گئورگ گورجیف

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
جورج ایوانویچ گورجیف
Georges Gurdjieff.JPG
شناسنامه
حیطه روان‌شناسی، فلسفه، علوم،
دانش و معرفت باستانی
دوره عارف سد بیستم
مکتب راه چهارم یا "کار گورجیف"
زادروز ۱۴ ژانویهٔ ۱۸۶۶(۱۸۶۶-01-۱۴)
زادگاه الکساندروپل (گیومری)، امپراتوری روسیه , (ارمنستان فعلی)
تاریخ مرگ ۲۹ اکتبر ۱۹۴۹ میلادی (۸۳ سال)
محل مرگ نوی-سور-سن، فرانسه


جورج ایوانویچ گورجیف (به ارمنی: Գեորգի Իվանովիչ Գյուրջի) , (به گرجی: გიორგი გურჯიევი) , (به یونانی: Γεώργιος Γεωργιάδης) , (به روسی: Гео́ргий Ива́нович Гюрджи́ев) (زادهٔ ۱۴ ژانویه ۱۸۶۶ – درگذشته ۲۹ اکتبر ۱۹۴۹) را عارف دانسته‌اند که آموزۀ خود را "کار" [۱] (به معنای "کار روی خود")[۲] بنا به اصول و رهنمودهای گورجیف، یا راه چهارم[۳] نامید. در یک جا آموزه‌اش را "مسیحیت رازورمزگرا" توصیف کرد.[۴]

گورجیف در دوران زندگی خود بارها برای آموزش کار، کلاسهایی در سراسر بنیاد نهاد و بست. می‌گفت که آموزه‌ای را که از تجربه‌ها و سفرهای آغازین خود به باختر برده بیانگر حقیقتی است که در دین‌های باستانی و آموزه‌های خرد و فرزانگی یافته که به آگاهی از خود در زندگی روزمره مردمان و جایگاه مردمیت در عالم مربوط می‌شود.[۵] نام سلسلۀ سوم نوشته‌هایش زندگی واقعی است، تنها زمانی‌که "من هستم"، بیانگر جوهر آموزه‌هایش است. سلسلۀ نخست کتابهایش قصه‌های بلزباب برای نوه‌اش همه و همه چیز نام دارد.

زندگینامه[ویرایش]

گورجیف در دامن مادری ارمنی و پدری یونانی در الکساندروپل (گیومری، ارمنستان امروز) به دنیا آمد، که در آن زمان بخشی از امپراطوری روسیه بود.[۶] مسلمانان پیرامون گورجستان، به مردم آن سرزمین گورجی می‌گویند که ممکن است ریشه نام "گورجیف" از آن گرفته شده باشد.

تاریخ دقیق به دنیا آمدنش ندانسته باقی می‌ماند گمانه‌زنی‌ها میان ۱۸۶۶ (۱۲۴۵) تا ۱۸۷۷ (۱۲۵۶) است. نویسندگانی (مانند مور) به شکل ترغیب‌کننده‌ای ۱۲۴۵ را به عنوان تاریخ احتمالی پیش می‌کشند و شماری دیگر (مانند پِتِرسون) ۱۲۵۶ را؛ در پاسپورتی تاریخ تولد ۲۸ نوامبر ۱۸۷۷ (۱۲۵۶) ثبت شده، اما گورجیف گفته که درست نیمه شب سرآغاز سال نو (تقویم جولین) به دنیا آمده است. او در کارس بزرگ شد و پیش از بازگشت به روسیه برای چندسالی در ۱۹۱۲ (۱۲۹۱) به بخشهای زیادی از دنیا سفر کرد (از جمله آسیای مرکزی، مصر و رم). دیرتر گفته بود: "از روسیه شروع کن، با روسیه تمام کن."[۷] تنها شرحی که از زندگی گورجیف پیش از پدیدار شدنش در مسکو در ۱۲۹۱ (۱۹۱۲) وجود دارد، در کتابش با نام ملاقات با مردمان برجسته است. با این حال، این متن را نمی‌توان خود ـ زندگینامه‌نویسی صاف و پوست‌کنده پنداشت.[۸] در دورۀ پیش از ۱۲۹۱ در سفری که خود در ملاقات با مردمان برجسته روایت کرده با نقشۀ "مصر پیش از شن" روبه‌رو می‌شود که او را در جهت مطالعه با گروهی رازورمزگرا، همان به اصطلاح انجمن برادری سارمونگ رهنمون می‌سازد.

از ۱۲۹۲ تا ۱۳۲۸ (۱۹۱۳-۱۹۴۹) گاهشماری بر پایۀ موادی است که از راه اسناد، شاهدان عینی، منابع قابل مقایسه و دریافت و نتیجه‌گیری بخردانه تأییدشدنی است.[۹] در روز سال نو ۱۲۹۱ گورجیف به مسکو می‌رسد و نخستین شاگردانش را به سوی خود می‌کشاند. در همان سال با جولیا اوستروسکای لهستانی در سنت‌پترزبورگ عقد زناشویی می‌بندد. در ۱۲۹۳ باله‌اش کشاکش جادوگران را تبلیغ و بر نوشتن طرح "آن‌هایی از حقیقت" از سوی شاگردانش نظارت می‌کند. در ۱۲۹۴ پی.دی. آسپنسکی را در مقام شاگرد می‌پذیرد، و در ۱۲۹۵ توماس دو هارتمن موسیقیدان و همسرش اولگا را. در این زمان کمابیش سی شاگرد داشته است. در ۱۲۹۶ در هنگامۀ شورش انقلابی در روسیه، پتروگراد را ترک می‌کند تا به خانۀ خانواده‌اش در الکساندروپول بازگردد. در زمان انقلاب بلشویکی اجتماعات مطالعاتی ناپایداری در اسنتوکی در قفقاز، و سپس در توآپسه، مایکوپ، سوچی و پُتی در کرانۀ دریای سیاه در جنوب روسیه برپا و به شکل فشرده‌ای با بسیاری از شاگردان روسی خود کار می‌کند.

در ماه مارس ۱۲۹۷ پی.دی. آسپنسکی از گورجیف جدا می‌شود. چهار ماه بعد بزرگ‌ترین خواهر گورجیف و خانواده‌اش به عنوان پناهنده نزد او به استنتوکی می‌روند و به او خبر می‌دهند که ترکها در کشتار همگانی ارمنی‌ها (۱۲۹۴- ۱۳۰۲) پدرش را در ۱۵ ماه مه با گلوله می‌کشند. از آنجا که جنگ داخلی پیوسته بیشتر بر اسنتوکی سایه می‌انداخت، گورجیف داستانی از خود می‌سازد و در روزنامه منتشر می‌کند و در آن از "سفر علمی مطالعاتی" به کوه ایندوک در آیندۀ نزدیک سخن می‌گوید. خود را دانشمند جامی‌زند و با چهارده همراه (که خانوادۀ خودش و پی.دی. آسپنسکی را دربرنمی‌گرفت) رهسپار این سفر می‌شود. آنها با قطار به مایکوپ می‌روند که به مدت سه هفته دشمنی‌ها در آنجا به تأخیر می‌افتد. در بهار ۱۲۹۸ گورجیف با الکساندر سالزمنِ هنرمند و همسرش ژان ملاقات می‌کند و آنها را به شاگردی می‌پذیرد. در همان سال گورجیف با دستیاری ژان سالزمن نخستین نمایش رقصهای مقدس خود را به روی صحنه می‌برد (حرکات در تالار اپرای تفلیس، ۲۲ ژوئن).

در پائیز ۱۲۹۸، گورجیف و نزدیک‌ترین شاگردانش به تفلیس رفتند. آنجا همسر گورجیف، جولیا اوستروسکا، آقا و خانم استجوئرنوال، آقا و خانم دو هارتمن و آقا و خانم دو سالزمن بسیاری از زیربناهای آموزۀ او را گردآوری کردند. گورجیف روی بالۀ هنوز بر صحنه نرفتۀ خود کشاکش جادوگران متمرکز بود؛ توماس دو هارتمن (که نخستین پاگشایی هنری (دِبو) خود را سالها پیش به نام سزار تمام روسیه پشت سر گذاشته بود) روی موسیقی این باله کار می‌کرد؛ و الگا ایووونووُنا لازوویچ میلانف هینزنبرگ (که سالاها بعد با فرانک لوید رایت آرشیتکت امریکایی عقد زناشویی بست) رقصهای باله را تمرین می‌کرد.[۱۰] در ۱۲۹۸ گورجیف نخستین نهاد برای تکامل هماهنگ مردم (انسان) را بنیاد نهاد. گفته شده که انگار نیکولای مار، باستان‌شناس و تاریخدانی گورجی تأثیر زیادی روی او داشته است.

