محسن پزشکیان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
محسن پزشکیان
Mohsen pezeshkian.jpg
محسن پزشکیان
زمینهٔ کاری ادبیات، پژوهش، تئاتر، کاریکاتور،نقاشی، خطاطی،مینیاتور،پرتره،طرح،مجسمه سازی و موسیقی[۱] و[۲] و[۳] و[۴] و[۵] و[۶]
زادروز ۶ بهمن ۱۳۲۶
کازرون، کوی گنبد
پدر و مادر آقابزرگ و فاطمه
مرگ خرداد ۱۳۵۸
جاده قم
ملیت ایرانی
محل زندگی کازرون، بوشهر و تهران
علت مرگ سانحه رانندگی
جایگاه خاکسپاری بهشت زهرا کازرون
در زمان حکومت دودمان پهلوی
رویدادهای مهم انقلاب ۱۳۵۷ ایران
لقب ققنوس شعر معاصر[۷]
بنیانگذار غزل نئوکلاسیک، غزل محلی منطقه جنوب[۸]
پیشه بازیگر تئاتر، آموزگار
سال‌های نویسندگی ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۸
کتاب‌ها شش دفتر مجموعه اشعار از ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۸، قصه‌های مردم کازرون، سنت‌های کازروننقاشی‌ها و طرح‌های سیاسی
دیوان سروده‌ها شش دفتر مجموعه اشعار از ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۸
همسر(ها) ملیحه کشاورز[۹] و[۱۰]
فرزندان نازنین و منصوره
مدرک تحصیلی لیسانس ادبیات
دانشگاه دانشگاه تهران
دلیل سرشناسی یکپارچگی و یکدستی زبان و تنوع تجارب شعری و تسلط او بر اصول و مبانی شعر قدیم و جدید
اثرگذاشته بر شاعران همشهری اش مانند نصرالله مردانی[۱۱]،منوچهر آتشی، علی باباچاهی،محمدرضا نعمتی زاده و دوستان و همکلاسی‌هایش مانند مصطفی رحماندوست[۱۲]
اثرپذیرفته از نیما یوشیج،سهراب سپهری،احمد شاملو،فروغ فرخزاد ومنوچهر آتشی[۱۳]

محسن پزشکیان فرزند آقابزرگ (زادهٔ ۶ بهمن ۱۳۲۶ در کازرون – درگذشتهٔ خرداد ۱۳۵۸) معلم، نویسنده،مردم شناس، نمایشنامه‌نویس، بازیگر تئاتر، زندانی سیاسی، طراح، کاریکاتوریست، مجسمه ساز، خطاط، نقاش و شاعر معاصر فقید ایرانی است.[۱۶]

محتویات

زندگی نامه[ویرایش]

تولد و تحصیلات[ویرایش]

محسن پزشکیان فرزند آقابزرگ در روز سه‌شنبه ۶ بهمن ۱۳۲۶ خورشیدی[۱۷] در محلهٔ گنبد شهر کازرون زاده شد. وی که تا ۱۴ سالگی در کازرون زندگی و تحصیل می‌کرد، در سال ۱۳۴۰ برای ادامه تحصیل به تهران رفت. در ۱۵ سالگی به خاطر تسلّط بر طرّاحی به عنوان طراح مراکز تربیت معلّم حرفه‌ای ارتش استخدام شد و آثاری نیز، در انتشارات آن سازمان از خود به جا گذاشت. او در پایان سال اوّل دبیرستان به بوشهر بازگشت و به ادامهٔ تحصیل پرداخت. تحصیلات کارشناسی را در رشتهٔ زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران به پایان رساند و پس از پایان خدمت سربازی در دبیرستان‌های کازرون مشغول تدریس شد.[۱۷].

فعالیت‌های سیاسی و زندان[ویرایش]

از جمله فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی وی می‌توان به نمایشنامه‌ای با رنگ و بوی سیاسی اشاره کرد که در دانشگاه تهران بازی کرد. او به دلیل شرکت در فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی در حدود یک سال در زندان اوین و قزلحصار تهران به سر برد. اشعارش (که اغلب در سال‌های ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۸ سروده شده) نیز غالبا رنگ و بوی سیاسی دارند.[۱۸][۱۹]

نگاهی به شش دفتر مجموعه اشعار محسن پزشکیان[ویرایش]

نگاهی به آثار او به خوبی، یکپارچگی و یکدستی زبان و تنوع تجارب شعری و تسلط او را بر اصول و مبانی شعر قدیم و جدید نشان می‌دهد و جایگاه او را به عنوان یکی از شاعران پیش گام و برجسته تثبیت می‌کند و در قیاس با بسیاری از شاعران متعهد آن زمان اشعار پزشکیان یک سروگردن بالاتر می‌ایستد.[۲۰]

پزشکیان، در تجربه کردن و سرک کشیدن‌هایش به آفاق شعر امروز ایران با اشعار برخی شاعران بزرگ معاصر آشنایی و الفت خاصی داشته است و به خصوص در دو دفتر اول کتاب این حالت تجربی مشهود است. چنان که از همان شعر آغازین کتاب دل بستهٔ سهراب سپهری و خیالات نازک اوست. در دفتر دوم گاه گداری نشانه‌هایی از توجه شاعر به زبان و لحن مهدی اخوان ثالث دیده می‌شود، گرچه بسیار کمرنگ و گذرا.[۲۰] در دفتر سوم پزشکیان به تدریج خود را از افسون وزن‌های گوش نواز و پایان بندی‌های تمیز و رعایت دقیق اسلوب‌های نیمایی می رهاند و گوشه چشمی نیز به تجارب و آزمون‌های فروغ فرخزاد در شکست اوزان نیمایی دارد. شاعر در دفتر پنجم، که حاوی واپسین سروده‌های اوست، از زبان نسبتا ورز یافته و تثبیت شدهٔ خود در بیان عصیان‌ها و اعتراض‌های اجتماعی بهره برده است. این زبان اما، همچون اغلب شعرهای میانهٔ دههٔ پنجاه در مواردی، سخت وام دار احمد شاملو است.[۲۰] از اقسام شعر، اگر چه پزشکیان به شعر نو نیمایی گرایش بیشتری دار د، چیره دستی او در قالب کهن مثل غزل و رباعی، و به ندرت مثنوی و قصیده، یادکردنی است. غزل‌های اولیهٔ شاعر حاکی از علاقهٔ او به مفاهیم تغزلی با عنایت به شیوهٔ سخن سرایی سعدی است، اما به تدریج گرایش او به مفاهیم اجتماعی عمق و تازگی خاصی به غزل‌های نو کلاسیک او بخشیده است و از این لحاظ و با توجه به جدیت و پیگیری شاعر طی یک دهه فعالیت مستمر شاعری در قالب غزل می‌توان مرحوم پزشکیان را از کسانی دانست که در دههٔ پنجاه در احیای این قالب سنتی و تلفیق آن با دستاوردهای نو گرایانه همت گمارده‌اند. گو اینکه، به لحاظ انتشار نیافتن شعرهایش در زمان سرایش نمی‌توان برای او نقشی تاثیر گذار قائل شد. البته با توجه به آشنایی شاعر همشهری اش، مرحوم نصرالله مردانی، با توجه به شعرهای او به ویژه در حوزهٔ غزل نو می‌توان گفت مرحوم پزشکیان به طور غیرمستقیم در احیای قالب غزل در دههٔ شصت نقش داشته و تجربه‌های او از طریق مردانی به نسل بعد، که نسل اول انقلاب بودند، منتقل شده است.[۲۰] و[۲۱]

