آیین زروانی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از آئین زروانی)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
فارسیEnglish
نقشی از زروان

آیین زُروانی مشتق از زُروان است که به نظر زروانیان وجودِ غایی است. واژه زروان مشتق شده از کلمه هندوایرانی سروا (Sarva) می باشد.[۱][۲] بنابراین نام درست این آیین سروانی یا سروائی می باشد، که این با جایگاه مقدسی که در فرهنگ ایران برای درخت سرو در نظر گرفته می شود نیز تطابق دارد.

زروانیان، ابتدا از مزدیسنان (زرتشتیان) بودند اما در باورهای خود با دیگر مزدیسنان دچار انشعاباتی شده و از آیین مزدیسنا خارج شدند. آیین زروانی صورتی از دین زرتشتی است ولی مسلماً زرتشتی نیست.[۳] در این باور، باورمندان به تجسمِ زروان، اهورامزدا و دیگر عناصرِ اصلیِ مزدیسنا روی آورند. زُروان همچنین یکی از ایزدانِ مزدیسناست.

در برخی از نوشته‌های زبان پهلوی از او به صورت موجودی برتر از اورمزد سخن رفته‌است اما در گات‌ها زوران اهمیتی ندارد. برخی از دانشمندان جنبشی را که موجب پدید آمدن آیین زروانی شده‌است مربوط به دوران اشکانی و ساسانی می‌دانند[۴] و برخی دیگر آیین زروانی را دین مغان مادی پیش از فرارسیدن دین زرتشت پنداشته‌اند.[۳] مانی با اقتباس از افکار زرتشتی زمان خود نام زروان را به خدای بزرگ که به تصور او خود صاحب دو فرزند بود اطلاق کرده‌است و در واقع در وجود زروان دوگانگی مزدایی به وحدت تبدیل می‌شود. از این رو بعضی از محققان آیین زروانی را گونه‌ای یکتاپرستی دانسته‌اند.[۵]

واژه‌شناسیِ زُروان[ویرایش]

زروان بمعنای زمان است و نام یکی از ایزدان باستانی است. زروان در نوشته‌های پهلوی خدای زمان است اما بنا بر آیین زروانی، زروان خدایی است که در زمانی که هیچ چیز وجود ندارد نیایشهایی به جای می‌آورد تا پسری با ویژگی‌های آرمانیِ اورمزد داشته باشد که جهان را بیافریند. این نام در اوستا به صورت زَروان یا زُروان آمده‌است.

تاریخچه[ویرایش]

آیین زروانی در آیین ایرانی تاریخی مبهم و طولانی دارد. در لوحه‌های بابلی مربوط به قرن پانزدهم پیش از میلاد از ایزدی به نام زروان سخن رفته‌است. در اوستا نیز به اختصار از این ایزد یاد شده و در متون پهلوی هم دربارهٔ آن سخن رفته‌است. زروان اصلاً فرشتهٔ زمان است و با صفتِ اکرانه (بیکرانه) از او یاد شده‌است. از صفات زروان چنین پیداست که برای زمان آغاز و انجامی تصور نشده و آن را همیشه پایدار و قدیم و جاودانی دانسته‌اند. از این زمان بیکرانه است که زمان کرانمند آفریده شد و ادامهٔ خلقت از طریق توالد و تناسل میسر گردید. در آیین مهرپرستی نیز زمان بیکرانه در رأس قرار دارد و زروان معمولاً به صورت موجودی با سر شیر و جسمی که ماری دور آن پیچیده، تجسم یافته‌است.[۵] برای مدتی دراز آیین زروانی به عنوان یکی از کیش‌های بدعتی تلقی می‌شد که عاری از اهمیت تاریخی بوده و در زمان ساسانیان در باختر ایران نشأت یافته‌بود ولیکن در سال‌های اخیر و به ویژه در اثر کشف متن‌های مانوی از آسیای میانه آیین زروانی اهمیتی کسب کرده و مورد توجه خاص واقع شده‌است. اینک می‌دانیم که به پیروی مستقیم از آیین زروانی است که در دین مانی، زروان را آفریدگار و سرور کیهان و پدر اورمزد انگاشته‌اند.[۶]

یونانیان از دیر باز آیین زمانِ بی کرانه را به زرتشت و مغان نسبت می‌دادند و آنان آنچنان به این پندار خو گرفته‌بودند که عقاید خودشان دربارهٔ اعصار ازلی تحت تأثیر باورهای زروانی قرار گرفته‌بود و این امر خود قدمت و اهمیت کیش زروانی را آشکار می‌کند. این حقیقت که در سرودهای گاهانی در عین رد و انکار اصول ثنوی محض از دو مینوی همزاد سخن‌رفته، خود دلیل آنست که باوری مشابه پیش از زرتشت وجود داشته‌است.[۷] گمان می‌رود که پیش از زرتشت همین نقشی که زروان در غرب داشته‌است در شرق اهورامزدا عهده‌دار بوده‌است. باور به همزادها جزء اصلی یک یزدان‌شناسی سنتی را می‌سازد که پیش از زرتشت در انجمن گاهانی وجود داشت.[۸] اهریمنی‌ها در پی ایجاد صلح و ثبات در جهان و افزایش قدرت اقتصادی و سیاسی و نظامی هستند و لذت‌های دنیوی را تنها مشروط بر اینکه باعث ایجاد مصیبت علیه زروانی‌ها نشود مجاز می‌شمرند و به بهره بردن ازلذایذ دنیا توصیه می‌شوند.

