محمود پولادین

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
محمود پولادین
پرونده:۴۷ کیلوبایت|200px]]
محمود پولادین در مقام فرماندهی گارد سلطنتی
محل تولد نخجوان
تاریخ تولد ۱۲۶۴
محل مرگ باغشاه, تهران
تاریخ مرگ ۲۴ بهمن ۱۳۰۶
محل دفن نامعلوم
لقب محمود خان
تابعیت ایران ایرانی
یگان‌های خدمت ژاندارمری
درجه سرهنگ
فرماندهی ریاست نظمیه قزوین

فرمانده فوج 1 ژاندارمری آذربایجان

فرمانده فوج 1 پیاده پهلوی

جنگ‌ها جنگ جهانی اول

نبرد شکریازی

نشان‌های لیاقت نشان ذوالفقار
همسر عزت الملوک کاوسی
فرزندان انوشیروان - داریوش - ایران دخت - پری دخت - خسرو - پروین دخت


محمود خان پولادین در دوران نوجوانی

سرهنگ محمود پولادین از افسران ژاندارمری بود که پس از کودتای اسفند ۱۲۹۹ و ادغام قزاقخانه و ژاندارمری به قشون متحدالشکل رضاخانی پیوست. وی در فتح قلعه چهریق و جنگ با الوار از خود رشادت به خرج داد. در ۱۳۰۵ وی فرمانده فوج محافظین کاخ سلطنتی را عهده دار بود که به جرم کودتا علیه شخص رضاخان دستگیر و اعدام شد.

انقلاب مشروطه[ویرایش]

سرهنگ پولادین فرزند سرهنگ حسنخان کفری ميرپنج قزاق افسر قزاقخانه و از مهاجرین قفقازی بود.[۱] پدرش به سبب اندیشة آزادیخواهانه اش از «بریگادِقزاق * » اخراج شد وهمراه دوتن از پسرانش ، منصور و محمود که آنها نیز از مدرسة قزاقخانه اخراج شده بودند، در رشت به اردوی محمدولی خان تنکابنی پیوست. پس از سازماندهی تشکیلات ژاندارمری در 1329/ 1290ش ، که زیرنظر افسران سوئدی اداره می شد، محمود پولادین چون سابقة خدمت نظام داشت ، به استخدام ژاندارمری درآمد. او پس از تحصیل درآموزشگاه ژاندارمری با درجة نایب دومی (ستوان یکمی ) به خدمت مشغول شد.[۲][۳] در دوره مشروطه و پس از ورود یپرم‌خان از قفقاز به رشت، محمودخان به همراه پدرش وارد دستگاه وی شدند. متعاقباً در تسخیر گیلان، تصرف قزوین و جنگ بادامک فعالیت زیادی از خود بروز دادند. در جنگ بادامک محمودخان چند گلوله خورد و مدتی تحت درمان بود. پس از سقوط محمدعلی شاه و استقرار دولت مشروطه، محمودخان با درجه سلطانی وارد نظمیه شد و به ریاست نظمیه قزوین منصوب شد.[۴]

خدمت در ژاندارمری[ویرایش]

سلطان محمودخان قریب یک سال در قزوین انجام وظیفه نمود و به تهران انتقال یافت و نظمیه را رها نموده وارد مدرسه ژاندارمری شد. دوره مدرسه مزبور را گذرانید و با درجه سلطانی در ژاندارمری استخدام شد. چندی بعد وارد ژاندارمری دولتی شد و مأمور در فوج ژاندارم اصفهان گردید و فرماندهی یک گروهان را برعهده گرفت.[۵]
در جنگ بین‌الملل اول که مسأله مهاجرت پیش آمد، فوج ژاندارمری اصفهان به فرماندهی ماژور چیلندر سوئدی نیز به مهاجرین ملحق شدند. لدی الورود سلطان محمودخان پولادین از طریق نظام السلطنه مافی رئیس دولت موقت به حکومت نظامی کرمانشاه منصوب شد. در پی اختلاف نظر با ماژور محمدتقی خان پسیان، محمودخان و عده‌ای دیگر از افسران به موصل تبعید شدند.[۶] پس از پایان یافتن جنگ بین‌الملل اول و اعلام عفو عمومی، پولادین به همراه بسیاری دیگر به خدمت ژاندارمری بازگشت و با ارتقاء به درجه ماژوری به فرماندهی باطلیون ژاندارم قزوین منصوب شد. وی قریب سه سال در این مأموریت بسر برد و گردنکشانی چون محمدحسن خان ظفرنظام و عباس سلطان ضیاء آبادی را که از یاغیان بنام قزوین بودند سرکوب نمود.[۷]