در اواخر ماه مه ۱۲۹۹ زمانی که شرایط سیاسی در گورجستان تغییر کرد و نظم کهن در حال فروریختن بود، گورجیف و یارانش پای پیاده به باتومی در کرانۀ دریای سیاه و سپس به استانبول رفتند. گورجیف آپارتمانی در خیابان کومباراجی در پرا اجاره کرد و سپس در خانۀ شمارۀ ۱۳ خیابان عبدالطیف یمنسی سوکاک نزدیک برج گالاتا منزل کرد.[۱۱] این آپارتمان نزدیک خانقاه فرقۀ مولویه درویشان بود، جایی‌که گورجیف، پی.دی. آسپنسکی و توماس دوهارتمن سماع چرخ درویشان را تجربه کردند. در استانبول گورجیف با کاپیتان جان جی بِنِت ملاقات کرد که در آن زمان رئیس سازمان مخفی ارتش انگلیس در قنسطنطنیه بود. دیرتر بِنِت از پیروان گورجیف و آسپنسکی شد. [۱۲]

در ماه اوت ۱۳۰۰ و ۱۳۰۱ گورجیف در اروپای باختری به سفر پرداخت، در عین حال که سخنرانی هم می‌کرد و کارش را در شهرهای گوناگون مانند برلن و لندن به نمایش می‌گذاشت. بسیاری از شاگردان برجستۀ پی.دی. آسپنسکی (از همه چشمگیرتر ا.آر. اوراژ) در همین زمان وفاداری خود را به او اعلام کردند. پس از آنکه در دادخواست قانونی مدنی خود برای خرید املاک هلرو در بریتانیا شکست خورد، نهاد تکامل هماهنگ مردم (انسان) را در جنوب پاریس در پریوره دِ بَسه در فونتن‌بلو ـ آون نزدیک کاخ پرآوازۀ فونتن‌بلو بنیاد نهاد. پس از مرگ کاترین مَنسفیلد که در ۹ ژانویه ۱۳۰۲ تحت مراقبت گورجیف به دلیل بیماری سل درگذشت، این اتهام به گورجیف زده شد که او باعث مرگ کاترین منسفیلد شده است.[۱۳] با این حال، جیمز مور (نقل قول دقیق لازم است) و آسپنسکی[۱۴] به شکل خاطرجمع‌کننده‌ای نشان می‌دهند که کاترین منسفیلد می‌دانست که به زودی از این دنیا رخت برمی‌بندد و این‌که این گورجیف بود که آخرین روزهای این زن پژوهشگر را کامیابانه و خرسندکننده ساخت.

از ۱۳۰۳ گورجیف شروع به دیدار از امریکای شمالی کرد که در نهایت شاگردانی را که آلفرد ریچارد اوراژ درس می‌داد، به زیر بال خود گرفت. در ۱۳۰۳ هنگام رانندگی، تنها از پاریس به فونتن‌بلو تصادف مرگباری با ماشین داشت. با پرستاری همسر و مادرش، آرام‌آرام ـ برخلاف انتظار پزشکی روز ـ بهبود یافت. هنوز در حال بازیافتن تندرستی خود بود که در ۲۶ اوت نهادش را "از هم پاشاند" (در واقع تنها شاگردانی را که کمتر به او وفادار بودند پراکنده کرد) و شروع به نوشتن همه و همه چیز کرد.

در ۱۳۰۴ همسر گورجیف به بیماری سرطان دچار شد و در ژوئن ۱۳۰۵ با وجود پرتودرمانی و درمانهای مغناطیسی گورجیف رخت از این جهان بربست. پی.دی. آسپنسکی هم در مراسم خاکسپاری او شرکت داشت.[۱۵]

در ۱۳۱۴ گورجیف از نوشتن همه و همه چیز دست کشید. دو بخش نخست این سه‌تایی را کامل کرده بود، و سلسلۀ سوم را آغاز کرد (که با نام زندگی واقعی است، تنها زمانی‌که "من هستم" به چاپ رسید). در سراسر جنگ جهانی دوم در آپارتمان شمارۀ ۶ خیابان کلنل رنارد در پاریس ماند و به آموزش ادامه داد. گورجیف در ۲۹ اکتبر ۱۳۲۸ در بیمارستان امریکایی در نویی ـ سور ـ سن، فرانسه چشم بر این دنیا فروبست. مراسم به خاک‌سپاری او در کلیسای اعظم سنت الکساندر نورسکی ارتدکسهای روسی در شمارۀ ۱۲ خیابان دارو پاریس بر‌گزار شد و در گورستان فونتن‌بلو ـ آون به خاک سپارده شد.

انگاره‌ها[ویرایش]

گورجیف باور داشت که مردمان نمی‌توانند واقعیت را در حالات در جریان خود ببینند زیرا آگاهی ندارند، بلکه بیشتر در حالت "خواب بیداری" هیپنوتیسمی زندگی می‌کنند.

"مردم (انسان) زندگیش را در خواب زندگی می‌کند؛ و در خواب می‌میرد."[۱۶] در نتیجۀ چنین شرایطی، هر کس چیزها را از چشم‌اندازی به طور کامل ذهنی‌فردی درک‌ودریافت می‌کند. گورجیف می‌گفت که رویدادهای زیانبار مانند جنگها و این و آن نمی‌توانستند پیش آیند اگر مردمان بیشتر بیدار بودند. می‌گفت مردمان در حالت نمونه‌وارشان به صورت مردم‌ماشینی‌های خودکار ناخودآگاه زندگی می‌کنند، اما می‌توان "بیدار شد" و گونۀ به کلی متفاوتی از مردم (آدم) شد.[۱۷]

آموزه‌های مربوط به تکامل خود[ویرایش]

مقالۀ اصلی: راه چهارم

بحث گورجیف این بود که بسیاری از شکلهای موجود سنت دینی و معنوی روی زمین، پیوند خود را با معنا و سرزندگی آغازین خود از دست داده‌اند و بنابراین دیگر نمی‌توانند از راهی به مردمیّت خدمت کنند که در زمان شکل‌گیریشان نیت آنرا داشتند. در نتیجه مردمان در بازشناسی راستی‌ودرستی‌ها (حقایق) آموزه‌های باستانی کوتاهی می‌کردند و بیشتر بیشتر همانند مردم‌ماشین‌های خودکاری می‌شدند که می‌شد آنها را از بیرون کنترل کرد و به شکل فزاینده‌ای توانایی نشان دادن رفتارهای برخاسته از روان‌پریشی توده‌ای می‌یافتند که در جنگ جهانی ۱۹۱۴- ۱۹۱۸ شاهدش بودیم. در بهترین حالت، فرقه‌ها و مکتب‌های گوناگون بازمانده تنها می‌توانستند تکاملی یک‌سویه فراهم کنند که پیامدش مردمی به طور کامل یک‌پارچه شده نبود. بنا به گورجیف، تنها یک بُعد از سه بُعد شخص ـ یعنی یا عواطف، یا تن فیزیکی یا ذهن ـ می‌توانستند در چنین مکتب‌ها و فرقه‌هایی تکامل یابند و در کل به بهای قوا یا به قول گورجیف مرکزهای دیگرشان. در نتیجه این مسیرها نمی‌توانند مردمی درست متوازن شده تولید کنند. از این گذشته، هر کس که می‌خواهد یکی از مسیرهای رسیدن به دانش و شناخت معنوی را بپیماید (که گورجیف آنها را به سه مسیر ـ یعنی مسیر فقیر یا مرتاض، مسیر راهب و مسیر یوگی ـ کاهش می‌داد) لازم است از زندگی در دنیا کناره بگیرد. بنابراین گورجیف به "راه چهارم" تکامل بخشید"[۱۸] که می‌توانست پاسخگوی نیازهای مردمان نوینی باشد که زندگی نوینی را در اروپا و امریکا زندگی می‌کنند. به جای تکامل بخشیدن به تن، ذهن یا عواطف به طور جداگانه؛ آموزۀ گورجیف روی هر سه کار می‌کرد تا تکامل درونی همه‌سویه و متوازن هر سه را به بار آورد.