زبان پزشکیان در غزل‌هایش زبانی تراش خورده و پر انرژی است. غزل‌های اولیهٔ شاعر، در دفتر اول و دوم، رنگ و بویی رمانتیک و شخصی دارد، با اوزانی نرم و نسیم گونه اما، به مرور (از نیمه‌های دفتر دوم)، صبغهٔ اجتماعی غزلهای او روشن تر و پر رنگ تر می‌شود. غیر از غزل، بیشترین گرایش شعری پزشکیان در قالب‌های قدیم و رباعی و دوبیتی است. البته، رباعیات و دوبیتی‌های او، به رغم شور و فروزندگی شاعرانه‌ای که دارند، همپای غزل‌های او نیستند. ولی از کنار کوشش‌های شاعر در احیای این دو قالب کهن نباید بی اعتنا گذشت و نام پزشکیان را باید در زمرهٔ آن دسته از شاعران نو پرداز معاصر یاد کرد که سعی در دمیدن روحی تازه در پیکر فرسودهٔ شعر کهن فارسی داشته‌اند. حرکتی که با رباعیات سیاوش کسرایی آغاز شد در رباعیات منصور اوجی تثبیت شد و با رباعیات شاعران دورهٔ انقلاب همچون سید حسن حسینی و قیصر امین پور، در نیمهٔ نخست دههٔ شصت، به اوج خود رسید.[۲۰]

در سرتاسر پنج دفتر شعر محسن پزشکیان، رویکرد شاعر به واژگان بومی و استخدام آنها در شعرهای نو به خوبی نمایان است، حال و هوایی که یادآور شعرهای جنوبی منوچهر آتشی نیز هست. اقامت شاعر در بوشهر، زادگاه آتشی، مُهر تاییدی پای آشنایی نزدیک او با فضای شعرهای آتشی می‌گذارد.

تصادف در راه قم[ویرایش]

پزشکیان آنقدر عمر کرده که ثمرهٔ تلاش‌های ملت ایران را در نظام فکری و فرهنگی و اجتماعی و سیاسی کشور در بهمن سال ۱۳۵۷ نظاره گر باشد، اما فرصت نیافت که سرنوشت آن را دنبال کند وی در سال ۱۳۵۸ در سن ۳۲ سالگی به همراه تنی چند از افراد خانواده خویش، و نیز جمعی دیگر از مردم کازرون، جهت دیدار با روح الله خمینی به قم سفر کرد، امّا در راه تصادف کرد و کشته شد. بدن وی را در بهشت زهرای کازرون به خاک سپردند.[۲۰]و[۲۲]

شهرت[ویرایش]

شاعر پیشگام اما ناشناخته[ویرایش]

وی به سه دلیل تا سه دهه بعد از فوتش ناشناخته ماند:[۲۳]

  • کم کیفیت بودن نوارهای ضبط شده از او
  • فعالیت‌های سیاسی اش در ۱۰ سال قبل از انقلاب اسلامی ایران و مرگ زودرسش پس از پیروزی انقلاب که فرصت چاپ دفاتر شعر و آثار هنری اش را از او گرفت.[۲۳]
  • وفاداری اش به سبک محلّی[۲۴]

با این وجود او در کازرون همواره شناخته شده بوده‌است. تاکنون هم یک خیابان و یک مدرسه و یک هنرستان در سطح شهر کازرون به نام او نامگذاری شده؛ و یادواره‌ای نیز در آبان ماه ۱۳۷۸ در ادارهٔ ارشاد کازرون با حضور شاعر معاصر منوچهر آتشی برای وی برگزار شده. در این یادواره از او به نام شهید یاد شده. زیرا او در شعر «شهادت» که نیمی را در شب و نیمی را در روز سفر به قم سروده چنین آورده: «در گیر و دار خویش و خدا بودم، که ناگهان، صدای خشک دنده‌هایم را، در حال خرد شدن، در زیر پای اژدهای آهن، بر آسفالت شنیدم، و نهنگ دریای شهادت شدم.» از جمله غزلیات مشهور وی به لهجهٔ محلّی، غزل «حضرت کازرونی» ست که در آن مردم این شهر را به اتّحاد دعوت کرده[۱۷]. مطلع شعر چنین است[۲۵]:

حَضَرات کازرونی بِیلیم گِلِه پیش هم نَکنیم دِ بَسَن یکی وُ دوتُ کَمُ و بیش هم نکُنیم

برخی از شعارهای مردم کازرون که به صورت شعر در تظاهرات و راهپیمایی‌های ایام مبارزات انقلابی به مناسبت حوادث روز فریاد می‌شد؛ توسط محسن پزشکیان سروده شده بود. او برخی از اشعار خود از جمله «چراغان»، «جنونم»، «باران» و «لالایی» را نیز در زندان سروده است.[۲۶]. علاوه بر این‌ها شعر «لاله‌زار شهیدان» از سروده‌های پزشکیان در اوج مبارزات انقلابی توسط برخی از مبارزین در مسیر راهپیمایی خوانده شد. این شعر با ابیات زیر آغاز می‌شود:[۲۶]

پرلاله و گل گشته زمین همچو بهاران از خون شهیدان
بیداد از این گونه که کرده‌ست به دوران با خلق مسلمان
مردان خدا کشتهٔ تیرند به میدان یا مانده به زندان
...

ارتباط نزدیک با شاعران مطرح جنوب[ویرایش]

حسین پزشکیان برادر محسن پزشکیان از ارتباط بسیار نزدیک او با منوچهر آتشی، علی باباچاهی[۲۷] و[۲۸]،محمدرضا نعمتی زاده وبرگزاری جلسات شب شعر درمنزلشان توسط این شاعران و دیگر شعرای مطرح جنوب خبر داده‌است.

مرحوم نصرالله مردانی نیز که ارتباط نزدیکی با محسن پزشکیان داشته است ، تحت تأثیر غزل‌های نو پزشکیان، به سرودن غزل روی آورد و نامش را در میان احیا کنندگان غزل در دهه شصت به ثبت رسانید.

گفته ها و نوشته های شاعران و نویسندگان درباره محسن پزشکیان[ویرایش]

حبیب الله بهزادی در سال ۱۳۵۹ در شماره ۱۳۰ روزنامه خبر جنوب درباره محسن پزشکیان چنین می‌نویسد: از صفات برجستهٔ محسن، احساس عمیق او برای محرومان و سیه روزان جامعه بود. به این انگیزه، ضمن تحصیل در دانشگاه، در شب‌های سرد تهران، کت و کفش و موجودی پول خود را به گرسنگان و پابرهنه‌هایی که در گوشه خیابان به انتظار مرگ، خوابیده بودند، می‌بخشید و با پای برهنه و نیمه لخت، به خانه بر می‌گشت و از شدّت اندوه، گرسنه می‌خوابید. به سخن دیگر، زیبایی خلقت در حد شگفتی در محسن متجلّی بود.

