مقالات شمس تبریزی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

مقالات شمس تبریزی، مجموعه‌ای از سخنان و حکایات نغز و دلپذیر است که در دوران اقامت شمس تبریزی در قونیه (از سال ۶۴۲ تا ۶۴۳ و پس از غیبتی کوتاه از سال ۶۴۴ تا ۶۴۵ قمری) بر زبان وی جاری شده، و پس از او توسط مریدان مولانا جلال‌الدین محمد بلخی به‌صورت یادداشت‌هایی پراکنده جمع‌آوری گردیده‌است. از گسیختگی و بریدگی عبارات و مطالب پیداست که این کتاب را شمس‌الدین خود تألیف نکرده بلکه همان یادداشت‌های روزانهٔ مریدان است که با کمال بی‌ترتیبی فراهم نموده‌اند. [۱]

به نوشتهٔ بدیع‌الزمان فروزانفر: «میان مقالات شمس با مثنوی مولوی ارتباطی قوی موجود است و مولانا بسیاری از امثال و قصص و مطالب مقالات را در مثنوی خود مندرج ساخته‌است.» [۲] اخیرا آقای دکتر محمد خدادادی کتابی با عنوان «بازتاب اندیشه های شمس تبریزی در مثنوی مولوی» نگاشته اند و ثابت کرده اند که بسیاری از گفته ها و اندیشه های مولوی در مثنوی معنوی، انعکاس سخنان و اندیشه های شمس تبریزی در مقالات اوست.[۳]

شمس خود ننوشتن خویش را این گونه توضیح داده‌است: «من عادت نبشتن نداشته‌ام هرگز؛ سخن را چون نمی‌نویسم در من می‌ماند و هر لحظه مرا روی دگر می‌دهد». [۴]

مطالب موجود در مقالات شمس را می‌توان به چند بخش تقسیم نمود:

  • شخصیت و زندگی و خانواده شمس
  • رابطه شمس با مولانا
  • قصه‌ها و حکایات
  • یادکرد بزرگان
  • آموزه‌ها

شمس در ضمن سخنان خود، اشارات جالب توجهی درباره عارفان بزرگ معاصر و پیش از خود همچون بایزید بسطامی،جنید، شبلی، حلاج، ابن عربی، شیخ اشراق، بهاءولد، اوحدالدین کرمانی و ... و حتی خود مولانا داشته است که از جنبه های مختلف دارای اهمیت هستند.[۵]

