اهل حق
اهل حق نام مسلکی است عرفانی که در سده هفتم هجری توسط سلطان اسحاق بنیان گذاشته شدهاست.
محتویات |
تاریخچه مسلک اهل حق
دربارهٔ تاریخچهٔ مسلک اهل حق بین محققان اختلاف نظر وجود دارد.
مکری مسلک اهل حق را یکی از رشتههای انشعابی و وابسته به مذهب تشیع میداند. او معتقد است این مسلک مجموعهای است از عقاید و آرای خاصی که از عهود سالفه وجود داشته و بعدها با ذخائر معنوی اسلام و اساطیر ایران قدیم و افکار فرق غالی که در مناطق غرب ایران پراکنده بودهاند، در هم آمیخته و در برخورد با حوادث، در زمانهای مختلف، اشکال گوناگونانی به خود گرفته است. اما بر حسب سنت خود پیروان حقیقت، این طریقه دنبالهٔ نوعی احساس ژرف مذهبی است که سینه به سینه از سلف به خلف میرسیده و نیز دنبالهٔ همان اصولی بوده است که شاه مردان حق علی بن ابیطالب به سلمان و به عدهای از یاران نزدیک خود آموخته است.[۱]
صفیزاده در این باره مینویسد: بنا به نامه سرانجام این مسلک از روز ازل پی ریزی شده است.[۲] ولی از اسناد و مدارک خطی چنین برداشت میشود که این مسلک در قرن دوم هجری توسط بهلول و یارانش با استفاده از عقاید و ذخایر معنوی ایران مانند؛ آیین زردشتی و مانوی و بهرهگیری از دین اسلام و آیین مسیحی و کلیمی و افکار فرق غالی پس از اسلام پیریزی شده است. ولی صفیزاده خود معتقد است پیدایش مسلک اهل حق نوعی ایستادگی در برابر اعراب بوده است.[۲]
مینورسکی مسلک اهل حق را مشتق شده از مذهب شیعه میداند که سرانجام منجر به تشکیل یک سیستم مذهبی مجزا شده و در اساس آن افراطگرایی شیعه قابل مشاهده است.[۳]
نورعلی الهی در کتاب برهانالحق، مسلک اهل حق را وابسته به مذهب شیعه اثنی عشری جعفری میداند.[۴]
خواجهالدین ریشه مسلک اهل حق را نامشخص دانسته و مینویسد: در کتب قدیمه مربوط به ادیان، مانند الفرق بین الفرق و ملل و نحل شهرستانی که از آثار قرن پنجم و ششم میباشند، نامی از این فرقه برده نشده است. همچنین پیروان این فرقه سعی میکردند اسرار خود را فاش نکنند و این امر سبب گردیده کسی از تاریخ پیدایش مرام اهل حق اطلاعی نداشته باشد. او معتقد است برخی از اعتقادات پیروان اهل حق که پایه و اساس مرام اهل حق را تشکیل میدهند، از نظر اسلام مطرود است و معتقد بودن به این گونه عقاید سبب جدایی مسلک اهل حق از اسلام گردیده است. او در ادامه میگوید: ولی پیروان اهل حق پیدایش مسلک خود را از عالم الست میدانند.[۵]
گروه دیگری از نویسندگان معتقدند گر چه اهل حق خود را مسلمان و شیعه میداند و مانند شیعیان به ائمه هدی اعتقاد دارند، ولی اساس مذهب آنها صرفاً اسلامی نیست. بلکه مرام آنها مجموعهای است از عقاید و تعالیمی که تحت تأثیر افکار زرتشتی، مسیحی، مانوی و کلیمی بوده است. آنها نشانهٔ بارز تشیع در این مسلک را اعتقاد به وجود حضرت علی میدانند، ولی معتقدند ایمان و اعتقاد پیروان اهل حق درباره حضرت علی (ع) از حد متعارف خارج شده و به درجه غلو رسیده است.[۶]