پیدایش و باورها[ویرایش]

اسناد مستقیم دربارهٔ آیین زروانی تقریباً بدون استثناء مربوط به زمان ساسانیان است ولی یکی دو تا از افسانه‌های دینی زروان که به دست ما رسیده‌است، به اندازه‌ای ابتدایی هستند که باید به عنوان بازمانده‌ای از دیرینگی بسیار نگریست و احتمالاً نخستین گونهٔ باورهای زروانی را بازگو می‌کنند. ازنیکِ ارمنی پدر کلیسای ارمنی پیرامون میانهٔ سدهٔ پنجم میلادی چنین گزارش می‌دهد:

مغان می‌گویند پیش از اینکه چیزی موجود بود، نه آسمان نه چیزهای آفریدهٔ دیگر که در آسمان و زمین هستند یک زروان ویژه‌ای وجود داشت که به معنای سرنوشت (بخت) یا درخشش نیرو (فر یا فرنه) است. هزار سال او قربانی کرد دارای پسری شود که او را می‌خواست اورمزد (اهورامزدا) بنامد که می‌بایست آسمان و زمین و هر چیزی را که در آن‌ها است می‌آفرید. پس از اینکه وی هزار سال قربانی کرد، نشست تا بیندیشد او گفت «قربانی که من پیشکش می‌کنم مگر به چه کار باید بیاید؟ براستی من فرزندی به نام اورمزد دارا خواهم شد یا آنکه تلاش‌های من بیهوده خواهد بود؟» وی در اندیشه فرورفته بود که اورمزد و اهریمن در زهدان به وجود آمدند. اورمزد در پی قربانی‌هایی که زروان پیشکش کرده‌بود و اهریمن در پی تردیدش. زروان چون از این آگاهی یافت گفت «دو پسر به دنیا خواهند آمد، نخستین را که به پیش من در آید، پادشاه خواهم کرد.» همینکه اورمزد از این اندیشهٔ پدر آگاهی یافت، نزد اهریمن آن را آشکار کرد. اهریمن همینکه این سخن را شنید زهدان را شکافت و رفت تا به پیش پدر در آید. پدر پرسید «تو کیستی؟» اهریمن گفت «من فرزند تو هستم.» زروان پاسخ داد «فرزند من دارای بوی خوش است و روشن تو تاریک و بد بوئی.» هنگامیکه این دو با هم سخن می‌گفتند اورمزد به هنگام درست زاییده شد، روشن و خوشبو و رفت پیش پدر خود درآید. پس زروان دانست که این فرزندش اورمزد است که برایش قربانی کرده‌بود و شاخه‌های قربانی (برسم) را که در دست داشت و با آن قربانی می‌کرد، گرفت و با این سخنان به اورمزد داد. «تاکنون من برای تو قربانی می‌کردم از این پس تو باید برای من قربانی کنی.» در حالیکه شاخه‌ها را به اورمزد می‌داد زروان او را آفرین کرد. در این هنگام اهریمن به پیش زروان درآمد و گفت «آیا تو اینرا پیمان نکرده بودی هر یک از فرزندان من که نخست پیش من آید او را پادشاه خواهم کرد؟» زروان برای آنکه پیمان خود را نشکند گفت «تو ای هستی پلید به تو شهریاری نه هزار ساله داده خواهدشد و ارومزد باید سرور تو باشد. پس از نه هزار سال باید که اورمزد شهریاری کند و هر چه که او می‌خواهد باید که روی دهد.» پس اورمزد و اهریمن در کار پدیدآوردن هستی‌های آفریده شدند و هر چه که اورمزد می‌کرد همه خوب بود و راست و هر چه اهریمن می‌کرد پلید و وارونه.[۹]

آئین زروانی آئینی شفاهی و بسیار کهنسال می‌باشد؛ و به روایتی بیش از دوازده هزار سال قدمت دارد؛ و این آئین از راه خون و آتش به افراد جدید منتقل می‌شود و دین تبلیغی نیست. زمانی که کورش سیستان را فتح نمود تعدادی از مردان این خان کیش را به دیر مغان برد و آنان تعدادی از آموزه‌های اهورایی آن را برای ایجاد وحدت بین ایرانیان در دینی به نام زرتشت به شکل تبلیغی درآوردند. زرتشت مبلغ عقاید اهورایی است حال آنکه آئین زروانی آئئین تقدیس هم‌زمان اهورا و اهریمن است؛ و گرایش به اهریمن مختص نخبگان و در سن سی و سه سالگی ممکن است انهم در صورتی که انجمن فرد را خردمند تشخیص داده و کسوت خرد بپوشانند. در غیر اینصورت فرد تا ابد ممکن است اهورایی و از عوام بمانند.

یک لحن بدبینانه‌ای از افسانه‌های زروان بگوش می‌خورد لحنی است که با دین‌های ایرانی باستان اختلاف دارد. در قطعات زروانی در ادبیات پهلوی اشاره‌هایی بر اینکه اورمزد یک خدای دردکش است، کم نیست. در این افسانه‌ها اهریمن یک خدای بسیار توانا است و تئوپمپوس صریحاً گواهی می‌دهد که مغان برای او قربانی‌هایی پیشکش می‌کردند. برای اهریمن قربانی کردن به هر بهانه‌ای که باشد نزدیک زرتشتی راستین سنت گرا کاری سخت نکوهیده و گناهی نابخشودنی است. اینکه این آیین از آنِ دین کهن مغان بوده‌است، قطعی است. بنونیست به درستی و به حق این آیین را یک آیین زروانی می‌داند.[۳]

ازنیک افسانهٔ دیگری نیز گفته‌است

اهریمن اورمزد را به خوراکی خواند؛ ولی چون اورمزد آمد نمی‌خواست تا هنگامیکه پسرانشان با یکدیگر نجنگیده‌اند، دست به خوراکی زند. همینکه پسر اهریمن پسر اورمزد را زد، در جستجوی یک داور برآمدند ولی کسی را نیافتند پس (هر دو) آن‌ها خورشید را ساختند تا او داور آن‌ها باشد.

