توماس هابز
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد.
| در متن این مقاله از هیچ منبع و ماخذی نام برده نشدهاست. شما میتوانید با افزودن منابع بر طبق اصول اثباتپذیری و شیوهنامهٔ ارجاع به منابع، به ویکیپدیا کمک کنید. مطالب بیمنبع احتمالاً در آینده حذف خواهند شد. |
توماس هابز (۵ آوریل ۱۵۸۸ - ۴ دسامبر ۱۶۷۹) یکی از فیلسوفان سیاسی برجسته انگلستان بود که بیشتر شهرت او بخاطر کتاب وی به نام لویاتان (Leviathan) است.
[ویرایش] زندگی
او در ۵ آوریل ۱۵۸۸ متولد شد. هنگامی که ۴ سال داشت به یک مدرسه کلیسایی واقع در وست پورت رفت. در ۱۵ سالگی در اکسفورد شروع به فرا گرفتن فلسفه کرد، ولی مدتی بعد به تحصیل علوم طبیعی و ریاضی پرداخت. او تحقیقات دانشمندانی امثال کپرنیک و گالیله و هاروی را قبول داشت و نظریات مکانیکی فلسفه مادی آنها را میپسندید. او در ۴ دسامبر ۱۶۷۹ مرد.
[ویرایش] عقاید و نظریات
از نظر هابز، انديشه نوعي محاسبه است، يعني روندي مكانيكي درست مانندد همانهايي كه فيزيكدانان ميخواستند در مورد كاركرد طبيعت به طور كلي شرح دهند؛ يعني درست مانند همانهايي است كه فيزيكدانان ميخواستند در مورد كاركرد طبيعت به طور كلي شرح دهند. بنابراين، هابز با چنان اشتياقي ديدگاه مكانيكي جهان را پذيرفت و تعميم داد كه فلسفهي وي را يكسره به عنوان فلسفهاي ضد ديني محكوم كردند. هابز در نوشتههاي سياسياش مهمتر از همه در لوياتان كه اكنون باعث شدهاند نامش در خاطرهها بماند، ديدگاهي را در مورد جامعه ارائه داد كه نه تنها از علمي مكانيكي بلكه از چالش شكآوري الهام گرفته بود. اين ديدگاه از اين نظر بازتاب مكانيسم يا ماشينوارگي بود كه موضوع روانشناسي بشر را اميال و نفرتهايي ميدانست كه وي را به اين سو و آن سو ميكشانند. در عين حال اين ديدگاه به دنبال آن بود كه با مطرح كردن اصولي عملي كه حتي هر فرد مشكوك به كشف حقيقت ميتوانست آنها را براي زندگي معقول بخواند، شكآوران را خرسند كند. به گفته هابز، روشن است كه انگيزه اصلي فعاليت بشر صيانت نفس است. از آن جا كه هيچ كس نميتواند به آساني در تنهايي از خويش محافظت كند- زيرا اين گونه زندگي، مسكنتبار، خشن، ددمنشانه و كوتاه است. افراد به دنبال اين هستند كه در جامعهاي متشكل از خود و ديگران زندگي كنند. ولي اين كار آنان را در معرض خطر تلاشهاي مردم ديگر در جهت صيانت از نفس خويش قرار ميدهد، كه گمان ميرود با تلاش خودشان در اين راه در تضاد است. هابز چنين استدلال ميكرد كه در نتيجه به نفع همه است كه خودشان را مطيع حاكمي قدر قدرت كنند كه اقتدار مطلق وي را از هر كس در مقابل همسايهاش دفاع كند. حتي كليسا هم بايد دستور عملهايش را از فرمانروا بگيرد كه بايد به كمك فرمانهاي سلطنتي قدرت حل مسائل ديني را هم داشته باشد و به اين ترتيب مقرر دارد كه مردم به چه چيزهايي بايد اعتقاد داشته باشند. خداوند هم در نظر هابز مادي ولي نامرئياست. هابز معقتد بود نتيجهگيريهاي نامتعارف سياسي و دينياش پيامدهاي ناگزير فلسفه جديد گاليلهاند. براي او قابل قبول نبود كه علم بشر جز بر اساس اصولي پيشرفت كند كه به اندازه علم حركت انعطافناپذير و مكانيكي باشند. او به دنبال علم رياضي بود كه دولت را توصيف كند؛ و حكومت ديكتاتوري مطلق تنها راه درست درآمدن محاسبات بود.