تأسیس مسلک اهل حق
بر طبق کلام سرانجام (کتاب مقدس اهل حق)، مسلک اهل حق از روز ازل وجود داشته و تعلیماتش به صورت سِر نزد انبیا و اولیا بوده و در هر دوران به گروه معدودی از یاران محرم منتقل شده است. تا اینکه در قرن هفتم هجری، سلطان اسحاق آن اسرار ازلی را به صورت قانون به یارانش ابلاغ کرد، از این رو، بنیانگذار این مسلک محسوب میشود.[۷]
یاران: یاران سلطان اسحاق به گروههای زیر تقسیم شدهاند: هفتن، هفتوانه، هفت نفر اهل قول طاس، هفت هفتوان، چهل تن، چهل چهل تنان، هفتاد و دو پیر، نود و نه پیر شاهو، شصت و شش غلام کمربند زرین، هزار و یک غلام خواجه صفت، بیور هزار غلام و بی ون غلام.[۸]
هفتن: مخفف هفت تن است، که از یاران طبقهٔ اول سلطان اسحاق محسوب میشوند. آنها برای هدایت مردم، در هر دورانی در قالب انبیا و خاصان ظاهر میشوند.[۹]
هفتن دارای مقام هفت ملک مقرباند و نام آنها به شرح زیر است: پیر بنیامین (هم مقام و هم ذات جبرئیل مامور هدایت جهت رستگاری) سمت پیری بر عموم اهل حق را داشته است. داود (هم مقام اسرافیل مأمور نفخ صور جهت بیداری) سمت دلیلی بر عموم اهل حق را عهده دار بود. سومین یار سلطان، پیرموسی بود که سمت دفترداری و منشی سلطان را برعهده داشت. او هم ذات میکائیل بود که مأمور ثبت اعمال است. مصطفی داودان (هم ذات عزرائیل مامور غضب و قبض روح) ریاست امور انتظامات را عهده دار بود. خاتون دایراک ملقبه به خاتون رمزبار (هم مقام حورالعین) علاوه بر اینکه مادر سلطان بود، شفیع یاران و رئیس جامعه نسوان اهل حق نیز بود. شاه ابراهیم و بابا یادگار (شاه یادگار) نیابت سلطنت عرفانی سلطان را داشتهاند، از آنجایی که سلطان خودش لقب شاهی معنوی داشت آنان را هم شاه خطاب کرد. شاه ابراهیم هم مقام عقیق (ملک طیار) و بابایادگار هم مقام ایوت میباشد.[۱۰]
شرط ورود به مسلک اهل حق
سرسپردن: بر طبق کلام سرانجام هر فرد اهل حق (ذکور و اناث) مکلف است سر خود را توسط پیر و دلیل بسپارد در غیر اینصورت اهل حق محسوب نمیشود.[۱۱] افراد سرسپرده به دو گروه چکیده و چسبیده تقسیم میشوند. چکیده شامل کسانی است که نسل اندر نسل اهل حق بودهاند. چسبیده شامل گروهی است که بر اثر بیداری باطن و از روی علاقه به مسلک اهل حق گرویدهاند.[۱۲]
خاندانها: طبق دستور مرام اهل حق هر یک از پیروان مسلک اهل حق مکلف به داشتن پیر و دلیل برای سرسپردن میباشند.[۱۳] در زمان سلطان اسحاق بنیامین سمت پیری و داود سمت دلیلی بر عموم اهل حق داشتند. ولی به دلیل عدم تأهل و نداشتن اولاد، سلطان اسحاق هفت خاندان به نام سادات خاندان حقیقت دائر نمود تا نسلهای آیندهی پیرو مسلک اهل حق، در هر زمان پیر و دلیل داشته باشند.[۱۴]
اسامی خاندانها عبارتاند از: ۱- خاندان شاه ابراهیم، ۲- خاندان عالی قلندر، ۳- خاندان بابایادگار ۴- خاندان سید ابوالوفا ۵- خاندان میرسور، ۶- خاندان سید مصفا، ۷- خاندان حاجی بابو عیسی.
