مزاج (پزشکی سنتی)
مزاج، کیفیتی است در طب سنتی، که همان طور که در ذخیره خوارزمشاهی آمده است، از مخلوط شدن عناصر چهارگانه در بدن پیدا میشود و دارای ۹ قسم است. [۱] دانش شناخت مزاج، از مباحث مهم و بنیادین در پزشکی قدیم است (این دانش در اذهان عامه به «گرمی» و «سردی» معروف است). پیش از این با توجه به پیشرفت علم پزشکی مدرن در جهان، روش و اصول پزشکی قدیم مورد توجه خاص و طب بقراطی و ابن سینایی از مباحث درسی در دانشگاهای پزشکی بود. فعلا با جایگزینی پزشکی مدرن این روش، به ویژه در ایران تا حدی متروک گشته است؛ اما در بعضی از کشورهای آسیایی، مخصوصاً در پاکستان(لاهور)، هندوستان(بنارس)، فعلا نیز تدریس این روش طبی جریان دارد.[۲]. در پنجاه سال اخیر، با مطالعات تعدادی از پزشکان و دانشمندان، بسیاری از مباحث طب قدیم، بخصوص دانش مزاجشناسی رونقی دوباره گرفته و گروهی در صدد برآمدند تا با استناد به براهین عقلی و به شیوهٔ استقراء، نقش بنیادین دانش مزاج در مطالعات پزشکی، و نیز تأثیر شناسایی و تعدیل مزاج بیمار را در مسیر درمان، اثبات نمایند.[۳].
محتویات |
[ویرایش] تعریف
پایه اساسی پزشکی سنتی بر شناخت مزاج استوار است. مزاجها از واکنش متقابل اجزاء عناصر چهارگانه متضاد، بوجود میآیند.[۴]
[ویرایش] عناصر چهارگانه
عناصر چهارگانه (عناصر اربعه)، شامل آب، باد، خاک و آتش هستند.
از واکنش این چهار عنصر دو نتیجه حاصل میشود:
- مزاج معتدل.
- مزاج نامعتدل.
همچنین گرمی، سردی، تری و خشکی مزاج حاصل قوای اولیهٔ عناصر است.
[ویرایش] انواع مزاج
مزاجها نه قسماند:
- اعتدال مطلق، که ممتنع است و وجود ندارد.
چهار مزاج بسیط: - مزاج گرم.
- مزاج سرد.
- مزاج خشک.
- مزاج تر.
چهار مزاج مرکب:
- مزاج گرم و خشک.
- مزاج گرم و تر.
- مزاج سرد و خشک.
- مزاج سرد و تر[۵].
اگر مقادیر عناصر متضاد در ترکیب برابر باشد، مزاج حاصل به اعتدال خواهد رسید؛ ولی اگر نتیجهٔ به دست آمده از ترکیب مقادیر عناصر متضاد در حد وسط نباشد، مزاج حاصل نامعتدل است. هر یک از مزاجهای بسیط نماد کیفی عنصری از عناصر چهارگانه است.
[ویرایش] تاریخچه
خاورشناسان و استادان تاریخ علوم و تاریخ پزشکی در اروپا و آمریکا نیز درباره اصول قضایای علمی طب قدیم و تفسیر نظرات و معتقدات قدما، تحقیق کرده و کتابهای متعددی در این رشته نگاشتهاند؛ ولی نظر به مشکلاتی که در راه دسترسی به منابع اصلی و فهم این مطالب وجود دارد، بعضاً موفق به تطبیق دانش مزاجشناسی با علم روز نشده و شرح و تفسیر آن را در نوشتههای خود ناتمام گذاشتهاند. [۶]
در اواخر قرن نوزدهم میلادی ۱۷۹ نفر از دانشمندان بزرگ کشور فرانسه به ریاست افتخاری دشامبر[پانویس ۱] (دانشمند و محقق فرانسوی)، اقدام به تهیه و تنظیم یک دایرهالمعارف صد جلدی در رشتههای مختلف دانش پزشکی نمودند. تحقیقات وسیع دشامبر در طب قدیم ایران و یونان، منجر به تحریر مقالهٔ مفصلی تحت عنوان «مزاج» [پانویس ۲] در آن دایرهالمعارف گردید. در این مقاله دشامبر فقط مزاجهای دموی، بلغمی، صفراوی و سوداوی را که فهم آن سهل و آسان بوده مورد بحث قرار داده و در خصوص مزاجهای گرم و سرد و تر و خشک که فهم و تفسیر آنها مشکل بوده، چیزی ننوشته است. در واقع، موضوعی را که اساس طب قدیم بر آن استوار میباشد، مسکوت گذاشته است. [۷]
جرج سارتن[پانویس ۳]، یکی از بزرگترین استادان تاریخ علوم در قرن حاضر، در کتاب ســرگذشت علم[پانویس ۴] مینویسد:
- تاریخ علوم از نظر داوری در مباحث علمی قدیم اهمیت بسیار دارد، خصوصاً اگر به وسیله کسانی که هم با اصول علمی جدید و هم با موازین علمی قدیم آشنایی کامل دارند، نوشته شود. علت عدم توفیق بعضی خاورشناسان و استادان تاریخ علوم و طب، عدم دسترسی کافی آنها به منابع اساسی در این خصوص است. در دنیای کنونی چه در ایران، و چه در اروپا و امریکا تا آنجا که اطلاعاتی در دست است، هیچ فردی وجود ندارد، که در عین حال هم با اصول علمی طب قدیم و هم با موازین طب جدید آشنائی کامل داشته باشد[۸].
