مجتبی راعی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو

مجتبی راعی (زادهٔ ۱۳ اسفند ۱۳۳۶ در اصفهان) کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس ایرانی است.

فیلم‌شناسی[ویرایش]

کارگردان:

نامه به محمود احمدی نژاد[ویرایش]

بعد از مناظره ی محمود احمدی نژاد و میرحسین موسوی ، مجتبی راعی در نامه ای به احمدی نژاد گفت:


" آقای احمدی‌نژاد، رییس جمهوری اسلامی، من اساسا اعتقاد دارم که هنرمندان و سیاستمداران خیلی حرف هم را نمی‌فهمند به همین خاطر با آنکه به آقای خاتمی رای دادم هرچه بعضی گفتند حمایت خود را با نوشتن چیزی اعلام کنید، استنکاف کردم و تا به حال برای انتخابات چیزی ننوشتم ولی مناظره شما با مهندس موسوی، نظر مرا عوض کرد. اینکه شما همیشه بازی را به سمت زمین حریف می‌برید، خیلی جالب است و جالب‌تر آن است که این‌بار با یک شمشیر آخته روبه‌رو شدید که تجربه‌اش را نداشتید؛ خدا رحمت کند آقای دولابی را که می‌فرمود خداوند شمشیری تیزتر از صدق برای بشر نیافریده است.

آقای احمدی‌نژاد به نظرم وقتی کسی در صحنه‌ای که نفس انسانی اینجور طلوع می‌کند، توانایی کنترل نفس خودش را در این سطح دارد، حتما می‌شود سکان اجرایی یک کشور را با اعتماد کامل به وی سپرد.

به نظرم شما هم به ایشان رای بدهید.

نکته دیگر اینکه به جای اینکه در طلیعه کلامتان برای فرج حضرت صاحب الامر و اینکه از یارانش باشید، دعا می‌کنید خیلی ساده بگویید «الهی اعوذ بک من شر نفسی، ان النفس لامارة بالسوء».

خدا به شما و بنده رحم کند. "


نامه به حداد عادل[۱][ویرایش]

بعد از اتفاقات سال ۱۳۸۸ و دفاع حداد عادل از محمود احمدی نژاد در تلویزیون ، مجتبی راعی طی نامه ای به حداد عادل گفت:

جناب آقای حدادعادل با عرض سلام

این‌که سعی کردید در تلویزیون ظاهر شوید و بی‌پرده صحبت کنید؛ اتفاق مبارکی است و این‌که گفتید شیفته‌ی کسی نیستید بسیار جالب بود. من دایما سعی می‌کنم شیفته‌ی کسی نشوم (تنها کسی را که با تمام وجود شیفته‌اش بوده‌ام امام خمینی (ره) بوده است.) شخصیت شما در نظرم همیشه رنگ فرهنگی داشته است؛ اما در آن گفت‌وگو احساس کردم آن‌قدر در فضایی سیاسی نفس کشیده‌اید که کمی از انصاف فاصله بگیرید! اولین نکته‌ای که باید گوشزد کنم این است که قطعاً بنده با هر نوع خشونتی که بخواهد به جای قانون حکم براند مخالف هستم. دوم این‌که با هرگونه دخالت بیگانگان در کشور حتی در سطح ادای یک جمله‌ی کلامی، مخالف هستم!

اگر بگویم تمام کسانی که رأی دادند و حدود چهل میلیون نفر هستند، اصل نظام اسلامی و قانون اساسی آن را قبول دارند و بالاتر به آن اعتماد دارند، فکر نمی‌کنم شما بگویید این القای دشمن است، حتی اگر آن‌ها هم بر آن تأکید کرده باشند.

اولین سوال بنده از شما این است چه کسانی باید از این علاقه و اعتقاد محافظت کنند؟ آیا فکر نمی‌کنید روسای سه قوه، اولین وظیفه‌شان حفظ این اعتماد است!؟ آیا فکر نمی‌کنید وقتی رییس قوه‌ی مجریه می‌خواهد درباره‌ی وزارت کشور تصمیم بگیرد، اولین مسأله‌ای که باید لحاظ کند حفظ اعتماد مردم به اصل نظام است (چراکه وزارت کشور نماینده نظام در حفظ رأی و اعتماد مردم است) وقتی آقای کردان معرفی می‌شود، چه‌قدر به حفظ این اعتماد فکر شده است!؟

وقتی "بیژن نوباوه" که لابد شما هم صداقتش را قبول دارید در حضور نمایندگان ملت درحالی‌که پخش عمومی می‌شود می‌گوید آقای کردان، شما هنوز هم دروغ می‌گویید و نمایندگان مجلسی که کاملا با رییس‌جمهوری هماهنگ هستند به او رأی اعتماد نمی‌دهند! چه تأثیری در مردم گذاشته می‌شود!

