶٫۱ ۱۶٫۲ ۱۶٫۳ مالاندرا، مقدمه‌ای بر دین ایران باستان، 250.
  17. ۱۷٫۰ ۱۷٫۱ MacKenzie، ĒRĀN-WĒZ، 536.
  18. رضایی باغ‌بیدی، تاریخ زبان‌های ایرانی، 9.
  19. رضایی باغ‌بیدی، تاریخ زبان‌های ایرانی، 9-10.
  20. مالاندرا، مقدمه‌ای بر دین ایران باستان، 285.
  21. Abaev و Bailey، ALANS، 801-803.
  22. ۲۲٫۰ ۲۲٫۱ ۲۲٫۲ ۲۲٫۳ نیولی، آرمان ایران، ۴۰.
  23. لکوک، کتیبه‌های هخامنشی، 27.
  24. داندامایف، ایرانیان در بابل هخامنشی، 187.
  25. سرفراز، علی اکبر، چایچی امیرخیز، احمد و سعیدی، محمدرضا، 1393، شهر باستانی بیشاپور، تهران، انتشارات سمت (سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی)، صص 54-55، شابک: 978-600-02-0045-9
  26. نیستانی، آریایی، مدارک و شواهد، ۶۲۷–۶۳۱.
  27. نیستانی، آریایی، مدارک و شواهد، ۶۲۷–۶۳۱.
  28. نیستانی، آریایی، مدارک و شواهد، ۶۲۷–۶۳۱.
  29. نیستانی، آریایی، مدارک و شواهد، ۶۲۷–۶۳۱.
  30. نیستانی، آریایی، مدارک و شواهد، ۶۲۷–۶۳۱.
  31. نیستانی، آریایی، مدارک و شواهد، ۶۲۷–۶۳۱.
  32. نیستانی، آریایی، مدارک و شواهد، ۶۲۷–۶۳۱.
  33. نیستانی، آریایی، مدارک و شواهد، ۶۲۷–۶۳۱.
  34. نیستانی، آریایی، مدارک و شواهد، ۶۲۷–۶۳۱.
  35. نیستانی، آریایی، مدارک و شواهد، ۶۲۷–۶۳۱.
  36. نیستانی، آریایی، مدارک و شواهد، ۶۲۷–۶۳۱.
  37. نیستانی، آریایی، مدارک و شواهد، ۶۲۷–۶۳۱.
  38. نیستانی، آریایی، مدارک و شواهد، ۶۲۷–۶۳۱.
  39. نیستانی، آریایی، مدارک و شواهد، ۶۲۷–۶۳۱.
  40. نیستانی، آریایی، مدارک و شواهد، ۶۲۷–۶۳۱.
  41. نیستانی، آریایی، مدارک و شواهد، ۶۲۷–۶۳۱.
  42. نیستانی، آریایی، مدارک و شواهد، ۶۲۷–۶۳۱.
  43. نیستانی، آریایی، مدارک و شواهد، ۶۲۷–۶۳۱.
  44. ویزه‌هوفر، مفاهیم «آریایی‌ها» و «آریایی»، ۵:‎ ۲۲۱.
  45. ویزه‌هوفر، مفاهیم «آریایی‌ها» و «آریایی»، ۵:‎ ۲۲۱–۲۲۲.
  46. ویزه‌هوفر، مفاهیم «آریایی‌ها» و «آریایی»، ۵:‎ ۲۲۲.
  47. ویزه‌هوفر، مفاهیم «آریایی‌ها» و «آریایی»، ۵:‎ ۲۲۲.
  48. ویزه‌هوفر، مفاهیم «آریایی‌ها» و «آریایی»، ۵:‎ ۲۲۲–۲۲۳.
  49. ویزه‌هوفر، مفاهیم «آریایی‌ها» و «آریایی»، ۵:‎ ۲۲۳–۲۲۴.
  50. ویزه‌هوفر، مفاهیم «آریایی‌ها» و «آریایی»، ۵:‎ ۲۲۴–۲۲۵.
  51. ویزه‌هوفر، مفاهیم «آریایی‌ها» و «آریایی»، ۵:‎ ۲۲۵.
  52. ویزه‌هوفر، مفاهیم «آریایی‌ها» و «آریایی»، ۵:‎ 225-226.
  53. ویزه‌هوفر، مفاهیم «آریایی‌ها» و «آریایی»، ۵:‎ 226-227.
  54. ویزه‌هوفر، مفاهیم «آریایی‌ها» و «آریایی»، ۵:‎ 227.
  55. ویزه‌هوفر، مفاهیم «آریایی‌ها» و «آریایی»، ۵:‎ 227.
  56. ویزه‌هوفر، مفاهیم «آریایی‌ها» و «آریایی»، ۵:‎ 227-228.
  57. ویزه‌هوفر، مفاهیم «آریایی‌ها» و «آریایی»، ۵:‎ 228.
  58. ویزه‌هوفر، مفاهیم «آریایی‌ها» و «آریایی»، ۵:‎ 228-۲۲۹.
  59. ویزه‌هوفر، مفاهیم «آریایی‌ها» و «آریایی»، ۵:‎ ۲۲۹.
  60. ویزه‌هوفر، مفاهیم «آریایی‌ها» و «آریایی»، ۵:‎ ۲۲۹.
  61. ویزه‌هوفر، مفاهیم «آریایی‌ها» و «آریایی»، ۵:‎ ۲۲۹.

منابع[ویرایش]

  • سینایی، مریم (۱۳۸۶). «آریایی». دانشنامه ایران. ۲. تهران: مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی. ص. ۶۱۹–۶۲۷. شابک ۹۷۸-۹۶۴-۷۰۲۵-۵۹-۱.

پیوند به بیرون[ویرایش]

"Aryan" (/ˈɛəriən/)[1] has as its root a term that was used as a self-designation by Indo-Iranian people.[note 1] The term was used by the Indic people of the Vedic period in India as an ethnic label for themselves and to refer to the noble class as well as the geographic region known as Āryāvarta, where Indo-Aryan culture is based.[2][3] The closely related Iranian people also used the term as an ethnic label for themselves in the Avesta scriptures, and the word forms the etymological source of the country name Iran.[4][5][6][7] It was believed in the 19th century that Aryan was also a self-designation used by all Proto-Indo-Europeans, a theory that has now been abandoned.[8] Scholars point out that, even in ancient times, the idea of being an "Aryan" was religious, cultural and linguistic, not racial.[9][10][11]

Drawing on misinterpreted references in the Rig Veda by Western scholars in the 19th century, the term "Aryan" was adopted as a racial category through the works of Arthur de Gobineau, whose ideology of race was based on an idea of blonde northern European "Aryans" who had migrated across the world and founded all major civilizations, before being diluted through racial mixing with local populations. Through the works of Houston Stewart Chamberlain, Gobineau's ideas later influenced the Nazi racial ideology which saw "Aryan peoples" as innately superior to other putative racial groups.[12]

The atrocities committed in the name of this racial ideology have led academics to avoid the term "Aryan", which has been replaced, in most cases, by "Indo-Iranian".

