آترا-هاسیس

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

آترا-هاسیس (اکدی: 𒀜𒊏𒄩𒋀، آوانگاری: Atra-ḫasīs) (انگلیسی: Atra-Hasis) حماسه‌ای اکدی است (قرن هجدهم پیشا دوران مشترک) که در نسخه‌های گوناگونی بر روی لوح‌های گلی نوشته شده‌ است[۱] و به نام قهرمان اصلی داستان، «آتراهاسیس» (به معنای بسیار دانا)، نام‌گذاری شده‌است. لوح‌های آترا-هاسیس هم شامل اسطوره آفرینش هستند و هم شامل یکی از سه افسانه طوفان بابِلی که بازمانده اند. نام «آترا-هاسیس» همچنین به عنوان پادشاه شوروپاک (در زمانی پیش از سیل) در یکی از نامنامه‌های پادشاهان سومری آمده‌است.

قدیمی‌ترین نسخهٔ شناخته شده از سنت حماسی مربوط به آتراهاسیس[الف] را می‌توان با به کار‌گیری انجامه به دوران زمامداری نوهٔ بزرگ حمورابی (۱۶۲۶–۱۶۴۶ پیشا دوران مشترک) منسوب کرد. علاوه بر این قطعات مختلفی به زبان اکدی (بابِلی باستان) وجود دارند، و نسخه‌برداری از این حماسه تا هزارهٔ اول پیشا دوران مشترک ادامه یافت.

در سال ۱۹۶۵ «ویلفرد لمبرت» و «آلن میلارد» متن‌های تکمیلی بسیاری را، از جمله نسخه‌ای به بابِلی باستان (ح. ۱۶۵۰ پیشا دوران مشترک) - کامل‌ترین بازنویسی داستان که امروز باقی مانده‌است - دربارهٔ حماسه منتشر کردند.[۲] متن‌های جدید آگاهی از حماسه را بیشتر کرد و پایهٔ ترجمهٔ تقریباً کامل (اولین به زبان انگلیسی) لمبرت و میلارد از حماسه شد.[۳] قطعهٔ دیگری نیز در اوگاریت پیدا شد.

کاملترین نسخهٔ حماسهٔ آترا-هاسیس بر روی سه لوح به اکدی (بابِلی باستان) نوشته شده‌است.[۳]: ۱۵–۸ 

خلاصه[ویرایش]

اسطوره طوفان بابلی (نسخه قرن هفدهم پیشا دوران مشترک)، تفسیری از آفرینش انسان، طوفان و منشا تولد انسان، ازدواج، تولید مثل و مرگ را ارائه می‌دهد. بشریت برای خدمتکاری خدایان آفریده شد؛ تولد برای آن بود تا تکثیر شوند. طوفان تلاشی برای کنترل جمعیت بود تا جمعیت انسان بیش از اندازه زیاد نشود. هنگامی که روشن شد طوفان اقدامی بیش از حد شدید است، کنترل جمعیت با ممنوع کردن ازدواج و تولید مثل برای گروهی خاص از مردم و مقدر کردن مرگ برای همگی انجام شد. این داستان در نسخه‌های گوناگونی به دست آمده است.[۴]

حماسه آترام-هاسیس، «وقتی خدایان انسان بودند»، اثری از اواخر ادبیات بابلی باستان است که تاریخ بشریت را از آفرینش تا طوفان بازگو می‌کند. روایت همین متن از «طوفان» است که شاعر «گیلگمش» به عنوان منبعی برای روایت خودش از اسطوره «طوفان» به کار برد. علاوه بر آن، الگویی چشمگیر برای داستان «طوفان نوح» در «کتاب مقدس» می‌شود.[۵]

انسان که به تازگی آفریده شده است، دارای نقصانی به خاطر شورشگری درونی‌اش است. چون این نقصان درونی است، چاره ناپذیر است. اما انسان نقصان دیگری نیز داشت: به راحتی زاد و ولد می‌کرد و به سرعت پر شمار می‌گشت. در شعر آترام-هاسیس چنین آمده است که سه بار، هر بار با فاصله ۱٬۲۰۰ سال، انلیل از هیاهوی بی‌امان آفرینش جدید (انسان) به ستوه می‌آید که اسباب بیداری وی در خوابگاهش هستند.[۶] هر بار تصمیم می‌گیرد جمعیت بشر را کم کند؛ نخست با طاعون، سپس با خشکسالی و در نهایت با قحطی. هر بار در ابتدا موفق می‌شود و جمعیت بشر به میزان زیادی کم می‌شود. اما هر با ائا راه رهایی انسان را به آترام-هاسیس (نام دیگر اوتا-ناپیشتی) می‌گوید، او پادشاه شهر شوروپاک است. در پایان انلیلِ خشمگین راه حل نهایی را برمی‌گزیند، همه خدایان، از جمله ائا، سوگند می‌خورند که رازدار بمانند: او «طوفان» را نازل خواهد کرد تا بشریت یکسره نابود شود. اما ائا با ترفند پیشاپیش به آترام-هاسیس خبر می‌دهد و او کشتی می‌سازد تا به قلمرو ائا («اقیانوس پایین») برود. «طوفان» از راه می‌رسد اما آترام-هاسیس همراه با خانواده‌اش، ثروتش و نمایندگان همه حرفه‌ها و حیوانات زنده می‌مانند. اما خدایان را گرسنگی و تشنگی فرا می‌گیرد. معابدشان را سیل برداشته است. خدمتکاران بشری که آنها را غذا و آب می‌دادند، از بین رفته‌اند. راه حل نهایی انلیل به طرز مرگباری دارای نقصان بود. خدایان در حال مرگ هستند.[۷]

