چارلز هاکت

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
چارلز فرانسیس هاکت
ملیت آمریکایی
تولد ۱۷ ژانویهٔ ۱۹۱۶(۱۹۱۶-01-۱۷)
کلمبوس، آمریکا
مرگ ۳ نوامبر ۲۰۰۰ (۸۴ سال)
هیوستون، آمریکا
استاد دانشگاه‌های دانشگاه کرنل، دانشگاه رایس
دلیل شهرت تاثیرها در زبان‌شناسی ساخت‌گرا و انسان‌شناسی زبان‌شناختی

چارلز فرانسیس هاکت (به انگلیسی: Charles F. Hockett) (زادهٔ ۱۷ ژانویه ۱۹۱۶ - درگذشتهٔ ۳ نوامبر ۲۰۰۰) زبان‌شناسِ آمریکایی بود که ایده‌هایِ تاثیرگذارِ بسیاری در زبان‌شناسیِ ساخت‌گرایِ آمریکایی ارائه کرده بود. او نماینده‌ی فازِ پسا-بلومفیلدیِ ساخت‌گرایی است که معمولاً با نامِ "توزیع‌گرایی" شناخته می شود. فعالیتِ آکادمیکِ او، بیش از نیم قرن در دانشگاه‌هایِ کورنل و رایس ادامه داشت.

مشارکت‌های عمده[ویرایش]

روش تطبیقی در زبان‌شناسی[ویرایش]

یکی از مهم‌ترین مشارک‌هایِ هاکت در زبان‌شناسی، بررسیِ ویژگی‌هایِ عمده‌ی زبان‌هایِ انسانی و مطالعه‌ی تطبیقیِ آن‌ها در مقایسه با دستگاه‌هایِ ارتباطیِ حیوان‌ها بود.
هاکت نخستین بار، هفت مشخصه برایِ زبان‌هایِ انسانی برشمرد که در سالز ۱۹۵۹ در مقاله‌ی «'زبان' حیوان، زبان انسان» آن‌ها را منتشر کرد. اگرچه بعد از ویرایش‌های بسیار، سرانجام او ۱۳ مشخصه‌ی سازنده برایِ زبان‌ها پیدا کرد که در مقاله‌ی «خاستگاه سخن» منعکس شده است که در ساینتیفیک آمریکن به چاپ رسیده.
هاکت ادعا می‌کند که اگر چه دستگاه‌هایِ ارتباطیِ حیوان‌ها، ممکن است برخی از این ۱۳ مشخصه را داشته باشد، اما تنها زبانِ گفتاریِ انسان‌ها تمامِ این ۱۳ تا در کنارِ هم دارا است. در بررسی این مشخصه‌ها، باید به یاد داشت که این ویژگی‌ها، ممکن است ویژگی‌هایِ تصادفی اما بسیار پرتکرار برایِ زبان باشند اما ویژگی‌هایِ ذاتیِ آن نباشند. مثلاً تمامِ انسان‌ها دارایِ دو دست و دو پا و یک سر هستند، اما این‌ها را نمی‌توان ویژگی‌هایِ ضروری یا تنها ویژگی‌هایِ ماهیتیِ انسان دانست. به همین ترتیب، زبان‌ها، ممکن است ویژگی‌هایِ دیگری نیز داشته باشند یا ممکن است برخی از این ۱۳ ویژگی در آن‌ها کمرنگ و برخی به مراتب پررنگ‌تر باشد.

سیزده مشخصه زبان‌ها[ویرایش]