Etymology

The English word "Aryan" (originally spelt "Arian") was borrowed from the Sanskrit word ārya,[8] आर्य, in the 18th century [5][7][13] and thought to be the self-designation used by all Indo-European people.[14][15]

Origins

The earliest epigraphically attested reference to the word arya occurs in the 6th-century BC Behistun inscription, which describes itself as having been composed "in arya [language or script]" (§ 70). As is also the case for all other Old Iranian language usage, the arya of the inscription does not signify anything but "Iranian".[16]

Philologist J.P. Mallory argues that "As an ethnic designation, the word [Aryan] is most properly limited to the Indo-Iranians, and most justly to the latter where it still gives its name to the country Iran.[4]

Sanskrit

In early Vedic literature, the term Āryāvarta (Sanskrit: आर्यावर्त, abode of the Aryans) was the name given to northern India, where the Indo-Aryan culture was based. The Manusmṛti (2.22) gives the name Āryāvarta to "the tract between the Himalaya and the Vindhya ranges, from the Eastern (Bay of Bengal) to the Western Sea (Arabian Sea)".[2][17]

Initially the term was used as a national name to designate those who worshipped the Vedic deities (especially Indra) and followed Vedic culture (e.g. performance of sacrifice, Yajna).[5][18]

Proto-Indo-Iranian

The Sanskrit term comes from proto-Indo-Iranian *arya-[8][note 1] [19][20] or *aryo-,[21][note 2] the name used by the Indo-Iranians to designate themselves.[22][8][note 3][21] The Zend airya 'venerable' and Old Persian ariya are also derivates of *aryo-,[21] and are also self-designations.[5][23][note 4]

In Iranian languages, the original self-identifier lives on in ethnic names like "Alans" and "Iron".[25] Similarly, the name of Iran is the Persian word for land/place of the Aryans.[26]

Pre-Proto-Indo-Iranians

The Proto-Indo-Iranian term is hypothesized to have proto-Indo-European origins,[19][20] while according to Szemerényi it is probably a Near-Eastern loanword from the Ugaritic ary, kinsmen.[27]

It has been postulated the Proto-Indo-European root word is *haerós with the meanings "members of one's own (ethnic) group, peer, freeman" as well as the Indo-Iranian meaning of Aryan. Derived from it were words like[28]

  • the Hittite prefix arā- meaning member of one's own group, peer, companion and friend;
  • Old Irish aire, meaning "freeman" and "noble"
  • Gaulish personal names with Ario-
  • Avestan airya- meaning Aryan, Iranian in the larger sense
  • Old Indic ari- meaning attached to, faithful, devoted person and kinsman
  • Old Indic aryá- meaning kind, favourable, attached to and devoted
  • Old Indic árya- meaning Aryan, faithful to the Vedic religion.

The word *haerós itself is believed to have come from the root *haer- meaning "put together". The original meaning in Proto-Indo-European had a clear emphasis on the "in-group status" as distinguished from that of outsiders, particularly those captured and incorporated into the group as slaves. While in Anatolia, the base word has come to emphasize personal relationship, in Indo-Iranian the word has taken a more ethnic meaning.[28]

A review of numerous other ideas, and the various problems with each is given by Oswald Szemerényi.[20]

Usage

Scholarly usage

Contemporary usage

Indian and Iranian nationalism

The term "Aryan" is used by Indian nationalists and Iranian nationalists to refer themselves.[31][32][vague][33]

Nazism and white supremacy
Arno Breker's sculpture Die Partei (The Party), demonstrating the ideal characteristics of a Nordic Aryan.

During the 19th century it was proposed that "Aryan" was also the self-designation of the Proto-Indo-Europeans.[8] Based on speculations that the Proto-Indo-European homeland was located in northern Europe, a 19th-century hypothesis which is now abandoned, the word developed a racialist meaning.[8]

The Nazis used the word "Aryan" to describe people in a racial sense. The Nazi official Alfred Rosenberg believed that the Nordic race was descended from Proto-Aryans, who he believed had prehistorically dwelt on the North German Plain and who had ultimately originated from the lost continent of Atlantis.[34] According to Nazi racial theory, the term "Aryan" described the Germanic peoples.[35] However, a satisfactory definition of "Aryan" remained problematic during Nazi Germany.[36]

The Nazis considered the purest Aryans to be those that belonged to the "Nordic race" physical ideal, known as the "master race" during Nazi Germany.[note 5] Although the physical ideal of the Nazi racial theorists was typically the tall, fair-haired and light-eyed Nordic individual, such theorists accepted the fact that a considerable variety of hair and eye colour existed within the racial categories they recognised. For example, Adolf Hitler and many Nazi officials had dark hair and were still considered members of the Aryan race under Nazi racial doctrine, because the determination of an individual's racial type depended on a preponderance of many characteristics in an individual rather than on just one defining feature.[38]

In September 1935, the Nazis passed the Nuremberg Laws. All Aryan Reich citizens were required to prove their Aryan ancestry, one way was to obtain an Ahnenpass by providing proof through baptismal certificates that all four grandparents were of Aryan descent.[39]

In December 1935, the Nazis founded Lebensborn to counteract the falling Aryan birth rates in Germany, and to promote Nazi eugenics.[40]

Usage and adaptation in other languages

In Indian/Sanskrit literature

In Sanskrit and related Indic languages, ārya means "one who does noble deeds; a noble one". Āryāvarta "abode of the āryas" is a common name for North India in Sanskrit literature. Manusmṛti (2.22) gives the name to "the tract between the Himalaya and the Vindhya ranges, from the Eastern Sea to the Western Sea".[41] The title ārya was used with various modifications throughout the Indian Subcontinent. Kharavela, the Emperor of Kalinga in second century BCE, is referred to as an ārya in the Hathigumpha inscriptions of the Udayagiri and Khandagiri Caves in Bhubaneswar, Odisha. The Gurjara-Pratihara rulers in the 10th century were titled "Maharajadhiraja of Āryāvarta".[42] Various Indian religions, chiefly Hinduism, Jainism and Buddhism, use the term ārya as an epithet of honour; a similar usage is found in the name of Arya Samaj.

In Ramayana and Mahabharata, ārya is used as an honorific for many characters including Hanuman.

Indo-European language throughout Europe and the Middle East, c. 500 BCE

In Iranian literature

Unlike the several meanings connected with ārya- in Old Indo-Aryan, the Old Persian term only has an ethnic meaning.[43][44] That is in contrast to Indian usage, in which several secondary meanings evolved, the meaning of ar- as a self-identifier is preserved in Iranian usage, hence the word "Iran". The airya meant "Iranian", and Iranian anairya [23][45] meant and means "non-Iranian". Arya may also be found as an ethnonym in Iranian languages, e.g., Alan and Persian Iran and Ossetian Ir/Iron[45] The name is itself equivalent to Aryan, where Iran means "land of the Aryans,"[23][44][45][46][47][48][49][50] and has been in use since Sassanid times.[48][49]

The Avesta clearly uses airya/airyan as an ethnic name (Vd. 1; Yt. 13.143-44, etc.), where it appears in expressions such as airyāfi; daiŋˊhāvō "Iranian lands, peoples", airyō.šayanəm "land inhabited by Iranians", and airyanəm vaējō vaŋhuyāfi; dāityayāfi; "Iranian stretch of the good Dāityā", the river Oxus, the modern Āmū Daryā.[44] Old Persian sources also use this term for Iranians. Old Persian which is a testament to the antiquity of the Persian language and which is related to most of the languages/dialects spoken in Iran including modern Persian, the Kurdish languages, Balochi, and Gilaki makes it clear that Iranians referred to themselves as Arya.