طوفان فرو کش می‌کند و کشتی بر قله کوهی بلند می‌نشیند. بوی خوش پیشکش آترام-هاسیس، به آسمان می‌رود و همه خدایان به غذا هجوم می‌آورند. انلیل به خاطر شکست برنامه‌اش به خدایان شکایت می‌کند و انگشت اتهام به سمت ائا نشانه می‌رود. ائای همیشه خردمند، با آشکارسازی غیر عاقلانه بودن «طوفان» پاسخ می‌دهد. اقتباس داستان در حماسه گیلگمش چنین ادامه پیدا می‌کند که ائا از خدایان می‌پرسد با بازمانده طوفان چه کنند. انلیل به اوتا-ناپیشتی و زنش زندگی «همچون خدایان» - برای همیشه زندگی خواهند کرد - می‌بخشد و آنها را به انتهای جهان می‌فرستد. در شعر آترام-هاسیس، کاری بزرگتر انجام می‌شود. مشکل سر و صدای بشر چاره نشده است. راه حل ائا نقطه اوج شعر است. او به «الهه مادر» می‌گوید تا انسان را به شکلی جزیی تغییر دهد و دوباره طراحی‌اش کند تا بشریت دیگر نتواند مانند گذشته زاد و ولد کند. زنان هم عقیم خواهند بود و هم بارور. مرده‌زایی و مرگ در سنین کودکی، آغاز می‌گردند. گروهی از زنان، برای مذهب باید پاکدامن باشند (مانند راهبه‌ها). به این شیوه، بچه‌های کمتری نطفه می‌بندند، همه‌شان زنده متولد نمی‌شوند و همگی‌شان به سن بلوغ نمی‌رسند. اما بزرگترین تغییر (که بیشترین تاثیر را بر تعداد انسان‌ها خواهد داشت) آن است که خدایان برای طول عمر انسان، پایانی قرار می‌دهند. این موضوع هنوز در خود متن به دست نیامده است (افتادگی بسیار وجود دارد) ولی می‌توان آن را نتیجه گرفت.[۷]

اتفاقی که افتاده است باید چنین باشد که انکی به «الهه مادر» دستور می‌دهد تا مرگ را حقیقت گریزناپذیر زندگی قرار دهد. اشاره ضمنی به این است که پیش از این تغییر انسان‌ها ممکن بود به خاطر خشونت، بیماری و یا خواسته خدایان بمیرند (همانگونه که خود خدایان) اما نه طبیعی و برای سن پیری. از زمان «طوفان» به بعد، مرگ در مسیر زندگی قرار گرفت.[۸]

روایت[ویرایش]

لوح ۱[ویرایش]

لوحِ به خط میخیِ حماسه‌ی آترا-هاسیس در موزه بریتانیا

چکیده[ویرایش]

بنا به کلماتِ آغازین، «در آن زمان که خدایان بر سانِ آدمیان بودند»؛ لوح اول شامل اسطورهٔ آفرینش است که در آن سه خدا حضور دارند: آنو، اِنلیل و اِآ - خدایان سومری آسمان، باد، و آب.[ب] پس از «قرعه انداختن»، فرمانرواییِ آسمان به آنو، زمین به انلیل، و آب شیرین به اِآ می‌رسد.[پ]

انلیل، خدای زمین، «الهی‌های[و ۱] [ت] [ث]ردهٔ دوم» را به کارِ کشاورزی و نگه‌داری از رودخانه‌ها و آبراهه‌ها گماشت. پس از ۴۰ سال این خدایان به ستوه آمدند، سر به شورش گذاشتند و از انجامِ کار طاقت‌فرسا سر باز زدند. اِآ که رایزنی با مهر و خردمند برای سایر خدایان است، پیشنهاد می‌دهد که به جای کیفر دادنِ این طغیان‌گران، بایست که انسانها برایِ انجامِ این کارها خلق شوند. ایزدبانوی مادر، نینتو، عهده‌دار این خلقت می‌شود و او پیکره‌هایی از رس می‌سازد و با گوشت و خون خدایی شهیدشونده؛ گشتو-اِ ("گوش" یا "خرد"؛ "خدایی که هوش داشت")[ج] در هم می‌آمیزد. همهٔ خدایان، به نوبت، بر آن آبِ دهان می‌اندازند. پس از ۱۰ ماه، زهدانی که برای نگهداری ساخته شده سر باز می‌کند و انسان‌ها پدید می‌آیند.

لوح اول با داستانِ ازدیاد جمعیت و طاعون ادامه می‌یابد و تنها در آخر آن نام آتراهاسیس به میان می‌آید.

متن[ویرایش]

زمانی که خدایان انسان بودند، کار شاق و اجباری بر دوش آنها بود.[چ] کار بسی سخت و طاقت‌فرسا بود. هفت خدای بزرگ، خدایان کوچک را به این کار اجباری گماشتند. پدرشان آنو، پادشاه؛ مشاورشان انلیل، جنگجو؛ رئیسشان نینورتا. قرعه انداختند و خدایان سهمی بردند. آنو به آسمان رفت، انلیل بر زمین ماند،[۴] دریا به انکی رسید. خدایان بزرگ در آسمان بلند، کار اجباری را بر اگیگی‌ها تحمیل کردند. راه‌آب‌ها، کانال‌ها و همه کارها. اگیگی‌ها دجله را کندند و پس از آن فرات را. سالهای کار شاق و اجباری را شمردند، چهل سال دراز. آنها گفتند «باید انلیل جنگجو را از اقامتگاهش دور کنیم.»[۹][ح] رئیسشان در روزگاران قدیم به برادرانش گفت «باید او را بکشیم. یوغ را بشکنیم.» خدایان به او گوش فرا دادند و ابزار خود را آتش زدند، بیل خود را آتش زدند، و سبدهای خاک خود را به شعله سپردند. به دروازه منزل انلیل فرا رفتند. شب بود، خانه‌اش را محاصره کردند، خدا خبر نداشت. اکور را محاصره کردند، انلیل خبر نداشت! کالکال نوسکو را بیدار کرد. آن دو به جنجال و هیاهوی اگیگی‌ها گوش دادند. نوسکو، ارباب خود را بیدار کرد و از تخت به در آورد.[۱۰][خ] انلیل گفت «دروازه خود را ببند، سلاح فراز آور و در پیش من بایست.» نوسکو دروازه خود را بست، سلاح فراز آورد و در پیش انلیل ایستاد.[د] انلیل با گفته نوسکو، آنو و انکی را فرامی‌خواند.[۱۱]

