واقعه المپیک مونیخ

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

مختصات: ۴۸°۱۰′۴۶.۹″ شمالی ۱۱°۳۲′۵۷.۱″ شرقی / ۴۸.۱۷۹۶۹۴° شمالی ۱۱.۵۴۹۱۹۴° شرقی / 48.179694; 11.549194

سنگ یادبود ورزشکاران اسرائیلی کشته شده در جریان گرونگیری، پارک المپیک مونیخ

کشتار مونیخ حمله‌ای بود که به‌وسیله‌ی اعضای گروه فلسطینی سپتامبر سیاه در جریان بازی‌های المپیک 1972 مونیخ در آلمان غربی علیه اعضای گروه ورزشی اسرائیل انجام و به گروگان‌گیری و کشتن آنها و یک پلیس آلمانی انجامید. اندکی پس از آغاز حمله، فلسطینیان خواهان آزادی 234 زندانی از زندان‌های اسرائیل، و همچنین آزادی بنیان‌گذاران ارتش سرخ آلمان (آندره‌آس بادر و اولریکه ماینهوف) از زندان‌های آلمان شدند. سپتامبر سیاه این عملیات را به یاد دو روستای فلسطینی مسیحی که ساکنانشان در 1948 به‌وسیله‌ی هاگانا تبعید شده‌بوند "ایکریت و بیرام" نامیده‌بود.

به‌نظر می‌رسد تروریست‌ها تجهیزات خود را از نئونازی‌[۱]های آلمان دریافت کرده‌بودند. در جریان عملیات ناموفق نجات، پنج نفر از هشت تروریست به‌وسیله‌ی پلیس آلمان کشته‌شدند. سه تروریستی که زنده مانده‌بودند دستگیر شدند، اما دولت آلمان غربی درپی ربوده‌شدن یکی از هواپیماهای شرکت لوفت‌هانزا به‌وسیله‌ی سپتامبر سیاه آنها را آزاد کرد. اسرائیل در پاسخ به آزادی آدمکشان، عملیات "بهار جوانی" و "خشم خدا" را اجرا کرد که طی آنها سازمان جاسوسی و نیروهای ویژه‌ی آن به‌طور برنامه‌ریزی‌شده فلسطینیان مضنون به دست داشتن در این کشتار را یافتند و کشتند.

استیون اسپیلبرگ کارگردان و تهیه‌کنندهٔ مشهور آمریکایی، در سال ۲۰۰۵ فیلم «مونیخ» را درباره این کشتار و عملیات انتقامی اسرائیل موسوم به "خشم خدا" کارگردانی کرد.

پیشینه[ویرایش]

بازی‌های المپیک 1972 مونیخ در زمان گروگان‌گیری وارد هفته‌ی دوم خود شده‌بود. به‌منظور کمک به فراموشی پیشینه‌ی نظامی‌گرای آلمان، و به ویژه المپیک 1936 برلین که آدولف هیتلر دیکتاتور نازی از آن برای مقاصد تبلیغاتی استفاده کرده‌بود؛ کمیته‌ی سازمان‌دهنده‌ی المپیک آلمان غربی باز و دوستانه بودن فضا در دهکده‌ی بازی‌ها را تشویق میکرد. برابر ادعای فیلم مستند یکی از روزهای سپتامبر تدابیر امنیتی در دهکده‌ی بازی‌ها عمداً شدید نبود و ورزشکاران معمولاً بدون نشان دادن مدارک کافی مجاز به رفت‌وآمد در آن بودند. بسیاری از ورزشکاران با پریدن از روی حصار سیمی گرداگرد دهکده اتاقکهای نگهبانی را دور می‌زدند.

شموئل لالکین (Shmuel Lalkin)، سرپرست گروه اسرائیل، از پیش از رسیدن ورزشکاران به مونیخ، نسبت به نبود نگهبانان مسلح و شرایط محل اقامت ورزشکاران اسرائیلی ابراز نگرانی کرده‌بود. تیم اسرائیل در بخش دورافتاده‌ای از دهکده‌ی بازی‌ها، و در طبقه‌ی همکف ساختمان کوچکی نزدیک یکی از دروازه‌ها اسکان داده‌شده‌بود. از دید لالکین این وضعیت شرایط را برای حمله‌ی تروریستی از بیرون مناسب میکرد. به‌نظر می‌رسد مقامات آلمانی به لالکین اطمینان داده‌بودند تدابیر امنیتی بیشتری برای محافظت از گروه اسرائیل بهکار خواهندبست، اما لالکین در درستی این قول شک داشت.

سازمان‌دهندگان بازی‌ها از گئورگ زیبر (Georg Sieber)، روان‌شناس جنایی آلمانی، خواسته‌بودند برای کمک به برنامه‌ریزی امنیتی 26 سناریوی تروریستی طراحی کند. سناریوی شماره‌ی 21 او دقیقاً حمله‌ی فلسطینیان به ساختمان گروه اسرائیل، آدمکشی و گروگان‌گیری، و درخواست آزادی زندانیان از اسرائیل و هواپیما برای رفتن از آلمان را پیش‌بینی کرده‌بود. با این‌همه، مسوولان نه برای پیش‌گیری از سناریوی 21چاره‌ای اندیشیدند و نه برای پیش‌گیری از سناریوهای دیگر، چون چنین چاره‌هایی با هدف "بازی‌های شاد" و بدون تدابیر امنیتی شدید متضاد بود.

آگاهی آلمان از حمله[ویرایش]

مجله‌ی آلمانی شپیگل (Spiegel) در سال 2012 در صفحه‌ی اصلی خود نوشت که مقامات آلمانی از سه هفته پیش از کشتار، هشدار آن را از یک منبع خبری فلسطینی در بیروت دریافت کرده‌بودند. منبع خبری گفته‌بود که فلسطینیان درحال برنامه‌ریزی برای ایجاد "حادثه"ای در بازی‌های المپیک هستند، و وزارت امورخارجه‌ی آلمان آن را به مقامات امنیتی مونیخ منتقل کرد و از ایشان خواست "هرگونه تدبیر امنیتی لازم" را بیندیشند. با این‌همه، مقامات اقدامی دربرابر هشدار نکردند و تا چهل سال نیز دریافت آن را نپذیرفتند. مجله‌ی شپیگل می‌افزاید این تنها بخشی از پنهانکاری چهل‌ساله‌ی مقامات آلمان درباره‌ی برخورد نادرست ایشان با این رویداد بوده‌است.

