میخائیل باختین
|
|
ممکن است این مقاله نیازمند ویکیسازی باشد تا با استانداردهای کیفی ویکیپدیا همخوانی یابد. خواهشمندیم با افزودن پیوندهای داخلی مرتبط، یا با بهبود چیدمان به بهبود آن کمک کنید.
برای جزئیات بیشتر روی [نمایش] کلیک کنید.
هیچ دلیلی برای این برچسب ویکیسازی ذکر نشدهاست. میتوانید دلیلتان را با استفاده از پارامتر
|
میخائیل میخائیلویچ باختین (۱۸۹۵-۱۹۷۵)، فیلسوف و متخصّص روسی ادبیات بود که آثار تأثیرگذاری در حوزهٔ نقد و نظریهٔ ادبی و بلاغی نوشته. آثار او، که به موضوعات متنوّعی میپردازند، الهامبخش گروهی از اندیشمندان ـ از آنجمله مارکسیستهای جدید، ساختارگرایان، پسا-ساختارگرایان و نشانهشناسها ـ بودهاست. اینان، اندیشههای باختین را در نظریّههای خود جا داده و ترکیب کردهاند. میخائیل باختین در ۱۸۹۵ به دنیا آمد و در ۱۹۷۵ درگذشت. استالین به قزاقستان تبعیدش کرد و در آنجا، کتابهایی نوشت که امروزه اهمیّت فراوانی برای مطالعات ادبی و به همین ترتیب، تحلیل و نقد رسانه دارند. مجادلات فراوانی در اینباره وجود دارد که آیا او از نامهای مستعار مختلف برای بعضی از کتابهایش استفاده کرده یا اینکه کسانیکه نامشان روی کتابهاست (پاول مدودف، ولنیتن ولوشینف)، واقعاً آنها را نوشتهاند. نظر غالب اکنون این است که کتابها را خود باختین نوشتهاست. در بیست سال گذشته یا در همین حدود، که کتابهای باختین به انگلیسی برگردانده شد، اهمیّت باختین بهطور گسترده شناخته شد. در واقع بعضی از متخصّصان، گفتند که او یکی از مهمترین متفکّران قرن بیستم است. هرچه باشد، اندیشههایش دربارهٔ «کارناوالی شدن» و «ارتباط گفتگویی» بسیار تأثیرگذار بودهاست.
محتویات |
زندگینامه [ویرایش]
میخائیل میخائیلوویچ باختین در سال ۱۸۹۵ در اورل واقع در جنوب مسکو به دنیا آمد و در ویلنیوس و اودسا بزرگ شد. این دو شهر، شهرهای مرزی بینالمللی بودند که آمیزهٔ ناهمگن غیرمعمولی از زبانها و فرهنگهای نامتجانس عرضه میکردند. او دروس کلاسیک و فقهاللغه را در سنتپترزبورگ ـ که بعدها پتروگراد نامیده شد ـ خواند و سپس به دنبال انقلاب ۱۹۱۷ به روستاهای نول و ویتبسک نقل مکان کرد. در آنجا با دیگر روشنفکران ـ که حلقهٔ باختین نامیده میشوند ـ اجتماعی را تشکیل داد. در میان «حلقهٔ باختین»، ولنتین ولوشینف و پاول مدودف، مشهورتر از دیگرانند.
باختین و اعضای حلقه، علایقِ مشترک ـ به ویژه درمورد کانت و فلسفهٔ معاصر آلمان، فیزیک جدید پلانک، اینشتین و بور ـ داشتند. در این دوره، باختین آثاری دربارهٔ اخلاق و زیباییشناسی نوشت، که از آن میان میتوان به بهسوی فلسفهٔ کنش اشاره کرد که مدّتها پس از مرگش چاپ شد. از ۱۹۲۴ تا ۱۹۲۹، باختین در لنینگراد ـ که پیشتر پتروگراد بود ـ به سر برد. او در این مدّت تحت حمایت همسرش الِنا الکساندرونا بود؛ چراکه به خاطر فعّالیّتهای مذهبیاش از کار بیکار شده بود و در ضمن به بیماری استخوان هم مبتلا بود که به قطع پای راستش در سال ۱۹۳۸ انجامید.