گورجیف موازی با سنت‌های معنوی دیگر، یاد می‌داد که هر کس باید تلاش چشمگیری نشان دهد تا آن گونه دگرگونی و تحولی را به وجود آورد که به بیداری برسد. گورجیف به تلاشی که هر کس در عمل نشان می‌دهد، کار یا کار روی خود می‌نامید.[۱۹] بنا به گورجیف: "...کار روی خود به اندازۀ آرزو و خواستن کار کردن و آهنگ آن کردن دشوار نیست."[۲۰] هر چند گورجیف هیچ‌گاه روی "راه چهارم" پافشاری نمی‌کرد و هیچ‌وقت این اصطلاح را در نوشته‌هایش به کار نبرد، شاگردش پی.دی. آسپنسکی این اصطلاح از ۱۹۲۴ (۱۳۱۳) تا ۱۹۴۷ (۱۳۲۶) نام آموزۀ خود از انگاره‌های گورجیف و کاربردش را نکتۀ کانونی آموزۀ خود ساخت. پس از مرگ پی.دی. آسپنسکی، شاگردانش کتابی به نام راه چهارم را بر پایۀ آموزشهایش به چاپ رساندند.

آموزۀ گورجیف به پرسش جایگاه مردمیّت در عالم و اهمیت تکامل بخشیدن به توانمندی‌های نهان می‌پرداخت ـ توانمندی‌هایی که به صورت استعداد و موهبت طبیعی ما در مقام مردمان پنداشته می‌شد، اما به ندرت به بار رسانده می‌شد. او یاد می‌داد که سطح‌های عالیتر آگاهی، کالبدهای عالیتر[۲۱]، رشد و تکامل درونی، امکاناتی واقعی است که با این حال نیازمند کار آگاهانه برای به بار نشستن است.[۲۲]

گورجیف در آموزۀ خود معنای مشخصی به متن‌های گوناگون باستانی مانند انجیل و بسیاری از دعاهای دینی می‌داد. او ادعا می‌کرد که آن متن‌ها معنای بسیار متفاوتی از آنچه معمولاً به آنها نسبت داده می‌شود دارند. "نخواب"، "بیدار شو، زیرا ساعتش را نمی‌دانی"؛ و "پادشاهی آسمانها در درون است" نمونه‌هایی از گفته‌های انجیل است که به آموزه‌ای روانشناسانه اشاره دارد که جوهرش فراموش شده است.[۲۳]

گورجیف به مردمان یاد می‌داد که چگونه توجه و انرژی خود را بالا ببرند و آن را از راههای گوناگون متمرکز کنند تا رؤیابافی و حواس‌پرتی را به کمترین میزان برسانند. بنا به آموزۀ او، این تکامل درونی در خود، سرآغاز روند ممکن تغییر بیشتر است که هدفش دگرگونی مردمان به چیزی است که گورجیف باور داشت باید باشند. [۲۴]

با بی‌اعتمادی به "اخلاق" که به توصیف او از فرهنگ به فرهنگ تغییر می‌کند، اغلب سطحی و سرشار از ناسازگاری است، گورجیف بر اهمیت وژدان (وجدان) بسیار تأکید داشت. این را در همۀ مردمان یکی می‌پنداشت که در زیرخودآگاهشان مدفون شده، بنابراین هم از آسیب خوردن به دلیل روش زندگی مردمان درامان مانده و هم بدون "کار روی خود" دسترس‌پذیر نیست.

برای فراهم آوردن شرایطی که بتوان با شدت بیشتری روی توجه درونی کار و تمرین کرد، گورجیف به شاگردانشان "رقصهای مقدس" یا "حرکات" را آموزش می‌داد که دیرتر با نام حرکات گورجیف شناخته و به صورت گروهی اجرا می‌شدند. از این گذشته او مجموعه‌ای از موسیقی به جا گذاشت که از آنچه در دیدارهایش از معابد دورافتاده و جاهای دیگری شنیده بود الهام گرفته بود و با همکاری یکی از شاگردانش توماس دو هارتمن برای پیانو نوشته شدند. گورجیف تمرینهای گوناگونی را هم مانند تمرین "ایست" به کار می‌گرفت تا مشاهدۀ خود را در شاگردانش را پرورش دهد. وارد کردن شوکهای دیگر به منظور کمک به بیدار شدن شاگردانش از حالت رؤیابافی پیوسته و پایدار همیشه در هر لحظه‌ای ممکن بود.

روشها[ویرایش]

کار در جوهر خود، آموزشی در تکامل آگاهی است. گورجیف در زمان زندگیش روشها و دست‌مایه‌های متفاوتی را در این راه به کار می‌برد که ملاقات، موسیقی، حرکات (رقص مقدس)، نوشته، سخنرانی و شکلهای نوآورانه‌ای از کار گروهی و فردی را دربرمی‌گرفت. بخشی از کارکرد این روشهای گوناگون برای از دور خارج کردن و از کار انداختن الگوهای عادتی ذهن و آوردن آن‌هایی از بینش بوده است. از آنجا که هر فردی نیازهای متفاوتی دارد، گورجیف نگرشی یک ـ سایزی ـ که ـ تن ـ همه ـ برود نداشت و بنا به نیازهای وضعیت، نگرشی را سازگار یا نوآوری می‌کرد.[۲۵] در روسیه او را چنین توصیف می‌کردند که آموزه‌اش را به دایره یا محفل کوچکی محدود کرده بود[۲۶] در حالی که در پاریس و امریکای شمالی نمایشهای همگانی بسیاری را ارائه کرد.[۲۷]

گورجیف احساس می‌کرد که روشهای سنتی شناخت خود ـ روشهای مرتاض، راهب و یوگی (که به ترتیب از راه درد، جانسپاری و مطالعه به دست می‌آید) ـ به تنهایی کافی نبودند و اغلب به شکلهای گوناگونی از ایستایی و رکود و یک سویه بودن می‌رسیدند. روشهای گورجیف به شکلی طراحی شده بودند که مسیرهای سنتی را با هدف شتاب بخشیدن به روند تکامل پرنیروتر کنند. خود گاه این روشها را راه رند می‌نامید[۲۸] چون گونه‌ای میان‌بر در روندی بود که می‌توانست در غیر این صورت بدون رسیدن به هیچ نتیجۀ جوهری ادامه داده شود. آموزگاری که آگاه است نیازهای فردی روهرو را می‌بیند و تکالیفی برایش می‌گذارد که به دگرگونی آگاهی در آن فرد می‌رسد. همانندهای آموزندۀ تاریخی را می‌توان در تاریخچه ذن بودیسم یافت که آموزگاران روشهای گوناگون (گاه بی‌اندازه نامعمولی) را به کار می‌بردند تا به پیدایش بینشی در شاگرد برسد.

موسیقی[ویرایش]

موسیقی گورجیف به سه دوره مشخص تقسیم می‌شود. دورۀ نخست دربرگیرندۀ موسیقی برای باله کشاکش جادوگران و موسیقی حرکات است که تا پیش از ۱۹۱۸ ساخته شد.

دورۀ دوم که به شکل بحث‌پذیری به خاطرش بسیار شناخته شده، با همکاری آهنگ‌ساز روسی توماس دو هارتمن آهنگ‌سازی شده و نام موسیقی گورجیف ـ دو هارتمن را بر خود دارد.[۲۹] این دوره که تا میانۀ سالهای بیست میلادی ادامه داشته ذخیرۀ پرمایه‌ای از موسیقی را با ریشه‌های موسیقی مردمی‌محلی و دینی قفقازی و آسیای مرکزی، موسیقی عبادی راست‌دین‌های روسی و مایه‌های دیگر را دربرمی‌گیرد. این موسیقی اغلب اول‌بار در تالار پریوره جایی که آهنگ‌سازی می‌شد، شنیده می‌شد. از زمان انتشار چهار جلد از این رپرتوآر پیانو که به تازگی از سوی شات کامل شده، ضبط‌های تازۀ فراوانی از آنها، از جمله نسخه‌های اجرا شده با ارکستر که از سوی گورجیف و دو هارتمن برای نمایشهای حرکات در سالهای ۱۳۰۲-۱۳۰۳ آماده شده بود، بیرون آمده است.

آخرین دورۀ موسیقیایی، قطعه‌های فی‌البداهه با هارمونیم است که اغلب پس از شامهایی که گورجیف در آپارتمانش در پاریس در دوران اشغال فرانسه و سالهای پس از جنگ تا زمان رخت بربستن از این دنیا در ۱۳۲۸ بر‌گزار می‌کرد، بداهه‌نوازی می‌کرده است. نوارهای بازمانده از این فی‌البداهه‌نوازی‌های گورجیف با هارمونیم به تازگی انتشار یافته که کمابیش دائرةالمعارفی برای خود است. در کل گورجیف با همکاری دوهارتمن حدود ۲۰۰ قطعه آهنگ‌سازی کرده است.[۳۰]

حرکات[ویرایش]

مقالۀ اصلی: حرکات گورجیف

حرکات یا رقصهای مقدس بخش جدایی‌ناپذیری از کار گورجیف را می‌سازد. خود گاه با نام "آموزگار رقصیدن" از خود یادمی‌کرد و توجه آغازین به خود را برای تلاشهایی به سوی خود کشاند که برای باله‌ای در مسکو با نام کشاکش جادوگران از خود نشان داده بود. فیلم نمایشهای حرکات گاه از سوی بنیادهای گورجیف برای بازدید خصوصی نشان داده می‌شود و یکی از آنها در فیلم پیتر بروک به نام ملاقات با مردمان برجسته نشان داده شده است.

