پرش به محتوا

آتش‌بس ویلافرانکا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
آتش‌بس ویلافرانکا
دیدار ناپلئون سوم و فرانتس ژوزف در ویلافرانکا در نسخه چاپی آن زمان.
مفادجنگ دوم استقلال ایتالیا
تاریخ امضاJuly 11 and 12, 1859
مکان امضاویلافرانکا دی‌ورونا، پادشاهی لمباردی-ونیز
شرط اجراواگذاری لمباردی (به جز مانتوا) به فرانسه که به نوبه خود آن را به پادشاهی ساردنی واگذار کرد.
مذاکره‌کنندگانفرانتس یوزف یکم
ناپلئون سوم
امضاکنندگانفرانتس یوزف یکم
ناپلئون سوم
ویتوریو امانوئله دوم
گروه‌ها امپراتوری اتریش
امپراتوری دوم فرانسه
پادشاهی ساردنی

آتش‌بس ویلافرانکا که توسط ناپلئون سوم فرانسه و فرانتس ژوزف اول اتریش در ۱۱ ژوئیه ۱۸۵۹ منعقد شد، زمینه را برای پایان جنگ دوم استقلال ایتالیا فراهم کرد.

دقیقاً، این تصمیم یک‌جانبه از سوی فرانسه در جریان جنگ سال ۱۸۵۹ میان پادشاهی ساردینی و امپراتوری اتریش اتخاذ شد. فرانسه که در کنار ساردینی در نبردهای مهمی چون ماجراهای ماجنتا و سولفرینو شرکت داشت، به‌دلیل نگرانی از گسترش جنگ به قلب اروپا—به‌ویژه احتمال ورود قدرت‌های دیگر مانند پروس یا روسیه—ناچار شد به‌سرعت به صلح تن دهد. این تصمیم، که منجر به امضای آتش‌بس ویلافرانکا شد، بسیاری از آرمان‌های وحدت‌طلبانه ایتالیا را ناتمام گذاشت. اگرچه فرانسه موفق شد لومباردی را از اتریش بگیرد و به ساردینی واگذار کند، اما ونتو همچنان تحت سلطه اتریش باقی ماند. این عقب‌نشینی دیپلماتیک، خشم بسیاری از ملی‌گرایان ایتالیایی از جمله گاریبالدی را برانگیخت، زیرا آن‌ها انتظار داشتند که با ادامه جنگ، بخش‌های بیشتری از شمال ایتالیا آزاد شود. در واقع، این تصمیم فرانسه نشان‌دهنده محدودیت‌های سیاست خارجی آن زمان بود—ترکیبی از جاه‌طلبی امپراتوری و احتیاط در برابر توازن قدرت اروپا. این نقطه‌عطف، مسیر وحدت ایتالیا را کند کرد، اما در عین حال زمینه‌ساز تلاش‌های بعدی برای تکمیل آن از طریق دیپلماسی و جنگ‌های آتی شد.

آتش‌بس ویلافرانکا باعث استعفای نخست‌وزیر پیدمونت، کاوور، شد که آن را نقض پیمان اتحاد ساردینیا و فرانسه می‌دانست. این پیمان، واگذاری کل پادشاهی لومباردی-ونیز به پیدمونت را پیش‌بینی می‌کرد، برخلاف مفاد آتش‌بس که واگذاری تنها لومباردی (در وسعت فعلی آن به جز استان مانتوا) را تصریح می‌کرد.

این آتش‌بس که ویکتور امانوئل دوم، پادشاه ساردینیا، نیز در ۱۲ ژوئیه آن را امضا کرد، با پیمان زوریخ در نوامبر ۱۸۵۹ به تصویب رسید.

از اتحاد ساردینیا و فرانسه تا ویلافرانکا

[ویرایش]

آغاز روند جنگ میان پادشاهی ساردینی و امپراتوری اتریش در سال ۱۸۵۹ با امضای پیمان اتحاد دفاعی میان فرانسه و ساردینی در تاریخ ۲۶ ژانویه همان سال رقم خورد. این پیمان، که با هدف مقابله با سلطه اتریش بر شمال ایتالیا منعقد شد، به نخست‌وزیر پیه‌مونت، کنت کامیللو بنسو دی کاوور، فرصت داد تا مقدمات نظامی و دیپلماتیک لازم برای آزادسازی شمال ایتالیا را فراهم کند. با آغاز آمادگی‌های نظامی در ساردینی، واکنش اتریش چندان به تأخیر نیفتاد. در تاریخ ۲۴ آوریل ۱۸۵۹، امپراتوری اتریش با ارسال اولتیماتومی به ساردینی، خواستار خلع سلاح و توقف بسیج نیروهای نظامی شد. کاوور، که با حمایت فرانسه و با هدف تحقق آرمان وحدت ایتالیا گام برداشته بود، این اولتیماتوم را رد کرد. در پی این رد، اتریش رسماً اعلان جنگ داد و درگیری نظامی آغاز شد. این جنگ، که به نبردهای مهمی چون ماجنتا و سولفرینو انجامید، نقطه عطفی در روند وحدت ایتالیا بود. پیروزی‌های نظامی، به‌ویژه با حمایت نیروهای فرانسوی تحت فرمان ناپلئون سوم، موجب شد که منطقه لومباردی از سلطه اتریش خارج شود و به پادشاهی ساردینی واگذار گردد. این مرحله، نه تنها از نظر نظامی اهمیت داشت، بلکه از نظر سیاسی نیز جایگاه ساردینی را به‌عنوان محور وحدت ایتالیا تثبیت کرد و زمینه‌ساز تحولات بعدی در مسیر تشکیل پادشاهی متحد ایتالیا شد.

در جریان جنگ دوم استقلال ایتالیا در سال ۱۸۵۹، فرانسه تحت رهبری ناپلئون سوم به تعهدات خود در قبال اتحاد با پادشاهی ساردینی عمل کرد و وارد جنگ با امپراتوری اتریش شد. این اتحاد، که با هدف بیرون راندن اتریش از شمال ایتالیا شکل گرفته بود، به پیروزی‌های مهمی برای نیروهای ساردینی-فرانسوی انجامید.

دو نبرد برجسته در این جنگ عبارت بودند از:

  • نبرد ماجنتا (۴ ژوئن ۱۸۵۹): پیروزی قاطع نیروهای متحد که موجب عقب‌نشینی اتریشی‌ها شد.
  • نبرد سولفرینو (۲۴ ژوئن ۱۸۵۹): یکی از خونین‌ترین نبردهای قرن نوزدهم، که تأثیر عمیقی بر افکار عمومی اروپا گذاشت و الهام‌بخش تأسیس صلیب سرخ توسط آنری دونان شد.

