کلیدر
| کلیدر | |
|---|---|
روی جلد کلیدر چاپ انتشارات فرهنگ معاصر در قطع پالتویی |
|
| نویسنده | محمود دولتآبادی |
| ناشر | فرهنگ معاصر |
| محل نشر | تهران |
| تاریخ نشر | ۱۳۶۳–۱۳۵۷ |
| شابک | ۹۷۸-۹۶۴-۸۶۳۷-۶۵-۶ |
| تعداد صفحات | ۲٬۸۳۶ |
| موضوع | رمان |
| سبک | واقعگرایی |
| زبان | فارسی |
| کتابشناسی محمود دولتآبادی | |
کِلیدَر (
تلفظ راهنما·اطلاعات) اثری از محمود دولتآبادی، نویسندهٔ معاصر است که در سه هزار صفحه و ده جلد به چاپ رسیده و روایت زندگی یک خانوادهٔ کرد ایرانی است که به سبزوار خراسان کوچانده شدهاند. داستان کلیدر که متأثر از فضای ملتهب سیاسی ایران پس از جنگ جهانی دوم است بین سالهای ۱۳۲۵ تا ۱۳۲۷ روی میدهد. کلیدر نام کوه و روستایی در شمال شرقی ایران است.[۱]
کلیدر که «سرنوشت تراژدیک رعیتهای ایرانی و قبایل چادرنشین را در دورهای که سیاست زور حاکم است به تصویر میکشد» بر اساس حوادث واقعی نگاشته شده و به شرح سختیها و رنجهایی روا رفته بر خانوادهٔ کَلمیشی میپردازد.[۲]
محتویات |
[ویرایش] پیشزمینه و نوشتن
کِلیدَر که بهاشتباه کُلِیْدَر نیز تلفظ میشود، نام کوهی مابین شهرهای سبزوار، نیشابور، و قوچان در خراسان است.[۳] دولتآبادی رمان کلیدر را بر اساس داستان واقعی گلمحمد نوشتهاست. وقتی که سرانجام اربابان و حکومت با تیرباران گلمحمد به ماجراجوییها و یاغیگریهای این قهرمان مردمی سبزوار پایان دادند، دولتآبادی پسربچهای بود با پنج یا شش سال سن. دوران کودکی او آکنده بود از ذکر اشعار و داستانهایی که به مدح و مرثیهسرایی گلمحمد میپرداختند. توصیفات بسیاری از روستاها و مکانها در رمان کلیدر دقیقاند و بسیاری از شخصیتهای رمان بر اساس اشخاص واقعی ساخته شدهاند. اما نباید رمان کلیدر را زندگینامهٔ واقعی گلمحمد پنداشت؛ کلیدر پیش و بیش از آنکه یک زندگینامه باشد یک رمان است و نویسنده هرگاه که مناسب دیده خیال را با واقعیت پیوند زدهاست. یکی از مهمترین تغییرات داده شده، آوردن زمان داستان به چندین سال بعد است به نحوی که داستان در سال ۱۳۲۵ یعنی پس از پایان غائلهٔ آذربایجان آغاز میشود و در سال ۱۳۲۷ پس از تلاش نافرجام برای ترور محمدرضا پهلوی، آخرین شاه ایران، پایان مییابد. از آنجایی که دولتآبادی قصد داشته حزب توده را در ماجرای داستان دخیل کند، این چارچوب زمانی را مناسبتر دیدهاست.[۴]
[ویرایش] خلاصهٔ داستان
مارال، دختر جوان کرد، اسبش را به سوی زندان شهر میتازاند تا پدر و نامزدش، دلاور، را که هر دو در حبساند ملاقات کند. شخصیتهای اصلی داستان همگی به هنگام دیدار مارال از زندان شهر و بازگشت به نزد عمهاش، بلقیس، معرفی میشوند. بلقیس و شوهرش، کلمیشی، سه پسر و یک دختر به نامهای خانمحمد، گلمحمد، بیگمحمد، و شیرو دارند. خشکسالی شدید امرار معاش این خانواده را که غالباً متکی بر چوپانی است، دشوار کرده و آنان را به دیمیکاری که محصول و سود قابلتوجهی ندارد واداشتهاست.[۵]