کار گروهی[ویرایش]

گورجیف یاد می‌داد که تلاشهای گروهی، تلاشهای فردی را هم نیرو می‌بخشد و هم آنها را فراتر می‌برد و افراد را برای آداب روان‌شناسی تازه‌ای از تکامل آماده می‌کند. برای دست‌یابی به آن، گورجیف نیاز داشت که پیوسته ساعتهای شماته‌دار تازه‌ای برای بیدار کردن شاگردان خوابش نوآوری کند. شاگردان مرتب با گردانندگان گروه ملاقات می‌کردند، هم جداگانه و هم در نشست‌های گروهی و برای "دوره‌های کار" با هم جمع می‌شدند تا کار شدت‌یافتۀ آگاهانه را که با شکلهای یادشده در بالا پیوند داشت پیش ببرند. کار در آشپزخانه تکلیفی ویژه بود و گاه خوراکهای بسیار پر رنگ و بویی آماده می‌شد. این خوراک پست‌ترین از سه خوردنی، یعنی خوراک، هوا و تأثیرات بود. هوا و تأثیرات حتی مهم‌تر پنداشته می‌شدند و تمرینهای ویژه‌ای برای آنها داده می‌شد.

بنا به گورجیف، کار مکتب‌های راه چهارم هرگز برای مدتی دراز یک‌سان نمی‌مانند. در مواردی این باعث جدایی شاگرد و آموزگار می‌شد که جدایی پی.دی. آسپنسکی از گورجیف یک نمونۀ آن است. ظاهر بیرونی مکتب و کار گروهی می‌تواند بنا به شرایط و اوضاع تغییر کند. او بر این باور بود که تمرین به یاد آوردن خود همراه با مشاهدۀ خود و ابراز نکردن عواطف منفی همیشگی است و هرگز نمی‌تواند تغییر کند، زیرا تکامل بخشیدن به خود نهایی را تضمین می‌کند.

از این گذشته، هرگز نباید یک اصل بنیادین را در کار گروهی که تضمین‌کنندۀ تکامل هماهنگ کار است زیر پا گذاشت: آداب ملاحظۀ بیرونی. هرگاه کار گروهی شکست بخورد، رد شکست را می‌توان در ملاحظه‌نکردن بیرونی در میان اعضا دنبال کرد.[۳۱]

یکی از پیروان گورجیف، ناشر سابق مجلۀ تاروپودهای امریکایی، ویلیام سیگل از دوره‌هایی از کار سخت بیست‌وچهارساعته سخن می‌گوید که در سیستم گورجیف به آن "اَبَرتلاش" گفته می‌شود. بنا به گورجیف تنها اَبَرتلاشها در کار اهمیت دارند[۳۲] سیگل در ۱۳۲۷ و ۱۳۲۸ هراز گاه با گورجیف در تماس بوده که در آن زمان آموزگار لزبین آوانگارد جین هیپ بوده است. در ۱۳۳۰ پیتر بروک ۲۶ ساله شاگرد هیپ در لندن می‌شود و سیگل مجلۀ جنتری (خوب زاده و بزرگ شده) را منتشر می‌کند[۳۳]. همان‌طور که سیگل در شعر "روشنی خاموشی" نوشته: "...از راه تن که اینجا می‌نشیند/ به سرشت راستین خود می‌روم." آوایی در مرزهای خاموشی به این بیت پایان می‌یابد: "... از راه ذهن که بی‌جنبش می‌ایستد/ سرشت راستینم را تجربه می‌کنم."[۳۴]

نوشته‌ها[ویرایش]

گورجیف انتشار سه جلد اثری را که خود به نام همه و همه چیز نوشته بود تأیید کرد. نخستین جلد قصه‌های بلزباب برای نوه‌اش اثری تمثیلی است که شرح توضیحهای بلزباب به نوه‌اش در بارۀ موجودات سیارۀ زمین را دربرمی‌گیرد. از این اثر منحصربه‌فرد دو ترجمۀ انگلیسی وجود دارد، یکی زیر نظارت اکید خود او در زمان حیاتش صورت گرفته (بلزباب ۱۹۵۰ -۱۹۹۹) و دیگری پس از مرگش اول‌بار در ۱۹۹۱ بدون گوشزد به خوانندگان منتشر می‌شود. گورجیف به شکلی ارادی کوشیده تا تلاش لازم برای خواندن و دریافتن این اثر را دشوار سازد. در نتیجه شاید این کتاب بهترین راه آشنایی با انگاره‌های گورجیف نباشد، زیرا بخشی از نیّت کتاب به سرخوردگی کشاندن و زورستانی کردن از الگوهای معمولی اندیشه است. جلد دوم ملاقات با مردمان برجسته به شیوۀ دسترس‌پذیری نوشته شده و چنین می‌نماید که زندگینامۀ خودش در سالهای آغازین زندگی است و در عین حال گفته‌های تمثیلی زیادی را هم دربردارد. جلد سوم که در ظاهر ناتمام می‌نماید دست استاد را نشان می‌دهد. زندگی واقعی است، تنها زمانی که ”من هستم“ دربرگیرندۀ پاره‌هایی از زندگینامۀ سالهای آخر او و هم‌چنین رونوشت چند سخنرانی است.

در کل، نوشته‌های خود گورجیف بهترین راه برای آشنایی با اندیشۀ او پنداشته نمی‌شود. نوشته‌های خود او آن گونه نظام‌مندی را که به روشنی در آموزشهای خصوصی او وجود داشته نشان نمی‌دهد. چندین شاگرد گورجیف این آموزه‌ها را بر کاغذ آورده و شرحهای خود را از آنها منتشر کرده‌اند. مهمترین آنها اثر پی.دی. آسپنسکی به نام در جستجوی معجزه‌آسا پنداشته می‌شود.

همان‌طور که گورجیف به آسپنسکی توضیح می‌دهد... "برای دریافت دقیق به زبان دقیق نیاز است."[۳۵] در نخستین سلسلۀ نوشته‌های خود گورجیف توضیح می‌دهد که گزینش زبانی معمولی برای درست و دقیق رساندن اندیشه‌هایش چه کار دشواری است. در ادامه می‌گوید ... "زبان روسی مانند زبان انگلیسی است ... هر دو این زبانها مانند خوراکی است که در مسکو به آن "سولیانکا" می‌گویند که در آن همه چیز هست به جز شما و من..."[۳۶] با وجود دشواریها واژگان ویژۀ زبان تازه‌ای را تکامل می‌بخشد که همه ساختۀ خود اوست. او این واژه‌های تازه را به ویژه در نخستین سلسلۀ نوشته‌هایش به کار می‌برد. با این حال در نوید فرارسیدن خوبی، یک واژۀ خاص را برای نخستین‌بار به کار می‌برد: "تزورنوهارنو" که گفته می شود شاه سلیمان این واژه را نوآوری کرده است.[۳۷]

دریافت و تأثیر[ویرایش]

