میاب (مرند)

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو


میاب یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان هرزندات شرقی بخش مرکزی شهرستان مرند واقع شده‌است.

از شمال کوههای قلینج و قانلی داغ آن را احاطه کرده است و در جنوب آن زمینهای کشاورزی و دشت وسیع چرمیش قرار دارد و در غرب آن دشت نسبتاً وسیع گوزئی و گونئی واقع است . و اما از شرق توسط چراگاهها و مزارع کشاورزی به مکان خوش آب و هوایی به نام یئینجه ختم می شود که زمانی دهی بوده مسکون و عده ای در آن منطقه سکونت دلشته اند که عده ای گبر نیز در بین آنها زندگی می کرده اند تعدادی از اهالی آنجا به روستای میاب مهاجرت کرده اند و آن ده به مرور زمان از بین رفته است و از اتفاقات و دلایل از بین رفتن ده اطلاع دقیقی در دست نیست . وجه تسمیه اسم میاب را می توان از آب آشامیدنی میگوار آن ( می + آب ) و یا قرار گرفتن روستا بین دو دره ( هیلین دره ) و ( کارخانه دره سی ) که مقدار آب این دو رودخانه و نسبت کم یا زیاد آنها بستگی به ریزش برف و نزولات آسمانی دارد. نام میاب ( میانه دو آب ) گرفته شده باشد . و اما رجع به دشت چرمیش که اشاره شد ( چر + میش ) که این کلمه ریشه فارسی دارد یعنی چراگاه میش . به گفته اهالی این دشت پهناور روزگاری چراگاه گله های گاو و گوسفند شخص خیر و نیکوکاری به نام « بجان » بوده است و قبر این شخصیت در ضلع جنوب شرق دشت چرمیش واقع است که پیر مراد اهالی روستاهای اطراف از قبیل : هرزندات ‘بابرتین و میاب و میزاب بوده و هست . بجان به بخشندگی و گذشت مشهور بوده است گویند بر اساس قحطی و خشکسالی تمام احشام و دارایی او از بین میرود و اهالی اطراف به او پیشنهاد گاو چرانی میدهند و او از این پیشنهاد و نمک نشناسی رنجیده خاطر و دلشکسته میشود و از روزگار خود اینگونه شکوه میکند: بجانا دئدیلر گل گت ناخیرا بجان بئل باغلامازدی یوزیوک تاخیلا بجان بودر دیلن اﺆلجک اولدی چرمیشین دﺆزونده قالاجک اولدی به به جان گفتند بیا برای ما گاو چرانی کن زمانی که بجان به هزاران تن کمر نمیبست به جان با این درد مردنی شد و در پهن دشت چرمیش ماندنی شد و اینک دشت چرمیش و املاک بجان بصورت اوقافی چراگاه و محل کشت و کار مردم اطراف شده است . از دشت چرمیش که بگذریم در سرازیری آن دره اﺆلن واقع شده است این دره با آبشار های بلنئ و سنگ های خارا عظیم‌الجثه بسیار دیدنی است و راه رسیدن به روستای میاب از بین این دره می باشد که راه و محل گذر ایلات و عشایر یکانات به ییلاق خوش آب و هوا قره چی می باشد. روستای میاب تنها از طریق همین راه با شهر ارتباط پیدا می کند و در حال حاضر آسفالته ماشین رو می باشد. از نمونه یافته های زیر خاکی پیداست که روستای میاب به حدود حکومت ساسانی مسکون بوده است ولی در نوشته های نویسندگانی چون صمد سرداری نیا و رحیم رئیس نیا این روستا محل گذر قوم آسی و اقوام ماننایی از آسیای میانه به سوی آسیای جنوب غربی بوده است ( نقل به مضمون ). از نظر باستانی و دارای تمدن بودن اثری که بشود به آن استناد کرد موجود نیست ولی در محل بین تلاقی دو کوه قیلینج و قانلی داغ محلی به نام کلیسا واقع است که مسیر گذر قوم هایی از آسیای میانه به سوی آسیای صغیر می باشد.و همچنین اصطلاح و واژه های فارسی دری در این روستا نشان از مراوده قومیت های مختلف با یکدیگر بوده است که در زیر به چند نمونه از آن که در گویش های اهالی و نام محل مشاهده شده است اشاره می شود

مکانها و موقعیت های روستای میاب[ویرایش]

