پیروز نهاوندی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
Pirouz Nahavandi.jpg

ابولؤلؤ یا فیروز یا فیروز ترسایی قاتل عمر بن خطاب است. وی بردهٔ مغیرة بن شعبه بود و از سخت‌گیرهای وی به عمر شکایت برد که بی‌حاصل ماند در نتیجه وی را به قتل رساند. به تلافی قتل عمر، عبید الله بن عمر زن، دختر خردسال او و دو ایرانی دیگر (هرمزان و جفینه) را به ظن دست داشتن در ترور کشت. اطلاعات دقیقی پیرامون زندگی او پیش از ترور عمر و سرنوشت پیکرش موجود نیست. مقبره‌ای قدیمی در کاشان وجود دارد که برخی معتقدند متعلق به اوست.

قتل عمر[ویرایش]

آرامگاه منسوب به پیروز نهاوندی در کاشان

آوازهٔ وی تنها پیرامون قتل عمر و رویدادهای پس از آن است.[۱]او عمر بن خطاب را در ۲۶ ذی‌الحجه ۲۳ ه. ق/۲ نوامبر ۶۴۴ با ۳ یا ۶ ضربه با خنجر ۲ سر ترور کرد.[۲] نظر شیعیان این است که کشته شدن عمر در ۹ ربیع‌الاول بوده است.[۳][۴]

دربارهٔ خاستگاه وی و زندگانی‌اش اطلاعات مختلف‌اند اما می‌توان قویترین قول را ریشهٔ نهاوندی وی دانست و اینکه در جنگ به اسارت اعراب و به بردگی مغیره بن شعبه حاکم کوفه در آمده بود.[۱]

دین وی را اغلب منابع زرتشتی دانسته‌اند اما برخی گفته‌اند که چون پیش‌تر در جنگ با رومیان اسیر شده بود به دین مسیحیت گروید.[۱] دانشنامهٔ اسلام نیز دین او را مسیحی نوشته‌است.[۵] در کتاب سفینة البحار ج ۷ ص ۵۶۱ ماده لؤلؤ آمده است که او بعداً مسلمان شد. اگر چه ممکن است قبلاً مسیحی بوده باشد.

دربارهٔ انگیزهٔ قتل عمر نیز همچون دیگر بخش‌های زندگی او اختلاف است. اغلب منابع گفته‌اند با اینکه در دوران عمر ورود غیر عرب به کوفه ممنوع بود، مغیرة بن شعبه در نامه‌ای از عمر خواست وی به کوفه بیاید تا از توانایی‌هایش همچون آهنگری و درودگری و نقاشی بهره برند، عمر با این درخواست موافقت کرد.[۱]

پس از چندی ابولولو از میزان بالای خراجی که مغیره از وی دریافت می‌کرد (روزی دو درهم یا ماهی سه درهم) به عمر شکایت کرد اما عمر شکایتش را مردود دانست و کار آندو به مشاجره انجامید. اندکی بعد ابولولو با خنجری عمر را در مسجد مضروب کرد و هنگامی که خواست از میان جمعیت بگریزد تعدادی را مجروح کرد. به گفتهٔ برخی منابع دستگیر و کشته شد اما برخی دیگر معتقدند که هنگام فرار خودکشی کرد.[۱][۲]

