آبراهام مزلو

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish
آبراهام مزلو
150x
زادروز۱ آوریل ۱۹۰۸
بروکلین، نیویورک
درگذشت۸ ژوئن ۱۹۷۰ (۶۲ سال)
منلو پارک، کالیفرنیا
محل زندگیآمریکا
ملیتآمریکایی
پیشهروانشناس

آبراهام هَرولد مَزلو (به انگلیسی: Abraham (Harold) Maslow) (زاده ۱ آوریل ۱۹۰۸ - درگذشته ۸ ژوئن ۱۹۷۰) روانشناس انسان‌گرای آمریکایی بود. او امروزه برای نظریه «سلسله مراتب نیازهای انسانی» اش (هرم مزلو)[۱] شناخته شده‌است.[۲] مزلو همچنین به عنوان پدر روانشناسی انسان گرا شناخته می‌شود.[۲] او در سال ۱۹۵۴ کتاب «انگیزه و شخصیت» را دربارهٔ نظریه سلسله مراتب نیازها منتشر کرد.[۳]

آبراهام مزلو در ۱ آوریل ۱۹۰۸ در بروکلین، نیویورک در خانواده‌ای یهودی به دنیا آمد.

زندگی‌نامه[ویرایش]

آبراهام مزلو در اول آوریل ۱۹۰۸ در محله‌ای فقیرنشین در بروکلین، ایالت نیویورک، به دنیا آمد. پدرش ساموئل، یک یهودی روس بود. وقتی ساموئل مزلو، از کی‌اِف در اوکراین، به آمریکا رسید، چیز زیادی با خود نیاورد به‌جز توانایی حرف زدن به زبان‌های روسی و یِدیشی. یدیشی نوعی زبان مخصوص یهودیان اروپایی است که با عبری تفاوت دارد. ساموئل یک چلیک ساز (پیت ساز) بود که بعد از توقفی کوتاه در فیلادلفیا، به خانهٔ اقوامش در نیویورک رفت و با آن‌ها زندگی کرد. در آنجا بود که به دخترعموی خود، رُز، در کی‌اِف نامه نوشت و از او خواست تا به آمریکا آمده و با او ازدواج کند. دخترعمویش این کار را کرد، و آبراهام کوچک اولین فرزند از هفت فرزند آن‌ها بود. خانوادهٔ آن‌ها بسیار «خانه به دوش» بود. یعنی، هر چه کار و بار پدرش به کُندی بهتر می‌شد، آن‌ها قادر می‌شدند از آپارتمانهایی بدون آب گرم و بدون شوفاژ به خانه‌هایی اندکی بهتر بروند. تعداد این اسباب کشی‌ها بسیار زیاد بود.