گروگان‌گیری[ویرایش]

ورزشکاران اسرائیلی شب 4 سپتامبر را بیرون از دهکده‌ی بازی‌ها و با دیدن نمایش "ویولون‌زن روی بام" (Fiddler on the Roof) و خوردن شام با بازیگر اسرائیلی آن، شموئل رادنسکی (Shmuel Rodensky) گذراندند. در بازگشت، لالکین به پسر 13 ساله‌اش که با یوسف رومانو (Yossef Romano)ی وزنه‌بردار و الیعزر هالفین (Eliezer Halfin) کشتی‌گیر دوست شده‌بود اجازه نداد با گروه به دهکده بیاید، و چه‌بسا با این کار باعث نجات جان پسر شد.

در ساعت 4:30 بامداد و هنگامی که ورزشکاران در خواب بودند، هشت عضو شاخه‌ی سپتامبر سیاه سازمان آزادیبخش فلسطین درحالی که پوشش ورزشی دربرداشتند و در ساکهای برزنتی‌شان تفنگ‌های کلاشنیکف، اسلحه‌ی کمری Tokavev و نارنجک گذاشته‌بودند، پس از گذر از حصار سیمی دومتری با کمک چند ورزشکار که به چیزی مشکوک نشده و آنها هم درحال گذر از حصار بودند، وارد دهکده شدند. این ورزشکاران در آغاز آمریکایی معرفی شده‌بودند، اما چند دهه بعد مشخص شد که کانادایی بودند. فلسطینیان سپس با کلیدهای ربوده‌شده به دو آپارتمان محل اسکان ورزشکاران اسرائیلی در شماره‌ی 31 خیابان Connolly وارد شدند.

به‌هنگام تلاش تروریست‌ها برای آمدن به‌درون آپارتمان شماره‌ی 1 که محل اسکان مربیان و مسوولان اسرائیلی بود، یوسف گوت‌فرویند (Yossef Gutfreund)، داور کشتی، بیدار شد و همچنان که برای بیدارکردن هم‌اتاقانش فریاد می‌زد، هیکل 135 کیلوگرمی‌یش را به در فشرد تا از آمدن تروریست‌ها به درون جلوگیری کند واین‌چنین به هم‌اتاقش توویا سوکولووسکی (Tuvia Sokolovsky)، مربی وزنه‌برداری، فرصت داد با شکستن شیشه بگریزد. موشه وَینبرگ (Moshe Weinberg)، مربی کشتی، با تروریست‌ها درگیر شد و آنها تیری به گونه‌اش زدند؛ سپس وادارش کردند برای یافتن گروگان‌های بیشتر کمکشان کند. وینبرگ با گذراندن تروریست‌ها از کنار آپارتمان 2، به‌دروغ به آنها گفت که ساکنان آن اسرائیلی نیستند؛ و آنها را به آپارتمان 3 برد که محل اسکان کشتی‌گیران و وزنه‌برداران درشت‌هیکل اسرائیلی بود. تروریست‌ها در آنجا شش کشتی‌گیر و وزنه‌بردار را به گروگان‌ها افزودند. شاید وینبرگ امید داشت مردان نیرومندتر بخت بیشتری برای پیکار با تروریست‌ها داشته‌باشند، اما آنها همه در خواب غافلگیر شدند.

همچنان که تروریست‌ها ورزشکاران را به آپارتمان 3 یعنی محل اقامت مربیان می‌بردند، وینبرگ بار دیگر به آنها حمله کرد و در فرصتی که این‌چنین به دست آمد، گاد تسوباری (Gad Tsobari)، یکی از کشتی‌گیران توانست از راه پارکینگ زیرزمینی بگریزد. وینبرگ درشت هیکل یکی از تروریست‌ها را با مشت بیهوش و تروریست دیگری را با چاقوی میوه‌خوری زخمی کرد. سپس تروریست‌ها با تیراندازی به وینبرگ او را کشتند و جنازه‌اش را از پنجره به پیاده‌رو انداختند. یوسف رومانوی وزنه‌بردار نیز به تروریست‌ها حمله و یکی از آنها را زخمی کرد. او سپس با تیراندازی تروریست‌ها کشته‌شد.

پس از این رویدادها نُه گروگان برای تروریست‌ها ماند. آنها افزون بر گوت‌فرویند؛ کهات شور (Kehat Shorr)، مربی تیراندازی؛ آمیتزور شاپیرا (Amitzur Shapira)، مربی دوومیدانی؛ آندره شپیتسر (Andre Spitzer)، مربی شمشیربازی؛ یاکوو شپرینگر (Yakov Springer)، داور وزنه‌برداری؛ کشتی‌گیران الیعزر هالفین و مارک سلاوین (Mark Slavin)؛ و وزنه‌برداران داوید برگر (David Berger) و زعِو فریدمن (Ze'ev Friedman) بودند. برگر مهاجری آمریکایی با تابعیت دوگانه بود؛ و سلاوین 18 ساله که جوان‌ترین گروگان بود تنها چهار ماه مانده به المپیک از شوروی به اسرائیل آمده بود. به‌گفته‌ی Groussard Serge روزنامه‌نگار، تروریست‌ها گوت‌فرویند که درشت‌هیکل‌ترین گروگان بود را مانند مومیایی پیچیده و به صندلی بسته‌بودند. بقیه با دست و پای بسته در دو دسته‌ی چهارتایی بر روی دو تخت در اتاق‌های شپرینگر و شاپیرا قرار داده‌شده‌بودند. سپس تروریست‌ها آنها را به هم بستند. آنها جنازه‌ی سوراخ سوراخ رومانو را برای تهدید جلوی پای دوستانش رها کرده‌بودند.