مکانها و زمینهایی که در مالکیت این روست هستند بدین قرارند: 1- چرمیش - اﺆلن دره سی - اﺆلن قیراقی - اﺆلن یولی – کارخانه قاباقی – آشاقی کﺆفشن –یوفاری کﺆفشن – قاسمعلی آقاشلیقی – رجب دره سی – ملا علی کﺆفشنی – قوربان بایری – گونئی – گلین قیه – کاهار اوستی - گﺆزی – قاباخ داغ – گویلر – میرزی باغی – دگیر مان دره سی – زالدیر – چاشیرلی دره سی – چاشیرلی – ایمان گدیگی – قلینج – گوی چشمه – بالدیر قانلیخ – هاچا – تکه دوندوران – اوزون چشمه – پتک لیخ – قانلی داغ – کوسینه –لووه سر – دمیرچی قیه سی – قیه باشی – لیلی وان- چمن بوغازی – پیخ پیخ چشمه – اوجامرس- سالللار آلتی –چانقیلیخ – داغ باشی – ائولر یئری – کولاماهار – کد باشی – ایری یورد – مارالان بایری – کند بالان – آق ساللار – هیلین دره – خشدره – قاشلار – دار دلن – عبدالله پشدسی – ایلچی ید گدیگی – آرخاج – بایقوشلی – چاخماقلی – تبریز یولدی – یئیینجه – جان پاشا –باش چشمه – قیرخ کلک – میدانلار - گﺆللر- ساری قیه – قجیر لیخ – نی نو –بایرام علی گئدیگی –مهدی چشمه سی – قره قیه – قوشا آرخاج – قاباخ داغ- هوره – لوله بین – یول آیرمی – قارقا قونماز – قریب علی کشی - مرگی.

محلات میاب[ویرایش]

روستای میاب از چند محله تشکیل شده است از جمله : محله کارخانا قاباقی – یوخاری محله – آشاقی محله – چمنلیک – آخوند محله سی – چشمه باشی – گول باشی – این روستا طبق سرشماری جهاد سازندگی در سال 1375 دارای 276 خانوار و 1307 نفر جمعیت داشته است در آن موقع راه آن شوسه بود که در سال 1370 به همت جهاد سازندگی و اهالی حدود 12 کیلومتر خاکی آن از اول جاده ترانزیت مرند جلفا تا داخل روستا آسفالت گردید. در میدان اصلی ده چشمه ای به نام چشمه ملا نوروز و. همچنین مسجدی نیز در ضلع جنوبی به نام همین شخص پا بر جا بود بنا به روایت اهالی ملا نوروز مردی با فضیلت و کوشا بوده است گویند این چشمه را با حفر قنات از بالای ده از جنب زمینی معروف به ( اوجا مرس ) به داخل ده هدایت کرده است و در جنب آن چشمه مسجد ملانوروز را بنا کرده است .به روایتی در حدود چهارصد سال قبل . در سال 1374 آب چشمه دیگری را به نام تکه دوندوران و چشمه دیگری در مسیر همین چشمه از محلی به نام دمیرچی قیه سی را با همدیگر مربوط نموده و به همت جهاد سازندگی واهالی روستا توسط لوله از دامنه کوه به داخل روستا هدایت شد و در ورودی روستا با ایجاد و بنای ساختمانی به صورت منبع آب (در زمین اهدایی آقای محمد خیالی میاب) ذخیره گردید و آب چشمه ها از منبع توسط لوله به منازل اهالی روستا هدایت می شود. و اما حوضچه هایی که در مسیر چشمه بنا شده است جهت شرب دام و همچنین شست‌وشوی رخت مورد استفاده قرار میگیرد. بنای قدیمی مسجد ملانوروز در سال 1371 توسط اهالی تخریب وبه جای آن در فضای گسترده تری با الحاق حیاط مسجد به بنای قدیمی و قسمتی از میدان روستا با نظارت مهندس محمد صادق مصطفوی و نظارت معمار حاج حسن رحمانی و به همت و همکاری شادروان حاج احد روزه دار و مردم روستا مسجد جامع امروزی بنا گردید که در نوع خود در منطقه بی همتاست .این مسجد برای روستا حائز اهمیت فراوان می باشد اهالی از این مسجد بیشتر برای مراسم ختم و نزورات و اطعام و سایرامور خیریه و همچنین در ایام ماه محرم جهت عزاداری عزاداران امام حسین ( ع) از قبیل تعزیه خوانی زنجیر و سینه زنی و سخنرانی استفاده میکنند.بیشتر مراسم ختم و عزاداری در این مسجد برگزار میشود به گفته قدیمی ها حدود چهارصد سال بلکه بیشتر اهالی از این مسجد و آب این چشمه بهره ها برده‌اند . چشمه دیگری نیز در شرق روستا به نام کهریز چشمه سی موجود است که مورد استفاده اهالی شرق روستا می باشد. از بناهای عمومی دیگر روستا می توان از مسجد جامع قدیمی نام برد که بنای آن در نوع خود بینظیر است که تقریباً ششصد سال قدمت دارد .

چگونگی احداث اولین مدرسه و تحصیل در آن[ویرایش]

قبل از تاسیس مدرسه تحصیل و تعلیم و تربیت توسط ملای مکتب انجام میگرفت این اشخاص که همگی به رحمت ایزدی پیوسته اند از اینقرارند:

 ۱.مرحوم ملا علی ذاکری   
2.مرحوم ملا اشرف فتاحی
3.ملا محمدعلی ذاکری

4.ملا عباس ذاکری 5.ملا یوسف نوری ثانی 6.ملا اوروج اکبری

7.شیخ النقی فقیری.

