آرمینیوس وامبری

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
آرمینیوس وامبری
Portrait of Ármin Vámbéry.jpg
زاده ۱۹ مارس ۱۸۳۲(۱۸۳۲-03-۱۹)
Szentgyörgy, پادشاهی مجارستان، امپراتوری اتریش (اکنون سوتی یور، اسلواکی)
مرگ ۱۵ سپتامبر ۱۹۱۳ میلادی (۸۱ سال)
بوداپست، اتریش-مجارستان
شغل Turkolog, orientalist, traveller
وامبری ۱۸۶۱
وامبری در لباس درویش
وامبری در اواخر عمر

آرمین وامبری (به مجاری: Vámbéry Ármin) با نام تولد هرمان بامبرگِر یا بامبرگِر آرمین (۱۹ مارس ۱۸۳۲ - ۱۵ سپتامبر ۱۹۱۳) خاورشناس و سیاح زاده مجارستان بود. برخی فامیل اصلی او را وَمبرگِر هم گفته‌اند.

دوران جوانی و مدرسه[ویرایش]

وامبری در خانواده یهودی فقیری در پادشاهی مجار به دنیا آمد. او تا سن دوازده سالگی به مدرسه روستائی در زادگاه اش می‌رفت، و استعداد قابل توجهی در یادگیری زبان از خود نشان داد.

او که به دلیل یک نارسائی مادر زادی مجبور به استفاده از عصای زیر بغل بود و لنگان راه می‌رفت، سرانجام به دلیل شرایط سخت مالی وادار به ترک مدرسه گردید. او پس از آن که آموزش پسر صاحب مسافرخانه دِه را به عهده گرفت، با کمک دوستان اش توانست به آنترجیمنازیوم سواتی یور وارد شود.

در سن ۱۶ سالگی، او به خوبی با زبان‌های مجاری، لاتین، فرانسه، و آلمانی آشنا شده بود. او همچنین به سرعت انگلیسی، زبان‌های اسکاندیناویایی، روسی، صربی و دیگر زبان‌های اسلاو را فرا می‌گرفت.

در سال ۱۸۴۶ او به پِرِس بورگ (براتیسلاوای امروزی) رفت، او سه سال در آن جا ماند. بعدها در وین و بوداپست به تحصیلات خود ادامه داد.

نخستین سفرها[ویرایش]

وامبری به طور اخص مجذوب ادبیات و فرهنگ امپراتوری عثمانی شده بود. وامبری در سن بیست سالگی، آن قدر زبان ترکی عثمانی یادگرفته بود، که او را قادر ساخت به عنوان دستیار بارون ژوزف اووتووس، به قسطنطنیه رفته، و خود را به عنوان آموزگار خصوصی زبان‌های اروپائی جا بیندازد.

پس از صرف یک سال در قسطنطنیه، در سال ۱۸۵۸ یک دیکشنری ترکی - آلمانی، را در کنار دیگر آثار زبان‌شناسی منتشر نمود. او همچنین بیست زبان و گویش دیگر که در سرزمین‌های امپراتوری عثمانی صحبت می‌شدند را فرا گرفت.

در بازگشت به بوداپست، به سال ۱۸۶۱، هزار فلورن از آکادمی علوم مجارستان پاداش گرفت، و در پاییز همان سال، در چهره یک درویش سنی، و تحت نام رشید افندی، روانه قسطنطنیه شد.

او از طریق ترابوزان در کنار دریای سیاه، به تهران رفت. در طول راه با گروهی از زائران که از سفر حج بازمی‌گشتند، چندین ماه را در شهرهای مرکزی ایران (تبریز، زنجان و قزوین) گذراند.

سپس از طریق اصفهان به شیراز رفت، و در ژوئن سال ۱۸۶۳ به شهر خیوه در آسیای میانه رسید. او که تا این زمان توانسته بود، شخصیت جعلی خود را با نام رشید افندی حفظ نماید، در ملاقات با خان خیوه هم ظاهر خود را نگه داشت.

سپس به همراه گروه هم سفران اش از طریق بخارا به سمرقند رسید. آن جا سوء ظن حاکم را برانگیخت اما توانست حاکم را قانع نماید و در آخر ملاقات با حاکم را با کوله باری پر از هدایا ترک گفت.