The term "Airya/Airyan" appears in the royal Old Persian inscriptions in three different contexts:

  1. As the name of the language of the Old Persian version of the inscription of Darius I in Behistun
  2. As the ethnic background of Darius I in inscriptions at Naqsh-e-Rostam and Susa (Dna, Dse) and Xerxes I in the inscription from Persepolis (Xph)
  3. As the definition of the God of the Aryans, Ahura Mazdā, in the Elamite language version of the Behistun inscription.[23][44][45]

For example in the Dna and Dse Darius and Xerxes describe themselves as "An Achaemenian, A Persian son of a Persian and an Aryan, of Aryan stock".[51] Although Darius the Great called his language the Aryan language,[51] modern scholars refer to it as Old Persian[51] because it is the ancestor of modern Persian language.[52]

The Old Persian and Avestan evidence is confirmed by the Greek sources.[44] Herodotus in his Histories remarks about the Iranian Medes that: "These Medes were called anciently by all people Arians; " (7.62).[23][44][45] In Armenian sources, the Parthians, Medes and Persians are collectively referred to as Aryans.[53] Eudemus of Rhodes apud Damascius (Dubitationes et solutiones in Platonis Parmenidem 125 bis) refers to "the Magi and all those of Iranian (áreion) lineage"; Diodorus Siculus (1.94.2) considers Zoroaster (Zathraustēs) as one of the Arianoi.[44]

Strabo, in his Geography, mentions the unity of Medes, Persians, Bactrians and Sogdians:[47]

The name of Ariana is further extended to a part of Persia and of Media, as also to the Bactrians and Sogdians on the north; for these speak approximately the same language, with but slight variations.

— Geography, 15.8

The trilingual inscription erected by Shapur's command gives us a more clear description. The languages used are Parthian, Middle Persian and Greek. In Greek the inscription says: "ego ... tou Arianon ethnous despotes eimi" which translates to "I am the king of the Aryans". In the Middle Persian Shapour says: "I am the Lord of the EranShahr" and in Parthian he says: "I am the Lord of AryanShahr".[48][54]

The Bactrian language (a Middle Iranian language) inscription of Kanishka the Great, the founder of the Kushan Empire at Rabatak, which was discovered in 1993 in an unexcavated site in the Afghanistan province of Baghlan, clearly refers to this Eastern Iranian language as Arya.[55][56] In the post-Islamic era one can still see a clear usage of the term Aryan (Iran) in the work of the 10th-century historian Hamzah al-Isfahani. In his famous book "The History of Prophets and Kings", al-Isfahani writes, "Aryan which is also called Pars is in the middle of these countries and these six countries surround it because the South East is in the hands China, the North of the Turks, the middle South is India, the middle North is Rome, and the South West and the North West is the Sudan and Berber lands".[57] All this evidence shows that the name arya "Iranian" was a collective definition, denoting peoples (Geiger, pp. 167 f.; Schmitt, 1978, p. 31) who were aware of belonging to the one ethnic stock, speaking a common language, and having a religious tradition that centered on the cult of Ahura Mazdā.[44]

In Iranian languages, the original self-identifier lives on in ethnic names like "Alans", "Iron".[45] Similarly, The word Iran is the Persian word for land/place of the Aryan.[26]

In Latin literature

The word Arianus was used to designate Ariana,[58] the area comprising North-western India, Afghanistan, Iran and Pakistan.[59] In 1601, Philemon Holland used 'Arianes' in his translation of the Latin Arianus to designate the inhabitants of Ariana. This was the first use of the form Arian verbatim in the English language.[60][61][62] In 1844 James Cowles Prichard first designated both the Indians and the Iranians "Arians" under the false assumption that the Iranians as well as the Indians self-designated themselves Aria. The Iranians did use the form Airya as a designation for the "Aryans," but Prichard had mistaken Aria (deriving from OPer. Haravia) as a designation of the "Aryans" and associated the Aria with the place-name Ariana (Av. Airyana), the homeland of the Aryans.[63] The form Aria as a designation of the "Aryans" was, however, only preserved in the language of the Indo-Aryans.

In European languages

The term "Aryan" came to be used as the term for the newly discovered Indo-European languages, and, by extension, the original speakers of those languages. In the 19th century, "language" was considered a property of "ethnicity", and thus the speakers of the Indo-Iranian or Indo-European languages came to be called the "Aryan race", as contradistinguished from what came to be called the "Semitic race". By the late 19th century, among some people, the notions of an "Aryan race" became closely linked to Nordicism, which posited Northern European racial superiority over all other peoples. This "master race" ideal engendered both the "Aryanization" programs of Nazi Germany, in which the classification of people as "Aryan" and "non-Aryan" was most emphatically directed towards the exclusion of Jews.[64][note 6] By the end of World War II, the word 'Aryan' had become associated by many with the racial ideologies and atrocities committed by the Nazis.

Western notions of an "Aryan race" rose to prominence in late-19th- and early-20th-century racialism, an idea most notably embraced by Nazism. The Nazis believed that the "Nordic peoples" (who were also referred to as the "Germanic peoples") represent an ideal and "pure race" that was the purest representation of the original racial stock of those who were then called the Proto-Aryans.[65] The Nazi Party declared that the "Nordics" were the true Aryans because they claimed that they were more "pure" (less racially mixed) than other people of what were then called the "Aryan people".[66]

History

Before the 19th century

While the original meaning of Indo-Iranian *arya as a self-designator is uncontested, the origin of the word (and thus also its original meaning) remains uncertain.[note 7] Indo-Iranian ar- is a syllable ambiguous in origin, from Indo-European ar-, er-, or or-.[23] No evidence for a Proto-Indo-European (as opposed to Indo-Iranian) ethnic name like "Aryan" has been found. The word was used by Herodotus in reference to the Iranian Medes whom he describes as the people who "were once universally known as Aryans".[67]

The meaning of 'Aryan' that was adopted into the English language in the late 18th century was the one associated with the technical term used in comparative philology, which in turn had the same meaning as that evident in the very oldest Old Indic usage, i.e. as a (self-) identifier of "(speakers of) North Indian languages".[62][note 8] This usage was simultaneously influenced by a word that appeared in classical sources (Latin and Greek Ἀριάνης Arianes, e.g. in Pliny 1.133 and Strabo 15.2.1–8), and recognized to be the same as that which appeared in living Iranian languages, where it was a (self-)identifier of the "(speakers of) Iranian languages". Accordingly, 'Aryan' came to refer to the languages of the Indo-Iranian language group, and by extension, native speakers of those languages.[68]

Avestan

The term Arya is used in ancient Persian language texts, for example in the Behistun inscription from the 5th century BCE, in which the Persian kings Darius the Great and Xerxes are described as "Aryans of Aryan stock" (arya arya chiça). The inscription also refers to the deity Ahura Mazda as "the god of the Aryans", and to the ancient Persian language as "Aryan". In this sense the word seems to have referred to the elite culture of the ancient Iranians, including both linguistic, cultural and religious aspects. [67][69] The word also has a central place in the Zoroastrian religion in which the "Aryan expanse" (Airyana Vaejah) is described as the mythical homeland of the Iranian people's and as the center of the world.[70]

Vedic Sanskrit

The term Arya is used 36 times in 34 hymns in the Rigveda. According to Talageri (2000, The Rig Veda. A Historical Analysis) "the particular Vedic Aryans of the Rigveda were one section among these Purus, who called themselves Bharatas." Thus it is possible, according to Talageri, that at one point Arya did refer to a specific tribe.