آرای متفاوتی دربارۀ نوشته‌ها و فعالیتهای گورجیف وجود دارد. همدلان او را استادی فرهمند می‌بینند که فرهنگ باخترزمین را با دانش و شناخت تازه‌ای آشنا کرده، با روان‌شناسی و کیهان‌شناسی تازه‌ای که بینشهایی فراتر از آنهایی را که علوم جاافتاده در اختیار می‌گذارند، به دست می‌دهند. از سوی دیگر، شماری از منتقدان می‌گویند که شارلاتانی با منیی بالا و نیازی پایدار به تجلیل از خود بوده است.[۳۸] گفته می‌شود که گورجیف تأثیر نیرومندی بر بسیاری از عارفان، نویسندگان، اندیشمندان داشته است از جمله اوشو (باگاوان شری راجنیش)، فرنک لوید رایت[۳۹]، کیث جرت، جورج راسل (آهنگ‌ساز)، آلن واتز، تیموثی لیری، رابرت آنتون ویلسون، رابرت فریپ، جکوب نیدلمن، جان شرلی، کارلوس کاستندا، دنیس لوئیس، پیتر بروک، کیت بوش، پی. ال. تراورس، رابرت اس دو رُپ، والتر انگلیس اندرسون، جین تومر، آلخاندرو خودوروسکی، لوئیس پوولس، جیمز مور، عبدالله عیسی نیل دوگان. شاگردان برجستۀ خود گورجیف، ژان دو سالزمن، ویلم نیلند، لرد پنتلند (هانری جان سینکر)، پی.دی. آسپنسکی، اولگا دو هارتمن، توماس دو هارتمن، ژان هیپ، جان جی بنت، آلفرد ریچارد اوراژ، موریس نیکول، لنزا دل واستو، جورجی و هلن ادی و کاترین منسفیلد را از جمله در برمی‌گیرد. آهنگ‌ساز و خوانندۀ ایتالیایی فرانو باتیاتو گاه از کار گورجیف الهام گرفته، برای نمونه آوازش مرکز ماندگار نیروی جاذبه Centro di gravità permanente ـ یکی از مردم‌پسندترین آوازهای نوین پاپ ایتالیایی. آلیستر کرآلی از نهاد او دست‌کم یک‌بار دیدار و در خلوت او را ستایش می‌کند، هر چند با میزانی از پروا[۴۰]. هنگام جنگ جهانی اول، آلجرنون بلک‌وود به جاسوسی می‌پردازد و به جان بوچان نویسندۀ سی و نه گام گزارش می‌دهد. پس از جنگ در زمان دهۀ بیست غرنده، بلک‌وود با گورجیف و پی.دی. آسپنسکی کار و مطالعه می‌کند.[۴۱]

گورجیف زندگی تازه و شکل عملی به آموزه‌های باستانی خاور و باختر می‌بخشد. برای نمونه، تأکید سقراطی و افلاطونی بر "زندگی کندوکاوشده" در آموزۀ گورجیف در قالب آداب مشاهدۀ خود بازگشت دارد. آموزه‌هایش در بارۀ خودانضباطی و خودداری بازتاب آموزه‌های رواقی‌گری است. برداشت هندویی و بودایی دلبستگی در آموزه‌های گورجیف در قالب مفهوم شناسایی کردن بازگشت دارد. به همین سان کیهان‌شناسی او را به ترتیب می‌توان در برابر مایه‌ها و منابع نوافلاطونی و در منابعی مانند برخورد رابرت فلاد با ساختارهای مهین‌کیهانی موسیقیایی گذاشت.

انیگرام راه چهارم[ویرایش]

یک جنبه از آموزه‌های گورجیف که در این دهه‌ها برجسته شده، شکل هندسی انیگرام راه چهارم است. برای بسیاری از شاگردان سنت گورجیف، انیگرام یک کوآن باقی می‌ماند، به مبارزه‌طلبیده شدنی که هرگز به طور کامل توضیح نمی‌یابد. تلاشهای زیادی برای ردیابی سرآغازهای این نسخۀ انیگرام پیش برده شده است؛ همانندی‌هایی با شکلهای یافته شدۀ دیگری دارد، اما چنین می‌نماید که گورجیف نخستین کسی است که شکل انیگرام را که بنا به پی.دی. آسپنسکی در معجزه‌آسا مهر سلیمان و سنگ فیلسوفان می‌نامد، همگانی کرد و تنها خود مایه و منبع درستش را می‌شناخت. دیگران از شکل انیگرام در پیوند با تحلیل شخصیت بهره برده‌اند، به ویژه در انیگرام شخصیت که اسکار ایچازو و کلودیو نارانجو، هلن پالمر و دیگران به آن تکامل بخشیدند.

جان شرلی نویسندۀ کتابهای علمی ـ تخیلی و ترسناک پیشگفتاری در بارۀ گورجیف برای پنگوئن / ترچر به نام گورجیف: آشنایی با زندگی و انگاره‌هایش نوشته است.

گروه‌ها[ویرایش]

مقالۀ اصلی: بنیاد گورجیف

گورجیف پس از مرگش الهام‌بخش شکل‌گیری گروه‌های زیادی شد که همه تا به امروز کار و از انگاره‌های او پیروی می‌کنند.[۴۲] بنیاد گورجیف، بزرگترین سازمانی است که به شکلی مستقیم در اوایل دهۀ ۵۰ میلادی از سوی ژان دوسالزمن بر پایۀ انگاره‌های گورجیف بنیاد نهاده و با همکاری دیگر شاگردان او رهبری شد. چهار شاخۀ اصلی بنیاد. شاگردان گوناگون گورجیف و شاگران مستقیمش گروه‌های دیگری را شکل بخشیدند. ویلهم نیلند، یکی از نزدیک‌ترین شاگردان گورجیف در اوایل ۱۳۴۰ از بقیه جدا شد تا بنیاد گورجیف نیویورک را بنیانگذاری کند. جین هیپ از سوی گورجیف به لندن فرستاده شد و تا زمان مرگش در ۱۳۴۳ گروه‌ه‌هایی را در آنجا رهبری کرد. لوئیس گوئپفرت مارچ که در ۱۳۰۸ شاگرد گورجیف شد، گروه‌های خود را در ۱۳۳۶ پایه گذاشت و اتحادیۀ هنر مردمی راچستر را در منطقۀ فینگر لیکس ایالت نیویورک بنیاد نهاد؛ تلاشهایش از نزدیک با بنیاد گورجیف نیویورک پیوند داشت. گروه‌های مستقلی از سوی جان جی بنت و خانم استاولی بنیاد نهاد و رهبری شد. در ۱۳۸۴ آلن فرانسیس پس از همکاری در بنیانگذاری بنیاد گورجیف در ارگان در ۱۳۷۸، مرکز روسی برای مطالعات گورجیف در مسکو را که مستقل است بنیاد نهاد.

شاگرد گورجیف لرد پنتلند گروه ـ کار گورجیف را با پیدایش گروه‌های برخورد پیوند می‌زند. گروه‌ها اغلب برای نمایش یا اجرایی که دیگران هم به آنها دعوت می‌شوند گردهم می‌آیند.

نقد[ویرایش]

لوئیس پاوولس در میان دیگران[۴۳] از گورجیف به دلیل پافشاری بر "خواب" دیدن مردمان، حالتی که از نزدیک به "خواب هیپنوتیسمی" می‌ماند انتقاد می‌کند. گورجیف گفته حتی به ویژه گاه یک مرد پارسای خوب و پابند اخلاق از لحاظ معنوی تکامل یافته‌تر از دیگران نیست، همه به یک اندازه "خواب هستند."[۴۴]

هنری میلر این را که گورجیف خود را مقدس نمی‌دید تأیید می‌کرد؛ اما پس از نوشته دیباچه کوتاهی برای کتاب فریتز پیتر به نام کودکی با گورجیف، میلر نوشت قرار نیست مردم "زندگی هماهنگی" را رهبری کند، و این خلاف چیزی است که گورجیف ادعا می‌کرد و نهادش را هم همین نامید.[۴۵]

منتقدان می‌گویند گورجیف برای بیشتر عناصری که زندگی مردم (انسان) میان‌حال را می‌سازد، هیچ ارزشی قائل نمی‌شود. بنا به گورجیف هر چیزی که "مردم میان‌حال" دارد و به دست می‌آورد و انجام می‌دهد و احساس می‌کند به طور کامل تصادفی و بدون ابتکار و آغازگری است. هر مردم معمولی روزمره، ماشین به دنیا می‌آید و ماشین می‌میرد بی‌آنکه هیچ بختی برای چیز دیگری بودن داشته باشد.[۴۶] این باور در ظاهر با سنت یهودی ـ مسیحی در تضاد است که مردم را جانی زنده می‌بیند. گورجیف بر این باور بود که داشتن جان (حالت یگانگی روان‌شناسانه‌ای که او با "بیدار" بودن یکی می‌گرفت) "عشرت‌طلبی" است که هر رهرویی تنها با توان‌فرساترین کار در مدت زمانی دراز می‌تواند به دست آورد. بیشتر مردمان ـ که معنای راستین انجیل نتوانست در آنها ریشه بگیرد[۴۷] ـ "پهن راهی" را می‌پیمایند که به "نابودی می‌رسد."[۴۸] گورجیف گرایش مردمی به فساد و نادانی معنوی را به تأثیرات نجومی (به ویژه تأثیر ماه) نسبت می‌داد. الهیات مسیحی توان گناه اولیه را دلیل شکست تمایل بیشتر مردمان در رسیدن به رستگاری می‌داند.