غیر از یادشدگان بالا خانمهایی نیز بودند که به بچه ها اموزش قرآن میدادن از جمله این خانمها می توان از بانو بنی علمی] نرگس خانی یاد کرد این اشخاص ضمن کار تبلیغ‘مدرس مکتبخانه بوده اند و نقش مهمی در باسواد کردن مردم داشتند از تدریس ان بزرگان کم کم عده باسوادان زیاد گردید. محصلین و دانش اموزان آن دوره بیشتر از کتا ب قران‘گلستان وبوستان سعدی و جامع عباسی- بهره می گرفتند و از این کتابها اموزش میدیدند. مرحوم ملا محمد علی ذاکری چندین شاگرد در منزل خود داشته است از جمله می توان از مرحوم میر علی شفیعی ومرحوم حاج مهدی قلی کمالی نام برد. که به مکتب آن مرحوم رفته و خوانده و نوشتن و تلاوت قرآن را از آن بزرگوار فرا گرفته اند.مرحوم شیخ النقی که نابینا و حافظ کل قران بوده و مرحوم ملا اوروج نیز هر دوره شاگرد قران داشتند . قابل ذکر است که ملا اشرف: در تدریس قران .و تعزیه خوانی تبحر خاصی داشته است . آنان به جای دستمزد از جهت حق‌التدریسی اقلامی از قبیل : لبنیات – گندم و غیره دریافت میکردند.رسم هر طلبه ای که برای آموزش یا قرائت قرآن به مکتب میرفت با خود تشکچه برای نشستن روی آن و هیزم جهت سوخت میبرد.دراینجا قسمتی از نامه فرزند برومند ملا اوروج حاج آقا محمد اکبری را جهت مطالعه همشهریان درج مینمایم : « یادم هست که در سال 1337 هجری شمسی اولین ساخت مدرسه را که در محله قبرستان بنا شد اولین کلنگ را خدابیامرز مشهدی ملا اوروج اکبری با کمک خدا بیامرز معلم گرام استاد محمد صادق مرادی به زمین زد. استاد گرامی که آن زمان حدود پنجاه سال داشت در ساخت مدرسه کار وتلاش می کرد و بنده فرزند کوچک ایشان که تا کلاس چهارم در مدرسه ای که مکان آن در خانه شخصی بود تحصیل میکردم و بعد از آن در مدرسه جدیدالتاسیس ادامه تحصیل دادم و اکثر دانش آموزان بعد از تمام کردن درس برای آموزش قرآن کریم در منزل شخصی آن مرحوم برای آموزش قرآن به خانه ما می آمدند و ایشان تدریس میکرد خدایش بیامرزد. یکی ازکارهای نیک این پدرپیر در خاک خفته تربیت نمودن اولاد صالح که لقمه حلال با کار و کوشش خود بدست آورده و توانسته همه را در صراط مستقیم هدایت کرده امرار معاش خود را با کارگری ادامه داده وبا دسترنج خودش تامین زندگی را به آخر رساند. مرحوم پدرم یادگرفتن سواد در مکتب خانه پیش استادان آن زمان همراه با یاد گرفتن قرآن بطور درست انجام داده بود و بعد از مدتی خودش برای تعزیه خوانی در روستای میاب که محل زندگی خودش بود ادامه میداد و در نقش حربن ریاحی در روز عاشورای حسینی تعزیه میخواند و قلبها را در عزای حسینی محزون میکرد و علاقه زیادی به پیامبر خدا و ولایت او 12 امام داشت و خود مقلد آیت‌الله بروجردی بود و از او رساله گرفته بود و به خویشاوندان احکام یاد میداد و خود به مساله اش وارد بود.در ایام بیکاری برای جوانان 15 الی 18 سال چه دختر و چه پسر آموزش قرآن را تا پایان سال یاد میداد و سال دیگر شاگردان دیگری را برای آموزش قبول میکرد در بین مردم از احترام خاصی برخوردار بود. در جامعه مرد با ایمان و صبوری بود.در شب های جمعه مردم او را به مهمانی دعوت میکردند وی با تلاوت قرآن برای رفتگان آنها طلب مغفرت مینمود همچنین در منزل خودمان یک زندگی ساده ولی پرمحتوا داشتیم برای ما نه تنها پدر بلکه برکت عظیم در زندگی ما بود ما را با قرآن آشنا و تعلیم نمود بخصوص بنده را درست تربیت کرد و راه درست زیستن را به من نشان داد خدایش بیامرزد» لازم به اشاره است مدرسه ای که در محل قبرستان میاب برای تحصیل ایجاد گردید توسط مرد دانش دوست مرحوم میرزا آقا نجف زاده در اختیار اهالی روستا قرار گرفت. ایشان فردی فرهیخته و طالب علم و یادگیری بودند و نقش بسزایی در تحصیل دختران در این روستا در آن زمان داشته اند.

منابع[ویرایش]