با همه این اوصاف به نظر می رسد محمد کمالی نژاد تا حد قابل توجهی از این خصوصیت(اشراف نسبی به طب مدرن و متون و طب قدیم) برخوردار باشد.
[ویرایش] تبیین
برای درک بهتر مفهوم مزاجها، خصوصاً مزاجهای گرم و سرد و تر و خشک، ابتدا نظری به تاریخ طب اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم میاندازیم. در این بازه زمانی دانشمندان اروپا پیبرده بودند که کلیه فعل انفعالات شیمیایی و اعمال حیاتی بدن، و هر گونه تغییر و تحولی که از زمان پیدایش جنین تا تولد نوزاد، و سپس در سنین کودکی، بلوغ، جوانی، پیری و مرگ در انسان پیدا میشود، و هر اختلالی که در دوران حیات او در کار اعضاء مختلف بدن بروز میکند، مستقیماً تحت تاثیر سلسله اعصاب از یک طرف و غدد مترشحه داخلی از طرف دیگر، میباشد.
به طور کلی میتوان گفت که هورمونهای مختلف با همآهنگ ساختن آثار خود بین یکدیگر، کلیه اعمال حیاتی بدن جاندار را کنترل مینماید، و احتمالاً این کنترل بلافاصله پس از لقاح تخم، بوسیله اسپرماتوزوئید، شروع شود. اگر این طور هم نباشد مسلماّ از ابتدای حیات جنین این کنترل بروز میکند[۹].
تاثیر هورمونها در بدن جاندار را میتوان چنین خلاصه کرد:
- در رشد بدن دخالت داشته و تا حد زیادی شکل خارجی و داخلی اعضاء بدن توسط اثر آنها صورت میگیرد.
- عمل هر یک از اعضاء[پانویس ۵] تحت تاثیر هورمونها صورت گرفته، و خواه مستقیم و یا غیر مستقیم به وسیله سلسله اعصاب نباتی کنترل میشود. به این طریق در متابولیسم عمومی بدن (متابولیسم بازآل) و در متابولیسم خاص مـوادی که بدن از آنها تشکیل یافته است (آب، املاح، گلوسیدها، لیپیدها، پروتیدها و غیره) دخالت میکند. میدانیم که این متابولیسم برای ادامه زندگی بافتها و ایجاد تعادل بدن لازم است.
- علاوه براین، هورمونها سلسله حیوانی حیات ارتباطی[پانویس ۶] را نیز کنترل میکنند (خصوصاً در استخوانبندی، عضلات، اعصاب)، و بدین ترتیب در تشکیل یافتن استخوانهای بدن (به وسیله تیروکسین، پاراتیرین و هورمونهای تناسلی)، در تغذیه بافتهای عضلانی (تیروکسین، کورتین، تستوسترون) و تغذیه ماده عصبی مستقیماً تاثیر دارند. چنانکه هیچ بافتی (پوست، گوشت، استخوان، خون و...) و هیچ عضوی (قلب و عروق، دستگاه گوارش و غیره) نیست که از تاثیر هورمونها خارج باشد.
- بالاخره تاثیر هـورمونها در روان[پانویس ۷] و روانشناسی[پانویس ۸] کاملاّ محسـوس است. قسمت اعظم غرایز[پانویس ۹]، تاثرات و هیجانات[پانویس ۱۰]، صفات[پانویس ۱۱] و مزاجها[پانویس ۱۲] بواسطه تاثیر هورمونها بروز میکند.