در سالهای ۱۹۲۰ او «مسایل هنر داستایوسکی» را نوشت و در ۱۹۲۹ منتشرش کرد. او ممکن است کتابهایی را نوشته باشد که با نامهای دیگران چاپ شده و مثلاً شامل کتاب ولوشینف «فرویدگرایی: پیشنویسی انتقادی» و «مارکسیسم و فلسفهٔ زبان» و نیز، کتاب مشترکش با مدودف «روش فرمگرا در مطالعهٔ ادبی» میشود. باختین در ۱۹۲۹ احتمالاً به خاطر فعّالیّتهای مذهبیاش دستگیر و به قزاقستان تبعید شد و تا ۱۹۳۶ در آنجا به سر برد. در همان سال استادی در مؤسسهٔ آموزشی موردویان در سارانسک را پذیرفت. در دههٔ ۱۹۳۰ و اوایل ۱۹۴۰، بعضی از مهمترین مطالعاتش را دربارهٔ نوول (داستان) شامل «گفتمان در نوول»، «اشکال زمان و زمان-مکان در نوول» و «حماسه و نوول» کامل کرد.
او همچنین اثر بزرگش دربارهٔ رابله را تمام کرد و nدر سال ۱۹۴۱ به عنوان رسالهٔ دکتری به مؤسسهٔ ادبیات دنیای گورکی در مسکو تحویل داد. امّا پذیرفته نشد و بعدتر به او درجهٔ پایینتر کاندیدا را دادند. در ۱۹۳۷ در گریز از پاکسازی بزرگ از سارانسک به ساولوو نقل مکان کرد و بعد از جنگ جهانی دوم بازگشت. گمنامیاش در دورهٔ استالین احتمالاً زندگیش را نجات داد. باختین که در دههٔ ۱۹۵۰ در سارانسک استادی موفق بود، در دههٔ ۱۹۶۰ از سوی گروهی از دانشآموختگان دانشگاه مسکو که کتابش را دربارهٔ داستایوسکی خوانده بودند، کشف شد. او یادداشتهایی تحت عنوان «به سوی بازبینی کتاب داستایوسکی» در ۱۹۶۱ نوشت. نیز، ویراستِ دوّم «مسایل بوطیقای داستایوسکی» را در ۱۹۶۳ منتشر کرد و کتابی دربارهٔ رابله به نام «رابله و دنیای او» در ۱۹۶۵ نوشت. همینطور در سال مرگش یعنی ۱۹۷۵ مجموعهای از مهمترین مقالههایش را دربارهٔ نوول با نام «تخیّل گفتگویی» منتشر کرد. در بیست و پنج سال آخر زندگیش، چند مقاله نوشت که بعدها با نام «ژانرهای سخن و دیگر مقالات اخیر» چاپ شد. در غرب، در دههٔ ۱۹۸۰، آثارش در بین خوانندگان و محققان مطرح و پراکنده شد و در دههٔ ۱۹۹۰ در روسیه مورد بازنگری قرار گرفت و بحثهای فراوانی برانگیخت.
مفاهیم کلیدی [ویرایش]
طرح ساختاری روانِ انسانی (من-برای-خودم من-برای-دیگری، دیگری-برای-من) [ویرایش]
در بهسوی فلسفهٔ کنش باختین طرحی ساختاری از روان انسانی ارائه میدهد که از سه مؤلّفه تشکیل شدهاست: «من-برای-خودم»، «من-برای-دیگری» و «دیگری-برای-من». من-برای-خودم، منبعی غیرقابلاعتماد برای هویّتِ شخصی ـ یا تشخّص ـ است. باختین استدلال میکند که من-برای-دیگریست که از طریق آن، موجوداتِ انسانی فهمی از هویت شخصی را پرورش میدهند؛ چراکه من-برای-دیگری، بهمثابهٔ امتزاجی از روشی که دیگران مرا قضاوت میکنند، عمل مینماید. در مقابل، دیگری-برای-من، توصیفگرِ روشیست که از طریقِ آن، دیگران دریافتهای مرا از خودشان در هویّتِ شخصیشان جا میدهند. هویّت، آنطور که باختین در اینجا شرح میدهد، صرفاً به فرد تعلّق ندارد؛ بلکه مشترک بین همهاست.
کارناوال [ویرایش]
وقتی مسایل هنر داستایوسکی میخواست به انگلیسی ترجمه و در غرب چاپ شود، باختین فصلی دربارهٔ مفهوم «کارناوال» به کتاب افزود و اثر، با نام کموبیش متفاوت مسایل زیباییشناسی داستایوسکی منتشر شد. در اندیشهٔ باختین، کارناوال مفهومیست که در آن صداهای متمایزِ فردی [ن.ک. به چندآوایی در همین مدخل] شنیده میشوند؛ نشو و نما پیدا میکنند و با همدیگر به کنش متقابل میپردازند. کارناوال، روش باختین برای شرح سبکِ چندآوایی داستایوسکی بود: هر شخصیّت داستانی منفرد، قویّاً تعریف شده و همزمان، خواننده شاهد تأثیرِ انتقادی هر شخصیّت بر شخصیّت دیگر است. به این معناکه هر کس، صداهای دیگران را میشنود و هر فرد، بهگونهای اجتنابناپذیر، شخصیّت دیگری را شکل میدهد.
