مهدی رحیمی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
مهدی رحیمی
Rahimi mehdi 2.JPG
مهدی رحیمی و همسرش منیژه سطوتی
محل تولد تهران
تاریخ تولد ۱۳۰۰ خورشیدی
محل مرگ پشت بام مدرسه رفاه تهران
تاریخ مرگ ۲۶ بهمن ۱۳۵۷
محل دفن بهشت زهرا
تابعیت Flag of Iran.svg ایران
نیرو ارتش ایران
طول خدمت -۱۳۵۷
یگان‌های خدمت نیروی زمینی
درجه سپهبد
فرماندهی رییس شهربانی کل کشور
آخرین فرماندار نظامی تهران
تخصص‌های دیگر رییس فدراسیون کشتی
همسر منیژه سطوتی
فرزندان ندارد
والدین محمدعلی


سپهبد مهدی رحیمی (متولد ۱۳۰۰) آخرین فرماندار نظامی تهران بعد از تیمسار اویسی بود. وی از افسران مشهور زمان پهلوی بود که ریاست فدراسیون کشتی را نیز به عهده داشت و جز اولین اعدامی‌های بعد از انقلاب به شمار می‌رود.

چگونگی دستگیری از زبان خود وی[ویرایش]

خبرنگار روزنامه اطلاعات هنگام دستگیری وی مصاحبهٔ کوتاهی با او انجام داد.

س: تیمسار چگونه دستگیر شدید؟ رحیمی: امروز ظهر (۲۲ بهمن) در حالی که به تنهایی در میدان سپه راه می‌رفتم چند نفر روی سرم ریختند و مرا دستگیر کردند و به اینجا آوردند. کمی هم اذیتم کردند و کتکم زدند ولی مهم نیست جوان بودند من بی گناه هستم و کاری نکرده‌ام من همیشه خدمت خدا را کرده‌ام و خدمتگذار مردم بوده‌ام.

دقیق نرین روایت را دیوید بارنت از دستگیری رحیمی در کتابش مستند کرده است. کتاب دبوبد بارنت با عنوان ۴۴ روز عکاسی مستندی است که در ۴۴ روز حضور خود در دی و بهمن ۵۷ به عکاسی از وقایع آن روزها پرداخته است. در این کتاب ۳ فریم عکس از ماشین بنز رحیمی موجود است مه در میدان ۲۴ اسفند مورد هجوم مردم قرار می گیرد و پس از اصابت یک کوکتل مولوتوف و شکسته شدن شیشه های بنز رحیمی، رحیمی از ماشین پیاده شده و توسط مردم دستگیر می شود.

س: چرا پس از پیام امام خمینی که در آن شما و دیگر امرای ارتش را دعوت به پیوستن به مردم کرده بودند توجهی نکردید؟ من سرباز بودم و سوگند خورده بودم و باید به سوگند وفادار می‌ماندم من ضمن ستایش شخصیت امام خمینی در مسیری حرکت می‌کردم که در آن مسیر خود را موظف می‌دانستم آنچه را که در خدمت ارتش است انجام دهم ضمناً به این انقلاب هم بی اعتقاد نبودم و مطمئن هستم از این به بعد ایران پیشرفت خواهد کرد.

س: درباره وضع فعلی خود چگونه فکر می‌کنید؟ خوشحالم که اگر اسیر هستم اسیر دست مسلمانان هستم و حق و عدالت اجرا خواهد شد.[۱]

ابراهیم یزدی نیز ماجرا را اینطوز بیان می‌کند: تیمسار رحیمی، به عنوان فرماندار نظامی تهران ارشدترین افسر ارتش بود که توسط مردم در صبح روز ۲۲ بهمن در خیابان شناخته و بازداشت شد. به موجب آنچه بعداً کسی که او را دستگیر و به مدرسه رفاه آورده بود برای من شرح داد، در حالی که وی با لباس مبدل در کنار خیابان سپه، حمله مردم به پادگان باغشاه را تماشا می‌کرده‌است، توسط یکی از افسران زیردستش، که با انقلابیون همکاری داشت و او هم با لباس غیرنظامی در میان مردم بود، مورد شناسایی قرار می‌گیرد و با کمک چند نفر وی را گرفتند و به مدرسه رفاه آوردند.[۲]

دادگاه از زبان صادق خلخالی[ویرایش]

نمایی از جلسه دادگاه

صادق خلخالی در کتاب خاطرات خود آن دوران را اینطور بیان می‌کند:

از جمله کسانی که در همه کارها دخالت می‌کرد و بازپرس شده بود؛ ابراهیم یزدی بود که در دولت موقت اول معاون نخست وزیر و سپس وزیر امور خارجه شد.