دربارهٔ قتل عمر برخی دیگر نیز معتقدند نقشهٔ قتل را دیگرانی که از سخت‌گیری‌های عمر ناراضی بودند طراحی کردند و او تنها مجری این نقشه بود، زیرا چند روز قبل برخی هشدارهایی به عمر داده بودند.[۱] درباره قتل خلیفه آنچه به صراحت در تاریخ گزارش شده حکایت از آن دارد که این مسئله صرفاً مربوط به عمر و ابو لؤلؤ - فیروز - بوده و انگیزه آن نیز حداقل در ظاهر این احساس قاتل بوده که در حق او سختگیری شده و پولی زیادی از وی دریافت می‌شده است او در این باره به عمر شکایت کرد، اما خلیفه گفت :در قیاس با توان و مهارت او و طبعاً درآمد او مقدار پولی که از او گرفته می‌شود زیاد نیست، چندی بعد از آن حادثه ترور رخ داد. مسعودی کیفیت واقعه را چنین گزارش می‌کند:عمر اجازه ورود عجمان را به مدینه نمی‌داد. مغیره به او نوشت :من غلامی دارم که نقاش، آهنگر و نجار بوده و به کار مردم مدینه می‌آید اگر اجازه دهی او را نزد تو بفرستم و به وی اجازه داد و ابو لؤلؤ به مدینه آمد مغیره برای هر روز دو درهم از او می‌گرفت زمانی ابو لؤلؤ نزد عمر آمده و از زیادی خراج خود شکایت کرد. عمر گفت چه کاری انجام می‌دهی ابو لؤلؤ کارهای نقاشی و نجاری و آهنگری خود را شرح داد. عمر گفت با توجه به کارهایی که انجام می‌دهی خراج تو زیاد نیست پس از چندی عمر از وی خواست تا یک آسیاب بادی بسازد او گفت برای وی آسیابی خواهد ساخت که تمام از آن سخن بگویند. عمر از این سخن بوی تهدید شنید اما به چیزی نگرفت. پس از آن بود که عمر را صبح گاهان در یکی از زوایای مسجد به قتل رساند او دوازده نفر دیگر را نیز مجروح کرد که شش تن آنها مردند بعد از آن خود را با خنجر به قتل رساند. عمر در روزهای پایانی عمر که مجروح افتاده بود، گویا از زندگی دنیای خود چندان رضایتی نداشت. او مرتب می‌گفت :((یا لیتنی لم ائک شیئاً لیت لم تلدنی امی، لیت کنت نسیاً منسیاً یا لیتنی کنت حائکاً اعیش من عمل یدی؛ ای کاش من هیچ بودم ای کاش مادرم مرا نزاییده بود، ای کاش من به فراموشی سپرده شده بودم ای کاش بافنده بودم و از دست رنج خود زندگی می‌کردم))، (تاریخ خلفا، تاریخ سیاسی اسلام، ج ۲، / ۱۰۲ و ۱۰۳، جعفریان، نشر الهادی). ۱- ابولؤلؤ اهل نهاوند بود که به اسارت رومیان در آمد و مسلمانان در نبرد با روم او را اسیر کردند.(تاریخ طبری (۸جلدی) ج۳ /۲۲۱) البته شاید خراسانی بودن او همانند کاشانی بودنش به دلیل بنای یادبودی است که در یکی از شهرهای خراسان وجود داشته است و یکی از سفرنامه نویسان به آن اشاره می‌کند.(سفرنامه خانلر خان اعتصام الملک /۱۳۵، حماسه کویر ج۲ /۷۹۴. ۲- اینکه گفته شده مطابق برخی نقل‌ها خرده حساب شخصی با خلیفه دوم داشته درست است. مورخان گویند خلیفه دوم از ورود غیر عرب‌ها به مدینه جلوگیری می‌کرد. اما وقتی مغیره بن شعبه که ابولؤلؤ را به غلامی گرفته بود از هنر و مهارت ابولؤلؤ نزد خلیفه سخن گفت عمر با آوردن این غلام به مدینه موافقت کرد. اما چون مالیات سنگین مغیره بر دوش ابولؤلؤ سنگینی کرد نزد خلیفه آمده شکایت کرد. عمر گفت با مهارت هائی که تو داری چنین مالیاتی زیاد نیست. سپس از ابولؤلؤ خواست برایش آسیابی بسازد. فیروز ایرانی که از بی توجهی خلیفه به شکایتش ناراحت بود گفت آسیابی بسازم که همه از آن تعریف کنند. چند روز بعد با خنجری دو سر عمر را مجروح کرد و پس از آنکه فرار کرد و افرادی را کشته و مجروح نمود بر روی او گلیمی انداختند و فیروز ابولؤلؤ که راه را بسته دید خودکشی کرد.(انساب الاشراف (۱۳ جلدی) ج۱۰ صفحات ۴۱۴ و۴۲۳، مروج الذهب ج۲/۳۲۰) ۳- آنچه در سوال «سکوت معنا دار علی بن ابی طالب عنوان شده صحیح نیست چون ابولؤلؤ ارتباطی با آن وی نداشته و اساسا مسلمان بودن او منتفی است. ریاض العلماء (چاپ کتابخانه نجفی ج۴ /۳۷۸ و الهدایه الکبری (موسسه البلاغ بیروت) /۱۶۲) دلیل تشیع یا ارتباطش با شیعیان نمی‌شود و چه بسا مستند آن حدیث مجعول رفع القلم است؛ بنابراین می‌توان گفت کشتن خلیفه روش مورد تایید علی نبوده و هیچ گونه همکاری و دستوری در این باره نداشته است. چنان که درباره قتل عثمان نیز روش علی این چنین بوده است. ۴- اینکه ترور روش قابل تأییدی است یا خیر، در حدیث مشهوری است: «الایمان قید الفتک و المومن لا یفتک» یعنی ایمان مانع ترور است و مومن چنین نمی‌کند.(رجال کشی (اختیار معرفه الرجال، چاپ بیروت) ج۲ /۸۱۱ و کنز العمال (چاپ دار الکتب العلمیه بیروت) ج۱ /۶۲ و ۶۳) عبدالرحمن بن عوف یا عبدالرحمن بن ابی بکر قتل عمر را توطئه‌ای میان ابولولو و دو ایرانی دیگر بنام‌های جفینه و هرمزان دانستند. پس از آن عبید الله بن عمر فرزند عمر، آن دو نفر و همچنین دختر خردسال ابولولو و زنش را نیز کشت.[۱]