پس از این شکست‌ها، ارتش اتریش به شرق رود مینچو عقب‌نشینی کرد. اما در پاریس، برخلاف امیدهای نخست‌وزیر ساردینی، کنت کامیللو دی کاوور، ناپلئون سوم به‌دلیل فشارهای داخلی و تهدیدات بین‌المللی، به فکر آتش‌بس با وین افتاد. فرانسه در آن زمان با چالش‌های سیاسی داخلی و نگرانی از واکنش قدرت‌های دیگر اروپایی—به‌ویژه پروس—مواجه بود، که می‌توانستند از ادامه جنگ سوءاستفاده کنند یا وارد درگیری شوند.

این تغییر موضع ناپلئون سوم، که منجر به امضای آتش‌بس ویلافرانکا شد، موجب ناامیدی بسیاری از ملی‌گرایان ایتالیایی شد. اگرچه لومباردی به ساردینی واگذار شد، اما ونتو همچنان تحت سلطه اتریش باقی ماند، و پروژه وحدت ایتالیا به‌طور کامل تحقق نیافت. این نقطه‌عطف، نشان‌دهنده پیچیدگی تعاملات دیپلماتیک و نظامی در مسیر وحدت ایتالیا بود—مسیر پر فراز و نشیبی که در دهه‌های بعد ادامه یافت.

وضعیت در اروپا

[ویرایش]
لومباردی-ونیز، پادشاهی تابع اتریش، هدف اصلی آتش‌بس ویلافرانکا.
مرزهای (قرمز) کنفدراسیون آلمان. پروس به رنگ آبی، امپراتوری اتریش به رنگ زرد، و لومباردی-ونیز که جزئی از امپراتوری اتریش اما خارج از مرزهای کنفدراسیون است.

ناپلئون سوم که به دلیل تصمیم خود برای اتحاد با پادشاهی ساردینیا و تحریک جنگ در ایتالیا، تقریباً در کشورش منزوی شده بود، در ژوئن ۱۸۵۹ خود را با پیامدهای بین‌المللی تصمیمش روبرو یافت.

پس از نبرد ماژنتا، شاهزاده پروس، نایب‌السلطنه ویلهلم، به مواضع حزب متخاصم با فرانسه نزدیک‌تر شد، که پروس را به عنوان طرفی در درگیری با اتریش، عضو و رهبر کنفدراسیون ژرمنی، تعریف می‌کرد.[۱]

با نزدیک شدن ارتش متحد ساردینی-فرانسه به رود مینچو در جریان جنگ دوم استقلال ایتالیا، دولت پروس در تاریخ ۱۱ ژوئن ۱۸۵۹ تصمیم به بسیج شش سپاه نظامی گرفت. هدف از این اقدام، تشکیل ارتشی قدرتمند برای استقرار در امتداد رود راین، در مرز با فرانسه بود.

این تصمیم نشان‌دهنده نگرانی‌های ژرف پروس نسبت به تحولات نظامی در جنوب اروپا و احتمال گسترش درگیری‌ها به مناطق آلمانی‌زبان بود. اگرچه پروس در آن زمان مستقیماً در جنگ شرکت نداشت، اما تحرکات فرانسه در ایتالیا و اتحاد آن با ساردینی، تهدیدی بالقوه برای توازن قدرت در اروپا تلقی می‌شد. استقرار نیروها در مرز راین، اقدامی پیشگیرانه بود تا در صورت لزوم، پروس بتواند واکنش سریع نشان دهد و از منافع خود در برابر نفوذ فرانسه دفاع کند.

این بسیج نظامی همچنین نشان‌دهنده آغاز مرحله‌ای از سیاست فعال‌تر پروس در امور اروپایی بود—مرحله‌ای که در سال‌های بعد با رهبری بیسمارک به اوج رسید و به جنگ‌های تعیین‌کننده‌ای مانند جنگ اتریش-پروس و نهایتاً وحدت آلمان انجامید. در واقع، واکنش پروس به تحولات سال ۱۸۵۹ را می‌توان پیش‌درآمدی بر ظهور آن به‌عنوان قدرتی تعیین‌کننده در سیاست قاره اروپا دانست.

با این حال، بعداً، در بیست و چهارم، پروس پیشنهادی برای میانجیگری به بریتانیا و روسیه ارائه داد تا با دو قدرت بزرگ، راه‌های برقراری صلح در اروپا را بررسی کنند. ابتکار اخیر، تلاشی از سوی الکساندر فون اشلاینیتز (۱۸۰۷–۱۸۸۵)، وزیر امور خارجه پروس، برای به تعویق انداختن تصمیم‌گیری در مورد بحران با فرانسه بود.[۲]

در بریتانیا، پیشنهاد پروس برای میانجیگری با استقبال خاصی روبرو نشد: نخست‌وزیر جدید لیبرال، هنری جان تمپل، ویسکونت سوم پالمرستون، اگرچه نسبت به سلف خود، ادوارد اسمیت-استنلی، ارل چهاردهم داربی، به مواضع فرانسوی‌ها نزدیک‌تر بود، اما پیروان محافظه‌کار در دولت و ملکه ویکتوریا مانع از انجام این کار شدند، بنابراین قوه مجریه جدید تفاوت چندانی با قوه مجریه قبلی نداشت.[۳]

این پیشنهاد در سن پترزبورگ با استقبال متفاوتی روبرو شد، جایی که سفیر اتو فون بیسمارک، صدراعظم آینده، از تمایل مساعد روسیه برای میانجیگری مشترک به برلین گزارش داد. در همان زمان، تزار الکساندر دوم تصمیم گرفت که دیگر نمی‌تواند به نفع فرانسه عمل کند. روسیه قادر به محافظت جدی از آن در برابر پروس نبود، زیرا از قبل درگیر مشکل طاقت‌فرسای رعیت‌داری بود.[۴]

اوضاع در فرانسه

[ویرایش]

ناپلئون سوم که با بسیج پروس، بی‌تفاوتی بریتانیا و رفتار ضعیف روسیه روبرو بود، با بحران داخلی نیز روبرو شد.