نوشته زیر قسمتی از کتاب بازتاب اندیشه های شمس تبریزی در مثنوی مولوی، نوشته دکتر محمد خدادادی است که به معرفی کتاب ارزشمند مقالات شمس تبریزی اختصاص دارد: «مقالات شمس عبارت است از «مجموع آن چه شمس در مجالس بیان کرده و سؤال و جوابهایی که میانۀ او و مولانا با مریدان و منکران رد و بدل شده و از گسیختگی و بریدگی عبارات و مطالب پیداست که این کتاب را شمس­الدّین خود تألیف ننموده، بلکه همان یادداشت­های روزانة مریدان است که با کمال بی­ترتیبی فراهم نموده­اند. قابل انکار نیست که مرموزترین فصول تاریخ زندگانی مولانا همان داستان پیوستگی و ارتباط او با شمس تبریزی است که به سبب نبودن اطلاع و آگاهی از چگونگی آن غالب متقدّمین و متأخّرین آن حکایت را به طور افسانه و دور از مرحله واقع نوشته بودند. اینک کتاب مقالات پرده از روی بسیاری از رموز و اسرار برمی­دارد و علّت ارتباط و فریفتگی مولانا را به شمس تا حدّی واضح می­سازد و برخلاف آن چه مشهور است او را دانایی بصیر و شیفته حقیقت و شایسته مرشدی و راهنمایی معرفی می­کند و این خود به تنهایی سبب اهمیّت این کتاب تواند بود».[1] علاوه بر این، کتاب مقالات اطلاعات بسیار مفیدی درباره زندگی شمس تبریزی و آراء و عقاید او دربردارد که می­تواند سند معتبری باشد برای تحقیق در تأثیر حضور شمس بر زندگی و عقاید مولوی. «چه، مابین مقالات و مثنوی ارتباط قوی موجود است»[2] که تا به امروز از دیدگاه محققان و پژوهشگران پنهان مانده و هیچ کار شایان ذکری در این زمینه صورت نگرفته است. متأسفانه کتاب مقالات شمس در طول تاریخ مورد بی­مهری و کم لطفی محقّقان و نویسندگان قرار گرفته، به طوری که «در میان مجموعه­هایی که از مواعظ و گفتار سرسلسگان طریقت مولوی به دست داریم تنها مقالات شمس است که از سواد به بیاض نینجامیده و به صورت تعدادی یادداشت از هم گسیخته و نامنظم باقی مانده است. لیکن این سخنان، با همه آشفتگی­ها و ناتمامی­ها، چون الماس در میان مقالات دیگر می­درخشد».[3] مقالات شمس تبریزی «مانند معارف بهاءولد و برهان­الدّین هرگز در میان همگان پخش نشد؛ علّتش تا اندازه­ای آن است که این یادداشت­ها را هرگز نزد شمس دوباره نخوانده­اند و برای انتشار به تأئید او نرسیده است».[4] همین موضوع باعث شده است که متن مقالات متنی پیچیده و دشوار به نظر برسد و فهم مطالب آن مستلزم صرف وقت فراوان و دقّت بسیار زیاد باشد، زیرا «متأسفانه در بسیاری موارد، حالات عبارات و جملات و قصد گوینده از کنایات به چیزها و یا اشخاص، به علت آگاهی نزدیکان و حضّار از اشارات؛ مقاصد مختلف و مصطلحات و مقرّرات بین احباب و ياران از اختصارات و اختصاصات و رمز و ایما فی ما بین دوستان، که در سخنان شمس آمده، توسط بعضی حاضرین در جلسه، بدون رعایت نکات لازم در انتقال این سخنان به سایرین و آیندگان، یادداشت شده، لذا استفاده صحیح از آنها بعضی مشکل و برخی غیرممکن است».[5] هرچند ما در این پژوهش تا حدود بسیار زیادی این کار دشوار و به ظاهر غیرممکن را، ممکن ساخته­ایم. با همه این اوصاف، مقالات شمس تبریزی کتابی است «سراسر وجد و حال و شور و نشاط. جملات آن با همه شکستگی و درهم­ریختگی، از صفا و جاذبة خیره­کننده­ای سرشار است. گفتار شمس با همه سادگی و بی­پیرایگی نغز و شیرین و آبدار است ... بیانی پر نشئه و آهنگ، تنیده از تار و پود طنز و تمثیل. خالی از هرگونه تکلّف و فضل­فروشی، پر از خیالهای رنگین و اندیشه­های بلند، لبریز از روح و حرکت».[6] شمس خود اهل نوشتن نبوده و حتّی علاقه چندانی به سخن گفتن نداشته است: «هنوز ما را اهلیّت گفتن نیست، کاشکی اهلیّت شنودن بودی».[7] با وجود این، به برکت مولانا و قابلیّت عظیمی که در درون او می­بیند، لب به سخن می­گشاید و امیدوار است که سخن او در وجود مولوی به ثمر نشسته و به وسیلۀ او به دیگران منتقل شود: «چیزکها بود، نگفته بود[م] هیچ، در میان این سخنها گفته شد، امّا باز پوشیده شد؛ مگر مولانا چون بنویسد به نور خدا چیزی بیابد».[8] «مهمترین ویژگی زبان این مجموعه، سادگی بیش از حد، کوتاهی و مقطّع بودن جملات، صمیمیّت بیان و لحن خودمانی آن و پیروی از زبان محاوره­ای گفتار است و به یقین می­توان گفت که هیچ یک از متون متصوّفه که زیر عنوان مقالات و معارف قابل طبقه­بندی است به اندازۀ این مجموعه، زبان تخاطب عصر خود را نشان نمی­دهد. گاه گاه، آیه و حدیث و داستان و تمثیل در آن به کار رفته و در پاره­­ای موارد مطلب به صورت گفتگو و سؤال و جواب و گفتگوی دوجانبه میان گوینده و شنونده تنظیم شده است. شمس به دنبال مسجع سخن گفتن نبوده و وجود جمله­های مسجع در مقالات شمس تصادفی است».