از دیگر اعضای گروه ورزشکاران اسرائیلی، پروفسور شائول لادانی (Shaul Ladany) راه‌پیما، در آپارتمان 2 با فریادهای گوت‌فرویند بیدارشد و درمیان تیراندازی تروریست‌ها از پنجره‌ی پشتی اتاق‌خواب به محوطه‌ی چمنکاریِ بیرون پرید. او سپس بیل باوئرمن (Bill Bowerman) مربی آمریکایی دوومیدانی را بیدار و پلیس را خبرکرد. در پی آن، باوئرمن با نیروهای آبی-خاکی آمریکا تماس گرفت و از آنها خواهان محافظت از ورزشکاران یهودی آمریکا یعنی مارک سپیتز (Mark Spitz) شناگر و بیل شمیت (Bill Schmidt) پرتابگر نیزه شد. لادانی نخستین کسی بود که از حمله خبرداد. چهار ساکن دیگر آپارتمان 2 (تیراندازان هنری هرشکوویتس (Henry Hershkowitz) و زلیگ ستروخ (Zelig Stroch)، و شمشیربازان دن آلون (Dan Alon) و یهودا وَیزنشتَین (Yehuda Weisenstein) و لالکین به‌همراه دو پزشک گروه خود را پنهان کردند و سپس از ساختمان محاصره‌شده گریختند. دو ورزشکار زن اسرائیلی؛ دونده‌ی سرعت و بامانع استر شاهامورو (Esther Shahamorov) و شناگر شلومیت نیر (Shlomit Nir) در ساختمان جداگانه‌ای در دهکده اسکان داده‌شده‌بودند. سه عضو دیگر گروه اسرائیل؛ یعنی دو قایقران و مربی آنها، در شهر کیل درفاصله‌ی 900 کیلومتری مونیخ اسکان داده‌شده‌بودند.

در گزارش‌های بعدی مشخص شد که تروریست‌ها از افراد موسوم به "فدائیین" از اردوگاه‌های آوارگان لبنان، سوریه و اردن هستند. آنها با مشخصات زیر شناسایی شدند: Luttif Afif (عیسا) رهبر گروه (گفته شده‌بود که سه برادر عیسا نیز عضو گروه سپتامبر سیاه و دو تن از ایشان در زندان‌های اسرائیل بودند.)، دستیارش یوسف نزال (تونی)، و اعضای دیگر عفیف احمد حمید (پائولو)، خالد جمال (صلاح)، Ahmed Chic Thaa (Abu Halla)، Mohammed Safady (بدران)، Adnan Al-Gashey (Denawi)، و پسرعمویش Jamal Al-Gashey (سمیر). به‌نوشته‌ی سایمون ریو (Simon Reeve)، عفیف، نزال و یکی دیگر از همدستانشان در مشاغل مختلفی در دهکده‌ی بازی‌ها کارکرده و نزدیک به دو هفته قربانیانشان را تحت نظر گرفته‌بودند. یکی از اعضای تیم اوروگوئه، که با اسرائیل در یک ساختمان اسکان داده‌شده‌بود، گفت که کم‌تر از 24 ساعت پیش از حادثه نزال را در ساختمان دیده‌بود، اما چون فرض بر این بود که او از کارکنان دهکده است، حضورش پرسشی برنینگیخت دیگر اعضای گروه چند روز پیش از حمله، با قطار و هواپیما به دهکده آمدند. همه‌ی اعضای تیم‌های اوروگوئه و هنگکنگ که آنها هم با گروه اسرائیل در یک ساختمان بودند، در جریان حادثه بدون آسیب‌دیدگی آزاد شدند.

واکنش‌های جهانی[ویرایش]

در 5 سپتامبر گلدا مئیر، نخست‌وزیر وقت اسرائیل، از دیگر کشورها خواست که "شهروندان ما را نجات دهند و این جنایت‌های آشکار را محکوم کنند." شاه حسین، شاه اردن، که تنها رهبر عربی بود که آشکارا این اقدام را محکوم کرد، آن را "جنایت وحشیانه‌ی مغزهای بیمار علیه تمدن" نامید.

گفتگو با تروریست‌ها[ویرایش]

گروگان‌گیران خواهان آزادی 234 زندانی فلسطینی و غیرعرب از زندان‌های اسرائیل و دو تروریست آلمانی به‌نام‌های آندره‌آس بادر و اولریکه ماینهوف، بنیان‌گذاران ارتش سرخ آلمان، از زندان‌های آلمان و انتقال امن آنها به مصر شدند. تروریست‌ها برای نشان‌دادن مصمم بودنشان جنازه‌ی وینبرگ را بیرون جلوی در ساختمان انداختند. اسرائیل بی‌درنگ پاسخ داد: "گفتگویی انجام نخواهدشد." سیاست وقت دولت اسرائیل خودداری از انجام هرگونه گفتگو با تروریست‌ها تحت هر شرایطی بود، چون از دید این دولت، انجام گفتگو می‌توانست زمنینه‌ساز حمله‌های تروریستی آینده شود. گفته شده‌است که مقامات آلمان به‌رهبری صدراعظم ویلی برانت و وزیر کشور هانس دیتریش گنشر درخواست اسرائیل را برای فرستادن یک واحد از نیروهای ویژه‌ی آن کشور به آلمان نپذیرفت. برونو مِرک، وزیر امور داخلی دولت استان بایرن، که با گنشر و مانفرد شرَیبِر رئیس پلیس مونیخ ریاست کارگروه بحران را برعهده داشت، وجود چنین درخواستی را تکذیب کرده‌است.

به‌نوشته‌ی John K. Cooley خبرنگار، یهودی بودن گروگان‌ها وضعیت سیاسی پیچیده‌ای را در آلمان پدید آورده‌بود. مانفرد شرَیبِر و برونو مِرک به‌طور مستقیم با تروریست‌ها گفتگو کردند و به آنها پیشنهاد پرداخت پول نامحدود و تضمین جانی دادند. به‌نوشته‌ی Cooley تروریست‌ها پاسخ دادند "نه پول برای ما ارزشی دارد و نه زندگی." شماری اعضای مصری اتحادیه‌ی عرب و کمیته‌ی بین‌المللی المپیک (IOC) تلاش کردند با تروریست‌ها به توافق برسند، اما بی‌فایده بود. با این حال مشخص بود که گفتگوکنندگان توانسته‌بودند به تروریست‌ها بباورانند که درخواست‌هایشان در دست بررسی است، و از همین رو عیسا مهلتش را پنج بار تمدید کرد. با افزایش فشار بر IOC و جان‌باختن نخستین ورزشکار، بازی‌ها به‌مدت 12 ساعت تعطیل شد. از فرانک شورتر، دونده‌ی ماراتن آمریکایی که رویدادها را از پنجره‌ی ساختمان محل اقامتش می‌دید نقل شده‌است: "فکرشو بکنین اون بیچاره‌ها اونجا چی میکشن. هر پنج دقیقه یه بار یه روانی‌ی مسلسل به‌دست میگه 'دیگه بکشیمشون.' بعد یکی دیگه میگه 'نه؛ حالا یه کم صبر کنیم.' آدم چه قد میتونه این وضعو تحمل کنه؟"