به عقیده فیسنژه[پانویس ۱۳] در دوران حیات هر جاندار، غدد مترشح داخلی به وسیله هورمونهای خود اعمال سه دستکاه بدن را کنترل میکنند. این سه دستگاه عبارتند از:
- دستکاه عضوی[پانویس ۱۴]،
- دستکاه حیوانی[پانویس ۱۵]
- دستکاه نفسانی[پانویس ۱۶][۱۰].
غدد مترشح داخلی تشکیلات پیچیدهای دارند و عملکرد آنها تحت تاثیر عوامل گوناگونی، ممکن است تحریک شده یا متوقف گردد. بنابراین تعادل این دستکاه به آسانی بر هم میخورد، در صورتی که بهم خوردن این تعادل جزوی و کم باشد، اختلال چندانی در بدن بوجود نخواهد آمد، ولی اگر این اختلال بیشتر باشد در عمل اعضاء بدن بروز زیادی داشته و عوارضی در دستگاههای مختلف بدن پیدا خواهد شد. با توجه به مقدمه بالا معلوم میشود، گرمی و سردی و تری و خشکی مزاج اساسیترین حقیقت علمی را در بر دارد، زیرا از دستگاه عصبی ـ غددی و غلبه عمل غدد مترشح داخلی سر چشمه میگیرد[۱۱] [۱۲].
- مزاجها در دو بخش زیر شرح داده میشود
- مزاج گرم و مزاج سرد
- مزاج تر و مزاج خشک
- مزاج گرم و مزاج سرد[۱۳].
اساس فعالیتهای حیاتی هر موجود زندهای، بر تغییرات ترکیبات شیمیایی پروتوپلاسم استوار است. بیشتر فعل و انفعالاتی که برای انجام این امر در داخل سلولها صورت میگیرد، اگزوترمیک بوده و با تولید حرارت توام میباشد. پس هر قدر فعالیت حیاتی یک فرد بیشتر باشد، تولید حرارت در بدنش بیشتر، و هر قدر فعالیت کمتر باشد، میزان حرارتی که تولید میکند کمتر خواهد بود.
در مورد حرارت بدن جاندار، باید به دو عامل توجه داشت:
- مقدار حرارتی که بدن تولید میکند، و آن را بر حسب کالری اندازه گیری میکنند.
- شدت حرارت که به درجه حرارت معروف میباشد.
در انسان و حیوانات خون گرم، درجه حرارت بدن ثابت بوده، و تغییرات حرارت خارجی، تاثیری در درجه حرارت بدن آنها ندارد، هر گاه درجه حرارت محیط بالا یا پائین برود، عوامل تنظیم کنندهای که در بدن این جانداران وجود دارد، دمای بدن را در حالت ثابت نگاه میدارد. با این حال به طوری که خواهیم دید، درجه حرارت بدن حیوانات خون گرم در شرایط گوناگون کاملاً ثابت نمانده، و تحت تاثیر بعضی عوامل گرم یا سرد کننده قدری بالا و پایین میشود.
غدد مترشح داخلی در تولید حرارت کلی بدن، و افزایش و کاهش درجه حرارت مرکزی دخالت دارند، این دخالت یا بصورت مستقیم و تحت تاثیر بعضی هورمونها، بر مراکز عصبی تنظیم کننده حرارت بدن اثر میگزارند و یا بطور غیر مستقیم، از راه دخالت در متابولیسمهای مختلف و انقباضات عضلانی انجام میگیرد.
از نتایج تحقیقات دانشمندان چنین بر میآید که فعالیت بعضی از غدد مترشح داخلی، خصوصاً تیروئید، هیپوفیز و سورنال، باعث شدت احتراق مواد غذایی، و به عبارت دیگر سرعت اکسیداسیونهای سلولی، و در نتیجه افزایش حرارت کلی بدن شده، و به این ترتیب درجه حرارت بدن بالا میرود. عکس این عمل نیز باعث کندی سوخت و ساز و کاهش تولید حرارت و در نتیجه کاهش درجه حرارت بدن میشود.
طبق نوشتههای سزاری، اعمال مختلف غدد مترشح داخلی تحت تاثیر عوامل گوناگون غالباً تحریک و یا متوقف میگردد. از اینجا میتوان پیبرد که اختلال تولید حرارت و افزایش یا کاهش درجه حرارت بدن در بین افراد بشر تا چه اندازه زیاد است، از طرف دیگر این اختلال تولید حرارت (افزایش و کاهش درجه حرارت) ایجاد اختلالات گوناگون در اعضاء بدن نموده و میتواند انواع بیماریها را بوجود آورد. پزشک برای تشخیص دقیق این اختلالات باید قبل از هر چیز، میزان حداقل حرارت تولیدی هر فرد را که نمودار کاملی از فعالیت حیاتی و شخصیت فردی خاص اوست و به نام متابولیسم بازآل معروف میباشد بدست آورد[۱۴].