[9] کتاب مقالات «کتاب گرانبهایی است که پس از ورود شمس به قونیه، و حالاتی که او را با مولانا رفته به صورت یادداشت از سخنان او به جای مانده است. فراهم آورنده این یادداشت­ها خود شمس نبوده است. او با آن شور و غوغایی که در اندرون داشت، هیچ­گاه به مقاله نویسی نپرداخت و دست به تألیف کتابی نزد».[10] شمس حتّی نسبت به نقل سخنان خود نظر مساعدی نداشته و بر این باور است که در اثر نقل سخنان او، مزه و شادابی و معنای عمیق نهفته در آنها از بین می­­رود: «مرا عجب می­آید که سخن مرا چگونه نقل می­کنند؟! به ذات پاک ذوالجلال که مولانا سخن مرا اگر نقل کند به از این نقل کند و معنی­های خوب انگیزد به از این؛ امّا آن سخن من نقل نکرده باشد».[11] شمس برای سخن خود ارزش فوق­العاده­ای قائل است، چنانکه به جای خرقه دادن به مریدان از عبارت «خرقه صحبت» استفاده کرده و می­گوید خرقه­ای که ما به مریدان می­دهیم سخن و صحبت ماست نه آن خرقۀ ظاهر.[12] پس «اینکه در حلقۀ خاص ارادتمندان مولانا، در سنّت مولویان، مجموعۀ سخنان شمس را «خرقۀ شمس تبریزی» می­نامیدند با التفات به تعبیر خاصّ خود او بوده است».[13] به هر حال، با تلاش کسانی چون احمد خوشنویس و استاد محمّدعلی موحّد در نهایت نسخة نسبتاً منقحی از مقالات شمس تبریزی به چاپ رسید. «موحّد سالهای بسیاری را صرف تحقیق و تصحیح شش دست نوشتۀ کهن، چندین نسخه خطی جدیدتر، و منابع گوناگون دیگری که سخن شمس را نقل کرده­اند، کرد. امّا مقالات، هنوز مجموعه­ای آشفته و پراکنده از قصّه­ها، حکایات و پندپاره­ها است که طول آنها از یک جمله تا چهار پنج صفحه متغیر است ... پاره­متن­های مقالات، مشکلات متنی دارند و بسیاری از آنها، در هر حال، دشوارخوان هستند. این دشواری­ها تا حدود زیادی مربوط به این واقعیت است که سخن شمس به طرز شگفت­انگیزی حالت محاوره­ای دارد، حتّی در مواردی که حجم معتنابهی از زبان فنّی برگرفته از قرآن، حدیث، فقه، تصوّف، فلسفه و کلام را به کار می­برد. برخلاف نوشته­های رسمی، جنبه­های صرفی یا نحوی سخنان او ممکن است روشن نباشد و یا چه بسا آشکارا غلط باشد ... در اغلب موارد، نمی­دانیم شمس چه پرسش یا موضوعی را مورد بحث قرار داده و زبان محاوره­ای و گاه شوخ طبعانۀ او، درک و فهم آنچه را سعی دارد بگوید دشوار می­سازد. او سخن گفتن در قالب اشارات و امثال را دوست دارد. در کلام او خلاف به قرینه­های روشن و غیرروشن هست، ولی نمی­دانیم که کدام یک از این خلاف­ها ناشی از این است که شمس از مطلبی به مطلب دیگر پریده، و کدام یک به این سبب است که یادداشت­نویس، قادر نبوده پا به پای گفتگوها پیش برود».[14] غرض از نقل مطالب بالا این موضوع است که تحقیق در مورد مقالات شمس تبریزی و درک و استخراج مفاهیم مختلف عرفانی، فلسفی، کلامی و ... از آن مستلزم دانش فراوان و صرف وقت بسیار زیادی است، به طوری که گاه، برای درک مفاهیم یک پاراگراف و تفکیک مطالب موجود در آن و درک کنایات و حلّ ابهامات آن، به صرف چندین ساعت وقت نیاز است. با این حال، مطالب مقالات شمس سرشار از مفاهیم بسیار عمیقی هستند که در خور پژوهش و تحقیق اند و از جنبه­های مختلف می­توان آنها را مورد مداقّه و بررسی قرار داد. مقالات شمس از جنبه­های مختلفی چون عرفانی، فلسفی، کلامی، ادبی،[15] داستانی، اخلاقی، اجتماعی و ... قابل بررسی است. همچنین، با بررسی مقالات شمس آبشخور و سرچشمه بسیاری از تعالیم مولوی در مثنوی معنوی مشخص خواهد شد، زیرا «بدون تردید کتاب مقالات، شرح اسرار مثنوی و یا به عبارت دیگر، مثنوی، شرح مقالات است ... مولوی در بسیاری از موارد به پیروی از شمس تبریزی پرداخته و تعداد زیادی از ترکیبات و اصطلاحات مقالات»[16] را به کار برده است. استاد فروزانفر در باب تأثیر مقالاتِ شمس بر اندیشة مولوی، این­گونه گفته­اند: «نظر به آن که شمس­الدین، مبدأ زندگانی جدیدی برای مولانا شده است، شاید هر یک از محققان مایل باشند از مبادی افکار و تعالیم او اطلاع یابند، این نتیجه هم از کتاب مقالات به دست می آید. چه، ما بین آن و مثنوی، ارتباطی قوی موجود است و مولانا بسیاری از امثال و قصص و مطالب مقالات را در مثنوی خود مندرج ساخته است».[17] استاد محمّد علی موحد نیز به ارتباط و انعکاس مطالبِ مقالات شمس در آثار مولوی، خصوصاً مثنوی او، اذعان داشته و در این باب این­گونه گفته­اند: «مثنوی مولوی در واقع روایت منظوم و مشروحی از سخنان پیر تبریزی است و شرح رمزی از انعام او، که با تجربیات روحی خود مولانا در هم آمیخته و از اطلاعات وسیع و تصّرفات ساحرانة ذهن وقّاد وی مایه گرفته است. تصادفی نیست که تمام مطالب مقالات، در تشریح دقایق عرفانی و بسیاری از قصّه ها و حتّی بسیاری از تعبیرات آن را در مثنوی می­یابیم...».[18]