در ساعت 4:30 بعدازظهر گروه کوچکی از نیروهای پلیس آلمان به دهکده‌ی بازی‌ها فرستاده‌شدند. آنها اعضای پلیس مرزبانی بودند که پوشش ورزشی دربرداشتند و هدفشان این بود که از راه دریچه‌های تهویه به اتاق گروگان‌ها وارد شوند و با تفنگ‌های نیمه‌خودکار تروریست‌ها را بکشند. نیروها درانتظار شنیدن اسم رمز "آفتاب" برای حمله در جاهایشان مستقر شدند. هم‌زمان، شبکه‌های تلویزیونی درحال پخش زنده‌ی عملیات پلیس بودند. در جریان پخش زنده، یکی از تروریست‌ها درحال نگاهکردن به بیرون از بالکن نشان داده‌شد درحالی که یکی از ماموران پلیس با فاصله‌ای کم‌تر از 6 متر از او روی بام ایستاده‌بود. وقتی عیسا با دیدن این وضعیت تهدید کرد دو گروگان را خواهدکشت، نیروهای پلیس عقب‌نشینی کردند و عملیات متوقف شد.

یک بار گفتگو کنندگان خواهان گفتگوی مستقیم با گروگان‌ها شدند تا از زنده‌بودن اسرائیلی‌ها مطمئن شوند. آندره شپیتسر مربی شمشیربازی، که مسلط به زبان آلمانی بود، و کهات شور مربی تیراندازی، مسن‌ترین عضو تیم اسرائیل، درحالی که دو تروریست تفنگ‌هایشان را به‌سویشان نشانه رفته‌بودند، ایستاده در پای پنجره‌ی ساختمان محاصره‌شده با مسوولان آلمانی گفتگو کردند. سپس هنگامی که شپیتسر می‌خواست به پرسش دیگری پاسخ دهد دربرابر دوربین‌های تلویزیونی ضربه‌ای با قنداق تفنگ به او زدند و او را از جلوی پنجره کنار کشیدند. چند دقیقه‌بعد تروریست‌ها به هانس دیتریش گنشر و والتر تروگر (Walter Tröger)، مسوول دهکده‌ی بازی‌ها، اجازه دادند برای گفتگویی کوتاه با گروگان‌ها به آپارتمان‌ها بیایند. تروگر گفت از دیدن وقار در رفتار اسرائیلی‌ها و اینکه انگار خود را به دست سرنوشت سپرده‌بودند تحت تاثیر قرارگرفته‌است. او همچنین متوجه‌شد شماری از گروگان‌ها، به‌ویژه گوت‌فرویند، مورد ضرب و شتم قرار گرفته‌اند و شانه‌ی چپ داوید برگر تیر خورده‌است. گنشر و تروگر گفتند درون آپارتمان "چهار یا پنج" تروریست را دیده‌اند. این رقم‌ها در اقدامات بعدی ملاک قرارگرفت.

کهات شور به گنشر و تروگر گفت اسرائیلی‌ها مشکلی با برده‌شدن به کشورهای عربی ندارند، به این شرط که آلمان و کشور میزبان امنیت آنها را به‌نحوی موثر تضمین کنند. فلسطینی‌ها در ساعت 6 بعد از ظهر خواهان انتقال به قاهره شدند.

عملیات ناموفق نجات[ویرایش]

برنامه‌ی حمله[ویرایش]

مقامات وانمود کردند موضوع انتقال به قاهره را پذیرفته‌اند، هرچند عزیز صدقی، وزیر امور خارجه‌ی مصر به آنها گفته‌بود مصر نمی‌خواهد درگیر موضوع گروگان‌گیری شود.

قرارشد تروریست‌ها و گروگان‌ها با دو بالگرد نظامی بل یو اچ 1 به پایگاه هوایی فورستن‌فلدبروک (Fürstenfeldbruck) متعلق به ناتو در آن نزدیکی برده‌شوند. در ساعت 10 شب اتوبوس درخواستی عیسا مسافران را سوار کرد و به سوی بالگردها برد. پنج تیرانداز برای کشتن تروریست‌ها در فرودگاه مسقر شده‌بودند: سه نفر بالای برج مراقبت، یکی پشت یکی از خودروهای فرودگاه و دیگری روی زمین و پشت یک برج مخابراتی. گنشر، مرک و شریبر، و همچنین معاون شریبر گئورگ وُلف، عملیات را از برج مراقبت هدایت میکردند. به‌نوشته‌ی Cooley، ریو و Groussard، به زِوی زمیر (Zvi Zamir) رئیس موساد، سازمان جاسوسی اسرائیل، و ویکتور کوهِن، از دستیاران ارشد او نیز اجازه داده‌شده‌بود که به عنوان ناظر در برج مراقبت حضور داشته‌باشند.

طبق برنامه، یک هواپیمای بوئینگ 727 با پنج یا شش تن پلیس مسلح در پوشش خدمه‌ی هواپیما روی باند فرودگاه قرارگرفته‌بود. توافق بر این بود که عیسا و تونی هواپیما را بازرسی کنند. برنامه این بود که عیسا و تونی در هواپیما دستگیر شوند و تیراندازان تروریست‌های درون بالگردها را بکشند. برپایه‌ی سخنان گنشر و تروگر تروریست‌های درون بالگردها نمی‌توانستند بیش از سه تن باشند. اما به‌هنگام انتقال گروگان‌ها از اتوبوس به بالگرد مشخص شد شمار تروریست‌ها روی‌هم هشت نفر است.

شکست عملیات[ویرایش]

در هنگامی که بالگردها به نزدیک فورستن‌فلدبروک رسیدند، ماموران پلیس درون هواپیما بدون مشورت با فرماندهانشان از ادامه‌ی ماموریت خودداری کردند. به این ترتیب نیروی پلیس تنها با پنج تیرانداز دربرابر شمار بیشتری تروریست مسلح به سلاح‌های بیشتر قرارگرفت.

بالگردها در ساعت 10:30 شب فرود آمدند و چهار خلبان با شش تروریست از آنها پیاده شدند. با آن که تروریست‌ها قول داده‌بودند گروگان آلمانی نگیرند، چهار تروریست با تفنگ خلبان‌ها را نشانه گرفتند و در آن حال عیسا و تونی برای بازرسی به درون هواپیما رفتند. آنها با دیدن هواپیمای خالی فهمیدند در دام افتاده‌اند و به سوی بالگردها دویدند. وقتی از کنار برج مراقبت می‌گذشتند، تیرانداز شماره‌ی 3 تلاش کرد عیسا را بکشد تا گروه بی‌رهبر بماند، اما به دلیل نبود روشنایی مناسب تیرش خطا رفت و به پای تونی خورد. با این‌همه، در حدود ساعت 11 مقامات آلمانی به تیراندازان نزدیک صحنه دستور آتش دادند.