[ویرایش] متابولیسم بازآل
متابولیسم بازآل، متابولیسم پایه بدن جاندار است. برای درمان اختلالات ناشی از تغییرات دما، باید اندازه دقیق آن به دست آید، ولی همان طور که در امتحان نبض و قلب و اندازهگیری فشار خون عواملی از قبیل حرکات بدنی و تحریکات عصبی و هیجانات روحی، و استعمال قبلی بعضی غذاها و داروها دخالت کرده، و مانع تشخیص صحیح میگردد، و برای امتحانات بالینی دقیق باید بدن را از دخالت این عوامل بر کنار داشت، به همین ترتیب برای تعیین حداقل حرارتی که بدن در مدت یک ساعت یا ۲۴ ساعت شبانه روز تولید میکند، باید شرایط محیط را از عواملی که باعث اخلال میشوند، ایزوله کرد.
[ویرایش] تطبیق
متابولیسم بازآل جزء مشخصات اصلی هر فرد بوده و مقدار آن در اشخاص مختلف کمی فرق میکند، به طوری که اگر متابولیسم بازآل صد شخص سالم و طبیعی را اندازه گیری نماییم، خواهیم دید که در حدود ده درصد با یکدیگر اختلاف دارند. بالا بودن آن دلیل بر افزایش و پائین بودن آن علامت کاهش سوختوساز بدن میباشد.
علت اختلاف متابولیسم بازآل در اشخاص، فعالیت غده تیروئید، هیپوفیز و سورنال آنها است، که اندکی کمتر یا بیشتر از میزان طبیعی کار میکند. بطوری که میدانیم، بندرت کسانی یافت میشوند که کلیه غدد مترشح داخلی آنها هماهنگ و متعادل با یکدیگر کار کنند. معمولاً در هر فرد غلبه عمل و فعالیت یک یا چند غده مشاهده میشود. اما تا وقتی که این غلبه عمل، جزوی و ناچیز باشد، نتیجهاش همان اختلاف ده درصد متابولیسم بازآل در اشخاص بوده و اختلالی در اعضاء و دستگاههای بدن پیدا نمیشود. اگر این اختلاف بیشتر و غلبه عمل بعضی از غدد شدیدتر شود، اختلالاتی کم و بیش شدید عارض میگردد.
کسانی که غدد فوقالذکر و خصوصاً غده تیروئید در آنها زیادتر از عادی کار کند، متابولیسم بازآلشان زیادتر از حد طبیعی، و اشخاصی که این غدد و خصوصاً غده تیروئید درآنها کمتر از میزان عادی فعالیت نماید متابولیسم بازآلشان کمتر از حد طبیعی خواهد بود. چون متابولیسم بازآل نماینده شدت سوختوساز بدن، (شدت اکسیداسیونهای سلولی) است، بنابراین کسانی که متابولیسم بازآل در آنها زیادتر از میزان طبیعی است، بدن آنها در واحد زمان حرارت بیشتری تولید کرده، و در نتیجه درجه حرارت بدن آنها اندکی بیش از سایر اشخاص خواهد بود. در هیپرتیروئیدیسم شدید دیده شده است که درجه حرارت بدن به ۳۸ و گاهی به ۳۹ درجه سانتیگراد و حتی بیشتر هم میرسد!، بدون این که تب عفونی در کار باشد. اگر دست به بدن این قبیل اشخاص بزنیم، گرمای زایدی از اندازه طبیعی احسای خواهیم کرد. مثلاً اگر بدن کودک خردسالی را لمس نمائیم، بطور محسوس گرمتر بودن او را نسبت به اشخاص بزرگسال و خصوصاً کسانی که در سن کهولت و پیری هستند احساس میکنیم، زیرا متابولیسم بازآل در کودکان بیشتر است. به نسبتی که سن بالا میرود متابولیسم بازآل کم میشود. همچنین اگر گنجشکی را بدست بگیریم حرارت فوقالعاده بدن آن را بخوبی احساس خواهیم کرد. زیرا متابولیسم بازآل در گنجشک به مراتب بیش از پستانداران و دیگر پرندگان میباشد.
در کسانی که نارسایی تیروئید یا نارسایی هیپوفیز یا سورنال دارند، شدت سوختوساز بدن آنها کمتر، و سرعت اکسیداسیونهای سلولی آنها آرامتر بوده، متابولیسم بازآلشان نیز کمتر از عادی است. به این جهت اگر بدن این قبیل اشخاص را لمس کنیم، احساس سردی خواهیم کرد. از آنچه ذکر شده، بطور اجمال آثار حیاتی حرارت در بدن انسان، و لزوم شناسایی حداقل حرارت تولید شده که به نام متابولیسم بازآل موسوم است، معلوم گردید.
