قشقایی
| ایل قشقایی[۱] |
|---|
| کل جمعیت |
|
۱٬۷۶۹٬۰۰۰ نفر[۲] |
| نواحی با بیشترین جمعیت |
| استانهای فارس |
| زبانهای رایج |
| ترکی قشقایی |
| ادیان و مذاهب |
| اسلام شیعه |
قشقایی یا ایل قشقایی یکی از اتحادیههای ایلی[یادداشت ۱] ایران است که مانند بسیاری از اتحادیههای ایلی متأخر ایران مخلوطی از قبیلههایی با ریشههای قومی گوناگون لر، کرد، عرب و ترک است، اما بیشتر قشقاییها ریشهای ترک دارند و تقریبا تمامشان به گویشی از زبانهای ترکی اغوز غربی صحبت میکنند که خود آن را ترکی مینامند.[۱] اکثریت قشقاییها شیعهمذهب هستند.[۳]
مرکز اصلی این ایل استان فارس است. اما به دلیل وسعت اراضی و قلمرو در دیگر استانها نیز ساکن هستند. از این جمله میتوان به استانهای کهگیلویه وبویراحمد، چهارمحال بختیاری (جونقان، بلداجی، بروجن، سامان، شهرکیان، طاقانک)، خوزستان (هفتکل)، اصفهان (قسمتهایی ازسمیرم، شهرضا، دهاقان، فریدن، بخشهای مختلف شهرستان لنجان به ویژه بخش مرکزی این شهرستان در اطراف زرین شهر، بیستگان، باباشیخعلی و چمها)، قم، مرکزی، خراسان و بوشهر (دشتستان و دشتی) اشاره نمود. قشقاییها در دورههای مختلف بهتدریج به این سرزمین کوچیده و در آن ساکن شدهاند. عشایر ترکزبان در سراسر ایران پراکندهاند. استقرار ایلات ترک در مناطق گوناگون ایران در دوران سلجوقیان، تیموریان و صفویه شدت یافتهاست. جمعیت ایل قشقائی نیم میلیون (تخمین سال ۱۹۸۶)[۴] بوده و در حال حاضر بیش از ۱٬۰۰۰٬۰۰۰[۵] نفر تخمین زده میشود.
محتویات |
ریشهشناسی نام [ویرایش]
تردیدها در ریشهشناسی نام قشقایی زیاد است. قابل قبول ترین نظر در این باره نظری است که نخستین بار توسط واسیلی بارتلد داده شدهاست. به نظر بارتلد، نام قشقایی از واژه ترکی قشقا به معنی «اسب پیشانی سفید» آمدهاست. نظر دیگری هم هست که نخستین بار توسط حسن فسایی در فارسنامه ناصری مطرح شدهاست. طبق نظر فسایی نام قشقایی از واژه ترکی قاچماق به معنی «فراری» آمدهاست.[۱]
خاستگاه [ویرایش]
قشقاییها عموما بر این باورند که اجدادشان به عنوان قراولان لشکر هلاکوخان و تیمور از ترکستان به ایران آمدهاند. در حالی که ورودشان در زمان مهاجرتهای بزرگ قبیلهای قرن یازدهم میلادی محتمل تر است. همه گمانهها در این که ایشان پیش از ورودشان به فارس، مدتی در شمال غربی ایران حضور داشتهاند متفق اند. تا همین اواخر قبیلهای با نام مغانلو در میان قشقاییها حضور داشته، که مسلما نامش را از دشت مغان در شمال اردبیل گرفته بودهاست. همچنین احتمال داده میشود که طوایف آق قویونلو، قراقویونلو، بیگدلی و موصلو گذشته شان به شمال غرب ایران مربوط باشد. غیر از این قشقاییها غالبا اردبیل را به عنوان سرزمین گذشته شان معرفی میکنند. به نظر میرسد، در یک دوره ارتباط نزدیکی میان خلجها و قشقاییها وجود داشته. برخی نویسندهها از جمله حسن فسایی، تا آنجا رفتهاند که قشقاییها را شاخهای از خلجها دانستهاند. مینورسکی معتقد است که مهاجرت خلجها به فارس و ترکیب شدنشان با قشقاییها این فرضیه را ایجاد کردهاست. بقایای خلجها در میان قشقاییها قابل تشخیص هستند. غیر از آن خلجهای یکجانشینی در فلات دهبید موجود اند که گمان میرود زمانی که هنوز زندگی عشایری داشتهاند جزوی از ایل قشقایی بودهاند. نام طوایف قشقایی نشان میدهد که غیر از خلجها، گروهی از طوایف افشار، بیات، قاجار، قراگوزلو، شاملو و ایگدر نیز به این اتحادیه ایلی پیوستهاند.[۱]
تاریخچه [ویرایش]
روسای قشقاییها همواره به طایفه شاهیلو از طایفه عمله قشقایی تعلق داشتهاند. نخستین رئیس شناخته شده ایل، امیر غازی شاهیلو، در قرن شانزدهم میزیسته و مقبره اش در روستای درویش از توابع گندمان است. ظاهرا مرد مقدسی بوده به همین خاطر مردم به زیارت قبرش میروند. بنا به افسانهها او شاه اسماعیل صفوی را در تثبیت مذهب تشیع در ایران یاری نموده. با این حال تنها در آغاز قرن هجدهم میلادی است که نقش قابل توجه قشقاییها در تاریخ فارس آغاز میشود. در آن زمان ریاست قشقاییها بر عهده شخصی به نام جان محمد آقا بوده که بیشتر با نام جانی آقا شناخته میشود. بنا به افسانهها، فرزندان جانی آقا، اسماعیل خان (رئیس بعدی ایل) و حسن خان نقش موثری در فتح هندوستان توسط نادرشاه داشتهاند. اما حقیقت این است که آنها مورد خشم خان افشار قرار میگیرند و نادر اسماعیل خان را کور میکند و حسن خان را میکشد. در ادامه قشقاییها مجبور به کوچ به دره گز، کلات نادری و سرخس در خراسان میشوند.[۱]
دوران زندیه [ویرایش]
زمانی که کریم خان زند از اصفهان حکم میراند، اسماعیل خان در نامهای از او درخواست کرد که بگذارد که ایلش به فارس بازگردد. کریم خان به این درخواست پاسخ مثبت داد و قشقاییها این امکان را یافتند که به فارس بازگردند. بعدها اسماعیل خان به یکی از معتمدین وی تبدیل شد. برخی بر این گمانند که شخص نابینا ایستاده در کنار کریم خان، در یکی از تابلوهای متعلق به آن دوران که در موزه بریتانیا نگهداری میشود اسماعیل خان است.[۱]
در دوران آشوبناک پس از مرگ کریم خان، اسماعیل خان به خاطر ارتباط نزدیکی که با زکی خان داشت ادعای فرمانداری فارس را کرد اما پس از کشته شدن زکی خان توسط جانشینش علی مراد خان اعدام شد. تنها فرزند اسماعیل خان جان محمد خان، که به جانی خان مشهور بود پس از او به ریاست رسید و از جعفرخان زند پشتیبانی کرد. در ۱۷۷۸ میلادی، آقامحمدخان قاجار علیه قشقایی به گندمان لشکرکشی کرد، اما قشقاییها که از این امر آگاه شده بودند به کوهها پناه بردند و نجات یافتند. پس از ترور جعفرخان، جانی خان از فرزند او لطفعلی خان پشتیبانی کرد.[۱]
دوران قاجار [ویرایش]
با شکست لطفعلی خان از آقا محمد خان و تاسیس سلطنت قاجار، جانی خان و اقوامش به کوههای زاگرس پناه بردند، جایی که ایشان تا مرگ آقامحمد خان در آن پنهان بودند. آقا محمد خان انتقامش را از ایل قشقایی با فرستادن قسمتی از ایل به شمال ایران گرفت، از سوی دیگر در همان دوران بسیاری از طوایف لر و کردی که به همراه کریم خان زند به فارس آمده بودند به ایل قشقایی پیوستند و همین سبب افزایش قابل ملاحظه جمعیت ایل شد.[۱]
در ۱۸۱۸ جانی خان مقام ایلخانی را به دست آورد، فسایی مدعی است که این اولین بار است که از این عنوان در فارس استفاده شدهاست. پس از آن تمامی روسای بعدی قشقاییها این عنوان را یدک میکشیدند. پس از جانی خان، فرزند ارشدش محمدعلی خان جانشین وی شد. با اینکه محمدعلی خان همواره مریض بود و بیشتر از باغ ارم شیراز ایل را رهبری مینمود، قدرت خارق العاده به دست آورد. نه تنها قشقاییها بلکه دیگر ایلهای مهم فارس از جلمه بهارلو، آینالو و نفر نیز تحت اقتدار او بودند. او همچنین روابط خوبی با قاجارها برقرار کرد، با دختر حسینعلیمیرزا فرمانفرما حاکم فارس ازدواج کرد و همچنین تصمیم داشت که یکی از دختران محمد شاه قاجار را به ازدواج یکی از پسرانش در آورد. اما در نهایت به تهران فراخوانده شد و مجبور به اقامت در دربار شد.[۱]
محمدعلی خان در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه به شیراز بازگشت و سه سال بعد درگذشت و برادرش، محمد قلی خان، که البته قدرتش به خاطر ثبات دولت مرکزی محدودتر بود، جانشین وی شد.[۱] در ۱۸۵۰ میلادی پنج محله نعمتی شیراز به ضدیت با خانواده حاج ابراهیم کلانتر که قدرت آنها در پنج محله نعمتی نهفته بود برخاستند و با قشقاییها متحد شدند. همزمان بختیاریها و بویر احمدیها به خاطر درگیریهای داخلی از مقابله با قشقاییها بازماندند و میرفت که قشقاییها قدرت برتر فارس شوند. قاجاریان که بیمناک شده بودند به پسر بزرگ حاج ابراهیم کلانتر، علی محمد خان عنوان قوام الملکی دادند و وی را حکمران فارس کردند و همچنین پنج ایل باصری، عرب، نفر، بهارلو و آینالو را با عنوان خمسه متحد کردند و ایلخانی اش را به قوام دادند تا مقابل قشقاییها بایستند.[۶] با مرگ محمدقلی خان پسر دائم الخمرش سلطان محمد جای وی را گرفت. در دوران ریاست ضعیف او ایل با بزرگترین بحرانش، قحطی ۱۸۷۰ روبرو شد. با اینکه وی تا زمان مرگش عنوان ایلخانی را حفظ کرد اما عملا کارهای نبود و خانهای سطح پایینتر قدرت را در دست داشتن و این آغازی شد بر از هم پاشیدگی ایل. به علاوه حدود ۵۰۰۰ خانوار قشقایی به ایل بختیاری پیوستند، به همین تعداد جذب ایلات خمسه شدند و حدود ۴۰۰۰ نفر نیز در روستاهای مختلف یکجانشین شدند.[۱]