بعد از سلطان اسحاق در قرون یازدهم و دوازدهم و سیزدهم هجری چهار خاندان دیگر نیز به اسامی ذوالنوری، آتش بیگ، شاه حیاس، بابا حیدر دائر گردید.[۱۵] صفیزاده نام خاندان بابو عیسی را باویسی و خاندان سید مصفا را مصطفایی ثبت کرده است.[۱۶]
مقدسات اهل حق
کلام سرانجام: کلام سرانجام عبارت است از آداب و رسوم مسلکی و عبادات اهل حق که توسط سلطان اسحاق و یارانش بیان و نسل به نسل منتقل شده است.[۱۷] در قرون اولیهٔ تأسیس مسلک اهل حق، انتقال این متون توسط کلامخوانها صورت میگرفت، ولی بعدها ثبت آنها آغاز شد. این کلامها به تدریج به سبب سهلانگاری بعضی از کلام خوانها، فراموشی و همچنین سروده شدن کلامهایی به زبانهای کردی، ترکی توسط بزرگان اهل حق با یکدیگر تفاوتهایی پیدا کردند که این عوامل سبب جدایی برخی از جماعات اهل حق شد و امروزه نمیتوان کلامهایی که در بین اهل حق یافت میشود را همگی معتبر محسوب کرد.[۱۸][۱۹]
جم و جم خانه: محلی است که اهل حق برای اجرای مراسم خاص خود در آنجا جمع میشوند. از اینرو در بین پیروان اهل حق از اهمیت خاصی برخوردار است.[۲۰] از نظر اهل حق شرکت در جم به جای عبادات دائمی، کافی است.[۲۱] مینورسکی معتقد است در میان پیروان اهل حق عبادت فردی کمتر مورد توجه قرار گرفته به طوری که آنها اهمیت فراوانی برای اجتماع کردن (جم) قائلاند، زیرا در نزد آنها جم گشایندهٔ مشکلات است. جم در اوقات ثابتی تشکیل میشود و در جم خانه به هنگام عبادت کلامها همراه با طنبور و با صدای بلند خوانده میشود. مراسمی مانند سرسپردن، ازدواج و نامگذاری کودک و ... نیز در جمخانه انجام میشود.[۲۰]
نذر و نیاز: آنچه در جمخانه به عنوان نذر و بر طبق قانون اهل حق دعا داده شود را نذر گویند.[۲۲] نذر و نیاز از واجبات یارسان است[۲۳] و در نزد اهل حق از اهمیت و احترام ویژهای برخوردار است.[۲۴][۲۵]
روزه اهل حق: هر اهل حق مؤظف است سه روز در سال روزه دار باشد. پیروان اهل حق غالباً، آن را در زمستان به جای میآورند و به آن «روزه مرنوی» گویند. با این حال در مورد تاریخ و نام این سه روز بین تمامی گروههای اهل حق وحدت عقیده وجود ندارد. حتی گروههایی از اهل حق از جمله آتش بگی روزه مرنوی را بر خود حرام میدانند و آن را بهجای نمیآورند.[۲۶]
ارکان اهل حق
ارکان مسلک اهل حق بر روی چهار پایه قرار دارد: پاکی، راستی، نیستی و ردآ.[۲۷][۲۸]
- پاکی: اهل حق باید درون و برونش از هر حیث و هر جهت، و به هر اسم و رسم پاک باشد. یعنی در ظاهر جسم و لباس و مکان و کسب و خوراکش، و در باطن اندیشه و گفتار و کردارش، تماما پاک و بیغل و غش باشد.
- راستی: راه راست رفتن است، و آن به جای آوردن دستورات و ترک نواهی خداست. بعبارةاخری بندگی به خدا و پرهیز از دروغ و گناه را راه راست گویند.