اکنون حساسیت پزشکان قدیم را در اهمیت دادن به حرارت، در اعمال حیاتی بدن را به خوبی متوجه میشویم. مخصوصاً به اینکه آنها به مفهوم متابولیسم بازآل ولی با نام گرمی و سردی مزاج کاملاً پی برده بودند و کسانی که متابولیسم بازآل در آنان بیش از حد طبیعی بوده، صاحب مزاج گرم و کسانی را که متابولیسم بازآل آنان کمتر از میزان عادی بوده، دارای مزاج سرد، و افرادی که متابولیسم بازآلشان در حد متوسط بود، معتدلالمزاج مینامیدند.
علایمی که قدما برای مزاجهای گرم و سرد ذکر کرده بودند و به تفصیل هر چه تمام در کتب طب قدیم دیده میشود، کاملاً با علایمی که امروزه در کتابها برای شدت و ضعف عمل غده تیروئید، هیپوفیز، سورنال و بیضه ذکر شده و شدت عمل همه این غدد باعث افزایش، و ضعف عمل آنها سبب کاهش متابولیسم بازآل میشود، مطابقت دارد.
[ویرایش] تطبیق منابع
اثبات این مطلب که منظور قدما از گرمی مزاج آن چیزی است که امروزه با هیپر تیروئیدی تطبیق دارد، و مقصود از سردی مزاج همان است که در پزشکی امروز بنام هیپو تیروئیدی یا نارسائی غده تیروئید نامیده میشود، مطالب ذکر شده در کتاب کامل الصناعه تالیف علی ابن عباس مجوسی اهوازی را که هزارو صد سال پیش تالیف شــده، با مطالب نظیر آن در کتاب غدد مترشح داخلی و بیماریهای آن تالیف دکتر نصرتالله کاسمی استاد دانشگاه تهران تطبیق میکنیم.
مقایسهها را بر اساس عنوان الف برای نسخه کامل الصناعه و ب برای کتاب غدد مترشح داخلی انجام میدهیم:
الف: هوش تندوتیز و دقیق مربوط به شدت عمل یا حسن عمل تیـروئید است، به همین سبب تیروئید را غده هوش[پانویس ۱۷] لقب دادهاند؛ در برابر کندی و رخوت روحی و جسمی را که ممکن است تا بلاهت و حمق[پانویس ۱۸] پیش رود از آثار ضعف عمل تیروئید میدانند.[۱۵]
ب: فمن علامات البدن الحار ان یکون صاحبه ذکیاً فطناً و متی کان البدن بارد فان صاحبه یکون بلیداً قلیل الفهم.[۱۶] یعنی: کسی که مزاجش گرم است، ذکی (با ذکاوت) و فطن (دارای هوش تند و تیز) میباشد، و کسی که مزاجش سرد است بلید (کند ذهن) و قلیلالفهم (که همان رخوت روحی و بلاهت است) میباشد.
سیزده علامت هیپوتیروئیدی که با سیزده علامت سردی مزاج مطابقت دارد، بشرح زیر:
الف: بهت جسمی، روحی و کاهش سطح اعمال ارکانیک بدن، و روی هم رفته در تمام اعمال حیاتی رخوت و کندی راه یافته است.[۱۷]
ب: و تکون الافعال النفسانیه و الحیوانیه و الطبیعیه فیه ناقصه ضعیفه.[۱۸] یعنی در این حالت اعمال نفسانی، طبیعی و حیوانی ناقص و ضعیف است.
- توضیح مهم
چنانچه قبلا نیز ذکر شد: غدد مترشح داخلی توسط هـورمونهای خود در تمام دوران حیـات نقش تنظیمی بر اعمال Organique ,Animal ,Intellectuel دارند. حال میبینیم نام این سه دستگاه و اعمال آن در کامل الصـناعه به نام نفـسانی (Intellectuel)، حیـوانی (Animal) و طبیـعی (Organique) دیده میشود.[۱۹]
الف: ارتشاح نسج زیر جلدی در همه جای بدن دیده میشود؛ در سینه و در حفره ترقوه به شکل توده چربی، در شکم به شکل یک پیش بند، و در زیر شکم به شکل ورم دیده میشود.[۲۰]
ب: کثره الشحم و قله اللحم.[۲۱] یعنی زیادی پی و کمی گوشت بدن.
موارد بعدی از مجموع سیزدگانه این علایم کاملاً بر همدیگر تطبیق دارند.