پس از کودتای اسفند ۱۲۹۹[ویرایش]

پس از کودتای سوم حوت ۱۲۹۹ سیدضیاءالدین برای سرکوبی و توقیف اکبرمیرزا صارم الدوله حاکم کرمانشاهان، محمودخان پولادین را با اختیارات کامل به آن منطقه فرستاد و دستور داد فوج ژاندارم کرمانشاه تحت امر او قرار گیرد. در زدوخوردی که متعاقباً روی داد، صارم الدوله دستگیر و به تهران اعزام و زندانی گردید.[۸] پولادین پس از انجام این مأموریت به فرماندهی فوج ژاندارم مستقر در شرفخانه منصوب شد که منجر شد به قیام نفرات فوج به رهبری یاور لاهوتی و زندانی شدن مخبرالسلطنه هدایت والی آذربایجان، ساعدالسلطنه الهامی معاون والی و ماژور پولادین و عده‌ای دیگر. ولی قیام لاهوتی طولانی نشد و قوای قزاق توانست تبریز را از حیطه قدرت آنان نجات دهد.[۹] پس از فرار لاهوتی و آزادی، ماژور پولادین فرمانده فوج اول ژاندارمری آذربایجان شده و درجه سرهنگ دومی گرفت. پولادین در نبرد شکریازی فرمانده ستون چهارم مرکب از فوج ژاندارم تبریز و سواران چریک محلی بود.[۱۰] مأموریت بعدی او در سال 1302ش ، شرکت در جنگ لرستان بود. وی از سوی سپهبد امیراحمدی ، حاکم نظامی خرم آباد شد. او در سال 1303ش به عضویت کمیسیون نشان جنگی سپه درآمد. [۱۱]

قشون متحدالشکل[ویرایش]

پس از ادغام ژاندارمری و قزاقخانه و تشکیل قشون متحدالشکل، پولادین به لشکر غرب انتقال یافت، مدتی حاکم نظامی بروجرد و مدتی هم حاکم نظامی خرم‌آباد بود. در غالب جنگهای امیراحمدی با الوار شرکت داشت و در ۱۳۰۳ پس از بازگشت از مأموریت لرستان با ارتقاء به درجه سرهنگ تمامی و اخذ نشان فرمانده فوج گارد نمره ۱ پیاده پهلوی شد، که حفاظت کاخ سلطنتی هم با این فوج بود.[۱۲]

کودتا و اعدام[ویرایش]

رضا خان بعد از موفقیت اش در کودتای سوم اسفند و تصاحب قدرت و بعد از آنکه طرح کودتای «سرهنگ پولادین» علیه خود را کشف و خنثی و وی را در دادگاه به اعدام محکوم کرد به اعتبار سابقه سال ها دوستی، قبل از اجرای حکم به ایشان پیغامی با این مضمون فرستاد که:

- طلب عفو کن تا مانع از اعدامت شوم!