.... ابراهیم یزدی در طبقه سوم مدرسه رفاه که من هم آنجا بودم، نصیری و رحیمی را به محاکمه کشید. آنها با وجود اینکه می‌دانستند که من از طرف امام به عنوان قاضی و حاکم شرع معرفی شده‌ام به این امر توجه نمی‌کردند، خودشان می‌بریدند و می‌دوختند و در باغ سبز نشان می‌دادند.

تلویزیون هم جریان را ضبط می‌کرد و ما هم نظاره می‌کردیم. سرانجام کاسه صبرم لبریز شد و مستقیماً به خدمت امام رفتم و عرض کردم: ابراهیم یزدی می‌گوید که جزو شورای انقلاب است و نمی‌گذارد من به کارها رسیدگی کنم. او در همه کارها مداخله می‌کند و مانع کار ما می‌شود.

امام فرمود: او جزو شورای انقلاب نیست و زورش هم به تو نمی‌رسد اگر آمد آنجا یقه او را بگیر! (سپس امام یقه مرا گرفت و گفت اینجوری) پس از بیانات امام من با قدرت تمام به مدرسه رفاه برگشتم.

.... فردای آن شب که نصیری و ناجی و رحیمی و خسروداد اعدام شدند مهندس بازرگان مصاحبه مطبوعاتی تشکیل داد و با کمال تعجب اعلام نمود: ما از وضع دادگاه‌های انقلاب کوچکترین اطلاعی نداریم.[۳]

اعدام[ویرایش]

پیکر بی‌جان زیرین: رضا ناجی
پیکر بی‌جان بالایی سمت چپ: منوچهر خسروداد
پیکر بی‌جان بالایی سمت راست: مهدی رحیمی، (در این عکس دست راست قطع شده ایشان از آرنج کاملاً مشهود است)

وی در نیمه شب پنج شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۵۷ به بر روی پشت بام مدرسه رفاه تیرباران شد و در بهشت زهرا (قطعه:۸۲ ردیف:۲۸ شماره:۴۰) به خاک سپرده شد.[۴]

روزنامه اطلاعات در فوق‌العاده خود به تاریخ جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۵۷ ماجرا را اینطور بیان می‌کند:

نیمه شب دیشب ۴ ژنرال عالیرتبه ارتش شاه که در قتل و کشتار مردم ایران مشارکت مستقیم داشتند بر اساس حکم صادره دادگاه انقلابی تیرباران شدند.

در حالیکه یک ربع به ساعت ۲۴ مانده بود ارتشبد نصیری رییس ساواک، سپهبد مهدی رحیمی فرماندار نظامی تهران و رییس شهربانی سابق، سرلشکر رضا ناجی و سرلشکر خسروداد در دسته اول با چشمها و دستهای بسته روبروی جوخه آتش قرار گرفتند و با گلوله‌های چهار جوان مسلح در کمیته امام به رگبار مسلسل بسته شدند.

جلسه دادگاه از صبح دیروز در محل دبیرستان شماره ۲ علوی تشکیل شد و تا ساعت ۷ بعد از ظهر ادامه یافت. این دادگاه برای بررسی کارنامه ۲۶ تن از مقامات برجسته رژیم سابق که اکنون در زندان بسر می‌برند تشکیل شد. پس از پایان جلسه اعضای دادگاه به حضور امام خمینی رفتند و امام حکم اعدام ۴ نفر از متهمین ردیف یکم را به حکم آیه شریفه «مفسدین فی الارض» تایید کرد.