الکساندر والوسکی، وزیر امور خارجه، محافل کاتولیک میانه‌رو و محافظه‌کار، ملکه اوژنی، و وزیر جنگ، ژاک لویی راندون، قاطعانه با جنگ در فرانسه مخالف بودند.[۵]

هشدار والفسکی، وزیر امور خارجه فرانسه، که از طریق منابع غیرمستقیم در سن‌پترزبورگ به دست ناپلئون سوم رسید، نقطه عطفی در بحران دیپلماتیک سال ۱۸۵۹ بود. طبق این هشدار، اگر ارتش متحد ساردینی-فرانسه—حتی با نیروهای داوطلب تحت فرمان جوزپه گاریبالدی—وارد قلمرو کنفدراسیون آلمان می‌شد (مانند منطقه ترنتینو که در آن زمان بخشی از ساختار آلمانی محسوب می‌شد)، پروس به همراه سایر ایالت‌های آلمانی علیه فرانسه وارد جنگ می‌شد.

این تهدید، به‌ویژه از سوی پروس که در حال تقویت جایگاه خود در اروپا بود، زنگ خطر جدی برای ناپلئون سوم به صدا درآورد. او که در ابتدا با هدف تقویت نفوذ فرانسه و حمایت از وحدت ایتالیا وارد جنگ شده بود، اکنون با خطر گسترش درگیری به قلب اروپا و ورود قدرت‌های آلمانی مواجه بود—وضعیتی که می‌توانست کنترل او بر تحولات را به‌کلی از بین ببرد.

در نتیجه، ناپلئون سوم به‌تدریج از موضع تهاجمی خود عقب‌نشینی کرد و به فکر آتش‌بس با اتریش افتاد، که در نهایت به توافق ویلافرانکا انجامید. این تحول نه تنها مسیر جنگ را تغییر داد، بلکه نشان داد که در سیاست قرن نوزدهم، حتی پیروزی‌های نظامی نیز ممکن است تحت‌الشعاع ملاحظات دیپلماتیک و توازن قدرت قرار گیرند.

با این حال، او همچنین باید نسبت به فرضیه پروس مبنی بر میانجیگری پروس، بریتانیا و روسیه محتاط می‌بود، زیرا صلح به عنوان تحمیلی از سوی اروپا بر فرانسه به نظر می‌رسید، در حالی که در کنگره پاریس (۱۸۵۶)، فرانسه در عوض، داور قاره به نظر می‌رسید.[۶]

بنابراین، ناپلئون سوم که مصمم به دنبال کردن مسیر صلح بود، بدون اینکه منتظر نتیجه تلاش بی‌حوصله بریتانیا برای ابلاغ نیات فرانسه به اتریش بماند، در ۶ ژوئیه ۱۸۵۹ ژنرال امیل فلیکس فلوری (۱۸۱۵–۱۸۸۴) را با پیشنهادی برای آتش‌بس به مقر امپراتور اتریش، فرانتس ژوزف، فرستاد.

آتش‌بس (۶ تا ۸ ژوئیه ۱۸۵۹)

[ویرایش]
ناپلئون سوم، پادشاه فرانسه، به فرانتس ژوزف پیشنهاد آتش‌بس داد.
فرانتس یوزف در سال ویلافرانکا، ۱۸۵۹، به تصویر کشیده شده است.
ویکتور امانوئل دوم. او به عنوان پادشاه ساردینیا، شرایط آتش‌بس تحمیلی فرانسه و اتریش را، نه بدون سردرگمی، پذیرفت.

در شامگاه ۶ ژوئیه ۱۸۵۹، در حالی که جنگ دوم استقلال ایتالیا به نقطه‌ای حساس رسیده بود، کالسکه حامل پرچم پارلمانی فرانسه، تحت همراهی فلوری، پیشکار اول ناپلئون سوم، از شهر والجو حرکت کرد. این کالسکه در دو مایلی شهر ورونا با پست‌های دیده‌بان اتریشی مواجه شد و پس از آن، با اسکورت گروهی از سواره‌نظام هابسبورگ، در تاریکی شب وارد مقر فرماندهی ارتش اتریش در ورونا شد.

در این دیدار غیرمنتظره، ناپلئون سوم خواستار برقراری آتش‌بس شد—درخواستی که موجب شگفتی امپراتور جوان اتریش، فرانتس ژوزف، گردید. اگرچه این پیشنهاد برای او خوشایند بود و نشانه‌ای از عقب‌نشینی فرانسه تلقی می‌شد، اما او برای پاسخ‌گویی رسمی، درخواست مهلت تا روز بعد کرد.[۷] این لحظه، نقطه عطفی در مسیر پایان جنگ بود. ناپلئون سوم، که با فشارهای داخلی و تهدیدات بین‌المللی مواجه شده بود، به‌دنبال راهی برای خروج آبرومندانه از درگیری بود. تقاضای آتش‌بس، که به توافق ویلافرانکا منجر شد، نه تنها مسیر جنگ را تغییر داد، بلکه تأثیر عمیقی بر روند وحدت ایتالیا و توازن قدرت در اروپا گذاشت.

در صبح همان روز، ۶ ژوئیه ۱۸۵۹، ناپلئون سوم و پرنس ناپلئون دیداری مهم با متحد خود، ویتوریو امانوئله دوم، پادشاه ساردینی، برگزار کردند. ویکتور امانوئل که از وضعیت سیاسی اروپا و فشارهای دیپلماتیک آگاه بود، از پیشنهاد آتش‌بس فرانسه شگفت‌زده نشد. با این حال، او با صراحت تأکید کرد که اگر آتش‌بس مقدمه‌ای برای صلح باشد، باید کاملاً مطابق با تعهدات دوجانبه باشد—به‌ویژه مفاد پیمان اتحاد ساردینی-فرانسه. این پیمان، که پیش از آغاز جنگ امضا شده بود، شامل تعهدی کلیدی بود: در صورت پیروزی نظامی، فرانسه موظف بود اتریش را وادار به واگذاری تمام پادشاهی لمباردی-ونیز به پادشاهی ساردینی کند. از دیدگاه ویکتور امانوئل، هرگونه توافق صلحی که بدون تحقق این هدف صورت گیرد، نقض تعهدات و خیانت به آرمان وحدت ایتالیا محسوب می‌شد. این موضع‌گیری، تنش‌هایی میان متحدان ایجاد کرد. ناپلئون سوم، که به‌دلیل فشارهای داخلی و تهدیدات بین‌المللی به دنبال خروج سریع از جنگ بود، اکنون با خواسته‌ای مواجه شده بود که تحقق آن مستلزم ادامه درگیری با اتریش بود. این اختلاف نظر، زمینه‌ساز امضای آتش‌بس ویلافرانکا شد—توافقی که تنها لومباردی را به ساردینی واگذار کرد و ونتیا را تحت سلطه اتریش باقی گذاشت، و در نتیجه، وحدت ایتالیا را ناتمام گذاشت. این لحظه تاریخی، نه تنها نشان‌دهنده پیچیدگی اتحادهای سیاسی در قرن نوزدهم بود، بلکه بازتابی از چالش‌های میان آرمان‌گرایی ملی‌گرایانه و واقع‌گرایی دیپلماتیک در مسیر وحدت ایتالیا به‌شمار می‌رود.