در نظرگاهِ باختین، کارناوال وابسته به جمع است. چراکه، آنهایی که در کارناوال شرکت میکنند، صرفاً یک انبوهه یا ازدحام را شکل نمیدهند. بلکه، مردم به مثابهٔ یک کل دیده میشوند. این کل، به گونهای تشکّل یافته تا سازمانِ اقتصادی-اجتماعی و سیاسی را به مبارزه بطلبد. مطابق نظرگاهِ باختین، «همه در مدّت زمانِ برپایی کارناوال، برابرند. اینجا، در میدانِ شهر، گونهٔ ویژهای از ارتباط آزاد و خودمانی بین کسانی حکمفرماست که معمولاً با محدودیّتهای کاست، دارایی، حرفه و سن [به گروههای مختلف] تقسیم شدهاند.» در زمانِ کارناوال، مفهوم یگانهٔ زمان و فضا، باعث میشود افراد حس کنند که بخشی از جمع هستند و در این نقطه، فرد خود بودن را متوقّف میکند. اینجاست که از طریق لباسِ سنّتی و نقاب، فرد بدنها را مبادله میکند و نو میشود. در همان زمان، آگاهی شدید یگانگی و اتّحاد شهوانی، مادّی و بدنی فرد رخ میدهد. [ن.ک. به گروتسک در همین مدخل]
کرونوتوپ یا زمان-مکان [ویرایش]
مقالهٔ اشکالِ زمان و زمان-مکان در نوول [یا داستان] مفهومِ باختینی «کرونوتوپ» را مطرح مینماید. این مقاله، مفهوم را در جهتِ نشاندادنِ افزونترِ کیفیّت متمایزِ نوول به کار میبَرَد. واژهٔ «کرونوتوپ»، از نظر ادبی به معنای «زمان-مکان» است و در این مقاله، باختین آنرا به عنوانِ «پیوستگی ذاتی روابطِ زمانی و فضایی که بهگونهای هنری در ادبیات بیان میشوند» تعریف میکند. نویسنده باید تمام جهانها را برای رسیدن به هدفِ نوشتهاش خلق کند و برای اینکار، مجبور است از مقولاتِ سازماندهندهٔ دنیای واقعی که در آن زندگی میکند، استفاده کند. بههمین دلیل، کرونوتوپ، مفهومیست که واقعیّت را به کار میگیرد.
به عبارت دیگر، باختین از مفهوم «کرونوتوپ» برای نشان دادن ماتریس مکانی-زمانیای استفاده میکند که بر وضعیّت بنیادین تمام روایتها و دیگر کردارهای زبانشناختی حاکم است. متخصّصین باختینشناس، سی. امرسون و ام. هولکوئست بیان میکنند که کرونوتوپ «واحد تحلیلی برای مطالعهٔ زبان مطابق نسبت و ویژگیهای مقولههای زمانی و مکانی بازنماییشده در زبان است.» کرونوتوپهای ویژه، متناسب با گونهها و ژانرهای خاص، یا شیوههای نسبتاً پایدار سخن است که خودِ این شیوهها و گونهها، جهانبینیها یا ایدئولوژیهای ویژهای را بازنمایی میکنند. تا این حد، کرونوتوپ هم مفهومی شناختیست و هم خصیصهٔ روایی زبان. در مقایسه با دیگر استفادهها از زمان و مکان در تحلیلهای زبانی، ویژگی متمایزکنندهٔ تحلیلهای مبتنی بر کرونوتوپ، از این حقیقت میآید که برای باختین، نه زمان و نه مکان ـ هیچکدام ـ بر دیگری برتری و تقدّم ندارند: ایندو، کاملاً مستقلاند و باید همینطور هم بررسی شوند.
گفتگویی [ویرایش]
اصطلاحات «گفتگویی» و «گفتگوگرایی» اغلب به مفهومی ارجاع دارد که میخائیل باختین از آن در اثرش در بابِ تئوری ادبی ـ یعنی تخیّل گفتگویی ـ بهره بردهاست. باختین اثر ادبی گفتگویی را در مقابل اثر تکگویانه قرار میدهد. اثر گفتگویی، بر پایهٔ گفتگوی پیوسته با آثار ادبی دیگر پیش میرود. اثر گفتگویی، تنها پاسخ، تصحیح، سکوت در برابرِ یا گسترشِ اثر قبلی نیست؛ بلکه ارتباط آگاهانه برقرار کردن با اثر قبلی و به همانسان پیوسته آگاه شدن از سوی اثر پیشین است. ادبیات گفتگویی، در ارتباط و مراوده با آثار گوناگون و متعدّد است. این موضوع، تنها تأثیرگذاری صرف نیست؛ چراکه گفتگودر هر دو سو ادامه پیدا میکند و اثر ادبی پیشین، به اندازهٔ اثر حاضر تغییر مییابد و دگرگون میشود.