بلافاصله پس از اعدام انقلابی عناصر رژیم سابق جوانان مستقر در اطراف کمیته انقلاب و خیابان‌های ایران و ژاله شروع به تیراندازی هوایی کردند و رسیدن روز جزا روز عدل الهی را جشن گرفتند. خبر اعدام این گروه بوسیله بلندگو به اطلاع ساکنان خیابان‌های اطراف کمیته انقلاب رسید.[۵]

علی رضا نوری‌زاده در خصوص مشاهدات خود از لحظه اعدام این گونه می‌نویسد:

برای ثبت در تاریخ باید بگویم رفتاری که تیمسار رحیمی و تیمسار خسروداد در برابر جوخه اعدام داشتند رفتاری بسیار شجاعانه بود. تیمسار رحیمی سلام نظامی داد و «جاوید شاه» گفت و همچنین «پاینده ایران». و تیمسار خسروداد گفت چون من در اینجا ارشد هستم خودش حکم تیر خودش را به خودش صادر کرد. هیچ کدام اجازه ندادند چشم‌هایشان را ببندند. رحیمی بسیار دلاورانه جان داد؛ به گونه‌ای که بعدها آیت‌الله خمینی از او به عنوان یک نمونه یاد می‌کرد و می‌گفت که اگر قرار است کسی بمیرد حداقل مثل او شجاعانه بمیرد. تیراندازی انجام شد و کسی که صورتش را پوشانده بود به آنها تیر خلاص زد. ساعت نزدیک چهار صبح بود که گفتند آقا آمد. او آمد روی پشت بام و به جنازه‌هایی که روی برف بی‌جان و با بدن‌های پر از گلوله افتاده بودند نگاه کرد

.[۶]

اتهام قطع دست راست[ویرایش]

پایگاه خبری آفتاب در تاریخ شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۸۴ مصاحبه‌ای را با ابراهیم یزدی در منتشر کزده‌است. در این مصاحبه وی در پاسخ به این سوال که افرادی مدعی هستند که او (مهدی رحیمی) به صورت شما(ابراهیم یزدی) سیلی زده‌است و شما در واکنش دست او را بریده‌اید. اینطور می‌گوید:

چنین چیزی مطلقاً صحت ندارد. اولاً آنها که این نوار را به دست آورده‌اند(منظور وی نوار ویدیویی جلسه دادگاه است) چرا تمام آن را منتشر نمی‌کنند و به پخش ۷ـ۸ دقیقه آن اکتفا کرده‌اند. ثانیاً این نوار نشان می‌دهد با کسی که در دوران انقلاب فرماندار نظامی تهران و مسئول کشتار مردم در سطح شهر بوده‌است در آن جلسه نه تنها برخورد فیزیکی بلکه هیچ صحبت تندی هم نشده‌است. در آن نوار ویدیویی هیچ علامتی از عصبانیت و خشونت نه در صحبت و در صورت رحیمی و نه من یا سایرین دیده نمی‌شود. حتی صحبت‌های صادق خلخالی، اگر چه تند بود، اما تهدید و خشونتی هم در آن نبود. شما می‌توانید با آقای دکتر احمد صدر حاج سید جوادی هم صحبت کنید شاید ایشان یادداشت‌های خود را از بازجویی وی هنوز در اختیار داشته باشند..[۷]

دیدار احمدی نژاد با پریوش سطوتی[ویرایش]

در آغاز سال ۱۳۸۸ خورشیدی محمود احمدی نژاد با پریوش سطوتی (خواهر همسر رحیمی و همسر حسین فاطمی) دیدار کرد.[۸]

پانویس[ویرایش]

  1. روزنامه اطلاعات. دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۵۷. شماره ۱۵۷۸۳ صفحه ۳
  2. «گفتگو با دبیرکل نهضت آزادی ایران»(فارسی)‎. پایگاه خبری آفتاب، خرداد ۱۳۸۴. بازبینی‌شده در ۲۳ شهریور ۱۳۸۸. 
  3. خاطرات آیت‌الله خلخالی. آیت‌الله شیخ صادق خلخالی. جلد اول فصل هفتم انقلاب اسلامی و توطئه گروهک‌ها چاپ دهم صفحه ۳۶۰ انتشارات سایه
  4. وب گاه بهشت زهرا
  5. فوق العاده روزنامه اطلاعات. جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۵۷ صفحه نخست
  6. «۳۰ سالگی انقلاب ایران»(فارسی)‎. علی رضا نوری زاده، نامعلوم. بازبینی‌شده در ۱۵ شهریور ۱۳۸۸. 
  7. «گفتگو با دبیرکل نهضت آزادی ایران»(فارسی)‎. پایگاه خبری آفتاب، خرداد ۱۳۸۴. بازبینی‌شده در ۲۳ شهریور ۱۳۸۸. 
  8. «تسهیلات ویژه دولت برای خانم سلطنت‌طلب!»(فارسی)‎. تابناک، جمعه، ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۸. بازبینی‌شده در ۲۲ شهریور ۱۳۸۸. 

جستارهای وابسته[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]