در آشوبی که درگرفت، Ahmed Chic Thaa و عفیف احمد حمید، که نزدیک خلبانان موضع گرفته‌بودند کشته‌شدند و دیگران، که یکی از آنها زخمی شده‌بود، در زیر و پشت بالگردها سنگر گرفتند و دور از تیررس تیراندازان بسیاری از چراغ‌های فرودگاه را شکستند. پلیس آلمانی آنتون فلیگرباوئر در جریان تیراندازی کشته‌شد. خلبانان بالگرد گریختند. گروگان‌ها که به صندلی‌های بالگرد بسته شده‌بودند در جریان تیراندازی‌ها تلاش میکردند خود را آزاد کنند و بعداً جای دندان برروی طناب‌هایشان دیده‌شد.

کشتار[ویرایش]

با رسیدن نیروهای کمکی در حدود نیمه‌شب 6 سپتامبر، یکی از تروریست‌ها، به‌احتمال زیاد عیسا، به‌سوی گروگان‌های بالگرد شرقی رفت و با کلاشنیکف آنها را از فاصله‌ی نزدیک زیر رگبار گرفت. شپرینگر، هالفین و فریدمن درجا کشته‌شدند و به‌نظر می‌رسد برگر که دوتیر به پایش خورده‌بود در آن لحظه زنده مانده‌بود، چون کالبدشکافی دلیل مرگ او را تنفس دود اعلام کرده‌بود. تروریست سپس نارنجکی به درون بالگرد انداخت که آن را منفجر کرد و گروگان‌ها را سوزاند.

نگاره‌ای از مارک پودوال برای بزرگداشت قربانیان؛ این نگاره نخستین بار در سال 1972 در نیویورک تایمز چاپ شد.

سپس عیسا تیراندازی به‌سوی پلیس به‌سمت باند فرودگاه دوید و با آتش پلیس کشته‌شد. تروریست دیگر، خالد جواد، تلاش کرد بگریزد، اما تیر خورد و کشته‌شد. آنچه برسر دیگر گروگان‌ها آمد هنوز به‌درستی روشن نیست. یکی از بررسی‌های پلیس آلمان نشان می‌دهد که یکی از ماموران پلیس و چند گروگان ممکن‌است در اثر تیراندازی اشتباهی پلیس کشته شده‌باشند. اما بازسازی گزارش دادستان استان بایرن، که مدت‌ها پوشیده نگه‌داشته‌شده‌بود، به‌وسیله‌ی مجله‌ی تایم نشان می‌دهد که تروریست دیگری (Adnan Al-Gashey به‌تشخیص ریو) جلوی در بالگرد غربی ایستاده‌بود و پنج گروگان این بالگرد را با رگبار مسلسل خود کشته‌است؛ طی این تیراندازی به‌طور میانگین به گوت‌فرویند، شور، سلاوین، شپیتسر و شاپیرا چهار گلوله شلیک شد. از میان گروگان‌های بالگرد شرقی تنها جنازه‌ی زعو فریدمن نسبتاً سالم مانده‌بود؛ موج انفجار بالگرد او را به بیرون پرتاب کرده‌بود. در شماری موارد، یافتن دلیل قطعی مرگ گروگان‌های بالگرد شرقی دشوار بود، چون دیگر جنازه‌ها دراثر انفجار و آتش‌سوزی پس از آن چنان سوخته‌بودند که قابل تشخیص نبودند. سه تروریست دیگر که روی زمین افتاده و خود را به مردن زده‌بودند به‌وسیله‌ی پلیس دستگیر شدند. Jamal Al-Gashey از مچ دست و Mohammed Safady از پا زخمی شده‌بودند و Adnan Al-Gashey سالم بود. تونی از محل گریخت، اما 40 دقیقه بعد در پارکینگ پایگاه یافته‌شد. او در تیراندازی کوتاهی که پس از گیرافتادنش درگرفت کشته‌شد. در ساعت 1:30 بامداد پیکار به پایان رسید.

پیامدها[ویرایش]

در گزارش‌های آغازین که در همه‌جای جهان پخش شد، اعلام شد همه‌ی گروگان‌ها زنده‌اند و همه‌ی تروریست‌ها کشته شده‌اند. سپس نماینده‌ی IOC اعلام کرد "گزارش‌های آغازین بیش از اندازه خوش‌بینانه بوده‌است." جیم مککی (Jim McKay)، که در آن سال رویدادهای المپیک را برای شبکه‌ی ABC پوشش می‌داد، در ساعت 3:24 بامداد خبر نهایی تاییدشده را به‌شرح زیر اعلامکرد:

"هم‌اکنون خبر تاییدشده‌یی به دست ما رسید ... میدونین؛ بچه که بودم، پدرم میگفت 'بهترین آرزوها و بدترین ترسای ما هیچ‌وقت برآورده نمیشن.' اما بدترین ترس ما امشب برآورده شد. الان گفتن که گروگانا یازده‌تا بودن؛ دو نفرشون دیروز صبح تو اتاقشون کشته‌شدن؛ نُه نفرشونم امشب در فرودگاه کشته شدن. همشون از میون ما رفتن."

در شماری از گزارش‌های تلویزیون، رادیو و روزنامه‌ها نام لادانی هم در میان کشته‌شدگان ذکر شده‌بود. یک روزنامه تیتر زده‌بود "لادانی نتوانست بار دیگر در آلمان از دست سرنوشت بگریزد. " لادانی بعدها در این باره گفت:

"تو مونیخ که بودیم من این خبرارو نشنیده‌بودم. وقتی برگشتیم اسرائیل، تو فرودگاه لود (Lod) شاید 20.000 نفر جمعیت اومده‌بودن پیشواز. ما هم وایساده‌بودیم کنار تابوتا تو باند فرودگاه. چن نفر اومدن طرف من و جوری بغلم کردن و بوسیدنم که انگار مرده بودم و زنده شدم. اونجا بود که تازه فهمیدم موضوع چیه و متاثر شدم."

انتقادها[ویرایش]

سایمون ریو یکی از کسانی بود که نوشت روش برخورد با اعضای آموزش دیده‌ی سپتامبر سیاه نشان از ناآمادگی شدید مقامات آلمانی بود. آنها برای حل چنین مشکلی آمادگی نداشتند. این تجربه‌ی پرهزینه به تاسیس نیروی ویژه‌ی ضدتروریزم آلمان موسوم به GSG 9 در سه ماه بعد منجر شد.