منو چهر مظفریان در باره او می‌نویسد: متوجه شدم که بار دیگر در خارستان جنوب گلی روییده که مشام جانها را نوازش می‌دهد شاعری پا گرفته که سخنش با همه لطافت خاری است که بر چشم دشمن می‌نشیند و عقدهٔ دل دوست را می‌ترکاند و او را به تلاش توفنده وا می‌دارد.[۲۹]

شادروان محمدمهدی مظلوم‌زاده، در ویژه‌نامهٔ بومی‌سرود مجلهٔ شعر حوزهٔ هنری سازمان تبلیغات (سال ۱۳۷۶) یادداشتی کوتاه در باب زندگی پزشکیان نوشت که همراه با آوانویسی و ترجمهٔ چهار غزل کازرونی او منتشر شد.[۳۰] و[۳۱]

انجمن ادبی‌هنری بیشابور کازرون در سال ۱۳۷۸، یادنامه‌ای با عنوان عطر تر باران با مقدمهٔ حسین عسکری منتشر کرد. این جزوهٔ سی‌صفحه‌ای شامل ۱۲ غزل کازرونی، یک دوبیتی، و شعر «تاب نسیم» و بخشی از شعر«رود گرم‌رفتار» بود که همه از نوار یادشده، پیاده شده بود.[۳۲]

شادروان محمدجواد بهروری نیز چهار غزل کازرونی او را همراه با برگردان شعرها در مجموعهٔ گلهای شهرسبز منتشر کرده است.[۳۳]

حسن حاتمی درباره پزشکیان می‌نویسد: وقتی شنیدم که به سبب شرکت در فعالیتهای دانشجویی و به روی صحنه بردن نمایشنامه آموزگاران به کمک هم فکرانش دستگیر و زندانی شده است. محسن را دیگر ندیدم تا زمان سربازی اش که مأموریت در اداره اوقاف کازرون داشت. گاهی مثل ستارهٔ سهیل لحظه‌ای می‌درخشید، شعر یا مطلبی می‌داد و می‌گذشت و همیشه مانده بودم که این استعداد چرا این چنین رمنده و محجوب است تا اینکه در راه قم.... آه، چه سخت گذشت.[۳۴]

و حسین عسکری می‌نویسد:هر چند در منطقه بدلیل عدم دسترسی و شتاخت کافی به همه آثار محسن پزشکیان او را بیشترشاعری موفق در محلی گویی می‌شناسند. اما باید اشاره کنم که پزشکیان علاوه بر اینکه شعر کلاسیک و آزاد را موفق تجربه کرده بود. درهنر طراحی، نقاشی، قصّه و حتی خوشنویسی هم دستی توانا داشت. محسن پزشکیان، با تکیه و تاکید بر اصالت کلام، تفکر و خلاقیت‌های شگفت انگیزش بود که توانست خود را به عنوان هنرمندی تأثیر گذار در جامعه مطرح سازد. اشعار محلی پزشکیان پا به پای بومی سرایان سترگِ هم اقلیمی او(بیژن سمندر- ایرج شمسی زاده- فرج الله کمالی) سینه به سینه مردم می‌چرخد.[۳۵]

دکتر سید جعفر حمیدی در کتاب استان زیبای بوشهر می‌نویسد: در دهه ۴۰ که نسل دوم شاعران بوشهری پا گرفت، هر هفته و هر ماه نام و شعرشان در مجلات ادبی کشور مثل فردوسی، خوشه، نگین، صبح امروز و حتی کتاب هفته و کتاب کیهان، همچنین در صفحات ادبی مجلات روشنفکر زیر نظر فریدون مشیری، امید ایران زیر نظر محمد عاصمی، تهران مصور زیر نظر حسن شهرزاد، تماشا زیر نظر منوچهر آتشی، و بسیاری نشریات دیگر به چاپ می‌رسید. تعدای از شاعران این نسل در محافل ادبی و شب‌های شعر که در بوشهر و گاهی در گناوه، برازجان، خورموج، دیر و خارگ تشکیل می‌شد اشعار خود را قرائت می‌کردند که با استقبال فراوان همراه می‌شد: علی باباچاهی، عبد الرسول حامدی، پرویز پروین، شیرزاد محمد آقایی، ایرج شمسی زاده، ابوالقاسم ایرانی، محمد رضا ایرانی، مهدی رستگار، محسن پزشکیان، محمد بیابانی، رحمان کریمی، عبد المجید زنگویی، خورشید فقیه، اسکندر احمد نیا، عبد الباقی دشتی نژاد، جمشید افروز، پرویز هوشمند، عبد الکریم سینا.

دکتر عباس زریاب خویی، محمد تقی دانش پژوه، مصطفی مقربی، دکتر منوچهر ستوده و دکتر ایرج افشار در جلد ۳۰ فرهنگ ایران زمین غزلی به کازرونی به نام باغ نارنج از محسن پزشکیان به چاپ رسانده‌اند.[۳۶]

در سال ۱۳۸۵ قیصر امین پور گفت: "کاش این مجموعه در همان سالها منتشر شده بود".[۳۷]

دکتر محمدرضا ترکی در سیصدونودوهفتمین نشست شورای فرهنگستان زبان و ادب فارسی گفت انتشار دیوان اشعار مرحوم محسن پزشکیان، یکی از نمونه‌های قابل تأمل شعر پیش‌گام ادبیات انقلاب اسلامی را فرا روی دوستداران شعر قرار می‌دهد.[۳۸]

نقد وبررسی شش دفتر محسن پزشکیان در شهر کتاب[ویرایش]

در سال ۱۳۹۱ کتاب شش دفتر پزشکیان مورد نقد و بررسی قرار گرفت که صابر امامی، محمدرضا ترکی ، علی اصغر محمدخانی ، حسین پزشکیان و محمد تمدن در این جلسه حضور داشتند[۳۹] و[۴۰]

نمونه‌ای از طرح‌های محسن پزشکیان

محمد تمدن در این نشست گفت: دوستی من با پزشکیان در سال ۴۹ آغاز شد. در همان سال‌ها او در دانشکده ادبیات نمایشگاهی برگزار و طراحی‌های خود را عرضه کرد. آن آثار بسیار عالی بودند، به اعتقاد من اگر نسخه‌هایی از آن‌ها در دسترس بود، بسیار موثرتر از این اشعار بودند. پزشکیان در آن سال‌های خفقان، طرح‌هایی جسورانه ارائه کرده بود. از جمله طرحی بود به نام ذوالاکتاف؛ در آن صفی از مردمی را تصویر کرده بود که به جای طناب شاپور ذوالاکتاف، لوله‌های نفت از کتفشان رد شده بود. آن جسارت و البته زمزمهٔ اشعارش در برخی محافل، باعث شد که رژیم به او حساس و مقدمات زندانی شدنش فراهم شود.[۴۱]