تفاوت مزلو با فروید، احساس وی نسبت به مادرش بود. رابطهٔ آن‌ها اصلاً نزدیک نبود. یک علت آن این بود که بچه‌ها با فواصل زمانی نسبتاً کوتاهی به دنیا می‌آمدند (هر دو سال)، و با تولد هر بچهٔ جدید، رُز علاقهٔ خود به قبلی را از دست می‌داد. رُز زنی خوش-زا (عاشق بچه) بود و به نوزادان خود خوب می‌رسید و ظاهراً فکر می‌کرد که بچه دار شدن برای سلامت زنان مفید است، اما احساسات مادری وی چندان رشد نیافته بودند. مزلو در این رابطه گفته‌است که او زنی زیبا اما بداخلاق بود. مادرش بیشتر از خانواده‌اش به یهودیت علاقه‌مند بود. او زنی نامهربان، بدجنس، خشکه مذهب، و خرافاتی بود که انگار وظیفه‌اش اذیت کردن آبراهام است. کوچکترین کار کودکانه‌ای که آبراهام می‌کرد با خشم مادرش مواجه می‌شد. مادرش می‌گفت که اگر مثلاً، به جای در، از پنچره بیرون برود، خدا او را سنگ خواهد کرد. اگر از شیشهٔ عسل، که پنهان کرده بود، بخورد، خدا زبان او را بند خواهد آورد. این تهدیدهای پی در پی از بابت انتقام خداوندی باعث شد تا نوعی حس کنجکاوی که در دانشمندان مشاهده می‌شود در آبراهام به وجود آید. او به جای در، از پنجره وارد خانه و از آن خارج می‌شد، و می‌دید که سنگ نشده‌است؛ یواشکی به سراغ شیشهٔ عسل می‌رفت و با هر انگشتی که از آن می‌خورد، اسم برادران و خواهرانش را تند تند تکرار می‌کرد و متوجه می‌شد که زبانش بند نمی‌آید. به همین دلیل، مزلو معتقد شد که افراد مذهبی که روشن فکرانه به مطالعهٔ مذهب نمی‌پردازند، خرافاتی می‌شوند. مادرش گاهی او را مجبور می‌کرد به تعلیمات مذهبی به شیوهٔ مخصوص به وی بپردازد. او آبراهام را مجبور می‌کرد در حال انجام مراسم مذهبی مختلف، عشق و محبت خودش به او را ابراز کند. گاهی مزلو نمی‌توانست کلمات را خوب تلفظ کند و بعضی گفته‌ها را فراموش می‌کرد تکرار کند، و به همین دلیل، با گریه و دوان دوان از نزد مادرش دور می‌شد. در این حالت، مادرش می‌گفت که ببینید، آنقدر مرا دوست دارد که حتی نمی‌تواند حرفش را تمام کند! بی‌رحمی‌های مادر مزلو بسیار زیاد و متنوع بودند. سر میز غذا، او حتماً کاری می‌کرد که به آبراهام غذای کمتری برسد. او می‌خواست که آبراهام، به عنوان پسر بزرگ خانواده در برابر دیگران کوچک شود و مقام خود به عنوان برادر بزرگتر را از دست بدهد. در اینجا یک پیام ظریف نیز وجود داشت: اگر غذا دادن به معنای ابراز محبت بود، این کار نشان می‌داد که مادرش هیچ محبتی نسبت به وی ندارد. یک روز مزلو چند دیسک موسیقی ۷۸ دوری به خانه آورد که برایش بسیار عزیز بودند. او آن‌ها را در هال روی زمین گذاشت و نوشته‌های روی جلد آن‌ها را خواند و بررسی کرد. او از هال بیرون رفت در حالی که یادش رفته بود به دستور دائمی مادرش، ("همیشه آت آشغالهای خودتان را جمع کنید")، عمل کند. مزلو زمانی متوجه خطای خود شد که صدای جیغ و فریاد مادرش را شنید که می‌گفت، "چرا به حرف‌هایم گوش نمی‌دهید؟". وقتی به هال رسید، مادرش را دید که روی دیسک‌ها راه می‌رود و با پاشنهٔ کفش‌هایش آن‌ها را می‌شکست. یک بار دیگر نیز مزلو دو بچه گربه را یواشکی به خانه آورد و آن‌ها را در زیر زمین گذاشت. اما رُز صدای میو میوی آن‌ها را شنید و حسابی آبراهام را دعوا کرد. او چطور جرأت کرده بود دو گربهٔ ولگرد را وارد خانهٔ وی کند و از ظروف آشپزخانهٔ وی به آن‌ها غذا دهد؟ او در مقابل چشمان وحشت زدهٔ آبراهام کوچک، تک تک بچه گربه‌ها را گرفت و سر آن‌ها را آنقدر به دیوار آجری زیرزمین کوبید تا مردند. مزلو، به رغم ناراحتی خواهران و برادران خود، در طول زندگی خویش نفرت از مادرش را به انظار عموم آورد. بعد از فوت رُز، او حتی سر مزارش حاضر نشد. رابطهٔ مزلو با پدرش نیز جالب نبود. وقتی که ساموئل از کارش به‌طور کلی خسته و دلزده شد، تا آنجا که می‌توانست از خانه و خانواده دوری می‌کرد. بر خلاف مادرش، پدرش در هیچ کاری دخالت نمی‌کرد و اکثر اوقات در خانه پیدایش نمی‌شد. شاید به خاطر ناراضی بودن از زندگی زناشویی‌اش بود که صبح زود از خانه می‌رفت و تا دیر وقت بیرون می‌ماند و با دوستانش گپ می‌زد و هر بار نیز بهانه‌ای می‌تراشید. وقتی هم که به خانه می‌رسید، بچه‌ها خواب بودند. در دوران کودکی، مزلو هیچ رابطه‌ای با پدرش نداشت. مزلو پدرش را دوست داشت اما از او می‌ترسید. اما دوران نوجوانی وی مصادف شد با رکود اقتصادی بزرگ در آمریکا و کسب و کار پدرش با رکود مواجه شد. پدرش در خانه ماند و به این ترتیب، پدر و پسر با هم دوست شدند؛ بنابراین، مزلو نیز مثل آدلر، و برخلاف فروید یا سالیوان، پدرش را بیشتر از مادرش دوست داشت. مانند جولیان راتر، مزلو ساعات زیادی را در کتابخانه‌های بروکلین می‌گذراند. اما زندگی در بروکلین برای یک پسر بچهٔ یهودی بسیار دشوار، و دسترسی به کتابخانه‌ها، از آن هم دشوارتر بود. در آن زمان در نیویورک، گروه‌های گنگستری از پسران جوان خلافکار، با قومیت‌های مختلف، محله‌های مجاور را تحت کنترل خود داشتند. او یادگرفت که در محوطه محله‌های یهودی‌نشین بماند تا مبادا گیر این اراذل و اوباش بیفتد. وقتی که دل به دریازده و برای به کتابخانه رفتن از محلهٔ خود بیرون می‌رفت، از مسیرهای خاصی رد می‌شد که راه‌های فرار از آن‌ها را به خوبی می‌شناخت. او برای این که تحت حمایت قرار گیرد، از پسران جوان گنگستر یهودی خواست تا او را به عضویت بپذیرند. آن‌ها شرط عضویت را چنین اعلام کردند که او باید گربه‌های ولگرد را بکشد و به دخترها سنگ پرت کند. هیچ‌یک از این دو کار، و سایر کارهای خلاف، با طبیعت مزلو سازگار نبود. به همین دلیل از عضویت در گروه‌های گنگستر یهودی صرف نظر کرد. در عوض، مخفیانه و با احتیاط تمام به کتابخانه می‌رفت و خیلی زود کلّ کتاب‌های بخش کودکان کتابخانهٔ محل را به پایان رساند و به عنوان پاداش، کارت عضویت بزرگسالان را دریافت کرد. در مدرسه نیز یهودی‌ستیزی مشکلی روزمره بود. یک بار، هنگامی که در مسابقهٔ دیکته برنده شد، معلم نژادپرست‌اش نتیجه را قبول نکرد و آنقدر کلمات مختلف به او داد تا سرانجام، یکی از آن‌ها (کلمهٔ parallel) را غلط نوشت. بعد از این اشتباه، خانم معلم به بقیهٔ شاگردان گفت که او از اول می‌دانست که مزلو آنقدر هم زرنگ نیست. با این حال، او در مدرسه شاگرد خوبی بود، آنقدر خوب که به او لقب "یهودی زرنگ" داده بودند. یک مشکل دیگر مزلو، ظاهرش بود. او نیز مانند هورنای احساس می‌کرد زشت است. او دراز و لاغر بود و دماغ بزرگ و پت و پهنی داشت و به همین دلیل مورد تمسخر دیگران قرار می‌گرفت. حتی پدر خودش همیشه از بقیهٔ اعضای خانواده می‌پرسید: "تا به حال بچه به این زشتی دیده‌اید؟" مواردی از این قبیل باعث شدند مزلو شدیداً دچار عقدهٔ حقارت شود و کودکی خود را با عنوان "دوره‌ای با نهایت بدبختی" توصیف کند. او به دبیرستانی مخصوص پسران باهوش (یا درس‌خوان) رفت و در آنجا در اکثر درس‌ها عملکرد بسیار خوبی داشت. بعد از دیپلم، از یک کالج به کالج دیگر رفت. ابتدا می‌خواست که به دانشگاه بسیار معتبر کورنل در ایتاکای نیویورک برود. این یکی از معدود دانشگاه‌هایی بود که برای ثبت نام یهودیان محدودیت قائل نمی‌شد. پسرعموی مزلو، ویل، که بهترین دوست وی نیز محسوب می‌شد، در آنجا پذیرفته شده بود، اما مزلو اعتماد به نفس کافی نداشت تا فرم تقاضای ثبت نام را بفرستد. به این ترتیب، در زمستان ۱۹۲۵ در سیتی کالج نیویورک ثبت نام کرد. در آنجا چند پیشامد خوب و بد برایش روی داد. یکی از منابع ناراحتی وی، هندسه بود. او آنقدر از هندسه متنفر بود که در بیشتر کلاسها غایب شد. به همین دلیل، و با این که در امتحانات قبول شده بود، آن ترم را ردّ شد. او بر خلاف بسیاری از ما، نمی‌توانست با تحمل مشقات، به هر قیمت که شده، از مشکلات زندگی خلاص شود. اگر نمی‌توانست چیزی را تحمل کند، از انجام آن صرف نظر می‌کرد، حتی اگر انجام آن واقعاً ضروری می‌بود. در طول این دورهٔ زمانی، مزلو مدتی کوتاهی به عنوان پادو کار کرد، اما احساس کرد با وی بی‌احترامی و بد رفتاری می‌شود. بعد از آن که یک ترم دیگر هم مشروط شد، تصمیم گرفت به خواندن حقوق بپردازد. او در دانشگاهی نه چندان معتبر ثبت نام کرد، و به زودی حوصله‌اش سررفت. مزلو، به رغم مخالفت پدرش، که او را به خواندن حقوق تشویق کرده بود، و طبق روحیهٔ خودش، حقوق را کنار گذاشت. او که از رشته‌ای به رشتهٔ دیگر می‌رفت، مدتی را به خواندن سوسیالیسم پرداخت، اما هرگز مثل آدلر و فروم به یک فعال اجتماعی (اکتیویست) تبدیل نشد. احتمالاً او سرگرم مسائل دیگری بود، مخصوصاً علاقه‌اش به دخترعمه‌اش، برتا گودمن، احتمالاً یکی از این مسائل بوده‌است. او از نزدیک شدن به برتا می‌ترسید. از طرف دیگر دوست داشت به پسرعمویش ویل در کورنل بپیوندد. سر انجام مزلو در کورنل ثبت نام کرد. درست همان‌طور که در مورد سالیوان دیدیم، دانشگاه کورنل برای مزلو تجربهٔ بدی بود. در این دانشگاه، به رغم عدم وجود سیاست‌های تبعیض‎آمیز علیه یهودیان، روحیهٔ یهودی‌ستیزی بسیار قوی بود. در خود شهر ایتاکا هم همین روحیه حاکم بود. به همین دلیل، در کالج تاون سکنی گزید. اما در همین دانشگاه بود که مزلو برای اولین بار با روان‌شناسی آشنا شد. همان‌طور که در مورد کِلی اتفاق افتاد، کلاس "مقدمات روان‌شناسی"، بسیار کسل‌کننده بود. استاد روان‌شناسی آنها، ادوارد بی. تیچنر، بود. تیچنر یکی از شاگردان ویلهلم وونت، بنیان‌گذار روان‌شناسی بود. او در سال ۱۸۹۲ به کورنل آمده بود و به عنوان پرچمدار ساختارگرایی در آمریکا در آنجا درس می‌داد. سی و پنج سال بعد از استخدام تیچنر در این دانشگاه، مزلو تیچنر را دید که در لباسهای آکادمیک، در حالی که دانشجویان دورهٔ فوق لیسانس روان‌شناسی، مطیعانه او را دنبال می‌کردند، از محوطهٔ دانشگاه رد می‌شود. تیچنر در این دانشگاه، به تدریس مکتبی می‌پرداخت که همه، بجز خودش، مدت‌ها بود آن را نامعتبر و از بین رفته می‌دانستند. ساختارگرایی مطالب واقعاً کسل‌کننده‌ای را یاد می‌داد. کسل‌کنندگی روان‌شناسی یکی از دو دلیل عمده برای ترک تحصیل مزلو، آن هم فقط بعد از یک ترم، و بازگشت وی به سیتی کالج بود. دلیل دیگر، برتا بود. اما وقتی که بعد از مدت‌ها همدیگر را دیدند، خجالت ذاتی مزلو باعث شد نتواند علاقهٔ خود را ابزار کند. مزلو خجالتی بود و برتا تودار. خوشبختانه، خواهر برتا، آنا، متوجه این موضوع شد و راز آن‌ها را برای یکدیگر فاش ساخت. آن دو در کنار هم نشسته، و هر دو در عذاب بودند. با دیدن این وضع، آنا صبرش را از دست داد و به آن دو گفت که چرا لفتش می‌دهید؟ به همدیگر بگویید که یکدیگر را دوست دارید. مزلو می‌گوید که از این لحظه بود که زندگی وی آغاز شد. با فرارسیدن بهار ۱۹۲۳، مزلو دوباره بی تاب وقرار شد. او شنیده بود که دانشگاه ویسکانسین فضای بسیار مساعدی دارد و در دپارتمان روان‌شناسی آن، کِرت کافکا، یکی از اولین روان شناسان گشتالت درس می‌دهد. بنا بر این، یک بار دیگر دانشگاهش را عوض کرد. در تابستان، و قبل از رفتن به ویسکانسین، او به دیدن یکی از استادان سابق در سیتی کالج رفت. او کتاب روان شناسان ۱۹۲۵ را به مزلو معرفی کرد. در این کتاب، یک مقاله از جان بی. واتسون چاپ شده بود. واتسون یکی از رفتارگرایان مطرح در آن زمان بود. مزلو می‌گوید که با خواندن مقالهٔ واتسون ناگهان انقلابی در وی به وجود آمده‌است و احساس کرده‌است چیزی به نام "علم روان‌شناسی" امکان‌پذیر است. چیزی که جای تعجب دارد این است که یک انسان‌گرای آینده، تحت تأثیر یک رفتارگرا با رویکرد محرک-پاسخ قرار گرفته‌است. مزلو بعد از رفتن به دانشگاه ویسکانسین متوجه شد که کافکا صرفاً به عنوان استاد مهمان به آنجا آمده‌است. با این حال، در آنجا ماند و به تحصیل روان‌شناسی ادامه داد. به این ترتیب، بالاخره رشتهٔ تحصیلی وی مشخص شد، اما زندگی شخصی وی هنوز نامعلوم بود. لحظه‌ای نبود که به برتا فکر نکند. سر انجام تحملش به پایان رسید. او با تلگراف از برتا خواستگاری کرد و برتا نیز قبول کرد. آن‌ها در آخرین روز سال ۱۹۲۸ ازدواج کردند. ناراحتی مزلو از این که تدریس کافکا در آنجا موقت بوده‌است به زودی از بین رفت. در آن زمان، دپارتمان روان‌شناسی دانشگاه ویسکانسین کوچک بود و هنوز معروف نشده بود. اما این دپارتمان استادان و دانشجویانی داشت که بعدها معروف شدند. استادان روان‌شناسی بسیار با محبت بوده و با دانشجویان برخوردی دوستانه داشتند. با دانشجویان بیشتر شبیه به همکار برخورد می‌شد تا شبیه به دانشجو. مزلو در ۱۹۳۰ فوق لیسانس خود را گرفت، ولی تا قبل از آن، در چندین کلاس لیسانس تدریس کرده بود. در طول سالیان تحصیل در دورهٔ فوق لیسانس، او با چهره‌های مشهوری آشنا شد. یکی از آنها، کلارک هال، نظریه‌پرداز معروف در مورد یادگیری، در دههٔ ۱۹۳۰ بود. با این حال، او سرانجام به آزمایشگاه هری هارلو رفت.