در این‌گونه افسانه‌ها چهار وجود اصلی فرض شده‌است:

  • نخست، خدای نخستین، زروان یا زمان یا تاق آسمان و اکنون یک خدای بی‌اثر از زمانی‌که او به دو همزادش (اهورامزدا و اهریمن) فرمانروایی را واگذار کرده‌است.
  • دوم، اهورامزدا، آسمان روز، آفریننده و خدای نیکی، بالاترین سرور کیهانی.
  • سوم، اهریمن، آسمان شب و آفرینندهٔ زشتی، همچنین خدای جهان مرگ تاریک، فرمانروای زمان حاضر، هر چند که از نظر ترتیب پایین‌تر از برادر همزادش اهورامزدا قرار گرفته‌است.
  • چهارم، میترا، مرد میانجیگر، خورشید که در وضع میانین در میان روز و شب و نیز آسمان و جهان مرگ قرار گرفته‌است که هر دو را باید پس از پایان یافتن روز و شب بپیماید، گذشته از این هم میانجی است و هم خدای پیمان و عهد.

ما در اینجا شکل‌گیری افسانهٔ ابتدایی وجود خدای چهار پیکره را می‌یابیم. ادبیات پهلوی بسیاری از این چهارگانگی‌های زروانی نگاهداشته‌است. این آثار بر روی هم صفات زوروان را به عنوان خدای آسمان و خدای سرنوشت بازگو می‌کنند.[۱۰]

به عقیدهٔ آنان زروان منشأ غایی هم خیر و هم شر و پدر دو برادر یعنی اورمزد و اهریمن است. به اعتقاد زروانیان وجود مطلق زروان دو قطب متضاد خیر و شر را در خود دارد.[۱۱]

فقدان زروان در سرودهای زرتشت[ویرایش]

در کهن‌ترین سندهای زرتشتی هیچگونه اثری از زروان یافت نمی‌شود. نخستین بار این واژه در متن‌های مقدس زرتشتی غربی دیده می‌شود یعنی در یسنای نو و سرودها و نمازهای دین و در آنجا نیز جای کمی به آن داده شده‌است که به روشنی دیده می‌شود که مهمان ناخوانده است. در سرودهای گاهانی اهورامزدا بدون تردید بالاترین خداست و تصور و باورداشتی که به موجب آن اهورامزدا یک خدای فرعی و ضمنی باشد با همهٔ یزدانشناسی گاهانی ناسازگار است.[۸]

آیین زروانی و مزدیسنا[ویرایش]

اوستای نو انباشته از عقاید زروانی است. موبدان مزدیسنا حتی پیش از دورهٔ ساسانی نیز از خطر رقابت شدید آیین زروانی با مزداپرستی آگاه شده و بیش از پیش به مبارزهٔ خود ضد آن افزودند، در حکمت الهی و یزدان‌شناسی مزدیسنا با دقت و صراحتی هر چه بیشتر دو گرایش کفرآمیز و بدعتی تقبیح و انکار شده‌است. این دو بدعت و بدکیشی عبارتند از نخست اعتقاد به همسانی و برابری دو بن نیک و بد و دیگری باوری به جبر که هر دو از آیین زروانی سرچشمه می‌گرفت.[۷]

آیین زروانی در ماد[ویرایش]

خدایان زمان در صورت ابتدایی خود در همه جا در دین‌های ابتدایی دیده می‌شوند و غالباً جای ویژه‌ای در میان خدایان ندارند این‌ها خدایان سرنوشت و خدایان ابتدایی مرگ هستند ولی خدای زمانی که در ماد پرستش می‌شد، بالاترین خداست.[۳]

تأثیر آیین زروانی بر کیش مانی[ویرایش]

در دورهٔ ساسانی اندیشهٔ زروان بر آیین مانی اثر فراوان گذاشت. در افسانهٔ آفرینش این آیین این‌گونه آمده:

در آغاز جهان ما نبود، تنها دو گوهر بود، گوهر روشنایی و گوهر تاریکی. گوهر روشنایی زیبا و نیکو بود و گوهر تاریک زشت و بد، قلمرو روشنایی در شمال و بی پایان بود و قلمرو تاریکی در جنوب و به قلمرو روشنایی می‌پیوست. شهریار جهانِ روشنایی زروان بود و بر جهانی از صفا و آرامش حکم می‌راند. در این جهان مرگ و بیماری و تیرگی نبود. در جهان تاریکی دیو آز فرمانروایی داشت. این دو عنصر جدا می‌زیستند. تا آنکه روزی آز به جهان روشنایی برخورد کرد، جهانی آراسته و روشن دید خیره شد و درصدد برآمد آن را تسخیر کند، پس با گروهی از دیوان به جهان روشنایی حمله برد. زروان شهریار جهان روشنایی آمادهٔ جدال نبود برای نبرد با دیوان دو خدای دیگر از خود پدید آورد و از آن دو هرمزد را که خدای جنگ بود برای نبرد با دیوان فرستاد. اما هرمزد در نبرد شکست خورد و به قعر جهان تاریکی بیهوش افتاد و پس از مدتی به خود آمد و از قعر تاریکی خروش برآورد و از زروان یاری خواست. زروان برای رهایی هرمزد خدایان دیگر پدیدآورده مهرایزد نیرومندترین آن‌ها بود او با دیوان نبرد کرد و آن‌ها را شکست داد و بسیاری از آنان را به زنجیر کشید. در نبرد هرمزد با دیوان قسمتی از نور، در دل دیوان بجا ماند. برای رهایی آن مهرایزد و هرمزد به پیش زروان رفته و از او یاری خواستند. زروان برای سومین بار خدایان دیگر از خود پدید آورد و روشن‌شهرایزد را به ادارهٔ جهان گماشت تا همان‌طور که زروان شهریار عالم بالاست، روشن‌شهرایزد شهریار زمین باشد.[۱۲]

زروانی‌های سیستان[ویرایش]