به‌باور منتقدان، مقامات آلمان در این رویداد مرتکب اشتباه‌های گوناگونی شدند. نخست این که برابر محدودیت‌های موجود در قانون اساسی آلمان پس از جنگ، ارتش نمی‌توانست در عملیات نجات شرکتکند، چون نیروهای مسلح آلمان در زمان صلح مجاز به انجام عملیات درون خاک کشور نیستند. مسوولیت برخورد با این موضوع تنها با پلیس مونیخ و مقامات استان بایرن بود.

نیم ساعت پیش از رسیدن گروگان‌ها و تروریست‌ها به فورستن‌فلدبروک روشن شده‌بود که تعداد تروریست‌ها بیش از برآورد اولیه است. شریبر با آن که اطلاعات جدید را دریافت کرده‌بود تصمیم بر ادامه‌ی عملیات بدون تغییر گرفت. ازسوی دیگر، اطلاعات جدید به تیراندازان نرسید، چون آنها وسیله‌ی ارتباطی نداشتند. یکی از اصول عملیات نجات با تیراندازی، بهکارگیری تعداد کافی تیرانداز (دستکم دو نفر برای هر دشمن، و ده نفر در این مورد) است، تا بتوان در نخستین دور تیراندازی بیشترین شمار دشمن را از کارانداخت. در فیلم مستند Seconds From Disaster که در سال 2006 از شبکه‌ی تلویزیونی National Geographic درباره‌ی این کشتار پخش شد گفته‌شد که قراربود دو بالگرد کنارهم و در غرب برج مراقبت فرود بیایند. این آرایش به تیراندازان امکان می‌داد هنگام بازشدن در بالگردها به تروریست‌ها تیراندازی کنند. درعوض بالگردها روبه‌روی برج مراقبت و در میان باند فرود آمدند. این حالت درصورت بروز درگیری نه‌تنها به تروریست‌ها امکان پنهان شدن می‌داد، بلکه تیراندازان 1 و 2 را در تیررس سه تیرانداز دیگر قرار می‌داد. موقعیت بالگردها جلوی دید تیراندازان را گرفته و در مجموع سه تیرانداز را دربرابر هشت تروریست به‌شدت مسلح قرار داده‌بود.

چنان که پیش‌تر گفته‌شد، پنج تیرانداز پلیس نه با یکدیگر ارتباط رادیویی داشتند و نه با مقامات هدایتکننده‌ی عملیات، و از این رو نمی‌توانستند هماهنگ عملکنند. به تیراندازان روی زمین گفته‌شده‌بود با آغاز تیراندازی از سوی تیراندازان برج مراقبت اقدام کنند.

افزون بر آن، تیراندازان برای چنین عملیاتی از تجهیزات بسنده برخوردار نبودند. بسیاری از کارشناسان تفنگ جنگی ژ3 را برای تیراندازی از آن فاصله مناسب نمی‌دانند. پوکه‌ی فشنگ ژ3 که در آن هنگام تفنگ سازمانی ارتش آلمان بود، 510 میلی‌متر است، درحالی که برای تضمین دقت بیشتر تیراندازی از آن فاصله، پوکه‌ی 690 میلی‌متری موردنیاز است. هیچکدام از تفنگ‌ها مجهز به دوربین تلسکوپی یا مادون‌قرمز نبودند. همچنین هیچ‌یک از تیراندازان جلیقه‌ی ضدگلوله یا کلاه آهنی نداشتند. در محوطه‌ی فورستن‌فلدبروک هیچ‌گونه خودروی زرهی دیده نمی‌شد و کمک تنها هنگامی رسید که مدتی از درگیری گذشته‌بود.

در این عملیات اشتباه‌های تاکتیکی بسیاری نیز وجودداشت. تیرانداز 2 که پشت برج مخابراتی پنهان شده‌بود در خط مستقیم آتش همکارانش در برج مراقبت قرارداشت، بی آن که از وسیله‌ی محافظتی برخوردار باشد و بی آن که دیگر نیروها از جای او آگاه باشند. از این رو، تیرانداز 2 تا اواخر درگیری امکان تیراندازی پیدا نکرد. او در آن هنگام خالد جواد را که در راه گریز با تیرانداز 2 روبه‌رو شده‌بود کشت، اما خود نیز به‌سختی با آتش پلیس دیگری که نمی‌دانست به همکارش تیراندازی میکند زخمی شد. یکی از خلبانان به‌نام گونار ابل (Gunnar Ebel) که در کنار تیرانداز 2 پناه گرفته‌بود هم با آتش خودی زخمی شد. ابل و تیرانداز هردو بعداً بهبود یافتند.

هیچ‌یک از ماموران پلیس حاضر در هواپیما به دلیل ترک پست مورد بازجویی یا توبیخ قرارنگرفتند. بسیاری از ماموران پلیس و مرزبانان تهدید شده‌بودند که درصورت گفتگو با سازندگان فیلم مزایای بازنشستگی خود را از دست خواهندداد. جزئیات بسیاری از اشتباه‌های عملیاتی نیروهای آلمانی در این عملیات به‌وسیله‌ی هاینتس هوهن‌زین (Heinz Hohensinn) آشکار شد که در عملیات شرکت داشت، اما به‌دلیل بازنشستگی پیش از موعد حقوق بازنشستگی به او تعلق نگرفت.

رویدادهای بعدی[ویرایش]

جنازه‌ی پنج تروریست فلسطینی— عفیف، نزال، Chic Thaa، حمید و جمال— به لیبی تحویل داده‌شد و در آنجا با استقبال قهرمانانه و تشریفات کامل نظامی به‌خاک سپرده‌شد. در 8 سپتامبر، هواپیماهای اسرائیلی در پاسخ به این کشتار 10 پایگاه سازمان آزادی‌بخش فلسطین در سوریه و لبنان را بمباران کردند. در این حمله حداکثر 200 غیرنظامی و نظامی کشته‌شدند.

سه تروریست زنده‌مانده دستگیر و در یکی از زندان‌های مونیخ برای محاکمه نگهداری شدند. در 29 اکتبر، ربایندگان یک هواپیمای مسافربری شرکت هواپیمایی لوفت هانزای آلمان غربی خواهان آزادی این تروریست‌ها شدند. آلمان غربی بی‌درنگ Safady و Al-Gasheys را آزاد کرد. آنها، چنان که در One Day in September نشان داده‌شد، در ورود به لیبی با استقبال باشکوهی روبه‌رو شدند و در گفتگوی خبری جزئیات رویدادهای عملیاتشان را بیان کردند.