او از طریق هرات، و مشهد به تهران و از آن جا با گذر از ارز روم و ترابوزان در مارس ۱۸۶۴ دوباره به قسطنطنیه بازگشت. وامبری در سفرنامه اش از تجربیات بسیار تلخی طی گذار از ترکمنستان، ازبکستان و افغانستان یاد می‌کند. او می‌نویسد هر بار در یکایک این ممالک فکر کردم که درجه حد اعلای بی رحمی و شاید وحشیگری را تجربه کرده‌ام ولی روز بعد با درجه بالاتری آشنا گشتم... بطوری که در انتها افغانستان را بی رحم‌ترین و سنگدل‌ترین منطقه یاد می‌کند که در عمرش دیده. در ص ۲۶۴ سفرنامه فارسی آمده: وقتی که از سرما به خود می‌پیچیدم. مرگ را جلوی چشم می‌دیدم از همسفران افغانی کمک خواستم. آنان در جواب گفتند «حاجی برقص، آنوقت گرم می‌شوی». به همین خاطر وقتی به خاک ایران وارد می‌شود و پس از چندی گنبدهای مشهد را از دور می‌بیند، خدای را شکر می‌کند که جان سالم بدر برده و پا به منطقه تمدن و فرهنگ گذارده. او می‌گوید «از دیدن اولین منظر مشهد قلبم از شادی مالامال شد». وامبری در مشهد با سرهنگ دولماژ انگلیسی که در «خدمت» دولت ایران بوده هفته‌ها راز و نیاز داشت. وامبری در این سفرنامه از سرنوشت بسیار تلخ هزارها گروگان (بچه، زنان و مردان پیر و جوان) ایرانی در دست ترکمن‌ها یاد می‌کند که زندگانی خفت باری دارند و ترکمن‌ها از وجه بازخرید آنان که اقوامشان در ایران می‌پردازند، امرار معاش می‌کنند.

وامبری در روز آخر اقامتش در خاک ایران چنین می‌نویسد: (ص ۳۰۹ سفرنامه فارسی)

به مجرد عبور از مزر خاوری آذربایجان... نتوانستم رو برنگردانم و آخرین نگاه را بر خاک ایران نیفکنم... هنرهای ریاکاری و سالوس ورزی که با تمام تلالوی خود در اینجا جلوه گر است، هرچند هم زشت و قابل سرزنش باشد، نباید برخی از کیفیات عالی تر ایرانیان یعنی آراستگی ظاهر و آداب دانی و مواهب ذهنی اصیلشان را از چشم ما پنهان کند؛ زیرا فقط در اینجاست که می‌بینیم بلند همتی ذهنی که طالب رسیدن به مراتب عالی فرهنگی است در شاهان و دهقانان به یک اندازه احساسی قابل تحسین و الهام بخش را برمی‌انگیزد... تفاوت فاحشی میان ایرانیان با عثمانیان و کردهای آسیای صغیر وجود دارد؛ ایرانی‌ها در تمام هنرهای مربوط به تمدن از آن دو بسیار پیشتر رفته‌اند؛ تا امروز هم تقریباً ایران واقعاً جایگاه تمدن کهن آسیایی باقی‌مانده است.

وامبری در تمامی دوران مسافرت چند ساله خود از نام‌های مستعار چون «رشید افندی» یا «حاجی رشید» استفاده کرد و خود را در لباس مبدل درویش بغدادی، روحانی سنی، فرستاده سلطان، درویش جهانگرد، جهانگرد استامبولی یا ایرانی سیاح معرفی کرد.

این نخستین سفر از این دست، توسط یک فرد از اروپای غربی بود.

سپس به لندن رفت که در آن جا به دلیل سفرهای متهورانه و دانش گسترده اش در زمینه زبان‌شناسی، از او همچون یک ستاره استقبال شد.

همان سال سفرنامه خود تحت عنوان سفرهایی در آسیای مرکزی را منتشر کرد، و در بازگشت از لندن، در سال ۱۸۶۵ به عنوان استاد زبان‌های شرقی در دانشگاه بوداپست منصوب شد و تا زمان باز نشستگی در سال ۱۹۰۵ در آن شغل ماند.

او در بوداپست که آن زمان تحت فرمان امپراتوری اتریش مجار قرار داشت فوت کرد.