فرزند عمر را چند ساعتی بازداشت کردند اما خلیفهٔ بعدی عثمان در نخستین روز خلافت دستور آزادی وی را داد. این اقدام مورد اعتراض شدید علی بن ابیطالب و یارانش واقع شد. پس از به خلافت رسیدن علی بن ابیطالب، عبید الله بن عمر از ترس قصاص به نزد معاویه گریخت و در جنگ با علی بن ابیطالب و یارانش کشته شد.[۶]

از آنجا که اتهام فیروزان ثابت نشده بود، این انتقام‌گیری فرزند عمر به منازعات کلامی انجامید.[۱]

مقبره[ویرایش]

مقبره باباشجاع الدین منسوب به ابولولو،کاشان، ایران، اکنون مقر نیروی انتظامی است.
نوشتار اصلی: آرامگاه ابولؤلؤ

سرنوشت پیکر ابولولو روشن نیست، اما در ایران و در میان برخی شیعیان شایع است که وی پس از قتل عمر به زادگاهش در فین کاشان گریخته و پس از مرگ در آنجا دفن شده‌است. در جنوب جاده کاشان به فین مقبره‌ای با عنوان «مقبره بابا شجاع الدین» منسوب به وی موجود است، که اثر آنرا می‌توان دست کم در کتب قرن ششم نیز یافت.[۶]

این بقعه شامل صحن، ایوان مقابل بقعه، رواق و گنبد هرمی ۱۲ ضلعی است که با کاشی فیروزه‌ای پوشش یافته‌است.[۶]

از هنگام ساخت این بنا اطلاع دقیقی نیست، خواندمیر در حبیب السیر و قاضی نورالله شوشتری در مجالس المومنین از وجود قبری منسوب به ابولؤلؤ در کاشان خبر داده‌اند، بلکه صاحب مجمل‌التواریخ و القصص (تألیف ۵۲۰ هجری قمری) به نقل از مأخذی قدیم‌تر، ابولؤلؤ را از مردم فین کاشان دانسته‌است[۱]

قدیمی ترین تاریخ موجود بر بنا نیز بدین شرح است: «هذا قبر عباد من عباد الله الصالحین حشره الله مع من کان یتولاه، بتاریخ ۷۷۷ قمری» از تاریخ گچ‌بری‌های دیگر موجود نتیجه می‌شود که در دوران حسینعلی خان برادر فتحعلی شاه قاجار نیز تعمیراتی در این مکان صورت گرفته‌است.[۶]

پانویس[ویرایش]

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ ۱٫۴ ۱٫۵ ۱٫۶ ۱٫۷ ۱٫۸ یوسفی اشکوری، حسین، «ابولولو» ،دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، جلد ۶، تهران
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ Pellat, Ch. “ABŪ LOʾLOʾA”. Iranica. July 19, 2011. Retrieved 2012-07-25. 
  3. مجلسی، بحار الانوار، جلد ۳۱، ۱۱۹–۱۲۰. [=صفحات کتاب]
  4. حلی، حسن بن سلیمان، المحتضر، جلد ۱، ۴۵. [=صفحات کتاب]
  5. Levi Della Vida, G and M Bonner. “ʿUmar (I) b. al-K̲h̲aṭṭāb”. In Encyclopaedia of Islam. vol. 10, T-U. second ed. Leiden: E. J. Brill, 2000. 818-21. ISBN ‎90-04-11211-1. 
  6. ۶٫۰ ۶٫۱ ۶٫۲ ۶٫۳ «ابولولو». در دانشنامه تشیع. انتشارات شهید سعید محبی، ۱۳۸۰. ۴۳۶. شابک ‎۹۶۴-۹۰۶۱۱-۰-X.