سیستان کنار رودخانه هیرمند[۱۳] است و در وسط این جلگه دریاچه هامون[۱۴] و در وسط دریاچه کوه اوشیدا قرار دارد. روی این کوه زیارتگاه‌های باستانی زروانیان بوده که اکنون به شکل زیارتگاه‌های مسلمین درآمده‌است. در دامنه این کوه بناهای تاریخی باستانی مربوط به زمانی است که اشکانیان و خاندان سورنای زروانی بر ایران حکومت می‌کردند و زروانی‌ها در همین بناها سکونت داشته و از آتش چند هزار ساله بر فراز کوه پاسداری می‌کرده‌اند. این قوم در حاشیه دریاچه زندگی می‌کردند و با یک گیاه مخصوص به نام توتن خانه و قایق‌های خود را می‌ساختند. حدود صد سال پیش در اقلیت قرار گرفته و مجبور می‌شوند تغییر دین دهند و به دلیل احترامی که به نور و روشنایی می‌گذاشتند نام خانوادگی نوری را برای خود انتخاب می‌کنند و مراد نوری[۱۵] رهبر آنان در آن زمان تازه مسلمان می‌شود. مراد تمام زروانی‌ها را به تقیه دعوت می‌کند و برای حفظ خاندان به راه‌های مختلفی متوسل می‌شود.[۱۶]

طایفه نوری[ویرایش]

این طایفه یکی از قدیمی‌ترین ساکنین و مرموزترین اقوام ساکن سیستان می‌باشد. در تاریخ سیستان داریم که فردی به تیمور لنگ آموزش داد که با شکستن سد سیستان می‌تواند سیستانیان را نابود کند بلکه دروغ از هامون رخت بر بندد. عده بسیار زیادی معتقدند که وی از طایفه نوری بوده و به قصد نابود کردن اقوام مهاجر با تیمور همدستی نموده‌است. این طایفه گاهی شیطان‌پرست خوانده می‌شدند و همه این‌ها بخاطر این بوده‌است که زروانیان در نظر گاه عوام شیطان‌پرست قلمداد می‌شوند؛ و سه بار در طول تاریخ هدف نسل‌کشی قرار گرفتند؛ که آخرین آن در خلال سال ۱۳۲۸ کشتار شصت تن از نوری‌ها در زول یا جنگل گلخانی بوده‌است. نوری‌ها تیره‌های مختلفی دارند تیره نور آباد ممسنی و سایر تیره‌ها و البته تیره مراد نوری که از تازه مسلمان شده‌های زروانی هستند. این تیره به سرعت در لایه‌های بالای اسلام نفوذ کرده که نامبردن از افراد سرشناس آن کاری خطرناک می‌باشد. این طایفه همیشه منکر اصالت زروانی خود می‌باشد اما در اوایل انقلاب و همین‌طور سال ۱۳۴۹ عده‌ای از مردم سیستان تعدادی از نوری‌های زروانی را در حال به جای آوردن مناسک زروانی در شب هنگام می‌بینند که به قتل می‌رسند و این ماجرا به عنوان یک پرونده جنایی در بایگانی دادگستری موجود بود که در زمانی که دادستان زابل موسی نوری بود به طرزی عجیب از بین رفتند. از سوی دیگر اجرای نمایش زروانی توسط نوری‌ها در کتاب نمایش در ایران بهرام بیضایی مورد اشاره قرار گرفته‌است؛ و مناسک و احترام نوری‌ها به کوه اوشیدا توسط سایر طوایف مشاهده شده‌است.[۱۷][۱۸]

پانویس[ویرایش]

  1. «Sarva meaning». sanskritdictionary.org.
  2. "Zurvanism". Wikipedia. 2019-08-17.
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ ۳٫۲ ۳٫۳ دین‌های ایران باستان، هنریک ساموئل نیبرگ، ص ۳۸۸
  4. اساطیر و فرهنگ ایران در نوشته‌های پهلوی، رحیم عفیفی، ص ۵۳۹
  5. ۵٫۰ ۵٫۱ فرهنگ اساطیر، محمد جعفر یاحقی، ص ۲۲۵
  6. دین ایرانی، بنونیست، ص ۷۰
  7. ۷٫۰ ۷٫۱ دین ایرانی، بنونیست، ص ۱۰۸
  8. ۸٫۰ ۸٫۱ دین‌های ایران باستان، هنریک ساموئل نیبرگ، ص ۱۰۴
  9. دین‌های ایران باستان، هنریک ساموئل نیبرگ، ص ۳۷۴
  10. دین‌های ایران باستان، هنریک ساموئل نیبرگ، ص ۳۸۶
  11. شناخت اساطیر ایران، جان هینلز، ص ۱۱۲
  12. اساطیر و فرهنگ ایران در نوشته‌های پهلوی، رحیم عفیفی، ص ۵۴۱
  13. "hirmand".
  14. "hamoon".
  15. "zurvanism sistan".
  16. "zurvan".
  17. "طایفه نوری".
  18. "مراد نوری".

منابع[ویرایش]

  • بنونیست، امیل (۱۳۵۴دین ایرانی بر پایهٔ متن‌های مهم یونانی، ترجمهٔ سرکاراتی، بهمن، تهران: انتشارات بنیاد فرهنگ ایران
  • هینلز، جان (۱۳۷۵شناخت اساطیر ایران، ترجمهٔ ژالهٔ آموزگار و احمد تفضلی، تهران: نشر چشمه، شابک ۹۶۴-۶۱۹۴-۰۶-۰
  • نیبرگ، هنریک ساموئل (۱۳۵۹دین‌های ایران باستان، ترجمهٔ نجم‌آبادی، سیف‌الدین، تهران: مرکز ایرانی مطالعهٔ فرهنگ‌ها
  • عفیفی، رحیم (۱۳۷۴اساطیر و فرهنگ ایران در نوشته‌های پهلوی، تهران: انتشارات توس
  • یاحقی، محمدجعفر (۱۳۶۹فرهنگ اساطیر و اشارات داستانی در ادبیات فارسی، تهران: مؤسسهٔ مطالعات و تحقیقات فرهنگی وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالی و سروش

Zurvanism is an extinct branch of Zoroastrianism in which the divinity Zurvan is a First Principle (primordial creator deity) who engendered equal-but-opposite twins, Ahura Mazda and Angra Mainyu. Zurvanism is also known as "Zurvanite Zoroastrianism", and may be contrasted with Mazdaism.