در روز هفتم، فرانتس ژوزف آتش‌بس را برقرار کرد و صبح روز ۸ ژوئیه ۱۸۵۹، کمیسرهای مسئول در ویلافرانکا، بین ستاد متفقین (در والجیو سول مینچیو) و اتریشی‌ها (در ورونا) ملاقات کردند. افراد زیر منصوب شدند: برای فرانسه، ژنرال ژان باپتیست فیلیبرت وایلانت ؛ برای پادشاهی ساردینیا، ژنرال انریکو موروزو دلا روکا؛ و برای اتریش، ژنرال هاینریش فون هس. این کنفرانس سه ساعت به طول انجامید و در طی آن، کشتار نبرد سولفرینو نیز مورد بحث قرار گرفت. در پایان، تصمیم گرفته شد که آتش‌بس تا ۱۶ آگوست ادامه یابد.[۸]

از آتش‌بس تا آتش‌بس موقت (۸ تا ۱۱ ژوئیه)

[ویرایش]

در همان ۸ ژوئیه ۱۸۵۹، ویکتور امانوئل دوم، از ترس ابتکارات فرانسه به ضرر پادشاهی ساردینیا، نزد ناپلئون سوم رفت تا پیشنهادهایی را که قصد داشت به اتریش ارائه دهد، فاش کند. امپراتور فرانسه پاسخ داد که قصد دارد هر چه سریعتر صلح را در اروپا برقرار کند، اما همچنین شرایط تسلیم اتریش سخت خواهد بود. اگر وین این شرایط را نپذیرد، جنگ از سر گرفته خواهد شد. در همین حال، او اعلام کرد که می‌تواند ۲۰۰۰۰۰ نفر را برای از سرگیری خصومت‌ها آماده کند و درخواست ۱۰۰۰۰۰ ایتالیایی دیگر کرد. ویکتور امانوئل، در حالی که از آتش‌بس خیلی خوشحال نبود، به نظر می‌رسید که آرام شده است.[۹]

اواخر بعد از ظهر ۸ ژوئیه، گفتگوی دیگری بین ناپلئون سوم و ویکتور امانوئل صورت گرفت. امپراتور فرانسه به پادشاه ساردینیا پیشنهاد آغاز مذاکرات صلح را داد و احتمال درخواست از اتریش برای لومباردی به تنهایی را مطرح کرد. ویکتور امانوئل موافقت کرد و قاطعانه از انتظارات نخست‌وزیر خود، کاوور، که پس از دریافت تلگرافی نسبتاً آرام از پادشاه، عازم صحنه عملیات شد و صبح ۱۰ ژوئیه به دزنزانو رسید، فاصله گرفت.[۱۰] در همان روز، کاوور با شاهزاده ناپلئون و ناپلئون سوم ملاقات کرد که به توضیحات آنها در مورد شرایط آتش‌بس به شدت اعتراض کرد،[۱۱] اما گفتگو با ویکتور امانوئل احتمالاً حتی بدتر بود.[۱۲]

در حالی که فضای جنگ دوم استقلال ایتالیا همچنان ملتهب بود، ناپلئون سوم، امپراتور فرانسه، تصمیم خود را برای پایان دادن به درگیری‌ها و آغاز مذاکرات صلح قطعی کرد. با توجه به این‌که فرانتس ژوزف، امپراتور اتریش، حاضر نبود مستقیماً با پادشاه ساردینی، ویکتور امانوئل دوم، مذاکره کند، ناپلئون سوم در ۱۰ ژوئیه ۱۸۵۹ اعلام کرد که شخصاً و به‌تنهایی با فرانتس ژوزف وارد مذاکره خواهد شد. در پی این تصمیم، ترتیبات لازم برای دیدار میان دو امپراتور در طول شب انجام شد. محل و زمان ملاقات تعیین گردید: شهر ویلافرانکا، ساعت ۹ صبح روز ۱۱ ژوئیه. این دیدار تاریخی، که بدون حضور نمایندگان ساردینی صورت گرفت، نقطه آغاز توافقی بود که بعدها به «آتش‌بس ویلافرانکا» معروف شد. این اقدام ناپلئون سوم، هرچند از نظر دیپلماتیک جسورانه بود، اما موجب ناامیدی متحدان ایتالیایی‌اش شد؛ زیرا در این توافق، تنها منطقه لومباردی به ساردینی واگذار شد و ونتیا همچنان تحت سلطه اتریش باقی ماند—نتیجه‌ای که با آرمان‌های وحدت‌طلبانه ایتالیا فاصله داشت. با این حال، این دیدار نشان‌دهنده نقش محوری دیپلماسی شخصی در تحولات سیاسی قرن نوزدهم بود، جایی که تصمیمات فردی رهبران می‌توانست مسیر جنگ‌ها و مرزهای آینده اروپا را رقم بزند.

ملاقات ناپلئون سوم و فرانتس ژوزف

[ویرایش]
تالاری در طبقه اصلی کاخ بوتاجیسیو، در ویلافرانکا، جایی که گفتگوی بین دو امپراتور صورت گرفت.