با گذشت زمان و افزایش معروفیت مزلو، خشم ناشی از بدرفتاری در کودکی و ناراحتی ناشی از یهودی‌ستیزی به تدریج از بین رفت. او کم‌کم محبت و اعتمادی را که تجربه‌هایش در کودکی آن‌ها را از وی دریغ کرده بودن کشف و حس کرد. با این حال، گاهی اوقات لایه‌ای زیرین از خشم و ناراحتی باعث می‌شد نتواند جلوی خودش را بگیرد. مزلو به زحمت می‌توانست گروه‌های آموزش حساسیت را اداره و رهبری کند. این گروه‌ها مجموعه‌هایی از افراد هستند که در کنار هم جمع می‌شوند تا درونی‌ترین احساسات خود را افشا ساخته و به صمیمیت با دیگران دست یابند. مزلو که تحقیقات و تلاشهایش در این مورد نقش مهمی داشت، نمی‌توانست رفتاری مطابق با همین موضوع داشته باشد. وقتی که دورهٔ پروتست در دههٔ ۱۹۶۰ شروع شد، مزلو به‌طور طبیعی کاندیدای خوبی برای به عهده گرفتن نقش گورو (ریش سفید حکیم) بود. با این حال، مزلو از این که جوانان نظام حاکم و اولیای امور را به چالش می‌کشند زیاد خوشحال نبود. مزلو با شجاعت توانست از یک کودکی تراژیک سالم بیرون بیاید اما آثار آن تا آخر عمر بر وی باقی ماندند.

مزلو به تحصیل و کار در ویسکانسین ادامه داد و بدون عجله روی پایان‌نامهٔ خود کار کرد (که در ۱۹۳۴ آن را به پایان رساند). آنگاه، از ۱۹۳۷ تا ۱۹۵۱ در دانشگاه کلمبیا به‌طور موقت به تدریس پرداخت. سرانجام، او شغلی دائم در دانشگاه برندیس به دست آورد (۱۹۵۱تا ۱۹۶۹). در آنجا او به مدت ده سال رئیس دپارتمان روان‌شناسی بود. در سال ۱۹۶۸ به ریاست انجمن روان‌شناسی آمریکا رسید. او که از میانسالی از دوره‌هایی متناوب از بیماری رنج می‌برد، در سال ۱۹۷۰ در اثر حملهٔ قلبی درگذشت.

اصول اساسی آموزه‌های مزلو[ویرایش]

هر کدام از ما، دارای یک طبیعت درونی بیولوژیکی هستیم که به یک معنا، طبیعی، ذاتی و غیرقابل تغییر است و به روش علمی می‌توان آن را مطالعه کرد. این طبیعت درونی ذاتاً یا لزوماً بد نیست. نیازها، عواطف و ظرفیت‌های اساسی انسان در ذات خود خنثی، پیشا اخلاقی و حتی خوب هستند. به نظر می‌رسد که انسان ذاتاً و لزوماً بد نیست. بیماری و رفتارهای شرورانه، در نتیجهٔ ناکام ماندن انسان در رسیدگی به نیازهای طبیعی، عواطف انسانی و استعدادهایش ایجاد می‌شود. حتی خشم، لزوماً بد نیست. اگرچه می‌تواند به بدی منجر شود ولی ذاتاً این‌گونه نیست و می‌تواند خوب باشد. طبیعت بشر آنقدر که اغلب می‌گویند به بدی نزدیک نیست. حقیقت این است که فرصت شکوفایی را از انسان دریغ داشته‌ایم. از آنجا که طبیعت بشر بد نیست، قرار نیست آن را سرکوب کنیم. در عوض باید آن را آزاد کرد و پرورش داد. این‌گونه می‌توانیم یک زندگی توأم با رشد، شادی و باروری داشته باشیم. نادیده گرفتن بخش طبیعی درونمان، دیر یا زود و آشکار و نهان به بیماری منجر می‌شود. طبیعت درونی ما مثل طبیعت و غرایز حیوانات، پر قدرت و مهارناپذیر نیست بلکه به آسانی توسط فرهنگ، عادات و نگرش‌های غلط، مغلوب می‌گردد. حتی وقتی ضعیف می‌شود به ندرت به‌طور کامل ناپدید می‌شود. در واقع همیشه در تکاپو برای شکوفایی خواهد بود. حتی در افراد بیمار این تکاپو وجود دارد. این تلاش مداوم درون در پی اعتماد به نفس و حرمت نفس است. شخص، ایستادگی می‌کند تا شکست نخورد و خود را توانا احساس کند و این فقط برای مقابله با خطرات دنیای خارج نیست. این همچنین در مورد تلاش فرد برای کنترل تکانه‌ها و انگیزش‌های خود و نترسیدن از آن‌ها صدق می‌کند. توجه داشته باشید که اگر درستی این پیش فرض‌ها اثبات شود، با خود پایه‌های یک نظام علمی اخلاق، یک نظام ارزشی طبیعی و اعلام نظر قطعی در مورد خوب و بد و درست و غلط را به همراه خواهد آورد. هر چقدر که ما در مورد گرایش‌های طبیعی انسانی بیشتر بدانیم این برایمان آسان‌تر خواهد بود که به او بگوییم تا چگونه خوب باشد، شاد باشد، مفید باشد و به خود احترام بگذارد، چگونه دوست داشته باشد و چگونه استعدادهایش را شکوفا کند. یه این شیوه می‌توان اغلب مشکلات شخصیتی آینده را حل کرد.[۱]

هرم مَزلو[ویرایش]

هرم مزلو

نظریه سلسله مراتب نیازهای انسانی مزلو (Hierarchy of Human Needs) معمولاً به شکل یک هرم متشکل از ۵ یا ۷ طبقه ترسیم می‌شود. این سلسله مراتب از نیازهای ابتدایی در طبقه پایینی شروع شده و هرچه بالاتر می‌رود نیازهای پیچیده‌تر انسانی را معرفی می‌کند که به ترتیب عبارت‌اند از: نیازهای فیزیولوژیک، نیازهای امنیتی، نیازهای عاطفی، نیازهای اجتماعی-احترامی و نیازهای خودشکوفایی.[۳]

طبق نظریه مزلو، هر «نیاز» هرچقدر پایین‌تر قرار داشته باشد، قوی‌تر است و بدون ارضای نیازهای هر طبقه نمی‌توان به طبقه بالاتر دست یافت.[۲]

سلسله مراتب نیازها[ویرایش]

آبراهام مزلو، ایده سلسله مراتب نیازها را در کتاب خود به نام «انگیزه و شخصیت» در سال ۱۹۴۳ مطرح نمود. او هدف و آرمان اصلی انسان را و تربیت و تقلای او را دست یافتن به مرتبه والای انسانی و همانا تحقیق خویشتن یا خود شکوفایی می‌داند. وی مراتبی را برای دسترسی به این آرمان به صورت سلسله مراتب نیازها تدوین نموده‌است.[۳]

سلسله مراتب نیازهای مزلو غالباً به صورت یک هرم نشان داده می‌شود. در سطوح پائین‌تر هرم، ابتدائی‌ترین و پایه‌ای‌ترین نیازها و در بالاترین سطح هرم، نیازهای پیچیده‌تر قرار دارند. طبق تعریف مزلو، پنج سطح مختلف در سلسله مراتب نیازهای انسان وجود دارد:

۱- نیازهای فیزیولوژیکی یا نیازهای جسمانی[ویرایش]

این نیازها شامل ابتدایی‌ترین و اساسی‌ترین نیازهایی هستند که برای ادامه بقا ضرورت دارند، مثل آب، هوا، غذا، خواب، مسکن و جنسی. مزلو عقیده داشت که این‌ها اساسی‌ترین و غریزی‌ترین نیازها در سلسله مراتب نیازها هستند زیرا تا این‌ها برآورده نشوند بقیه نیازها در اولویت قرار نمی‌گیرند.[۳]

۲- نیازهای امنیتی[ویرایش]