  1. کانالِ ارتباطیِ گفتاری-شنیداری: بخشِ عمده‌ای از زبانِ انسان‌ها، در قالبِ گفتار و آوا تولید و توسطِ دستگاهِ شنواییِ دریافت می‌شود. هاکت این را یکی از مزیت‌هایِ زبان می‌داند چرا که به این ترتیب، حیوان‌ها می‌توانند در حالیکه کارهایِ دیگری چون خوردن یا استفاده از ابزارها را انجام می‌دهند، به سخن گفتن و استفاده‌ی همزمان از زبان نیز بپردازند.
  2. همه‌فرستی در انتشار-جهت‌داری در دریافت: هر کسی که در فاصله‌ی مناسب قرار داشته باشد، می‌تواند سخنِ به زبان‌آمده را بشنود. کسی که سخن را شنیده، می‌تواند جهتِ آن و فردِ سخنگو را تشخیص دهد.
  3. ناپدید شدنِ سریع: شکلِ موجیِ زبانِ انسان، به سرعت ناپدید می‌شود و در طیِ زمان باقی نمی‌ماند. یک شنونده، پیام را تنها در زمانی که به زبان آمده است می‌تواند دریافت کند، نه در زمانی بعد از آن.
  4. قابلیتِ جابه‌جایی: یک شخص، یک پیامِ معین را هم می‌تواند به زبان بیاورد و هم می‌تواند بشنود. هر چیزی را که فرد قادر به شنیدن یا درک کردن‌اش است، تواناییِ تولیدِ مجدد و بیان‌اش را در قالبِ زبانِ گفتاری نیز دارد. این ویژگی در بعضی از سیستم‌هایِ ارتباطیِ جانوران وجود ندارد. مثلاً برایِ جفت‌یابی، ماهی‌هایِ آبنوسِ (Stickleback) نر و ماده، دو حرکتِ کاملاً متفاوت دارند. حرکتی را که آبنوسِ نر برایِ جذبِ جفت انجام می‌دهد، آبنوسِ ماده نمی‌تواند تقلید کند و برعکس.
  5. فیدبکِ کامل: یک سخنگو، قادر است که سخنی را که به زبان می‌آورد، بشنود. به این ترتیب، آن‌ها بر تولیدِ گفتارشان نظارت می‌کنند.
  6. تخصصی‌شدگی: صداهایِ زبانِ انسانی، به منظورِ ارتباط برقرار کردن اختصاصی شده‌اند. تواناییِ سخن گفتنِ انسان در آناتومی او دیده می‌شود، مثلاً حنجره‌ی او به گونه‌ای تکامل یافته است که برخلافِ نخستی‌سانان دیگر، می‌تواند آواهایِ گفتاری را تولید کند. همچنین انسان‌ها قادر به کنترلِ زبان و دهانِ خود هستند و به همین دلیل است که می‌توانند صحبت‌ها را آگاهانه تولید کنند. در طرفِ مقابل، سگ‌ها به عنوانِ مثال، صدایشان به منظورِ گفتار و ارتباطات، تخصصی نشده است. آن‌ها بر زبان و دهان‌شان کنترل ندارند و به همین دلیل، آواهایی که به زبان می‌آورند، تنها بازتابِ غیرارادیِ هیجان‌شان است.
  7. معناداری: هر کدام از سیگنال‌هایِ درونِ یک زبان، به یک شیء یا یک مفهومِ خاص ارجاع می‌دهند. (مثلاً لفظِ "سیب" به میوه‌ای در جهانِ خارج اشاره دارد که گرد است و رنگِ قرمز دارد. "معنا" به رابطه‌ی بین لفظ و شیءِ خارجی گفته می‌شود.) هاکت می‌گوید که معناداری را به عنوانِ مثال در گیبون‌ها نیز می‌توان مشاهده کرد.
  8. انتخابی بودن: بینِ لفظ و آوایی که هر کلمه‌ی زبان دارد و معنایِ آن کلمه، رابطه‌ی خاصی وجود ندارد. مثلاً واژه‌ی "سیب" هیچ شباهتِ ظاهری‌ای به میوه‌ای که آن را سیب می‌نامیم ندارد. به همین ترتیب ما می‌توانیم به جایِ اینکه به این میوه "سیب" بگوییم، برایِ آن از هر نامِ دلخواهِ دیگری (مثلاً از "apple") استفاده کنیم.
  9. گسستگی: زبانِ انسان‌ها از تعدادِ محدودیِ واحدِ پایه‌ای سازنده ساخته شده است و تعدادِ کلِ آواهایِ پایه‌ای که آن را شکل می‌دهند، بسیار اندک است. تفاوتِ واج‌هایِ سازنده‌یِ زبانِ انسان (مثلاً تفاوتِ بینِ /پ/ و /ب/) قاطع و مطلق است. برخلافِ انسان‌ها، مثلاً در زنبورها، رقصِ دم‌جنبانیِ آن‌ها، از واحدهایِ مجزا تشکیل نشده است، بلکه طیفی پیوسته از علائم را تشکیل می‌دهد. (زنبورهایِ عسل با تکان دادنِ دم‌شان به دیگر زنبورها درباره‌ی پیدا کردنِ گل‌ها خبر می‌دهند. هر چه‌قدر شدتِ تکان دادنِ دم‌شان بیشتر باشد، فاصله‌ی گل‌ها تا کندو بیشتر است.)
  10. جابه‌جایی: در زبانِ انسان‌ها، می‌توان از چیزهایی که اکنون یا در این مکان حضور ندارند یا چیزهایی که اصلاً وجودِ خارجی ندارند (مثلِ اسبِ تک‌شاخ) صحبت کرد.
  11. خلاقیت و کران‌گشادگی: در زبانِ انسان‌ها، می‌توان پیام‌هایی را تولید و منتقل کرد که پیش از این هرگز گفته یا شنیده نشده‌اند. اما در طرفِ مقابل، مثلاً گیبون‌ها، زبانیِ بسته دارند، چرا که تعدادِ پیام‌هایی که می‌توانند به هم منتقل کنند، بسیار محدود است.
  12. انتقالِ بینِ نسلی: زبانِ انسان‌ها کاملاً درونی نیست (هر چند که می‌تواند تا حدی باشد.) به این معنا که این زبان از طریقِ شنیدنِ گفتار در محیطیِ که فرد در آن قرار دارد، آموخته می‌شود و در نتیجه جامعه‌ی زبانی بر زبان‌آموزیِ فرد تاثیر دارد. در حالی که به عنوانِ مثال در زنبورها، این حیوان‌ها با تواناییِ درونی و غریزی متولد می‌شوند که به کمکِ آن، بدونِ نیاز به آموزش و از روزِ اول، رقصِ دم‌جنبانی را یاد دارند.
  13. دوسطحی بودن زبان: انسان‌ها می‌توانند تعدادِ محدودیِ واج را با هم ترکیب کنند تا تعدادِ نامحدودی واژه‌ی مختلف بسازند. آن‌ها سپس به کمکِ این واژه‌هایِ نامحدود و ترکیبِ آن‌ها، می‌توانند تعدادِ نامحدودیِ جمله تولید کنند. به این ترتیب زبان دارایِ دو سطح است، در یک سطح از واج‌هایِ بی‌معنا تشکیل شده که ترکیب‌شان واژه‌ها را می‌سازد و در سطحِ دیگر از واژه‌هایِ معنادار که ترکیب‌شان جمله‌ها را می‌سازد.

