پرویز قلیچ‌خانی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
پرویز قلیچ‌خانی
Parviz Ghelichkhani.jpg
شناسنامه
نام کامل پرویز قلیچ‌خانی
زادروز ۱۳ آذر ۱۳۲۴
۴ دسامبر ۱۹۴۵(۱۹۴۵-12-0۴) ‏(۶۹ سال)
زادگاه تهران، ایران
قد ۱۷۳ سانتی‌متر
اطلاعات باشگاهی
باشگاه کنونی بازنشسته
پُست مدافع
باشگاه‌های حرفه‌ای
سال‌ها باشگاه‌ها بازی (گل)
۱۹۶۲-۱۹۶۸
۱۹۶۸-۱۹۶۹
۱۹۶۹-۱۹۷۰
۱۹۷۰-۱۹۷۱
۱۹۷۳-۱۹۷۴
۱۹۷۵-۱۹۷۶
۱۹۷۶-۱۹۷۷
۱۹۷۷-۱۹۷۹
کیان
تاج تهران
پاس
تاج تهران
عقاب
دارایی
پرسپولیس
سن‌خوزه ارت‌کویکز
تیم ملی
۱۹۶۴-۱۹۷۷ پرچم شاهنشاهی ایران (پیش از انقلاب ۱۳۵۷ خورشیدی)


پرویز قلیچ‌خانی زاده ۴ دسامبر سال ۱۹۴۵ در تهران فوتبالیست ایرانی و عضو پیشین تیم ملی فوتبال ایران است .پرویز قلیچ خانی اصالتی آذری دارد.

وی اکنون ساکن پاریس است و بین سال‌های ۱۳۶۹ و ۱۳۹۲ گرداننده یک مجله سیاسی با عنوان مجله آرش بود که گرایش سیاسی چپ داشت.


پرويز قليچ خانی، يکی از بهترين فوتباليست های تاريخ اين ورزش در ايران و يک فعال سياسی و مدافع حقوق انسان هاست. در تمامی شماره های مجله آرش، وی به رويدادهای روز ايران پرداخته و همواره مدافع حقوق زندانيان سياسی، نويسندگان و آزاديخواهان کشورمان بوده است

پرويز قليچ خانی، يکی از بهترين فوتباليست های تاريخ اين ورزش در ايران، در اول دسامبر، ۲۰۰۷ در سيدنی استراليا، به سخنرانی و گفتگو با ايرانيان می پردازد. اين برنامه توسط جمعی از دوستاران مجله آرش در سيدنی- استراليا برگذار می شود. متاسفانه تعداد ورزشکارانی همچون وی که به مسائل و اتفاقات پيرامون خود و جامعه اطراف خود توجه دارند، چندان زياد نيست. پرويز قليچ خانی، بيش از اين يک فعال سياسی و مدافع حقوق انسان هاست. در تمامی شماره های مجله آرش، وی به رويدادهای روز ايران پرداخته و همواره مدافع حقوق زندانيان سياسی، نويسندگان و آزاديخواهان کشورمان بوده است. حضور وی، بهانه نگارنده برای نوشتن درباره وی است.

پرويز قليچ خانی در ۱۳ آذر ۱۳۲۴ در محله ی صابون پزخانه - پشت ميدان انبار گندم- نزديک ميدان شوش تهران در خانواده ای زحمتکش و فقير متولد شد. وی در ابتدا به واليبال علاقه مند بود و به اين بازی می پرداخت. با دوستانش بصورت پيگير در محله اش در شهباز جنوبی واليبال بازی می کرد. روزی که بازی فوتبال دوستانش را تماشا می کرد، به اين بازی علاقه مند شد و ديگر هيچگاه آن را ترک نکرد. وی در ابتدا در دبيرستان اديب و در کلاس هفتم به همراه تيم فوتبال اين دبيرستان، قهرمان دبيرستان های تهران و کشور شد. پس از آن به دبيرستان حکيم رفت و سه سال متوالی نيز به همراه تيم فوتبال اين دبيرستان قهرمان شد.

باشگاه کيان تهران سه تيم فوتبال داشت، که تيم ببر در دسته سوم و تيم البرز در دسته دوم بازی می کردند. تيم اصلی باشگاه، "کيان" در دسته اول فوتبال تهران حضور داشت. پرويز در ابتدا با تيم البرز فوتبال نيمه حرفه ای خود را با مربی گری علی الهی آغاز کرد. بخاطر مهارت و جنگندگی در فوتبال، منصور اميرعاصفی که از بازيگران و مربيان معروف ايران بود، وی را به تيم اصلی کيان منتقل کرد. منصور امير عاصفی در آن زمان دفاع راست تيم ملی بود. پسر تکنيکی و البته جسور تيم البرز بلافاصله به پيراهن راه راه معروف کيان رسيد. اميرعاصفی همانطور که يکبار قليچ خانی از وی نام برده، نه تنها مربی که معلم و مرشد وی در فوتبال و زندگی بوده است. کيان را يکی از متقدمين روزنامه نگاری ورزشی در ايران، صدری مير عمادی پايه گذاری کرده بود.