نقد و بررسی اشعار پزشکیان در رادیو[ویرایش]

در شهریور ۹۱ اشعار محسن پزشکیان در برنامه اتاق اندیشه رادیو گفتگو مورد نقد و بررسی قرار گرفت.[۴۲]

در شهریور ۹۱ در برنامه شب چراغ رادیو فارس در گفتگو با حبیب الله حسینی میرآبادی به بررسی و شعر خوانی اشعار محسن پزشکیان پرداخته شد.[۴۳] و[۴۴] و[۴۵]

در تیرماه ۱۳۹۲ در برنامه ققنوس رادیو فرهنگ برنامه شعر خوانی محسن پزشکیان پخش شد که از جمله آن می‌توان به شعری که پس از واقعه سیاهکل سروده بود اشاره نمود. همچنین در این برنامه در مصاحبه با دکتر محمدرضا ترکی و با توجه به غزلی مربوط به سال ۱۳۴۹ با مطلع

این بوی توست افسون صد افیون به خود آمیخته است امشب این موی توست از برج شب رودابه وار آویخته است امشب

محسن پزشکیان را یکی از مبدعان و پیشگامان غزل نئوکلاسیک دانستند. و به این نکته اشاره شد که فضای شعری پزشکیان با فضای شعری شاعران دهه ۴۰ و پنجاه که نوعا در فضای شعری فریدون مشیری و رهی معیری می‌سرودند بسیار متفاوت بوده و وقتی اشعار پزشکیان را می‌شنویم حس می‌کنیم در آن زمان صدایی جدید متولد شده بوده است.[۴۶]

بزرگداشت محسن پزشکیان در روز شعر و ادب فارسی[ویرایش]

در سال ۱۳۹۱ در روز شعر و ادب فارسی بزرگداشتی از طرف حوزه هنری برای پزشکیان برگزار گردید.[۴۷]این مراسم با حضور تعدادی از شاعران و همچنین سخنرانی امیرحسین فردی،محمدرضا ترکی،مصطفی رحماندوست و محمد تمدن برگزار شد.[۴۸]

در این بزرگداشت مصطفی رحماندوست در خصوص خاطره‌ای که از پزشکیان در ذهنش بود گفت: من و محسن پزشکیان هر دو در سال ۴۹ وارد دانشگاه شدیم آن زمان به شعرهای محسن حسودیم می‌شد. یادم هست در یکی از سال‌های دوران دانشجویی در زاهدان خشکسالی آمده بود و ما که در آن زمان شور انقلابیگری داشتیم برای کمک به آنجا رفته بودیم. در این سفر و در راه بازگشت، من شعری گفته بودم که هرگز در هیچ کجا هم منتشرش نکردم؛ برای اینکه بسیار بد بود، اما به خاطر دارم که محسن تحت تاثیر آنچه دیده بود شعری بسیار تاثیر برانگیز سروده بود و من در جا حفظش کردم و هرگز از خاطرم نرفت.محسن در زمان دانشجویی برایم معلمی غیرمستقیم بود که وقتی فهمیدم از دست رفته بسیار تاسف خوردم و مطمئنم که اگر زنده می‌ماند بسیاری از قله‌ها را فتح می‌کرد.

محمدرضا ترکی نیز در این بزرگداشت با بیان این‌که مرحوم پزشکیان در ابتدا به گروه‌های چپ‌گرای روزگار خود گرایش داشت، گفت: تحول روحی در آثار وی مشهود است و گرایش به عرفان و خوانش ابن‌عربی تاثیر شگرفی در شعر پزشکیان داشت.

پوستر نمایش صیادان

و محمد تمدن از همکلاسی‌های پزشکیان در بارهٔ ایشان چنین گفت: من و محسن در دوران دانشجویی نمایشنامه‌ای کار می‌کردیم که به نام صیادان بود نوشته زنده یاد اکبر رادی و به کارگردانی فرامرز طالبی خاطرم است محسن در این نمایشنامه دیالوگی داشت که اهانت به افرادی بود که می‌خواستند تعدادی از صیادان را استثمار کنند و هر وقت محسن این دیالوگ را می‌گفت دستش را بلند می‌کرد و خطاب به عکس شاه ایران که در بالای سن نصب شده بود این دیالوگ را ادا می‌کرد.

و یوسفعلی میرشکاک ادامه داد: شعرهای فارسی پزشکیان با آن‌که حاصل بیش از یک دهه شاعری است در سال‌های اولیه چهره آشکاری ندارد. تاثیرپذیری از شاعرانی مانند سهراب سپهری، مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو و نیما یوشیج در آثار او مشهود است. آشنایی پزشکیان با مرحوم محمدرضا نعمتی زاده و منوچهر آتشی باعث شد که اندک اندک محور بومی‌گرایی و واژه‌های محلی برشعرهایش چیره شوند و بتوان به او برای چهره شاخص ادبی شدن امید بست. وی افزود به یقین پزشکیان اگر می‌ماند یکی از درخشان‌ترین شاعران فارسی لقب می‌گرفت.

جایزه کتاب فصل[ویرایش]

علیرضا قزوه در پاییز ۱۳۹۱ جایزه کتاب فصل خود را به محسن پزشکیان تقدیم کرد.[۴۹]

یاد نامه محسن پزشکیان[ویرایش]

در خرداد ماه ۱۳۹۲ یادنامهٔ محسن پزشکیان در مجله پنجره به چاپ رسید که فرامرز طالبی، محمد علی شاکری یکتا، محمدعلی اینانلو و محمد تمدن خاطراتی از پزشکیان را بیان کرده بودند. از جمله نمایش‌های محسن پزشکیان مانند سیزیف و مرگ، صیادان و خانه بارانی و شعری که پزشکیان برای مبارزان قبل از انقلاب زنده یادان خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان سروده بود.[۵۰] و[۵۱] و[۵۲]

آثار[ویرایش]

آثار محسن پزشکیان شامل تحقیقات، اشعار و نقاشی ها[۵۳]ست:

تابلوهای خط ، سیاه قلم، آبرنگ ، مینیاتور ، پرتره و طرح[ویرایش]

  • تابلوهای خط
  • تابلوهای نقاشی از مناظر محلی و آداب و رسوم، معماری بومی و... - چاپ ۱۳۸۳
  • تابلوهای پرتره از چهره افراد
  • تابلوهای مینیاتور
  • طرح های سیاسی شامل حدود دویست طرح و کاریکاتور که اغلب مضمون سیاسی دارند

اشعار[ویرایش]

کتاب قصه‌ها[ویرایش]

فرهنگ اصطلاحات و ضرب المثل ها و سنت های کازرون[ویرایش]

مجسمه سازی[ویرایش]

  • محمد تمدن از دوستان پزشکیان از مجسمه هایی مانند شطرنجی با مهره هایی بسیار ظریف که محسن پزشکیان در زندان اوین ساخته بوده است خبر داده است.

نمونه شعر[ویرایش]

طرح:[۵۹]

در روز‎های خلوت دلگیر برفی
نام مرا
بر شیشه سرد زمستان
با آه‎ه‎ه
بنویس!