In Zurvanism, Zurvan was perceived as the god of infinite time and space and was aka ("one", "alone"). Zurvan was portrayed as a transcendental and neutral god, without passion, and one for whom there was no distinction between good or evil. The name 'Zurvan' is a normalized rendition of the word, which in Middle Persian appears as either Zurvān, Zruvān or Zarvān. The Middle Persian name derives from Avestan zruvan-, "time", which is grammatically without gender.

Origins and background

Although the details of the origin and development of Zurvanism remain murky (for a summary of the three opposing opinions, see Ascent and acceptance below), it is generally accepted that Zurvanism was a branch of greater Zoroastrianism (Boyce 1957:157–304); that the doctrine of Zurvan was a sacerdotal response to resolve a perceived inconsistency in the sacred texts (Zaehner, 1955, intro; See development of the “twin brother” doctrine below); and that this doctrine was probably introduced during the second half of the Achaemenid era (Henning, 1951; loc. Cit. Boyce 1957:157–304).

Zurvanism enjoyed royal sanction during the Sassanid era (226–651 CE) but no traces of it remain beyond the 10th century. Although Sassanid-era Zurvanism was certainly influenced by Hellenic philosophy, the relationship between it and the Greek divinity of Time (Chronos) has not been conclusively established. Non-Zoroastrian accounts of typically Zurvanite beliefs were the first traces of Zoroastrianism to reach the west, leading European scholars to conclude that Zoroastrianism was a monist religion, an issue of controversy among both scholars and contemporary practitioners of the faith.

The Avestan word zruvan is etymologically related to the late (post-Vedic) Sanskrit word sarva, meaning "all, entire", and which carries a similar semantic field in signifying a monist quality.

Evidence of the cult

The earliest evidence of the cult of Zurvan is found in the History of Theology, attributed to Eudemus of Rhodes (c. 370–300 BCE). As cited in Damascius's Difficulties and Solutions of First Principles (6th century CE), Eudemus describes a sect of the Medes that considered Space/Time to be the primordial "father" of the rivals Oromasdes "of light" and Arimanius "of darkness" (Dhalla, 1932:331–332).

The principal evidence for Zurvanite doctrine occurs in the polemical Christian tracts of Armenian and Syriac writers of the Sassanid period (224–651 CE). Indigenous sources of information from the same period are the 3rd century Kartir inscription at Ka'ba-i Zartosht and the early 4th century edict of Mihr-Narse (head-priest under Yazdegerd I), the latter being the only native evidence from the Sassanid period that is frankly Zurvanite. The post-Sassanid Zoroastrian Middle Persian commentaries are primarily Mazdean and with only one exception (10th century Denkard 9.30) do not mention Zurvan at all. Of the remaining so-called Pahlavi texts only two, the Mēnōg-i Khrad and the Selections of Zatspram (both 9th century) reveal a Zurvanite tendency. The latter, in which the priest Zatspram chastises his brother’s un-Mazdaean ideas, is the last text in Middle Persian that provides any evidence of the cult of Zurvan. The 13th century Zoroastrian Ulema-i Islam ([Response] to Doctors of Islam), a New Persian apologetic text, is unambiguously Zurvanite and is also the last direct evidence of Zurvan as a First Principle.

There is no hint of any worship of Zurvan in any of the texts of the Avesta, even though the texts (as they exist today) are the result of a Sassanid era redaction. Zaehner proposes that this is because the individual Sassanid monarchs were not always Zurvanite and that Mazdean Zoroastrianism just happened to have the upper hand during the crucial period that the canon was finally written down (Zaehner, 1955:48; Duchesne-Guillemin, 1956:108). In the texts composed prior to the Sassanid period, Zurvan appears twice, as both an abstract concept and as a minor divinity, but there is no evidence of a cult. In Yasna 72.10 Zurvan is invoked in the company of Space and Air (Vata-Vayu) and in Yasht 13.56, the plants grow in the manner Time has ordained according to the will of Ahura Mazda and the Amesha Spentas. Two other references to Zurvan are also present in the Vendidad, but although these are late additions to the canon, they again do not establish any evidence of a cult. Zurvan does not appear in any listing of the Yazatas (Dhalla, 1932).

History and development

Ascent and acceptance

The origins of the cult of Zurvan remain debated. One view (Zaehner, 1939; Duchesne-Guillemin, 1956; Zaehner 1955, intro) considers Zurvanism to have developed out of Zoroastrianism as a reaction to the liberalization of the late Achaemenid-era form of the faith. Another view ("Swedish-school" theory, e.g. Nyberg, 1931; reiterated in Zaehner 1955, conclusion) proposes that Zurvan existed as a pre-Zoroastrian divinity that was incorporated into Zoroastrianism. The third view (Cumont and Schaeder; reiterated by Henning, 1951; Boyce 1957) is that Zurvanism is the product of the contact between Zoroastrianism and Babylonian-Akkadian religions (for a summary of opposing views see Boyce, 1957:304).

Certain however is that by the Sassanid era (226–651 CE), the divinity "Infinite Time" was well established, and—as inferred from a Manichaean text presented to Shapur I, in which the name Zurvan was adopted for Manichaeism's primordial "Father of Greatness"—enjoyed royal patronage. It was during the reign of Sassanid Emperor Shapur I (241–272) that Zurvanism appears to have developed as a cult and it was presumably in this period that Greek and Indic concepts were introduced to Zurvanite Zoroastrianism.