صبح روز ۱۱ ژوئیه ۱۸۵۹، ناپلئون سوم با فرانتس جوزف بسیار متملقانه رفتار کرد. او که زودتر از بقیه به محل قرار رسیده بود، برای ملاقات با امپراتور اتریش حرکت کرد که در طول مسیر به او ملحق شد. هر دو سوار بر اسب، جاده باقی مانده به ویلافرانکا را طی کردند.[۱۳]

این جلسه در کاخ گاندینی مورلی بوگنا، که اکنون بوتاگیسیو نام دارد، برگزار شد[۱۴] جایی که ناپلئون سوم با ارائه شرایطی به عنوان شرایط بریتانیا که در واقع خود به بریتانیایی‌ها پیشنهاد داده بود، فرانتس جوزف را شگفت‌زده کرد، و حتی این تصور را ایجاد کرد که پروس نیز با آن موافق است. این پیشنهادات عبارت بودند از: اینکه ونیز با اتریش باقی بماند، که لومباردی را واگذار کند در حالی که قلعه‌های کوادریلاترو و استان مانتوا را حفظ کند. فرانسیس جوزف، که با این ابتکار عمل روبرو شد و از عدم حمایت اولیه لندن و برلین در طول جنگ ناامید شده بود، به ناپلئون سوم ایمان آورد و از او حمایت کرد.[۱۵]

امپراتور اتریش همچنین به عنوان پادشاه ونیز، موافقت کرد که بخشی از کنفدراسیون ایتالیا باشد که توسط ناپلئون سوم پیشنهاد شده بود، اما از هرگونه امتیاز بیشتر خودداری کرد. طبق خاطرات شاهزاده الکساندر هسن و راین، این دو پادشاه همچنین تصریح کردند که کاوور باید از دولت پیدمونت برکنار شود، زیرا هر دو او را مخالف صلحی می‌دانستند که در شرف انعقاد بود.

گفت‌وگوهای میان ناپلئون سوم و فرانتس ژوزف در ویلافرانکا حدود یک ساعت به طول انجامید—مذاکراتی که در فضایی رسمی اما پرتنش برگزار شد و سرنوشت جنگ دوم استقلال ایتالیا را رقم زد. پس از پایان جلسه، دو امپراتور به فضای باز رفتند و در اقدامی نمادین، سواره‌نظام‌های فرانسه و اتریش را که برای این مناسبت گرد آمده بودند، مورد بازدید قرار دادند. در ادامه، فرانتس ژوزف برای ابراز احترام، ناپلئون سوم را تا بخشی از جاده والجیو همراهی کرد. این همراهی، که فراتر از تشریفات معمول بود، نشانه‌ای از تمایل به آشتی و پایان خصومت‌ها تلقی شد. در پایان مسیر، دو امپراتور در برابر دیدگان همراهان و نظامیان، دست یکدیگر را فشردند—حرکتی آشکار و نمادین که به‌عنوان نشانه‌ای از صلح و توافق سیاسی در تاریخ ثبت شد.[۱۶] این لحظه، نه تنها پایان یک جنگ بلکه آغاز مرحله‌ای جدید در روابط قدرت‌های اروپایی بود؛ جایی که دیپلماسی شخصی، نمادها و حرکات نمادین، نقشی هم‌سنگ با نبردهای نظامی در شکل‌دهی به آینده ایفا می‌کردند.

مذاکرات آتش‌بس و امضاها

[ویرایش]

نیم ساعت بعد ، ناپلئون سوم به والجو بازگشت و بلافاصله شاهزاده ناپلئون را فراخواند تا او را از نتیجه مذاکرات مطلع کند و او را به ورونا بفرستد تا مقدمات جلسه ویلافرانکا را تنظیم کند. وقتی شاهزاده ناپلئون رسید، امپراتور فرانسه در حال گفتگو با ویکتور امانوئل دوم بود.[۱۷]

در پی فشارهای دیپلماتیک و نظامی، دو بوناپارت—ناپلئون سوم و پسرعمویش پرنس ناپلئون—بر آن شدند که پادشاه ساردینی، ویکتور امانوئل دوم، هرچه سریع‌تر تصمیم نهایی خود را اتخاذ کند. پس از نیم ساعت گفت‌وگو، ناپلئون سوم شخصاً مجموعه‌ای از پیشنهادات را به‌صورت مکتوب تنظیم کرد تا به امپراتوری اتریش ارائه شود. این پیشنهادها، که هدفشان پایان دادن به جنگ و بازسازی نظم سیاسی در ایتالیا بود، شامل موارد زیر بودند:

  • تشکیل کنفدراسیون ایتالیا تحت ریاست افتخاری پاپ، به‌عنوان نمادی از وحدت مذهبی و سیاسی؛
  • واگذاری لومباردی به فرانسه، که سپس آن را به پادشاهی ساردینی منتقل می‌کرد؛
  • 🇦🇹 حفظ ونتیا تحت سلطه اتریش، اما با عضویت در کنفدراسیون ایتالیا؛
  • بازگشت مسالمت‌آمیز حاکمان طرفدار اتریش به مودنا و توسکانی، مشروط به اعطای قانون اساسی و اصلاحات سیاسی؛
  • اجرای اصلاحات سیاسی در ایالات پاپی؛
  • اداره جداگانه نواحی پاپی معروف به لیگاتورها، برای کاهش تمرکز قدرت مذهبی.

با این چارچوب پیشنهادی، پرنس ناپلئون راهی ورونا شد تا مذاکرات را با طرف اتریشی آغاز کند. این بسته دیپلماتیک، تلاشی بود برای حفظ توازن میان منافع فرانسه، آرمان‌های وحدت‌طلبانه ایتالیا، و خواسته‌های اتریش—اما در عمل، بسیاری از ملی‌گرایان ایتالیایی آن را ناکافی و محافظه‌کارانه تلقی کردند. این لحظه، بازتابی از پیچیدگی دیپلماسی قرن نوزدهم بود، جایی که آرمان‌ها، منافع، و نمادهای مذهبی در هم تنیده می‌شدند.[۱۸]

استعفای کاوور

[ویرایش]

این پیشنهادات سپس توسط ویکتور امانوئل دوم حدود ساعت ۲ بعد از ظهر ۱۱ ژوئیه به کاوور ابلاغ شد. نخست‌وزیر، علاوه بر اینکه امیدهای خود برای آزادسازی تمام شمال ایتالیا از هابسبورگ‌ها را نقش بر آب شده می‌دید، ورود پادشاهی ساردینیا به کنفدراسیون آینده در کنار اتریش را برای اعتبار ملی فاجعه‌بار ارزیابی کرد. به محض بروز این اختلاف نظر جدی بین او و پادشاه، کاوور بعدازظهر از سمت رئیس دولت استعفا داد.[۱۹]

پیشنهاد متقابل اتریشی‌ها

[ویرایش]

در همین حال، در ورونا، فرانتس ژوزف اعتراضات مختلفی را به شاهزاده ناپلئون مطرح کرد و تنها پس از آنکه روشن کرد که دژهای کوادریلاترو و استان مانتوا در اختیار اتریش باقی خواهند ماند، برای بازگشت حاکمان دوست به توسکانی و مودنا می‌توان از سلاح استفاده کرد و برای دو ایالت هیچ قانون اساسی و جدایی اداری بین سفارتخانه‌های پاپ وجود نخواهد داشت، در همان عصر ۱۱ ژوئیه ۱۸۵۹ با امضای پیش‌نویس توافق‌نامه موافقت کرد.[۲۰]

بازگشت پرنس ناپلئون از ورونا با رضایت ناپلئون سوم همراه بود؛ امپراتور فرانسه، پس از بررسی پیشنهادهای متقابل، آن‌ها را پذیرفت و با امضای خود مهر تأیید بر توافق گذاشت. اما واکنش ویکتور امانوئل دوم، پادشاه ساردینی، کاملاً متفاوت بود. او به‌شدت با تصمیم به واگذاری دو دژ کلیدی محافظ لومباردی مخالفت کرد—دژهایی که از نظر نظامی برای دفاع از منطقه حیاتی بودند. از دیدگاه او، بدون این استحکامات، لومباردی در برابر تهدیدات آینده کاملاً آسیب‌پذیر می‌شد.