- سرهنگ پولادین نیز در کمال واقع بینی به سردار سپه پاسخ فرستاد:

صورت مسئله ساده است. شما کودتا کردید و گرفت. من کردم و نگرفت! دیگر ندامت طلبی و طلب عفو و بخشش چه محلی از اعراب دارد؟[۱۳]

در شهریور ماه ۱۳۰۵ سرهنگ پولادین به همراه بردارش یاور احمدخان پولادین، یاور احمد همایون، یاور روح‌الله خان مشگین قلم، نبی خان سالاری و بهروز بک سالاری (بودلا)، موسیو حییم نماینده کلیمیان در دوره پنجم و عده‌ای دیگر به جرم شرکت در کودتا علیه رضاشاه دستگیر شدند. این کودتا ظاهراً توسط یکی از اعضای باند (به نام آقامیر قفقازی ملقب به امیرمنظم) نزد سرهنگ درگاهی رئیس نظمیه فاش شده بود. به دستور رضاخان تمام اعضای باند دستگیر و تحویل دادگاه نظامی شدند.

این دادگاه به ریاست سرتیپ جعفرقلی آقا بیگلرپور و عضویت سرهنگ محمد محتشمی فرمانده تیپ دوم پیاده مرکز و سرهنگ ابوالقاسم گرانمایه فرمانده تیپ توپخانه مرکز در بهمن ۱۳۰۶ در باغشاه تشکیل گردید. پولادین در دادگاه به جرمش اقرار نمود و علت آن را سوء رفتار سرهنگ بوذرجمهری بیان کرده بود. سرانجام حکم دادگاه در روز ۲۳ بهمن ۱۳۰۶ صادر گردید که بنا بر آن سرهنگ پولادین به اعدام محکوم شد. حکم اعدام ساعت پنج بامداد روز ۲۴ بهمن در باغشاه با فرمان سرهنگ احمد زاویه به اجرا درآمد.[۱۴]

مجله خواندني‌ها پس از سقوط رضاشاه در يكي از شماره‌هاي خود گزارشي از مراسم اعدام سرهنگ پولادين را به چاپ رسانده كه با هم مي‌خوانيم :

در يكي از روزهاي مهر ماه 1305 جلوي يكي از اطاقهاي زندان شهرباني تهران افسري كه با تكبر دستها را به پشت سر و پاها را چپ و راست نهاده بود با شخصي كه از اطاق زندان خارج گرديد مشغول به صحبت شدند افسر اولي سرهنگ درگاهي رئيس شهرباني و ديگري سرهنگ پولادين افسر ژاندارمري است كه حسب‌ الامر رضاشاه 27 ماه است در زندان بلاتكليف مي‌باشد.براي اين كه قارئين محترم به سوابق ايشان آشنا گردند مختصراً تذكر مي‌دهم زماني كه اداره ژاندارمري تحت اوامر افسران سوئدي در ايران تشكيل شد درگاهي زير امر « پولادين » در رژيمان 1 (يوسف‌آباد) مشغول به خدمت بوده و بيشتر اوقات توبيخ و تنبيه مي‌گرديد. حال آن دو نفر با آ‌ن سابقه درخشان روبروي يكديگر واقع شده‌ اند.