تنها زمانی که اسماعیل خان صولت الدوله در ۱۹۰۴ ایلخان شد، قشقاییها دوباره قدرت و همبستگی پیشینشان را به دست آوردند. در این دوران ایران توسط مظفرالدین شاه که بسیار بیمار بود اداره میشد و قدرت دولت مرکزی به طور پیوسته در حال کاهش بود. در شیراز صولت الدوله کنترل بیشتر سرزمینهای عشایری را به دست داشت، در حالی که رقیبش قوام قدرتش را در شیراز حفظ کرده بود.[۱]
دوران مشروطه [ویرایش]
در انقلاب مشروطه فارس تبدیل به عرصه آشوب بی سابقه دو گروه رقیب، برای تسلط به آن شده بود. در آغاز، در پی حمایت خاندان قوام از سلطنت طلبان، قشقاییها در صف حامیان مشروطه درآمدند. بعدتر که بختیاریها بر تهران تسلط پیدا کردند و قوام درکنار آنها قرار گرفت، صولت الدوله اتحادی ضد بختیاری و ضد قوامی با شیخ خزعل و صدر الاشراف والی پشت کوه برقرار کرد که به اتحاد جنوب معروف شد.[۱]
جنگ داخلی در فارس با شدتی بیشتر در گرفت زیرا بریتانیا نیز در آن دخالت میکرد. بریتانیاییها که انحصار نفت را در خوزستان در دست داشتند از اتحاد جنوب احساس خطر میکردند. آنها همچنین از راهزنیهای بسیار و عوارض زیادی که نیروهای عشایری در جاده بوشهر-شیراز (که شریان اصلی تجارت بریتانیا در ایران بود) طلب میکردند بیمناک شده بودند. چون این راه از میان زمینهای قشقاییها میگذشت بازرگانان بریتانیایی صولت الدوله را مقصر میدانستند. از همین رو کنسولگری بریتانیا در شیراز به یکی از کانونهای هوادار قوام در شیراز تبدیل شد. در جولای ۱۹۱۱ زمانی که نیروهای قشقایی همراه نیروهای فرماندار هوادار قشقایی، ناظم السلطنه، به طور ناگهانی به مواضع قوام در تمام شهر یورش بردند، آشفتگی در فارس به اوج خود رسید. در جنگ جهانی اول، فارس بار دیگر به آشفته بازار تبدیل شد. زمانی که انور پاشا اعلام جهاد کرد، عثمانیها و آلمانیها بر این باور بودند که مسلمانان از شمال آفریقا تا شمال هندوستان علیه متفقین قیام خواهند کرد و ایران و افغانستان بی طرف مجبور به طرفداری از ایشان خواهند شد. آلمانیها در نظر داشتند که عوامل گستردهای را به این دو کشور بفرستند، اما زمانی که طرح آنگونه که میخواستند پیش نرفت در آخر آلمانیها تنها دو گروه کوچک از عواملشان را به ایران و افغانستان فرستادند.[۱]
عوامل فرستاده شده به ایران را ویلهلم واسموس، کنسول سابق آلمان در بوشهر رهبری میکرد و روابط دوستانهای با سران عشایری پیدا کرده بود. در بهار ۱۹۲۵ واسموس به عنوان کنسول آلمان روانه شیراز شد. در راهش در جنوب فارس، انگلیسیها دو دستیار آلمانی و تجهیزاتش، به ویژه رمزهای سری اش را گرفتند. با همه اینها، در سه سال بعد، او چنان در محدوده بزرگی از درگیریها تاثیر گذاشت، که دیگران به او لقب لرنس آلمانی را دادند. علی رغم پیروزیهای زیاد واسموس، هواداران اصلی اش در تنگستان و دشتستان خیلی از شیراز دور بودند تا به او یاری رسانند. همین سبب شد که نیروهای قوام الملک به سمت شیراز پیشروی کنند و علی رغم کشته شدن قوام در راه، پسرش با کمک افسران آنگلوفیل ژاندارمری شیراز را فتح کرد. پس از آن برای جلوگیری از هرگونه کودتای طرفداران آلمان نیرویی جدید از افسران انگلیسی و سربازان ایرانی به نام پلیس جنوب تشکیل شد. پس از آن بود که واسموس در پی ایجاد نیرویی جدید با اتحاد کلانتر کازرون و ایلخان قشقایی برآمد. صولت الدوله با کینهای که از انگلیسیها به خاطر حمایتشان از قوام و همچنین تشکیل پلیس جنوب داشت، از این اتحاد استقبال کرد. صولت الدوله به سرعت علیه انگلیسیها وارد جنگ شد اما به زودی دریافت که توان نیروهای ایلش را دست بالا گرفتهاست. در می۱۹۱۸ نیروی بزرگی از قشقاییهایی به دستهای از نیروهای پلیس جنوب در خانه زنیان یورش بردند. نیروهای انگلیسی به سرعت برای کمک وارد میدان شدند و نبردی سنگین بین دو طرف در گرفت. در این نبرد قشقاییها بسیار بیش از بریتانیاییها بودند با این حال قاطعانه دفع شدند. با فروکش کردن آتش جنگ در اروپا،واسموس نیز به قم رفت که البته در آنجا توسط بریتانیاییها دستگیر شد.[۱]
دوران پهلوی اول [ویرایش]
در دوره پادشاهی رضاشاه، قشقاییها از سختیهای بسیاری آسیب دیدند. در سال ۱۹۲۶ صولت الدوله و پسر بزرگش ناصرخان به عنوان نمایندگان مجلس جدید به تهران فراخوانده شدند، اما به زودی دریافتند که در حقیقت زندانیان شاه هستند. آنها وادار به همکاری با دولت مرکزی در خلع سلاح ایل قشقایی شدند. پس از آن از مصونیت نمایندگی شان خلع شده و روانه زندان شدند. در همین حال فرماندهان نظامی، در راس طوایف مختلف قشقایی قرار گرفتند، ایلیاتیها وادار به پیروی از قانون بسیار منفور خدمت اجباری شاه شدند و نظام جدید مالیاتی ای به اجرا گذاشته شد که همواره مورد سوء استفاده ماموران فاسد مالیاتی بود.[۱]
در بهار ۱۹۲۹، خشم ایلیاتیها که با وحشیگریهای حاکمان نظامی شعله ورتر شده بود، سبب قیامی سراسری در جنوب ایران با مرکزیت قشقاییها شد. پس از چندین ماه زد و خورد، دولت مرکزی عهدنامه متارکهای را امضا کرد که بنا بر آن میبایست صولت الدوله و ناصرخان دوباره به عضویت مجلس در میآمدند، فرماندهان نظامی، طوایف را ترک میکردند و عفو عمومی صادر میشد. با این حال رضاشاه مصمم به پایان دادن به نظام کوچ نشینی در ایران شد و همانگونه که او لرها، کردها و عربها را شکست داده بود در آخر موفق به شکست قشقاییها شد. در ۱۹۳۲ قشقاییها دست به قیام دیگری زدند که بیهوده بود. در ۱۹۳۳ صولت الدوله در یکی از زندانهای رضاشاه کشته شد. کمی بعد از آن، شاه تصیم به تخته قاپو کردن عشایر از طریق بستن مسیرهای کوچشان به وسیله ارتش نوین و مکانیزه اش گرفت. این سیاست کوته بینانه عشایر را به کشاورز تبدیل نکرد و تنها باعث گرسنه ماندنشان شد.[۱] تخته قاپو کردن ایلات کوچرو نه به خاطر بهبود زندگی ایشان که به منظور برقراری امنیت و اهداف سیاسی صورت گرفت، اسکان اجباری خسارات جانی فراوان در پی داشت و دامهای بسیاری از بین رفتند. همچنین ایلاتی که از کشاورزی سررشته نداشتند مجبور به کشاورزی شدند.[۷] و شاید حق با ویلیام داگلاس باشد که نوشته:«اگر چند دهه شرایط به همین گونه باقی میماند، اینان از صحنه گیتی پاک میشدند»[۱]
پس از اشغال ایران توسط متفقین [ویرایش]