قليچ خانی در سن ۱۷ سالگی به کيان پيوست و اولين بازی وی برای کيان در مقابل تيم پرقدرت شاهين بود که باعث درخشش قليچ خانی در ورزشگاه امجديه شد. دو سال بعد وی به تيم ملی دعوت شد. در ابتدا به عنوان بازيکن ذخيره در مقابل تيم هندوستان بر روی نيمکت تيم ملی نشست. زمانی که شش نفر از اعضای تيم ملی از شرکت در بازی های المپيک توکيو محروم شدند، وی به همراه تيم برای شرکت در المپيک ۱۹۶۴ توکيو به آن کشور رفت. پرويز قليچ خانی با وجود افراد با سابقه و مسن تر از وی در تيم ملی در هر سه بازی تيم ملی بازی کرد. اگر چه تيم ملی به موفقيتی در اين بازی ها دست نيافت، اما نام وی با لقب " کيانی شجاع" ورد زبان فوتبال دوستان قرار گرفت. اولين بازی ملی وی در اين مسابقات و در برابر تيم ملی آلمان شرقی بود.

در سال ۱۳۴۴ که تورنمنت جديدی در رابطه با يک قرارداد عمران منطقه ای بين، ايران، ترکيه، عراق و پاکستان بوجود آمد، در اولين دوره اين رقابت ها حسين فکری، مربی تيم ملی، قليچ خانی را مامور کنترل گوش چپ ترکيه به نام " اور" کرده بود که گل زن بسيار ماهری بود. در اين بازی او بخاطر کنترل قليچ خانی نتوانست هيچ کاری انجام دهد. بازی بسيار خوب قليچ خانی موجب جلب توجه باشگاه گالاتاسرای برای به خدمت گرفتن وی شد و آنها دلالی را برای بستن قرارداد با وی به تهران فرستادند. پرويز قليچ خانی به اين پيشنهاد جواب رد داد. قليچ خانی بسيار تمايل داشت که شانس خود را در عرصه فوتبال حرفه ای تجربه کند و برای همين منظور با مسئولين تربيت بدنی به مشورت پرداخت. روز بعد در مطبوعات به نقل از وی و در واقع با دستور رييس تربيت بدنی جوابی خطاب به فرستاده گالاتاسرای که در مطبوعات منتشر شد، که: " من هنوز بسيار جوانم و حتی برای کارهايم هنوز بايستی از پدر و مادرم اجازه بگيرم. به نظرم بازی فوتبال حرفه ای خارج از کشورم هنوز برای من بسيار زود است". در واقع فدراسيون فوتبال با ترفند و خراب کاری در راه پيشرفت قليچ خانی موجب عدم پيوستن وی به گالاتاسرای شد. وی در اين باره گفته است:

"پس از مدتی وقتی از سوی يکی از دلالان فوتبال ترکيه از من و يکی از دوستانم [ جلال طالبی] دعوت شد با گرفتن مبلغ کلانی به ترکيه بروم اين مسئله را با قره گوزلو دبير وقت تربيت بدنی درميان گذاشتيم. اما فردای آن روز يک آگهی، بدون اطلاع ما در روزنامه ها چاپ شد که بخاطر علائق به شاه دوستی و ميهن پرستی حاضر به رفتن به ترکيه نيستيم."

به همين دليل نيز، زمانی که تيم باشگاه نورنبرگ آلمان برای يک بازی دوستانه در مقابل تيم منتخب تهران قرار گرفتند، بخاط بازی بسيار چشم گير پرويز قليچ خانی، آنها نيز به وی پيشنهاد پيوستن به تيم شان را دادند. که مجددا با جواب رد قليچ خانی روبرو شد. سال بعد که برای همان بازی های منطقه ای تيم ملی به ترکيه رفته بود، از سوی باشگاه باير مونيخ برای پيوستن به آن باشگاه، پيشنهادی شد. متاسفانه به علت عدم داشتن پاسپورت معمولی وی قادر به ماندن در آلمان نشد. در آن زمان بخاطر کاستن از هزينه ها، به بازيکنان، پاسپورت آبی ديپلماتيک می دادند که دارای مهلت اعتباری محدودی بود، با داشتن اين پاسپورت کسی حتی نمی توانست پناهنده شود. اين مسئله که برای پرويز قليچ خانی و جلال طالبی رخ داد، بعدها باعث تلخکامی های بسياری برای اين دو بازيکن شد. تربيت بدنی، به اين دو قول داده بود که ضررهای مالی از نپيوستن اين دو بازيکن به باشگاه های خارج را تامين کند که عملا اين کار را نکرد، حتی پس از فينال جام ملت های آسيا که ايران برای اولين بار اول شد و تيمسار خسروانی با زد و بند به مقامی تربيت بدنی رسيد. تنها راه دست يابی قليچ خانی به جبران ضررهای مالی را پيوستن وی به تيم تاج که متعلق به خودش بود، قرار داد که اين اولين تغيير باشگاهی پرويز قليچ خانی شد.