در هر صورت، مفهومِ «گفتگویی» تنها در موردِ ادبیات به کار نمیرود. در دیدگاهِ باختین، تمام زبان ـ در واقع، همهٔ اندیشه ـ گفتگوییست. این، بدان معناست که هرچیزی، که هر کسی در هر زمانی بگوید، همیشه در پاسخ به چیزیست که پیشتر گفته شده و انتظارِ چیزهایی را میکشد که بعدها گفته خواهند شد. به عبارتِ دیگر، ما هرگز در خلاء صحبت نمیکنیم. [ن.ک. به مدخلِ رابطه و نسبتِ بین خود و دیگران در همین مدخل] در نتیجه، تمامِ زبان (و اندیشههایی که در زبان موجود است و از طریقِ آن مراوده میشود) پویا، نسبی و درگیر در فرایندِ بیپایانِ بازتفسیرِ جهان است. [ن.ک. به مدخل خود پایانناپذیر در همین مدخل]
در سالهای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰، متخصّصانی در فرانسه، ایالاتِ متّحد و انگلستان، اثرِ باختین را دوباره کشف کردند و آنرا مطابق با مفهومِ در حالِ پیدایش بینامتنیت یافتند. روانشناسانِ اجتماعی اروپایی نیز، اثرِ باختین را برای مطالعهٔ تجربهٔ اجتماعی انسان به کار بردند و آنرا بهعنوان جایگزینی پویاتر به «تکگویگی» دکارتی ترجیح دادند. این اواخر، بسیاری مفهوم گفتگوگرایی باختین را در ارتباط ویژه با دنیای تعامل آنلاین و بَرخط یافتند.
گروتسک [ویرایش]
در تداول عادّی، گروتسک به معنای عجیب و غریب، خیالی، زشت، کریه و بیگانه و برخاسته از هوس است. به اینترتیب، عموماً برای توصیفِ صوَر و اشکالِ غیرطبیعی همچون نقابهای هالووین یا ناودانهای کلیساها با شکلِ سر و تن انسان و جانور به کار میرود.
مفهوم کارناوال در آثار باختین [ن.ک. به کارناوال در همین مدخل]، مرتبط با مفهوم گروتسک است. سهیمبودنِ جمعی در کارناوال به همان اندازه که متوجّه یگانگی در زمان است، متوجّهِ غیراخلاقیبودنِ تاریخیایست که مرتبط با مرگ و تجدیدِ حیاتِ متناوب آن میباشد. مطابق دیدگاه باختین، بدن محتاجِ نوعی ساعت است تا از بیزمانی خود آگاه شود. گروتسک، اصطلاحیست که باختین استفاده میکند تا اهمیّت تغییراتِ بدنی را از طریقِ خوردن، تخلیه و عملِ جنسی شرح دهد. گروتسک بهمثابهٔ ابزارِ اندازهگیری استفاده میشود.
ناهمگونی زبانی [ویرایش]
در زبانشناسی، مفهومِ «ناهمگونی زبانی»، وجودِ همزمانِ واریتهها و انواعِ متفاوتِ سخن را در یک رمز یا کد یکتای زبانشناختی توصیف میکند. این مفهوم، ترجمهٔ اصطلاحِ روسی raznorechie (یعنی: متفاوت-بودگی-زبانی) است که باختین در سال ۱۹۳۴ در مقالهٔ Slovo v romane معرّفیاش کرد. مقاله در زبان انگلیسی با نام گفتمان در نوول [یا داستان] منتشر شد.
مقالهٔ «گفتمان در نوول» یکی از کاملترین بیانهای باختین را دربارهٔ فلسفهٔ زباناش طرح میکند. اینجاست که باختین، طرحی برای تاریخ گفتمان فراهم میکند و مفهوم «ناهمگونی زبانی» را مطرح مینماید. اصطلاحِ ناهمگونی زبانی، به ویژگیها و کیفیّتهایی از زبان توجّه میدهد که فرازبانشناختی، ولی مشترک در بین همهٔ زبانها هستند. این ویژگیها، مثلاً شامل چشمانداز، ارزیابی و موقعیابی ایدئولوژیک میشوند. به این ترتیب، بیشتر زبانها ناتوان از بیطرفیاند؛ چراکه، هر واژه بهگونهای ناگشودنی محصور در زمینهایست که در آن به سَر میبرد.