در قصه‌های بلزباب به نوه‌اش (ر.ک کتاب‌شناسی) گورجیف احترامی را که برای بنیانگذاران دینهای اصلی خاور و باختر دارد بیان می‌کند و خشمش را از چیزی که نسلهای پیاپی باورمندان از آن آموزه‌های دینی ساختند. بحثهایش در بارۀ "ارتدوکس‌دورَکی" و "هترودوکس‌هیدورَکی" ـ ابلهان راست‌دین و ابلهان غیرراست‌دین، از واژۀ روسی دورَک (ابله) ـ او را در جایگاه منتقد تحریف دینی و به نوبۀ خود آماج نقد از سوی کسانی در درون آن سنتها می‌سازد. گورجیف از سوی عده‌ای از جمله پی.دی. آسپنسکی چنین تعبیر شده که هیچ ملاحظه‌ای برای دین باب روز، کار مردم دوستانه وارزش رفتار درست و نادرست در کل نداشت.[۴۹]

شاگردان پیشین او که از او انتقاد کرده‌اند چنین بحث می‌کنند که با وجود تظاهر به نداشتن هیچ‌گونه "تقدس مرشدی" داستانهای زیادی از رفتار گاه غیرقراردادی اوست که شخصیت ناپسند و ناپاک مردی را نشان می‌دهد که پیروانش را به شکل ریشخندآمیزی دستکاری می‌کرد.[۵۰] شاگردان خود گورجیف برای فهمیدن او سخت تلاش می‌کردند. برای نمونه، در دادوستد لوک دیتریچ و هانری تراکول به تاریخ ۱۳۲۲ آمده: ل.د: از کجا می‌دانی که گورجیف خوبی تو را می‌خواهد؟ ه.ت: گاه احساس می‌کنم کمترین علاقه‌ای به من ندارد ـ و گاه چه‌قدر به من علاقه دارد. از راه آن نیروی احساس نیت‌مندانه را می‌سنجم."[۵۱]

لوئیس پوولس که کتاب موسیو گورجیف را نوشته (چاپ اول در پاریس، ۱۳۳۳)[۵۲] در گفتگویی در بارۀ کار گورجیف می‌گوید: "... پس از دو سال تمرینهایی که مرا روشن کرد و سوزاند، خود را روی تخت بیمارستان با رگ گرفتۀ چشم چپ و ۵۰ کیلو وزن یافتم... دلهره‌ای وحشتناک و مغاکهایی در برابرم گشوده. اما اشتباه خودم بود."[۵۳]

پاوولس ادعا می‌کند که کارل هوشوفر، پدر ژئوپلیتیکس (زمین‌سیاست) که دست‌نشانده‌اش معاون رایش فورر رودلف هس بود، یکی از اعضای واقعی "جستجوگران حقیقت" بود که گورجیف توصیف کرده است. بنا به روم لاندو که در سالهای سی میلادی روزنامه‌نگار بود، بنا به گزارش اچمد عبدالله به او: در آغاز سدۀ بیستم، گورجیف مأمور مخفی روسیه در تبت بود که با نام "همبرو آکوآن دورژیئف" (یعنی آگوان دورجیف)، آموزشگر اصلی دالای لاما در آنجا بوده است.[۵۴] با این حال، بنا به گزارشهایی دورژیف برای زندگی به معبدی بودایی در سنت‌پترزبورگ رفته و پس از انقلاب از سوی استالین دستگیر شده است. جیمز وب گمان می‌برد که شاید گورجیف دستیار دورژیف، اوشه نارزونوف بوده، اما این توجیه‌پذیر نیست.[۵۵]

کالین ویلسون می‌نویسد: "... گورجیف در اغوای شاگردان زن خود پرآوازه بوده. (در ۱۳۲۹، در پروویدانس رود آیلند مردی به من نشان داده و گفته شد که از فرزندان نامشروع گورجیف بود. پروفسوری که این را به من گفت به من اطمینان بخشید که گورجیف فرزندان زیادی را گرداگرد امریکا باقی گذاشته است.)"[۵۶]

در اوایل سالهای ۳۰ میلادی گورجیف در برابر همه یکی از شاگردانش آلفرد ریچارد اوراژ را مسخره می‌کند. در پاسخ، همسر اوراژ، جسی دوایت شعر زیر را در بارۀ گورجیف می‌نویسد:

"خود را مردی نیرنگ‌باز می‌نامد، ببر ترکستان. و بزرگتر از خدا یا شیطان، دوری کننده از خوبی و موعظه‌گر بدی. پیروانش که شکم‌چرانی اویند، برایش هیچ چیز جز پشم و گوشت نیستند، و باز هم می‌آیند و با دهانی باز بهت‌زده می‌نشینند. با خروش ببر و تجاوز ببر. چرا نه، آنها می‌گویند، این مرد خداست؛ در کلام مقدس آن را داریم. کتابش دنیا را به آتش می‌کشاند. خودش می‌گوید ـ مگر خدا می‌تواند دروغگو باشد؟ اما زن چیست، گورجیف می‌گوید، نه چیزی جز دستمال مرد. من هر روز دستمالی نو می‌خواهم، بگذار دیگران برای شستنش بپردازند."

در کتاب نسخۀ اوراژی، دکتر سی. دالی کینگ این گمان را پیش می‌کشد که مشکلی که گورجیف با آموزشهای اوراژ داشت این بود که "نسخۀ اوراژی" به اندازۀ کافی عاطفی نبود و بر پایۀ "زودباوری" و ایمان استوار نشده بود. کینگ نوشته که گورجیف به این روشنی و مشخصی آن را نگفته، و البته بی‌درنگ می‌افزاید هیچ چیزی که گورجیف می‌گفت مشخص یا روشن نبود.

بنا به اوشو، سیستم گورجیف ناکامل بود، از منابع درویشی که با کوندالینی دشمنی داشتند گرفته بود. برخی فرقه‌های صوفی مانند نقش‌بندیه از کوندالاینی گرفته و نسبت به آن پذیرا هستند.[۵۷]

کتاب‌شناسی[ویرایش]

دیدگاههای گورجیف به شکل بحث‌پذیری به بهترین شکل از راه آثار منتشرشدۀ شاگردانش شناخته شده است. پی.دی. آسپنسکی که برای مدتی شاگردش بود کتاب در جستجوی معجزه‌آسا: پاره‌هایی از آموزه‌ای ناشناخته را نوشت که رودنی کالینز از جمله آن را دیباچه‌ای بسیار مهم برای آشنایی با این آموزه توصیف کرده است. دیگران به کتابهای خود گورجیف به عنوان متنهای آغازین اشاره می‌کنند.

شرحهای منتشر شدۀ زمانی که با گورجیف گذشت از جمله عبارت است از آنهایی که از سوی اشخاص زیر نوشته شده است: ا.آر. اوراژ، چارلز استنلی نات، توماس و اولگاه دو هارتمن، فریتز پیترز، رنه دومال، جان.جی. بنت، موریس نیکول، مارگارت اندرسون و لوئیس پاوولس. بسیاری دیگر خود را مجذوب "میز انگاره‌های" او دیده‌اند، از جمله فرانک لوید رایت،[۵۸] کاترین هولمه، پی.ال. تراورس، کاترین منسفیلد، ژان تومر و اثل مرستون.

سه کتاب گورجیف پس از مرگش به زبان انگلیسی در امریکا چاپ شد: قصه‌های بلزباب برای نوه‌اش در ۱۳۲۹ (۱۹۵۰). ملاقات با مردمان برجسته ۱۳۴۲ و زندگی واقعی است تنها زمانی که "من هستم" که به صورت خصوصی پرینت شد و در ۱۳۵۷ باز برای توزیع خصوصی به چاپ رسید. این سه‌تایی لگومینیسم گورجیف است که باهم، همه و همه چیز نامیده می‌شود. لگومینیسم بنا به گورجیف "یکی از راههای انتقال دانسته‌ها در بارۀ رویدادهای خاص گذشته از راه رازآموختگان" است. کتابی از گفتارهای نخستین او به نام دیدگاههایی از دنیای واقعی: گفتارهای نخستین در مسکو، اسنتوکی، تفلیس، برلن، پاریس، نیویورک و شیکاگو که شاگردان به یاد می‌آورند در ۱۳۵۲ به چاپ رسید.