در نتیجه، ویکتور امانوئل از امضای توافق خودداری کرد. آن شب، او به مونزامبانو بازگشت، جایی که نخست‌وزیرش، کنت کامیللو دی کاوور، در انتظارش بود— «تب‌دار و بسیار آشفته»، همان‌طور که در منابع تاریخی توصیف شده است. کاوور، که با تمام توان برای وحدت ایتالیا تلاش کرده بود، اکنون با توافقی روبه‌رو بود که نه‌تنها آرمان‌های ملی‌گرایانه را نادیده می‌گرفت، بلکه دستاوردهای نظامی را نیز در معرض خطر قرار می‌داد.

این لحظه، یکی از پرتنش‌ترین و احساسی‌ترین نقاط در مسیر وحدت ایتالیا بود؛ جایی که اختلاف میان واقع‌گرایی دیپلماتیک فرانسه و آرمان‌گرایی استراتژیک ایتالیا به اوج رسید. کاوور، که به‌زودی استعفا داد، نماد نسلی از رهبران بود که وحدت را نه صرفاً یک پروژه سیاسی، بلکه مأموریتی تاریخی و اخلاقی می‌دانستند.

واکنش کاوور

[ویرایش]
کاوور، در اختلاف آشکار با ویکتور امانوئل بر سر توافقات انجام شده با فرانسه، استعفا داد.
شاهزاده ناپلئون، چهره‌ای کلیدی در مذاکرات بین ناپلئون سوم (که پسرعموی او بود) و فرانتس جوزف.

حدود نیمه‌شب ۱۱ ژوئیه ۱۸۵۹، کاوور رسماً هنوز در سمت خود بود و ویکتور امانوئل دوم و مشاورش، کوستانتینو نیگرا، او را از پیشنهاد متقابل اتریشی‌ها که تصویر بدتری برای پادشاهی ساردینیا ترسیم می‌کرد، آگاه کردند. کاوور با صحبت از خیانت ناپلئون سوم و استناد به تعهدات اخلاقی امپراتور فرانسه نسبت به ایتالیایی‌ها و به افتخار خاندان ساووی، خویشتن‌داری خود را از دست داد. او از ویکتور امانوئل خواست که میدان را به نیروهای فرانسوی و اتریشی که خود مسئله ایتالیا را حل می‌کردند، واگذار کند و پادشاه و اوربانو راتازی را به دسیسه‌چینی علیه خود متهم کرد.[۲۱]

به گفته ایزاک آرتوم، در طول مکالمه، کاوور سپس موضوع را عوض کرد و در مواجهه با چیزی که به نظرش فرصتی بی‌نظیر برای رهایی ایتالیایی‌ها از ظلم و ستم بود، از پادشاه خواست که در مقابل پیمان‌های جدید سر تعظیم فرود نیاورد، اگر ایتالیا همچنان تحت نفوذ مستقیم یا غیرمستقیم اتریش باقی بماند، به لومباردی راضی نشود، به ندای قلبش گوش دهد و حتی مبارزه را تنها با نیروهای خودش دوباره امتحان کند.[۲۲]

بحث با لحنی بسیار تند ادامه یافت. کاوور در سطح شخصی به پادشاه بی‌احترامی کرد، تا جایی که ویکتور امانوئل مجبور شد به او یادآوری کند که او پادشاه است، و کاوور در پاسخ گفت که ایتالیایی‌ها او را می‌شناسند و او پادشاه واقعی است، و همین باعث شد ویکتور امانوئل در این لحظه ناگهان مکالمه را قطع کند و این عبارت را به زبان پیدمونتی، که توسط کوستانتینو نیگرا گزارش شده است، بگوید: " نیگرا، او را به خواب بفرست!"[۲۳]

کاوور صبح روز بعد مونزامبانو را ترک کرد و تا عصر ۱۲ ژوئیه در تورین بود، جایی که شورای وزیران، بلافاصله تشکیل جلسه داد و استعفای کل دولت را تصویب کرد.

امضای ویکتور امانوئل دوم

[ویرایش]

ویکتور امانوئل دوم در مواجهه با دو گزینه تصرف لومباردی (البته بدون دژهای مستحکم) یا ادامه جنگ به تنهایی، گزینه اول را انتخاب کرد. صبح روز ۱۲ ژوئیه، او نیز آتش‌بس را امضا کرد که در این مرحله برای کل نیروهای حاضر در میدان معتبر شد. با این حال، پادشاه ساردینیا این بند را که احتمالاً توسط ناپلئون سوم به او پیشنهاد شده بود، امضا کرد: «به هر حال به من مربوط می‌شود». به این ترتیب، او خود را در مورد سیر وقایعی که از قبل در خارج از مرزهایش غیرقابل برگشت به نظر می‌رسید، متعهد نکرد: دوک‌نشین‌های پارما و مودنا و دوک‌نشین بزرگ توسکانی در واقع منحل شده بودند و استان‌های متحد ایتالیای مرکزی در حال آماده شدن برای اتحاد با پیمونت بودند.[۲۴]

شرایط نهایی آتش‌بس

[ویرایش]

مفاد نهایی آتش‌بس به شرح زیر بود:

  • دو حاکم (ناپلئون سوم و فرانتس ژوزف) از ایجاد یک کنفدراسیون ایتالیایی به ریاست پاپ حمایت می‌کردند.
  • اتریش لومباردی را به فرانسه واگذار می‌کرد، به جز دژهای کوادریلاترو و استان مانتوا.[۲۵] فرانسه لومباردی را به پادشاهی ساردینیا واگذار می‌کرد.
  • ونیز بخشی از کنفدراسیون تشکیل‌شدهٔ ایتالیا می‌شد و همچنان در مالکیت اتریش باقی می‌ماند.
  • دوک بزرگ توسکانی و دوک مودنا با اعطای عفو عمومی به ایالت‌های خود بازمی‌گشتند.[۲۶]
  • ناپلئون سوم و فرانتس ژوزف از پاپ می‌خواستند که اصلاحات اجتماعی و سیاسی را در ایالات پاپی اعمال کند.[۲۷]