هر سه با یکدیگر ملاقات می‌کنند. انلیل ماجرای شورش را شرح می‌دهد «بر ضد من [شورش کرده‌اند]؟ آیا باید بجنگم [بر ضد فرزندان خود]؟ با چشمان خود چه دیدم؟ نبرد به دروازه‌ام رسید!». آنو آماده سخن می‌شود و به انلیل می‌گوید بگذار دلیلش را با فرستادن نوسکو دریابیم.[۱۱] نوسکا به دیدار شورشیان می‌رود و گفته‌های انلیل را به آنها می‌گوید.[ذ] پاسخ می‌دهند «تک‌تک ما اعلام جنگ کردیم.» خدایان از سختی، طاقت‌فرسایی و کشنده بودن کار شاق و اجباری خود می‌گویند. نوسکو پیام را برای انلیل می‌برد[۱۲] و او با شنیدن حرفهای خدایان اشک بر چشم می‌آورد. به آنو می‌گوید که با او به آسمان خواهد رفت. آنو گفته‌های اگیگی‌ها را تایید می‌کند «چرا آنها را سرزنش کنیم؟»، می‌‌گوید فریاد و هیاهو و جنجال آنها را هنگام بیگاری می‌توان شنید.[ر] ائا چاره‌ساز می‌شود[۱۳] و پیشنهاد آفرینش انسان را برای انجام دادن کار خدایان می‌دهد، یوغ بر دوش انسان قرار می‌گیرد.[ز] برای این کار، مامی[ژ] خردمند فرا خوانده می‌شود. «انسانی خلق کن تا یوغ را به دوش گیرد». مامی از انکی کمک می‌گیرد، او باید برای خلقت انسان گِل فراهم کند. انکی می‌گوید پس از تطهیر در روزهای اول، هفتم و پانزدهم ماه؛ یک خدا باید کشته شود و گوشت و خون او با گل آمیخته شود. خدا و انسان در گل آمیخته خواهند بود و روح بر جای خواهد ماند.[۱۴][س][ش]

آو-ایلو[ص] که آغازگر شورش بود، قربانی می‌گردد و نینتو گوشت و خون او را با گل در هم می‌آمیزد. خدایان بزرگ و اگیگی‌ها بر گل آب دهان می‌اندازند. یوغ بر دوش انسان قرار می‌گیرد. خدایان به پابوس مامی می‌روند.[۱۵][ض] مامی پس از خواندن افسون، بر گل آب دهان می‌اندازد و چهارده تکه از آن برمی‌گیرد. هفت عدد را در سمت راست و هفت عدد را در سمت چپ قرار می‌دهد. در میان آنان آجری می‌گذارد ...[۱۶] پس از ده ماه[ط] زهدان باز می‌گردد.[۱۷][ظ]

۱۲۰۰ سال سپری می‌شود، زمین گسترده می‌گردد، انسانها افزایش می‌یابند. زمین پر می‌شود، انلیل سر و صدای آنها را می‌شنود و خواب راحت ندارد. آترا-هاسیس با انکی گفتگو می‌کند، «آیا بیماری برای همیشه است؟»[۱۸] انکی[ع] به او راه چاره را نشان می‌دهد. «خدایان خود را تکریم نکنید، الهه‌های خویش را نیایش نکنید، درگاه نامتار[غ] جویید، نان پخته به آنجا برید.»[۱۹] انلیل، قحطی نازل می‌کند.[۲۰] انسانها به سختی می‌افتند: در سال دوم ذخیره‌ها تمام می‌شود؛ در سال سوم چهره‌ها از گرسنگی دگرگون می‌گردد؛ در سال چهارم پاهای آنها کوتاه می‌شود و شانه‌های عریض آنها فرو می‌افتد؛ سال پنجم مادران و دختران به بردگی فروخته می‌شوند؛ سال ششم دخترانشان و پسرانشان را می‌خورند، از فرزندان خود سیراب می‌گردند اما در آستانه مرگ هستند. آترا-هاسیس بار دیگر با ائا گفتگو می‌کند.[۲۱]

لوح ۲[ویرایش]

چکیده[ویرایش]

لوح دوم با ازدیاد جمعیت بیش از پیش انسان‌ها آغاز می‌شود. انلیل برای کاهش این جمعیت تصمیم می‌گیرد که قحطی و خشک‌سالی با فاصله‌های متناوب ۱۲۰۰ ساله نازل کند.[ف]

باقیماندهٔ لوح دوم آسیب دیده، اما لوح با این پایان می‌یابد که انلیل تصمیم می‌گیرد انسان‌ها را با سیل از میان ببرد، و اِآ را به سوگند وامی‌دارد تا این نقشه را بر انسان برملا نکند.

متن[ویرایش]

اینبار پس از تکریم و نیایش نکردن، نان پخته بر در ادد قرار می‌گیرد.[۲۲][ق] انلیل با خشم کرده‌های هر ایزد برای نابودی انسان را برمی‌شمارد و از ائا خشمگین است که یوغ را از دوش انسان برداشته و سایه بر سر انسان انداخته است.[۲۳] انلیل آماده برای نازل کردن طوفان است و می‌خواهد ائا را به سوگند وا دارد. ائا می‌گوید «چرا به سوگند وا می‌داری؟ آیا بر ضد مردم خود دست به عمل زنم؟ از کدام طوفان با من گویی؟ ندانم، من طوفان فرستم؟ کار انلیل است. بگذار شولات و هنیش پیش بروند، بگذار اراکال تیرک‌های مهار را از بیخ بکند، بگذار نینورتا آب‌بندها را سر ریز کند.» خدایان فرمان به نابودی بشر می‌دهند.[۲۴]

لوح ۳[ویرایش]

چکیده[ویرایش]