لاله‌هایی که در پاییز می‌رویند:

امروز صبح
گنجشک‌های دود
از لانه ده لوله تفنگ
در امتداد شیهه شلیک، پر زدند.
امروز صبح
وقتی که باد موذی پاییز
ارواح لاله‌های سحرگاهی را می‌آزرد
ده لاله شکفته شاداب
از خون سرخ خوب ترین بچه‌های شهر
رویید
امروز صبح
باز
ده یوسف دگر
گلگون کفن شدند
بنگر چگونه باز
از پوزه سیاه تو ای گرگ
خون می‌چکد؟
ای روسپی پیر!
امروز ما
با دستهای خویش
تا وسعت گلوی تو پیمان بستیم.
ما اشکهایمان را
انباشتیم
باشد که با طلوع سحرگاه آخرین
طوفان سهمناکی از فریاد
برخیزد.

مناظره خزه و جگن:[۵۹]

دل گیرم از ماندن، شوق سفری دارد دُزدانه پیِ رفتن، پایی و پری دارد
آن را که سکون مرگ است چون آب نمی‌ماند از ماندن و گندیدن، گر خود خبری دارد
ای پای توام رفتار، ای بال توام پرواز دریابم اگر لطفت با ما نظری دارد
جان‌مایه سپر کردند مردان خدا، چون گل کز برگ تن خونین، بر سر سپری دارد
باکت نه اگر چون تاک، از درد به خود پیچی کین شاخ خَم اندر خَم، شیرین ثمری دارد
آن کاخ ستم خوش سوخت در آتش خشم خلق آن سوز نهان، باری، این‌سان شرری دارد
بر معبر طوفان‌ها، رشک آیدم از لاله کو خنده به لب، امّا خونین‌جگری دارد
دیشب خزه جوبار، با طعنه جگن را گفت کای سربه‌هوا! هستی زیر و زبری دارد
افراشته‌ای قامت در باد و نمی‌بینی پای ستم و دست تاراجگری دارد
زیباست به رعنایی سربَرزدنت از آب تا خلق بگویندت بالنده‌سری دارد
امّا نه ز روی رشک، من گویمت این معنی بی‌نام‌ونشان مُردن، لطف دگری دارد
خندید جگن کای خام! اینم نه عجب از تو این منطق ویران، هر بی‌پاوسری دارد
آرامش عمق آب، یکسر به تو ارزانی ما سرکش و آزادیم، ور شور و شری دارد
بنگر همه تن شمشیر در پیکر بادم من کاین‌سان ز چه از بیداد بر ما گذری دارد
گاهش بدرم سینه، گاهش بخراشم تن ور بشکندم قامت، بر خود ضرری دارد
کز ریشه من، فردا، صد شاخ دگر روید وآن یاوه ز هر سویی، جان در خطری دارد
گفتند بس این تمثیل، تازه‌ست هنوز امّا هر تیره شب مُظلم، خونینْ‌سحری دارد
گفتی که چو نِی پوکی، تلخ آمدت این، لیکن نِی با همه بی‌مغزی، گاهی شکری دارد

پناه:

آن سوی شیشه
سرما
بیداد می‌کند.
در سردسیر پربرف
در بادهای هرزه که تا عمق استخوان
می‌تازد
خورشید استوایی چشمت اگر نبود
بر من چه می‌گذشت؟
پای اجاق قلبت
هنگامهٔ تمامی برفستان را
از یاد می‌برم.

غزل محلی:

اوّل مو می‌گفتم که تو دنیا وا تو اُختُم آخُر تو یه کار کردی، که هِشتُم وا گُرُختُم
محضیک بوُدُنی غیر تو جُی کِس توُ دلُم نی مِزلِنگِ دلم وا سوزنِ عشق تو دُختُم
گفتی: تو هنُو خُومی، تَشِ غم تو تَنِت نی حال چِمگی که توُ دیگِ غَمِ هِجرِ تُو پُختُم؟
اِی بیگ که مِلِنگِشت اَ بَرُم دَر اُومَه نُومَه یه دَقِّه غَمِت والُّو اَ دنیا نَفُرختُم
تو ابری و مُو بُتِّه‌یِ خُشکُم زیر اُفتُو هِی پُوپا اِیقه کِردی که مُو تا ریشه سُختُم
عطرِت هَوُ وَرداشته، تو مِث باغ نارنجی تو غرقِ باهار و تَجه، مو لاخه‌یِ لُختُم
حال قَدرِ مو نمدونی ایشالّو بیا روزی اَشکِت بُکُنُم پاک وا ای دَسّ زُمُختُم
گفتی سی چه «محسِن» دِ غزل کازرونی نمگه مو آرد خودُم بِختُم و آربیزُم اُوُختُم

نمایشگاه طرح[ویرایش]

در اسفند ماه سال ۱۳۵۲ محسن پزشکیان یک برگ دیگر رو کرد و طرح‌ها و نقاشیهایش را در یک نمایشگاه در سالن دانشکده ادبیات دانشگاه تهران به نمایش گذاشت؛[۶۰] طرح‌هایی به غایت ظریف و در عین حال ساده. خیلی‌ها بعدها همین نمایشگاه را از دلایل اصلی دستگیری او توسط ساواک برشمردند. طرح‎‎هایی ساده با خطوطی قوی، محکم و درونمایه‎ای کاملا سیاسی، مخازن نفت، دکل‎‎های حفاری و آدمی که به آن‎ها تکیه داده و دستش را مثل گدا‎های کنار خیابان به امید سکه‎ای دراز کرده است؛ به‎طوری که دست، از دور دست بزرگ‎نمایی و نقطه دید موضوع شده است. یا عده‎ای که تابوتی را حمل می‎کنند که در آن خورشید مرده همچنان نور می‎افشاند یا درختی که به‎جای میوه از آن بلندگو‎های تبلیغاتی حکومت روییده‎اند .یا يک خيابان طولاني را تصوير کرده بود با تير‎هاي چراغ برق که بر بالاي اين تير‎ها به‎جاي لامپ، خنجر بود که مي‎درخشيد . در بروشور نمایشگاه محسن پزشکیان چنین نوشته است:

"شاید ابراز وجودی از سر تفنن و و شاید تکاندن بالی به اشتیاق پروازی دور و بلند و آزاد، هر چه حسابش کنید. اما انکار نباید کرد که هر حرکتی هرچند ناچیز نشتریست بر دمل چرکی سکون و آنکه می داند و می‌ماند خار پای رهروانست و سزاوار نفرین. آنچه می‌بینید منتخبی است از تلاش چند ساله، که خود آغاز پویشی است چندین ساله در نقاشی که با سیاه قلم آغاز شد و با آبرنگ و مینیاتور و پرتره ادامه یافت وسر انجام به طرح رسید چرا که وقتی پای حرف و انتقال اندیشه به میان آمد زیبایی و ظرافت هنری خود به خود پشت خشت می‌افتد. امید که هرگز به غولهای پوشالی و طبلهای توخالی بدل نشویم. که هم خدا را می‌جویند و هم خرما را می‌خواهند و از این رو گاه به نعل می‌کوبند و گاه به میخ می‌سایند. از چپ و راست روی میز تشریح می‌افتند و از این ور و آن ور تقدیر و تمجید می‌شنوند و معلوم نمی‌شود که کدام وری هستند. جوشنده باشیم و فزاینده نه شیر اطمینانی بر این دیگ و نه ریگی به کفش اندیشه رهروان."

