نادر جهانبانی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
سپهبد خلبان نادر جهانبانی
General Nader Jahanbani.png
سپهبد جهانبانی در لباس نظامی
محل تولد تهران
تاریخ تولد ۲۷ فروردین ۱۳۰۷
محل مرگ پشت بام مدرسهٔ علوی تهران
تاریخ مرگ بامداد۲۲ اسفند ۱۳۵۷
محل دفن بهشت زهرا قطعه ٨٢ ردیف ۳۸
لقب ژنرال چشم‌آبی
پدر تیم آکروجت ایران
تابعیت پرچم شاهنشاهی ایران (پیش از انقلاب ۱۳۵۷ خورشیدی) ایرانی
نیرو IIAF-Seal.svg نیروی هوایی شاهنشاهی ایران
درجه IIAF-Sepahbod.png سپهبد
فرماندهی معاون فرماندهی نیروی هوایی شاهنشاهی
رئیس سازمان تربیت بدنی
همسر فرخ زنگنه
فرزندان انوشیروان
گُل‌نار


سپهبد خلبان نادر جهانبانی (۲۷ فروردین ۱۳۰۷ - ۲۲ اسفند ۱۳۵۷) معروف به «ژنرالِ چشم آبی»[۱] خلبان برجسته نیروی هوایی شاهنشاهی ایران و بنیان‌گذار و سرپرست تیم آکروجت تاج طلایی بود. آخرین درجهٔ وی در ارتش شاهنشاهی ایران، درجه سپهبدی بود.[۲]

سپهبد نادر جهانبانی در پی انقلاب ۱۳۵۷ ایران در روز ۲۲ بهمن در پُست نیروی هوایی در دوشان‌تپه توسط انقلابیون دستگیر شد و پس از برگزاری «دادگاهی صحرایی» در ۲۲ اسفند ۱۳۵۷ به حکم صادق خلخالی حاکم شرع وقت بر روی پشت بام مدرسهٔ علوی تیرباران شد.[۳]

سپهبد نادر جهانبانی، دانش‌آموخته دانشگاه خلبانی نیروی هوایی روسیه و آموزش‌دیده دوره‌های خلبانی جنگنده‌های جت از آلمان بود.[۴] از وی به عنوان یکی از از «محبوب‌ترین چهره‌ها بین پرسنل نیروی هوایی ایران» یاد می‌شود.[۵]

تولد[ویرایش]

نادرجهانبانی در ۲۷ فروردین ۱۳۰۷ چشم به جهان گشود. وی پسر سپهبد امان‌الله جهانبانی، از فرماندهان ارتش شاهنشاهی، وزیر و سناتور مجلس سنای ایران بود. مادر او از مهاجران روس بود.

در سن ۱۸ سالگی وارد دانشگاه خلبانی نیروی هوایی روسیه شد. پس از اتمام تحصیلات وارد نیروی هوایی ایران شد. پس از آن نادرجهانبانی برای آموزش دوره خلبانی جت راهی آلمان شد. نادر جهانبانی در آلمان با لیدر تیم آکروجت آمریکا آشنا می‌شود و از طریق او فنون آکروباسی هوایی با هواپیمای جت را فرا می‌گیرد. سپهبد نادر جهانبانی پس از بازگشت به ایران نخستین تیم آکروجت ایران را در سال ۱۹۵۸ تشکیل می‌دهد. یک سال پس از تشکیل تیم آکروجت تاج طلایی، در مسابقه‌ای با حضور ایران، نیروی هوایی آمریکا و نیروی هوایی بریتانیا، تیم ایران مقام نخست را به دست آورد.[۶]

دستگیری و اعدام[ویرایش]

نادر جهانبانی پس از انقلاب در ۲۲ اسفند ۱۳۵۷ در زندان قصر به حکم صادق خلخالی حاکم شرع وقت بر روی پشت بام مدرسهٔ علوی تیرباران شد.[۳][۷]

روزنامهٔ اطلاعات به تاریخ ۲۳ اسفند ۱۳۵۷ در خبری اسامی ۱۱ نفر ار محکومین به اعدام را منتشر کرد. متن خبر به شرح زیر است:[۸]