چند مشخصه دیگر[ویرایش]

در سالِ ۱۹۶۸ هاکت مقاله‌ای منتشر کرد که در آن، سه ویژگیِ دیگر برایِ زبان‌هایِ انسانی ذکر شده بود.

۱۴. دروغگویی: یک گوینده‌یِ زبان، می‌تواند گزاره‌هایِ زبانیِ نادرست، غلط، دروغ یا بی‌معنا را به زبان بیاورد.
۱۵. بازتابی بودن: از زبان، می‌توان برایِ صحبت کردن درباره‌یِ خودِ آن (یعنی صحبت کردن درباره‌ی زبان و ویژگی‌هایِ آن) بهره برد.
۱۶. قابلیتِ یادگیری داشتن: یک گوینده‌ی زبانی، می‌تواند یاد بگیرد که به زبان‌هایِ دیگر سخن بگوید.

لری ترسک، زبان‌شناس و دانشمندِ علومِ شناختی، تعریفِ معادلی برایِ موردِ ۱۴ ارائه داده است:

۱۴.ب. آزادیِ محرک: ما مختاریم که در یک شرایطِ معین، هر چیزی را که می‌خواهیم به زبان بیاوریم یا اصلاً هیچ چیز به زبان نیاوریم.

به علاوه دکتر ویلیام تافت استوارت نیز ویژگیِ ۱۷م زیر را برایِ زبان پیشنهاد کرده است:

۱۷. گرامری بودن: گوینده‌ی زبان، برمبنایِ قاعده‌هایِ نحوی سخن می‌گوید.