پس از اشغال ایران در جنگ جهانی دوم، زمانی که رضاشاه از سلطنت استعفا داد، ناصرخان و برادرش خسروخان از تهران گریختند و با شتاب به سوی فارس رفتند. ناصرخان خود را ایلخان نامید، کنترل تمامی اراضی ایل قشقایی را به دست گرفت و دستور به از سرگیری کوچ داد. او انگلیسیهراسی و ماهی گرفتن از آب گلالود را از پدرش به ارث برده بود. با اطمینان از اینکه یورش آلمانیها به سمت قفقاز آغازی برای لشکرکشی شان به ایران و آزادی ایران از دست انگلیسیها منفور است، او نیز همچون پدرش تصمیم گرفت که در یک درگیری جهانی دیگر سمت آلمانیها را بگیرد. در بهار ۱۹۴۲ زمانی که آگاه شد یکی از عوامل آلمانی به نام شولتسه هولتوس در تهران پنهان شدهاست، به فارس فراخواندش. پس از آن هولتوس به فیروز آباد آمد و مشاور نظامی ناصرخان شد.[۱] همزمان دو تن از برادران ناصرخان به نامهای ملک منصورخان و محمدحسین خان که در انگلستان تحصیل میکردند به آلمان رفته بودند و به عضویت ارتش آلمان در آمده بودند. به تصور قشقاییها در صورت پیروزی آلمان بر متفقین،ناصر خان به عنوان مدعی اصلی تاج و تخت ایران مطرح میشد و حتی در بین قشقاییها شایع شده بود که هیتلر، ناصر خان را به عنوان پادشاه ایران برگزیدهاست.[۸] انگلیسیها که از اتحاد ارتشیان هوادار آلمان با قشقاییها (اتحاد میلیون ایران) بیمناک شده بودند، نخست کوشیدند با پیشنهاد پرداخت پنج میلیون تومان وجه نقد و حمایت از خودمختاری قشقاییها با آنها کنار بیایند. پس از نتیجه ندادن مذاکرات، انگلیسیها سرلشکر زاهدی را از اصفهان ربوده به فلسطین تبعید کردند، قوام الملک را به حرکت واداشتند و دولت ایران را وادار کردند تا سپهبد شاهبختی را فرمانده نیروهای جنوب و به استانداری فارس منسوب کند.[۹] شاهبختی قصد داشت با استقرار نیرو و بمباران مسیرهای کوچ، قشقاییها را به بیابانها براند که با عبور قشقاییها از مسیرهای صعب العبور کوهستانی ناکام ماند.[۱۰] جنگ در اردیبهشت ۱۳۲۲ با حمله نیروهای تحت فرمان شاهبختی به قشقاییها آغاز شد. در آغاز قشقاییها پیروزیهای زیادی به دست آوردند اما با یورش نیروهای ایل خمسه به رهبری قوام که توسط انگلیسیها تجهیز شده بودند ورق برگشت و ناصرخان دستور عقب نشینی داد.[۱۱]
نبرد بعدی در سمیرم اتفاق افتاد، ستون نظامی ای که به رهبری سرهنگ حسنعلی شقاقی و به درخواست سپهبد شاهبختی به سمیرم اعزام شده بودند، علی رغم میل شقاقی، با دستور از بالا وادار به جنگ با قشقاییها و متحدان بویر احمدی شان شدند[۱۲]، جنگی که نتیجه اش شکست سنگین نیروهای دولتی بود. این شکست هم روحیه ارتش را خراب کرد و هم مخالفان جنگ در مرکز را قدرت بخشید، حتی نوبخت نماینده فسا در مجلس، علی سهیلی نخست وزیر و امیراحمدی وزیر جنگ را به خاطر لشکرکشی ارتش به منطقه قشقایی و کشتار مردم-که مغایر با اصل ۶۱ متمم قانون اساسی محسوب میشد- برای استیضاح به مجلس فراخواند که البته با دستگیری نوبخت توسط انگلیسیها ناکام ماند. این حوادث سبب شد که شاهبختی و قوام به سرعت فارس را ترک کنند.[۱۲] سرلشکر جهانبانی با حضور مرتضی قلی خان بختیاری و یک افسر انگلیسی به نام کلنل رابرت پیمان صلحی را با قشقاییها به امضا رساند که به موجب آن، مقرر گردید قشقاییها خودمختاری خود را حفظ کنند، در عوض سلاحهای غنیمتی ارتش از سوی قشقاییها باز گردانده شود و از ناآرامی ایلات جلوگیری به عمل آید. همچنین خسرو خان به ریاست ایل منصوب گردید و به ناصر خان هم اجازه داده شد تا به عنوان نماینده فیروز آباد، به مجلس برود.[۱۳] در این بین نیروهای اساس که از عدم پذیرش پیشنهادشان به برادران قشقایی برای پیوستن به این نیرو عصبانی بودند به آنها تهمت جاسوسی زدند و دستگیرشان کردند، البته با فشار ارتش آلمان، هیتلر دستور آزادیشان را داد. از سوی دیگر عوامل آلمان که نتوانسته بودند ناصرخان را به برهم زدن توافقنامه راضی کنند مخفیانه با تلگراف از آلمان خواستند که با نگاه داشتن برادران قشقایی به عنوان گروگان، ناصرخان را تحت فشار بگذارند که البته به خاطر اینکه قبل از رسیدن تلگراف، برادران برای آمدن به ایران به ترکیه رفته بودند، ناکام ماندند.[۱۳] این دو برادر هنگامی که میخواستند از مرز عراق وارد ایران شوند توسط نیروهای انگلیسی بازداشت شده به قاهره منتقل شدند. انگلیسیها ناصرخان را تهدید کردند که در صورت عدم پس دادن ماموران آلمانی، برادرانش را به جرم همکاری با متحدین اعدام خواهند کرد و همچنین قشقاییها را به صورت مستقیم مورد حمله قرار خواهند داد. تحت این فشارها ناصرخان مجبور به پذیرش پیشنهاد انگلیسیها شد.[۱۴]
در ۱۹۴۶، هم زمان با ماجرای حکومت ملی آذربایجان، خیزش عشایری دیگری در جنوب رخ داد، البته این بار به تشویق دولت مرکزی. نخست وزیر قوام که از سمت شورویها برای واگذاری امتیاز نفت شمال و پذیرش سه توده ای در کابینه اش بود، به این نتیجه رسید که یک شورش ضد شوروی در جنوب میتواند این فشار را کاهش دهد. ناصرخان البته به تشویق زیادی نیاز نداشت، هم از شورویها به اندازه انگلیسیها تنفر داشت، هم حساب کرده بود که در صورتی که قوام سقوط کند، خودش به عنوان جایگزینی رهبری اتحاد بزرگ ضد کمونیستی مطرح خواهد بود. البته ناصرخان غیر از اینها به بهبود شرایط فارس نیز میاندیشید، برای همین در سپتامبر ۱۹۴۶ بزرگان عشایر و روحانی فارس را در چنار راهدار گرد هم آورد و جریان ملی «سعدون» را راه اندازی کرد. از جمله خواستهای مهم این جریان، تعویض تمامی اعضای کابینه به غیر از قوام، اختصاص دو سوم مالیاتهای استان فارس به خود استان، تشکیل سریع شوراهای استانی و افزایش نمایندگان استان فارس در مجلس بود.[۱]
زمانی که خواستهای این جریان پذیرفته نشد، عشایر از خوزستان تا کرمان دست به شورش زدند و قشقاییها کازرون و آباده را تصرف کردند. اینها سبب شد که نخست وزیر خواستهای این جریان را بپذیرد، کابینه اش را تغییر دهد و حتی خسروخان را به عنوان نماینده حزبش به مجلس ببرد. بین سالهای ۱۹۴۵ تا ۱۹۵۳ ایل قشقایی رونقی یافت که تا آن زمان تجربه اش نکرده بود. ایل به بیشترین خودمختاری رسیده بود و توسط «چهار برادر» رهبری میشد. ناصرخان و ملک منصورخان به عنوان رهبران عشایری در فارس بودند و خسروخان و محمدحسین خان خواستههای اتحادیه را در مرکز پیگیری میکردند.[۱]
نهضت ملیشدن نفت [ویرایش]
در جریان ملی شدن نفت برادران قشقایی همگی از مصدق، حمایت گستردهای کردند. قشقاییها از زمان والی گری مصدق در فارس با او ارتباط دوستانهای داشتند به همین خاطر و همچنین به خاطر مبارزه همیشگی شان با پهلویها، برادران قشقایی به عضویت جبهه ملی درآمدند. در بررسی قرارداد گس-گلشائیان خسرو قشقایی به عنوان منشی مصدق مشغول بود. در کمیسیون نفت برای بررسی ملی شدن نفت نیز وی تلاشهای بسیاری در کنار مصدق کرد.[۱۵] با آغاز نخست وزیری مصدق تحرکات قشقاییها نیز گسترده تر شد، در ۱۳۳۰ خسرو و ناصر قشقایی به آمریکا سفر کردند و به وسیله مطبوعات و محافل سیاسی آن کشور سعی در نشان دادن حقانیت ایران کردند.[۱۶] همچنین در دی ماه همان سال دکتر مصدق از ناصر قشقایی که برای بیماری پسرش به آمریکا رفته بود خواست که برای نفت ایران بازاریابی کند، وی نیز خریدارانی یافت که البته چون خرید را منوط به توصیه دولت آمریکا کرده بودند نتیجهای نداد. وی در این سفر مصاحبههایی نیز انجام داد و وزیر خارجه آمریکا را به طرفداری از انگلیسیها متهم نمود و اظهار کرد در صورت حمله هر قدرت خارجی به ایران ایل قشقایی به جنگشان خواهد رفت. همین صحبتها انگلیسیها و دربار را واداشت تا دست به تحریکاتی علیه قشقاییها بزنند و شایع شود که قشقاییها قصد شورش در برابر دولت دارند. برای پایان دادن به این مسائل ناصرخان در سخنرانی ای در مجلس سنا حمایت همهجانبه اش را از مصدق اعلام کرد و در نامهای به مصدق اظهار داشت که حاضر است یک سوم زمینهای کشاورزی اش را در اختیار دولت بگذارد تا صرف هزینههای جاری دولت شود. در قیام سی تیر ۱۳۳۱ مردم را به قیام دعوت نمودند و همچنین تهدید کردند که برای حمایت از مصدق در فارس به پادگان شیراز حمله خواهند نمود.[۱۷] پس از سی تیر نیز ارتش به اقداماتی علیه ایل قشقایی دست زد که ناصر قشقایی ارتش را متهم کرد که برای حفاظت از منافع انگلیسیها وارد عمل شدهاست، البته با پیگیریهای مصدق این تنشها پایان یافت. در جریان اختلاف میان اعضای جبهه ملی برادران قشقایی در کنار مصدق ماندند و تلاش بسیاری برای کنار آمدن اعضای جبهه انجام دادند.[۱۸] در ۲۷ فروردین ۱۳۳۲ زمانی که اعضای حزب برادران که مخالف مصدق بودند به دفتر اصل چهار در شیراز حمله کردند، کارمندان آمریکایی آن به یاری محمد بهمن بیگی به باغ ارم شیراز منتقل شدند و مورد حمایت قشقاییها قرار گرفتند، همچنین ناصرخان تعدادی زیادی از تفنگچیان قشقایی را برای حمایت از ایشان به شیراز فرستاد. در این دوران انگلیسیها که از قشقاییها بیمناک شده بودند دست به تحریک ایلات دیگر برای مقابله با قشقاییها زدند که با هوشیاری ناصرخان نتیجه نداد.[۱۹]