گلمحمد، پسر دوم خانواده که بهتازگی از خدمت اجباری سربازی بازگشته و همسر نیز دارد، عاشق مارال میشود و او را به همسری میگیرد. این ازدواج تخم عدوت و مخاصمه را در دل دلاور، نامزد سابق مارال، میکارد. با گذشت داستان، تنشها و کشمکشها میان طایفهها و خانوادههای مختلف تشدید میشود و در میان این منازعات و دشمنیها، گلمحمد مردی را به قتل میرساند. پس از وقوع این حادثه، دو امنیه به بهانهٔ وصول مالیات گلّههایی که وجود نداشت و در اصل برای تحقیق در رابطه با جنایت انجامگرفته به نزدیکی آن منطقه میآیند. گلمحمد که به اصل ماجرا پی برده بود امنیهها را میکشد و جسدشان را میسوزاند. گلمحمد دستگیر و زندانی میشود، اما سرانجام به کمک ستار از زندان میگریزد. ستار فعال سیاسی و عضو حزب توده است که در منطقه زیر پوشش یک پینهدوز به فعالیت سیاسی میپردازد و در رؤیاهایش گلمحمد را رهبر آینده و بالقوهٔ قیام مردمی ایران میبیند. گلمحمد پس از فرار بهناچار زندگی مخفیانهای را پیش میگیرد.[۶]
گلمحمد و یارانش به جنگ با اربابها و خانها که دهقانان فقیر و عشایر را مطیع خود کردهاند و از آنها سوءاستفاده میکنند میپردازند. افسانهها پیرامون گلمحمد و یاران مسلحش بهسرعت در سرتاسر منطقه میپیچد و گلمحمد که اندکاندک به چهرهای محبوب نزد مردم تبدیل میشود، در نقش قهرمان آنان ظاهر میشود. برای گلمحمد دشواریها تازه شروع شدهاست، دلشورهٔ حفظ قهرمانی مشکلتر از قهرمانشدن است. فشارهای روانی گلمحمد را غرق در تردید، سراسیمگی، سردگمی، و تشویش درونی میکند. گلمحمد احساس میکند که به آخر خط رسیده و پایان کارش نزدیک است. با تلاش نافرجام یکی از اعضای حزب توده برای ترور محمدرضا پهلوی، آخرین شاه ایران، ورق بر میگردد. حزب توده به محاق سیاسی فرو میرود و از هرگونه فعالیت رسمی منع میشود. اوضاع سیاسی جامعه دستخوش تغییراتی بنیادین میشود و دهقانان رنجکشیدهای که روزی برای ایستادگی در برابر اربابان زورگو همقسم شده بودند، یکی پس از دیگری شانه خالی میکنند. اربابان و مقامات حکومتی در نهایت موفق میشوند تا ناآرامیها و شورشها را بخوابانند و رمان کلیدر با کشتهشدن گلمحمد و تقریباً تمامی کسانی که به نحوی با خانوادهٔ کلمیشی مرتبط بودند به پایان میرسد. ستار نیز که برخلاف دستورالعملهای حزب توده همپای گلمحمد جنگیده بود، کشته میشود.[۷]
[ویرایش] سبک و درونمایه
کلیدر به سبک واقعگرایی نوشته شدهاست و نویسنده به طور ضمنی ادعا میکند که وقایع و شخصیتهای داستان، همه بر پایهٔ واقعیتاند. بکارگیری واژگان و اصطلاحات نامأنوس محلی تلاشی برای اثبات این مدعاست. گفتگوهای مابین شخصیتهای داستان نیز کمابیش طبیعی است. اما در وصفها زبان دولتآبادی غالباً زبان شعر است، یعنی آکنده از استعاره و مجاز و سایر آرایههای ادبی. احسان یارشاطر، ادیب و استاد دانشگاه کلمبیا، قدرت دولتآبادی را در همین وصفها و زبان شعری او میبیند و معتقد است دولتآبادی با مهارت کامل توانسته احساس شاعرانه و قدرت تخیل را در نثر خود مهار کند و با پیوند زدن خیال و واقعیت، حکایتی خلق کند که افراد و رویدادهای آن واقعیاند اما اوصاف آنها شاعرانه و خیالانگیز. یارشاطر کلیدر را حماسهای میبیند «با تصاویر پربار شعری در جامهٔ نثر».[۸]