It is however not known whether Sassanid-era Zurvanism and Mazdaism were separate sects, each with their own organization and priesthood, or simply two tendencies within the same body. That Mazdaism and Zurvanism competed for attention has been inferred from the works of Christian and Manichaean polemicists, but the doctrinal incompatibilities were not so extreme "that they could not be reconciled under the broad aegis of an imperial church" (Boyce, 1957:308). More likely is that the two sects served different segments of Sassanid society, with dispassionate Zurvanism primarily operating as a mystic cult and passionate Mazdaism serving the community at large.

Decline and disappearance

The Sassanid Empire at its greatest extent. (c. 610 CE)

Following the fall of the Sassanid Empire in the 7th century, Zoroastrianism was gradually supplanted by Islam. The former continued to exist but in an increasingly reduced state, and by the 10th century the remaining Zoroastrians appear to have more closely followed the orthodoxy as found in the Pahlavi books (see also legacy, below).

Why the cult of Zurvan vanished while Mazdaism did not remains an issue of scholarly debate. Arthur Christensen, one of the first proponents of the theory that Zurvanism was the state religion of the Sassanids, suggested that the rejection of Zurvanism in the post-conquest epoch was a response and reaction to the new authority of Islamic monotheism that brought about a deliberate reform of Zoroastrianism that aimed to establish a stronger orthodoxy (Boyce, 1957:305). Zaehner is of the opinion that the Zurvanite priesthood had a "strict orthodoxy which few could tolerate. Moreover, they interpreted the Prophet's message so dualistically that their God was made to appear very much less than all-powerful and all-wise. Reasonable as so absolute a dualism might appear from a purely intellectual point of view, it had neither the appeal of a real monotheism nor had it any mystical element with which to nourish its inner life." (Zaehner, 1961)

Another possible explanation postulated by Boyce (1957:308–309) is that Mazdaism and Zurvanism were divided regionally, that is, with Mazdaism being the predominant tendency in the regions to the north and east (Bactria, Margiana, and other satrapies closest to Zoroaster's homeland), while Zurvanism was prominent in regions to the south and west (closer to Babylonian and Greek influence). This is supported by Manichaean evidence that indicates that 3rd-century Mazdean Zoroastrianism had its stronghold in Parthia, to the northeast. Following the fall of the Persian Empire, the south and west were relatively quickly assimilated under the banner of Islam, while the north and east remained independent for some time before these regions too were absorbed. (Boyce, 1957:308–309). This could also explain why Armenian/Syriac observations reveal a distinctly Zurvanite Zoroastrianism, and inversely, could explain the strong Greek and Babylonian connection and interaction with Zurvanism (see types of Zurvanism, below).

The "twin brother" doctrine

Classical Zurvanism is a term coined by Zaehner (1955, intro) to denote the movement to explain the inconsistency of Zoroaster’s description of the "twin spirits" as they appear in Yasna 30.3–5 of the Avesta. According to Zaehner, this "Zurvanism proper" was "genuinely Iranian and Zoroastrian in that it sought to clarify the enigma of the twin spirits that Zoroaster left unsolved" (Zaehner, 1961).

As the priesthood sought to explain it, if the Malevolent Spirit (lit: Angra Mainyu) and the Benevolent Spirit (Spenta Mainyu, identified with Ahura Mazda) were twins, then they must have had a parent, who must have existed before them. The priesthood settled on Zurvan – the hypostasis of (Infinite) Time – as being "the only possible 'Absolute' from whom the twins could proceed" and which was the source of good in the one and the source of evil in the other (Zaehner, 1961).

The Zurvanite "twin brother" doctrine is also evident in Zurvanism’s cosmogonical creation myth; the classic form of the creation myth does not contradict the Mazdean model of the origin and evolution of the universe, which begins where the Zurvanite model ends. It may well be (as proposed by Cumont and Schaeder) that the Zurvanite cosmogony was an adaptation of an antecedent Hellenic Chronos cosmogony that portrayed Infinite Time as the "Father of Time" (not to be confused with the Titan Cronus, father of Zeus) whom the Greeks equated with Oromasdes, i.e. Ohrmuzd/Ahura Mazda.

Creation story

The classic Zurvanite model of creation, preserved only by non-Zoroastrian sources, proceeds as follows:

In the beginning, the great God Zurvan existed alone. Desiring offspring that would create "heaven and hell and everything in between", Zurvan sacrificed for a thousand years. Towards the end of this period, androgyne Zurvan began to doubt the efficacy of sacrifice and in the moment of this doubt Ohrmuzd and Ahriman were conceived: Ohrmuzd for the sacrifice and Ahriman for the doubt. Upon realizing that twins were to be born, Zurvan resolved to grant the first-born sovereignty over creation. Ohrmuzd perceived Zurvan’s decision, which He then communicated to His brother. Ahriman then preempted Ohrmuzd by ripping open the womb to emerge first. Reminded of the resolution to grant Ahriman sovereignty, Zurvan conceded, but limited kingship to a period of 9,000 years, after which Ohrmuzd would rule for all eternity (Zaehner, 1955:419–428).

Christian and Manichaean missionaries considered this doctrine to be exemplary of the Zoroastrian faith and it was these and similar texts that first reached the west. Corroborated by Anquetil-Duperron’s "erroneous rendering" of Vendidad 19.9, these led to the late 18th century conclusion that Infinite Time was the first Principle of Zoroastrianism and Ohrmuzd was therefore only "the derivative and secondary character". Ironically, the fact that no Zoroastrian texts contained any hint of the born-of-Zurvan doctrine was considered to be evidence of a latter-day corruption of the original principles. The opinion that Zoroastrianism was so severely dualistic that it was, in fact, ditheistic or even tritheistic would be widely held until the late 19th century (Dhalla, 1932:490–492; cf. Boyce, 2002:687).

