پنهان (فیلم)

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
پنهان
کارگردان میشائیل هانکه
نویسنده میشائیل هانکه
بازیگران ژولیت بینوش
دانیل اوتویل
تاریخ انتشار ۵ اکتبر ۲۰۰۵
مدت زمان ۱۱۷ دقیقه
کشور Flag of France.svg فرانسه
زبان فرانسوی
صفحه در وب‌گاه IMDb
صفحه در وب‌گاه All Movie

پنهان (به فرانسوی: Caché به انگلیسی ، Hidden)‏ فیلمی درام محصول سال ۲۰۰۵ به کارگردانی و نویسندگی میشائیل هانکه است که در سال های ۲۰۰۹ و ۲۰۱۲ برای فیلم‌های روبان سفید و عشق برنده جایزه ی نخل طلای جشنواره کن شد.

خلاصه داستان [ویرایش]

فیلم پنهان داستان خانواده ای مدرن است که زندگی بسیار آرام و رضایت بخشی دارند. (زندگی ای کاملا معمولی با اتفاقاتی معمولی) مرد خانواده مجری مشهور میز گردهای جدی است و زن خانواده یک نویسنده است. آنها اهل مطالعه و فرهنگ اند. و تنها پسر دوازده ساله ی آنها هم به موازات تحصیل، در شناگری پر تلاش و موفق است. اما فیلم‌ها و نقاشی های ساده ای که از زمانی به بعد به طور متناوب به دست این خانواده ی فرانسوی میرسد، آرامش شان را بر هم می ریزد. از علائم و نشانه های آن فیلم و نقاشی ها مرد به یاد شش سالگی اش می افتد زمانی که از سر حسادت، با تهمت ها و کینه توزی هایش موجب شد پسر بچه ای الجزایری، را که پدر و مادرش به فرزند خواندگی قبول کرده بودند به یتیم خانه بسپارند. او هنگامی که علائم این فیلم‌ها را پی گیری می کند می پندارد که اکنون آن پسر بچه ی "مجید" نام که امروز بیش از ۴۵ سال دارد با فرستادن این فیلم‌ها قصد تهدید و انتقام جویی دارد. وقتی به آدرسی که در فیلم نشان داده می شد می رود با مجید رویرو می شود. و او را تهدید می کند تا دست از انتقام جویی اش بردارد.

اما در ادامه ی ماجرا برای بیننده و آن زن و مرد (که آنها هم بیننده ی فیلم‌های فرستاده شده هستند) کم کم این اطمینان ایجاد می شود که فرستادن آن نقاشی/ فیلم‌ها کار مجید نبوده. سرانجام مجید که همواره شخصیتی متین و آرام از خودش نشان می داد، از مرد می خواهد که به خانه اش بیاید و تاکید می کند که فرستادن فیلم‌ها کار او نبوده و در مقابل چشمان مرد رگ گردن خودش را می زند. در انتها مرد اگر چه عصبی و نگران به نظر می رسد اما به زنش و پسر مجید می گوید مرگ مجید اهمیت چندانی برایش ندارد و هرگز عذاب وجدانی در این باره ندارد.

نقد فیلم [ویرایش]

داستان درباره ی خیلی چیزهاست، اما نکته ی قابل توجه اینست که فرستادن آن فیلم ها و نقاشی ها، کاملا به طور ساختگی در داستان قرار داده شده تا مرد را دوباره بعد از چهل سال با مجید روبرو کند و این فرصت را به او بدهد که اشتباهات کودکانه ی گذشته خودش را اصلاح کند اما مرد در مواجهه ی دوباره هرگز از پیله ی "کبر و کینه و خشونت" بیرون نیامد و ایستاد تا مرگ مظلومانه ی مجید را تماشا کند. مجیدی که پدر و مادرش کارگر خانه ی پدری اش بودند و توسط دولت فرانسه همراه صدها الجزایری دیگر کشته شده بودند. مجیدی که تمام سالهای کودکی اش را بر اثر حسادت مرد در یتیم خانه سپری کرده بود. و اکنون پسرش بعد از مرگش به مرد می گوید آمده ام بدانم مرگ یک انسان چقدر برای تو اهمیت دارد و وقتی با پاسخ دلسرد کننده ی مرد مواجه می شود گویا جواب تمام سوالاتش را یافته... مرد در کودکی به ده ها دلیل نتوانست مجید را تحمل کند، اما چرا بعد از آن مواجه ی داستانی، هیچ فرقی نکرده و چرا جان یک انسان برایش انقدر بی ارزش است؟ صحنه ای از فیلم تداعی می شود که مرد در گوشه ی خانه ی آرامش نشسته و اخبار جنگ ها و کشتارهای گوشه و کنار جهان را با آرامش تمام از تلویزیون تماشا می کند.

پیوند به بیرون [ویرایش]

1. پازل