لوح سوم حماسهٔ آتراهاسیس شامل افسانهٔ طوفان است. اِآ برای آنکه سوگندش را زیر پا نگذاشته باشد، نقشهٔ خدایان را بر خانهٔ آتراهاسیس برملا می‌کند و دیوارهایِ از نِی آن را به گفتگوی با پادشاه درمی‌آورد. آتراهاسیس به دیوار گوش می‌سپارد و از نقشهٔ انلیل برای نابود کردن بشر آگاه می‌شود.[ک] به او گفته می‌شود که خانهٔ خود را از بین ببرد[گ] و کشتی‌ای برای نجات بسازد. این کشتی باید که «سقفی چون آپسو»، عرشه‌هایی در بالا و پایین داشته باشد، و قیر-اندود شود. آتراهاسیس به همراه خانواده‌اش و حیوانات و … سوار بر کشتی می‌شوند؛ درزها را می‌بندند. طوفان و سیل آغاز می‌شوند، چنان‌که حتی خدایان را وحشت فرا می‌گیرد. پس از هفت روز، سیل پایان می‌یابد و آتراهاسیس برای خدایان قربانی می‌کند. انلیل خشمگین است که اِآ سوگند را زیر پا گذاشته‌است، اِآ انکار می‌کند: «من از ادامهٔ حیات اطمینان حاصل کردم». در پایان انلیل و اِآ بر روش‌های دیگری برای کنترل جمعیت بشر به توافق می‌رسند.

واژه‌های «رودخانه» و «ساحل رودخانه» که در لوح سوم استفاده شده‌اند،[۲۵] به احتمال زیاد به رود فرات اشاره دارند که در کنارش شهر باستانی شوروپاک قرار داشت که حاکم آن آتراهاسیس بود.[۲۶]

متن[ویرایش]

آتراهاسیس رویایی دیده که انکی به او نشان داده و به دنبال تعبیر آن است. با انکی گفتگو می‌کند. انکی بیشتر گفته‌هایش را خطاب به دیوار نی می‌گوید «دیوار، به من گوش فرا ده! / دیوار نی به همه واژگان من توجه کن! / خانه رها کن، کشتی بساز، / مال فراموش کن، و زندگی را نجات ده.»[ل] او خبر از هفت روز طوفان می‌دهد. آتراهاسیس فرمان را درمی‌یابد و بزرگان را بر دروازه گرد می‌آورد. «خدای من با خدای شما سازش ندارد. / انکی و انلیل همیشه از هم خشمگین هستند. / آنها مرا از سرزمین اخراج کرده‌اند.[۲۷] همیشه انکی را تکریم کرده‌ام پس به من گفت این را.» صنعتگران برای ساختن کشتی می‌آیند. آتراهاسیس برای آنها جشن بر پا می‌کند. در حالی که سایرین مشغول به خوردن و آشامیدن هستند، او به درون می‌رود و بیرون می‌آید. زیرا قلبش شکسته است، صفرا بالا می‌آورد. هوا دگرگون می‌شود، ادد از راه می‌رسد.[۲۸] طوفان به پا می‌شود. خدایان پریشان و آشفته هستند و در گرسنگی و تشنگی نشسته‌اند.[۲۹] گریه و شیون می‌کنند و هذیان می‌گویند. لب‌هایشان از تشنگی به هم فشرده شده است و از گرسنگی در عذابند. هفت روز و هفت شب... [۳۰] بوی قربانی به مشام خدایان می‌رسد و همچون مگس به دور آن گرد می‌آیند. پس از سیر شدن، میان آنها بحث درمی‌گیرد. برای آنها سوال است که چگونه انسانی نجات یافته است. آنو به انلیل می‌گوید چه کسی جز انکی این کار را تواند؟[۳۱] انکی از کار خود دفاع می‌کند و می‌گوید برای خدایان دست به چنین کاری زده است. خود را مسوول حفظ زندگی می‌داند. انلیل را خطاب قرار می‌دهد و سرزنش می‌کند... انکی برای اجرای گفته انلیل، نینتو را فرا می‌خواند تا برای همه مردمان مرگ را مقدر کند.[۳۲] علاوه بر آن کودکان را مرگی زودرس نصیب می‌شود و گروهی کاهنه می‌گردند تا تولید مثل برای آنها تابو باشد و به دنیا آمدن کودکان کاهش یابد. «سرودی خواندم درباره طوفان برای همه مردمان: گوش فرا ده!»[۳۳]

دگرگونی‌ها و اقتباس‌ها[ویرایش]

گیلگمش و اسطورهٔ طوفان[ویرایش]

نسخه‌های بعدی اسطورهٔ طوفان در خاور نزدیک باستان به گونه‌ای آشکار داده‌های مربوط به طوفان و قهرمان آن (آترا-هاسیس) را تغییر می‌دهند.[۳۴]: xxx  به‌طور مشخص، به نظر می‌رسد نسخه‌ای گم‌گشته و میانی از اسطورهٔ طوفان آترا-هاسیس در نسخهٔ جدیدتری از حماسهٔ گیلگمش (لوح یازدهم) بازگو یا رونوشت شده‌است.[۳۵] این ضمیمهٔ جدیدِ گیلگمش را با عنوان «نسخهٔ مرجع» می‌شناسند، و به‌طور سنتی به کاتب بابلی «سین-لقی-اونینی» (ح. ۱۰۰۰–۱۳۰۰ پیشا دوران مشترک) منسوب می‌شود، گرچه پس از او ممکن است در آن تغییراتی داده باشند.[۳۴]: xxiv–xxv 

دگرگونی‌ها[ویرایش]

نمونه‌هایی از تغییراتی که داستان آترا-هاسیس در گیلگمش می‌یابد:

«آنوناکی (خدایان اصلی) [نشسته] بودند در تشنگی و گرسنگی»[۳۶] تبدیل می‌شود به «خدایان از طوفان ترسیدند».[۳۷]

تفسیر[ویرایش]

تحلیل تاریخی-سیاسی-اجتماعی[ویرایش]