چندآوایی [ویرایش]
باختین در آثار داستایوسکی، بازنمایی واقعی «چندآوایی» را یافت؛ چندآوایی به معنای وجود چندین صداست. هر شخصیّت در آثار داستایوسکی، بازنمای صداییست که یک خودِ فردی را ـ جدای از دیگران ـ نمایندگی میکند. اندیشهٔ چندآوایی به مفاهیمِ «پایانناپذیری» [ن.ک. به مدخلِ خودِ پایانناپذیر در همین مدخل] و «خود و دیگری» [ن.ک. مدخلِ رابطه و نسبتِ خود و دیگران در همین مدخل] مربوط است؛ چراکه پایانناپذیری افراد است که چندآوایی واقعی را پدید میآورد. [ن.ک. به کارناوال در همین مدخل]
رابطه و نسبت بین خود و دیگران [ویرایش]
مطابقِ اندیشهٔ باختین هر کس، بهگونهای اجتنابناپذیر درهمپیچیده، تحتِ تأثیرِ دیگران است و در نتیجه نمیتوان گفت صدایی جدا و منفک از دیگر صداها وجود دارد. باختین یکبار در مصاحبهای، موضوع را اینطور تشریح میکند: «در فرایندِ فهمیدن، برای کسی که میفهمد بیاندازه مهم است که بیرون از ابژههای فهم خلّاقش ـ در زمان، فضا، یا فرهنگ ـ قرار بگیرد. از آنجاکه افراد نمیتوانند واقعاً بیرونِ خود را ببینند و بهعنوان یک کل فهمش کنند و هیچ آینه یا عکسی کمکی نمیکند، بیرونِ واقعی ما را تنها دیگران میتوانند ببینند و بفهمند؛ زیرا آنها در فضا بیرون از ما جای گرفتهاند؛ زیرا آنها دیگرانند.» به اینترتیب، فلسفهٔ باختین، به تأثیر دیگران بر خود بسیار احترام میگذارد. این تأثیر، صرفاً برحسبِ اینکه چطور کسی به خود را بازمییابد نیست؛ بلکه همچنین در ارتباط است با این که فرد چطور فکر میکند و خودش را صادقانه میبیند.
خود پایانناپذیر [ویرایش]
فردِ انسانی نمیتواند به پایان برسد؛ کاملاً فهمیده، شناخته یا طبقهبندی شود. با اینکه تنها وقتی مردم کاملاً فهمیده شوند، میتوان آنها را شناخت و با آنها دست به کنش زد، مفهوم باختینی «پایانناپذیزی» امکانِ این را که افراد میتوانند تغییر کنند و هرگز کاملاً فاش و آشکار و در این دنیا شناخته نمیشوند، محترم میشمارد. این مفهوم، بازتابِایدهٔ «روح» است. اندیشهٔ باختین، ریشههای قوی در اندیشهٔ مسیحیت و مکتب کانتی جدید ـ که هرمان کوهن رهبریاش میکرد ـ دارد. هر دوی اینها ـ مسیحیّت و مکتبِ کانتی جدید ـ بر ظرفیّت، ارزش و روح مخفی بالقوّه بینهایتِ فرد تأکید میکردند.
باختین در ایران [ویرایش]
بیشترین ترجمههای موجود از باختین در ایران را محمد جعفر پوینده انجام دادهاست. به جز ترجمههای پوینده، (خصوصاً سودای مکالمه، خنده، آزادی)، آذین حسینزاده نیز کتاب زیباییشناسی و نظریهٔ رمان را به فارسی برگرداندهاست. منطق گفتگویی میخائیل باختین را نیز ـ که کتابی دربارهٔ باختین و نوشتهٔ تزوتان تودوروف است ـ داریوش کریمی به فارسی برگردانده. و همچنین کتاب تخیل مکالمه ای او به وسیله رویا پورآذر نیز ترجمه شده است.
تزوتان تودوروف در دهه ۷۰ از کشف کسی سخن می گفت که به ظن او بزرگترین نظریه پرداز ادبیات در قرن بیستم به شمار می آمد؛ میخاییل باختین. منتقدان ادبی از جنبههای نظری و سیاسی نظرهای متفاوتی درباره باختین ابراز کرده اند. او را فرمالیست، مارکسیست، اومانیست مسیحی، محافظه کار و تندرو وصف کرده اند و شاید این صفات متناقض بازتاب شیوه نگرش او به ادبیات بود؛ شیوه یی که در نقد ادبی تمرکزگرای قرن بیستم انشقاق به وجود آورد و به همین دلیل است که باختین به سادگی تن به طبقه بندی شدن نمی دهد.