[ویرایش] بیماریهای سوء مزاج
تمامی علامتهای پرکاری تیروئید در بیماری میکسدم[پانویس ۱۹] به صورت بارز وجود دارد که تشخیص آن فوقالعاده آسان است.[۲۲]
متاسفانه اشکال ناقصِ بیکفایتیهای خفیف تیروئید به سادگی قابل تشخیص نیستند. تشخیص این بیکفایتیها با دقت نظر کافی و از عهده طبیب حاذق بر میآید. در مورد گواتر برونچشمی[پانویس ۲۰] یا بیماری بازدو که در اثر پرکاری تیروئید بروز میکند نیز همین مورد صادق است.[۲۳][۲۴][۲۵]
آمار مبتلایان به بیماری بیکفایتی خفیف در مقایسه با میکسدم و بیماری بازدو خیلی زیاد است. مثلاً در یک شهر دویست هزار نفری، در برابر دهها مورد میکسدم، مسلماً دهها هزار نفر مبتلا به بیکفایتی خفیف تیروئید وجود دارد که معمولاً تشخیص داده نشده، و گاهی به حساب بیماریهای دیگر گذاشته میشود.[۲۶]
هنوز علم غدد، چون بسیاری از علوم به کمال خود نرسیده است. تشخیص یک روماتیسم مزمن که متناوباً بیمار را آزار میدهد و منحصراً از بیکفایتی خفیف تیروئید میباشد، فقط توسط آزمایشهای دقیق و دقت نظر یک پزشک حاذق امکان پذیر است.[۲۷]
برای اینکه معیاری در این زمینه بدست آوریم، و معلوم شود که هزاران بیمار مبتلا به ناراحتیهای گوناگون، و اختلالات و علایم مرضی خفیف یا شدید در اجتماعات کنونی یافت میشود، که تشخیص بیکفایتی خفیف تیروئید داده نشده، به شرح علایم این بیکفایتیها که در کتب علم غدد امروزی درج شده است، میپردازیم:
این بیماران معمولاً چهرهای رنگ پریده دارند (شبیه به رنگ موم) پلکهای آنها سنکین و متورم است، خصوصا صبحها؛ بیحالی و سستی بدن داشته و فشار خون شریانی آنها کم است؛ از کارهای بدنی زود خسته میشوند، بمحض حرکات شدید تنگی نفس پیدا میکنند؛ اختلاج[پانویس ۲۱] در پاهای آنها زیاد دیده میشود؛ پوست این افراد خشک و گاهی به بعضی بیماریهای جلدی از قبیل اگزما، ایکتیوز، پسوریازیس و کهیر مبتلا میگردند؛ از سرمای هوا ناراحت هستند و دست و پای آنها در موقع سردی هوا زود کرخ و بیحس میشود؛ معمولاً بی اشتهایی دارند که با یبوست شدید توام است؛ ذهن آنان کند و فهمشان کم است؛ دردهای مبهم و مکرر مفصلی و عضلانی دارند؛ صبحها غالباً از سردرد شکایت مینمایند، و بالاخره گـروهی از حالات روماتیسم مزمن و صداع شقی (میگرن) و آسم را باید در ردیف این بیکفایتیها محسوب داشت[۲۸].
آیا تعداد کسانی که در اجتماعات کنونی به این اختلالات و ناراحتیها دچارند، کم است؟ باید سوال کرد که این بیماران را که باید و در حقیقت نیمه بیمار نامید، امروزه چگونه درمان میشوند؟
[ویرایش] بنیاد اساسی
ارزش مزاج، (بنیاد اساسی پزشکی سنتی ایران) و شخصیت علمی پزشگان قدیم، از این بحث معلوم میشود. آنان با ممارست و تبحری که در شناختن مزاجها داشتند، و در هر یک از بیماریها از موی سر تا ناخن پا دخالت وضع مزاجی را مورد توجه قرار داده، و به علت همین تمرین دایم، منشاء اختلالات و عوارضی را که نام بردیم، به سهولت درمییافتند. در کتب طب قدیم فصول و ابواب جداگانه کلی در خصوص این علایم تحت عنوان سوء مزاج سرد شرح داده شده است. به جرات میتوان گفت: به همان سهولتی که امروز پزشکی میکسدم را تشخیص میدهد، آنان بیکفایتیهای خفیف تیروئید را تشخیص میدادند[۲۹].
علت موفقیت پزشکان قدیم در تشخیص و درمان بیماریها، طبقه بندی امراض بر اساس مزاج (ازدیاد و نقصان متابولیسم بازال) و به اصطلاح پزشکی گرمی و سردی بود[۳۰].