مهمترين بازی و گل سرنوشت ساز قليچ خانی در فينال جام ملت های آسيا در سال ۱۳۴۷ و در مقابل اسراييل قهرمان دوره قبل روی داد. اسراييل در ابتدا در نيمه اول گل زد. در نيمه دوم، در ابتدا ايران با گل حسين کلانی موفق به تساوی نتيجه با اسراييل شد. گل دوم ايران با شوت بسيار پرقدرت و سرکش قليچ خانی، از ميانه زمين با پشت سرگذاشتن چند بازيکن حريف، هيچ شانسی به دروازه بان اسراييل برای مهار آن نداد. در اين بازی ايران برای اولين بار قهرمان آسيا شد. اين واقعه، موجب شادی بسياری در ايران و همچنين موجی از روحيات ضد اسراييلی در ميان توده مردم گشت. پس از پيروزی مردم به خيابان های اطراف ورزشگاه امجديه آمدند و تا نيمه های شب به جشن و پايکوبی پرداختند. از مهمترين وقايع سياسی در اين بازی، حضور هواداران و اعضای هسته های مطالعاتی مصطفی شعاعيان بود، که در نقاط مختلف استاديوم امجديه به شعارهای ضد اسراييلی و طرفداری از فلسطين دست می زدند. در اين ميان عده ای از گروه اسلامی موئلفه نيز به دفتر هواپيمايی ال عال متعلق به اسراييل در خيابان ويلا حمله بردند و آن را به آتش کشيدند. از مهمترين افراد اين واقعه می توان از اسدالله لاجوردی نام برد که سال ها بعد در رژيم جمهوری اسلامی با عنوان دادستان دادگاه انقلاب اسلامی بسياری از ياران و همراهان فکری پرويز قليچ خانی را به جوخه های اعدام سپرد.

اولين توجه ساواک به قليچ خانی کمی بعد از اين بازی ها بود که موجب تقابل وی با فدراسيون فوتبال هم شد، همانطور که خود نوشته است:

"وقتی تيم ايران اول شد. اعضای تيم به اصطلاح شرفياب گرديدند و در اين شرف به باد دهی، کليه سرپرستان و مربيان و اعضای تيم تا کمر خم شده و بر دستان شاه بوسه زدند ولی من [ و يک نفر ديگر هم] از انجام اين کار خودداری کردم و به همين دليل از سوی تيمسار خسروانی و هاشمی نژاد مورد بازخواست قرار گرفتم."

پس از پنج سال بازی در باشگاه کيان و بلافاصله بعد از جام ملت های آسيا که ايران مقام اول را بدست آورد، قليچ خانی به تيم تاج و يا استقلال فعلی پيوست. اين اولين تغيير باشگاه در دوران فعاليت حرفه ای پرويز قليچ خانی بود. اما بخاطر مخالفت اش با سياست ها و روش های تيمسار خسروانی رئيس باشگاه، بعد ها از تاج به باشگاه پاس و سپس به باشگاه عقاب و پس از انحلال عقاب به دارايی و سرانجام به مدت شش ماه به پرسپوليس پيوست .

در زمان عضويت در باشگاه تاج، تيم ارتش قليچ خانی را برای مسابقات جهانی ارتش به آتن برد. در اين مسابقات تيم ارتش ايران با درخشش بسيار قليچ خانی به مقام سوم رسيد و موجب پيشنهاد قراردادی از سوی باشگاه اليمپياکوس به وی گرديد که مجددا با عدم همراهی تيمسار خسروانی و همچنين عدم در اختيار داشتن گذرنامه، اين پيوستن به نتيجه نرسيد.

کمی پس از شروع فصل فوتبال در همان سال، پرويز قليچ خانی بشدت مجروح شد و عمل جراحی روی پای او صورت گرفت و به مدت چند ماه از حضور در بازی های فوتبال محروم گشت. اين جراحت موجب شد که وی نتواند به همراه تيم تاج در جام باشگاه های آسيا شرکت کند و همچنين ازدريافت جايزه بهترين بازيکن سال فوتبال محروم شد. در سال ۱۳۵۰ وی به همراه تاج در جام باشگاه های آسيا به مقام سوم رسيد و سال بعد در مسابقات جام ملت های آسيا که در بانکوک انجام می شد به همراه تيم ملی ايران به مقام قهرمانی دست يافت.