درونمایهٔ کلیدر همچون اغلب آثار دولتآبادی مبارزه برای حصول عدالت اجتماعی و بازداشتن ظلم از اقشار ضعیف و ستمدیدهٔ جامعه و رسیدن به مدینهٔ فاضلهای است که در آن نعمتها و مواهب زندگی به طرز منصفانهای بین اعضای جامعه تقسیم شده. بنابراین کلیدر علاوه بر آفرینش ادبی، درونمایههایی سیاسی و اجتماعی نیز دارد و نویسنده در آن خواستار تغییرات اساسی در وضعیت و نحوهٔ ادارهٔ جامعه است. اما دولتآبادی آنقدر واقعگرا هست که عدم موفقیت جنبش چپ در ایران را به گردن دولتمردان و عوامل بیگانه نیندازد بلکه به پای جهل و ترس و طمع و دورویی خود مردم بگذارد.[۹]
با این وجود، نثر آهنگین و حماسهمانند رمان، لحن غزلوار آن در توصیف صحنههای رمانتیک، خودمانی بودن شخصیتهای داستان، تبعیت از سبک نقالیهای سنتی، طولانی و حجیم بودنش، تنوع در شخصیتهای رنگارنگ آن، به تصویر کشیدن جنبههای فراموش شده و یا در حال تغییر فرهنگ و فولکلور منطقه و نحوهٔ نگرش آن به دورهای از تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران، همگی در موفقیت و محبوبیتِ همچنان پایدار کلیدر تأثیرگذار بودهاند.[۱۰]
کلیدر بر خلاف ساختار نوین و اغلب مبهمِ سبک اکثر داستانهای مدرن فارسی، از سبکی سنتی تبعیت میکند. با وجود طولانی بودن و تعدد شخصیتها و حوادث روی داده در کلیدر، خواننده به راحتی با داستان ارتباط برقرار میکند و نیازی به بازسازی ترتیب زمانی رخداد وقایع که اغلب گیجکننده و مشکلسازند، احساس نمیکند.[۱۱]
بر خلاف آثار نویسندگانی چون صادق چوبک که بازتولید فارسی محاورهای (تغییر نثر نوشته بر اساس شخصیتها) در نثرشان خواننده را با مشکل مواجه میکند؛ سبک روایی سنتی کلیدر به همراه مهارت دولتآبادی در به کارگیری گویش گفتاری به گونهای که رمان، نثری مشابه فارسی نوشتاری استاندارد داشته باشد طیف گستردهتری از خوانندگان را به سوی کلیدر جذب کردهاست.[۱۲]
[ویرایش] نقد
بسیاری از جنبههای رمان دولتآبادی تحسین منتقدین را برانگیخت. پیچیده به تصویر کشیدن شخصیتهای داستان که نقش حقیقی آنها از طریق ویژگیها و ظاهرشان آشکار میشود، توصیفات واضح و دقیق، توانایی فوقالعادهٔ دولتآبادی در تجسم بخشیدن به ویژگیهای فیزیکی، اجتماعی و سیاسی منطقه، خلق ریتمهای زبانی و اوجگیریهای تدریجی آن به منظور برجسته نمودن لحظههای دراماتیک داستان از نقاط قوت محمود دولتآبادی در خلق کلیدر به شمار میآیند.[۱۳]
مفسرین، کلیدر را نقطهٔ عطفی در تاریخ ادبیات مدرن فارسی میدانند؛ بدان حد که یکی از مفسرین، کلیدر را «حماسهٔ زوال» میخواند. نگارش کلیدر، محمود دولتآبادی را به کسب جایزهٔ نوبل ادبیات بسیار نزدیک کرد.[۱۴] با این حال دولتآبادی تاکنون به کسب آن نائل نشدهاست.