- نیستی، یعنی نیست و نابود کردن کبر و غرور و خودپسندی و خودخواهی و هوا و هوس نفسانی و طغیان شهوانی و تمام رذایل اخلاقی از خودش، و به طور مطلق تسلیم مقدرات شود: غیر از رضای خدا چیزی نخواهد، و بعبارةاخری از خود بیخود و فنا فیالله گردد.
- ردآ، خدمت و کمک و فداکاری بیریا نسبت به مخلوق خداست، چنان باشد «رنج خود و راحت یاران طلب» بر او صدق کند.
مظهریت و جامه به جامه
مظهریت: مظهر در اصطلاح اهل حق یعنی روحی که در نتیجه سیرکمال صیقل پیداکرده و نور ذات الهی را منعکس میکند.[۲۹]
اعتقاد به مظهریت در مسلک اهل حق از اهمیت خاصی برخوردار است. در مورد مظهریت برخی میگویند دین یاری مبتنی بر اصل وحدت وجود است.[۳۰] برخی نیز میگویند اهل حق برکسی اطلاق میشود که در جستجوی جلوه ذات حق در انسان باشد. زیرا مظهریت آینهای است که منعکس کننده خداست.[۳۱]
جامه به جامه: انسان با گردش در جامههای مختلف نتایج اعمال زندگی قبلی خود را میبیند و در انتها با عوض کردن هزار و یک قالب، روحش به ابدیت ملحق میشود.[۳۲]
خواجهالدین میگوید: پیروان اهل حق به حلول و تناسخ معتقدند و این اعتقاد آنها را از اسلام جدا کرده است.[۳۳] در این مورد میان پیروان اهل حق اختلاف نظر است. گروهی از آنها به حلول روح اعتقاد دارند نه به تناسخ.[۳۴]
گروهی به سیرکمال و معاد و بازگشت روح در قالب زندگیهای متوالی با تعداد معین و زمان محدود برای طی مسیر کمال معتقدند، و از نظر آنها تناسخ و حلول روح مردود است.[۳۵]
گروههای مختلف اهل حق
پیروان اهل حق به نامهای مختلف اهل حق، یارسان، نصیری، اهل طایفه، علیاللهی و شیطان پرست معروفاند.[۳۶] در آغاز ایجاد مسلک اهل حق پیروان آن وحدت عقیده داشتهاند. با گستردگی جماعت اهل حق و مهاجرت ایلات به دیگر مناطق به تدریج اختلافات میان اهل حق شروع شد و پیروان آن به گروههای مختلفی تقسیم شدند. علت این اختلافها عبارتند از: نقل سینه به سینه کلامها، دسترسی نداشتن پیروان به کلامهای مؤثق، سودجویی برخی از پیشوایان محلی، تفاوت زبان، ملیت، رسوم قومی و اجتماعی پیروان و بیسوادی اکثریت پیروان.[۳۷]
گروهی از اهل حق معتقدند دین آنها دین یاری است و سلطان اسحاق «در آن دوران» اسرار الهی را به صورت قوانین و ارکان اهل حق به یاران ابلاغ نمود.[۳۸] از این رو ارتباطی با دیگر ادیان ندارند.