منابع و آخذ [1] . بدیع­الزمان فروزانفر، مولانا جلال­الدین محمّد مولوی، ص 139. [2] . همان، ص 140. [3] . محمّدعلی موحد، مقدمه مقالات شمس تبریزی، ص 18. جهت اطلاع بیشتر از دلایل منقح نشدن مقالات شمس، بنگرید به: محمّد خدادادی، «دلایل منقح نشدن مقالات شمس تبریزی»، مجموعه مقالات برگزیده ششمین همایش بین المللی ترویج زبان و ادب فارسی، به کوشش قدسیه رضوانیان، خانه کتاب، 1390، صص173-193. [4] . فرانکلین دین لوئیس، مولانا دیروز تا امروز، شرق تا غرب، ص 178. [5] . بهرام بهیزاد، رساله منحول سپهسالار( نسخه گمشده مثنوی)، ص 69. [6] . محمّدعلی موحد، مقدمه مقالات شمس تبریزی، ص 18. [7] . مقالات شمس، ج1، ص 23. [8] . همان، ج1، ص 322. [9] . محمّد غلامرضایی، سبک­شناسی نثرهای صوفیه، (از اوایل قرن پنجم تا اوایل قرن هشتم)، تهران، مرکز چاپ و انتشارات دانشگاه شهید بهشتی، 1388، ص 177. [10] . محمّدعلی موحد، مقدمه مقالات شمس تبريزي ، ص 18. [11] . مقالات شمس، ج1، ص 385. [12] . محمّدعلی موحد، مقدمه مقالات شمس تبریزی، ص 41. [13] . همانجا. [14]. ویلیام چیتیک، من و مولانا (زندگانی شمس تبریزی)، ترجمه شهاب­الدین عباسی، چاپ چهارم، تهران، انتشارات مروارید، 1388، ص 41. [15] . استاد فروزانفر گفته است: « این کتاب از حیث لطف عبارت و دلپسندی و زیبایی الفاظ ... یکی از گنجینه­های ادبیات و لغت فارسی است و اگر گسستگی و ناپیوستگی بعضی قسمت­های آن که ناشی از نقص کسانی است که یادداشت اقوال شمس را برعهده داشتند نمی­بود. این اثر یکی از بهترین نثرهای صوفیانه به شمارمی­رفت». (بدیع­الزمان فروزانفر، مولانا جلال­الدین محمّد مولوی، ص 140). [16] . بهرام بهيزاد، رساله منحول سپهسالار( نسخه گمشده مثنوی)، ص80. [17]. بدیع­الزمان فروزانفر، مولانا جلال­الدین محمّد مولوی، ص 139. [18]. محمّد­علی موحد، مقدمه مقالات شمس تبریزی، صص 32-33.