همهٔ منتقدین با تحسینها و تمجیدهای طرفداران کلیدر موافق نیستند. هوشنگ گلشیری، داستاننویس برجسته، یکی از اولین منتقدان جلدهای آغازین کلیدر بود. گلشیری معتقد بود تکنیکهای سنتی داستانگویی شفاهی با احتیاجات و بایستههای ژانر رمان همخوانی و سازگاری ندارد و بر این باور بود که کلیدر سیر قهقرایی را در تاریخ تکامل رماننویسی مدرن فارسی پیمودهاست.[۱۵] مهشید امیرشاهی، رماننویس مشهور، پیکان تیز انتقادهایش را به سوی تحسینشدهترین جنبهٔ رمان، یعنی زبان آن نشانه گرفتهاست و از نادرست بودن دستورهای زبانی، تلفظ ها و املای واژگان کلیدر انتقاد میکند. استفاده از اصطلاحات انگلیسی و فرانسوی توسط شخصیتهای رمان که دایرهٔ واژگانشان احتمالاً خالی از آن وامواژههاست و حتی نابهنگامیهای زبانی از دیگر انتقادات امیرشاهی نسبت به اثر تحسینشدهٔ کلیدر است.[۱۶] جمال میرصادقی عقیده دارد، زبان روایی کلیدر که با وام گرفتن از واژگان کلاسیک تاریخ بیهقی آراسته شده با وجود زیباییهای زبانی «اغلب با موضوعهای ساده و مضامین روستایی داستان هماهنگی ندارد».[۱۷]
[ویرایش] انتشار
رمان کلیدر با ۲٬۸۳۶ صفحه بزرگترین[۱۸] رمان فارسی است که ده جلد و پنج مجلد قطور به چاپ رسیدهاست. اولین مجلد آن در سال ۱۳۵۷ و آخرین آن در سال ۱۳۶۳ منتشر شد. در سال ۱۳۶۳ مجموعهٔ کامل پنج جلدی کلیدر و همچنین مجموعهٔ تکمیلی سه جلدی آن برای کسانی که پیشتر دو جلد آغازین را خریده بودند، عرضه شد. دو مجلد نخست پیش از بیرون آمدن سه مجلد پایانی هر کدام ۲۰٬۰۰۰ نسخه فروخته بودند و پس از انتشار سه مجلد پایانی، در عرض کمتر از پنج سال ۲۰٬۰۰۰ نسخهٔ کامل (مجموعهٔ پنججلدی) و ۷٬۰۰۰ نسخهٔ تکمیلی (مجموعهٔ سه جلدی) دیگر نیز از آن به فروش رفت. حق تألیفی که بهجهت نگارش رمان نصیب دولتآبادی شد، اعلام نشدهاست اما شایعهها حکایت از اختصاص حق تألیف ۵٬۰۰۰٬۰۰۰ تومانی به او دارد. این حق تألیف آنقدر بوده که خانوادهٔ دولتآبادی به کمک آن به خانهای بزرگتر و مجللتر در شمال شهر تهران نقل مکان کند. کلیدر پس از انتشار رکورد حجیمترین، پرفروشترین، و گرانترین حق تألیف برای یک رمان را شکست.[۱۹]
کلیدر به سرعت محبوبت یافت و حتی پیش از انتشار جلدهای پایانی سروصداهای زیادی در محافل آکادمیک و روشنفکری به راه انداخت. جلدهای اول تا ششم کلیدر در همان روزهای پرتلاطم انقلاب ۱۳۵۷ منتشر شد و با این وجود، خیلی خوب به فروش رفت. پیش از انتشار کامل دورهٔ ده جلدی کلیدر در سال ۱۳۶۳، بیست هزار نسخه از آن فروخته شد.[۲۰]
ترجمهٔ آلمانی رمان کلیدر توسط زیگرید لطفی، همسر آلمانی محمدحسن لطفی، در سال ۱۹۹۹ در زوریخ منتشر شد.[۲۱]
[ویرایش] میراث
[ویرایش] پانویس
- ↑ Ghanoonparvar, 2011
- ↑ Ghanoonparvar, 2011
- ↑ Emami, “A New Persian Novel”, 82.