این کشتار بسیاری از کشورهای اروپایی را برآن داشت نیروهای دائمی، حرفه‌ای و همیشه در دسترس ضدتروریزم تشکیل دهند یا سازماندهی نیروهای موجود را اصلاح کنند. طراحان و سازندگان برجسته‌ی جنگ‌افزار نیز به‌انگیزه‌ی این کشتار برآن شدند جنگ‌افزارهای کارآمدتری برای پیکار با تروریزم طراحی کنند.

تاثیر بر بازی‌ها[ویرایش]

این گروگان‌گیری باعث شد تا برای نخستین بار در تاریخ المپیک نوین، بازی‌ها از نیمه متوقف شود. در 6 سپتامبر، آیین یادبودی با شرکت 80.000 تماشاچی و 3.000 ورزشکار در استادیوم المپیک بر‌گزار شد. اوری براندج (Avery Brundage) رئیس IOC، در سخنرانی خود به ورزشکاران کشته‌شده اشاره‌ای نکرد و با قدردانی از استواری جنبش المپیک، حمله به ورزشکاران اسرائیلی را با مباحثی که به‌تازگی برای حرفه‌ای کردن المپیک و حذف رودزیا از بازی‌ها بالا گرفته‌بود مشابه دانست. این گونه سخن گفتن براندج خشم بسیاری از شنوندگان را برانگیخت. در این آیین یادبود، آنکی (Ankie)، همسر آندره شپیتسر؛ مادر موشه وینبرگ؛ و کارمل الیاش (Carmel Eliash)، دخترعموی وینبرگ، به‌نمایندگی از خانواده‌های قربانیان شرکت کرده‌بودند. الیاش در جریان مراسم بیهوش شد و دراثر سکته‌ی قلبی درگذشت.

بسیاری از 80.000 تماشاچی حاضر در استادیوم المپیک در جریان بازی فوتبال میان آلمان غربی و مجارستان سروصدا راه می‌انداختند و پرچم تکان می‌دادند، اما وقتی شماری از آنها پلاکاردی با مضمون "17 نفر مرده‌اند؛ به‌همین زودی یادتان رفته؟" افراشتند، مسوولان انتظامی پلاکارد را برچیدند و دارندگانش را از ورزشگاه بیرون کردند. به‌درخواست ویلی برانت، درجریان برگزاری آیین یادبود پرچم المپیک و پرچم بیشتر کشورهای شرکتکننده نیمه‌افراشته بود. ده کشور عربی نسبت به پایین آورده‌شدن پرچم‌هایشان برای بزرگداشت کشته‌شدگان اسرائیلی اعتراض کردند و پرچم‌هایشان بی‌درنگ بالا برده‌شد.

ویلی دائومه (Willi Daume)، رئیس کمیته‌ی سازمان‌دهی بازی‌ها در آغاز خواهان ادامه ندادن بازی‌ها بود، اما سرانجام براندج و دیگران که می‌گفتند نمی‌گذارند بازی‌ها به‌خاطر یک حادثه متوقف شود پیروز شدند. براندج گفت "بازی‌ها باید ادامه یابد و ما باید ... ما باید همچنان برای برگزاری بازی‌هایی پاک و سالم تلاش کنیم."

در 6 سپتامبر و پس از برگزاری آیین یادبود، اعضای تیم اسرائیل از بازی‌ها کنار رفتند و مونیخ را ترک کردند. برای همه‌ی ورزشکاران اسرائیلی محافظ گذاشته‌شد. مارک سپیتز، ستاره‌ی آمریکایی شنا که مسابقه‌هایش به‌پایان رسیده‌بود، درجریان درگیری‌ها مونیخ را ترک کرد. سپیتز یهودی سرشناسی بود و بیم آن می‌رفت که او هم در خطر بیفتد تیم مصر در 7 سپتامبر از بازی‌ها کناره‌گیری و دلیل این کار را ترس از تلافی عنوان کرد. تیم‌های فیلیپین و الجزایر، و همچنین شماری اعضای تیم‌های هلند و نروژ نیز از بازی‌ها کنار رفتند. کنی مور (Kenny Moore) در مقاله‌ای که درباره‌ی این حادثه در Sports Illustrated نوشته‌بود از یوس هرمنس (Jos Hermens)، دونده‌ی هلندی، چنین نقل قول کرد "موضوع به‌همین سادگیه: ما رو دعوت کرده‌بودن مهمونی؛ حالا اگه یکی بیاد تو مهمونی و آدم بکشه، دیگه میشه اونجا موند؟" بسیاری از ورزشکارانی هم که ماندند، دراثر حادثه دیگر انگیزه‌ای برای رقابت نداشتند.

چهار سال بعد در المپیک 1976 مونترئال، تیم اسرائیل برای یادبود حادثه با روبانی سیاه بر پرچم به استادیوم وارد شد.

خانواده‌های شماری از قربانیان از IOC خواستار نصب سازه‌ی یادبود دائمی در این‌باره شدند. IOC با این درخواست مخالفت کرد و گفت هرگونه اشاره‌ی مشخص به قربانیان می‌تواند "به‌معنی نادیده‌گرفتن دیگر اعضای جامعه‌ی المپیک باشد." آلکس گیلادی (Alex Gilady)، از مسوولان اسرائیلی IOC، به بی بی سی گفت "باید درنظر بگیریم چنین کاری ممکن است اعضای تیم کشورهای دشمن اسرائیل را تحریک کند."

IOC همچنین با درخواست یک دقیقه سکوت به‌احترام قربانیان اسرائیلی در چهلمین سالگرد حادثه در آیین گشایش المپیک 2012 لندن مخالفت کرد.

به‌یادبود این کشتار، در مونیخ، سنگ یادبودی بر روی پلی که استادیوم المپیک مونیخ را به دهکده‌ی بازی‌ها وصل میکند؛ و سنگ یادبود دیگری در برابر اقامتگاه ورزشکاران اسرائیلی در ساختمان شماره‌ی 31 خیابان کولونی دهکده‌ی بازی‌ها نصب شده‌است.