While the word may ultimately derive from a tribal name, already in the Rigveda it appears as a religious distinction, separating those who sacrifice "properly" from those who do not belong to the historical Vedic religion, presaging the usage in later Hinduism where the term comes to denote religious righteousness or piety. In RV 9.63.5, ârya "noble, pious, righteous" is used as contrasting with árāvan "not liberal, envious, hostile":

índraṃ várdhanto aptúraḥ kṛṇvánto víśvam âryam apaghnánto árāvṇaḥ
"[the Soma-drops], performing every noble work, active, augmenting Indra's strength, driving away the godless ones." (trans. Griffith)

Sanskrit epics

Arya and Anarya are primarily used in the moral sense in the Hindu Epics. People are usually called Arya or Anarya based on their behaviour. Arya is typically one who follows the Dharma.[citation needed] This is historically applicable for any person living anywhere in Bharata Varsha or vast India.[citation needed] According to the Mahabharata, a person's behaviour (not wealth or learning) determines if he can be called an Arya.[71][72]

Religious use

The word ārya is often found in Hindu, Buddhist, and Jain texts. In the Indian spiritual context, it can be applied to Rishis or to someone who has mastered the four noble truths and entered upon the spiritual path. According to Nehru, the religions of India may be called collectively ārya dharma, a term that includes the religions that originated in India (e.g. Hinduism, Buddhism, Jainism and possibly Sikhism).[73]

Hinduism

"O my Lord, a person who is chanting Your holy name, although born of a low family like that of a Chandala, is situated on the highest platform of self-realization. Such a person must have performed all kinds of penances and sacrifices according to Vedic literatures many, many times after taking bath in all the holy places of pilgrimage. Such a person is considered to be the best of the Arya family" (Bhagavata Purana 3.33.7).

"My dear Lord, one's occupational duty is instructed in Śrīmad-Bhāgavatam and Bhagavad-gītā according to Your point of view, which never deviates from the highest goal of life. Those who follow their occupational duties under Your supervision, being equal to all living entities, moving and nonmoving, and not considering high and low, are called Āryans. Such Āryans worship You, the Supreme Personality of Godhead." (Bhagavata Purana 6.16.43).

According to Swami Vivekananda, "A child materially born is not an Arya; the child born in spirituality is an Arya." He further elaborated, referring to the Manu Smriti: "Says our great law-giver, Manu, giving the definition of an Arya, 'He is the Arya, who is born through prayer.' Every child not born through prayer is illegitimate, according to the great law-giver: The child must be prayed for. Those children that come with curses, that slip into the world, just in a moment of inadvertence, because that could not be prevented – what can we expect of such progeny?..."(Swami Vivekananda, Complete Works vol.8)

Swami Dayananda founded a Dharmic organisation Arya Samaj in 1875. Sri Aurobindo published a journal combining nationalism and spiritualism under the title Arya from 1914 to 1921.

Buddhism

The word ārya (Pāli: ariya), in the sense of "noble" or "exalted", is very frequently used in Buddhist texts to designate a spiritual warrior or hero, which use this term much more often than Hindu or Jain texts. Buddha's Dharma and Vinaya are the ariyassa dhammavinayo. The Four Noble Truths are called the catvāry āryasatyāni (Sanskrit) or cattāri ariyasaccāni (Pali). The Noble Eightfold Path is called the āryamārga (Sanskrit, also āryāṣṭāṅgikamārga) or ariyamagga (Pāli). Buddhists themselves are called ariyapuggalas (Arya persons). In Buddhist texts, the āryas are those who have the Buddhist śīla (Pāli sīla, meaning "virtue") and follow the Buddhist path. Those who despise Buddhism are often called "anāryas".

Jainism

The word Arya is also often used in Jainism, in Jain texts such as the Pannavanasutta.

19th century

In the 19th century, linguists still supposed that the age of a language determined its "superiority" (because it was assumed to have genealogical purity). Then, based on the assumption that Sanskrit was the oldest Indo-European language, and the (now known to be untenable)[74] position that Irish Éire was etymologically related to "Aryan", in 1837 Adolphe Pictet popularized the idea that the term "Aryan" could also be applied to the entire Indo-European language family as well. The groundwork for this thought had been laid by Abraham Hyacinthe Anquetil-Duperron. [75]

In particular, German scholar Karl Wilhelm Friedrich Schlegel published in 1819 the first theory linking the Indo-Iranian and the German languages under the Aryan group.[37][76] In 1830 Karl Otfried Müller used "Arier" in his publications.[77]

Theories of Aryan invasion

Translating the sacred Indian texts of the Rig Veda in the 1840s, German linguist Friedrich Max Muller found what he believed to be evidence of an ancient invasion of India by Hindu Brahmins, a group he described as "the Arya". Muller was careful to note in his later work that he thought Aryan was a linguistic category rather than a racial one. Nevertheless, scholars used Muller's invasion theory to propose their own visions of racial conquest through South Asia and the Indian Ocean. In 1885, the New Zealand polymath Edward Tregear argued that an "Aryan tidal-wave" had washed over India and continued to push south, through the islands of the East Indian archipelago, reaching the distant shores of New Zealand. Scholars such as John Batchelor, Armand de Quatrefages, and Daniel Brinton extended this invasion theory to the Philippines, Hawaii, and Japan, identifying indigenous peoples who they believed were the descendants of early Aryan conquerors.[78]

In the 1850s Arthur de Gobineau supposed that "Aryan" corresponded to the suggested prehistoric Indo-European culture (1853–1855, Essay on the Inequality of the Human Races). Further, de Gobineau believed that there were three basic races – white, yellow and black – and that everything else was caused by race miscegenation, which de Gobineau argued was the cause of chaos. The "master race", according to de Gobineau, were the Northern European "Aryans", who had remained "racially pure". Southern Europeans (to include Spaniards and Southern Frenchmen), Eastern Europeans, North Africans, Middle Easterners, Iranians, Central Asians, Indians, he all considered racially mixed, degenerated through the miscegenation, and thus less than ideal.

By the 1880s a number of linguists and anthropologists argued that the "Aryans" themselves had originated somewhere in northern Europe. A specific region began to crystallize when the linguist Karl Penka (Die Herkunft der Arier. Neue Beiträge zur historischen Anthropologie der europäischen Völker, 1886) popularized the idea that the "Aryans" had emerged in Scandinavia and could be identified by the distinctive Nordic characteristics of blond hair and blue eyes. The distinguished biologist Thomas Henry Huxley agreed with him, coining the term "Xanthochroi" to refer to fair-skinned Europeans (as opposed to darker Mediterranean peoples, who Huxley called "Melanochroi").[79]

Madison Grant's vision of the distribution of "Nordics" (red), "Alpines" (green) and "Mediterraneans" (yellow).
William Z. Ripley's map of the "cephalic index" in Europe, from The Races of Europe (1899).