[ویرایش] روش تشخیص مزاجها
در باره مزاجهای گرم و سرد، ابن سینا در قانون مینویسد: اجناس الدلایل التی منها یتعرف احوال الامزجه عشره. یعنی: مزاجها را از ده راه میتوان شناخت.
- نخستین راه
لامسه بهترین و سریعترین راه ورود به تشخیص مزاجها است. درک این روش حتی برای افراد عادی نیز تا حدودی آسان است. لذا این راه را بر سایر راهها مقدم داشتهاند.
پزشک باید خود مزاج معتدل داشته باشد، و اگر از لمس متوجه اختلاف دما نگردد، خواهد دانست که آن شخص، دارای مزاج معتدل است. اگر شخص لمس کننده خود مزاج معتدل نداشته باشد و بر این حال خود اطلاع داشته باشد، باز میتواند به تشخیص مزاج افراد دیگر بپردازد. یعنی اگر طبیب خود هیپروتیروئیدی باشد و درجه حرارت بدنش گرمتر از مزاج معتدل باشد و دست به بدن شخص معتدلالمزاجی بزند، با اینکه حس سردی میکند، معهذا چون توجه به این نکته دارد که خودش گرم مزاج است، و به کیفیت اعتدال مزاج هم از راه دقت و تمرین در حس لمس آشنا است، لذا حکم غلطی درباره مزاج آن شخص نخواهد داد.[۳۱]
چون لمس نماید و منفعل گردد لامس از پوست ملموس به سخونت و گرمی در بلدان معتدلالهوا دلالت مینماید بر حرارت مزاج ملموس و اگر منفعل گردد از آن به برودت دلالت میکند بر برودت مزاج او بدون آنکه به سبب امر خارجی عارضی آن را سخونت و برودت عارض شده باشد.[۳۲] معنی این جمله این است که اگر طبیب، به وسیله حس لمس احساس گرمی یا سردی در شخصی نماید، دلالت بر گرمی یا سردی مزاج آن شخص دارد، مشروط بر این که این گرمی و سردی به سبب امر خارجی عارض نشده باشد؛ و در مباحث جداگانهای تحت عنوان: سخنات و مبردات، کلیه عوامل گرم کننده و سرد کننده بدن را که باعث افزایش یا کاهش درجه حرارت اشخاص میشود ذکر کردهاند.[۳۳] در سالهای اخیر نرمافزارهایی نیز برای تشخیص مزاج طراحی شده است که از جمله آنها میتوان به آزمون مزاجسنجی که در سایت طبایع[۳۴] ارائه شده است اشاره کرد. و البته نظر یک پزشک حاذق دقیقتر خواهد بود.
[ویرایش] مزاج و سالهای عمر
ارتباط تنگاتنگی مابین سالهای عمر انسان و مزاج او وجود دارد.
- کودکی، مزاج کودک گرم و تر است (خون).
- جوانی، جوانان مزاجی گرم و خشک دارند (صفراء).
- میانسالی، مزاج در میانسالها سرد و خشک است (سوداء).
- پیری، در پیری مزاج شخص به طرف سردی و تری میگراید (بلغم).
در این تقسیم بندی اختلاف نظرهایی وجود دارد[۳۵].
[ویرایش] مزاج و فصول سال
- بهار، گرم و تر است. در این فصل غلبه مزاج خونی زیاد روی میدهد. تغییرات کیفی خون در این فصل ظهوری کامل دارد.
- تابستان، گرم و خشک است و هم مزاج صفراء است. از علایم این مزاج، تشنگی است.
- پاییز، سرد و خشک است و به مزاج سوداء نزدیک است. خشکی پوست از علایم این فصل است.
- زمستان، سرد و تر بوده و غلبه بلغم در این فصل زیاد بروز میکند. کندی هضم و بیماری سرماخوردگی بیشتر در این فصل دیده میشود.
[ویرایش] مزاج و جنسیت
هیچ زن گرم مزاجی به اندازه سرد مزاجترین مرد، گرم مزاج نیست.
[ویرایش] واژهنامه
- ↑ Dechambre
- ↑ Temperament
- ↑ George Alfred Leon Sarton
- ↑ The Life of Science
- ↑ Orgamo – vegetatif
- ↑ System “animal”de la vie de relation
- ↑ Psyche
- ↑ Psychology
- ↑ Instinct
- ↑ Emotions
- ↑ Characters
- ↑ Temperaments
- ↑ N.Fiessinger
- ↑ vegetative
- ↑ Spinal
- ↑ Carnal
- ↑ Glande de l intelligence
- ↑ Imbecilite et idiotie
- ↑ Myxoedeme
- ↑ Exophthalmos
- ↑ Crampe
[ویرایش] پانویس
- ↑ جرجانی، ذخیره خوارزمشاهی، ۱: ۴۵.