درباره زندگی باختین هم حرفهای پس و پیش زیادی زده شده است. ولی بی تردید بخش مهمی از حیات خلاقه و آثار مکتوب باختین مقارن با انقلاب اکتبر و به تبع آن جنگ داخلی (۱۹۲۱- ۱۹۱۸) نضج گرفته است. پس از این نیز دوران سرکوب جوزف استالین بوده و آن طور که از اسناد و مدارک برمی آید باختین مورد تایید حزب کمونیست قرار نگرفته و بیشتر زندگی اش در گمنامی سپری می شود، آن هم در شغل دون پایه کتابدار یک کتابخانه پرت. به همراه همسرش. دلخوشی اش خلاصه در همین بوده که اوقات فراغت کافی داشته تا بتواند به مطالعاتش ادامه بدهد و دیگر اینکه همچون باقی رفقایش از اردوگاههای مرگ و کار اجباری سر درنیاورده. با این همه جزییات زندگی باختین و وقایع نگاری دقیق زندگی اش هنوز ممکن نیست. قسمت عمده یی از آثار باختین مربوط به روزگار جوانی او در دهه ۲۰ میلادی است هرچند انتشار آنها غالباً در اواخر عمرش صورت می گیرد و البته پاره یی از مقالات و کارهای نیمه تمام وی پس از مرگش و از طریق روشنفکران روسی ساکن سایر کشورهای اروپایی منتشر می شوند.
گذشته از اینها مشاجره و جدل بر سر سه کتابی که در دهه ۲۰ میلادی، توسط همکاران باختین به نامهای والنتین ولوشینوف و پاول مدودوف عرضه شده اند، همچنان ادامه دارد و بسیاری معتقدند این آثار متعلق به باختین هستند که به دلیل سانسور و جو سیاسی حاکم به نام اشخاص دیگری به چاپ رسیده اند. با این وجود دشواری تفکیک صدای باختین از دیگران بخشی از پروژه فلسفی او مبتنی بر سرشت گفت وگومدار زبان نیز محسوب می شود. او خود در یادداشت بحث برانگیزی که بعدها در کتاب «ژانرهای سخن و مقالات دیگر» منتشر شد، چنین نوشته است؛ «دشواری جست وجو برای یافتن سخنان من، دشواری جست وجو برای یافتن سخنی است که متعلق به من نیست.»
باختین متولد اورل یکی از شهرهای روسیه است. تحصیلات مقدماتی اش را در ویلینوس و بعدها در اودسا ادامه می دهد و در سال ۱۹۱۸ در رشته فیلولوژی از دانشگاه پتروگراد فارغ التحصیل می شود. در مقام معلم مدرسه در نول یکی از شهرهای غربی روسیه مشغول به کار میشود و در فاصله سال هایی که جنگ داخلی میان ارتش سرخ و ارتش سفید در تداوم است، حلقه ادبی خود را تشکیل می دهد و مفاهیم اساسی اندیشه او در سالهای بعد در همین دوره فرمول بندی می شوند. در ۱۹۲۰ باختین به ویتبسک مهاجرت میکند و البته همکاران و دوستدارانش او را همراهی می کنند. ولوشینوف و مدودوف نیز در بین دیگر اعضای حلقه حضور دارند. در ۱۹۲۴ باختین به پتروگراد که حالا دیگر اسمش به لنینگراد تغییر یافته، بازمی گردد.
در ژانویه به اتهام اقدام علیه دولت و ارتکاب به جنایت سقراطی «تحریک جوانان به فساد» دستگیر و محاکمه می شود. در زندان بیماری مزمن او پوکی استخوان عود میکند و به التهاب مغز قرمز استخوان مبتلا می شود. او به ۱۰ سال حبس در اردوگاههای کار اجباری محکوم شده بود که با پادرمیانی دوستان این حکم به شش سال تبعید در قزاقستان کاهش می یابد. در ۱۹۳۶ دوران محکومیت او به پایان می رسد و در انستیتوی پداگوژیکی مورداویا مشغول به تدریس میشود که کمی بعد مجبورش می کنند استعفا بدهد. به شهری در حومه مسکو مهاجرت میکند و وخامت بیماری اش به جایی می رسد که به ناچار پای راست او را قطع می کنند. پس از جراحی، بیکاری نیز به فهرست شوربختیهای باختین اضافه میشود و او تا پایان عمر در مقام استاد مدعو و به صورت پاره وقت در انستیتو گورکی روزگار می گذراند.