This "Nordic race" theory gained traction following the publication of Charles Morris's The Aryan Race (1888), which touches racist ideology. A similar rationale was followed by Georges Vacher de Lapouge in his book L'Aryen et son rôle social (1899, "The Aryan and his Social Role"). To this idea of "races", Vacher de Lapouge espoused what he termed selectionism, and which had two aims: first, achieving the annihilation of trade unionists, considered "degenerate"; second, the prevention of labour dissatisfaction through the creation of "types" of man, each "designed" for one specific task (See the novel Brave New World for a fictional treatment of this idea).

Meanwhile, in India, the British colonial government had followed de Gobineau's arguments along another line, and had fostered the idea of a superior "Aryan race" that co-opted the Indian caste system in favor of imperial interests.[80][81] In its fully developed form, the British-mediated interpretation foresaw a segregation of Aryan and non-Aryan along the lines of caste, with the upper castes being "Aryan" and the lower ones being "non-Aryan". The European developments not only allowed the British to identify themselves as high-caste, but also allowed the Brahmans to view themselves as on-par with the British. Further, it provoked the reinterpretation of Indian history in racialist and, in opposition, Indian Nationalist terms,[80][81] and – in following a special interpretation of Max Müller's identification of "Aryan" as a national name – this gave rise recently among Hindu nationalists (the "Saffron Brigade") to the "indigenous Aryans" or so-called "Out of India" theory, disputed by many scholars in academia, which seeks an Indian origin of the Indo-European "Aryans".

In The Secret Doctrine (1888), Helena Petrovna Blavatsky described the "Aryan root race" as the fifth of seven "Root races", dating their souls as having begun to incarnate about a million years ago in Atlantis. The Semites were a subdivision of the Aryan root race. "The occult doctrine admits of no such divisions as the Aryan and the Semite, ... The Semites, especially the Arabs, are later Aryans — degenerate in spirituality and perfected in materiality. To these belong all the Jews and the Arabs." The Jews, according to Blavatsky, were a "tribe descended from the Tchandalas of India," as they were born of Abraham, which she believed to be a corruption of a word meaning "No Brahmin".[82] Other sources suggest the origin Avram or Aavram.

The name for the Sassanian Empire in Middle Persian is Eran Shahr which means Aryan Empire.[83] In the aftermath of the Islamic conquest in Iran, racialist rhetoric became a literary idiom during the 7th century, i.e., when the Arabs became the primary "Other" – the anaryas – and the antithesis of everything Iranian (i.e. Aryan) and Zoroastrian. But "the antecedents of [present-day] Iranian ultra-nationalism can be traced back to the writings of late nineteenth-century figures such as Mirza Fatali Akhundov and Mirza Aqa Khan Kermani. Demonstrating affinity with Orientalist views of the supremacy of the Aryan peoples and the mediocrity of the Semitic peoples, Iranian nationalist discourse idealized pre-Islamic [Achaemenid and Sassanid] empires, whilst negating the 'Islamization' of Persia by Muslim forces."[84] In the 20th century, different aspects of this idealization of a distant past would be instrumentalized by both the Pahlavi monarchy (In 1967, Iran's Pahlavi dynasty [overthrown in the 1979 Iranian Revolution] added the title Āryāmehr Light of the Aryans to the other styles of the Iranian monarch, the Shah of Iran being already known at that time as the Shahanshah (King of Kings)), and by the Islamic republic that followed it; the Pahlavis used it as a foundation for anticlerical monarchism, and the clerics used it to exalt Iranian values vis-á-vis westernization.[85]

20th century

An intertitle from the silent film blockbuster The Birth of a Nation (1915). "Aryan birthright" is here "white birthright", the "defense" of which unites "whites" in the Northern and Southern U.S. against "coloreds". In another film of the same year, The Aryan, William S. Hart's "Aryan" identity is defined in distinction from other peoples.

In the United States, the best-selling 1907 book Race Life of the Aryan Peoples by Joseph Pomeroy Widney consolidated in the popular mind the idea that the word "Aryan" is the proper identification for "all Indo-Europeans", and that "Aryan Americans" of the "Aryan race" are destined to fulfill America's manifest destiny to form an American Empire.[86]

Gordon Childe would later regret it, but the depiction of Aryans as possessors of a "superior language" became a matter of national pride in learned circles of Germany (portrayed against the background that World War I was lost because Germany had been betrayed from within by miscegenation and the "corruption" of socialist trade unionists and other "degenerates").

Alfred Rosenberg—one of the principal architects of Nazi ideological creed—argued for a new "religion of the blood", based on the supposed innate promptings of the Nordic soul to defend its "noble" character against racial and cultural degeneration. Under Rosenberg, the theories of Arthur de Gobineau, Georges Vacher de Lapouge, Blavatsky, Houston Stewart Chamberlain, Madison Grant, and those of Hitler,[87] all culminated in Nazi Germany's race policies and the "Aryanization" decrees of the 1920s, 1930s, and early 1940s. In its "appalling medical model", the annihilation of the "racially inferior" Untermenschen was sanctified as the excision of a diseased organ in an otherwise healthy body,[88] which led to the Holocaust.

In academic scholarship, the only surviving use of the word "Aryan" among many scholars is that of the term "Indo-Aryan", which indicates "(speakers of) languages descended from Prakrits". Older usage to mean "(speakers of) Indo-Iranian languages" has been superseded among some scholars by the term "Indo-Iranian"; however, "Aryan" is still used to mean "Indo-Iranian" by other scholars such as Josef Wiesehofer and Luigi Luca Cavalli-Sforza. The 19th-century meaning of "Aryan" as (native speakers of) Indo-European languages" is no longer used by most scholars, but has continued among some scholars such as Colin Renfrew, and among some authors writing for the popular mass market such as H.G. Wells and Poul Anderson.

By the end of World War II, the word "Aryan" among a number of people had lost its Romantic or idealist connotations and was associated by many with Nazi racism instead.

By then, the term "Indo-Iranian" and "Indo-European" had made most uses of the term "Aryan" superfluous in the eyes of a number of scholars, and "Aryan" now survives in most scholarly usage only in the term "Indo-Aryan" to indicate (speakers of) North Indian languages. It has been asserted by one scholar that Indo-Aryan and Aryan may not be equated and that such an equation is not supported by the historical evidence,[89] though this extreme viewpoint is not widespread.

The use of the term to designate speakers of all Indo-European languages in scholarly usage is now regarded by some scholars as an "aberration to be avoided."[90] However, some authors writing for popular consumption have continued using the word "Aryan" for "all Indo-Europeans" in the tradition of H. G. Wells,[91][92] such as the science fiction author Poul Anderson,[93] and scientists writing for the popular media, such as Colin Renfrew.[94] Notions of the "Aryan race" as an elite group that is regarded as being superior to other races survive in some far-right European groups, such as Neo-Nazi parties, Russian ultra-nationalists, as well as in certain Iranian nationalist groups.