مبارزه روی صحنه تئاتر[ویرایش]

برای کفتار پیر دندان مصنوعی باید خرید[ویرایش]

پوستر نمایش خانه بارانی

در سال ۱۳۴۹ و ورود محسن پزشکیان به دانشگاه تهران پای او، کم‎کم به کار‎ها و فعالیت‎‎های دیگر نیز باز شد.[۶۱] در ابتدا فرامرز طالبی با خواندن نمایشنامه‎ای از محمود مسعودی در نشریه «بازار ویژه هنر و ادبیات» با نام «برای کفتار پیر دندان مصنوعی باید خرید» که تحت‎تأثیر آثار بکت نوشته بود به فکر اجرای آن نمایشنامه در دانشکده ادبیات افتاد. او پس از کسب اجازه طالبی و موافقت مسعودی برای اجرای این نمایش، چند تن از بچه‎‎های گروه شعر (با محوریت فرامرز طالبی) در تلاش برای یافتن محلی برای ظهور و بروز جوانی و آرمان‎گرایی خود گرد هم آمدند. فرامرز طالبی پس از انتخاب بازیگران تئاتر از میان اعضای گروه به رغم بی‎مهری مسئولان، سرانجام توانست جایی برای تمرین فراهم کند. گروه تشکیل شد و نمایش در یکی از روز‎های پایانی سال ۱۳۴۹ روی صحنه رفت. اجرای این گروه جوان در اولین روز خود، میزبان میهمانانی چون محمود مسعودی و نصرت رحمانی شد، اما هیچ‎گاه نتوانست پا به روز‎های بعدی بگذارد. مسئولان دانشکده که متوجه سر پرشور این دانشجویان شده بودند، اجازه اجراهای بعدی را به آن‎‎ها ندادند!

گروه تئاتر دوست[ویرایش]

سال بعد فرامرز طالبی و دیگر اعضای گروه به فکر تشکیل گروه تئاتر «دوست» افتادند. فرامرز طالبی نیز برای دعوت از شاعر سیه‎چرده و کوتاه قامت دانشکده، به‎سراغ او رفت و بیش از پیش با طبع گرم و آتشین مزاج پزشکیان و دلبستگی عمیق این دانشجوی آرمان‎گرا به فرهنگ سرزمین خود آشنا شد.

سیزیف و مرگ[ویرایش]

نمایش‎نامه بعدی «سیزیف و مرگ» بود. این نمایش‎نامه یک شخصیت شاخص به نام آرس (خدای جنگ) داشت که برای بازی در نقش آن کسی در گروه نبود که ویژگی‎‎های موردنظر را داشته باشد. فیزیک هیچ‎یک از بچه‎ها، برای بازی در شخصیت آرس مناسب نبود. گروه به ناچار به سراغ دانشجوی ورزشکاری رفت که با اندام متناسب و صدای رسای خود می‎توانست بهترین گزینه برای ایفای این نقش باشد؛ محمدعلی اینانلو. گروه تشکیل شده بود و فقط مانده بود انجام کار‎های اداری. خانم پری صابری، مدیر اداره فوق برنامه‎‎های دانشگاه تهران که هنرمندی خوش‎نام و درس‎خوانده بود، با برنامه‎‎های گروه موافقت کرد و جایی برای تمرین به آن‎‎ها داده شد. محسن پزشکیان و دوستان دیگرش دریچه تازه‎ای پیش روی خود گشوده بودند و تأثیر آن‎را به ویژه در رفتار پزشکیان، می‎شد به عیان دید. نمایش برای اجرا در آذرماه آماده می‎شد و ۱۶ آذرماه روز دانشجو بود و به همه این‎‎ها باید افزود تنش‎‎های سیاسی همیشگی اعضا را که بخشی از روان‎شناسی گروه شده بود. اما پیش از اجرا، ساواک یکی از اعضای گروه را دستگیر کرد. وقتی درگیریِ پلیس با دانشگاه شدت گرفت، اجرا موقتا تعطیل شد؛ اما فرامرز طالبی (کارگردان نمایش)، خود نقش بازیگر دستگیرشده را برعهده گرفت و نمایش روی صحنه رفت. روز اول بیشتر تماشاچیان را دانشجویان رشته تئاتر دانشگاه تهران، دانشکده هنر‎های زیبا، تشکیل می‎دادند. البته چهره‎ای آشنا نیز در میان تماشاچیان به چشم می‎خورد: دکتر رضا داوری اردکانی. اجرای سیزیف و مرگ، انتشار دو نقد را در مطبوعات به همراه داشت؛ نقد اول بدون امضا، متنی بود بلند بالا، با عنوان «چرا کسی از اجرای سیزیف و مرگ سخن نگفت» که در آن نویسنده، منتقدان تئاتر را به چالش کشیده بود و نقد دوم از آن احمدرضا دریایی، روزنامه‎نگار خلاقی بود که بعد از انقلاب، یکی از بنیانگذاران روزنامه همشهری شد.

شب طویل و خانه بارانی[ویرایش]

فرامرز طالبی در سال ۱۳۵۱ دو تک‎پرده شب طویل و خانه بارانی را نوشت و کم‎کم به محسن پزشکیان نزدیک‎تر شد. زمان این اجرا نیز آذرماه بود. نمایش در محل اجرای تالار فردوسی دانشگاه تهران به روی صحنه رفت. برای این نمایش هم چند نقد نوشته شد که از آن میان نقد دامون (خسرو گل‎سرخی) در روزنامه کیهان بیشتر به دل اعضا نشست. در آن دو نمایش، زندگی تیره و مشقت بار روستاییان گیلان و کوچ ناخواسته آن‎‎ها به شهر به نمایش گذاشته شده بود. این نمایش یکی از سیاسی‎ترین نمایش‎‎های به اجرا درآمده در آن روزگار بود. این گروه تنها گروه تئاتر دانشجویی بود که در رشته‎ای غیر از تئاتر تحصیل می‎کرد و از سوی دیگر مواضع سیاسی داشت. خانم پری صابری به طنز نام آن‎‎ها را گروه تئاتر چریک گذاشته بود. در همان سال گروه سراغ کار دیگری رفت. نمایشنامه «تفنگ‎‎های ننه کارار»، انتخاب بعدی فرامرز طالبی بود. محسن پزشکیان دیگر هنرپیشه قابل اعتمادی شده بود و به‎عنوان یکی از شخصیت‎‎های اصلی نمایش در تمرینات گروه شرکت می‎کرد. تمرین‎‎ها به خوبی پیش رفت؛ اما بعد از آمادگی گروه، به آن‎‎ها اجازه اجرا داده نشد.