نیازهای امنیتی نیز برای بقا اهمیت دارند امّا به اهمیت نیازهای فیزیولوژیکی نیستند، مثل امنیت بدن، شغل، اموال، اخلاقی، خانواده، سلامتی و مالی.[۳]

۳- نیازهای اجتماعی یا نیازهای تعلق‌پذیری و عشق[ویرایش]

این نیازها شامل وابستگی، تعلّق خاطر، عشق و عاطفه است. به عقیده مزلو این نیازها کمتر از نیازهای فیزیولوژیکی و نیازهای امنیتی، اساسی هستند. روابط دوستانه، وابستگی عاطفی و روابط خانوادگی به ارضاء این نیازها کمک می‌کند. عضویت در گروه‌های اجتماعی، محلی و مذهبی نیز چنین اثری دارد.[۳]

۴- نیازهای احترامی[ویرایش]

پس از ارضاء نیازهای فیزیولوژیکی، امنیتی و اجتماعی، نیاز به مورد احترام واقع شدن، اهمیت فزاینده‌ای می‌یابد. این نیازها شامل نیاز به چیزهایی است که در احترام به خود، ارزش‌های شخصی، شناخت اجتماعی و پیشرفت، انعکاس می‌یابد. مازلو در کتاب انگیزش و شخصیت در توضیح نیاز به عزت نفس می‌گوید: همه افراد جامعه ما (بجز برخی بیماران) به یک ارزشیابی ثابت و استوار و معمولاً عالی از خوشان، به احترام به خود یا عزت نفس یا احترام به دیگری تمایل دارند ولی در جای دیگر می‌گوید: این سطح از نیازها را می‌توان در دو مجموعه فرعی طبقه‌بندی کرد اول اینکه آن‌ها عبارت از: تمایل به قدرت، موفقیت، کفایت، سیادت، شایستگی، اعتماد در رویارویی با جهان، استقلال و آزادی. دوم اینکه در ما چیزی هست که می‌توانیم آن را تمایل به اعتبار و حیثیت (که آن را احترام دیگران نسبت به خودمان می‌توان تعریف کرد)، مقام، شهرت، افتخار، برتری، معروفیت، توجه و اهمیت و حرمت یا تحسین بنامیم. مازلو در مورد پیامدهای عدم ارضای این سطح از نیازهای پنجگانه می‌نویسد: بی اعتنایی به این نیازها موجب احساساتی از قبیل حقارت، ضعف و درماندگی می‌شود که این احساسات نیز خود به وجود آورنده دلسردی و یاس اساسی خواهد شد یا اینکه گرایش‌های روانی نژندی یا جبرانی را به وجود خواهد آورد. ارزشیابی ضرورت اعتماد به نفس بنیادی و درک این مطلب زا که مردم بدون آن چقدر احساس درماندگی می‌کنند و می‌توان از طریق مطالعه روان نژندی ناشی از ضربه شدید روحی بدست آورد.[۳]

۵- نیازهای خودشکوفایی[ویرایش]

این بالاترین سطح نیازها در سلسله مراتب مزلو است. انسان‌های خودشکوفا، افرادی هستند خودآگاه، علاقه‌مند به رشد شخصی، کم‌توجه به عقاید دیگران و علاقه‌مند به ارضاء توانائی‌های بالقّوه خود.[۳]

مزلو به این نتیجه رسید که افراد خود شکوفا دارای چند خصیصه مشترک‌اند. واقعیت را به خوبی درک کرده و قادرند شرایط مبهم را تحمل کنند. خود و دیگران را آنچنان که هستند قبول می‌کنند. در اندیشیدن و رفتار خود جوشند. بیشتر مسئله مدارند تا خود مدار. از بذله گویی بر خوردارند. بسیار خلاقند. به سادگی همرنگ جماعت نمی‌شوند. به شادکامی انسان‌ها علاقه‌مندند. از تجربه‌های اساسی زندگی عمیقاً لذت می‌برند. بیشتر با مردمان معدودی روابط عمیق و ارضاکننده دارند تا با تعداد زیادی از مردم. قادرند به نحو عینی به زندگی بنگرند.

مزلو عقیده داشت که این نیازها مشابه غرایز انسانی هستند و نقش عمده‌ای در رفتار انگیزشی دارند. نیازهای فیزیولوژیکی امنیتی، اجتماعی و احترامی به نام نیازهای کمبود یا نیازهای کاستی (Deficiency needs) هستند، به این معنی که این نیازها به دلیل محرومیت به وجود می‌آیند. برآورده کردن این نیازهای سطح پائین‌تر به منظور اجتناب از احساسات یا پیامدهای ناخوشایند اهمیت دارد. مزلو بالاترین سطح هرم نیازها را نیاز رشد می‌نامد. نیازهای رشد به دلیل کمبود یا محرومیت از چیزی به وجود نمی‌آیند بلکه زائیده تمایل رشد از سوی یک فرد هستند.[۳]

می‌توان سلسله مراتب نیازهای مزلو را چون نردبانی پنداشت که باید پیش از رفتن به پله دوم پای خود را روی پله اول و پیش از پله سوم، روی پله دوم گذاشت، الی آخر. از این رو، پایین‌ترین و نیرومندترین نیاز، باید پیش از بروز نیاز طبقه دوم برآورده شده باشد و سلسله مراتب به همین ترتیب پیش برود تا پنجمین یا نیرومندترین نیاز، یعنی تحقق خود پدیدار شود. بدین ترتیب، شرط اولیه دست یافتن به تحقق خود، ارضای چهار نیازی است که در سطوح پایین‌تر این سلسله مراتب قرار گرفته‌اند. به دیگر سخن، تحقق خود (خودشکوفایی) عالی‌ترین سطح سلسله مراتب مزلو است، اما مرتبه‌ای است که او احساس می‌کرد که معدودی از انسان‌ها، براساس شالوده‌ای استوار، به آن رسیده و در آن متمکن شده‌اند. با توجه به اینکه در الگوی مزلو، هر مرحله به مرحله قبلی وابسته است، هر فرد باید در هر مرحله جدید از زندگی خود، تا اندازه‌ای این نیازها را از نو ارزیابی کند.[۳]

پانویس[ویرایش]

  1. (به انگلیسی: Hierarchy of Human Needs)
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ویکی انگلیسی Abraham Maslow
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ ۳٫۳ ۳٫۴ ۳٫۵ ۳٫۶ ۳٫۷ ۳٫۸ ۳٫۹ وبگاه روان‌یار

منابع[ویرایش]

  • آبراهام مزلو؛ نظریه‌پرداز روانشناسی انسان مدار
  • مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا. «Maslow's hierarchy of needs». در دانشنامهٔ ویکی‌پدیای انگلیسی، بازبینی‌شده در ۷ ژانویه ۲۰۰۸.
  • مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا. «Abraham Maslow». در دانشنامهٔ ویکی‌پدیای انگلیسی، بازبینی‌شده در ۷ ژانویه ۲۰۰۸.
  • وبگاه روان‌یار. «روان‌شناسی شخصیت». دریافت‌شده در ۷ ژانویه ۲۰۰۸.
  • سایت انسان سبز
  • گنجی، حمزه (۲۰۱۲). نظریه‌های شخصیت. انتشارات ساوالان.

Abraham Maslow
Abraham Maslow.jpg
Born
Abraham Harold Maslow

April 1, 1908 (1908-04)
DiedJune 8, 1970(1970-06-08) (aged 62)
NationalityAmerican
Alma materUniversity of Wisconsin–Madison
Known forMaslow's hierarchy of needs
Spouse(s)
Bertha Goodman Maslow (m. 1928)
Children
  • Ann Maslow
  • Ellen Maslow
Scientific career
FieldsPsychology
Institutions
Doctoral advisorHarry Harlow
Influences
Influenced

Abraham Harold Maslow (/ˈmæzl/; April 1, 1908 – June 8, 1970) was an American psychologist who was best known for creating Maslow's hierarchy of needs, a theory of psychological health predicated on fulfilling innate human needs in priority, culminating in self-actualization.[2] Maslow was a psychology professor at Alliant International University, Brandeis University, Brooklyn College, New School for Social Research, and Columbia University. He stressed the importance of focusing on the positive qualities in people, as opposed to treating them as a "bag of symptoms."[3] A Review of General Psychology survey, published in 2002, ranked Maslow as the tenth most cited psychologist of the 20th century.[4]

Biography[edit]

Youth[edit]

Born in 1908 and raised in Brooklyn, New York, Maslow was the oldest of seven children. His parents were first generation Jewish immigrants from Kiev, then part of the Russian Empire (now Ukraine), who fled from Czarist persecution in the early 20th century.[5][6] They had decided to live in New York City and in a multiethnic, working-class neighborhood.[7] His parents were poor and not intellectually focused, but they valued education. He had various encounters with anti-Semitic gangs who would chase and throw rocks at him.[8] Maslow and other young people with his background were struggling to overcome such acts of racism and ethnic prejudice in the attempt to establish an idealistic world based on widespread education and economic justice.[9] The tension outside his home was also felt within it, as he rarely got along with his mother, and eventually developed a strong revulsion towards her. He is quoted as saying, "What I had reacted to was not only her physical appearance, but also her values and world view, her stinginess, her total selfishness, her lack of love for anyone else in the world  – even her own husband and children  – her narcissism, her Negro prejudice, her exploitation of everyone, her assumption that anyone was wrong who disagreed with her, her lack of friends, her sloppiness and dirtiness...". He also grew up with few friends other than his cousin Will, and as a result "...[He] grew up in libraries and among books."[10] It was here that he developed his love for reading and learning. He went to Boys High School, one of the top high schools in Brooklyn.[11] Here, he served as the officer to many academic clubs, and became editor of the Latin Magazine. He also edited Principia, the school's Physics paper, for a year.[12] He developed other strengths as well:

As a young boy, Maslow believed physical strength to be the single most defining characteristic of a true male; hence, he exercised often and took up weight lifting in hopes of being transformed into a more muscular, tough-looking guy, however, he was unable to achieve this due to his humble-looking and chaste figure as well as his studiousness.[13]

College and university[edit]

Maslow attended the City College of New York after high school. In 1926 he began taking legal studies classes at night in addition to his undergraduate course load. He hated it and almost immediately dropped out. In 1927 he transferred to Cornell, but he left after just one semester due to poor grades and high costs.[14] He later graduated from City College and went to graduate school at the University of Wisconsin to study psychology. In 1928, he married his first cousin Bertha, who was still in high school at the time. The pair had met in Brooklyn years earlier.[15] Maslow's psychology training at UW was decidedly experimental-behaviorist.[16] At Wisconsin he pursued a line of research which included investigating primate dominance behavior and sexuality. Maslow's early experience with behaviorism would leave him with a strong positivist mindset.[17] Upon the recommendation of Professor Hulsey Cason, Maslow wrote his master's thesis on "learning, retention, and reproduction of verbal material".[18] Maslow regarded the research as embarrassingly trivial, but he completed his thesis the summer of 1931 and was awarded his master's degree in psychology. He was so ashamed of the thesis that he removed it from the psychology library and tore out its catalog listing.[19] However, Professor Carson admired the research enough to urge Maslow to submit it for publication. Maslow's thesis was published as two articles in 1934.

Academic career[edit]

He continued his research at Columbia University on similar themes. There he found another mentor in Alfred Adler, one of Sigmund Freud's early colleagues. From 1937 to 1951, Maslow was on the faculty of Brooklyn College. His family life and his experiences influenced his psychological ideas. After World War II, Maslow began to question the way psychologists had come to their conclusions, and although he did not completely disagree, he had his own ideas on how to understand the human mind.[20] He called his new discipline humanistic psychology. Maslow was already a 33-year-old father and had two children when the United States entered World War II in 1941. He was thus ineligible for the military. However, the horrors of war inspired a vision of peace in him leading to his groundbreaking psychological studies of self-actualizing. The studies began under the supervision of two mentors, anthropologist Ruth Benedict and Gestalt psychologist Max Wertheimer, whom he admired both professionally and personally. They accomplished a lot in both realms. Being such "wonderful human beings" as well, they inspired Maslow to take notes about them and their behavior. This would be the basis of his lifelong research and thinking about mental health and human potential.[21] He extended the subject, borrowing ideas from other psychologists and adding new ones, such as the concepts of a hierarchy of needs, metaneeds, metamotivation, self-actualizing persons, and peak experiences. Maslow was a professor at Brandeis University from 1951 to 1969. He became a resident fellow of the Laughlin Institute in California. In 1967, Maslow had a serious heart attack and knew his time was limited. He considered himself to be a psychological pioneer. He gave future psychologists a push by bringing to light different paths to ponder.[22] He built the framework that later allowed other psychologists to conduct more comprehensive studies. Maslow believed that leadership should be non-intervening. Consistent with this approach, he rejected a nomination in 1963 to be the president of the Association for Humanistic Psychology because he felt that the organization should develop an intellectual movement without a leader.[23]

Death[edit]

While jogging, Maslow suffered a severe heart attack and died on June 8, 1970, at the age of 62 in Menlo Park, California.[24][25]


Maslow's contributions[edit]

Humanistic psychology[edit]

Maslow's thinking was original. Most psychologists before him had been concerned with the abnormal and the ill. He urged people to acknowledge their basic needs before addressing higher needs and ultimately self-actualization. He wanted to know what constituted positive mental health. Humanistic psychology gave rise to several different therapies, all guided by the idea that people possess the inner resources for growth and healing and that the point of therapy is to help remove obstacles to individuals' achieving them. The most famous of these was client-centered therapy developed by Carl Rogers.

The basic principles behind humanistic psychology are simple:

  1. Someone's present functioning is their most significant aspect. As a result, humanists emphasize the here and now instead of examining the past or attempting to predict the future.
  2. To be mentally healthy, individuals must take personal responsibility for their actions, regardless of whether the actions are positive or negative.
  3. Each person, simply by being, is inherently worthy. While any given action may be negative, these actions do not cancel out the value of a person.
  4. The ultimate goal of living is to attain personal growth and understanding. Only through constant self-improvement and self-understanding can an individual ever be truly happy.[26]

Humanistic psychology theory suits people who see the positive side of humanity and believe in free will. This theory clearly contrasts with Freud's theory of biological determinism. Another significant strength is that humanistic psychology theory is compatible with other schools of thought. Maslow's Hierarchy is also applicable to other topics, such as finance, economics, or even in history or criminology. Humanist psychology, also coined positive psychology, is criticized for its lack of empirical validation and therefore its lack of usefulness in treating specific problems. It may also fail to help or diagnose people who have severe mental disorders.[26] Humanistic psychologists believe that every person has a strong desire to realize their full potential, to reach a level of "self-actualization". The main point of that new movement, that reached its peak in 1960s, was to emphasize the positive potential of human beings.[27] Maslow positioned his work as a vital complement to that of Freud:

It is as if Freud supplied us the sick half of psychology and we must now fill it out with the healthy half.[28]

However, Maslow was highly critical of Freud, since humanistic psychologists did not recognize spirituality as a navigation for our behaviours.[29]

To prove that humans are not blindly reacting to situations, but trying to accomplish something greater, Maslow studied mentally healthy individuals instead of people with serious psychological issues. He focused on self-actualizing people. Self-actualizing people indicate a coherent personality syndrome and represent optimal psychological health and functioning.[30]

This informed his theory that a person enjoys "peak experiences", high points in life when the individual is in harmony with himself and his surroundings. In Maslow's view, self-actualized people can have many peak experiences throughout a day while others have those experiences less frequently.[31] He believed that psychedelic drugs like LSD and Psilocybin can produce peak experiences in the right people under the right circumstances.[32]

Peak and plateau experiences[edit]

Beyond the routine of needs fulfillment, Maslow envisioned moments of extraordinary experience, known as Peak experiences, which are profound moments of love, understanding, happiness, or rapture, during which a person feels more whole, alive, self-sufficient and yet a part of the world, more aware of truth, justice, harmony, goodness, and so on. Self-actualizing people are more likely to have peak experiences. In other words, these "peak experiences" or states of flow are the reflections of the realization of one's human potential and represent the height of personality development.[33]

In later writings Maslow moved to a more inclusive model that allowed for, in addition to intense peak experiences, longer-lasting periods of serene Being-cognition that he termed plateau experiences.[34][35] He borrowed this term from the Indian scientist and yoga praticioner, U. A. Asrani, with whom he corresponded.[36]

B-values[edit]

In studying accounts of peak experiences, Maslow identified a manner of thought he called "Being-cognition" (or "B-cognition"), which is holistic and accepting, as opposed to the evaluative "Deficiency-cognition" (or "D-cognition"), and values he called "Being-values".[37] He listed the B-values as:

  • Truth (honesty; reality; nakedness; simplicity; richness; oughtness; beauty; pure, clean and unadulterated; completeness; essentiality).
  • Goodness (rightness; desirability; oughtness; justice; benevolence; honesty);
  • Beauty (rightness; form; aliveness; simplicity; richness; wholeness; perfection; completion; uniqueness; honesty);
  • Wholeness (unity; integration; tendency to one-ness; interconnectedness; simplicity; organization; structure; dichotomy-transcendence; order);
  • Aliveness (process; non-deadness; spontaneity; self-regulation; full-functioning);
  • Uniqueness (idiosyncrasy; individuality; non-comparability; novelty);
  • Perfection (necessity; just-right-ness; just-so-ness; inevitability; suitability; justice; completeness; "oughtness");
  • Completion (ending; finality; justice; "it's finished"; fulfillment; finis and telos; destiny; fate);
  • Justice (fairness; orderliness; lawfulness; "oughtness");
  • Simplicity (honesty; nakedness; essentiality; abstract, essential, skeletal structure);
  • Richness (differentiation, complexity; intricacy);
  • Effortlessness (ease; lack of strain, striving or difficulty; grace; perfect, beautiful functioning);
  • Playfulness (fun; joy; amusement; gaiety; humor; exuberance; effortlessness);
  • Self-sufficiency (autonomy; independence; not-needing-other-than-itself-in-order-to-be-itself; self-determining; environment-transcendence; separateness; living by its own laws).