در جریان کودتا شاه میخواست به شیراز برود تا از پایتخت دور باشد، اما کرمیت روزولت با بیان اینکه «قشقاییها بدترین دشمنان تاج و تخت شاه» هستند وی را روانه سواحل خزر کرد.[۲۰] قشقاییها تمامی پیشنهادهایی را که کودتاگران برای جلب نظر ایشان داده بودند رد کردند. هنگام کودتا نیز به مصدق پیشنهاد دادند که همراه ایشان به فارس بیاید تا از او حمایت کنند اما دکتر مصدق پیشنهادشان را نپذیرفت و تسلیم دولت شد. برادران قشقایی به سرعت به فارس بازگشتند.[۲۱] ناصرخان به ایل آماده باش داد و در تلگرافی سرلشکر زاهدی را نکوهش کرده به او پیشنهاد داد به ملت بپیوندد و از شاه و انگلیسیها دوری کند. از سوی دیگر هواپیماهای ارتش نیز با پخش اعلامیههایی در میان ایل قشقایی آنها تهدید کردند که در صورت قیام از زمین و هوا سرکوب خواهند شد.[۲۲] تلاشهای آمریکاییها و سرلشکر زاهدی میان قشقاییها را به هم زد و باعث شد که از حمله به شیراز باز بمانند. جدایی عدهای از کلانتران ایل از برادران قشقایی ضربه سختی به قدرت و روحیه ایل زد و منجر به پراکندگی نیروهایشان شد. اسناد سفارت آمریکا در تهران محمد بهمن بیگی را به خاطر اختلافی که با خسرو قشقایی داشت در این ماجرا موثر می داند. ناصرخان که دیگر مقاومت را بی فایده می دید راهی تهران شد و در ادامه، شاه برادران قشقایی را به خارج تبعید کرد.[۲۳]
فروپاشی ایل [ویرایش]
پس از تبعید برادران قشقایی دولت سیاستی نو را برای واداشتن قشقاییها به زندگی شهرنشینی در پیش گرفت. کمیابی مراتع، توسعه سرمایهداری، محدودیتهای ایجاد شده توسط دولت و تضعیف نهادهای طایفهای اختلالات گستردهای پدیدآورد که زندگی عشایری را ناممکن میساخت، همه اینجا سبب شد که هزاران ایلیاتی دست به مهاجرت به شهرهایی چون شیراز، آبادان، بوشهر و اهواز بزنند و به عنوان کارگر در صنایع نفت و کارخانجات مشغول به کار شوند. تغییر در شیوه زندگی، مهمترین عامل مقابل کنترل مستقیم دولت بر قشقاییها یعنی اتحاد ایشان را از بین برد چنانچه در ۱۹۶۳ اعلام کرد که دیگر ایلی وجود ندارد و چنان بر پیروزی خویش مطمئن شدهبود که اجازه اقامت ملکمنصورخان و محمدحسینخان را در ایران و در جایی خارج از فارس را داد.[۱]
زبان و ادبیات [ویرایش]
قشقاییها به زبانی از شاخه جنوب غربی ترکی (ترکی اغوز) صحبت میکنند، این زبان غیر از فارس در همدان نیز رواج دارد. کوالسکی این زبان را نزدیکترین گویش به ترکی آذربایجانی دانستهاست. این موضوع به شکلهای مختلف توسط آنه ماری ونگابن و گرهارد دوئرفر نیز بیان شدهاست، اما کی. اچ. منگز این زبان را بیشتر به ترکی عثمانی شبیه میداند. در قشقایی مصوتهای i, e, ä, a, å, ï, u, ü, o, ö و صامتهای p, b, m, f, v, t, d, n, s, z, š, ž, č, 3˘, k, g, q, γ, χ, ŋ, l, r, h موجوداند. در واژگان قشقایی تاثیر زبان فارسی و عربی مشخص است. واژگان حکومتداری، نظامی و پزشکی تحت تاثیر فارسیاند و قاموس دینی تحت تاثیر عربی است، که البته آن نیز از فارسی وارد این زبان شده است.[۲۴] در فیروزآباد ترکی میان قشقاییها بسیار رایج است، اما در شیراز افراد زیر بیست سال خانوادههای ترکزبان تمایل چندانی به استفاده از زبان مادری ندارند و ترکی شیراز شدیدا تحت تاثیر فارسی است. این زبان بین جوانان به تدریج در حال از دست دادن کاربریاش است.[۲۵] همچنین طایفه دارغاها(ساربانان) به گویش کرشی و تیره سارویی از طایفه عمله به گویشی خاص صحبت میکنند که برای دیگر قشقاییها قابل فهم نیست.[۲۶]
ادبیات قشقایی که به شعر و داستان خلاصه میشود بیشتر سینه به سینه منتقل و کمتر مدون شدهاست. بیشتر اشعاری که امروز میان قشقاییها شنیده میشود، به شاعران نه چندان دور بازمیگردد، همچنین جز چند رباعی فولکلور این اشعار به ندرت ریشه آذربایجانی دارند[۲۷]. طبیعت، زندگی مردم، عشقها و غمها و شادیها، شکوه از بیمهری آسمان، مهاجرتها و فراق و جداییها از عناصر اصلی این اشعار هستند. علیرقم سابقه جنگاوری و دلاوری ایل، شعر قشقایی بیشتر پرسوز است تا حماسی. از دیگر خمیرمایههای اشعار قشقایی کوچ است[۲۸]. علیرقم ترکزبان بودن، ادبیات قشقاییها بسیار با اساطیر و آداب و رسوم ایرانی چنان پیوند خوردهاست که تنها عامل جداکننده این قوم و فارسیزبانان را میتوان زبان ترکی دانست[۲۹]. شعر قشقایی هجایی است و قالبهای متعددی دارد از جمله:
تغزل (غزل ترکی):این قالب بیشترین سهم را در ادبیات قشقایی دارد، از مهمترین عناصر آن عشق است. همچنین مقاومت، وطنگرایی، تهیدستی و فقر از دیگر درونمایههای تغزل قشقایی هستند.[۳۰]
گرایلی:بیشتر در ردیفهای آوازی و موسیقی حضور دارد. سه آهنگ به نامهای گرایلی، باشگرایلی و باسمهگرایلی وجود دارد. تنها تفاوت گرایلی با غزل در هجای آن است، در غزل هر مصرع ۱۱ هجا و گرایلی ۸ هجا وجود دارد.[۳۱]
آسانک:این قالب همان بایاتی آذربایجان است و از کهنترین قالب اشعار عامیانه میان قشقاییها است. آسانک هشت هجا و چهار پاره دارد که مصرع سوم آزاد است و باقی مصرعها همقافیه هستند. اندیشه اصلی در دو مصرع آخر بیان میشود.[۳۲]
شاختایی:با آهنگی به همین نام نواخته میشود. میگویند که شاختایی لقب شاه اسماعیل صفوی است و شعری منصوب به او نیز در ایل رواج دارد که با همین آهنگ نواخته میشود.[۳۳]
مسمط:این قالب جدیدا در میان ایل رواج پیدا کردهاست و شاعران نوپا از آن استفاده میکنند. مسمط را در قالب حیدربابایه سلام شهریار میسرایند.[۳۴]
نامدارترین شاعر قشقایی مأذون است[۳۵]. وی افزون بر ترکی به فارسی و لری نیز شعر سرودهاست. زندگی این شاعر همزمان بوده با هجوم دولت بریتانیا به مرزهای ایران در پی فتح هرات، وی داستان جنگ قشقاییها با عوامل بریتانیایی را به نظم درآوردهاست. اشعار وی را ملک منصورخان قشقایی جمعآوری کردهاست[۳۶]. از دیگر شاعران قشقایی میتوان به یوسفعلیبیگ (همدوره صولتالدوله)[۳۷] و محمد ابراهیم[۳۸] اشارهکرد.
موسیقی [ویرایش]
موسیقی قشقایی برخلاف موسیقی سنتی ایران برپایه ردیف نیست. این موسیقی از طبیعت و سرنوشت قشقاییها الهام میگیرد، گاهی محزون است، گاهی پرشور است و گاه حماسی.[۳۹] موسیقی قشقایی به گروه هایی از قبیل موسیقی عاشیق ها، موسیقی چنگی ها و موسیقی ساربان ها (دارغا ها) تقسیم می شود.[۴۰]
موسیقی چنگیها: «چنگی» به نوازندگان کرنا، نقاره و ساز (سرنا) گفته می شود. اینان متعلق به طایفه خاصی نیستند و رد پای آنها را می توان در همه طوایف قشقایی پیدا کرد. کرنا و نقاره معمولاً با هم نواخته می شود اما به جای کرنا گاهی از ساز (سرنا) استفاده می شود. چنگی ها حافظ موسیقی قومی ایل قشقایی هستند. [۴۱] چنگیها اغلب در عروسیها، ختنه سورانها و دیگر جشنها مینوازند. اینان با کرنا و سُرنا آهنگهای سحرآوازی، جنگ نامه، هَلِی (رقص زن ها) که اصیل ترینشان «آغورهلی»، «یورغه هلی» و «لکی» است را مینوازند.[۴۲]
موسیقی ساربانها: ساربان ها آهنگ های قومی ایل قشقایی را با «نی» می نوازند. آنان را ذوق و علاقه شخصی به موسیقی کشانده است. از آهنگ های مخصوص ساربان ها «گدان دارغا» را می توان نام برد که در وصف شترهای در حال حرکت است. ساربان ها به زبان ترکی قشقایی صحبت نمی کنند و زبان آنها زبان کوروشی (گویش کرشی از زبان های قدیمی ایرانی و گویشی از زبان بلوچی) است. ولی آواز و موسیقی آنان کاملا قشقایی است و فرهنگ قشقایی بر آنها چیره شده است. بهترین خوانندگان را می توان در میان ساربان ها جستجو کرد.