Echoes of "the 19th century prejudice about 'northern' Aryans who were confronted on Indian soil with black barbarians [...] can still be heard in some modern studies."[89] In a socio-political context, the claim of a white, European Aryan race that includes only people of the Western and not the Eastern branch of the Indo-European peoples is entertained by certain circles, usually representing white nationalists who call for the halting of non-white immigration into Europe and limiting immigration into the United States. They argue that a large intrusion of immigrants can lead to ethnic conflicts such as the 2005 Cronulla riots in Australia and the 2005 civil unrest in France. The invasion theory, has however been questioned by several scholars.[95]

See also

Notes

  1. ^ a b Fortson, IV: "The Sanskrit word ārya-, the source of the English word, was the self-designation of the Vedic Indic people and has a cognate in Iranian *arya, where it is also a self-designation.[8]
  2. ^ J. P. Mallory and Douglas Q. Adams: "Our ability to reconstruct a Proto Indo-Iranian intermediate between Proto-Indo-European on the one hand and Proto-Indic and Proto-Iranian is also supported by the self-designation, *aryo-."[21]
  3. ^ Both the Indic and Iranian terms descend from a form *ārya that was used by the Indo-Iranian tribes to refer to themselves. (It is also the source of the country-name Iran, from a phrase meaning 'kingdom of the Aryans'.)"[8]
  4. ^ Avestan airya may also be connected with Indo-Iranian *ara-.[24][a]
  5. ^ The American Heritage Dictionary of the English Language states at the beginning of its definition, "[it] is one of the ironies of history that Aryan, a word nowadays referring to the blond-haired, blue-eyed physical ideal of Nazi Germany, originally referred to a people who looked vastly different. Its history starts with the ancient Indo-Iranians, peoples who inhabited parts of what are now Iran, Afghanistan, Pakistan and India. "[37]
  6. ^ Under the 1933 Law for the Restoration of the Professional Civil Service, a non-Aryan was defined as "an individual descended from a non-Aryan (in particular Jewish parents or grandparents)" (Campt 2004, p. 143).
  7. ^ There is no shortage of ideas, even in the present day. For a summary of the etymological problems involved, see Siegert 1941–1942.
  8. ^ The context being religious, Max Müller understood this to especially mean "the worshipers of the gods of the Brahmans". If this is seen from the point of view of the religious poets of the RigVedic hymns, an 'Aryan' was then a person who held the same religious convictions as the poet himself. This idea can then also be found in Iranian texts.
  1. ^ Jacques Duchesne-Guillemin: "It thus seems that Ved. arya and Avest. airya are to be connected [...] with a Vedic homophone ari-, aryá- 'righteous, loyal, devout', and with Indo-Iranian *ara- 'fitting, proper'" [24]