اثر سنگی، آشوربانی‌پال در حال حمل سبد

از منابع گوناگون بین‌النهرین باستان، به سومری و به اکدی، می‌دانیم که بابلیان اعتقاد داشتند هدف نوع بشر، خدمت به خدایان بوده‌است. بنا بر اساطیر، پیش از آفرینش انسان شهرهای بین‌النهرین سفلی، توسط تنها ساکنانش، خدایان، پر شده بود و آنها باید با کارِ خود، خوراک و پوشاک را فراهم می‌کردند. تحت نظارت انلیل، سرور زمین، خدایان خُرد خوراک خدایان را کشت و برداشت می‌کردند، زمین را شخم می‌زدند و طاقت‌فرساتر از همه آنکه زمین را برای ایجاد رود و راه‌آب می‌شکافتند تا زمین را آبیاری کنند. حتی رودهای دجله و فرات در اثر کار آنها بود. در نهایت، کار بیش از حد توانشان شد و سر به شورش گذاشتند. انکی نخستین تکنولوژی را طراحی کرد تا جایگزین نیروی کاری از گِل ایجاد شود و سپس راهی برای این موجود تازه گذاشت تا خود را تکثیر کند. انسانهای نخستین از رحم «ایزدبانو مادر» به دنیا می‌آیند و سرنوشت نصیبشان می‌شود «برای بدوش گرفتن یوغ، کاری که انلیل بر آنها تحمیل کرده و برای حمل کردن سبد خاک خدایان». این عمل آفرینش اگر لازم باشد می‌تواند تکرار شود (لوح I حماسه گیلگمش و آفرینش انکیدو توسط آرورو).[۳۸] در شعر آترام-هاسیس یوغ و سبد خاک وسیله حمل از محل حفاری است و نماد باری است که انلیل بر بشریت تحمیل کرده است. اما بار بسیار سنگین‌تر از این است؛ همه کارهایی است که برای پرستاری از خدایان در معابدشان بر روی زمین، باید انجام می‌گرفت: آبیاری زمین، کشت و برداشت محصول و چوپانی رمه تا پختن نانشان، قصابی برایشان و پوشاندن مجسمه‌هایشان. واقعیت نیز همین بود. خدایان اصلی تمدن بابل، در قالب پیکره تجسم می‌یافتند و در خانه‌های مجللی همراه با خانواده الهی‌شان، درباریان و خدمتکاران زندگی می‌‌کردند. ایدئولوژی بر این مبنا بود که بلافاصله پس از جدایی آسمان از زمین، حاکمان خدایان زمین را بین خدایان اصلی تقسیم کرده بودند و به هر یک شهری و اطرافش را اعطا کرده بودند. گرچه خیلی از شهرها بیش از یک معبد داشت (بابل به طور سنتی دارای ۴۳ معبد بود) این عقیده وجود داشت که شهر و اطرافش در اصل به خدای حامی شهر تعلق دارند، خدایی که در تقسیم نخستینِ زمین مالک آن شده و برای بهره‌برداری اوست.[۳۹]

اثر سنگی، شمش-شوم-اوکین در حال حمل سبد

خدای حامی شهر، مجموعه بزرگی در مرکز شهر داشت. معبد اصلی شهر (خانه و در واقع کاخ خدا) محل رسیدگی به امور داخلی خدایان بزرگ بود و در اصل از کاخ‌های پادشاهان الگوبرداری شده بود. در کاخ، از خدا (یا الهه) با مناسک مفصل پرستاری می‌شد. بر اورنگ قرار داده می‌شد، روزانه به او غذا داده می‌شد، پوشاک گرانبها بر تنش می‌شد که بر آن جواهرات دوخته شده‌اند، با موسیقی، رقص و آواز سرگرم می‌گشت. اگر یک خدا بود، زنش مجموعه اتاق‌هایی برای خود داشت که در نزدیک وی بود و تخت‌خواب بزرگی آماده برای خوشی آنها در نکاح فراهم بود. سایر اعضای خانواده، به خصوص پسر بزرگ خانواده، نیز احتمالا اتاق‌هایی داشتند. خدا به وزیر و مشاوری نیز احتیاج داشت (خدای خُردی که به دنبال امور برود) و علاوه بر آن خدمتکاران که آنان نیز از خرد خدایان بودند.[۳۹]

همگی این خدایان، از کوچک تا بزرگ، مقیم در معبد بودن و برای خود آیینی داشتند: مناسک برای پیشکش‌ها، مناسک برای پرستش با نماز و آواز. معابد بزرگتر تمدن بابل، چندین تالار آیینی و نیز تعداد زیادی زیارتگاه کوچک داشت. معبد مردوک در بابل دارای بیش از صد زیارتگاه بود.[۳۹] ایدئولوژی این بود که بارگاه الهی در خدمت خداست. واقعیت این بود که نیازهای او با گروهی از پرسنل بشری برآورده می‌شد که در خدمت معبد بودند. به این گروه کاهن می‌گوییم اما همه‌شان این نبود. زیرا معبد بزرگ در حقیقت مرکز فعالیت اقتصادی نیز بودند. منطبق بر این عقیده که در روزگاری دور، زمین بین خدایان تقسیم شده است، بسیاری از این معابد انبوهی زمین‌ زراعی در اختیار داشتند که به کشاورزان اجاره می‌دادند. گله‌‌های بزرگ گاو، گوسفند و بز نیز همین وضع را داشتند. بعضی از معابد در کار تولید، آموزش کاتب و سایر فعالیت‌های اجتماعی و تجاری نیز بودند. اینگونه معابد نیروی کاری بزرگی در استخدام داشتند که شامل افراد مستقل (قراردادی) می‌شد و نیز افرادی که وابسته بودند (مانند گروهی که به معبد بخشیده شده بودند). در میان این گروه آخر، کسانی بودند که ابزار معاش دیگری نداشتند (بیوه‌ها، یتیمان و سرراهی‌ها) و باید نشانی بر خود می‌داشتند تا جایگاهشان مشخص باشد.[۴۰]

اداره املاک، کارگاه‌ها و پرسنل معبد در دست مدیران معبد بود و مسئولیت خدمت به آیین نیز بر عهده آنها بود. شیوه درست و شایسته همین بود؛ غایت بشریت، آنگونه که ائا آفریده، شکافتن زمین، نگاهبانی گله و مشغولیت به هر آنچه بود که برای آسایش و رضایت سروران الهی بشر باشد. زندگانی طولانی این ایدئولوژی، از حداقل هزاره سوم پیشا دوران مشترک تا آمدن اسلام (مدتها پس از نابودی تمدن بابل)، در سوره ۵۱ قرآن نمایانگر است که مشخصا اعتقاد قدیمی را رد می‌کند. «و جن و انس را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند. از آنان هیچ روزی‌ای نمی‌خواهم و نمی‌خواهم که مرا خوراک دهند.»[۴۰]