موسیقی عاشیقها: عاشیقها طایفهای هستند در میان قشقاییها که حرفه شان نواختن، خواندن و افسانه سرایی است. موسیقی عاشق ها یک موسیقی کهن و گسترده است. عاشق ها برای هر موسیقی چه غمناک و چه شادی آفرین نوایی دارند. حضور عاشیق ها را نه تنها در فارس بلکه در آذربایجان و برون از این سرزمین می توان دنبال کرد. عاشیق های قشقایی در اصل از مناطقی همانند قفقاز، شیروان و شکی به فارس مهاجرت کردند. وجوه اشتراک زیادی بین عاشیق های قشقایی و عاشیق های آذربایجان وجود دارد اما از نظر موسیقی تفاوت های اساسی وجود دارد و اکثر قطعات کاملا با آهنگ های آذربایجانی متفاوت است. گروه نوازی در میان عاشیق ها بسیار معمول بوده است.[۴۳] ساز اولیه عاشیق ها قوپوز (چگور) بوده که البته بعدها کمانچه و سه تار نیز نواختهاند. از آهنگهای معروفشان میتوان کوراوغلو، غریب و صنم، اصلی و کرم و کوچ عیوض را نام برد.[۴۴]
برخی از انواع موسیقی قشقایی عبارتند از: لالایی ها، واسونک ها (که در مجالس شادی خوانده می شوند)، جنگ نامه (موسیقی حرکات موزون یا چوب بازی مردان قشقایی که حالت رزمی دارد و با کرنا و نقاره نواخته می شود) و آهنگ های کار (مثلا آهنگ بافندگان فرش، برنج کوبی، راندن شترها و چرانیدن گوسفندان).[۴۵]
آداب و رسوم [ویرایش]
قشقاییها مردمانی سرخوش و دلشادند. به جشن و شادی علاقمندند. در تمام سال تنها در ده روز آغاز محرم سوگواری میکنند. در جشنها و عروسیها رقص گروهی زنان و مردان قشقائی و رقص با چوب (چوب بازی) بسیار زیبا و جالب است. در مراسم جشن و عروسی، زنان و مردان قشقایی رقص بسیار زیبا و جالبی دارند. در این جشنها زنان و مردان هر یک دو دستمال در دست میگیرند و پیرامون یک دایره بزرگ میایستند و با آهنگ کرنا و دهل دستمالها را تکان میدهند و با حرکات موزون پیش میروند. در رقص «دَرْمَرو» یا چوب بازی نیز، مردان دوتا دو تا و به نوبت با چوبهای کوتاه و بلندی که در دست دارند به آهنگ ساز و دهل با یکدیگر میرقصند مبارزه میکنند. قشقاییها به نوشیدن چای علاقه بسیاری دارند. قشقاییها به کشیدن قلیان بسیار علاقهمند هستند. مردان طایفه دره شوری از چپق نیز استفاده میکنند.
قشقائیها در مرگ خان یا کلانتر، مانند عزیزان و فرزندان خود متأثر میشوند. گورستانهای قشقایی در سر راه کوچ ایل قرار گرفته تا هنگام کوچ بتوانند برای مردگان خود فاتحهای بخوانند. به سبب علاقهای که به خانهای خود دارند برای آنها آرامگاههای باشکوه و استوار میسازند که سالیان متمادی پابرجا میماند و هر سال هنگام کوچ قبر آنها را زیارت مینمایند. آرامگاه عدهای از سران ایل قشقایی بویژه خانهای طایفه کشکولی در دامنه با صفای شاهدای اردکان با سنگ و شیروانی به سبک مزار حافظ ساخته شده و نظر بیننده را به خود جلب میکند.
بیشتر قشقاییها دارای چشمانی متوسط، موی تیره (مشکی و قهوهای) و صورت گندم گون هستند. در میان طایفه فارسیمدان(ایمور) و دره شوری گروهی سفید پوست با موی زرد یا بور نیز دیده میشوند. زنان قشقایی هرگز آرایش نمیکنند. تنها فرق زنان با دختران «چتر زلف» زنهاست. هنگام عروسی برای آرایش عروس این چتر زلف را درست میکنند. مردان قشقایی معمولاً صورت خود را میتراشند و به بلند کردن سبیل علاقه خاصی دارند.[۴۶]
کوچ [ویرایش]
قشقاییها همه ساله بین سرزمینهای سردسیر (ییلاق)و سرزمینهای گرمسیر (قشلاق)کوچ میکنند.
سردسیر (ییلاق) قشقاییها دو منطقه را در بر میگیرد. یک منطقه، بین شیراز و دشت ارژن تا اطراف کازرون قرار گرفته است. منطقه دیگر، در شمال شرقی شیراز قرار دارد و از سپیدان (اردکان فارس) تا مرزهای کهکیلویه و از شمال آباده تا شهرضا ادامه مییابد و به سرحد بزرگ معروف است. در این منطقه که تا همسایگی بختیاریها و دامنه کوه دنا را در بر میگیرد، طوایف مختلف قشقایی پراکنده میشوند.
گرمسیر (قشلاق) اولیه قشقاییها در جنوب شرقی فارس بوده که از مناطق کم ارتفاع جلگهای و پست لار، جهرم، فیروزآباد آغاز شده تا کرانههای خلیج فارس ادامه میابد، طوایف عمله، شش بلوکی، فارسی مدان، کشکولی کوچک و چند طایفه وابسته در گرمسیر اولیه قشلاق مینمایند. گرمسیر دره شوریها، کشکولی بزرگ و شاخههای وابسته در مناطقی از کازرون تا نزدیکیهای بهبهان و حدود بندر گناوه ادامه مییابد. قشقاییها که به قشلاق اولیه و قدیمی میروند به نام «ابههای فارس» و آنها که به مغرب و جنوب غربی کشور قشلاق میکنند به نام «ابههای بهبهان» معروفند.[۴۷]
چادر [ویرایش]
عشایر قشقایی در چادر زندگی میکنند. بخش بالایی چادر (سقف آن) سیاهچادر نام دارد و از موی بز بافته میشود. بخش دیگر دیواره جانبی است که چیق (یا چیت) نام دارد و از ترکیب نی و موی بز ساخته میشود[۴۸].
چادرهای ایلی را از موی بز و به رنگ سیاه میبافند. این چادرها به شکل مستطیل است و از چند بخش گوناگون: سقف، لتفهای اطراف چادر، تیرکها، چند قطعه«کمَّج» یا«کمجِّه»، بندها، میخهای بلند چوبی، میخهای کوچک چوبی که به نام «شیش» خوانده میشود و لفاف یا «چیق» یا«نی چی» اطراف چادر تشکیل شدهاست. لتفها از جنس سقف و به رنگ سیاه بافته میشوند. پهنای لتف یک متر و درازای آن نامعین است و گاهی تا ده متر میرسد. لتفها با میخهای کوچک چوبی «شیش» به سقف متصل میگردند. تیرکها و کمجها نگهدارنده سقف چادرند. سر تیرکها در زیر سقف، در سوراخ کمجها قرار میگیرد. شکل چادر در تابستان و زمستان فرق میکند. در زمستان بیشتر تیرکها در میان و سراسر چادر قرار میگیرند و سقف را به شکل مخروط درمیآورند تا هنگام ریزش باران، آب از لبه سقف و به زمین بریزد. پیرامون چادر نیز جوی کوچکی حفر میکنند که آب باران در آن جاری میشود ولی در تابستان و بهار تیرکها را در اطراف چادر قرار میدهند تا سقف صاف و هموار باشد. در تابستان چادر تنها در بخشی که اسباب خانه و رختخوابها قرار میگیرد دیوار دارد. در زمستان و پایان پائیز سه طرف چادرها با لتف پوشیده میشود و تنها راه ورود و خروج، یک ضلع پهنای چادر است. «نی چی» یا «چیق» حصیری است از نی که از درون، دورادور بخش پایین چادر گذاشته میشود تا درون چادر از دید خارج شود و از باران و سرما محفوظ بماند. باید دانست که بیشتر لوازم زندگی و خواربار و رختخواب و پوشاک و وسایل دیگر را در جوالها و خورجینها و خوابگاهها یا چمدانها میگذارند و آنها را در امتداد درازای چادر، منظم و مرتب روی هم میچینند و گاهی یک جاجیم بزرگ منگوله دار و زیبا بر روی سراسر آنها میکشند.[۴۹]
به جز چادرهای سیاه که چادر رسمی ایلی است، چادرهای برزنتی سفید یا اخرائی رنگ دو پوششه آفتاب گردان یا مخروطی برای پذیرائی مهمانها و برای استفاده در جشنها و عروسیها نیز وجود دارد. در جشنها دامن این چادرها را بالا میزنند تا تماشاچیان صحنه را بهتر ببینند. گاهی در درون این چادرها شستشو میکنند. چادرهای دو پوششه را در اصفهان میسازند. بجز این چادر، یک نوع چادر کوچک مستطیلی شکل از کرباس سفید رنگ نیز دارند که ویژه آبریزگاه است. در قسمت وسط چادر آبریزگاه چاله کوچکی کندهمیشود.[۴۹]