Hierarchy of needs[edit]

An interpretation of Maslow's hierarchy of needs, represented as a pyramid, with the more basic needs at the bottom[38]

Maslow described human needs as ordered in a prepotent hierarchy—a pressing need would need to be mostly satisfied before someone would give their attention to the next highest need. None of his published works included a visual representation of the hierarchy. The pyramidal diagram illustrating the Maslow needs hierarchy may have been created by a psychology textbook publisher as an illustrative device. This now iconic pyramid frequently depicts the spectrum of human needs, both physical and psychological, as accompaniment to articles describing Maslow's needs theory and may give the impression that the Hierarchy of Needs is a fixed and rigid sequence of progression. Yet, starting with the first publication of his theory in 1943, Maslow described human needs as being relatively fluid—with many needs being present in a person simultaneously.[39]

The hierarchy of human needs model suggests that human needs will only be fulfilled one level at a time.[40]

According to Maslow's theory, when a human being ascends the levels of the hierarchy having fulfilled the needs in the hierarchy, one may eventually achieve self-actualization. Late in life, Maslow came to conclude that self-actualization was not an automatic outcome of satisfying the other human needs [41][42]

Human needs as identified by Maslow:

  • At the bottom of the hierarchy are the "Basic needs or Physiological needs" of a human being: food, water, sleep, sex, homeostasis, and excretion.
  • The next level is "Safety Needs: Security, Order, and Stability". These two steps are important to the physical survival of the person. Once individuals have basic nutrition, shelter and safety, they attempt to accomplish more.
  • The third level of need is "Love and Belonging", which are psychological needs; when individuals have taken care of themselves physically, they are ready to share themselves with others, such as with family and friends.
  • The fourth level is achieved when individuals feel comfortable with what they have accomplished. This is the "Esteem" level, the need to be competent and recognized, such as through status and level of success.
  • Then there is the "Cognitive" level, where individuals intellectually stimulate themselves and explore.
  • After that is the "Aesthetic" level, which is the need for harmony, order and beauty.[43]
  • At the top of the pyramid, "Need for Self-actualization" occurs when individuals reach a state of harmony and understanding because they are engaged in achieving their full potential.[44] Once a person has reached the self-actualization state they focus on themselves and try to build their own image. They may look at this in terms of feelings such as self-confidence or by accomplishing a set goal.[5]

The first four levels are known as Deficit needs or D-needs. This means that if you do not have enough of one of those four needs, you will have the feeling that you need to get it. But when you do get them, then you feel content. These needs alone are not motivating.[5]

Maslow wrote that there are certain conditions that must be fulfilled in order for the basic needs to be satisfied. For example, freedom of speech, freedom to express oneself, and freedom to seek new information[45] are a few of the prerequisites. Any blockages of these freedoms could prevent the satisfaction of the basic needs.

Maslow's Hierarchy is used in higher education for advising students and student retention[46] as well as a key concept in student development.[47] Maslow's Hierarchy has been subject to internet memes over the past few years, specifically looking at the modern integration of technology in our lives and humorously suggesting that Wi-Fi was among the most basic of human needs.[48]

Self-actualization[edit]

Maslow defined Self-actualization as achieving the fullest use of one's talents and interests—the need "to become everything that one is capable of becoming."[49] As implied by its name, self-actualization is highly individualistic and reflects Maslow's premise that the self is "sovereign and inviolable" and entitled to "his or her own tastes, opinions, values, etc."[50] Indeed, some have characterized self-actualization as "healthy narcissism."[51]

Qualities of self-actualizing people[edit]

He realized that all the individuals he studied had similar personality traits. All were "reality centered," able to differentiate what was fraudulent from what was genuine. They were also "problem centered," meaning that they treated life's difficulties as problems that demanded solutions. These individuals also were comfortable being alone and had healthy personal relationships. They had only a few close friends and family rather than a large number of shallow relationships.[52]

Self-actualizing people tend to focus on problems outside themselves; have a clear sense of what is true and what is false; are spontaneous and creative; and are not bound too strictly by social conventions.

Maslow noticed that self-actualized individuals had a better insight of reality, deeply accepted themselves, others and the world, and also had faced many problems and were known to be impulsive people. These self-actualized individuals were very independent and private when it came to their environment and culture, especially their very own individual development on "potentialities and inner resources".[53]

According to Maslow, self-actualizing people share the following qualities:

  • Truth: honest, reality, beauty, pure, clean and unadulterated completeness
  • Goodness: rightness, desirability, uprightness, benevolence, honesty
  • Beauty: rightness, form, aliveness, simplicity, richness, wholeness, perfection, completion,
  • Wholeness: unity, integration, tendency to oneness, interconnectedness, simplicity, organization, structure, order, not dissociated, synergy
  • Dichotomy: transcendence, acceptance, resolution, integration, polarities, opposites, contradictions
  • Aliveness: process, not-deadness, spontaneity, self-regulation, full-functioning
  • Uniqueness: idiosyncrasy, individuality, non comparability, novelty
  • Perfection: nothing superfluous, nothing lacking, everything in its right place, just-rightness, suitability, justice
  • Necessity: inevitability: it must be just that way, not changed in any slightest way
  • Completion: ending, justice, fulfillment
  • Justice: fairness, suitability, disinterestedness, non partiality,
  • Order: lawfulness, rightness, perfectly arranged
  • Simplicity: nakedness, abstract, essential skeletal, bluntness
  • Richness: differentiation, complexity, intricacy, totality
  • Effortlessness: ease; lack of strain, striving, or difficulty
  • Playfulness: fun, joy, amusement
  • Self-sufficiency: autonomy, independence, self-determining.[54]

Maslow based his theory partially on his own assumptions about human potential and partially on his case studies of historical figures whom he believed to be self-actualized, including Albert Einstein and Henry David Thoreau.[55] Consequently, Maslow argued, the way in which essential needs are fulfilled is just as important as the needs themselves. Together, these define the human experience. To the extent a person finds cooperative social fulfillment, he establishes meaningful relationships with other people and the larger world. In other words, he establishes meaningful connections to an external reality—an essential component of self-actualization. In contrast, to the extent that vital needs find selfish and competitive fulfillment, a person acquires hostile emotions and limited external relationships—his awareness remains internal and limited.

Metamotivation[edit]

Maslow used the term metamotivation to describe self-actualized people who are driven by innate forces beyond their basic needs, so that they may explore and reach their full human potential.[56]

Methodology[edit]

Maslow based his study on the writings of other psychologists, Albert Einstein and people he knew who [he felt] clearly met the standard of self-actualization. [needs reference]

Maslow used Einstein's writings and accomplishments to exemplify the characteristics of the self-actualized person. But Ruth Benedict and Max Wertheimer were also Maslow's models of self-actualization. In this case, from a scientific perspective there are numerous problems with this particular approach. First, it could be argued that biographical analysis as a method is extremely subjective as it is based entirely on the opinion of the researcher. Personal opinion is always prone to bias, which reduces the validity of any data obtained. Therefore, Maslow's operational definition of Self-actualization must not be blindly accepted as scientific fact.[57]

Transpersonal psychology[edit]

During the 1960s Maslow founded with Stanislav Grof, Viktor Frankl, James Fadiman, Anthony Sutich, Miles Vich and Michael Murphy, the school of transpersonal psychology. Maslow had concluded that humanistic psychology was incapable of explaining all aspects of human experience. He identified various mystical, ecstatic, or spiritual states known as "peak experiences" as experiences beyond self-actualization. Maslow called these experiences "a fourth force in psychology", which he named transpersonal psychology. Transpersonal psychology was concerned with the "empirical, scientific study of, and responsible implementation of the finding relevant to, becoming, mystical, ecstatic, and spiritual states" (Olson & Hergenhahn, 2011).[58]

Maslow published in 1962 a collection of papers on this theme, which developed into his 1968 book Toward a Psychology of Being.[58][59] In this book Maslow stresses the importance of transpersonal psychology to human beings, writing: "without the transpersonal, we get sick, violent, and nihilistic, or else hopeless and apathetic" (Olson & Hergenhahn, 2011).[58] Human beings, he came to believe, need something bigger than themselves that they are connected to in a naturalistic sense, but not in a religious sense: Maslow himself was an atheist[60] and found it difficult to accept religious experience as valid unless placed in a positivistic framework.[61] In fact, Maslow's position on god and religion was quite complex. While he rejected organized religion and its beliefs, he wrote extensively on the human being's need for the sacred and spoke of god in more philosophical terms, as beauty, truth and goodness, or as a force or a principle.[62][63]

Awareness of transpersonal psychology became widespread within psychology, and the Journal of Transpersonal Psychology was founded in 1969, a year after Abraham Maslow became the president of the American Psychological Association. In the United States, transpersonal psychology encouraged recognition for non-western psychologies, philosophies, and religions, and promoted understanding of "higher states of consciousness", for instance through intense meditation.[64] Transpersonal psychology has been applied in many areas, including transpersonal business studies.