تحلیل اسطوره[ویرایش]

در آفرینش انسان توسط ائا نقصانی راه یافته است. نقصانی که توجیه‌کننده آن است که چرا چیزی که توسط خدایان برای اهداف خودشان ایجاد شده، با این حال ابزاری بسیار ناکاملی است. گِلی را که ائا به عنوان ماده خام آفرینش انسان به ایزدبانو مادر می‌دهد، با آمیخته شدن با خون یک خدا جاندار می‌شود. «بگذار یک خدا کشته شود / و خدایان بدین سان پاک گردند. / با گوشت او و با خون او / بگذار «بانوی خدایان» به گل بیامیزد، / تا خدا و انسان / با یکدیگر در گل آمیخته باشند. / در زمان آینده شنیده شود تپش‌های قلبش، / از گوشت یک خدا بگذار روح ایجاد گردد.» این عنصر الهی در آفرینش انسان، تفاوت آشکار او را با حیوان (خودآگاهی و خرد) روشن می‌کند. به همین سان، زندگی پس از مرگ در عقاید بابلی را توجیه می‌کند. زندگی در قالب شبح یا روح در جهان زیرین که هم در لوح VII حماسه گیلگمش (رویای انکیدو در جهان زیرین) و هم در شعر سومری «بیلگمس و جهان زیرین» گزارش شده است. [۴۱] اما مشکل در این بود که خدایی که برای فراهم کردن خون اعدام می‌شود، بهترین جنس نبود. در یک سنت، حداقل، او رهبر شورشگران بود. عجیب نیست که انسان می‌تواند سرکش باشد. اوتا-ناپیشتی در لوح XI به زنش می‌گوید «انسان فریبکار است، فریبت خواهد داد.» و گیلگمش این جنبه ناخوشایند از طبیعت بشری را با دروغ گفتن به او حقا تایید می‌کند.[۴۲]

سرشت ذاتا سرکش و نافرمان انسان که در این اسطوره آفرینشِ وی خلاصه شده است بر سنتی از تاریخ نخستین انسان نیز اثر گذاشته است. این سنت نخستین بار در چندین ساخته ادبی سومری دیده شده است و در آن، بشریت همانند جانوران در مرتع، در سرزمین پرسه می‌زند، برهنه است اما پر مو، و برای گذران در علف می‌چرد. به روایت بروص، محقق بابلی در قرن چهارم پیشا دوران مشترک که به یونانی آثارش را می‌نوشت، در این مرحله انسان «بدون قوانین و مانند حیوانات وحشی زندگی می‌کرد.» بدون حکومت، شهر و موسسات اجتماعی. آفرینش انکیدو در لوح I حماسه گیلگمش نیز به همین سنت اشاره دارد: «آدمیان را نمی‌شناخت، و نه حتی سرزمین را، / پوشیده در مو مانند خدای حیوانات، / همراه با آهوان در علف می‌چرید.» [۴۲]


اسطوره وحشیگریِ نخستینِ انسان در تضاد با سنتی قرار می‌گیرد که در آن، بشریت برای به دست گرفتن ابزاری خلق می‌شود که پیش از آن در اختیار خدایانِ ساکن در شهرها بوده است. اسطوره‌های بسیاری از تمدن‌ها شفاهی است و در اصل گوناگون هستند، پس سنت‌های مختلف در روایت اینکه چگونه چیزها پدید آمدند، بدون مشکل همزیستی می‌کردند. دو فصل اول سفر پیدایش، دو روایت مختلف از آفرینش انسان توسط خدا را در بر دارند. تمدن بشریت، طبق اساطیر بابلی، ایجاد شده توسط خدایان بود که پادشاهی را از آسمان فرو فرستادند. در این میان، ائا به خصوص نقش مهمی دارد که «هفت فرزانه» را به اریدو و سایر شهرهای نخستین فرستاد و همراهشان همه هنرها و صنایع زندگی شهری را. آنها موجوداتی بودند که در سرآغاز حماسه روایت شده شهر اوروک و دیوار آن را بنیاد گذاشتند: ««هفت فرزانه» پی‌ریزی‌هایش را بنیاد نریختند؟» برجسته‌ترین در میان این فرزانه‌ها، آداپا (ماهی-مرد) بود که از دریا سر بر آورد. حکومت، جامعه و کار پس از آن به انسان‌ها تحمیل شد.[۴۳]

سنتی که در آن، انسان آزاد و بی‌قانون پرسه می‌زند و تحت سلطه پادشاهان نیست، به شکل‌گیری اسطوره‌ای کمک کرد: در آن پادشاهان به عنوان موجوداتی مجزا در نظر گرفته می‌شدند که کاملا متفاوت از سایر فانی‌ها خلق شده‌اند (در ظاهر، توانایی‌ها و وظایف). متنی که در اینباره بیشترین اطلاعات را می‌دهد، تک لوحی از بابل است که در میانه و یا اواخر هزاره اول پیشا دوران مشترک مکتوب شده است (اما نیایش‌های تاج‌گذاری از قرن هفتم آشور بخشی از آن را نقل کرده‌اند و خود متن باید قدیمی‌تر باشد). در این متن ائا و الهه مادر در بین خود از گل انسان را خلق می‌کنند (همانگونه که در شعر آترام-هاسیس و سایر متون اساطیری آمده است). سپس موجودی برتر خلق می‌کنند و ابزار حکومت را در اختیارش می‌گذارند.[۴۳][م]

این تصویر از پادشاه به عنوان انسانی با زیبایی مطلق، آماده برای جنگ اما هدایت‌شده با مشاورت الهی، در حماسه گیلگمش نیز حضور دارد (لوح I، در توصیف گیلگمش («بانوی خدایان» در اینجا نیز حضور دارد به همراه نودیمود) و اشتیاق غریزی او به مشاور مورد اعتماد (انتظار در پایان همان لوح I برای انکیدو)).[۴۵]