پوشش [ویرایش]
در آغاز قرن بیستم قشقاییها اتحادیه ایلی ای بودند با مردمی با ریشههای قومی گوناگون، آنها عمدتا عشایر دامداری بودند که بین نواحی گرمسیر و سردسیر زاگرس جابجا میشدند. ایشان لباس خاص خود را با استفاده از کالاهایی که از بازار میخریدند و همچنین تولیدات صنعتگران روستایی و شهری میدوختند.[۵۰]
لباس مردان قشقایی: در قرن نوزدهم، مردان عادی ایل شلوارهای دمپا گشاد (تنبان)، پیرهنهای بی یقه (قیناق)، عبایی بلند (ارخالق) که با شال محکمش میکردند و قبای نمدی گرم (کپنک) میپوشیدند. ایشان کلاه نمدی سیاه گردی (برک) نیز بر سر میگذاشتند. تفنگ، چاقو، خنجر، شمشیر و چماق نیز از مهمترین قسمتهای آراستگی مردان به شمار میآمد. در حالی که در شهرها خاصان قشقایی به ویژه عالی مقامانشان لباسی شبیه به خاصان قاجاری میپوشیدند: پیرهن بی یقه، عبای بلند و کلاه پوستی بلند و دواری که گاه سرش تخت بود.[۵۰]
در آغاز قرن بیستم مردها پیراهن بی یقه سفید، شلوار گشاد سیاه که دم پایشان جمع شده بود، قبایی که جلویش با کمربند بسته میشد، و کلاه کوتاه و گرد نمدی میپوشیدند. بعضی مردها نیز ژاکتهای پوستی و جلیقههای نمدی میپوشیدند. پاپوششان نیز مانند همه ایران گیوه (ملکی) بود. برای جشنها، شکار و جنگ مردها عبای نازکی به نام چوقا میپوشیدند. بستن قطار فشنگ نیز مایه مباهات بود. مردهای طوایف گوناگون قشقایی بر اساس کمربند و شیوه بستن قطار فشنگشان قابل تشخیص بودند.[۵۰]
از ۱۳۰۷ که رضاشاه پوشیدن لباسهای محلی را ممنوع کرد تا ۱۳۲۰ که مجبور به استعفا شد، مردان قشقایی از پوشیدن قبا، کمربند و کلاهشان منع شدند. ایشان مانند تمامی مردم ایران (به جز روحانیون) مجبور به پوشیدن لباسهای غربی شدند. پس از ۱۳۲۰ قشقاییها به پوشیدن لباسهای گذشته شان روی آورند با این تفاوت که آرخالق به لباس مهمانی تبدیل شد و چوقا ورافتاد. در همین زمان ناصرخان قشقایی که از زندان رضاشاه گریخته بود و در پی ایفای نقش موثری در مقام ایلخانی ایل قشقایی بود، کلاهی جدید (دوگوشی) به قشقاییها عرضه کرد که در رنگهای نخودی، مازویی و خاکستری، از نمد ساخته میشد. این کلاه به سرعت توسط مردان قشقایی پذیرفته شد و به سمبلی از قدرت، خودمختاری و هویت قشقاییها بدل شد.[۵۰]
لباس زنان قشقایی: در قرنهای نوزدهم و بیستم لباس زنان قشقایی شبیه لباس دیگر زنان عشایر جنوب غربی ایران بود. ایشان این لباس را تا ۱۹۷۰ حفظ کردهاند و تا ۱۹۹۰ با تفاوتهایی هنوز میپوشیدند. لباس زنان قشقایی با رنگارنگی و تنوع اش شناخته میشود. زنها دامن چند لایه (شلیته، تنبان)، تونیک (قیناق) با شکاف در دو سمتش و ژاکت کوتاه (ارخالق) میپوشند. بر روی کلاههای کوچکشان (کلاقچه) نیز تور روسری مانندی (چارقد) میپوشند. پس از ۱۳۲۰ به لباس زنهای قشقایی، پیشانی بند ابریشمی ای (یاقلق، قالاق) نیز اضافه شد که دور سرشان (روی چارقد) میپیچیدند. جواهرات (گردنبند، سنجاق چارقد، گوشواره و النگو) نیز وابستگی و ثروت خانوادگی را مینمایانند. زنان طوایف گوناگون قشقایی معمولا با لباس، پیشانی بند و رنگهای لباسشان شناخته میشوند. زنان قشقایی هیچگاه صورتشان را نمیپوشاندند. در قرن اخیر تا انقلاب ۱۳۵۷ معمولا گاهی که به شهرها میرفتند همانند زنان شهرنشین ایران چادر بر سر میکردند. زنان قشقایی لباسشان را خود از پارچههایی که از شهرها و فروشندههای دوره گرد میخریدند میدوختند. ایشان کفشهای دست ساز معمول در ایران را به پا میکنند. زنان خاصان قشقایی نیز همان لباس زنان عادی قشقایی را میپوشند. آنهایی نیز که از ۱۹۰۵ به شهرها آمدهاند لباس زنان طبقه بالای شهری را میپوشند.[۵۰]
کودکان قشقایی معمولا لباسهایی همانند بزرگترهایشان میپوشند. گاهی به پسرها تا سه سالگی لباس دختران را میپوشند تا آل را گمراه کنند و از چشم زخم دورشان دارند.[۵۰]
برخی از پیشههای مردم [ویرایش]
قشقائیها در سردسیر و گرمسیر به کشاورزی و باغداری میپردازند. محصولات آنها گندم، جو، برنج، حبوبات، سبزی، مرکبات و خرما است. زنان در همه کارها با مردان همکاری میکنند. پس از برداشت محصول و پرداخت حق مالکانه، زنان بقیه محصول را در خورجینها و جوالها ذخیره میکنند یا به فروش میرسانند. به علاوه تمام کارهای خانه به عهده زن هاست. دختران و زنان ایل هر صبح از کوه و دشت، هیزم سوخت خود را گرد آوری میکنند و پس از آن از رودخانه یا چشمه، مشکهای آب را پر میکنند و به پشت میگیرند و به چادر میآورند. سپس گندم و برنج را در هاونهای چوبی به نام «دیوَک» میکوبند و پوست آنها را میگیرند. هنگام کوبیدن، آهنگ ویژهای را زیر لب زمزمه میکنند که آهنگ «برنج کوبی» نامیده میشود. پس از آن آرد را خمیر و چانه میکنند و از آن نان میپزند. نان را روی ساجهای فلزی میپزند. نخست ساج را روی اجاق جلوی چادر گرم میکنند. و سپس چانههای خمیر را روی «نان بند» پهن مینمایند و روی ساج میاندازند تا پخته شود. تمام خوراکهای گوناگون دیگر نیز روی همین اجاقهای جلوی چادر تهیه میشود.[۵۱]
زنان از شیر انواع لبنیات شامل کره، ماست، کشک، قره قروت، سرشیر و جز آن تهیه میکنند. ماست را در مشک هایی[یادداشت ۲] که به سهپایه چوبی متصل است میآویزند و آنقدر تکان میدهند تا کره و دوغ بدست آید. کار دیگر زنان بافت جاجیم، گلیم، گَبِّه[یادداشت ۳] قالی، خورجین، خوابگاه[یادداشت ۴] و جز آن است. زنان و دختران نخست پشم گوسفند را با دوک میریسند و پس از آن که آنها را رنگ کردند به صورت کلاف برای بافت آماده میسازند. بافت با دارهای زمینی و با شانه فلزی که «کرکیتْ» نامیده میشود انجام میگیرد. در هر دستگاهِ بافت چند تن از زنان و دختران، مدت یک یا دو ماه کار میکنند تا یک قطعه جاجیم یا گلیم زیبای قشقایی به وجود آوردند. نخست کلافها را سراسر دار میکشند و از یک سو شروع به بافتن و طرح انداختن میکنند. دوخت پوشاک خانواده نیز به عهده زن هاست و بههمین جهت مادران وظیفه دارند که دوزندگی را مانند بافت جاجیم و گلیم و قالی به دختران خود بیاموزند.
قشقائیها بیشتر نیازمندیهای روزانه خود را محدود و آسان میکنند و بهوسیله خود ایل مرتفع میسازند. مثلاً آرایشگران بومی، گذشته از آرایشگری نوازندگی را نیز به عهده دارند و در جشنها و عروسیها ساز میزنند و میخوانند. ختنه کردن کودکان نیز کار آرایشگران است.
- وسایل سواری: وسیله حمل و نقل و سواری قشقائیها در ییلاق و قشلاق اسب، قاطر و الاغ است و از شتر بیشتر برای بارکشی استفاده میشود. در قدیم تنها خانهای قشقائی برای سواری از اتومبیل هائی مانند جیپ و لندرور استفاده میکردند اما امروزه بیشتر قشقاییها اتومبیل دارند.