در تاریخ ۲۱ اسفند۱۳۵۷ دادگاه انقلاب اسلامی ایران جهت رسیدگی به کیفرخواست صادره از طرف دادستان انقلاب علیه ۱۱ نفر از متهمینی که جملگی از خائنین به ملت و عوامل سرسپردهٔ رژیم دست‌نشاندهٔ بیگانه بودند و همچنین جنایتکاران مفسد فی الارض نیز می‌باشند تشکیل جلسه داد و پس از چندین ساعت رسیدگی و مشاوره سرانجام حکم اعدام را صادر کرد:

  1. سپهبد نادر جهانبانی فرزند امان‌الله معاون فرماندهی نیروی هوایی

....

دادگاه[ویرایش]

در دادگاه خلخالی

وقتی سپهبد جهانبانی را برای محاکمه آوردند، کاغذی بر گردنش انداختند تا جرمش را بنویسند، اما به نظر می‌رسید او جرمی نداشت، کسی هم پیدا نشد شهادت دهد او جرمی انجام داده. پس روی کاغذ سفید نوشتند: سپهبد نادر جهانبانی عامل فساد.[۹] متن

حکم کیفرخواست که در دادگاه برای وی خوانده شد بدین شرح است:

نادر جهانبانی با اشتغال در سمت‌های حساس نظامی و این اواخر ورزشی و نظایر آن با رژیمی که با ساقط کردن حکومت ملی شرعی به طریق غاصبانه و با ارادهٔ اجنبی در ایران سلطه پیدا کرده و مملکت را در جهت ارادهٔ اجنبی و در جهت خلاف شرع و مصلحت مملکت و ملت به قهقرا می‌برد و به نابودی می‌کشاند با اقدام علیه امنیت و قیام برای متزلزل کردن اساس استقلال و فساد در ارض و محاربه با خدا و نایب امام علیه السلام مطابع قوانین الهی و قوانین جاریه در زمان ارتکاب جرایم تقاضای رسیدگی و صدور حکم اعدام و مصادرهٔ اموال شخصی ایشان و آن مقدار از اموال که به خاطر فرار از ادای دین به صاحبان اصلی به فرزندان و اقربای نزدیک انتقال یافته‌است از طرف دادسرای کل انقلاب اسلامی از دادگاه دارم.

دفاعیات[ویرایش]

پس از ارائهٔ متن کیفرخواست هنگامی که نوبت به دفاعیات وی رسید گفت:

آنچه را که شما مطرح کردید آنقدر مسخره و احمقانه‌است که من لزومی به پاسخ گفتن به آن نمی‌بینم اما چند دروغ بزرگ گفتید که همراه با اتهام زدن‌های شما نشان می‌دهد که حکم شما علیه من مثلاً صادر شده و همچنین حکایتگر این حقیقت است که شما نه تنها مسلمان نیستید بلکه مشتی بی وطن، بی دین و مزدور که به دستور اربابانتان فقط و فقط قصد ویرانی کشور من و ارتش سرزمین مرا دارید.

پدر من جاسوس روس نبود، بلکه افسری ایرانی بود که در روسیه درس خوانده، من هم هرگز عامل کشوری نبودام بلکه در سالهایی که شما برای لقمه نان مزدوری، سر حسین را از این منبر به آن منبر می‌کشاندید. در آمریکا به عنوان بهترین و با استعدادترین خلبان ایرانی، بر اوج ابرها پرواز می‌کردم. حال شما چگونه به خود اجازه می‌دهید به من تهمت خیانت بزنید. شما از خود خجالت نمی‌کشید شما از مردم شرم نمی‌کنید؟ شما از هزاران جوان ایرانی که من با همه تلاش در راه فراهم کردن وسایل ورزشی و ایجاد امکانات جهت تربیت روح و جسم آنها، در ماه‌های گذشته کوشیده‌ام، ازرم نمی‌کنید؟

شما که هستید؟ آیا به جز جمعی غارتگر و خونخوار و دوری از هر نوع صفت انسانی کسانی را می‌شناسید که چون شما بر هر آنچه ملی و ایرانی است تیغ بکشند؟ آقایان من پنجاه یک سال به خوبی و نیکی زندگی کرده‌ام و قرارگاهم آسمان‌ها بود. پاسخی به یاوه گویی‌های شما ندارم. به دستوری که اربابانتان داده‌اند عمل کنید، ولی مطمئن باشید که مردم ایران خیلی زود از خواب فعلی بیدار می‌شوند و این تب که با دروغ و تزویر شما به آن در جان و روح آنها رخنه کرده، بسیار سریعتر از آنچه فکر کنید فرو خواهد نشست. آنگاه شما هستید و خشم ملتی که به تار و پود شما آتش می‌کشد.