References

  1. ^ "Aryan". Random House Webster's Unabridged Dictionary.
  2. ^ a b Gopal, Madan (1990). K.S. Gautam, ed. India through the ages. Publication Division, Ministry of Information and Broadcasting, Government of India. p. 70.
  3. ^ Michael Cook (2014), Ancient Religions, Modern Politics: The Islamic Case in Comparative Perspective, Princeton University Press, p.68: "Aryavarta [...] is defined by Manu as extending from the great Himalayas in the north to the Vindhyas of Central India in the south and from the sea in the west to the sea in the east."
  4. ^ a b Mallory 1991, p. 125.
  5. ^ a b c d Oxford English Dictionary: "Aryan from Sanskrit Arya 'Noble'"
  6. ^ Encyclopædia Britannica: " ...the Sanskrit term arya ("noble" or "distinguished"), the linguistic root of the word (Aryan)..." "It is now used in linguistics only in the sense of the term Indo-Aryan languages, a branch of the larger Indo-European language family" [1]
  7. ^ a b Thomas R. Trautman (2004): "Aryan is from Arya a Sanskrit word"; page xxxii of Aryans And British India
  8. ^ a b c d e f g h i j Fortson, IV 2011, p. 209.
  9. ^ Anthony 2007, p. 11.
  10. ^ Gnoli, Gherardo (1996), "Iranian Identity ii. Pre-Islamic Period", Encyclopaedia Iranica, online edition, New York
  11. ^ Reza Zia-Ebrahimi, Iranian Identity, the 'Aryan Race,' and Jake Gyllenhaal, PBS (Public Broadcasting Service), 6 August 2010.
  12. ^ Anthony 2007, pp. 9–11.
  13. ^ a b Encyclopædia Britannica: "It is now used in linguistics only in the sense of the term Indo-Aryan languages, a branch of the larger Indo-European language family" [2]
  14. ^ William Hansen, Aryan Idols: Indo-European Mythology as Ideology and Science by Stefan Arvidsson (Book review) , Journal of Folklore Research, 22 February 2007.
  15. ^ Leopold, Joan (July 1974), "British Applications of the Aryan Theory of Race to India, 1850-1870", The English Historical Review, 89 (352): 578–603, JSTOR 567427
  16. ^ cf. Gershevitch, Ilya (1968). "Old Iranian Literature". Handbuch der Orientalistik, Literatur I. Leiden: Brill. pp. 1–31., p. 2.
  17. ^ Michael Cook (2014), Ancient Religions, Modern Politics: The Islamic Case in Comparative Perspective, Princeton University Press, p.68: "Aryavarta [...] is defined by Manu as extending from the Himalayas in the north to the Vindhyas of Central India in the south and from the sea in the west to the sea in the east."
  18. ^ Encyclopaedic dictionary of Vedic terms, Volume 1 By Swami Parmeshwaranand, pages 120 to 128 [3]
  19. ^ a b E. Laroche, Hommages à G. Dumézil, Brussels, 1960
  20. ^ a b c Szemerényi, Oswald (1977), "Studies in the Kinship Terminology of the Indo-European Languages", Acta Iranica III.16, Leiden: Brill pp 125–146
  21. ^ a b c d Mallory & Adams 1997, p. 304.
  22. ^ Witzel 2000, p. 1.
  23. ^ a b c d e f Bailey, Harold Walter (1989), "Arya", Encyclopædia Iranica, 2, New York: Routledge & Kegan Paul
  24. ^ a b Duchesne-Guillemin 1979, p. 337.
  25. ^ Schmitt, Rüdiger (1989), "Aryan", Encyclopædia Iranica, 2, New York: Routledge & Kegan Paul
  26. ^ a b Wiesehofer, Joseph Ancient Persia New York:1996 I.B. Tauris
  27. ^ Arbeitman 1981, p. 930.
  28. ^ a b Mallory & Adams 1997, p. 213.
  29. ^ Edelman 1999, p. 221.
  30. ^ An Introduction to the Indo-European Languages by Philip Baldi, page 51: "The term Aryan used alone is often used to designate the Indic branch..." [4]
  31. ^ Edwin Francis Bryant; Laurie L. Patton. The Indo-Aryan Controversy: Evidence and Inference in Indian History. psychology press. p. 408.
  32. ^ Ansari, Ali M. Perceptions of Iran: History, Myths and Nationalism from Medieval Persia to the Islamic Republic. I.B.Tauris. p. 130.
  33. ^ http://www.davidmotadel.com/wp-content/uploads/2016/08/MotadelAryans.pdf
  34. ^ Rosenberg, Alfred, "The Myth of the 20th Century". The term "Atlantis" is mentioned two times in the whole book, the term "Atlantis-hypothesis" is mentioned just once. Rosenberg (page 24): "It seems to be not completely impossible, that at parts where today the waves of the Atlantic ocean murmur and icebergs move along, once a blossoming land towered in the water, on which a creative race founded a great culture and sent its children as seafarers and warriors into the world; but if this Atlantis-hypothesis proves untenable, we still have to presume a prehistoric Nordic cultural center." Rosenberg (page 26): "The ridiculed hypothesis about a Nordic creative center, which we can call Atlantis – without meaning a sunken island – from where once waves of warriors migrated to all directions as first witnesses of Nordic longing for distant lands to conquer and create, today becomes probable." Original: Es erscheint als nicht ganz ausgeschlossen, dass an Stellen, über die heute die Wellen des Atlantischen Ozeans rauschen und riesige Eisgebirge herziehen, einst ein blühendes Festland aus den Fluten ragte, auf dem eine schöpferische Rasse große, weitausgreifende Kultur erzeugte und ihre Kinder als Seefahrer und Krieger hinaussandte in die Welt; aber selbst wenn sich diese Atlantishypothese als nicht haltbar erweisen sollte, wird ein nordisches vorgeschichtliches Kulturzentrum angenommen werden müssen. ... Und deshalb wird die alte verlachte Hypothese heute Wahrscheinlichkeit, dass von einem nordischen Mittelpunkt der Schöpfung, nennen wir ihn, ohne uns auf die Annahme eines versunkenen atlantischen Erdteils festzulegen, die Atlantis, einst Kriegerschwärme strahlenförmig ausgewandert sind als erste Zeugen des immer wieder sich erneut verkörpernden nordischen Fernwehs, um zu erobern, zu gestalten."
  35. ^ Davies, Norman (2006). Europe at War: 1939-1945 : No Simple Victory, p. 167
  36. ^ Ehrenreich, Eric (2007). The Nazi Ancestral Proof: Genealogy, Racial Science, and the Final Solution, pp, 9-11
  37. ^ a b Watkins, Calvert (2000), "Aryan", American Heritage Dictionary of the English Language (4th ed.), New York: Houghton Mifflin, ISBN 0-395-82517-2, ...when Friedrich Schlegel, a German scholar who was an important early Indo-Europeanist, came up with a theory that linked the Indo-Iranian words with the German word Ehre, 'honor', and older Germanic names containing the element ario-, such as the Swiss [sic] warrior Ariovistus who was written about by Julius Caesar. Schlegel theorized that far from being just a designation of the Indo-Iranians, the word *arya- had in fact been what the Indo-Europeans called themselves, meaning [according to Schlegel] something like 'the honorable people.' (This theory has since been called into question.)
  38. ^ "The range of blond hair color in pure Nordic peoples runs from flaxen and red to shades of chestnut and brown... It must be clearly understood that blondness of hair and of eye is not a final test of Nordic race. The Nordics include all the blonds, and also those of darker hair or eye when possessed of a preponderance of other Nordic characters. In this sense the word "blond" means those lighter shades of hair or eye color in contrast to the very dark or black shades which are termed brunet. The meaning of "blond" as now used is therefore not limited to the lighter or flaxen shades as in colloquial speech. In England among Nordic populations there are large numbers of individuals with hazel brown eyes joined with the light brown or chestnut hair which is the typical hair shade of the English and Americans. This combination is also common in Holland and Westphalia and is frequently associated with a very fair skin. These men are all of "blond" aspect and constitution and consequently are to be classed as members of the Nordic race." Quoted in Grant, 1922, p. 26.
  39. ^ Ehrenreich, Eric (2007). The Nazi Ancestral Proof: Genealogy, Racial Science, and the Final Solution, p. 68
  40. ^ Bissell, Kate (13 June 2005). "Fountain of Life". BBC Radio 4. Retrieved 30 September 2011.
  41. ^ The Sacred Books of the East, Volume 14, p. 2
  42. ^ Wink, André (2002). Al-Hind: Early medieval India and the expansion of Islam, 7th–11th centuries. BRILL. p. 284. ISBN 0391041738, ISBN 978-0-391-04173-8.
  43. ^ G. Gnoli,"Iranic Identity as a Historical Problem: the Beginnings of a National Awareness under the Achaemenians", in The East and the Meaning of History. International Conference (23–27 November 1992), Roma, 1994, pp. 147–67. [5]
  44. ^ a b c d e f g h G. Gnoli, "IRANIAN IDENTITY ii. PRE-ISLAMIC PERIOD" in Encyclopædia Iranica. Online accessed in 2010 at [6]