پس از جدايی از تاج پرويز به باشگاه عقاب پيوست که به تازگی تشکيل شده بود و مدت دو سال در باشگاه های ايران حضور داشت. باشگاه عقاب که متعلق به نيروی هوايی بود را مروتی سرپرستی می کرد، وی دوست نزديک حسين فکری بود. حسين فکری که گرايشاتی به حزب توده داشت، مربی محبوب قليچ خانی بود و به همين دليل، وی پس از تاج به آن تيم پيوست. مصطفی عرب که درجه دار نيروی هوايی بود، کاپيتان تيم شد. پس از مدتی در تيم عقاب دو دستگی بوجود آمد و بخاطر مخالفت عرب و وفاخواه و چند نفر ديگر با حسين فکری، اين تيم عملا دارای دو تيم به رهبری، قليچ خانی و عرب شده بود. ايرج دانايی فرد يکی از بازيکنان اين تيم و تيم ملی ايران در آن زمان در مصاحبه ای می گويد:

"يادم می آيد برای تيم عقاب بازی می کردم و آن روز ها در تيم دو دستگی بوجود آمده بود. قليچ خانی تيم خودش را درست کرده بود و مصطفی عرب هم مال خودش را. ما دو تيم داشتيم! چند بازی مانده بود به پايان ليگ و ما با ملوان يازی داشتيم. شب قبل از مسابقه ما را منزل عرب شام دعوت کردند. قرار بر اين شد که فردای آن روز تيم عرب به ميدان برود. درست قبل از مسابقه خبر آوردند که تيم قليچ خانی به زمين می رود. قليچ خانی فقط برای اينکه عرب کاپيتان نشود آمد و گفت دانايی فرد را می کنيم کاپيتان و ميرويم به زمين! من مانده بودم چه کار کنم. به پدرم گفتم و ايشان گفت با هر تيمی که به زمين رفت بازی کن. آمدم بازی کنم که عرب پرسيد کجا؟ گفتم قرار بر اين شده که تيم قليچ خانی بازی کند. نشان به آن نشانی که من بازی کردم و روز بعد از طرف نيروی هوايی من را فرستادند، جزيره کيش!!"

يکی از مهمترين اتفاقات در زندگی وی، دستگيريش در بهمن ماه ۱۳۵۰ توسط ساواک بود. پرويز قليچ خانی به دليل گرايشات ضد رژيمی و همچنين مطالعه چندين کتاب ممنوعه سياسی که عمدتا از منابع مارکسيستی، چينی بودند، مورد بازجويی شديد قرار گرفت. خبر دستگيری وی و مهدی لواسانی بخاطر فعاليت های سياسی در ۲۱ بهمن ۱۳۵۰ منتشر شد. در حالی که پرويز قليچ خانی يک ماه پيشتر در محل خانه اش و در جلو چشم خانواده اش دستگير شده بود. پس از مدتی تنها پرويز قليچ خانی را در يک مصاحبه ی تلويزيونی با حضور سردبيرانِ چند نشريه ورزشی وادار کردند تا اعلام پشيمانی کند تا چند روز بعد از آن آزاد شود. دستگاه تبليغاتی رژيم شاه با مهدی لواسانی در محل خانه اش و در کنار خانواده اش مصاحبه نمودند. در آن زمان پرويز قليچ خانی متاهل و دارای يک دختر دو ساله بود. همانطور که وی در سال ۱۳۵۶ و در طی يک اطلاعيه اعلام کرد، يکی از دلاليل گرايش سياسی وی، رستاخيز سياهکل توسط فداييان خلق بود، همچنان که در اين همين سال رژيم با دستگيری تعداد بسياری از اعضای سازمان مجاهدين خلق به جنگ اين دو سازمان چريکی رفته بود.

پرويز قليچ خانی و مهدی لواسانی از دانشجويان تربيت بدنی در دانشسرای عالی بودند. با فشار بسيار ساواک بر آنها و خانواده ها يشان، پرويز ثابتی مامور امنيتی رژيم و از مديران بالای ساواک هر دو را جداگانه به مصاحبه تلويزيونی آورد که در برابر مردم از فعاليت های ضد رژيم خود معذرت بخواهند. اين عمل غير انسانی رژيم پهلوی که بارها و بارها در رژيم جمهوری اسلامی نيز در مورد دگرانديشان و فعالان سياسی صورت گرفت، صرفا در جهت خرد کردن اين افراد بود. پس از اين مصاحبه ها هر دو بخشيده شدند و به آنها اجازه داده شد که مجددا به فوتبال بپردازند.

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]