گروهی دیگر در اثر آمیزش با فرق دیگر، عقاید خود را با اعتقادات آنها یکی دانستهاند، گر چه خود را یارسان مینامند، ولی عملاً از نظر اعتقادی، گروهی از آنها علیاللهی و گروهی دیگر شیطان پرست هستند.[۳۹]
گروهی دیگر خود را تابع مذهب شیعه اثنی عشری جعفری میدانند و معتقدند آئین حقیقت، دین نیست و مسلک اهل حق تابع مذهب اثنی عشری جعفری است.[۴۰] [۴۱]
منابع
- ↑ نعمتالله جیحونآبادی، شاهنامه حقیقت، ۱۳۶۳، مکری، مقدمه
- ↑ ۲٫۰ ۲٫۱ صدیق صفیزاده، دانشنامه نامآوران یارسان، ۱۳۷۶
- ↑ مینورسکی، سه گفتار تحقیقی در آیین اهل حق، ۱۳۷۸، ص ۳۸
- ↑ نورعلی الهی، برهانالحق، ۱۳۷۳، ص ۱۰
- ↑ سید محمد علی خواجهالدین، سرسپردگان، ۱۳۴۹، ص ۱ و ۱۲
- ↑ تحفه ناصری در تاریخ و جغرافیای کردستان، میرزا شکرالله سنندجی، با تصحیح حشمتالله طبیبی، ۱۳۶۶، مقدمه، ص چهل و یک
- ↑ صفیزاده، اهل حق، ۱۳۸۷، ص ۲۱
- ↑ نورعلی الهی، برهانالحق، ۱۳۷۳، ص ۴۵
- ↑ صفیزاده، اهل حق، ص ۲۵
- ↑ برهان الحق، ص ۴۹ و ۳۳۳
- ↑ سید کاظم نیک نژاد، گنجینه یاری نسخه خطی، ص ۱۲
- ↑ صفیزاده، دانشنامه نام آوران یارسان، ص ۲۵
- ↑ خواجهالدین، سرسپردگان، ص ۵۱
- ↑ صفیزاده، دانشنامه نام آوران یارسان، ص ۱۰۴
- ↑ الهی، برهانالحق، ص ۷۳
- ↑ صفیزاده، دانشنامه نامآوران یارسان، ص ۱۶۹
- ↑ صفیزاده، نامه سرانجام، ۱۳۷۵، مقدمه، ص ۱۱ و ۱۳
- ↑ صفیزاده، نامه سرانجام، ص ۲۰
- ↑ ژان دورینگ، موسیقی و عرفان، ۱۳۸۲، ص ۴۸
- ↑ ۲۰٫۰ ۲۰٫۱ مینورسکی، دائره المعارف اسلامی، ص ۴۷۲
- ↑ افضلی ابراهیمی، دائرهالمعارف تشیع، ج سوم، ص ۶۵۹
- ↑ الهی، برهانالحق، ص ۲۷
- ↑ صفیزاده، اهل حق، ص ۴۲
- ↑ افضلی ابراهیمی، دائرهالمعارف تشیع، ج سوم، ص ۶۶۱
- ↑ خواجهالدین، سرسپردگان، ص ۴۸
- ↑ مینورسکی، سه گفتار تحقیقی در آیین اهل حق، ص ۴۵
- ↑ صفیزاده، دانشنامه نام آوران یارسان
- ↑ الهی، برهانالحق، ص ۲۲
- ↑ الهی، برهانالحق، ص ۱۷۲
- ↑ مجیدالقاضی، مجموعه آیین و اندرز و رمز یاری، ۱۳۵۹، ص ۷
- ↑ ژان دورینگ، موسیقی و عرفان، ص ۳۸
- ↑ صفیزاده، اهل حق، ۲۲
- ↑ خواجهالدین، سرسپردگان، ۱۲
- ↑ افضلی ابراهیمی، دائرهالمعارف تشیع، ج سوم، ص ۶۶۰
- ↑ دائره المعارف تشیع، جلد دوم، ۱۳۸۶، ص ۶۱۳
- ↑ طبیبی، تحفه ناصری، مقدمه، چهل و دو
- ↑ دائره المعارف تشیع، ج دوم، ص ۶۱۰
- ↑ نیکنژاد، گنجینه یاری، ص ۱۰۳
- ↑ دائره المعارف تشیع، ص ۶۱۳
- ↑ دائره المعارف تشیع، ج دوم، ص ۶۱۳
- ↑ الهی، برهان الحق، ص ۲۵۵
پيوندهای بيرونی
- Ahle Haqq music , Razbar Ensemble
- حاج نعمتالله جیحونآبادی، مشاهير اهل حق
- نگاهی به آئین یارسان یا اهل حق، بیبیسی پارسی، ۲۷ نوامبر ۲۰۱۱
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||