  45. ^ a b c d e f R. Schmitt, "Aryans" in Encyclopædia Iranica: Excerpt:"The name "Aryan" (OInd. āˊrya-, Ir. *arya- [with short a-], in Old Pers. ariya-, Av. airiia-, etc.) is the self designation of the peoples of Ancient India and Ancient Iran who spoke Aryan languages, in contrast to the "non-Aryan" peoples of those "Aryan" countries (cf. OInd. an-āˊrya-, Av. an-airiia-, etc.), and lives on in ethnic names like Alan (Lat. Alani, NPers. Īrān, Oss. Ir and Iron). Also accessed online: [7] in May 2010
  46. ^ H.W. Bailey, "Arya" in Encyclopædia Iranica. Excerpt: "ARYA an ethnic epithet in the Achaemenid inscriptions and in the Zoroastrian Avestan tradition. [8] Also accessed online in May, 2010.
  47. ^ a b The "Aryan" Language, Gherardo Gnoli, Instituto Italiano per l'Africa e l'Oriente, Roma, 2002.
  48. ^ a b c D.N. Mackenzie, "ĒRĀN, ĒRĀNŠAHR" in Encyclopædia Iranica. Accessed here in 2010: [9]
  49. ^ a b Dalby, Andrew (2004), Dictionary of Languages, Bloomsbury, ISBN 0-7475-7683-1
  50. ^ G. Gnoli, "ĒR, ĒR MAZDĒSN" in Encyclopædia Iranica
  51. ^ a b c R.G. Kent. Old Persian. Grammar, texts, lexicon. 2nd ed., New Haven, Conn.
  52. ^ Professor Gilbert Lazard: "The language known as New Persian, which usually is called at this period (early Islamic times) by the name of Dari or Parsi-Dari, can be classified linguistically as a continuation of Middle Persian, the official religious and literary language of Sassanian Iran, itself a continuation of Old Persian, the language of the Achaemenids. Unlike the other languages and dialects, ancient and modern, of the Iranian group such as Avestan, Parthian, Soghdian, Kurdish, Balochi, Pashto, etc., Old Middle and New Persian represent one and the same language at three states of its history. It had its origin in Fars (the true Persian country from the historical point of view) and is differentiated by dialectical features, still easily recognizable from the dialect prevailing in north-western and eastern Iran" in Lazard, Gilbert 1975, "The Rise of the New Persian Language" in Frye, R. N., The Cambridge History of Iran, Vol. 4, pp. 595–632, Cambridge: Cambridge University Press.
  53. ^ R.W. Thomson. History of Armenians by Moses Khorenat'si. Harvard University Press, 1978. Pg 118, pg 166
  54. ^ MacKenzie D.N. Corpus inscriptionum Iranicarum Part. 2., inscription of the Seleucid and Parthian periods of Eastern Iran and Central Asia. Vol. 2. Parthian, London, P. Lund, Humphries 1976–2001
  55. ^ N. Sims-Williams, "Further notes on the Bactrian inscription of Rabatak, with the Appendix on the name of Kujula Kadphises and VimTatku in Chinese". Proceedings of the Third European Conference of Iranian Studies (Cambridge, September 1995). Part 1: Old and Middle Iranian Studies, N. Sims-Williams, ed. Wiesbaden, pp 79–92
  56. ^ The "Aryan" Language, Gherardo Gnoli, Instituto Italiano per l'Africa e l'Oriente, Roma, 2002
  57. ^ Hamza Isfahani, Tarikh Payaambaraan o Shaahaan, translated by Jaf'ar Shu'ar, Tehran: Intishaaraat Amir Kabir, 1988.
  58. ^ The Annals and Magazine of Natural History: Including Zoology, Botany, and Geology. Taylor & Francis, Limited. 1881. p. 162.
  59. ^ Arora, Udai (2007). Udayana. Anamika Pub & Distributors. ISBN 9788179751688. whole of Ariana (North-western India, Pakistan, Afghanistan and Iran)
  60. ^ Online Etymology Dictionary
  61. ^ Robert K. Barnhart, Chambers Dictionary of Etymology pg. 54
  62. ^ a b Simpson, John Andrew; Weiner, Edmund S. C., eds. (1989), "Aryan, Arian", Oxford English Dictionary, I (2nd ed.), Oxford University Press, p. 672, ISBN 0-19-861213-3
  63. ^ James Cowles Prichard, Researches Into the Physical History of Mankid, Vol. 4 pg. 33
  64. ^ Campt, Tina (2004), Other Germans: Black Germans and the Politics of Race, Gender, and Memory in the Third Reich, University of Michigan Press, p. 143.
  65. ^ Widney, Joseph P. Race Life of the Aryan Peoples New York: Funk & Wagnalls. 1907 In Two Volumes: Volume One--The Old World Volume Two--The New World ISBN B000859S6O See Chapter II—"Original Homeland of the Aryan Peoples" Pages 9–25—the term "Proto-Aryan" is used to describe the people today called Proto-Indo-Europeans
  66. ^ Hitler, Adolf Mein Kampf 1925
  67. ^ a b Briant 2002, p. 180.
  68. ^ Siegert, Hans (1941–1942), "Zur Geschichte der Begriffe 'Arier' und 'Arisch'", Wörter und Sachen, New Series, 4: 84–99
  69. ^ Kuz'mina 2007, pp. 371–372.
  70. ^ Rose 2011.
  71. ^ (Mbh: tasyam samsadi sarvasyam ksatttaram pujayamy aham/ vrttena hi bhavaty aryo na dhanena na vidyaya. 0050880521)
  72. ^ Deshpande/ Gomez in Bronkhorst & Deshpande 1999
  73. ^ Kumar, Priya (2012). Elisabeth Weber, ed. Beyond tolerance and hospitality: Muslims as strangers and minor subjects in Hindu nationalist and Indian nationalist discourse. Living Together: Jacques Derrida's Communities of Violence and Peace. Fordham University Press. p. 96. ISBN 9780823249923.
  74. ^ Language History, Language Change, and Language Relationship by Hans Henrich Hock, Brian D. Joseph, 2009: "Aryan was extended to designate all Indo Europeans, under the false assumption that the Irish word Eire is cognate with ārya; and ill-founded theories about the racial identity of these Aryans... ", page 57 [10]
  75. ^ Zwischen Barbarenklischee und Germanenmythos: eine Analyse österreichischer ... by Elisabeth Monyk (2006), p. 31. [11]
  76. ^ Schlegel, Friedrich. 1819. Review of J. G. Rhode, Über den Anfang unserer Geschichte und die letzte Revolution der Erde, Breslau, 1819. Jahrbücher der Literatur VIII: 413ff
  77. ^ "Müller, Karl Otfried: Handbuch der Archäologie der Kunst. Breslau, 1830".
  78. ^ Robinson, Michael (2016). The Lost White Tribe: Explorers, Scientists, and the Theory that Changed a Continent. New York: Oxford University Press. pp. 147–161. ISBN 9780199978489.
  79. ^ Huxley, Thomas (1890), "The Aryan Question and Pre-Historic Man", The Nineteenth Century (XI/1890).
  80. ^ a b Thapar, Romila (January 1, 1996), "The Theory of Aryan Race and India: History and Politics", Social Scientist, Social Scientist, 24 (1/3): 3–29, doi:10.2307/3520116, ISSN 0970-0293, JSTOR 3520116.
  81. ^ a b Leopold, Joan (1974), "British Applications of the Aryan Theory of Race to India, 1850–1870", The English Historical Review, 89 (352): 578–603, doi:10.1093/ehr/LXXXIX.CCCLII.578.
  82. ^ Blavatsky, Helena Petrovna (1947) [1888], The Secret Doctrine, the Synthesis of Science, Religion and Philosophy, II: Anthropogenesis (Fascimile of original ed.), Los Angeles: The Theosophy Company, p. 200, OCLC 8129381, retrieved 2011-06-14
  83. ^ Wiesehofer, Joseph Ancient Persia New York:1996 I.B. Tauris
  84. ^ Adib-Moghaddam, Arshin (2006), "Reflections on Arab and Iranian Ultra-Nationalism", Monthly Review Magazine, 11/06.
  85. ^ Keddie, Nikki R.; Richard, Yann (2006), Modern Iran: Roots and Results of Revolution, Yale University Press, pp. 178f., ISBN 0-300-12105-9.
  86. ^ Widney, Joseph P Race Life of the Aryan Peoples New York: Funk & Wagnalls. 1907 In Two Volumes: Volume One--The Old World, Volume Two--The New World ISBN B000859S6O: Race Life of the Aryan Peoples Vol.1--"The Old World": Race Life of the Aryan Peoples Vol.2--"The New World":
  87. ^ Mein Kampf, tr. in The Times, 25 July 1933, p. 15/6
  88. ^ Glover, Jonathan (1998), "Eugenics: Some Lessons from the Nazi Experience", in Harris, John; Holm, Soren, The Future of Human Reproduction: Ethics, Choice, and Regulation, Oxford: Clarendon Press, pp. 57–65.
  89. ^ a b Kuiper, B.F.J. (1991), Aryans in the Rigveda, Leiden Studies in Indo-European, Amsterdam: Rodopi, ISBN 90-5183-307-5
  90. ^ Witzel, Michael (2001), "Autochthonous Aryans? The Evidence from Old Indian and Iranian Texts", Electronic Journal of Vedic Studies, 7 (3): 1–115
  91. ^ Wells, H.G. The Outline of History New York:1920 Doubleday & Co. Chapter 19 The Aryan Speaking Peoples in Pre-Historic Times [Meaning the Proto-Indo-Europeans] Pages 271–285
  92. ^ H.G. Wells describes the origin of the Aryans (Proto-Indo Europeans):
  93. ^ See the Poul Anderson short stories in the 1964 collection Time and Stars and the Polesotechnic League stories featuring Nicholas van Rijn
  94. ^ Renfrew, Colin. (1989). The Origins of Indo-European Languages. /Scientific American/, 261(4), 82–90. In explaining the Anatolian hypothesis, the term "Aryan" is used to denote "all Indo-Europeans"
  95. ^ Madan Lal Goel. "The Myth of Aryan Invasions of India" (PDF). uwf.edu/lgoel. University of West Florida.

Bibliography