در فیلم داستانی ملاقات با مردمان برجسته (۱۳۵۸) که بر اساس کتاب گورجیف با همین نام است، اجراهای کمیاب رقصهای مقدس یا حرکات را که به شاگردان جدی کارش آموزش داده می‌شد به نمایش می‌گذارد. مادام دوسالزمن و پیتر بروک فیلم‌نامه را نوشتند، بروک آن را کارگردانی و دراگان ماکسیوویک و ترنس استمپ و همین‌طور نمایشنامه‌نویس افریقای جنوبی و بازیگر آثول فوگارد در آن بازی کردند.[۵۹]

کتابها[ویرایش]

  • نوید فرارسیدن خوبی، جی.آی. گورجیف (۱۹۳۳، ۱۹۷۱، ۱۹۸۸)
  • سه‌تایی همه و همه چیز:
    • قصه‌های بلزباب برای نوه‌اش، جی.آی. گورجیف (۱۹۵۰)
    • ملاقات با مردمان برجسته، جی.آی. گورجیف (۱۹۶۳)
    • زندگی واقعی است، زمانی که "من هستم"، جی.آی. گورجیف (۱۹۷۴)
  • دیدگاه‌هایی از زندگی واقعی، گفتارهای گردآوری شدۀ جی.آی. گورجیف از سوی شاگردش اولگا دوهارتمن (۱۹۷۳)
  • ملاقاتهای زمان جنگ، در آپارتمان گورجیف در پاریس ۱۹۳۸، با دستیاری مادام دوسالزمن

کتابهایی در بارۀ گورجیف و راه چهارم[ویرایش]

  • استادان گورجیف، رافائل لفورت، ۱۹۶۶
  • گورجیف ناشناختنی، مارگارت اندرسون، ۱۹۶۲
  • گورجیف: چیستانی بس بزرگ، جی.جی. بنت، ۱۹۶۹
  • گورجیف: ساختن دنیایی نو، جی.جی. بنت، ۱۹۷۳
  • ابلهان در پاریس، ای. بنت، ۱۹۸۰
  • آگاه شدن با جی.آی. گورجیف، سولانژ کلوسترس، ۲۰۰۵
  • دوستی: داستان ناگفته‌ای از فرانک لوید رایت و دوستی تالیسین نوشتۀ راجر فریدلند و هارولد زلمان، ۲۰۰۶ (مستند کردن به ویژه گستردۀ "تأثیر نیرومند جورج گورجیف نهان‌گرا روی رایت و به خصوص همسرش اوگلیوانا را دربرمی‌گیرد.) [۶۰]
  • پرده‌یرداری از گورجیف، سیمور گینزبورگ، ۲۰۰۵
  • زندگی ما با آقای گورجیف، توماس و اولگا دو هارتمن، چاپ اول ۱۹۶۴، ویرایش نو ۱۹۸۳ و ۱۹۹۲
  • به خودمان مربوط است، مادری، دختری و گورجیف، درمیان گذاشتن خاطرات و آلبوم عکس خانوادگی، جسمین و دوشکا هوآرث، ۲۰۰۹
  • کشوری کشف‌نشده، کاترین هولمه، ۱۹۶۶
  • نسخۀ اوراژی، سی.دالی کینگ، ۱۹۵۱
  • سالهای گورجیف ۱۹۲۹-۱۹۴۹، خاطرات لوئیس مارچ، آنابث مک‌کورکله
  • تفسیرهای روان‌شناسانۀ آموزه‌های گورجیف و آسپنسکی، موریس نیکول، ۱۹۵۲، ۱۹۵۵، ۱۹۷۲، ۱۹۸۰ (۷ جلد)
  • آموزه‌های گورجیف ـ سفر یک شاگرد، سی.اس.نات، ۱۹۶۱
  • در بارۀ عشق، ا.آر. اوراژ، ۱۹۷۴
  • در جستجوی معجزه‌آسا، پی.دی.آسپنسکی، ۱۹۴۹ (با چاپهای بعدی بی‌شمار)
  • راه چهارم، پی.دی. آسپنسکی
  • روان‌شناسی تکامل ممکن مردم، پی.دی. آسپنسکی، ۱۹۷۸
  • خوردن "من": شرحی از راه چهارم: راه دگرگونی و تحول در زندگی معمولی، ویلیام پاتریک پترسون، ۱۹۹۲
  • خانمهای طناب: گروه ویژۀ زنان گورجیف، ویلیام پاتریک پترسون، ۱۹۹۹
  • کشاکش جادوگران: کاووش رابطۀ آموزگار ـ شاگرد، ویلیام پاتریک پترسون، ۱۹۹۶
  • گفتگو با دست چپ: انیگرام جنون، دوستی دوستان و پدیدۀ موراویف، ویلیام پاتریک پترسون، ۱۹۹۸
  • آواهایی در تاریکی: آواهای رازورمزگرا، نهان‌گرا و دنیوی در پاریس در اشغال نازی ۱۹۴۰-۴۴، ویلیام پاتریک پترسون، ۲۰۰۱
  • زندگی و آموزه‌های کارلوس کاستاندا، ویلیام پاتریک پترسون، ۲۰۰۸
  • بازماندن معنوی در دنیا ـ زمانه‌ای که به شکلی ریشه‌ای در حال تغییر است، ویلیام پاتریک پترسون، ۲۰۰۹
  • کودکی با گورجیف، فریتز پیترز، ۱۹۶۴
  • گورجیف به یاد مانده، فریتز پیترز، ۱۹۶۵
  • کار گورجیف، کاتلین اسپیچ
  • گورجیف: دیباچه‌ای بر زندگی و انگاره‌هایش، جان شرلی، ۲۰۰۴
  • گورجیف: استادی در زندگی، تِچِسلو تِچِخوویچ، ۲۰۰۶
  • به سوی بیداری، ژان وی‌سی، ۱۹۸۰
  • گورجیف: نزدیک‌شدنی به انگاره‌هایش، میشل والدبرگ، ۱۹۸۱
  • مطالعه‌ای از آموزۀ گورجیف، کنث والکر، ۱۹۵۷
  • گورجیف: مفاهیم کلیدی، سوفیا ولبیلاود، ۲۰۰۳
  • گورجیف، ستاره‌شناسی و قصه‌های بلزباب، سوفیا ولبیلاود، ۲۰۰۲
  • نبرد برضد خواب: فلسفۀ گورجیف، کالین ویلسون، ۱۹۸۰
  • شما کی هستید موسیو گورجیف، رنه زوبر، ۱۹۸۰
  • موسیو گورجیف، لوئیس پاوولس، ۱۹۵۴ [۶۱]
  • آسپنسکی، گورجیف و پاره‌های آموزه‌ای ناشناخته، موراویف، ۱۹۵۷
  • نوشته‌هایی در بارۀ آسپنسکی، گورجیف در بارۀ ۲۰۰۸
  • سنت رازورمزگرای مسیحی، ۲۰۰۸
  • گورجیف جستجوگر راستی و درستی (حقیقت)، کاتلین اسپیچ، ۱۹۸۰

زندگینامه‌های مفصل[ویرایش]

  • گورجیف: ساختن دنیایی نو، جان.جی بنت، ۱۹۷۳
  • محفل هماهنگ: زندگیها و کار جی.آی. گورجیف، پی.دی آسپنسکی و پیروانشان، جیمز وب، ۱۹۸۰
  • گورجیف: آناتومی یک اسطوره، جمیز مور، ۱۹۹۱
  • امریکای گورجیف: مراقبۀ معجزه‌آسا، پل بیکمن تیلور، ویرایش دوباره با نام نوآوری امریکای گورجیف، ۲۰۰۷
  • جی.آی. گورجیف: زندگی نو، پل بیکمن تیلور، ۲۰۰۸

ویدئو/دی.وی.دی در بارۀ جی. آی. گورجیف و راه چهارم[ویرایش]

موسیقی[ویرایش]

  • سرودهای مقدس جی.آی. گورجیف، ساختۀ کیث جَرِت Keith Jarrett, ECM, 1980
  • جستجوگران راستی و درستی: موسیقی کامل پیانو گورجیف و دوهارتمن، جلد اول، Cecil Lytle, Celestial Harmonies, 1992
  • خوانش کتابی مقدس: موسیقی کامل پیانو گورجیف و دوهارتمن، جلد دوم، Cecil Lytle, Celestial Harmonies, 1992
  • واژه‌های سرودی برای خورشید: موسیقی کامل پیانو گورجیف و دوهارتمن، جلد سوم، Cecil Lytle, Celestial Harmonies, 1992
  • گورجیف / دوهارتمن، موسیقی پیانو pianist Elsa Denzey, GFT (record label), 1998
  • موسیقی گورجیف برای حرکات Wim van Dullemen, Channel Classics, 1999
  • توماس دو هارتمن: موسیقی سلسلۀ ۳۹ گورجیف Wim van Dullemen, Channel Classics, 2001
  • آوازها، سرودها و رقصها Anja Lechner and Vassilis Tsabropoulos, ECM, 2004
  • ملوس Anja Lechner, Vassilis Tsabropoulos and U.T. Gandhi, ECM, 2008
  • راه رند از دیو مورگان Being Time