درگاهي متكبرانه سئوال كرد حال شما چطور است !پولادين موقرانه جواب داد : اوقات را به انتظار سپري مي‌نمايم .رئيس شهرباني با آهنگ سختي گفت سرهنگ خلعت بري دادرس ارتش پرونده‌ي شمار را به نظر ملوكانه رسانيده به شما مژده مي‌دهم به زودي انتظار شما پايان مي‌يابد.پولادين متهورانه جواب داد با سوابق لطفي كه نسبت به من داشته و داريد به محض ديدارتان يقين حاصل نمودم كه حامل مژده بزرگي برايم مي‌باشيد !درگاهي از اين بيان متهورانه عصباني شد و گفت مي‌داند سرهنگ خلعتبري نظر مساعدي با خائنين نداشته و منتهاي ارفاقش صدور حكم اعدام است كه از خاكپاي همايوني مي‌نمايد !پولادين با تبسم تلخي جواب داد آقاي رئيس شهرباني نه تنها به عقيده‌‌ي خوب ايشان بلكه به عقايد بيشتر آنهائي كه مسئوليت فداكاري براي افراد وطن ‌پرست را عهده‌دار هستند آشنا هستم و با نظر عميقي كه در عملياتشان داشته و دارم، به منوياتشان نزديك مي‌باشم...رئيس شهرباني از اين جواب متهورانه متغير و از حياط زندان خارج شد. موقعي كه رئيس شهرباني در حياط زندان تهران مژده صدور حكم اعدام آن افسر رشيد را ابلاغ مي‌كرد در ابتداي جاده‌ي مخصوص شميران چند نفر بانو با يك زن جوان كه معلوم بود به زودي مادر مي‌گردد، با دو پسر كه يكي 7 و يكي 9 ساله بودند انتظار رسيدن موكب همايوني را داشتند. به محض رسيدن ماشين شاه، زن جوان در حالي كه مؤدبانه پاكتي روي دست گرفته بود، پيش رفته، پس از تقديم پاكت با جملات متين گفت: "اعليحضرتا اطفال بيگناه، خانواده بي‌سرپرست سرهنگ پولادين است كه عاجزانه استدعاي عفو.... " رضاشاه به محض شنيدن اين نام متغيرانه پياده شد و به افسران اسكورتي كه حضورش ايستاده بودند امر به زدن آن خانواده محترم و نجيب داد و شخصاً با عصائي كه در دست داشت به قدري اطرافيان آن زن و اطفالش را زد كه آن زن جوان سقط جنين كرد. يكي از بانوان و اطفال بيگناه هم در اثر ضربه‌هاي سخت به زمين افتاده و ضعف نمودند.اين زن حامل پاكت، خواهر سرهنگ پولادين بود كه بر خلاف رضاي برادر خواسته بود حس ترحم شاه را جلب نمايد. او نه تنها موفق به اينكار نشد بلكه جان خود را هم روي اين كار گذاشت و پس از چند روز از واقعه بدرود زندگاني گفت.