من دفاع خاصی ندارم ولی من هیچ وقت بر ضد انقلاب کاری نکرده‌ام به هر حال دیگر مهم نیست و من آمادهٔ اعدام هستم.[۱۰]

سایت خبری روزآنلاین در مقاله‌ای با عنوان «نوبت خمینی شد» به خاطرات سفیر اسرائیل در ایران اشاره می‌کند که نوشته سپهبد جهانبانی به احمد خمینی گفت: «من از توی عرب ایرانی‌ترم».[۱۱]

در حین اعدام نادر جهانبانی خود فرمان آتش را صادر کرد. زمانی که جوخه اعدام به طرف او نشانه رفته بودند وآماده شلیک بودند او فریاد زد::آتش::

به همراه شاه ایران

خاطرات خلخالی[ویرایش]

صادق خلخالی در خصوص وی در کتاب خاطرات خود نوشته:[۱۲]

جهانبانی در رأس قدرتی قرار داشت که می‌توانست اعتراض کند؛ چون تقریباً از نزدیکان و خویشان شاه بود می‌توانست اعتراض کند، اما به خاطر حفظ زندگی انگلی خود و برای خوشگذرانی خود، ملتی را به انحطاط بکشاند و جشن هنری در شیراز ترتیب بدهد که در ماه مبارک رمضان جلوی چشم مردم مسلمان تئاتر آتش خوک و بچه را روی صحنه بیاورد! او مفسد فی الارض است.

این‌ها به مقدسات ملی و دینی ما خیانت کردند و ملت هیچ وقت حاضر نیست چنین افرادی میان ملت باشند وگرنه به این اعتبار، نه نصیری کسی را شخصاً شکنجه کرده بود، نه هویدا و نه جهانبانی و نه مهندس ریاضی.

روایت‌های درست و نادرست از سپهبد نادر جهانبانی[ویرایش]

روایت‌های درست[ویرایش]

  • در یکی از دوره‌هایی که به سپهبد جهانبانی آموزش آکروجت می‌دادند، یکی از خلبانان جوان از بغل به بال هواپیمای جهانبانی زد. جفت هواپیماها آسیب زیادی دیدند. جهانبانی به خلبان جوان دستور می‌دهد که با چتر نجات از هواپیما بیرون بپرد. ولی خودش با سختی هواپیمایش را روی باند فرودگاه نشاند.[۱۳]

روایت‌های نادرست[ویرایش]

  • عبور هواپیما از زیر پل کارون
  • سپهبد جهانبانی بدون اجازه پادشاه به عراق پرواز کرده، سپس هواپیماهای عراقی وی را محاصره می‌کنند و به بغداد می‌برند و در نهایت جهانبانی با مهارت از چنگ آن‌ها می‌گریزد.
  • بلند کردن فانتوم از روی جاده. در حالی که تمام آمریکایی‌هایی که آن‌جا بودند، این کار را بسیار اشتباه و خطرناک می‌دانستند.[۱۴]

سرگذشت انوشیروان جهانبانی فرزند نادر جهانبانی[ویرایش]

انوشیروان جهانبانی فرزند سپهبد نادر جهانبانی در زمان وقوع انقلاب اسلامی ۳۰ ساله بوده است. او برای تحصیل به آمریکا رفته بود، پس از کسب بالاترین مدرک خلبانی در آمریکا به ایران بازگشت و تا زمان وقوع انقلاب، مدیرعامل شرکت هواپیمایی "ایرتاکسی" بود. او نیز یک هفته پس از تیرباران سپهبد نادر جهانبانی، دستگیر شد و ۵ ماه را در زندان گذراند.[۱۵]