در دهههای ۳۰ و ۴۰ باختین دو پروژه بزرگ را آغاز می کند. نخست به سراغ رابله نویسنده فرانسوی قرن شانزدهم می رود و سپس به تالیف کتابی در باب به بلوغ رسیدن قهرمان و تحول شخصیت در رمانهای قرن ۱۸ و ۱۹ می پردازد. شروع جنگ جهانی دوم در کار باختین وقفه ایجاد میکند و کمبود کاغذ سیگار باعث آن میشود تا او صفحات زیادی از کتابش را به جای کاغذ سیگار قربانی کند. هم اینک به جز بخش هایی از کتاب «تطور شخصیت در رمانهای تکوینی» چیز دیگری بر جای نمانده است. پس از جنگ باختین پروژه رابله را به سرانجام می رساند. این کتاب در حکم رساله دکترای او محسوب میشود هرچند نویسنده هیچ گاه به صرافت انتشار آن نیفتاد و عملاً رابله باختین تا اواسط دهه ۶۰ که دوباره توسط دانشجویان موسسه گورکی از نو کشف شد، توجه و تامل هیچ کس را برنیانگیخت و کتاب در بایگانی دانشگاه خاک می خورد. پس از مرگ استالین در سال ۱۹۵۳ شرایط برای فعالیت باختین مساعد بود اما این بار وضعیت جسمی اش وخیم تر شده بود.
علاوه بر درد مزمن استخوان، آمفیزم و عفونتهای شدید ریه یی به سراغش آمده بود. اما در دهه ۷۰ میلادی به ناگهان با شهرتی عالمگیر مواجه شد. تودوروف و کریستوا در معرفی او بسیار کوشیدند. در دهه ۸۰ آوازه او به امریکا و انگلیس هم رسید.
آثار آغازین باختین عمیقاً بار فلسفی داشته و در حوزه زیباییشناسی کانتی قرار می گیرد. «به سوی فلسفه کنش» و «مولف و قهرمان در کنش زیبایی شناختی» مهمترین نمونهها از دغدغههای باختین در دوران جوانی به حساب می آیند. توجه به پدیدارشناسی و طبیعت بیناذهنی زبان که نخستین بار در همین دو مقاله ممتع بروز می یابد، تا پایان عمر در کانون اندیشههای باختین باقی می ماند. در سال ۱۹۲۶، ولوشینوف کتاب «فرویدیسم؛ نقدی مارکسیستی» را منتشر می سازد. دو سال بعد مدودوف «روش صوری در پژوهش ادبی» را چاپ میکند که گفتیم از منظر بسیاری این دو کتاب متعلق به باختین است که البته همچنان محل شک و بحثهای زیادی است. «مسائل بوطیقای داستایوفسکی و فلسفه زبان» که در سال ۱۹۲۹ منتشر میشود تنها اثری از باختین است که در دوران حیات استالین و با اسم حقیقی او منتشر می شود. در دهه ۳۰ باختین سعی می کرد از اندیشههای استالینیستی حاکم بر جو سیاسی شوروی دور و دورتر شود. منتقدان به شکاف روزافزون میان باختین و دو همکار قدیمی اش مدودوف و ولوشینوف استناد می کنند که هر دو به طور مشکوکی در تصفیههای سیاسی سالهای بعد ناپدید می شوند.
نظریه باختین درباره رمان متکی بر سه مفهوم کلیدی است. کارناوال، نخستین مفهومی است که او به رمان منتسب میکند و برای اولین بار در کتاب «رابله و جهان او» به شرح و توضیح آن می پردازد. این کتاب در فاصله ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ میلادی تالیف شده است هر چند زمان انتشار آن سال ۱۹۶۵ است. از منظر باختین رمان به فرهنگ غیررسمی مجال بروز می دهد و از این بابت نوعی مقاومت سیاسی در برابر فرهنگ رسمی، سرکوب دولتی و نظم تمامیت خواه محسوب میشود و مکانیسمهای چنین مقاومتی عبارت از خنده، نقیضه و گروتسک است. در مقاله «صورتهای زمان و کرونوتوپ در رمان» باختین دومین مفهوم کلیدی خود کرونوتوپ را مطرح می کند.
نسبت زمان و مکان و نقش آن در تداوم ژانرهای ادبی در صورت بندیهای ویژه یی نظم و نسق می یابد که باختین آنها را ذیل تعبیر کرونوتوپ تحلیل می کند. سومین خصیصه یی که در نگره باختین خاص رمان تشریح میشود گفت وگو و تاکید بر وجه مکالمه یی زبان در ژانر رمان است. جدال سخن من و سخن دیگری در بافت تاریخی ژانر رمان قرار دارد و مبتنی بر طبیعت چندصدایی گفتمان است. مکالمه تعبیری بود که باختین به منزله تمهیدی برای نشان دادن گرایش داستایوفسکی به خلق فضاهای چندزبانی بود؛ فضایی که همزمان چندین صدا به گوش می رسد، صداهایی که با یکدیگر حرف می زنند، پاسخ یکدیگر را می دهند و هیچ یک بر دیگری تقدم یا تسلط ندارند. باختین گفتمان گفت وگومدار رمان را در تعارض با تک گویی گفتمان سنتی تحلیل می کند.