- ↑ احمدیه، راز درمان، ۱: ۱۰.
- ↑ جرجانی، ذخیره خوارزمشاهی، ۱: ۵۶.
- ↑ http://www.mibosearch.com/word.aspx?wName=%D9%85%D8%B2%D8%A7%D8%AC
- ↑ جرجانی، ذخیره خوارزمشاهی، ۱: ۴۵.
- ↑ جرجانی، ذخیره خوارزمشاهی، ۱: ۵۷.
- ↑ جرجانی، ذخیره خوارزمشاهی، ۱: ۵۷.
- ↑ جرجانی، ذخیره خوارزمشاهی، ۱: ۵۷.
- ↑ جرجانی، ذخیره خوارزمشاهی، ۱: ۵۸.
- ↑ سزاری، بیماریهای غدد مترشح داخلی، ۱۶.
- ↑ سزاری، بیماریهای غدد مترشح داخلی، ۱۱.
- ↑ جرجانی، ذخیره خوارزمشاهی، ۱: ۵۸.
- ↑ جرجانی، ذخیره خوارزمشاهی، ۱: ۵۹.
- ↑ جرجانی، ذخیره خوارزمشاهی، ۱: ۶۰.
- ↑ کاسمی، غدد مترشح داخلی و بیماریهای آن، ۳: ۲۵۶.
- ↑ مجوسی اهوازی، کامل الصناعه، ۳۳.
- ↑ کاسمی، غدد مترشح داخلی و بیماریهای آن، ۱: ۱۵۲.
- ↑ مجوسی اهوازی، کامل الصناعه، ۳۳.
- ↑ سزاری، بیماریهای غدد مترشح داخلی، ۱۷.
- ↑ کاسمی، غدد مترشح داخلی و بیماریهای آن، ۱: ۱۵۱.
- ↑ مجوسی اهوازی، کامل الصناعه، ۳۳.
- ↑ کاسمی، غدد مترشح داخلی و بیماریهای آن، ۱: ۱۶۵.
- ↑ سزاری، بیماریهای غدد مترشح داخلی، ۱: ۲۱۶.
- ↑ کاسمی، غدد مترشح داخلی و بیماریهای آن، ۱: ۱۶۵.
- ↑ جرجانی، ذخیره خوارزمشاهی، ۱: ۶۶.
- ↑ سزاری، بیماریهای غدد مترشح داخلی، ۱: ۲۱۶.
- ↑ جرجانی، ذخیره خوارزمشاهی، ۱: ۶۷.
- ↑ جرجانی، ذخیره خوارزمشاهی، ۱: ۶۷.
- ↑ جرجانی، ذخیره خوارزمشاهی، ۱: ۶۷.
- ↑ جرجانی، ذخیره خوارزمشاهی، ۱: ۶۸.
- ↑ علوی، خلاصه الحکمه، ۱۹۴.
- ↑ علوی، خلاصه الحکمه، ۱۹۴.
- ↑ جرجانی، ذخیره خوارزمشاهی، ۱: ۷۲.
- ↑ طبایع - صفحه اصلی
- ↑ ابن سینا، قانون، ۱: ۲۶.
[ویرایش] جستارهای وابسته
[ویرایش] منابع
- کتابها
- احمدیه، عبدالله. راز درمان. چاپ چهارم. ۱ جلد. تهران: اقبال، ۱۳۶۸. ۲۸۸.
- میرحیدر، حسین. معارف گیاهی. ج. ۶. چاپ اول. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۳. ۶۴۷.
- جرجانی، اسماعیل. ذخیره خوارزمشاهی. تهران: انتشارات انجمن آثار ملی، ۱۳۵۶.
- سزاری. بیماریهای غدد مترشح داخلی. ج. -. چاپ ---. تهران: -----، ----. ---.
- کاسمی، نصرتالله. غدد مترشح داخلی و بیماریهای آن. ج. ۳. چاپ ---. تهران: -----، ----. ---.
- مجوسی اهوازی، عباس. کامل الصناعه. چاپ ---. ----: -----، ----. ---.
- علوی، محمد حسین. خلاصه الحکمه. چاپ ---. هندوستان: -----، ----. ---.
- ابن سینا، حسین. قانون در طب. ج. ۵. ترجمهٔ عبدالرحمن شرفکندی. چاپ اول. تهران: انتشارات سروش، ۱۳۶۷. ۵۴۶.
[ویرایش] پیوند به بیرون
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||