وامبری چهار بار تغییر مذهب داد، هم جاسوس دو جانبه بود و هم دلال دو جانبه. او به سلطان عثمانی بسیار نزدیک بود. در سال‌های ۱۹۰۰–۱۹۰۱ به تئودور هرتزل وعده داد تا قرار ملاقاتی میان او و سلطان عبدالحمید دوم، سلطان عثمانی، ترتیب خواهد داد، اما هدف اصلی اش، گرفتن پول از هرتزل بود، و این قرار را در ابتدا ترتیب نداد. وامبری در مکاتبات خود با تئودور هرتزل، از سلطان عبدالحمید دوم با رکیک‌ترین ناسزاها یاد می‌کند. او عاقبت پس از مدت مدیدی در اواخر سال ۱۹۰۱ قرار ملاقاتی برای هرتزل نزد سلطان هماهنگ کرد و برای این امر مبلغ ۵۰۰۰ پوند استرلینگ حق دلالی خواست.

وامبری را به عنوان مبلغ سرسخت سیاست انگلیس در شرق و علیه روسیه می‌شناسند. در سال ۲۰۰۵ آرشیو ملی در شهر ساری انگلستان، دسترسی عموم به پرونده‌ای را آزاد ساخت، که طبق آن وامبری توسط وزارت امور خارجه بریتانیا به عنوان جاسوس استخدام شده بود، تا علیه تلاش‌های روسیه در افزایش نفوذ خود در آسیای میانه و به خطر انداختن مواضع بریتانیا در شبه قاره هند مبارزه نماید.

وامبری و پان‌ترکیسم[ویرایش]

اندیشه پان‌ترکیسم یعنی یکی کردن همه سرزمین‌هایی که ساکنان آن به یکی از زبان‌هایی که ریشه آنها به زبان‌های آلتایی می‌رسد نخستین بار از سوی آرمینیوس وامبری در دهه ۱۸۶۰ ساخته و مطرح گشت. وامبری رایزن سلطان عثمانی شده بود ولی در نهان برای لرد پالمرستون و دفتر امور خارجه بریتانیا کار می‌کرد.

ساختن و مطرح کردن این اندیشه از سوی وامبری و بریتانیا در اصل به منظور ایجاد یک کمربند از آلتائی زبان‌ها در جنوب روسیه بود تا مانعی شود برای گسترش و رخنه روس‌ها به مستعمرات انگلیس در هندوستان.

بعدها یهودیان و صهیونیستهای دیگری کار وامبری را ادامه دادند از آن جمله نویسنده یهودی فرانسوی بنام لئون کاهون که در کتاب خود Introduction al'Histoire de l'Asie, Turcs, et Mongols, de به شکل دهی و تبلیغ پان‌ترکیسم پرداخت.

پس از او به نویسنده یهودی انگلیسی برمی‌خوریم بنام آرتور ل. دیوید که در کتاب خود کوشید تا به ترکزبان‌ها یک حس برتری نژادی و نژادپرستانه بدهد.

وامبری و دراکولا[ویرایش]

وامبری در سال ۱۸۹۰ با برام استوکر نویسندهٔ ایرلندی آشنا گشته و او را با افسانه‌هایی دربارهٔ شاهزاده اهل رومانی «ولاد سوم دراکولا» آشنا کرد. این امر زمینه برای نوشتن کتاب داستان دراکولا به قلم برام استوکر گشت که در سال ۱۸۹۷ منتشر شد.

منابع[ویرایش]

  • برپایه داده‌هایی در:
    • Pan-Turkism
    • From Irredentism to Cooperation
    • نوشته جیکوب ام. لانداؤ (JACOB M. LANDAU)
  • زندگی و سفرهای وامبری، «سیاحت درویشی دروغین»، ترجمه محمد حسین آریا. تهران ۱۳۷۲، نشر «شرکت انتشارات علمی فرهنگی». شابک: ۹۶۴–۴۴۵–۳۵۰–۶
  • روت بارتولومه، «از آسیای مرکزی تا دژ ویندسور»، زندگانی و آثار شرق‌شناس مجارستانی، آرمینیوس وامبری. بنگاه نشر Ergon، وورتسبورگ (آلمان) سال ۲۰۰۶. شابک: ۳–۸۹۹۱۳–۴۹۹–۰