- شکار: یکی از سرگرمیهای مردان قشقائی در اوقات بیکاری شکار پرندگان و جانوران دیکر است که بهوسیله تفنگ انجام میگیرد. قشقائیها به شکار، تیراندازی و سواری بسیار علاقهمندند و بیشتر آنان در این فن مهارت زیادی دارند. در بین پرندگان، کبک و تیهو برای شکار محبوبیت زیادی دارد.[۵۲]
نامداران [ویرایش]
از مشاهیر ایل قشقایی، اسماعیل خان قشقایی معروف به صولتالدوله سردار عشایر است (متولد ۱۲۵۷شمسی/۱۲۹۵ قمری). سابقه مبارزات وی در دوران مشروطه و همچنین در جنگ با نظامیان انگلیسی در جنگ جهانی اول بسیار قابل توجهاست. وی از ایلخانهای صاحب نام قشقایی است که نقش مهمی در تاریخ ایل قشقایی و همچنین در وقایع سیاسی کشور داشته است. صولتالدوله در شانزدهم مهر ۱۳۱۱ در زندان قصر تهران درگذشت.[۵۳]
یکی دیگر از شخصیتهای به نام، جهانگیرخان قشقایی از طایفه درهشوری (متولد ۱۲۰۶ خورشیدی/۱۲۴۳ قمری) است که تا ۴۰ سالگی همراه ایل کوچ میکرده و از تحصیلات مکتبی ابتدایی برخوردار بودهاست. او در سفر به اصفهان برای تعمیر سهتار خود با فردی برخورد میکند که به او توصیه میکند دنبال علم برود. از شاگردان برجسته وی میتوان به محمدعلی شاهآبادی، ایت الله بروجردی، سید حسن مدرس، نخودکی اصفهانی و... اشاره کرد. وی در سال ۱۲۸۹ شمسی (۱۳۲۸ قمری) درگذشت و در «تخت فولاد اصفهان» به خاک سپرده شد.[۵۴]
حاج ایازخان قشقایی نویسنده سفرنامه حج و عتبات عالیات در دوره احمدشاه قاجار (نویسنده اولین سفرنامه قشقایی) از دیگر مشاهیر قشقایی است. وی مشاور و معتمد اسماعیل خان صولت الدوله قشقایی و از مشاهیر قشقایی در دوران جنگ جهانی اول به شمار میرود. او متولد ۱۲۸۷ قمری (۱۲۴۸ خورشیدی) بوده و در سال ۱۳۵۸ قمری (۱۳۱۸ خورشیدی) درگذشتهاست.[۵۵]
محمدابراهیم متخلص به مأذون قشقایی، شاعر صاحب نام قشقایی از تیره قادرلو بوربور طایفهٔ عمله میباشد. او متولد سال ۱۲۴۶ قمری است و در سال ۱۳۱۳ قمری فوت نموده است. ماذون اشعار عارفانه و عاشقانه به زبانهای فارسی و ترکی قشقایی دارد و شهباز شهبازی (نخستین گردآورنده اشعار شعرای قشقایی) او را بزرگترین شاعر قشقایی میداند.[۵۶]
طایفهها [ویرایش]
اتحادیه ایلی قشقایی از پنج[۵۷] طایفه بزرگ تشکیل شدهبود.
این طایفه، طایفه فرمانده اتحادیه ایلی قشقایی است. ایشان در اصل کارگزاران و جنگاورانی بودند از طایفههای دیگر که جهت انجام کارهای ایلخانی جمعآوری شدند. در دوره رضاشاه که بسیاری از قشقایی مجبور به ترک زندگی عشایری شدند، افراد دیگر طایفهها به طایفه قدرتمند عمله پیوستند و از این رو پس از کنار رفتن رضاشاه، جمعیت طایفه دوبرابر شد. پس از آن نیز محمدناصرخان، ایلخانی قشقایی، بسیاری از طایفههای را که در نتیجه سیاستهای خشن رضاشاه، کلانتر های خود را از دست دادهبودند، بخشی از طایفه عمله کرد.[۵۸]
فارسیمدان ها معتقدند که اصل آنها از طایفه خلج می باشد و قبل از نقل مکان به جنوب ایران، در منطقه خلجستان اقامت داشته اند. این طایفه از اواخر قرن شازدهم میلادی، در فارس حضور داشته است.[۵۹]
نام این طایفه را برگرفته از سکونتگاه تابستانیشان یعنی درهشور میدانند، به ایشان همچنین درهشولی نیز میگویند که مینورسکی معتقد است که با قوم شول ارتباط دارد. ایشان را بازماندگان جنگاوران قزلباشی میدانند که در زمان شاهعباس اول به منطقه آوردهشدهاند و در دوره کریمخان زند به اتحادیه ایلی قشقایی پیوستهاند. ایشان بزرگترین پرورشدهندگان و صاحبان اسب در میان قشقاییها بودند، در نتیجه سیاستهای رضاشاه درهشوریها نزدیک به ۸۰ تا ۹۰ درصد اسبهایشان را از دست دادند.[۶۰]
این ایل از پرجمعیت ترین طوایف قشقایی است که در پرورش و نگهداری دام مهارت فراوان دارند. طایفه شش بلوکی اغلب دارای تیره های بسیار قدیمی و از همان ترکان عراقی یعنی مهاجران اولیه می باشد.[۶۱]
طایفه «کشکولی» احتمالا از اقوام ترک بوده و پس از سقوط سلسله زندیه در اواخر قرن هجدهم گروه هایی از کردها و لرها را به خود جذب کرده است. ریشه خانواده های حاکم بر این طایفه (کلانتر) این طایفه به زندیه بر می گردد. در سال های قبل از جنگ جهانی اول کلانتران و خوانین طایفه کشکولی از دولت انگلستان حمایت کردند و پس از جنگ جهانی اول، صولت الدوله کشکولی ها را تنبیه کرد. او کلانتران کشکولی را که به مخالفت با او برخاسته بودند عزل کرد و قدرت طایفه کشکولی را تنزل داد. از این پس دو گروه را از طایفه کشکولی جدا کرد و به آنها هویت طایفه های مستقل داد. این دو گروه «قراچه ای» و طایفه کشکولی کوچک نام گرفتند. باقیمانده طایفه کشکولی، تحت نام طایفه کشکولی بزرگ خوانده می شوند.[۵۷]
جستارهای وابسته [ویرایش]
یادداشتها [ویرایش]
- ↑ اتحادیه ایلی یا بزرگ ایل، از اتحاد چند ایل و طایفه بزرگ تشکیل میشد که و از لحاظ گستردگی همانند یک دولت کوچک در ایران عمل میکرد که توسط ایلخانی و ایلبیگی اداره میشد، نمونه دیگر اینگونه اتحادیه، ایل بختیاری، بویراحمدی و خمسه است
- ↑ این مشکها را به زبان محلی «نِهْرِه» میگویند.
- ↑ گبه قالیچهای است که از کرک شتر میبافند و بسیار بادوام است.
- ↑ خوابگاه همان است که در تهران «مفرش» نامیده میشود و به شکل مکعب مستطیل از جنس جاجیم رنگارنگ است. اندازهٔ تقریبی آن ۸۰×۸۰×۱۵۰ سانتیمتر است و بهوسیله بندهای چرمی و قلابهای (نر و ماده) بسته میشود. خوابگاه دو دستگیره چرمی در دو طرف دارد.
پانویس [ویرایش]
- ↑ ۱٫۰۰ ۱٫۰۱ ۱٫۰۲ ۱٫۰۳ ۱٫۰۴ ۱٫۰۵ ۱٫۰۶ ۱٫۰۷ ۱٫۰۸ ۱٫۰۹ ۱٫۱۰ ۱٫۱۱ ۱٫۱۲ ۱٫۱۳ ۱٫۱۴ ۱٫۱۵ ۱٫۱۶ ۱٫۱۷ ۱٫۱۸ ۱٫۱۹ ۱٫۲۰ ۱٫۲۱ Pierre Oberling، دانشنامه ایرانیکا.
- ↑ April Fast, Iran the Land, Crabtree Publishing Company, 2010, p.18
- ↑ [۱]
- ↑ Library of Congress-Qashqais)
- ↑ Languages of Iran-ethnologue
- ↑ آبراهامیان، ۵۸.
- ↑ امان اللّهی بهاروند، دانشنامه جهان اسلام.
- ↑ نصیری طیبی، «معرفی سند: قشقاییها و جنگ جهانی دوم:رقابتهای انگلستان و آلمان در جنوب»، فصلنامه تاریخ روابط خارجی (مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه)، ۱۲۹.
- ↑ نصیری طیبی، «معرفی سند: قشقاییها و جنگ جهانی دوم:رقابتهای انگلستان و آلمان در جنوب»، فصلنامه تاریخ روابط خارجی (مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه)، ۱۲۷.
- ↑ نصیری طیبی، «معرفی سند: قشقاییها و جنگ جهانی دوم:رقابتهای انگلستان و آلمان در جنوب»، فصلنامه تاریخ روابط خارجی (مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه)، ۱۳۰.
- ↑ نصیری طیبی، «معرفی سند: قشقاییها و جنگ جهانی دوم:رقابتهای انگلستان و آلمان در جنوب»، فصلنامه تاریخ روابط خارجی (مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه)، ۱۳۱.
- ↑ ۱۲٫۰ ۱۲٫۱ نصیری طیبی، «معرفی سند: قشقاییها و جنگ جهانی دوم:رقابتهای انگلستان و آلمان در جنوب»، فصلنامه تاریخ روابط خارجی (مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه)، ۱۳۲.
- ↑ ۱۳٫۰ ۱۳٫۱ نصیری طیبی، «معرفی سند: قشقاییها و جنگ جهانی دوم:رقابتهای انگلستان و آلمان در جنوب»، فصلنامه تاریخ روابط خارجی (مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه)، ۱۳۳.
- ↑ نصیری طیبی، «معرفی سند: قشقاییها و جنگ جهانی دوم:رقابتهای انگلستان و آلمان در جنوب»، فصلنامه تاریخ روابط خارجی (مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه)، ۱۳۵.
- ↑ نصیری طیبی، «نقش قشقاییها در نهضت ملی شدن نفت و کودتای ۲۸ مرداد»، فصلنامه تاریخ روابط خارجی (مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه)، ۶.
- ↑ نصیری طیبی، «نقش قشقاییها در نهضت ملی شدن نفت و کودتای ۲۸ مرداد»، فصلنامه تاریخ روابط خارجی (مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه)، ۷.
- ↑ نصیری طیبی، «نقش قشقاییها در نهضت ملی شدن نفت و کودتای ۲۸ مرداد»، فصلنامه تاریخ روابط خارجی (مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه)، ۸.
- ↑ نصیری طیبی، «نقش قشقاییها در نهضت ملی شدن نفت و کودتای ۲۸ مرداد»، فصلنامه تاریخ روابط خارجی (مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه)، ۹.
- ↑ نصیری طیبی، «نقش قشقاییها در نهضت ملی شدن نفت و کودتای ۲۸ مرداد»، فصلنامه تاریخ روابط خارجی (مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه)، ۱۰.