Types of Zurvanism

According to Zaehner, the doctrine of the cult of Zurvan appears to have three schools of thought, each to a different degree influenced by alien philosophies, which he calls materialist Zurvanism, aesthetic Zurvanism, and fatalistic Zurvanism. He proposes that all three have ‘classical’ Zurvanism as their foundation.

Aesthetic Zurvanism

Aesthetic Zurvanism, which was apparently not as popular as the materialistic kind, viewed Zurvan as undifferentiated Time, which, under the influence of desire, divided into reason (a male principle) and concupiscence (a female principle).

According to Duchesne-Guillemin, this division is "redolent of Gnosticism or – still better – of Indian cosmology". The parallels between Zurvan and Prajapati of Rig Veda 10.129 had been taken by Widengren to be evidence of a proto-Indo-Iranian Zurvan, but these arguments have since been dismissed (Duchesne-Guillemin, 1956). Nonetheless, there is a semblance of Zurvanite elements in Vedic texts, and, as Zaehner puts it, "Time, for the Indians, is the raw material, the materia prima of all contingent being."

Materialist Zurvanism

Materialist Zurvanism was influenced by the Aristotelian and Empedoclean view of matter, and took "some very queer forms" (Zaehner, 1961).

While Zoroaster's Ormuzd created the universe with his thought, materialist Zurvanism challenged the concept that anything could be made out of nothing. This challenge was a patently alien idea, discarding core Zoroastrian tenets in favor of the position that the spiritual world – including heaven and hell, reward and punishment – did not exist.

The fundamental division of the material and spiritual is not altogether foreign to the Avesta; Geti and Mainyu (middle Persian: menog) are terms in Mazdaist tradition, where Ahura Mazda is said to have created all first in its spiritual, then later in its material form. But the material Zurvanites redefined menog to suit Aristotelian principles to mean "that which did not (yet) have matter", or alternatively, "that which was still the unformed primal matter". Even this is not necessarily a violation of orthodox Zoroastrian tradition, since the divinity Vayu is present in the middle space between Ormuzd and Ahriman, the void separating the kingdoms of light and darkness.

Fatalistic Zurvanism

The doctrine of Limited Time (allotted to Ahriman by Zurvan) implied that nothing could change this preordained course of the material universe, and the path of the astral bodies of the 'heavenly sphere' was representative of this preordained course. It followed that human destiny must then be decided by the constellations, stars and planets, who were divided between the good (the signs of the Zodiac) and the evil (the planets). "Ohrmazd allotted happiness to man, but if man did not receive it, it was owing to the extortion of these planets" (Menog-i Khirad 38.4–5).

Fatalistic Zurvanism was evidently influenced by Chaldean astrology and perhaps also by Aristotle’s theory of chance and fortune. The fact that Armenian and Syriac commentators translated Zurvan as "Fate" is highly suggestive.

Mistaken identity

In his first manuscript of his book Zurvan, R C Zaehner incorrectly identified the lion-headed leontocephaline of the Roman Mithraic Mysteries (a.k.a. Mithraism) as a representation of Zurvan. Zaehner later acknowledged this mis-identification as a "positive mistake" (Zaehner 1972), due to Franz Cumont's late 19th century notion that the Roman cult was "Roman Mazdaism" transmitted to the west by Iranian priests. Mithraic scholars no longer follow this so-called 'continuity theory', but that has not stopped the fallacy (which Zaehner also attributes to Cumont) from proliferating on the Internet.

The legacy of Zurvanism

No evidence of distinctly Zurvanite rituals or practices have been discovered, so followers of the cult are widely believed to have had the same rituals and practices as Mazdean Zoroastrians did. This is understandable, inasmuch as the Zurvanite doctrine of a monist First Principle did not preclude the worship of Ohrmuzd as the Creator (of the good creation). Similarly, no explicitly Zurvanite elements appear to have survived in modern Zoroastrianism, though Western influences have encouraged monotheistic theologies among some modern Zoroastrian reformists that replace the omniscient (but not omnipotent) Mazda with a new doctrine of an omnipotent Mazda that is more like the omnipotent and more strictly monotheistic deities of Judaism, Christianity, and Islam:

[Maneckji] Dhalla explicitly accepted a modern Western version of the old Zurvanite heresy, according to which Ahura Mazda himself was the hypothetical 'father' of the twin Spirits of Y 30.3 ... Yet though Dhalla thus, under foreign influences, abandoned the fundamental doctrine of the absolute separation of good and evil, his book still breathes the sturdy, unflinching spirit of orthodox Zoroastrian dualism.

— Boyce, Zoroastrians, Their Religious Beliefs and Practices, 1979, p. 213

Zurvanism begins with a heterodox interpretation of Zarathushtra's Gathas:

Yes, there are two fundamental spirits, twins which are renowned to be in conflict. In thought and in word, in action they are two: the good and the bad.

— Y 30.3 (trans. Insler)

Then shall I speak of the two primal Spirits of existence, of whom the Very Holy thus spoke to the Evil One: "Neither our thoughts nor teachings nor wills, neither or words nor choices nor acts, not our inner selves nor our souls agree."

— Y 45.2 (trans. Boyce, Textual Sources for the Study of Zoroastrianism

A literal, anthropomorphic "twin brother" interpretation of these passages gave rise to a need to postulate a father for the postulated literal "brothers". Hence Zurvanism postulated a preceding parent deity that existed above the good and evil of his sons. This was an obvious usurpation of Zoroastrian dualism, a sacrilege against the moral preeminence of Ahura Mazda.[citation needed]

The pessimism evident in fatalistic Zurvanism existed in stark contradiction to the positive moral force of Mazdaism, and was a direct violation of one of Zoroaster's great contributions to religious philosophy: his uncompromising doctrine of free will. In Yasna 30.2 and 45.9, Ahura Mazda "has left to men's wills" to choose between doing good and doing evil. By leaving destiny in the hands of fate (an omnipotent deity), the cult of Zurvan distanced itself from the most sacred of Zoroastrian tenets: that of the efficacy of good thoughts, good words and good deeds.