جستارهای وابسته[ویرایش]

یادداشت[ویرایش]

  1. نسخه‌های مختلف ترجمه مستقیم یک نسخهٔ اصلی نیستند.
  2. با وجود آنکه ممکن است به جای نام «ائا» (بابلی-اکدی) از «اِنکی» (سومری) استفاده شود، ولی با توجه به آنکه متن اصلی پیدا شده بابلی‌ست؛ اولین واژه بهتر است.
  3. والتر برکرت مدلِ پیاده شده در آتراهاسیس را تا قطعهٔ مشابه در ایلیاد دنبال می‌کند: تقسیمِ بنا بر قرعه انداختنِ هوا، دنیای زیرین، و دریا در بین زئوس، هادس، و پوزئیدون؛ "بازنشانی که از میانهٔ آن می‌توان هنوز هم چارچوب خارجی را مشاهده کرد." (ص. ۹۱–۸۸) Burkert, Walter. 1992. The Orientalizing Revolution: Near Eastern Influence on Greek Culture in the Early Archaic Age. Harvard University Press.
  4. (سومری: 𒀭)Green, Margaret Whitney. 1975. "Eridu in Sumerian Literature" (PhD dissertation). University of Chicago. p. 224. دترمینیتیو (تعیین‌کننده‌هایی که گروهِ واژه را نشان می‌دهند) اکدی dingir (سومری: 𒀭) معمولاً به ایزد یا ایزدبانو ترجمه می‌شود. در همان حال می‌شود به کاهن یا کاهنه ترجمه شود، حتی با وجود اینکه واژه‌های اکدی دیگری (e.g. سومری: ēnu و سومری: ēntu) نیز همین ترجمه را دارند. بنا بر این اسم "الهی" برای بازتاب این ابهام در dingir استفاده می‌شود.
  5. ابهام این واژه بیشتر از این است: علاوه بر دترمینیتیو، این واژه در صورت‌های اندیشه‌نگاشت، واژه‌نگاشت و آوانگار خود دارای معناها و کارکردهای کمابیش متفاوتی است که بر ابهام قضیه می‌افزاید.
  6. در بعضی از لوح‌ها نام این خدا وِیلا و آو-ایلو آمده‌است.
  7. پیش از آن که بشریت وجود داشته باشد، خدایان بزرگ کار اجباری را بر خدایان کوچک تحمیل کردند. در ترجمه انگلیسی واژه drudgery آمده است که معنای «خر حمالی» هم می‌دهد.
  8. افتادگی در حدود چهار سطر متن اصلی با متن دیگر پر می‌شود.
  9. به کار نبردن فعل برای گفتن در این بخش متن، تاکید بر هیجان و شتابزدگی است.
  10. نوسکو به رنگ‌پریده بودن انلیل اشاره می‌کند و به درخت گز تشبیه می‌کند.
  11. این بخش پرتکرار است. انلیل به دنبال عامل تحریک است.
  12. در متن اصلی افتادگی است. این بخش با متنی پر می‌شود که واژه «ائا» به جای «انکی» آمده است. او نیز سخنان آنو را بازتاب می‌دهد.
  13. به متن اصلی بازمی‌گردیم و دوباره «انکی» به جای «ائا» آمده است.
  14. علاوه بر Mami، دو عبارت Belet-ili و Nintu نیز به کار رفته است. او قابله (ماما) است.
  15. فاستر در یادداشت توضیح می‌دهد: «این سخنرانی را به این معنا می‌دانم که یک خدا (Aw-ilu) را بکشید که او «الهام‌بخش» (temu) شورش بوده است، جلادان را تطهیر کنید، اما یک «روح» (etemmu) از خدای مقتول باقی بماند تا بخشی از انسان (awelu) تازه-آفریده باشد. ضربان این روح یادآور ابدی خدای مرده خواهد بود.»
  16. چیدمان و خوانش اندرو جرج از همین سطرها در بخش تفسیر آمده است.
  17. فاستر: آو-ایلو (Aw-ilu) ممکن است بازی با واژه «انسان» (man)(awelu) باشد. در نسخه دیگر، این نام به صورت Alla (Aw-ila?) آمده است.
  18. در این بخش افتادگی است. با متن متاخری پر می‌شود که توصیف ایجاد هفت جنین مذکر و هفت جنین مونث است.
  19. فاستر: به معنای پس از تکمیل نه ماه است.
  20. توصیف پرجزئیاتی از به دنیا آمدن و مراسم آن می‌آید، سپس انسان تولید مثل را آغاز می‌کند و در خدمت خدایان قرار می‌گیرد. تولید مثل بشریت تداوم می‌یابد. انلیل از سر و صدای آنها به ستوه می‌آید و برای نابودیشان طاعون نازل می‌کند.
  21. «ائا» نام دیگر «انکی» است و در این ترجمه بنا به آنکه بخش خاصی با کدام نسخه پر شده باشد، یکی از دو واژه به کار رفته است.
  22. خدای طاعون
  23. در این حماسه، انلیل خدایی بی‌رحم و دمدمی‌مزاج تصویر می‌شود؛ در حالی که اِآ خدایی با مهر و کمک‌کننده است (شاید چون کاتبان لوح کاهن‌های اِآ هستند). اِآ را می‌توان به پرومته تشبیه کرد، چون خیرخواه انسان است و در زمانی که سایر خدایان با انسان عناد می‌ورزند، او از دستورهای آنها سر می‌پیچد.
  24. قحطی پایان می‌یابد. انلیل خشمگین است و به نقش ائا در شکست برنامه‌اش پی می‌برد. به قصد نابودی بشر، آماده برای طوفان فرستادن می‌شود و ائا را به سوگند وا می‌دارد.
  25. تا اینجایِ لوح سوم از روی نسخهٔ بابلی ترجمه شد.
  26. شاید برای استفاده از مصالح آن برای ساختن کشتی.
  27. متن با توضیحاتی درباره ساختمان کشتی ادامه پیدا می‌کند.
  28. اندرو جرج ترجمه متن را می‌آورد و در پانویس اشاره می‌کند که تنها نسخه این متن به تازگی پیدا شده است. خلاصه: ائا، «بانوی خدایان» را مخاطب می‌کند و می‌گوید تو انسان را آفریدی، اکنون پادشاه را بیافرین. «بانوی خدایان» این کار را انجام می‌دهد و خدایان وظیفه جنگ برای خدایان بزرگ را بر دوش او می‌گذارند. آنو تاج را به او می‌بخشد، انلیل جایگاه را، نرگال سلاح را، نینورتا هاله را، «بانوی خدایان» ابهت اندام را و نوسکا مشاوران را.[۴۳][۴۴]