غیرعملی بودن شرایط نهایی

[ویرایش]

ناپلئون سوم به دلیل عدم احترام به روح اتحاد، موقتاً از ادعاهای ارضی خود بر ساووا و نیس صرف نظر کرد و از پادشاهی ساردینیا تنها بخش کوچکی از هزینه‌های جنگی متحمل شده در لشکرکشی نظامی را مطالبه نمود.[۲۸]

کاوور با بهره‌گیری از عقب‌نشینی اتریش از مرکز ایتالیا، از ماه مه ۱۸۵۹ تمام اقدامات لازم را برای تعیین افرادی جهت مسئولیت مناطق آزاد شده انجام داده بود. در توسکانی، او کارلو بن کومپانی دی مومبلو را منصوب کرد؛ در بولونیا، مودنا و پارما، ماسیمو دازگلیو، لوئیجی کارلو فارینی و دیوداتو پالیری را به قدرت رساند. این افراد بلافاصله دولت‌های موقت طرفدار پیدمونت را تشکیل دادند. پس از آن، در سفارتخانه‌های پاپ، ایمولا، فائنتسا، فورلی، چزنا، ریمینی، فرارا، راونا و سایر شهرهای کوچک نیز آزاد شدند.[۲۹]

این وضعیت به نفع همه‌پرسی‌هایی بود که برای الحاق به پادشاهی ساردینیا برگزار شد، که بین ۱۴ تا ۲۱ اوت در دوک‌نشین مودنا و در ۱۱ و ۱۲ سپتامبر ۱۸۵۹ در دوک‌نشین پارما برگزار شد. در هر دو مورد، نتایج به نفع الحاق بود.

متعاقباً، هیئت‌های پاپ، دوک‌نشین‌ها و توسکانی به عنوان استان‌های متحد ایتالیای مرکزی متحد شدند، که در آن ارتشی بسیج شد که قرار بود حدود ۲۵ تا ۳۰ هزار نفر باشد.[۳۰]

این تحولات و مقاومت دولت‌های موقت، تحقق بندی در آتش‌بس ویلافرانکا که احیای نهادهای قدیمی را پیش‌بینی می‌کرد، غیرممکن ساخت. همچنین ایجاد کنفدراسیونی از ایالت‌های ایتالیایی غیرممکن بود و اجرای اصلاحات مورد نظر در ایالت‌های پاپ نیز امکان‌پذیر نبود. با وجود این، آتش‌بس ویلافرانکا با پیمان زوریخ در نوامبر ۱۸۵۹ رسمیت یافت.

دقیقاً، هرچند تنها شرط عملی‌شده در توافق ویلافرانکا واگذاری لومباردی به پادشاهی ساردینی بود، اما این رخداد از نظر سیاسی و تاریخی وزنی بسیار سنگین داشت. واگذاری لومباردی نه‌تنها یک پیروزی نظامی برای جنبش وحدت‌طلبانه ایتالیا بود، بلکه ضربه‌ای بی‌سابقه به موقعیت اتریش در شبه‌جزیره ایتالیا وارد کرد.

از سال ۱۷۰۶، اتریش بر منطقه لومباردی سلطه داشت—بخشی از میراث هابسبورگی که در کنگره وین تثبیت شده بود و نماد نفوذ اتریش در جنوب اروپا محسوب می‌شد. از دست دادن این منطقه، به‌ویژه پس از شکست در نبردهای ماجنتا و سولفرینو، نشان‌دهنده افول قدرت اتریش در برابر نیروهای ملی‌گرای نوظهور و اتحادهای جدید مانند ساردینی-فرانسوی بود.

این شکست، نقطه‌ای تعیین‌کننده در «مسئله ایتالیا» بود—موضوعی که برای دهه‌ها یکی از محورهای رقابت قدرت‌های بزرگ اروپا به‌شمار می‌رفت. با واگذاری لومباردی، اتریش نه‌تنها بخشی از قلمرو خود را از دست داد، بلکه اعتبار سیاسی‌اش در میان دولت‌های آلمانی و اروپای مرکزی نیز تضعیف شد. این تحول، مسیر را برای تحولات بعدی هموار کرد: از جمله اتحاد بیشتر مناطق ایتالیایی تحت رهبری ساردینی، و در نهایت، تشکیل پادشاهی متحد ایتالیا در سال ۱۸۶۱.

اگر بخواهیم این لحظه را در یک جمله خلاصه کنیم: واگذاری لومباردی، پایان یک عصر برای اتریش و آغاز عصر جدیدی برای ایتالیا بود.

پیامدهای این حادثه و روابط فرانسه و پیمونت

[ویرایش]
لوح یادبود (موزه امپراتوری، آمستردام)

پس از پیمان زوریخ، فرانسه خود را در نقش مبهم قدرت محافظ ایالات پاپی و متحد اصلی پادشاهی ساردینیا یافت - ابهامی که به ناپلئون سوم اجازه داد تا پایان امپراتوری دوم نفوذ تعیین‌کننده‌ای بر امور ایتالیا داشته باشد.

با این حال، بلافاصله پس از آن، بن‌بستی ایجاد شد، زیرا دولت‌های موقت ایتالیای مرکزی از بازگرداندن قدرت به حاکمان سابق خودداری کردند و دولت پیدمونتی لا مارمورا نیز شجاعت اعلام الحاق سرزمین‌های آزاد شده را نداشت؛ بنابراین، در ۲۲ دسامبر ۱۸۵۹، ویکتور امانوئل دوم استعفا داد تا کاوور را به قدرت بازگرداند.

کنت که در ۲۱ ژانویه ۱۸۶۰ به ریاست شورای وزیران بازگشت، با پیشنهاد فرانسه برای حل مسئله سرزمین‌های آزاد شده مواجه شد: الحاق دوک‌نشین‌های پارما و مودنا به پیمونت، کنترل رومانیا تحت فرمان پاپ توسط ساووی، پادشاهی جداگانه در توسکانی تحت رهبری یکی از اعضای خاندان ساووی، و واگذاری نیس و ساووی به فرانسه. در صورت رد این پیشنهاد، پیمونت مجبور می‌شد به تنهایی در مقابل اتریش که شرایط نهایی آتش‌بس را به رسمیت نمی‌شناخت، با این وضعیت روبرو شود.[۳۱]

بنابراین، واگذاری نیس و ساووی بهایی بود که فرانسه برای الحاق بخش عمده‌ای از ایتالیای مرکزی به پیمونت مطالبه می‌کرد.