That the Zurvanite view of creation was an apostasy even for medieval Zoroastrians is apparent from the 10th century Denkard, which in a commentary on Yasna 30.3–5 turns what the Zurvanites considered the words of the prophet into Zoroaster recalling "a proclamation of the Demon of Envy to mankind that Ohrmuzd and Ahriman were two in one womb" (Denkard 9.30.4).

The fundamental goal of "classical Zurvanism" to bring the doctrine of the "twin spirits" in accord with what was otherwise understood of Zoroaster's teaching may have been excessive, but (according to Zaehner) it was not altogether misguided. In noting the emergence of an overtly dualistic doctrine during the Sassanid period, Zaehner (1961) asserted that

[There must] have been a party within the Zoroastrian community which regarded the strict dualism between Truth and the Lie, the Holy Spirit and the Destructive Spirit, as being the essence of the Prophet's message. Otherwise the re-emergence of this strictly dualist form of Zoroastrianism some six centuries after the collapse of the Achaemenian Empire could not be readily explained. There must have been a zealous minority that busied itself with defining what they considered the Prophet's true message to be; there must have been an 'orthodox' party within the 'Church'. This minority, concerned now with theology no less than with ritual, would be found among the Magi, and it is, in fact, to the Magi that Aristotle and other early Greek writers attribute the fully dualist doctrine of two independent principles – Oromasdes and Areimanios. Further, the founder of the Magian order was now said to be Zoroaster himself. The fall of the Achaemenian Empire, however, must have been disastrous for the Zoroastrian religion, and the fact that the Magi were able to retain as much as they did and restore it in a form that was not too strikingly different from the Prophet's original message after the lapse of some 600 years proves their devotion to his memory. It is, indeed, true to say that the Zoroastrian orthodoxy of the Sassanian period is nearer to the spirit of Zoroaster than is the thinly disguised polytheism of the Yashts.

Thus – according to Zaehner – while the direction that the Sassanids took was not altogether at odds with the spirit of the Gathas, the extreme dualism that accompanied a divinity that was remote and inaccessible made the faith less than attractive. Zurvanism was then truly heretical only in the sense that it weakened the appeal of Zoroastrianism.

Nonetheless, that Zurvanism was the predominant brand of Zoroastrianism during the cataclysmic years just prior to the fall of the empire, is, according to Duchesne-Guillemin, evident in the degree of influence that Zurvanism (but not Mazdaism) would have on the Iranian brand of Shi'a Islam. Writing in the historical present, he notes that "under Chosrau II (r. 590–628) and his successors, all kinds of superstitions tend to overwhelm the Mazdean religion, which gradually disintegrates, thus preparing the triumph of Islam." Thus, "what will survive in popular conscience under the Muslim varnish is not Mazdeism: it is Zervanite fatalism, well attested in Persian literature" (Duchesne-Guillemin, 1956:109). This is also a thought expressed by Zaehner, who observes that Ferdowsi, in his Shahnameh, "expounds views which seem to be an epitome of popular Zervanite doctrine" (Zaehner, 1955:241). Thus, according to Zaehner and Duchesne-Guillemin, Zurvanism's pessimistic fatalism was a formative influence on the Iranian psyche, paving the way (as it were) for the rapid adoption of Shi'a philosophy during the Safavid era.

According to Zaehner and Shaki, in Middle Persian texts of the 9th century, Dahri (from Arabic–Persian dahr, time, eternity) is the appellative term for adherents of the Zurvanite doctrine that the universe derived from Infinite Time. In later Persian and Arabic literature, the term would come to be a derogatory term for 'atheist' or 'materialist'. The term also appears - in conjunction with other terms for skeptics – in Denkard 3.225 and in the Skand-gumanig wizar where "one who says god is not, who are called dahari, and consider themselves to be delivered from religious discipline and the toil of performing meritorious deeds" (Shaki, 2002:587–588).

Bibliography

  • Boyce, Mary (1957). "Some reflections on Zurvanism". Bulletin of the School of Oriental and African Studies. London: SOAS. 19 (2): 304–316. doi:10.1017/s0041977x00133063.
  • Duchesne-Guillemin, Jacques (1956). "Notes on Zurvanism". Journal of Near Eastern Studies. Chicago: UCP. 15 (2): 108–112. doi:10.1086/371319.
  • Frye, Richard (1959). "Zurvanism Again". The Harvard Theological Review. London: Cambridge. 52 (2): 63–73. doi:10.1017/s0017816000026687.
  • Shaki, Mansour (2002). "Dahri". Encyclopaedia Iranica. New York: Mazda Pub. pp. 35–44.
  • Zaehner, Richard Charles (1940). "A Zervanite Apocalypse". Bulletin of the School of Oriental and African Studies. London: SOAS. 10 (2): 377–398. doi:10.1017/s0041977x00087577.
  • Zaehner, Richard Charles (1955). Zurvan, a Zoroastrian dilemma (Biblo-Moser ed.). Oxford: Clarendon. ISBN 0-8196-0280-9.
  • Zaehner, Richard Charles (1961). The Dawn and Twilight of Zoroastrianism (2003 Phoenix ed.). New York: Putnam. ISBN 1-84212-165-0. A section of the book is available online. Several other websites have duplicated this text, but include an "Introduction" that is very obviously not by Zaehner.
  • Zaehner, Richard Charles (1975). Teachings of the Magi: Compendium of Zoroastrian Beliefs. New York: Sheldon. ISBN 0-85969-041-5.

Further reading