واژگان[ویرایش]

  1. dingirs

پانویس[ویرایش]

  1. Bottéro, Jean. 2000. Ancestor of the West: Writing, Reasoning, and Religion in Mesopotamia, Elam, and Greece. Chicago: University of Chicago Press. p. 40.
  2. Lambert, Wilfred G. , and Alan R. Millard. 1965. Cuneiform Texts from Babylonian Tablets in the British Museum. London.
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ Lambert, Wilfred G. , and Alan R. Millard. 1999 [1969]. Atrahasis: The Babylonian Story of the Flood. London: Eisenbrauns.
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ Foster 1995, p. 52.
  5. George 2003a, p. xx.
  6. George 2003a, p. xliii.
  7. ۷٫۰ ۷٫۱ George 2003a, p. xliv.
  8. George 2003a, p. xlv.
  9. Foster 1995, p. 53.
  10. Foster 1995, p. 54.
  11. ۱۱٫۰ ۱۱٫۱ Foster 1995, p. 55.
  12. Foster 1995, p. 56.
  13. Foster 1995, p. 57.
  14. Foster 1995, p. 58.
  15. Foster 1995, p. 59.
  16. Foster 1995, p. 60.
  17. Foster 1995, p. 61.
  18. Foster 1995, p. 62.
  19. Foster 1995, p. 63.
  20. Foster 1995, p. 64.
  21. Foster 1995, p. 66.
  22. Foster 1995, p. 67.
  23. Foster 1995, p. 68.
  24. Foster 1995, p. 70.
  25. Atra-Hasis III, iv.7–9.
  26. "Sumerian King List." WB 62. circa 2000 BC.
  27. Foster 1995, p. 71.
  28. Foster 1995, p. 72.
  29. Foster 1995, p. 73.
  30. Foster 1995, p. 74.
  31. Foster 1995, p. 75.
  32. Foster 1995, p. 76.
  33. Foster 1995, p. 77.
  34. ۳۴٫۰ ۳۴٫۱ George, Andrew R. , trans. 2003 [1999]. The Epic of Gilgamesh (reprint and corrected ed.), edited by A. R. George. London: Penguin Books.
  35. Tigay, Jeffrey H. 1982. The Evolution of the Gilgamesh Epic. Philadelphia: University of Pennsylvania Press. pp. 238–39.
  36. Atra-Hasis III 30–31.
  37. The Epic of Gilgamesh XI 113.
  38. George 2003a, p. xxxvii.
  39. ۳۹٫۰ ۳۹٫۱ ۳۹٫۲ George 2003a, p. xxxviii.
  40. ۴۰٫۰ ۴۰٫۱ George 2003a, p. xxxix.
  41. George 2003a, p. xxxix-xl.
  42. ۴۲٫۰ ۴۲٫۱ George 2003a, p. xl.
  43. ۴۳٫۰ ۴۳٫۱ ۴۳٫۲ George 2003a, p. xli.
  44. George 2003a, p. lii.
  45. George 2003a, p. xlii.

منابع[ویرایش]

  • "Atra-Hasis". Wikipedia (به انگلیسی). 2021-06-06.
  • Bottéro, Jean. Ancestor of the West: Writing, Reasoning, and Religion in Mesopotamia, Elam, and Greece. University of Chicago Press 2000.
  • Burkert, Walter. 1992. The Orientalizing Revolution: Near Eastern Influence on Greek Culture in the Early Archaic Age. Harvard University Press
  • Dalley, Stephanie (1989), Myths from Mesopotamia: Creation, the Flood, Gilgamesh, and Others, Oxford, England: Oxford University Press, ISBN 978-0-19-283589-5
  • Foster, Benjamin R. (1995), From Distant Days: Myths, Tales, and Poetry of Ancient Mesopotamia, United States: Pennsylvania State University Press, ISBN 978-1-88-305309-3
  • Foster, Benjamin R. (2001), The Epic of Gilgamesh: A New Translation, Analogues, Criticism, United Kingdom: Norton, ISBN 978-0-39397-516-1
  • George, Andrew R. (2003a) [1999, 2000], The Epic of Gilgamesh: The Babylonian Epic Poem and Other Texts in Akkadian and Sumerian, Penguin Classics (Third ed.), London: Penguin Books, ISBN 978-0-14-044919-8, OCLC 901129328
  • George, Andrew R. (2003b), The Babylonian Gilgamesh Epic: Introduction, Critical Edition and Cuneiform Texts, vol. 1, Oxford University Press
  • Green, Margaret Whitney. 1975. "Eridu in Sumerian Literature" (PhD dissertation). University of Chicago.
  • Lambert, Wilfred G. , and Alan R. Millard. 1965. Cuneiform Texts from Babylonian Tablets in the British Museum. London.
  • Lambert, Wilfred G. , and Alan R. Millard. 1999 [1969]. Atrahasis: The Babylonian Story of the Flood. London: Eisenbrauns.
  • Tigay, Jeffrey H. 1982. The Evolution of the Gilgamesh Epic. Philadelphia: University of Pennsylvania Press.

برای مطالعهٔ بیشتر[ویرایش]

  • Best, Robert M. 1999. Noah's Ark and the Ziusudra Epic. Eisenbrauns..
  • Laessoe, Q. 1956. “The Atrahasis Epic: A Babylonian History of Mankind. ” Bibliotheca Orientalis 13:90–102. ISSN 0006-1913

پیوند به بیرون[ویرایش]