صیادان[ویرایش]

نمایش بعدی گروه کاری از اکبر رادی با نام «صیادان» بود. نمایش به بازیگران زیادی نیاز داشت و کار سختی پیش روی‎شان بود. با اتفاقاتی که تا آن روز افتاده بود، آمادگی برای رفتن به روی صحنه، دل و جرأت بسیاری می‎خواست. با وجود این، اعضاء با همان شوق و ذوق روز اول، سینه سپر کردند و پا به میدان گذاردند. تمرینات با جدیت آغاز شد و ادامه یافت. اکبر رادی نیز پس از دیدن تمرین بچه‎ها، بازی آن‎‎ها سخت به دلش نشست و همان‎جا اجازه اجرا را به آن‎‎ها داد و این به معنی گذشتن از حق تألیف خود و سپردن نمایشنامه به یک گروه دانشجویی بود؛ چیزی که در آن زمان یک اتفاق مهم محسوب می‎شد. اجرای «صیادان» توسط یک گروه دانشجویی خبری مهم شده بود. نمایشی داغ به اجرا درآمد. همه گروه از موفقیت این نمایش احساس رضایت می‎کردند.[۶۱]

دستگیری توسط ساواک[ویرایش]

پس از صیادان، و با وجود پایان تحصیل فرامرز طالبی و رفتن او از دانشگاه، محسن پزشکیان نتوانست کار تئاتر را ر‎ها کند. حال خود نمایش‎‎هایی را به اجرا درمی‎آورد و نقش‎‎های اصلی آن را نیز خود بر عهده می‎گرفت. هر روز فضا ملتهب‎تر می‎شد و تئاتر‎های پزشکیان نیز بیشتر رنگ و بوی سیاسی می‎گرفت. دوستانش پس از تماشای هریک از نمایش‎هایش با خود می‎گفتند او امشب دیگر بر نمی‎گردد و تحقق این پیش‎بینی زمان زیادی به طول نینجامید. سرانجام یک شب عوامل ساواک به خانه‎اش ریخته و او را دستگیر کردند. باور بی‎ارتباط بودن پزشکیان با گروه‎‎های چریک و مبارز و اجرای چنین نمایش‎‎هایی از روی دغدغه‎‎های شخصی، برای ساواک آن‎چنان سخت بود که یک سال او را در زندان نگاه داشتند و در طول این مدت حتی از شکنجه او نیز درنگذشتند. پزشکیان پس از یکسال حبس و شکنجه سرانجام در آذر ۵۳ آزاد شد، اما هیچ‎گاه دست از مبارزه نکشید.[۶۱] و[۶۲]

شعرهای تقدیمی به پزشکیان[ویرایش]

غزلی از مرحوم نصرالله مردانی، تقدیم به مرحوم محسن پزشکیان:[۶۳]

...
ما مرده‎ایم و زنده تویی در دیار عشق پاینده تا همیشه به دوران کلام تو
در شعر پرخروش تو فریاد روزگار خونین‎ترین حماسه انسان پیام تو
درسوگ تو زمان و زمین دل گرفته بو ای قله بلند حقیقت مرام تو
«هرگز نمیرد آن‎که دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده عالم دوام» تو

شعری از محمدعلی شاکری یکتا، به یاد محسن پزشکیان و نازنینش:[۶۴]

...

پرنده از تن خورشید پر کشید و گذشت
چراغ چشم و دلش
بلور نازک پرواز شد به اوج حضور
و باغ، دسته گلی
که بر مزار شهیدان عشق می‎پژمرد
ز قله‎‎های سربی و سرد سحرگهان، دیدم
که اشک می‎آمد
به سرسلامتی باغ مرده دل من

قلم‎مویه‎ای از محمد تمدن در سوگ محسن پزشکیان:[۶۵]

جوانمرگی نیست! به مرگ بی‎زنهار سلام کردن و سر شیرانه مردن داشتن و پیش از آن‎که روزگار و زمانه دو پا و دو چشمت را به آهو بسپارد در قابی جوان در ذهن ماندگار شدن. این جاودانگی روح است! ...

جوانمرگی نیست! با شیدایان تاریخ -سهروردی و حسنک و عین‎القضات و سیف فرغانی- قربانیان آیه‎ها و سایه‎ها؛ در سماعی سرخ پای‎کوبیدن. این جاودانگی رسالت تاریخی است!

...جوانمرگی نیست! «شیر‎علی‎مردون» اگر نیست «بی‎عروس» هست که امانت را به منزل برساند...


علی باباچاهی در تابستان۱۳۹۱ درباره پزشکیان مطلبی نوشت که اینگونه شروع می‌شود:[۶۶]

زار زار هم که گریه کنی کوزه‌های شکسته شکسته‌اند دیگر...

پی‌نوشت[ویرایش]