باختین منتقد تحلیلهای انتزاعی و فرمالیستی نحلههای نظریه ادبی زمانش نیز بود. او همزمان با نظریه فرمالیسم روسی که سردمدار اصلی آن آیخنباوم بود و با فلسفه مارکسیستی زبان که تروتسکی از آن دفاع می کرد به مخالفت از بعد روششناسی می پرداخت. از طرف دیگر نگرش زبان شناختی به ادبیات را محکوم به شکست می دانست. در حلقه یی که داشت به کرات به نزدیکانش توصیه می کرد نمی توان ادبیات و در راس آن رمان را با زبانشناسی سوسوری توجیه کرد. روشی که می پسندید سبکشناسی جامعه نگر بود. زبان از نظر باختین نظام متحد و منسجمی نیست که از هنجارهای مطلق تبعیت کند و از سوی دیگر مولف، یگانه کنشگر زبانی محسوب نمی شود. تک گویی، معضل تمامی نظریههای ادبی معاصر با باختین بود و از این رو نقد ادبی آن زمان از توضیح پویایی و تحرک رمان و ادبیات جدید عاجز است و عملاً رویکردی واپس نگر را فراروی خود قرار داده است.
زبان و زندگی روزمره در انتزاع و خوانش تک سخن مدام سرکوب میشود و رمان صدای مقاومتی است که هر چند ضعیف، اما لایه بندی درونی زبان را آشکار می کند. اساس رمان بازی درونی گروههای اجتماعی، زبانهای مربوط به طبقات مختلف اجتماعی، واژگان مصطلح میان مشاغل و زبان نسل ها، جنسیت ها، گروههای سنی و حاشیه نشینان است. زبان رمان، مستحکم و انتزاعی نیست و با لحظه و مدت در تعامل مستمر است. در رمان از زبان تمرکززدایی میشود و این جنبه از چشم فرمالیستها و ساختارگراها دور مانده بود، و شاید به همین دلیل بود که در دهه ۷۰ وقتی آثار باختین در فرانسه و آلمان مطرح شد چنان شوری را برانگیخت که بسیاری را به تعجب واداشت. از دید کریستوا، باختین نظریه پردازی بود که پیش از فرمالیسم، به نقد ساختارگرایی دست زده بود.
مبنای اندیشههای باختین درباره رمان حول محور مکالمه می گردد. اصل مکالمه در رمان به شکل سبک نوشتار نمود پیدا می کند. در هر رمان، کلمه با مرجع کلمه در مکالمه است، در عین حال کلام با گوینده کلام نیز در مکالمه است، کلام با مخاطب نیز مکالمه می کند. همین خصیصه است که باختین را به این نتیجه گیری سوق داد که رمان، فضایی است که در آن زبان خاصیت کشسانی خود را به عالیترین وجه علنی میکند و به همین دلیل، صداهای دیگر سرکوب شده و به حاشیه رانده را در گفتمان رمان نویسانه می توان بازیافت. باختین دیالوگ را جوهر رمان می دانست و حال آن جوهر شعر، مونولوگ است و تفکر شاعرانه به رغم همه لطافت و حساسیتی که تبلیغ می کند، نمود گفتمانهای تمامیت گرا و به وحدت رسیده است. موضوع شعر هیچ وقت در زبان شعر نفوذ نمی کند، موضوع همواره در حکم دیگری زبان شاعرانه است.
باختین گذار از سخن تک گو به سخن چندآوایی را تاریخی می دانست. او میان شعر، نمایش و حماسه وجه مشترکی قائل بود که در سخن تک گو خلاصه میشود و حال آنکه رمان بر اصل چندصدایی استوار است. بنایراین میان این دو قسم سخن، به نوعی گسست تاریخی و معرفت شناختی باور داشت. شارحان آثار باختین، او را در زمره نخستین منتقدان نظریه بازنمایی قلمداد کرده اند. ادبیات انعکاس زندگی روزمره نیست، بلکه آن را بازتولید میکند و در شرایطی، ادبیات شرایط زندگی را در فضایی تخیلی دگرگون میکند تا بعدها فضا برای تحولاتی بنیادین تر مهیا شود.
پیوند به بیرون [ویرایش]
| مجموعهای از گفتاوردهای مربوط به میخائیل باختین در ویکیگفتاورد موجود است. |
- حلقهٔ باختین، دانشنامهٔ اینترنتی فلسفه
- مرکز باختین (دانشگاه شیفلد)
- پروندهٔ باختین
- پروندهای دیگر
- خط زمانی باختین
منابع [ویرایش]
مفاهیم کلیدی باختین، برداشت و برگردانیست از مدخل باختین در ویکیپدیای انگلیسی.[۱]
|