بخش‌هایی از کتاب[ویرایش]

  • گفتند: ما را تفسیر قرآن بساز.

گفتم: تفسیر ما چنان است که می‌دانید. نی از محمد! و نی از خدا! این «من» نیز منکر می‌شود مرا. می‌گویمش: چون منکری، رها کن، برو. ما را چه صداع (دردسر) می‌دهی؟ می‌گوید: نی. نروم! سخن من فهم نمی‌کند. چنان که آن خطاط سه گونه خط نوشتی: یکی او خواندی، لا غیر .... یکی را هم او خواندی هم غیر او .... یکی نه او خواندی نه غیر او. آن خط سوم منم که سخن گویم. نه من دانم، نه غیر من.

  • راست نتوانم گفتن. که من راستی آغاز کردم، مرا بیرون کردند.

اگر تمام راست گفتمی، به یکبار همه شهر مرا بیرون کردندی.

  • چون به سوی کعبه نماز می‌باید کرد، فرض کن آفاق عالم جمله جمع شدند گرد کعبه حلقه کردند و سجود کردند. چون کعبه را از میان حلقه بگیری، نه سجود هر یکی سوی همدگر باشد؟

دل خود را سجود کرده‌اند.

  • زبان پارسی را چه شده است؟ بدین لطیفی و خوبی، که آن معانی و لطافت که در زبان پارسی آمده است و در تازی نیامده است.

پانویس‌ها و منابع[ویرایش]

  1. بدیع‌الزمان فروزانفر، زندگانی مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، ص ۸۹
  2. همانجا، ص ۹۰
  3. ر.ک:محمد خدادادی، بازتاب اندیشه های شمس تبریزی در مثنوی مولوی، انتشارات دانشگاه یزد، چاپ اول، 1392.
  4. مقالات شمس، پیشگفتار مصحح، ص ۱۸
  5. ر.ک: فاطمه محمدی عسکرآبادی، شمس عارفان(دیدگاههای شمس تبریزی درباره عارفان از رابعه تا مولوی)، انتشارات دانشگاه یزد، چاپ اول، 1393.
  • بدیع‌الزمان فروزانفر. رساله در تحقیق احوال و زندگانی مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی. (چاپ اول ۱۳۱۵). تهران: زوار، ۱۳۸۴. ISBN 964-401-022-1. 
  • مقالات شمس تبریزی. به تصحیح محمدعلی موحد، انتشارات خوارزمی، تهران ۱۳۶۹ خورشیدی