- ↑ نصیری طیبی، «نقش قشقاییها در نهضت ملی شدن نفت و کودتای ۲۸ مرداد»، فصلنامه تاریخ روابط خارجی (مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه)، ۱۵.
- ↑ نصیری طیبی، «نقش قشقاییها در نهضت ملی شدن نفت و کودتای ۲۸ مرداد»، فصلنامه تاریخ روابط خارجی (مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه)، ۱۶.
- ↑ نصیری طیبی، «نقش قشقاییها در نهضت ملی شدن نفت و کودتای ۲۸ مرداد»، فصلنامه تاریخ روابط خارجی (مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه)، ۱۷.
- ↑ نصیری طیبی، «نقش قشقاییها در نهضت ملی شدن نفت و کودتای ۲۸ مرداد»، فصلنامه تاریخ روابط خارجی (مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه)، ۲۲.
- ↑ Michael Knüppel، دانشنامه ایرانیکا.
- ↑ حسین آبادی، «زوال تدریجی گویش ترکی قشقایی»، گویش شناسی، ۵۸.
- ↑ نصیری طیبی، ۴۷.
- ↑ نصیری طیبی، ۴۷.
- ↑ نصیری طیبی، ۴۸.
- ↑ نصیری طیبی، ۴۹.
- ↑ نصیری طیبی، ۴۹.
- ↑ نصیری طیبی، ۴۹.
- ↑ نصیری طیبی، ۴۹.
- ↑ نصیری طیبی، ۴۹.
- ↑ نصیری طیبی، ۵۰.
- ↑ نصیری طیبی، ۵۰.
- ↑ نصیری طیبی، ۵۱.
- ↑ نصیری طیبی، ۵۱.
- ↑ نصیری طیبی، ۵۳.
- ↑ بهمنی، «نگاهی به موسیقی ایل قشقایی»، عروس هنر، ۴۳.
- ↑ موسیقی قشقایی، فرود گرگین پور، انجمن موسیقی ایران، چاپ اول ۱۳۷۴، ۷.
- ↑ موسیقی قشقایی، فرود گرگین پور، انجمن موسیقی ایران، چاپ اول ۱۳۷۴، ۷.
- ↑ بهمنی، «نگاهی به موسیقی ایل قشقایی»، عروس هنر، ۴۳.
- ↑ موسیقی قشقایی، فرود گرگین پور، انجمن موسیقی ایران، چاپ اول ۱۳۷۴، ۵.
- ↑ بهمنی، «نگاهی به موسیقی ایل قشقایی»، عروس هنر، ۴۳.
- ↑ موسیقی قشقایی، فرود گرگین پور، انجمن موسیقی ایران، چاپ اول ۱۳۷۴، ۹.
- ↑ نشریه فرهنگ مردم: "زندگی قشقائیها"، دوره یک، شماره۴ (بهمن ۱۳۴۱)
- ↑ صفی نژاد، ۸۴.
- ↑ مقالهٔ «پیشانی هنر ایرانیان» در ماهنامهٔ سفر، ص. ۳۵.
- ↑ ۴۹٫۰ ۴۹٫۱ بهمن بیگی، ۱۰۸.
- ↑ ۵۰٫۰ ۵۰٫۱ ۵۰٫۲ ۵۰٫۳ ۵۰٫۴ ۵۰٫۵ Lois Beck، دانشنامه ایرانیکا.
- ↑ نشریه فرهنگ مردم: "زندگی قشقائیها"، دوره یک، شماره۴ (بهمن ۱۳۴۱)
- ↑ نشریه فرهنگ مردم: "زندگی قشقائیها"، دوره یک، شماره۴ (بهمن ۱۳۴۱)
- ↑ فارس و جنگ بین الملل، محمد حسین رُکن زاده ـ آدمیت، انتشارات اقبال، ۱۳۵۷
- ↑ سیاح، دانشنامه جهان اسلام.
- ↑ برگرفته از مقدمه (پژوهشنامه) کتاب سفرنامه حاج ایاز خان قشقایی، کتابخانه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، به کوشش پرویز شاکری، ۱۳۸۸ شمسی
- ↑ کتاب «قشقایی شعری یا آثار شعرای قشقایی»، گردآورنده: شهباز شهبازی، ناشر: مولف، ۱۳۶۷
- ↑ ۵۷٫۰ ۵۷٫۱ Pierre Oberling، دانشنامه ایرانیکا.
- ↑ Pierre Oberling، دانشنامه ایرانیکا.
- ↑ Pierre Oberling، دانشنامه ایرانیکا.
- ↑ Pierre Oberling، دانشنامه ایرانیکا.
- ↑ http://www.qashqaei.com
منابع [ویرایش]
- آبراهامیان، یرواند. ایران بین دو انقلاب. تهران: نشر نی، ۱۳۸۹. شابک ISBN ۹۶۴-۳۱۲-۳۶۳-۴.
- صفی نژاد، جواد. عشایر مرکزی ایران. قم: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۹. شابک ISBN ۹۶۴-۰۰-۰۲۳۱-۳.
- شاکری، پرویز. سفرنامه حاج ایاز خان قشقایی. تهران: کتابخانه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، ۱۳۸۹. شابک ISBN ۹۷۸-۶۰۰-۵۵۹۴-۴۹-۲.
- رکن زاده آدمیت، محمد حسین. فارس و جنگ بین الملل. تهران: انتشارات اقبال، ۱۳۵۷.
- شهبازی، شهباز. قشقایی شعری یا آثار شعرای قشقایی. تهران: مولف، ۱۳۶۷.
- بهمن بیگی، محمد. عرف و عادت در عشایر فارس. شیراز: نوید شیراز، ۱۳۸۱. شابک ۹۶۴-۳۵۸-۱۰۹-۸ ISBN.
- نصیری طیبی، منصور. نقش قشقاییها در تاریخ و فرهنگ ایران. تهران: دفتر برنامهریزی اجتماعی و مطالعات فرهنگی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، ۱۳۸۸. شابک ISBN ۹۷۸-۶۰۰-۹۰۹۳۵-۳-۳.
- نصیری طیبی، منصور. «نقش قشقاییها در نهضت ملی شدن نفت و کودتای ۲۸ مرداد». فصلنامه تاریخ روابط خارجی (مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه)، ش. ۱۵ (تابستان ۱۳۸۲): ۵ تا ۳۰. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۰۲ آوریل ۲۰۱۳.
- نصیری طیبی، منصور. «معرفی سند: قشقاییها و جنگ جهانی دوم:رقابتهای انگلستان و آلمان در جنوب». فصلنامه تاریخ روابط خارجی (مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه)، ش. ۱۸ (۱۳۸۳): ۱۲۵ تا ۱۵۶. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۰۲ آوریل ۲۰۱۳.
- بهمنی، پروین. «نگاهی به موسیقی ایل قشقایی». عروس هنر، ش. ۲۸ (۱۳۸۲): ۴۱ تا ۴۳. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۰۲ آوریل ۲۰۱۳.
- حسین آبادی، سیاوش. «زوال تدریجی گویش ترکی قشقایی». گویش شناسی، ش. ۱ و ۲ (۱۳۸۵): ۵۳ تا ۶۰. بایگانیشده از نسخهٔ اصلی در ۰۲ آوریل ۲۰۱۳.
- ماهنامهٔ سفر، شمارهٔ۱۳، سال شانزدهم، دورهٔ جدید، دی ۱۳۸۶، «پیشانی هنر ایرانیان» نوشتهٔ فاطمه عرفانی.
- سیاح، شمسی. «جهانگیرخان قشقایی». در دانشنامه جهان اسلام. بازبینیشده در ۲۸ مارس ۲۰۱۳.
- امان اللّهی بهاروند، سکندر. «تخته قاپو». در دانشنامه جهان اسلام. بازبینیشده در ۴ آوریل ۲۰۱۳.
- Pierre Oberling. “QAŠQĀʾI TRIBAL CONFEDERACY i. HISTORY”. In Encyclopædia Iranica. vol. 1. Bibliotheca Persica Press, July 20, 2003. ISBN 0710091109. Archived from the original on 02 April 2013. Retrieved July 20, 2003.
- Lois Beck. “CLOTHING xxiv. Clothing of the Qašqāʾī tribes”. In Encyclopædia Iranica. vol. 1. Bibliotheca Persica Press, December 15, 1992. ISBN 0710091109. Archived from the original on 02 April 2013. Retrieved October 25, 2011.
- Michael Knüppel. “QAŠQĀʾI TRIBAL CONFEDERACY ii. LANGUAGE”. In Encyclopædia Iranica. vol. 1. Bibliotheca Persica Press, July 15, 2009. ISBN 0710091109. Archived from the original on 02 April 2013. Retrieved March 28, 2013.
- Pierre Oberling. “FĀRSĪMADĀN”. In Encyclopædia Iranica. vol. 1. Bibliotheca Persica Press, December 15, 1999. ISBN 0710091109. Retrieved March 28, 2013.
- Pierre Oberling. “KAŠKULI BOZORG”. In Encyclopædia Iranica. vol. 1. Bibliotheca Persica Press, May 1, 2012. ISBN 0710091109. Retrieved March 28, 2013.
- Pierre Oberling. “DARRAŠŪRĪ”. In Encyclopædia Iranica. vol. 1. Bibliotheca Persica Press, December 15, 1994. ISBN 0710091109. Retrieved March 28, 2013.
- Pierre Oberling. “ʿAMALA”. In Encyclopædia Iranica. vol. 1. Bibliotheca Persica Press, December 15, 1989. ISBN 0710091109. Retrieved March 28, 2013.
پیوند به بیرون [ویرایش]
| در ویکیانبار پروندههایی دربارهٔ قشقایی موجود است. |
- گزارش مصور مجله لایف از کوچ قشقاییها با ایلخانی محمدناصرخان در سال ۱۳۲۵ (انگلیسی)
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||