- ↑ Emami, “A New Persian Novel”, 88.
- ↑ میرعابدینی، صد سال داستاننویسی، ۸۶۹.
- ↑ میرعابدینی، صد سال داستاننویسی، ۸۷۰–۸۷۲.
- ↑ میرعابدینی، صد سال داستاننویسی، ۸۷۲–۸۷۵.
- ↑ یارشاطر، «بزرگترین رمان»، ۱۰۷.
- ↑ یارشاطر، «بزرگترین رمان»، ۱۰۷–۱۰۸.
- ↑ Ghanoonparvar, 2011
- ↑ Ghanoonparvar, 2011
- ↑ Ghanoonparvar, 2011
- ↑ Ghanoonparvar, 2011
- ↑ Ghanoonparvar, 2011
- ↑ گلشیری، باغ در باغ، ۳۳–۳۰۷.
- ↑ امیرشاهی، «دربارهٔ کلیدر»، ۷–۱۶۴.
- ↑ میرصادقی، ادبیات داستانی، ۶۸۱.
- ↑ یارشاطر، «بزرگترین رمان»، ۱۰۶.
- ↑ Emami, “A New Persian Novel”, 82.
- ↑ Ghanoonparvar, 2011
- ↑ Ghanoonparvar, 2011
[ویرایش] منابع
- امیرشاهی، مهشید. «دربارهٔ کلیدر». ایراننامه ۲۵ (پاییز ۱۳۶۷): ۷–۱۶۴.
- قانونپرور، محمدرضا. «نوای نقال در کلیدر». بخارا ۷۶ (مرداد و شهریور ۱۳۸۹): ۵–۳۱۱.
. «عروج یک یاغی: راهبرد روایت در کلیدر». ایراننامه ۲۶ (زمستان ۱۳۶۷): ۶۶–۳۵۵.- گلشیری، هوشنگ. باغ در باغ (محموعه مقالات). ج. ۱. تهران: انتشارات نیلوفر، ۱۳۸۰. ۳۳–۳۰۷. شابک ۹۶۴-۴۴۸-۰۹۷-X.
- مؤید، حشمت. «تأملی در کلیدر». ایراننامه ۲۵ (پاییز ۱۳۶۷): ۲۵–۱۱۲.
- میرصادقی، جمال. ادبیات داستانی: قصه، داستان کوتاه، رمان. تهران: انتشارات صفا، ۱۳۶۶. ۸۲–۶۷۵.
- میرعابدینی، حسن. صد سال داستاننویسی ایران. تهران: نشر چشمه، ۱۳۸۶. شابک ۹۶۴-۶۱۹۴-۴۹-۴.
- یارشاطر، احسان. «یادداشت:بزرگترین رمان زبان فارسی». ایراننامه ۱۷ (پاییز ۱۳۶۵): ۹–۱۰۵.
- Emami, Karim. “A New Persian Novel: Mahmud Dowlatabadi's "Kelidar"”. Iranian Studies 22, no. 4 (1989): 82–92. doi:10.1080/00210868908701741.
- Ghanoonparvar, Mohammad Reza. “Kelidar”. Encyclopaedia Iranica, Online Edition, February 14, 2011 (accessed August 26, 2011).
- Talattof, Kamran. The Politics of Writing in Iran: A History of Modern Persian Literature. Syracuse, New York: Syracuse University Press, 2000. ISBN 978-08156-2818-7.
[ویرایش] برای مطالعهٔ بیشتر
- اسحاقیان، جواد. کلیدر: رمان حماسه و عشق. تهران: نشر گلآذین، ۱۳۸۳. شابک ۹۶۴-۷۷۰۳-۰۶-۶.
|
|||||||||||