آرسن میناسیان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
آرسن میناسیان
زادروز ۱۲۹۵
رشت
درگذشت ۱۴ فروردین ۱۳۵۶ (۶۱ سالگی)
آرامگاه مدرسه ارمنی‌های رشت (مدرسه انوشیروان)
محل زندگی رشت
ملیت ایرانی
پیشه داروساز
نقش‌های برجسته نیکوکار و مؤسس اولین داروخانه شبانه‌روزی ایران و بنیانگذار اولین خانه سالمندان و معلولین ایران در شهر رشت
لقب مسیح گیلان
مذهب مسیحی
همسر مارو

آرسن میناسیان (به ارمنی: Արսեն Մինասյան) معروف به «موسیو آرسن» (زاده ۱۲۹۵ خورشیدی در رشت - وفات ۱۴ فروردین سال ۱۳۵۶ در رشت) از اهالی ارمنی‌های استان گیلان و نیکوکاران بنام ارمنی - ایرانی بود.

زندگی نامه[ویرایش]

آرسن میناسیان تحصیلاتش را در مدرسه ارمنی‌های انوشیروان رشت شروع، و در همان مدرسه به پایان رساند. آرسن در دوران تحصیل علاقه‌ای شدید به شیمی پیدا کرد و در همین راستا بعد از اخذ دیپلم به قزوین رفت و در داروخانه‌ای مشغول به کار شد. آرسن عاشق «مارو» دختر داروخانه دار شد، با او ازدواج کرد. بعد از چند سال دوباره به رشت بازگشت و به ساختن دارو در این شهر مشغول شد.

آرسن میناسیان که یک داروساز تجربی بود شروع به ساختن داروهای تخصصی کرد و داروها رابه داروخانه‌ها می‌فروخت و از این راه داروخانه چی‌های رشت پول هنگفتی به جیب می‌زدند، آرسن که دید از زحمات او عده‌ای سود جو به پول رسیدند خود تصمیم گرفت داروخانه‌ای تأسیس کند.

فصلهائی که با بارش شدید برف و باران، آب رودخانه‌های رشت را زیاد کرده و با بالا آمدن آب رودخانه و رسوخ آن به خانه‌های مردم آرسن را بی قرار می‌کرد، داروخانه را به همکارش می‌سپرد و خود شتابان به کمک همشهری‌هایش می‌شتافت. با وزیدن باد گرم در پائیز که به گیلکی این باد را «کونوس پچی باد» می‌نامند، هر ساله با آتش‌سوزی همراه بود، چه در جنگلهای گیلان و چه در شهرها، با توجه با اینکه خانه‌های آن زمان مردم رشت بیشتر از چوب بود و همه ساله خساراتی را به مردم وارد می‌آورد و در اینجا هم آرسن همانند یک مرد آتش‌نشان جانش را به خطر می‌انداخت و به اطفاء حریق می‌پرداخت.

آرسن به دین و اعتقادات همشهری‌هایش احترام خاصی می‌گذاشت، در مراسم تاسوعا، عاشورا و چهل منبر شرکت می‌کرد، به هر مسجدی که وارد می‌شد مردم به احترام او از سرجایشان بلند می‌شدند و برایش صلوات می‌فرستادند، اینها اعتباراتی بود که آرسن براحتی بدستشان نیاورده بود.

آرسن دیگر فقط یک داروساز و یا یک داروخانه دار نبود، او امین مردم شده بود به عیادت بیماران می‌رفت، در دادگستری ضمانت می‌کرد، و در این راستا مردم نیکوکار نزد او پول، طلا و مواد غذایی می‌سپردند تا او بدست فقرا برساند.

داروخانه کارون رشت[ویرایش]

آرسن میناسیان

آرسن اولین داروخانه شبانه‌روزی ایران را افتتاح کرد. هدفش از افتتاح داروخانه کارون این بود که دست واسطه را کوتاه کند و می‌خواست داروها را به همان قیمت که برایش تمام می‌شد بدست مردم برساند.

با شروع جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط نیروهای متفقین، بیکاری و گرانی گریبان مردم را گرفته بود و این امر سبب شده بود تا بسیاری از بیماران توان خرید دارو را از دست بدهند ولی آرسن دارو را مجانی در اختیارشان می‌گذاشت. آرسن مردی بود نیکوکار، پاک و امین مردم. هر که در رشت سراغ یک مسلمان واقعی را می‌گرفت به او آدرس موسیو را می‌دادند.

شبانه به تهران می‌رفت مواد اولیه داروها را تهیه می‌کرد به رشت بازمی‌گشت و تا پاسی از شب در داروخانه مشغول ساختن دارو می‌شد و همین شب بیداری‌ها، او را به این فکر انداخت تا داروخانه را شبها نیز باز نگه دارد و بدین طریق اولین داروخانه شبانه‌روزی گیلان و ایران دایر شد.

داروخانه‌های دیگر رشت دچار مشکلاتی شدند، از طرفی آرسن داروهای تخصصی اش را برای فروش در اختیارشان نمی‌گذاشت و از طرفی دیگر مردم برای تهیه هر نوع دارویی سراغ موسیو می‌رفتند و همین ضربات برای رقیبان آرسن کافی بود تا برای مقابله با او وارد جنگ روانی شوند.