Positive psychology[edit]

Maslow called his work positive psychology.[65][66] His work has influenced since 1968 the development of Positive Psychotherapy, a transcultural, humanistic based psychodynamic psychotherapy method used in mental health and psychosomatic treatment founded by Nossrat Peseschkian.[67] Since 1999 Maslows work enjoyed a revival of interest and influence among leaders of the positive psychology movement such as Martin Seligman. This movement focuses only on a higher human nature.[68][69] Positive psychology spends its research looking at the positive side of things and how they go right rather than the pessimistic side.[70]

Psychology of science[edit]

In 1966, Maslow published a pioneering work in the psychology of science The Psychology of Science: A Reconnaissance, the first book ever actually titled ‘psychology of science’. In this book Maslow proposed a model of ‘characterologically relative’ science, which he characterized as an ardent opposition to the ‘‘historically, philosophically, sociologically and psychologically naıve’’ positivistic reluctance to see science ‘‘relative to time, place, and local culture’’.[71] As Maslow acknowledged, the book was greatly inspired by Thomas Kuhn's The Structure of Scientific Revolutions (1962), and it offers a psychological reading of Kuhn's famous distinction between "normal" and "revolutionary" science in the context of his own distinction between "safety" and "growth" science, put forward as part of a larger program for the psychology of science, outlined already in his 1954 magnum opus Motivation and Personality. Not only that Maslow offered a psychological reading of Kuhn's categories of "normal" and "revolutionary" science as an aftermath of Kuhn's Structure, but he also offered a strikingly similar dichotomous structure of science 16 years before the first edition of Structure, in his nowadays little known 1946 paper "Means-Centering Versus Problem-Centering in Science" published in the journal Philosophy of Science.[72][73]

Maslow's hammer[edit]

Abraham Maslow is also known for Maslow's hammer, popularly phrased as "if all you have is a hammer, everything looks like a nail" from his book The Psychology of Science, published in 1966.[74]

Criticism[edit]

Maslow's ideas have been criticized for their lack of scientific rigor. He was criticized as too soft scientifically by American empiricists.[61] In 2006, author and former philosophy professor Christina Hoff Sommers and practicing psychiatrist Sally Satel asserted that, due to lack of empirical support, Maslow's ideas have fallen out of fashion and are "no longer taken seriously in the world of academic psychology."[75] Positive psychology spends much of its research looking for how things go right rather than the more pessimistic view point, how things go wrong.[76] Furthermore, the Hierarchy of Needs has been accused of having a cultural bias—mainly reflecting Western values and ideologies. From the perspective of many cultural psychologists, this concept is considered relative to each culture and society and cannot be universally applied.[77] However, according to the University of Illinois researchers Ed Diener and Louis Tay,[78] who put Maslow's ideas to the test with data collected from 60,865 participants in 123 countries around the world over the period of five years (2005-2010), Maslow was essentially right in that there are universal human needs regardless of cultural differences, although the authors claim to have found certain departures from the order of their fulfillment Maslow described. In particular, while they found—clearly in accordance with Maslow—that people tend to achieve basic and safety needs before other needs, as well as that other "higher needs" tend to be fulfilled in a certain order, the order in which they are fulfilled apparently does not strongly influence their subjective well-being (SWB). As put by the authors of the study, humans thus

can derive 'happiness' from simultaneously working on a number of needs regardless of the fulfillment of other needs. This might be why people in impoverished nations, with only modest control over whether their basic needs are fulfilled, can nevertheless find a measure of well-being through social relationships and other psychological needs over which they have more control.

— Diener & Tay (2011), p. 364

Maslow, however, would not be surprised by these findings, since he clearly and repeatedly emphasized that the need hierarchy is not a rigid fixed order as it is often presented:

We have spoken so far as if this hierarchy were a fixed order, but actually it is not nearly so rigid as we may have implied. It is true that most of the people with whom we have worked have seemed to have these basic needs in about the order that has been indicated. However, there have been a number of exceptions.

— Maslow, 'Motivation and Personality' (1970), p. 51

Maslow also regarded that the relationship between different human needs and behaviour, being in fact often motivated simultaneously by multiple needs, is not a one-to-one correspondence, i.e., that "these needs must be understood not to be exclusive or single determiners of certain kinds of behavior".[79]

Maslow's concept of self-actualizing people was united with Piaget's developmental theory to the process of initiation in 1993.[80]

Legacy[edit]

Later in life, Maslow was concerned with questions such as, "Why don't more people self-actualize if their basic needs are met? How can we humanistically understand the problem of evil?"[81]

In the spring of 1961, Maslow and Tony Sutich founded the Journal of Humanistic Psychology, with Miles Vich as editor until 1971.[82] The journal printed its first issue in early 1961 and continues to publish academic papers.[82]

Maslow attended the Association for Humanistic Psychology's founding meeting in 1963 where he declined nomination as its president, arguing that the new organization should develop an intellectual movement without a leader which resulted in useful strategy during the field's early years.[83]

In 1967, Maslow was named Humanist of the Year by the American Humanist Association.[84]

Writings[edit]

See also[edit]

References[edit]

