مغالطه توسل به شخص

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به: ناوبری, جستجو

مغالطه توسل به شخص (به انگلیسی: ad hominem) مغالطه‌ای است که نقدکننده به جای آن‌که به محتوای سخن بپردازد و آن را تصدیق یا تکذیب کند، شخصی را که گوینده یا نویسنده سخن بوده‌است تصدیق یا تکذیب می‌کند؛ و به جای بررسی ادله یک مدعا، شخص گوینده یا صفاتش را تکذیب یا تصدیق می‌کند، و با تکذیب یا تصدیق گوینده قصد اثبات یا نفی قضیه مطرح شده از جانب او را دارد. در منطق سنتی اسلامی، به این نوع مغالطه نقد من‌قال می‌گویند که در مقابل نقد ماقال است.

  • مغالطه توسل به شخص را اگر به صورت منطقی بنویسیم چنین خواهد بود:
شخص الف مدعی د است.
شخص الف شخصی غیرمقبول است.(چیزی برای اعتراض به او وجود دارد)
پس د نادرست است.

در پشت این مغالطه، تصور خطایی نهفته است که بر اساس آن امکان ندارد یک عقیده صحیح و مستدل از سوی کسی که موقعیت اجتماعی، سیاسی یا علمی مناسبی نیست و یا انگیزه‌های بدی دارد، ارائه شود و برعکس امکان ندارد یک عقیده نادرست و غیرمستدل از سوی یک شخصیت مهم که دارای موقعیت مناسب علمی است، ارائه شود.

  • مغالطه توسل به شخص، فقط مربوط به ادعاها و سخن‌ها نیست؛ بلکه در مورد رفتارها نیز به کار می‌رود:
محمدرضاشاه ریشش را می‌تراشید.
محمدرضاشاه انسان بدی بود.
تراشیدن ریش نادرست است.

فهرست مندرجات

[ویرایش] انواع توسل به شخص

[ویرایش] توهین

این مغالطه زمانی رخ می‌دهد که شخص استدلال معینی اقامه می‌کند و درباره موضوعی، سخن می‌گوید و دیگری که از پیش با او خصومت و دشمنی داشته، به جای نقد، ناسزا درباره شخصیت وی تحویل می‌دهد و می‌کوشد با مخدوش کردن شخصیت او و منفور ساختن وی، استدلالش را باطل نماید. جنبه مغالطی توهین در آن است که اصل استدلال کنار نهاده شده و معیار دیگری برای نقد مدعا به کار گرفته شده است که منطقاً هیچ ارتباطی به ادعا ندارد:

  • هنوز هم هستند کسانی که می‌گویند عراقی شاعر بزرگی‌است؛ در حالی که دیگر در تاریخ ادبیات ما مسلم است که عراقی انحرافات جنسی داشته است.
  • چطور محمد را به پیامبری می‌پذیرید در حالی که او تنها یک چوپان بوده است.


[ویرایش] مغالطه از طریق منشأ

این مغالطه زمانی رخ می‌دهد که شخصی برای رد یک سخن، آن را به یک شخصیت مذموم تاریخی نسبت دهد و بگوید « اولین بار او این سخن را گفته است» و بکوشد تا از منفی بودن آن شخصیت تاریخی، خطا بودن آن سخن را نتیجه بگیرد. پیش‌فرض نادرست این مغالطه آن است که سرمنشأ یک عقیده و رأی در صحت و سقم آن مؤثر است؛ در حالی که گاه افراد عادی و بی‌سوادی عقاید عالی اظهار کرده‌اند و دانشمندان بزرگ دچار خطاهای بزرگ شده‌اند.

  • من با این که رهبران مذهبی محافظ شخصی داشته باشند، مخالفم. فراموش نکنید که اولین کسی که در اسلام محافظ شخصی داشت، معاویه بود.

[ویرایش] خودت هم

در این مغالطه، به جای توجه به سخن و ادله موافق و مخالف آن، به گوینده توجه شده و سعی می‌شود مورد نقضی در اعمال و رفتار گوینده یافت شود تا بدین‌سان هم خود گوینده و هم گفتارش تخطئه شود. این مغالطه به دو شکل رخ می‌دهد: یکی، بیشتر در جایی به کار می‌رود که کسی خطایی را به انسان تذکر می‌دهد و شخص در جواب او می‌گوید: « خودت هم مرتکب این خطا شده‌ای»؛ در حالی که جمع بین دو غلط هرگز برابر یک درست نمی‌شود. دیگر آن که سعی می‌کند برای نقد سخن کنونی شخص، مورد نقضی از گفتار و رفتار سابق او بیابد و به او بگوید خودت هم این حرف را قبول نداری؛ زیرا موضع قبلی تو چیز دیگری بوده است؛ در حالی که باید دانست که موضع‌گیری‌های پیشین فرد هیچ تأثیر منطقی در درستی و اعتبار عقاید امروزش ندارد، زیرا اولا ممکن است شخص در عقاید سابق خود تجدیدنظر کرده باشد، ثالثاً برای فهم صحت و سقم یک مطلب، باید آن مطلب را نقد کرد، نه گوینده را.

[ویرایش] تقصیر عضو پیوسته

در این مورد نقدکننده به دلیل شباهت گفتار شخصی به دیگر طرفداران آن استدلال، به شخص حمله می‌کند. حالت کلی این استدلال چنین است:

شخص الف مدعی پ است.
گروه ب مدعی پ است.
پس شخص الف عضو گروه ب است.
  • این مغالطه می‌تواند حالت دیگری باشد:
شخص الف مدعی پ است.
گروه ب مدعی پ و ت است.
پس شخص الف مدعی ت است.
  • این مثالی برای این مغالطه:
تو می‌گویی فاصله طبقاتی غیرقابل قبول است. کمونیست‌ها هم همین حرف را می‌زنند. تو کمونیست هستی.

[ویرایش] توسل به شخصیت تحسین شده

گاهی نیز به جای این که مدعای گفتار کسی ثابت شود، خود شخص تحسین می‌شود. چنین نقل‌قولی از اشخاص هرگز نمی‌تواند جایگزین استدلال برای صدق یا کذب مطلبی باشد، حتی اگر آن شخص متخصص و کارشناس و یا معتبر و موثق باشد. با این‌حال گاهی کارشناسان، در زمینه‌ای غیر از حوزه تخصصی خود اظهارنظر می‌کنند، این مغالطه بسیار معمول است. یک مثال در این نمونه:

  • آیا شما باور ندارید که اسحاق نیوتون یک نابغه است؟ آیا تیزهوشی و بزرگی مقام چنان دانشمندی را انکار می‌کنید؟ وقتی نیوتون دین را برای جامعه لازم می‌دانست، چرا شما باور ندارید؟