شایعه کردند که داروهای آرسن فاسد است، و یا او ارمنیست، یک مسلمان برای تهیه دارو باید نزد داروساز مسلمان برود، ولی با تمام این وجود مردم می‌دیدند که با مصرف داروهای آرسن حالشان رو به بهبودی می‌رود اعتنائی به شایعات نمی‌کردند. رقبا که دیدند از این طریق نمی‌توانند سدی بر سر راه این مرد نیکوکار شوند، از او به فرمانداری و شهربانی شکایت کردند، که آرسن با پائین نگه داشتن قیمت دارو و یا به روایتی فروش دارو بدون سود و یا حتی با ضرر خلاف امور صنفی رفتار می‌کند، و این باعث ورشکستگی دیگر داروخانه‌ها می‌شود. با احضار موسیو به شهربانی برای رسیدگی به شکایات علیه او، شاکیان نیز جمع می‌شدند ولی آنها به محض دیدن آرسن، با آن نگاه مهربانش با آن ساده پوشی و فروتنی که داشت، دست از شکایت خود بر می‌داشتند.

حاشیه‌سازی علیه او همچنان ادامه داشت. شنیده می‌شد که می‌گویند آرسن برای وکیل شدن جلب اعتماد می‌کند، او آدمی ظاهر ساز است و این شگرد اوست که در دل مردم خود را جا داده است. او به‌خاطر تهیه دارو و فشارهائی که ضعف مالی بر او وارد آورده بود، مقروض بود. طلبکاران او را مدام تحت فشار قرار می‌دادند و طلبشان را می‌خواستند.

تأسیس اولین خانه سالمندان و معلولین ایران در رشت[ویرایش]

تشیع پیکر آرسن میناسیان

یکی از مشتری‌های داروخانه که برای مادر پیرش از آرسن دارو می‌گرفت، سرنوشت مادرش که زمنگیر بود و احتیاج به مراقبت شبانه‌روزی داشت تعریف می‌کند و آرسن که تشنه خدمت به مردم بود با شنیدن صحبتهای آن مرد به فکر تأسیس خانه سالمندان می‌شود.

آرسن رئیس هیئت ارمنی‌های رشت، و یکی از اعضاء انجمن شهر نیز بود و می‌خواستند او را به عنوان شهردار رشت انتخاب کنند که او نپذیرفت. با اعتباری که او بدست آورده بود و با کمک مردم خیر رشت از جمله آقایان:محمدرضا حکیم‌زاده لاهیجی، «آیت الله ضیابری»، «حاج رضا عظیم زاده»، «دکتر محمدعلی چینی چیان» و «حاج آقا استقامت» در سلیمانداراب بالا رشت و نزدیک مزار میرزا کوچک خان زمینی در اختیار او گذاشتند و اولین کلنگ خانه سالمندان و معلولین ایران زده شد.

با تأسیس خانه سالمندان و معلولین آرسن بیشر وقتش را در آنجا صرف خدمت به مردم می‌کرد، داروخانه را واگذار کرده بود و از ۵ هزارتومانی که بابت داروخانه می‌گرفت ۲ هزارتومان را به مارو همسرش می‌داد و بقیه را صرف خانه سالمندان می‌کرد.

بیماریی او را رنج می‌داد ولی او به کسی از بیماریش نگفت، نارسائی اکسیژن بدنش را ضعیف کرده بود سرچشمه اش تنگی نفسی بود که دچارش شده بود.

غروب ۱۴ فروردین سال ۱۳۵۶ که مانند روزهای دیگر در آسایشگاه مشغول به کار بود، پرستاران متوجه وضعیت غیرعادی آرسن می‌شوند، او به سختی نفس می‌کشید، چهره اش کبود شده بود، دکتری که در بخش بود را فرا خواندند. پزشکی که در اتاق بود کاری از دستش بر نیامد. ساعت ۱۰ شب بود که آرسن درگذشت.

خبر از دست رفتن آرسن در تمام شهر پیچید، کس نبود که از شنیدن این خبر متأثر و ناراحت نشود آن روز شهر چهره عادیش را از دست داده بود، مردم دسته دسته از میدان شهرداری به طرف خیابان سعدی می‌رفتند آنجا که مدرسه ارمنی‌ها بود. عده زیادی نیز به سلیمانداراب رفته بودند تا پیکر بی جان این ارمنی مهربان را تا آرامگاه ابدیش همراهی کنند، در نیمه‌های راه مردم تابوت را از ماشین بیرون آوردند، روی شانه هایشان حمل می‌کردند و دائماً صلوات و لا الالله می‌فرستادند. مغازه داران مسیر با دیدن صحنه مراسم کرکره هایشان را پائین میکشیدن و به انبوه سوگواران می‌پیوستند، شهر به حالت نیمه تعطیل درآمده بود. وی درمدرسه «م. آهوردانیان» رشت به خاک سپرده شد.

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]