پانویس[ویرایش]

  1. آسپنسکی، در جستجوی معجزه‌آسا، ص. ۴۸۷ – ۸۸ ترجمۀ فارسی، "مکتبهای راه چهارم برای نیازهای کار هستی دارند... اما مهم نیست که هدف بنیادین کار چه باشد... وقتی کار انجام می‌پذیرد مکتب بسته می‌شود."
  2. De Penafieu, Bruno (1997). Needleman, Jacob; Baker, George. eds. Gurdjieff. Continuum International Publishing Group. p. 214. ISBN 0826410498. "اگر قرار شود که من از کار دست کشم... تمامی این دنیاها تباه می‌شوند."
  3. Gurdjieff International Review
  4. An Anthology of Quotations on The Fourth Way and Esoteric Christianity Bardic-press.com
  5. آسپنسکی در جستجوی معجزه‌آسا، ترجمۀ رؤیا منجم و سامان سجادی، نشر علم، ۱۳۸۵
  6. GURDJIEFF: ARMENIAN ROOTS, GLOBAL BRANCHES « books, news, reviews
  7. جیمز مور، گورجیف: آناتومی یک اسطوره، ص. ۱۳۸
  8. ولبیلاود، گورجیف، ستاره‌شناسی و قصه‌های بلزباب، صص. ۹-۱۳
  9. James Moore, Chronology of Gurdjieff's Life
  10. جیمز مور (۱۹۹۹)، گورجیف، "به چنین نهادی چه نامی می‌دهید؟"
  11. "In Gurdjieff’s wake in Istanbul", Gurdjieff Movements, March 2003
  12. جان. جی. بنت (۱۹۸۳)، شاهد
  13. جیمز مور (۱۹۸۰) گورجیف و منسفیلد "در شرحهای بیشماری با سادگی سرد و سختی تعریف می‌شود مانند "مردی که کاترین منسفیلد را کشت."
  14. آسپنسکی، در جستجوی معجزه‌آسا، فصل ۱۸.
  15. جیمز مور (۱۹۹۳) گورجیف ـ زندگینامه: آناتومی یک اسطوره
  16. آسپنسکی، در جستجوی معجزه‌آسا
  17. Jacob Needleman, G. I. Gurdjieff and His School
  18. آسپنسکی، در جستجوی معجزه‌آسا، فصل ۲
  19. Gurdjieff International Review
  20. گورجیف، جورج، دیدگاههایی از دنیا واقعی
  21. آسپنسکی، در جستجوی معجزه‌آسا، فصل ۲
  22. آسپنسکی، راه چهارم، فصل ۱
  23. Wellbeloved, Sophia (2003). Gurdjieff: the key concepts. Routledge. p. 109. ISBN 0415248976. "... اصطلاحات متفاوت روانشناسانه‌ای که آموزش نهاد در آنها گنجانیده می‌شد..."
  24. آسپنسکی، در جستجوی معجزه‌آسا، فصل ۹
  25. آموزه‌های گورجیف از راه شرایط خاص و شکلهای خاصی انتقال می‌یافت که به آگاهی می‌رسید: کار گروهی، کار فیزیکی، کارهای دستی، دادوستد انگاره‌ها، هنرها، موسیقی، حرکات، رخس (رقص)، ماجراجوییهایی در طبیعت... این توانایی را به فرد تحقق‌نیافته می‌داد تا فراسوی خود مکانیکی و تأثیرپذیرنده رود و از شخصیت صرف به جوهری فرازمند شود که به خود تحقق می‌بخشد." Seekerbooks.com, Book review of Gary Lachman در جستجوی معجزه‌ها:اصل و جوهر در سایۀ گورجیف
  26. آسپنسکی، در جستجوی معجزه‌آسا، فصل ۱
  27. آسپنسکی، در جستجوی معجزه‌آسا، فصل ۱۱
  28. ر.ک آسپنسکی، در جستجوی معجزه‌آسا
  29. Nielsen Business Media, Inc. (18 December 1999). Billboard. Nielsen Business Media, Inc.. pp. 60–. ISSN 00062510. Retrieved 14 April 2011.
  30. Gurdjieff.org
  31. Hayward, Jeremy (2007). Warrior-King of Shambhala. Wisdom Publications. pp. 19–23. ISBN 0861715466. "برای آنکه به ما کمک کند تا بیدار شویم، گورجیف تمرین دوگانۀ "مشاهدۀ خود" و "به یاد آوردن خود" را آموزش می‌داد."
  32. Segal, William (2003). A Voice at the Borders of Silence. Overlook Press. ISBN 1585674428.
  33. Peter Brook Candid Camera
  34. Bees of the Invisible World
  35. آسپنسکی، در جستجوی معجزه‌آسا
  36. MacDiarmid, Hugh (1998). The raucle tongue: hitherto uncollected prose. Carcanet. p. 137. ISBN 1857543780.
  37. هندرسون، جان (۲۰۰۷)، معانی پنهان و زبان نگاره ـ شکل در آموزه‌های جی.آی. گورجیف: گودبرداریهای سگی دفن شده، ص. ۱۵۵، "... اینکه این ایزوارنوهارنو رازآمیز چه می‌تواند باشد دیگر موضوع اصلی مورد علاقه ما نیست."
  38. مایکل والدبرگ (۱۹۹۰)، دوستی، صص. ۳۳-۱۳۵
  39. فریدلند و زلمن، دوستی، صص.۳۳-۱۳۵
  40. لورنس سوتین، کاری که می‌خواهی بکن: زندگی آلیستر کرالی، ۲۰۰۲، ص. ۳۱۷-۱۸
  41. Dirda, Michael (2005). Bound to please. W.W. Norton & Co.. p. 222. ISBN 0-393-05757-7. "... او با عرفاً کار کرده بود..."
  42. سیمور ب. گینزبرگ، گورجیف بی‌حجاب، صص. ۷۱-۷۷
  43. Lachman, Gary (2003). Turn off your mind. The Disinformation Co.. p. 13. ISBN 0971394230. "... کتابی دشمنانه در بارۀ ... گورجیف."
  44. ... اوراژ دیدگاههای گورجیف در بارۀ مواد مخدر و الکل را به عنوان مجرایی به سوی "جنون" آشکار کرد.
  45. Miller, Henry (1984). From Your Capricorn Friend. New Directions Publishing. p. 42. ISBN 0811208918. "آنچه قصد دارم بگویم..."
  46. سیمور ب. گینزبرگ، گورجیف بی‌حجاب، "بدون هیچ تردیدی روان و اندیشمندی مردمی بیشتر و بیشتر خودکار می‌شود."
  47. ر.ک حکایت کشتگر The Parable of The Sower
  48. وارد دروازۀ باریک و تنگ شو: چرا که دروازه پهن و راه وسیع است که به نابودی می‌رسد و بسیاری آنجا هستند که از آن وارد می‌شوند: زیرا دروازه تنگ و راه باریک است که به زندگی می‌رسد و چند نفری آنجا هستند که آنرا می‌یابند. انجیل متی ۷، ۱۳-۱۴
  49. آسپنسکی، در جستجوی معجزه‌آسا. "گورجیف همیشه با تأکید روی این واقعیت مسلم آغاز می‌کرد که چیزی بسیار نادرست در پایۀ نگرش ما نسبت به پرسش دین است."
  50. Cafes.net
  51. هانری ترکول، مزۀ چیزهایی که درست هستند، ص.۸۴.
  52. نیکولاس گودریک، خورشید سیاه، ص. ۳۲۳
  53. برونو دو پانافیو/ جکوب نیدلمن/ جورج بیکر/مری استاین گورجیف: نوشته‌ها و بازاندیشی‌هایی در بارۀ آن مرد و آموزه‌هایش، ص.۱۶۶
  54. گَری لچمن ذهنت را خاموش کن، ص. ۳۲-۳۳
  55. گری لچمن سیاست و نهان‌گاریی، ص. ۱۲۴
  56. کالین ویلسون، جی.آی. گورجیف/پی.دی. آسپنسکی، فصل ۶
  57. اوشو، کوندالینی یوگا: در جستجوی معجزه‌آسا، جلد ۱. ص. ۲۰۸
  58. فریدلند و زلمن، دوستی، صص.۳۳-۱۳۵
  59. پانافیو، نیدلمن، بیکر (سپتامبر ۱۹۹۷). گورجیف. "نگاه آنی کوتاهی از رقصها در آخر فیلم پیتربروک در بارۀ گورجیف به نام ملاقات با مردمان برجسته وجود دارد.
  60. Review of the Fellowship
  61. Amazon.fr