  1. ^ Assagioli Roberto. Act of Will. New York: Synthesis Center Press, 2010. Print.
  2. ^ "Dr. Abraham Maslow, Founder Of Humanistic Psychology, Dies". The New York Times. June 10, 1970. Retrieved 2010-09-26. Dr. Abraham Maslow, professor of psychology at Brandeis University in Waltham, Mass., and founder of what has come to be known as humanistic psychology, died of a heart attack. He was 62 years old.
  3. ^ Hoffmann (1988), p. 109.
  4. ^ Haggbloom, Steven J.; Warnick, Renee; Warnick, Jason E.; Jones, Vinessa K.; Yarbrough, Gary L.; Russell, Tenea M.; Borecky, Chris M.; McGahhey, Reagan; et al. (2002). "The 100 most eminent psychologists of the 20th century". Review of General Psychology. 6 (2): 139–152. CiteSeerX 10.1.1.586.1913. doi:10.1037/1089-2680.6.2.139.
  5. ^ a b c Boeree, C. (2006). "Abraham Maslow". Webspace.ship.edu. Retrieved 2012-10-21.
  6. ^ Dreaming To Some Purpose by Colin Wilson, Arrow Books, ISBN 0099471477, 2004
  7. ^ "Maslow, Abraham H."
  8. ^ Hoffmann (1988), p. 9.
  9. ^ Journal of Humanistic Psychology (October 2008), 48 (4), pg. 439-443
  10. ^ Hoffmann (1988), p. 11.
  11. ^ Hoffmann (1988), p. 12
  12. ^ Hoffmann (1988), p. 13.
  13. ^ Nicholson, Ian (February 2001). "Giving up maleness: Abraham Maslow, masculinity, and the boundaries of psychology". History of Psychology. 4 (1): 79–91. doi:10.1037/1093-4510.4.1.79. ProQuest 614416838.[dead link]
  14. ^ Hoffmann (1988), p. 30.
  15. ^ Hoffmann (1988), p. 40.
  16. ^ Hoffmann (1988), p. 39.
  17. ^ Hoffman, E (2008). "Abraham Maslow: A Biographer's Reflection". Journal of Humanistic Psychology. 48 (4): 439–443. doi:10.1177/0022167808320534.
  18. ^ Hoffmann (1988), p. 44.
  19. ^ Hoffmann (1988), p. 45.
  20. ^ Berger (1983), p. 42.
  21. ^ Edward Hoffman (2008). "Abraham Maslow: a biographer's reflections". Journal of Humanistic Psychology. 48 (4): 439–443. doi:10.1177/0022167808320534.
  22. ^ Thoreau, H. (1962). Thoreau: Walden and other writings. New York: Bantam Books. (Original work published 1854)
  23. ^ Miles Vich (2008). "Maslow's leadership legacy". Journal of Humanistic Psychology. 48 (4): 444–445. doi:10.1177/0022167808320540.
  24. ^ "Psychology History". muskingum.edu. Archived from the original on 2015-12-20. Retrieved 2015-12-20.
  25. ^ "Dr. Abraham Maslow, Founder Of Humanistic Psychology, Dies". The New York Times. June 10, 1970. Retrieved 2010-09-26. Dr. Abraham Maslow, professor of psychology at Brandeis University in Waltham, Mass., and founder of what has come to be known as humanistic psychology, died of a heart attack. He was 62 years old.
  26. ^ a b "Humanistic Psychology". Archived from the original on 24 August 2012. Retrieved 21 August 2012.
  27. ^ Schacter, Daniel L. "Psychology"
  28. ^ Toward a psychology of being, 1968
  29. ^ The Personal Meaning of Social Values in the Work of Abraham Maslow by John H. Morgan Interpersona : An International Journal on Personal Relationships, ISSN 1981-6472, 06/2012, Volume 6, Issue 1, pp. 75 - 93
  30. ^ Michael Daniels, "The Development of the Concept of Selfactualization in the writings of Abraham Maslow", "University of Toronto Libraries"[dead link]
  31. ^ Berger (1983), p. 43.
  32. ^ Maslow, Abraham H. (1964). Religions, Values, and Peak Experiences. Ohio State University Press.
  33. ^ Schacter, Daniel (2009). Psychology Second Edition. p. 487.
  34. ^ Krippner, Stanley (1972). The plateau experience: A. H. Maslow and others. The Journal of Transpersonal Psychology, 4(2), 107–120.
  35. ^ Gruel, Nicole (2015). The plateau experience: an exploration of its origins, characteristics, and potential. The Journal of Transpersonal Psychology, 47(1), 44−63.
  36. ^ Gruel (2015), p. 50.
  37. ^ Maslow, Abraham (1993). The Farther Reaches of Human Nature. Arkana. p. 128. ISBN 978-0140194708.
  38. ^ Maslow's Hierarchy of Needs
  39. ^ Maslow, A. H. (1943). "A theory of human motivation". Psychological Review. 50 (4): 370–396. CiteSeerX 10.1.1.334.7586. doi:10.1037/h0054346.
  40. ^ Business Volume 1
  41. ^ Frick, W. B. (1989). Interview with Dr. Abraham Maslow. In Humanistic psychology: Conversations with Abraham Maslow, Gardner Murphy, Carl Rogers (pp. 19-50). Bristol, IN: Wyndham Hall Press. (Original work published 1971)
  42. ^ Maslow, A. H. (1967). "A Theory of Metamotivation : The Biological Rooting of the Value-Life". Journal of Humanistic Psychology. 7 (2): 93–126. doi:10.1177/002216786700700201.
  43. ^ Carlson, N.R., et al. (2007). Psychology: The Science of Behaviour – 4th Canadian ed. Toronto, ON: Pearson Education Canada.
  44. ^ The Developing Person through the Life Span, (1983) pg. 44
  45. ^ A Theory of Human Motivation
  46. ^ Brookman, David M. "Maslow's Hierarchy and Student Retention". NACADA Journal, v9 n1 p69-74. Spring 1989.
  47. ^ Villa, R., Thousand, J., Stainback, W. & Stainback, S. "Restructuring for Caring & Effective Education". Baltimore: Paul Brookes, 1992. Archived November 6, 2012, at the Wayback Machine
  48. ^ "Maslow's Updated Hierarchy of Needs". 2013-08-20.
  49. ^ Michael R. Hagerty, "Testing Maslow's Hierarchy of Needs: National Quality-of-Life Across Time," Social Indicators Research 46(xx), 1999, 250.
  50. ^ Aron, Adrianne (1977). "Maslow's Other Child". Journal of Humanistic Psychology. 17 (2): 13.
  51. ^ Pauchant, Thierry; Dumas, Collette A. (1991). "Abraham Maslow and Heinz Kohut: A Comparison". Journal of Humanistic Psychology. 31 (2): 58. doi:10.1177/0022167891312005.
  52. ^ C. George Boeree. "ABRAHAM MASLOW". Archived from the original on 24 October 2009. Retrieved 2009-10-08.
  53. ^ Richard L. Schott (1992). "Abraham Maslow, humanistic psychology, and organization leadership: a Jungian perspective". Journal of Humanistic Psychology. 32: 106–120. doi:10.1177/0022167892321008.
  54. ^ "Metaneeds and metapathologies". Retrieved 2010-04-12.
  55. ^ Carlson, N. R. (19992000). Memory. Psychology: the science of behaviour (Canandian ed., p. 461). Scarborough, Ont.: Allyn and Bacon Canada.
  56. ^ Goble (1970)
  57. ^ McLeod, S. A (2007). "Maslow's Hierarchy of Needs". Simplypsychology.org. Retrieved 2012-10-21.
  58. ^ a b c Matthew H. Olson; B. R. Hergenhahn (2011). An Introduction to Theories of Personality. Prentice Hall/Pearson. ISBN 978-0-205-79878-0.
  59. ^ Abraham H. Maslow (18 July 2013) [first published 1968]. Toward a Psychology of Being. Simon and Schuster. ISBN 978-1-62793-274-5.
  60. ^ Dean H. Hamer (27 September 2005). The God Gene: How Faith Is Hardwired into Our Genes. Knopf Doubleday Publishing Group. pp. 19–. ISBN 978-0-307-27693-3.
  61. ^ a b Edward Hoffman (1 March 1994). The Right to Be Human: A Biography of Abraham Maslow. Four Worlds Press. ISBN 978-0-9637902-3-1.
  62. ^ "Abraham Maslow and Spirituality | Awaken". www.awaken.com. Retrieved 2019-03-15.
  63. ^ "Abraham Maslow on Religion, Values of Self-actualisers, and Peak Experiences – The Gold Scales". oaks.nvg.org. Retrieved 2019-03-15.
  64. ^ "M is for Abraham Maslow: A Founder of Humanistic Psychology". The Positive Encourager. 2014-12-19. Retrieved 2016-12-13.
  65. ^ Two Thoughts on Abraham Maslow by David L Rennie
  66. ^ "Two Thoughts on Abraham Maslow - David Rennie". Journal of Humanistic Psychology. Cite journal requires |journal= (help)
  67. ^ Positive Psychotherapie by Nossrat Peseschkian. Fischer: 1977. Positive Psychotherapy by Nossrat Peseschkian. Springer: 1987.
  68. ^ Character Strengths and Virtues: A Handbook and Classification by Christopher Peterson, Martin E. P. Seligman. Oxford University Press: 2004 ISBN 0-19-516701-5 pg 62
  69. ^ Peterson, Christopher; Seligman, Martin E. P.; Fox Leadership Professor Of Psychology Martin e p Seligman, Ph.D (2004). Character Strengths and Virtues: A Handbook and Classification - Christopher Peterson, Martin E. P. Seligman - Google Books. ISBN 9780195167016. Retrieved 2012-10-21.
  70. ^ Gilbert, D. (2006). Stumbling on happiness. Toronto, Ontario: Random House.
  71. ^ Maslow, Abraham (1969). The Psychology of Science: A Reconnaissance. South Bend, Indiana: Gateway Editions. p. 1.
  72. ^ Kožnjak, Boris (2017). "Kuhn Meets Maslow: The Psychology Behind Scientific Revolutions". Journal for General Philosophy of Science. 48 (2): 257–287. doi:10.1007/s10838-016-9352-x.
  73. ^ Maslow, Abraham (1946). "Problem-centering vs. means-centering in science". Philosophy of Science. 13 (4): 326–331. doi:10.1086/286907. JSTOR 185213.
  74. ^ Abraham H. Maslow (1966). The Psychology of Science. p. 15. ISBN 9780976040231. Retrieved 2015-12-20.
  75. ^ Sommers & Satel (2006), p. 74 & passim in chapter 2
  76. ^ Peterson, C. (2009). "Positive psychology". Reclaiming Children and Youth. 18 (2): 3–7.
  77. ^ Keith E Rice,"Hierarchy of Needs", Integrated Sociopsychology, 9/12/12 Archived February 12, 2015, at the Wayback Machine
  78. ^ Diener, Ed; Tay, Louis (2011). "Needs and subjective well-being around the world". Journal of Personality and Social Psychology. 101 (2): 354–365. doi:10.1037/a0023779. PMID 21688922.
  79. ^ Maslow, Abraham (1970). Motivation and Personalty. p. 55.
  80. ^ Oliver Kress. "Oliver Kress - A new approach to cognitive development: ontogenesis and the process of initiation". Retrieved 2015-12-20. Cite journal requires |journal= (help)
  81. ^ Rennie, David (2008). "Two thoughts on Abraham Maslow". Journal of Humanistic Psychology. 48 (4): 445–448. doi:10.1177/0022167808320537.
  82. ^ a b Greening, Tom (2008). "Abraham Maslow: A Brief Reminiscence". Journal of Humanistic Psychology. 48 (4): 443–444. doi:10.1177/0022167808320533.
  83. ^ Abraham Maslow: A Brief Reminiscence Journal of Humanistic Psychology (October 2008), 48 (4), pg. 443-444 Tom Greening
  84. ^ "Humanists of the Year". American Humanist Association. Retrieved 14 November 2013.
  • Berger, Kathleen Stassen (1983). The Developing Person through the Life Span.
  • Goble, F. (1970). The Third Force: The Psychology of Abraham Maslow. Richmond, CA: Maurice Bassett Publishing.
  • Goud, N, N. (2008). "Abraham maslow: A personal statement". Journal of Humanistic Psychology. 48 (4): 448–451. doi:10.1177/0022167808320535.
  • Hoffman, Edward (1988). The Right to be Human: A Biography of Abraham Maslow. New York: St. Martin's Press.
  • Hoffman, E. (1999), Abraham Maslow: A Brief Reminiscence. In: Journal of Humanistic Psychology Fall 2008 vol. 48 no. 4 443-444, New York: McGraw-Hill
  • Rennie, David (2008). "Two Thoughts on Abraham Maslow". Journal of Humanistic Psychology. 48 (4): 445–448. doi:10.1177/0022167808320537.
  • Sommers, Christina Hoff; Satel, Sally (2006). One Nation Under Therapy: How the Helping Culture is Eroding Self-reliance. MacMillan. ISBN 978-0-312-30444-7.

Further reading[edit]

  • Cooke, B; Mills, A; Kelley, E (2005). "Situating Maslow in Cold War America". Group and Organization Management. 30 (2): 129–152. doi:10.1177/1059601104273062.
  • DeCarvalho, Roy Jose (1991) The Founders of Humanistic Psychology. Praeger Publishers
  • Grogan, Jessica (2012) Encountering America: Humanistic Psychology, Sixties Culture, and the Shaping of the Modern Self. Harper Perennial
  • Hoffman, Edward (1999) The Right to Be Human. McGraw-Hill ISBN 0-07-134267-2
  • Wahba, M.A.; Bridwell, L. G. (1976). "Maslow Reconsidered: A Review of Research on the Need Hierarchy Theory". Organizational Behavior and Human Performance. 15 (2): 212–240. doi:10.1016/0030-5073(76)90038-6.
  • Wilson, Colin (1972) New Pathways in Psychology: Maslow and the post-Freudian revolution. London: Victor Gollancz (ISBN 0-575-01355-9)

External links[edit]