یک ساعت بعد از نصف شب سرتيپ كريم آقاي بوذرجمهري و سرتيپ درگاهي در حياط زندان تهران انتظار رسيدن پولادين را دارند همين كه پولادين رسيد سرتيپ بوذرجمهوري متبسمانه گفت حسب ‌الامر جهان مطالع ملوكانه من و رئيس شهرباني مأموريم شما را به خاك پاي اعليحضرت اقدس همايوني ارواحنا فداه معرفي نمائيم ؟پولادين پس از تبسم تلخي كه روي قيافه‌اش را پوشانيد جواب داد انتظار رسيدن شما را داشتم. زيرا ساعتي قبل در خواب ديدم مورد حمله چند سگ وحشي گرديده و بالاخره مغلوب شدم. ايشان از شنيدن اين خواب نگاه تغير ‌آميزي به او انداخته پس از سوار شدن در ماشيني كه جلو شهرباني انتظار ايشان را داشت به طرف باغشاه روانه شدند.

در محلي كه براي تيراندازي افراد تيپ آتشبار در باغ شاه تخصيص گرديده بود بوذرجمهوري به اتفاق درگاهي با يكديگر مشغول به صحبت بودند. پولادين تنها در فاصله كوتاهي وسط حلقه بزرگي كه يكصد نفر نظامي مسلح از هر جهت او را محصور نموده بودند متوقف بود.پس از ساعتي انتظار سرهنگ زاويه با قدمهاي بلندي رسيده و در حال خبردار آهسته با بوذرجمهوري مشغول صحبت شد سرتيپ كريم آقا پس از استماع بيانات سرهنگ زاويه خود را به پولادين رسانيده و با شفقت زيادي در حالي كه متكبرانه روي جمله تكيه مي‌كرد گفت:حسب‌الامر بندگان اعليحضرت اقدس همايوني ارواحنافداه شماه محكوم به اعدام بوده و من حاضر به انتقال وصاياي شما هستم !پولادين نگاه نافذش را متوجه اطراف كرد شاه را ديد كه شنل خود را جلو دهان گرفته و زير سايه درختان پنهان شده است. با تبسم محزوني جواب داد «براي پاس احترام پاگون و سابقه همقطاريست كه وصاياي خود را مي‌نمايم. ولي يقين داريم عرايض مورد توجه قرار نمي‌گيرد فقط مي‌گويم به شاهنشاه محبوب خود بگوئيد :اعدام من و ساير بيچارگان وطن‌ پرست باعث بقاي ستمكاري تو نگشته و سلطنت تو را مستدام نمي‌سازد. از غارت رعاياي بدبخت جز نفرين خدا و لعنت مخلوق استفاده نبرده از شكنجه‌ي آزاديخواهان و اعدام اشخاص منورالفكر در گوشه‌هاي تاريك زندان نتيجه‌اي حاصل نمي‌شود ! استحكام زمامداري بر پايه شرافت ـ عدل ـ ترويج ديانت دوام يافته و ادامه فرمانروائي روي حمايت مظلومان و وطن ‌پرستي استقرار مي‌يابد.تو خواه از سخنم پندگير و خواه ملال... اما راجع به خودم چون در اين مدت 25 سالي كه مشغول به انجام وظيفه‌ي مقدسه سربازي بودم در سايه صحت و شرافت، اندوخته‌اي نداشته و خانواده بدبختم نه محلي براي اقامت و اطفال بيگناهم نه سرمايه‌اي براي كسب دانش و تحصيل دارند تقاضا دارم آن يتيمان بي‌گناه را در دبستان نظام يا يكي از مدارس دولتي مجبور به تحصيل كرده و در صورت امكان مخارجي براي امرار حيات آن بيچارگان منظور گردد. ديگر زحمتي نداشته انتظار اجراي اوامر شاهانه را دارم !.» بعد از اين بيانات مانند اشخاصي كه مي‌خواهند خود راحاضر براي گرفتن عكس نمايند دست چپ را روي قلب و دست راست را به پهلو نهاده روي هر دو پا محكم ايستاده و حاضر به اعدام گرديد. صداي سرهنگ زاويه براي فرمان آتش به سربازان خواست بلند شود. سرهنگ پولادين با كمال وقار گفت : " جناب سرهنگ براي فرمان آتش جهت تيرباران كردن محكوم، با صدا فرمان نمي‌دهند و بايد با حركت شمشير فرمان بدهند." اين درس نظامي غضب سرهنگ زاويه را زيادتر کرد و بر خلاف اين درس فرمان آتش داده، افسر شرافتمند رشيد با 21 تير كه به او اصابت كرد از پا درآمد ولي چون تيرها به مواضع حساس او اصابت ننموده بود بوذرجمهوري شخصاً تيري به سر او زده و سرش را متلاشي نمود و جان داد.[۱۵]

پانویس[ویرایش]

  1. دکتر محمود افشاری
  2. مهدی نیا
  3. عاقلی، ۲۶۰
  4. عاقلی، ۲۶۰
  5. عاقلی، ۲۶۰
  6. عاقلی، ۲۶۱
  7. عاقلی، ۲۶۲
  8. عاقلی، ۲۶۲
  9. عاقلی، ۲۶۲
  10. عاقلی، ۲۶۳
  11. امیراحمدی
  12. عاقلی، ۲۶۳
  13. داریوش سجّادی
  14. عاقلی، ۲۶۴
  15. مجله خواندني‌ها

منابع[ویرایش]

  • امیراحمدی ، صفحه 203، 209
  • مهدی نیا، صفحه 631ـ632
  • داریوش سجّادی خبرگزاری انتخاب 17/دی/90
  • دکتر محمود افشاری. "هنر کتاب نخواندن"
  • مجله خواندني‌ها. شنبه 6 آبان 1323.
  • دکتر باقر عاقلی. رضاشاه و قشون متحدالشکل. تهران: نشر نامک، ۱۳۸۶. ISBN 964-6895-05-0. 
  • عاقلی، باقر. شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، چاپ اول سال ۱۳۸۰، جلد اول، صفحات ۳۸۳-۳۸۷، نشر گفتار باهمکاری نشر علم.