در مقایسه با توافقات اتحاد ساردینیا و فرانسه، این راه حل، الحاق ونتو را جایگزین پیدمونت کرد. کاوور پس از آنکه الحاق پارما، مودنا و رومانیا را عملاً تثبیت کرد، با سرپیچی از فرانسه، در توسکانی (۱۱–۱۲ مارس ۱۸۶۰) همه‌پرسی ترتیب داد که نتایج آن الحاق دوک‌نشین بزرگ به پادشاهی ساردینیا را نیز مشروعیت بخشید.[۳۲]

دولت فرانسه با ناراحتی زیادی واکنش نشان داد و بلافاصله خواستار واگذاری ساووی و نیس شد که با امضای پیمان تورین در ۲۴ مارس ۱۸۶۰ انجام شد؛ بنابراین، در ازای این دو استان، پادشاهی ساردینیا نه تنها لومباردی، بلکه آنچه اکنون امیلیا-رومانیا و توسکانی نامیده می‌شود را نیز به دست آورد. این ترتیب ارضی جدید مانع از مداخله نظامی مستقیم اتریش در سرزمین‌های باقی‌مانده پاپ و پادشاهی دو سیسیل در حمایت از حاکمان می‌شد، زیرا ارتش آن مجبور می‌شد از مناطقی که اکنون بخشی از پادشاهی ساردینیا هستند، عبور کند.

در این مرحله، ویکتور امانوئل دوم و کاوور به مزیت سیاسی بزرگی که از شکست اتریش به دست آورده بودند، پی بردند و در سال ۱۸۶۰ با جوزپه گاریبالدی رهبری روند اتحاد ایتالیا را از سر گرفتند.

جستارهای وابسته

[ویرایش]

پانویس

[ویرایش]
  1. Romeo, Vita di Cavour, Bari, 2004, p. 426.
  2. Taylor, L'Europa delle grandi potenze, Bari, 1961, p. 177.
  3. Taylor, L'Europa delle grandi potenze, Bari, 1961, pp. 177-178.
  4. Romeo, Vita di Cavour, Bari, 2004, p. 427.
  5. Romeo, Vita di Cavour, Bari, 2004, pp. 427-428.
  6. Romeo, Vita di Cavour, Bari, 2004, p. 428.
  7. Panzini, Il 1859, Milano, 1909, pp. 339-340.
  8. Panzini, Il 1859, Milano, 1909, pp. 341-342.
  9. Panzini, Il 1859, Milano, 1909, pp. 341-342.
  10. Panzini, Il 1859, Milano, 1909, pp. 343-344.
  11. Romeo, Vita di Cavour, Bari, 2004, pp. 429-431.
  12. In a correspondence to the English newspaper Daily News Carlo Arrivabene described Cavour thus after an initial interview with Victor Emmanuel on July 10, 1859: "Cavour's exasperation made one pity him [...] and his bearing, so simple and natural, betrayed by his violent gestures the indignation that took away all dominion of himself [...out in the open he remained] leaning against the wall of a mean apothecary's shop... Exclamations of indignation burst from his quivering lips, and flashes of anger passed at every turn over his sun-tanned face. A singular and terrible spectacle." Cf. Panzini, Il 1859, Milano, 1909, p. 363.
  13. Panzini, Il 1859, Milano, 1909, pp. 345-346.
  14. Location of the Villafranca Risorgimento Museum.
  15. Taylor, L'Europa delle grandi potenze, Bari, 1961, p. 178.
  16. Panzini, Il 1859, Milano, 1909, p. 346.
  17. Panzini, Il 1859, Milano, 1909, p. 347.
  18. Romeo, Vita di Cavour, Bari, 2004, pp. 429-430.
  19. Romeo, Vita di Cavour, Bari, 2004, p. 431.
  20. Romeo, Vita di Cavour, Bari, 2004, p. 430.
  21. Romeo, Vita di Cavour, Bari, 2004, pp. 431-432.
  22. Panzini, Il 1859, Milano, 1909, p. 364.
  23. Panzini, Il 1859, Milano, 1909, p. 365.
  24. Panzini, Il 1859, Milano, 1909, pp. 351-352.
  25. In this way, Austria kept the strategic device of the Quadrilatero intact.
  26. Note that there is no reference here to the Duke of Parma, which, being politically close to France, was of no interest to Austria.
  27. AA.VV, Storia delle relazioni internazionali, Monduzzi, Bologna, 2004, p. 50.
  28. Denis Mack Smith, Il Risorgimento italiano, Laterza, Roma, 1999, pag. 410.
  29. Righi, Sulla via dell'unificazione italiana, Bologna, 1959, pp. 38-42.
  30. Righi, Sulla via dell'unificazione italiana, Bologna, 1959, pp. 65-66.
  31. Romeo, Vita di Cavour, Bari, 2004, pag. 450.
  32. Romeo, Vita di Cavour, Bari, 2004, pagg. 450-451.

منابع

[ویرایش]
  • Alfredo Panzini, Il 1859 da Plombières a Villafranca, Treves, Milano, 1909.
  • Alan John Percival Taylor, The Struggle for Mastery in Europe 1848-1918, Oxford, Clarendon Press, 1954 (Ediz. Ital. L'Europa delle grandi potenze. Da Metternich a Lenin, Laterza, Bari, 1961).
  • Ettore Anchieri (a cura di), La diplomazia contemporanea, raccolta di documenti diplomatici (1815-1956), Cedam, Padova 1959.
  • Rosario Romeo, Vita di Cavour, Laterza, Bari, 2004 شابک ‎۸۸−۴۲۰−۷۴۹۱−۸.
  • AA.VV. (Ottavio Bartié, Massimo de Leonardis, Anton Giulio de'Robertis, Gianluigi Rossi), Storia delle relazioni internazionali. Testi e documenti (1815-2003), Monduzzi, Bologna, 2004 شابک ‎۹۷۸−۸۸−۳۲۳−۴۱۰۶−۵.
  • Renato Eugenio Righi, Sulla via dell'unificazione italiana. La lega militare (1859-60), Tamari, Bologna, 1959.