واکنش اسرائیل[ویرایش]

گلدا مئیر و کمیته‌ی دفاع اسرائیل به موساد ماموریت محرمانه داد کسانی را که تصور می‌شد در این کشتار دست‌داشته‌اند پیداکند و بکشد. موساد به‌این منظور با کمک شعبه‌هایش در اروپا چند گروه ویژه برای یافتن و کشتن فدائیین ایجاد کرد.

بخشی از گفتگوی خبری سال 2006 زوی زمیر، رئیس وقت موساد، در این باره به‌شرح زیر بود:

  • آیا در اقدام علیه تروریست‌ها عامل انتقام نقشی داشت؟
  • نه؛ ما نمی‌خواستیم انتقام بگیریم. ما را متهم به انتقام‌گیری میکنند؛ بی‌معنی است. کاری که ما کردیم پیش‌گیری قاطع از تکرار چنین رویدادهایی بود. ما علیه کسانی اقدام کردیم که فکر میکردند می‌توانند به اقدامات تروریستی ادامه دهند. نمی‌گویم قرار نبود آدمکشان مونیخ کشته‌شوند؛ آنها بی‌تردید شایسته‌ی مرگ بودند. اما ما کاری به گذشته نداشتیم؛ به آینده نگاه میکردیم.
  • آیا از گلدا مئیر دستوری مبنی بر انتقام‌گیری از مسوولان کشتار مونیخ دریافت نکردید؟
  • گلدا از این که ما مجبور بودیم این سلسله عملیات را انجام دهیم ناراحت بود. او هیچ‌گاه به من نگفت "از مسوولان کشتار مونیخ انتقام بگیرید." هیچ کس به من چنین چیزی نگفت.

عملیات اسرائیل در این باره بعدها به نام عملیات خشم خدا معروف شد. ریو از قول ژنرال آهارون یاریو (Aharon Yariv)، ناظر عملیات، می‌نویسد دولت اسرائیل پس از کشتار مونیخ گزینه‌ای جز اجرای عدالت نداشت.

"گزینه‌ی دیگری نداشتیم؛ می‌بایست جلویشان را می‌گرفتیم و راه دیگری نداشتیم ... از کاری که کردیم احساس غرور نمی‌کنیم، اما موضوع موضوعِ اجبار بود. ما قانون توراتی چشم دربرابر چشم را اجرا کردیم ... گفتنش سخت است، اما من در برخورد با این مساله موضوع هزینه و فایده را درنظر گرفتم، نه اخلاقیات را. می‌شود گفت اگر من آدم منطقی و سرسختی باشم باید بتوانم از خودم بپرسم فایده‌ی سیاسی کشتن این فرد مشخص چیست؟ آیا ما را به صلح نزدیکتر خواهدکرد؟ آیا ما را به صلخ با فلسطینیان نزدیکتر خواهدکرد؟ در بسیاری موارد پاسخ من منفی است. اما درمورد سپتامبر سیاه چاره‌ی دیگری نداشتیم و موفق شدیم. آیا چنین کاری ازنظر اخلاقی درست است؟ درباره‌ی این پرسش می‌توان بحث کرد. آیا از نظر سیاسی لازم است؟ در این مورد چنین بود."

به‌نوشته‌ی بنی موریس (Benny Morris) با استفاده از اطلاعات دریافتی از بریدگان سازمان آزادی‌بخش فلسطین و سازمان‌های جاسوسی کشورهای اروپایی دوست، سیاهه‌ای از افراد هدف تهیه‌شد. سپس موجی از کشتار اعضای مضنون سپتامبر سیاه اروپا را دربرگرفت.

موساد در 9 آوریل 1973 با همکاری IDF عملیات "بهار جوانی" را در بیروت اجراکرد. هدف‌های این عملیات عبارت بودند از محمد یوسف نجار (ابویوسف)، رئیس شاخه‌ی اطلاعاتی فتح و به‌گفته‌ی موریس سرپرست سپتامبر سیاه؛ Kamal Adwan، سرپرست "بخش غربی" سازمان آزادی‌بخش فلسطین و مسوول عملیات آن در درون اسرائیل؛ و کمال نصیر، سخنگوی سازمان آزادی‌بخش فلسطین. در شب عملیات، گروهی از تکاوران سایرت (Sayeret) با نه قایق موشکانداز چند قایق کوچک نگهبانی در یکی از سواحل متروک لبنان پیاده شدند. سپس با دو خودرو به مرکز بیروت رفتند و در آنجا نجار، Adwan و نصیر را کشتند. دو گروه دیگر از تکاوران، ساختمان مرکزی حزب جبهه‌ی آزادی فلسطین PFLP و یک کارگاه ساخت مواد منفجره‌ی فتح را منفجر کردند. فرمانده تکاوران اهود باراک بود.

در 21 ژوئیه‌ی 1973 در جریان رویداد موسوم به ماجرای لیلهامر، گروهی از ماموران موساد به‌اشتباه مردی مراکشی به‌نام Ahmed Bouchiki را که ارتباطی با کشتار مونیخ نداشت در شهر لیلهامر نروژ کشتند. یکی از خبرچینان موساد Bouchiki را به‌اشتباه علی حسن سلامه رهبر نیروی 17 و عامل سپتامبر سیاه معرفی کرده‌بود. پلیس نروژ در این ارتباط پنج مامور موساد که دو تن از آنها زن بودند را دستگیر کرد و ماموران دیگر گریختند. این پنج مامور به‌اتهام قتل به زندان افتادند، اما در 1975 آزاد و به اسرائیل برگردانده‌شدند. موساد بعداً علی حسن سلامه را یافت و در 22 ژانویه‌ی 1979 در بیروت با بمب کنترل از راه دور کشت. در این حمله چهار رهگذر کشته و 18 رهگذر دیگر زخمی‌شدند.

درپی شکایت خانواده‌های قربانیان، در سال 2004 و پس از یک دادرسی طولانی، دولت آلمان به پرداخت 3 میلیون یورو غرامت به آنها محکوم شد.

واکنش ایران[ویرایش]

حکومت ایران، تاکنون این رویداد را به گونه‌های مختلفی پوشش داده‌است: از عنوان کردن این عملیات به‌عنوان تلافی جنایات اسرائیل علیه فلسطینیان، تا انداختن گناه کشتار گروگان‌ها به گردن پلیس آلمان. [نیازمند منبع]

نگارخانه[ویرایش]

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. neo-nazism
  • مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا، «کشتار مونیخ»، ویکی‌پدیای انگلیسی، دانشنامهٔ آزاد (بازیابی در ۷ فوریه ۲۰۰۸).