وارطان سالاخانیان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری, جستجو


وارطان سالاخانیان (زاده:۶ بهمن ۱۳۰۹، تبریز - درگذشت:۱۸ اردیبهشت ۱۳۳۳، تهران) از فعالان حزب توده ایران بود.

[ویرایش] زندگینامه

وارطان سالاخانیان در ششم بهمن ۱۳۰۹ در تبریز چشم به جهان گشود و در سال ۱۳۲۱ با خانواده اش به تهران آمدند. آنها بعد از چهار سال مجدداً به تبریز بازگشتند.

وارطان به همراه پدرش در کارخانه مشغول کار و پس از هشت ماه کار طاقت فرسا بدون دریافت دستمزد به همراه خانواده راهی تهران شد و در آنجا به رانندگی تاکسی پرداخت تا خرج خانواده را تامین کند. به زودی مثل بسیاری از جوانان جذب تنها جریان متشکل چپ در آن زمان، یعنی «حزب توده» شد. بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، وارطان به فعالیت خود به صورت مخفی ادامه داد. فعالین چابخانه حزب توده به انتشار نشریه مبادرت و در سطح وسیعی در جامعه پخش می‌کردند. برای دستگاه پلیسی کودتا کشف و نابود کردن این چابخانه در راس تما م فعالیتها قرار گرفته بود.

در غروب ششم اردیبهشت سال ۱۳۳۳، مامورین کودتا به طور اتقافی به اتومبیلی که وارطان و کوچک شوشتری در آن بودند در دروازه دولت، ایست دادند. وارطان با خونسردی به سئوالات مامورین پاسخ داد و کوچک شوشتری نیز بدون اینکه هیچ رفتار مشکوکی از خود نشان دهد در ماشین نشست. در این هنگام مامورین از وارطان خواستند که صندوق عقب ما شین را باز کند تا آنجا را مورد بازرسی قرار دهند. به محض باز کردن صندوق عقب ماشین، مامورین با کوهی از نشریه‌های رزم (ارگان جوانان حزب توده) مواجه شدند که هنوز تا نخورده بود و بقولی تازه از تنور بیرون آمده بود.

وارطان و کوچک را به سرعت به فرمانداری نظام ی انتقال دادند تا تحت بازجویی و شکنجه قرار دهند تا بتوانند محل چاپخانه را کشف کنند. ۶ روز بعد (در ۱۲ اردیبهشت ماه)، کوچک شوشتری بدون کوچک‌ترین اعترافی، در زیر مخوف‌ترین شکنجه‌های قرون وسطایی جان سپرد.

صحنه‌های شکنجه‌های وارطان را یکی از شکنجه گران بعدها این طور توصیف کرد:

« انگشت سبابهٔ وارطان را گرفتم و به عقب فشار دادم. وارطان گفت می‌شکند. من باز هم فشار دادم. لعنتی، حرف نمی‌زد. وارطان گفت: می‌شکند با تمام نیرویم فشار دادم. صورت وارطان مثل سنگ بود. لب از لب باز نمی‌کرد. باز هم فشار دادم. وارطان گفت: می‌شکند. خشمگین شدم. مرا مسخره می‌کرد. باز هم فشار دادم. صدایی برخاست. وارطان گفت که دیدی گفتم می‌ش کند. نگاه کردم انگشت شکسته بود. وارطان به من پوز خند می‌زد".  »

واراطان در ۱۱ اردیبهشت (روز جهانی کارگر) در زندان، روی در سلول رنگ گرفت و به شادی پرداخت و بوسیله شکنجه گران فورا به شکنجه گاه برده شد و چنان مورد شکنجه قرار گرفت که ۲۴ ساعت بیهوش بود.

سرانجام در روز ۱۸ اردیبهشت ۱۳۳۳، مامورین رژیم پهلوی، جمجمهٔ وارطان را در حالی که اثرات سوختگی و شکنجه در تمام بدنش عریان بود با مته سوراخ کردند و به زندگی او پایان دادند. جسد وارطان را در رودخانه جاجرود رها کردند تا این جور وانمود کنند که بر اثر حادثه به درون رودخانه افتاده و غرق شده‌است.

شاملو پس از کودتای ۲۸ مرداد وقتی در زندان بود با وارطان سالاخانیان آشنا شد. وارطان در آن زمان یک شکنجه جهنمی را تحمل کرده بود. چندی بعد یکی دیگر از اعضای حزب توده که دستگیر شد از او نام برد. وارطان بار دیگر زیر شکنجه رفت ولی لب از لب نگشود تا جانش از جسمش پرواز کرد. شاملو که هم بند وارطان بود شعر وارطان سخن نگفت را سرود که ابتدا برای گذر کردن از سد سانسور، نازلی جای وارطان نشست و به قول شاعر «شعر را به تمام وارطان‌ها تعمیم داد.

وارطان

بهار، خنده زد و ارغوان شکفت

در خانه، زیر پنجره، گل داد یاس پیر

دست از گمان بدار

با مرگ نحس پنجه میفکن

بودن به از نبود شدن خاصه در بهار...

وارطان سخن نگفت ؛

سرافراز، دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت...

وارطان سخن بگو

مرغ سکوت، جوجه مرگی فجیع را در آشیان به بیضه نشسته ست

وارطان سخن نگفت؛ چوخورشید

از تیرگی درآمد و در خون نشست و رفت...

وارطان سخن نگفت

وارطان ستاره بود

یک دم در این ظلام درخشید و جست و رفت...

وارطان سخن نگفت

وارطان بنفشه بود، گل داد و مژده داد:

«زمستان شکست» و رفت...

پس از درگذشت وی از طرف آیت الله رضا زنجانی که مسؤول مالی آیت الله العظمی عبدالکریم حائری یزدی (مؤسس حوزه علمیه قم) و وکیل شرعی آیت الله العظمی میلانی بود، مامور می‌شود که ماهانه ۱۵۰ تومان به خانواده وی پرداخت کند. این کمک هزینه به مدت ۲۹ سال تا هنگام درگذشت آیت الله رضا زنجانی در تاریخ ۱۶ دی ۱۳۶۲ ادامه داشته‌است. پس از درگذشت ایت الله زنجانی خانواده وی بر مزار او در حرم حضرت فاطمه معصومه حضور میابند.[۱]

[ویرایش] منابع

  1. «وارطان سخن نگفت، ولی …»(فارسی)‎. تورجان، ۱۶ خرداد ۱۳۹۰. 
ابزارهای شخصی

گویش‌ها
فضاهای نام
عملکردها
گشتن
چاپ/برون‌بری
جعبه‌ابزار