انوشیروان جهانبانی درباره اینکه چرا سپهبد نادر جهانبانی چرا مانند بسیاری از ارتشیان با وقوع انقلاب از ایران نرفتند، اینگونه پاسخ می‌دهد:

  • اتفاقا آن موقع من به پدرم خیلی اصرار می‌کردم که از ایران خارج شود چون هواپیما هم در دست‌مان بود. هم از راه ایران‌ایر و هم از هواپیمای خودمان می‌توانستیم از ایران بیرون برویم. پدرم ولی همیشه می‌گفت من سرباز این وطن هستم و وظیفه‌ام است که در این‌جا بمانم. می‌گفت امکان ندارد مملکتم را رها کنم. حتی وقتی هم که شاه رفت، گفتیم حالا رئیس‌تان هم که رفت، گفت نه وظیفه‌ی من است در این مملکت بمانم. به‌هیچ عنوان قانع نشد که از ایران برود. فکر می‌کنم اگر از ایران رفته بود، هر روز زجر می‌کشید. جای پدرم همان مملکت خودشان بود.[۱۶]

انوشیروان جهانبانی درباره پدرش گفته است: «یک نوشته‌ای با دست‌خط خودشان (پدرم) وجود دارد که از ما خداحافظی کردند. یک چیز دیگری هم که داریم ساعتی است که پدرم دستشان بود و الان دست من است و این باارزش‌ترین چیزی است که من در زندگی‌ام دارم.»

جستارهای وابسته[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. گفتگو با انوشیروان جهانبانی فرزند سپهبد نادر جهانبانی، دویچه وله فارسی
  2. «آقای نادر جهانبانی»(فارسی)‎. سازمان دیدبان حقوق بشر، نامعلوم. بازبینی‌شده در ۲۰ تیر ۱۳۸۸. 
  3. ۳٫۰ ۳٫۱ «آقای نادر جهانبانی»(فارسی)‎. سازمان دیدبان حقوق بشر، نامعلوم. بازبینی‌شده در ۲۰ تیر ۱۳۸۸. 
  4. گفتگو با انوشیروان جهانبانی فرزند سپهبد نادر جهانبانی، دویچه وله فارسی
  5. گفتگو با انوشیروان جهانبانی فرزند سپهبد نادر جهانبانی، دویچه وله فارسی
  6. ناگفته‌های زندگی سپهبد جهانبانی برای اولین‌بار از زبان فرزندش دویچه‌وله فارسی
  7. روزنامهٔ اطلاعات چهارشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۵۷ شمارهٔ ۱۵۸۰۸ صفحهٔ ۵
  8. روزنامهٔ اطلاعات چهارشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۵۷ شمارهٔ ۱۵۸۰۸ صفحهٔ ۵
  9. نگاهی به انتقال ورزش از رژیم پادشاهی به جمهوری اسلامی بی‌بی‌سی فارسی
  10. روزنامهٔ اطلاعات چهارشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۵۷ شمارهٔ ۱۵۸۰۸ صفحهٔ ۵
  11. «نوبت خمینی شد»(فارسی)‎. روزآنلاین، ۲ اسفند ۱۳۸۶. بازبینی‌شده در ۲۰ تیر ۱۳۸۸. 
  12. صادق خلخالی. خاطرات آیت‌الله خلخالی-ایام انزوا. فصل سوم چگونه شاه و اطرافیانش را به اعدام محکوم کردم؟!نشر سایه چاپ یازدهم صفحهٔ ۸۱ شابک:۹۶۴۵۹۱۸۰۴۹
  13. گفتگو با انوشیروان جهانبانی فرزند سپهبد نادر جهانبانی دویچه‌وله فارسی
  14. گفتگو با انوشیروان جهانبانی فرزند سپهبد نادر جهانبانی دویچه‌وله فارسی
  15. گفتگو با انوشیروان جهانبانی فرزند سپهبد نادر جهانبانی دویچه‌وله فارسی
  16. گفتگو با انوشیروان جهانبانی فرزند سپهبد نادر جهانبانی دویچه‌وله فارسی