  1. «یاد باد آن روزگاران!». شهرستان ادب، 06 تیر 1392. 
  2. «انتشار طرح‌هایی از محسن پزشکیان برای اولین‌بار». شهرستان ادب، 04 تیر 1392. 
  3. «همچو شهاب می‌گذرد از حصار شب». شهرستان ادب، 04 تیر 1392. 
  4. «نگاهی به آثار یک مبارز انقلابی». شرکت شبکهٔ اینترنتی آفتاب، سه شنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۱. 
  5. «اولین سرودی که بنا بود سرود ملی جمهوری اسلامی باشد+فایل صوتی». خبرگزاری دانشجو، ۱۳۹۱/۶/۲۸. 
  6. «مرگ پرنده در جوانی آوازش». فصلنامه سیاسی- ادبی- فرهنگی گیلان ما، ره آورد گیل، 06 فروردین 1392. 
  7. «ققنوس شعر انقلاب». شهرستان ادب، 05تیر 1392. 
  8. «بومی‎سروده‎‎های پزشکیان فراموش نمی‎شود». شهرستان ادب، 06 تیر 1392. 
  9. «دو چشمت جنگل خاموشِ رازه». شهرستان ادب، 06 تیر 1392. 
  10. «گفتگو با ملیحه کشاورز ـ همسر محسن پزشکیان». خبر گراری بیشاپور، 10 بهمن 1391. 
  11. «شعر نصرااله مردانی برای محسن پزشکیان». شهرستان ادب، 06 تیر 1392. 
  12. «همچو شهاب می‌گذرد از حصار شب». شهرستان ادب، 04 تیر 1392. 
  13. «شاعری که درد مردم را می‎فهمید». شهرستان ادب، 04 تیر 1392. 
  14. «علیرضا قزوه جایزه کتاب فصل را به مرحوم پزشکیان تقدیم کرد». شهرستان ادب، 06 تیر 1392. 
  15. «مجموعه اشعار محسن پزشکیان». کازرونیه، 1385. 
  16. «شاعران ایرانی در شب‌های شعر حافظ گرد هم می‌آیند». خبرگزاری مهر، 04 تیر 1392. 
  17. ۱۷٫۰ ۱۷٫۱ ۱۷٫۲ ۱۷٫۳ حبیب الله بهزادی، رشد معلم
  18. ««6 دفتر» شعر محسن پزشکیان در مراحل پایانی چاپ/عرضه در نمایشگاه کتاب». خبرگزاری فارس، 06 تیر 1390. 
  19. «انتشار دیوان شعر محسن پزشکیان از زندانیان سیاسی دوران طاغوت». خبرگزاری فارس، 1391. 
  20. ۲۰٫۰ ۲۰٫۱ ۲۰٫۲ ۲۰٫۳ ۲۰٫۴ ۲۰٫۵ «نامی بر شیشه‌های سرد زمستان». شهر کتاب، 21 تیر 1391. 
  21. «اندرباب هزارسالگی شعر کازرون». جستاری در ادبیات و اندیشه، 19 تیر 1388. 
  22. «داماد شهر زخم - گزارش نقد شش دفتر محسن پزشکیان در نشست شهر کتاب». وبسایت شعرانه، 21 تیر 1391. 
  23. ۲۳٫۰ ۲۳٫۱ «انتشار دیوان مرحوم پزشکیان». فرهنگستان زبان و ادب فارسی، ۱۳۹۰/۸/۲۸. 
  24. «بومی‎سروده‎‎های پزشکیان فراموش نمی‎شود». شهرستان ادب، 06 تیر 1392. 
  25. خبر گزاری کازرون (kazerounnews)
  26. ۲۶٫۰ ۲۶٫۱ «خروش آرام». کازرون نما، 02 تیر 1392. 
  27. «علی بابا چاهی و محسن پزشکیان بوشهر 1346». مجله پنجره، 04 تیر 1392. 
  28. «علی بابا چاهی و محسن پزشکیان بوشهر 1346». مجله پنجره، 04 تیر 1392. 
  29. «یادی از محسن پزشکیان». خبرگزاری فارس، 06 تیر 1392. 
  30. «از شش جزوه، تا شش دفتر». موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب، 16 تیر 1392. 
  31. «کاش شعر او به پایان نمی‌رسید». موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب، 16 تیر 1392. 
  32. «از شش جزوه، تا شش دفتر». موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب، 16 تیر 1392. 
  33. «از شش جزوه، تا شش دفتر». موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب، 16 تیر 1392. 
  34. «با محسن پزشکیان -هفته نامه فرهنگی هنری بیشابور - حسن حاتمی». هفته نامه فرهنگی هنری بیشابور، سیزدهم اردیبهشت 1385. 
  35. «با محسن پزشکیان -هفته نامه فرهنگی هنری بیشابور - حسن حاتمی». هفته نامه فرهنگی هنری بیشابور، سیزدهم اردیبهشت 1385. 
  36. «فرهنگ ایران زمین / جلد 30». 1384. 
  37. «مجموعه اشعار محسن پزشکیان». کازرونیه، 1385. 
  38. «سیصدونودوهفتمین نشست شورا». فرهنگستان زبان و ادب فارسی، ۱۳۹۰/۱۰/۷. 
  39. «نقد شش دفتر محسن پزشکیان». مهرنیوز، 06 تیر 1392. 
  40. «نقد شش دفتر محسن پزشکیان در شهر کتاب». الف، 06 تیر 1392. 
  41. «فهرست فایل‌های دیداری مرکز فرهنگی شهر کتاب». مرکز فرهنگی شهر کتاب، 21 تیر 1391. 
  42. «نقد و بررسی اشعار زنده یاد محسن پزشکیان در رادیو گفتگو». خبرگزاری آریا، شنبه 4 شهریور 91. 
  43. «فایل صوتی ویژه برنامه رادیو فارس در نقد و بررسی شش دفتر پزشکیان». رادیو فارس، شنبه 10 شهریور 91. 
  44. «فایل صوتی ویژه برنامه رادیو فارس در نقد و بررسی شش دفتر پزشکیان». رادیو فارس، شنبه 10 شهریور 91. 
  45. «فایل صوتی ویژه برنامه رادیو فارس در نقد و بررسی شش دفتر پزشکیان». رادیو فارس، شنبه 10 شهریور 91. 
  46. «پخش شعرخوانی زنده یاد پزشکیان در رادیو فرهنگ». رادیو فرهنگ، 19 تیر ۱۳۹۲. 
  47. «گزارش تصویری/ رونمایی از مجموعه شعر محسن پزشکیان و شب شعر حافظ». mehrnews، ۱۳۹۱/۶/۲۷. 
  48. «رونمایی از مجموعه شعر محسن پزشکیان». شرکت سوره مهر، 25 شهریور 1391. 
  49. «علیرضا قزوه جایزه کتاب فصل را به مرحوم پزشکیان تقدیم کرد». خبرگزاری کتاب ایران، 06 مهر 1391. 
  50. «عکس و دستخطی از محسن پزشکیان». کازرون نما، ۱۳ تیر ۱۳۹۲. 
  51. «خاطرهٔ محمدعلی اینانلو از محسن پزشکیان». موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب، 12 مرداد 1392. 
  52. «یادداشت علی داودی به یاد شاعری که در جاده از یاد رفت». موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب، 12 مرداد 1392. 
  53. . مرکز فرهنگی شهر کتاب، 12 مرداد 1391. http://bookcity.org/news.aspx?id=1981. 
  54. پزشکیان، شیخ‌الحکمایی و میرافضلی، شش دفتر.
  55. «شش دفتر، شعر محسن پزشکیان». رادیو رسانه امید و آگاهی، 06 تیر 1390. 
  56. قصه‌های مردم کازرون
  57. «کتاب "سنت‌های کازرون " اثر هنرمندکازرونی مرحوم محسن پزشکیان رونمایی شد». روابط عمومی اداره کل فرهنگ وارشاد اسلامی فارس، ۹ تیر ۱۳۹۲. 
  58. «رونمایی از کتاب “سنت‌های کازرون” مرحوم پزشکیان». پایگاه خبری عصر کازرون، ۲۹ خرداد ۹۲. 
  59. ۵۹٫۰ ۵۹٫۱ «شاعر پیشگام اما ناشناخته». سایت تابناک، ۰۹ آذر ۱۳۹۰. 
  60. «انتشار طرح‌هایی از محسن پزشکیان برای اولین‌بار». شهرستان ادب، 04 تیر 1392. 
  61. ۶۱٫۰ ۶۱٫۱ ۶۱٫۲ «ولی ما جدی بودیم». شهرستان ادب، 06 تیر 1392. 
  62. «مرگ پرنده در جوانی آوازش». فصلنامه سیاسی- ادبی- فرهنگی گیلان ما، ره آورد گیل، 06 فروردین 1392. 
  63. «شعر نصرااله مردانی برای محسن پزشکیان». شهرستان ادب، 06 تیر 1392. 
  64. «شعری از محمدعلی شاکری یکتا، به یاد محسن پزشکیان و نازنینش». شهرستان ادب، 06 تیر 1392. 
  65. «قلم‎مویه‎ای از محمد تمدن در سوگ محسن پزشکیان». شهرستان ادب، 06 تیر 1392. 
  66. «علی بابا چاهی و محسن پزشکیان بوشهر 1346». مجله پنجره، 04 تیر 1392. 

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]

جستجو در ویکی‌نبشته متن مربوطه در ویکی‌نبشته: محسن پزشکیان