البته ممکن است بگویید قانون چنین حقی را به رییس‌جمهور داده است و همان قانون هم به مجلس اختیار پذیرفتن و نپذیرفتن را داده است! من باز می‌گویم هرکس مسوول می‌شود، دایما باید قانون را طوری اجرا کند که مردم به اصل نظام خوشبین‌تر شوند! وقتی رییس‌جمهور چند روز بعد در مقابل دوربین‌ها به آقای کردان سکه جایزه می‌دهد چه قضاوتی ایجاد می‌شود !؟

من فکر می‌کنم اگر حفظ اصل نظام مدنظر می‌بود؛ کسی را به جای آقای کردان معرفی می‌کردند که اگر کوچک‌ترین بدبینی به وجود آمده به سرعت زدوده می‌شد! (کسی مثل مرتضی نبوی که هم‌جناح راست، هم سابقه وزارت داشته، هم تکلیف مالی او کاملا روشن است) به هرحال کسی که معرفی می‌شود رأی بدون حرف و حدیثی نمی‌آورد.

آقای حداد عادل ممکن است در دموکراسی غربی رأی اکثریت برابر با تهدید و تحقیر اقلیت باشد؛ ولی باور من این است که در مردم‌سالاری دینی چنین نیست! فکر می‌کنید اقلیتی که در مانورهای پیروزی "خس و خاشاک" خوانده می‌شوند؛ چه احساسی از مردم‌سالاری دینی خواهند داشت!؟ و اعتمادشان به اصل نظام چه صورتی پیدا خواهد کرد.

حال می‌خواهم حرف شما را که در تلویزیون گفتید آمارها چنین نتیجه‌ای را پیش‌بینی می کردند را دربست بپذیرم! آیا به نظرتان نمی‌رسد اگر کسی چنین رأی عظیمی بیاورد و در عین‌حال نگران آن اعتماد چهل میلیونی به اصل نظام باشد؛ به هر سه کاندیدا می‌گوید نمایندگانی را معرفی کنید که در جریان دقیق شمارش آرا باشند و حتی می‌گوید بگذار نتیجه را خود آن‌ها هم اعلام کنند.

چراکه وقتی آن‌ها کاملا در فضای شفاف نظارت داشته باشند؛ حتی اگر ریگی به کفش‌شان باشد، مجبور به اعتراف می‌شوند! آیا فکر نمی‌کنید عملکرد برگزارکنندگان مشکلی داشته که هر "سه" نفر نامزد کاملا معترض هستند!؟ حال می‌پرسم اگر ۱۳ میلیون نفر از ‌اینکه رأی داده‌اند احساس گول خوردگی کنند به نفع اصل نظام است!؟

آقای حدادعادل شما که فرهنگی هستید قاعدتاً به این نکته باید توجه کنید که فضای به دست آمده حاصل کاربرد نوعی ادبیات سیاسی است که چندسالی است که در این مملکت باب شده است، مصاحبه‌های خانم رجبی همسر آقای الهام را یادتان هست!؟ این ادبیات آرام آرام گسترش پیدا کرده، اوج آن را در مناظره‌های انتخاباتی شاهد بودیم! این ادبیات خشونت می‌زاید و قانون را بلاتکلیف می‌گذارد!

آقای حدادعادل فکر نمی‌کنید وقتی عده‌ای معترض هستند و برای بیان آن مجوز دریافت نمی‌کنند و علی‌رغم خطری که احساس می‌کنند؛ جمع می‌شوند (تعدادشان هم قابل ملاحظه است)مسوولان باید با توجه به علاقه‌مندی به اصل نظام، با آن برخورد جدی بکنند!؟

وقتی مردم می‌بینند تعدادی آشوبگر که به قول شما طرفداران آقای موسوی هم نیستند، جاهایی را آتش می‌زنند، از طرف سیما بارها و بارها پخش و محکوم می‌شود، ولی حمله‌ی سراسر خشونت به دانشجویان مسکوت گذاشته می‌شود، چه احساسی به اصل نظام پیدا می‌کنند!؟

آقای حدادعادل کاربرد این ادبیات فضایی ایجاد می‌کند که اقلیت هیچ‌گونه حقی ندارد و این باعث می‌شود بعضی سرخورده و به رسانه‌ی بیگانه پناه ببرند به نظرم تمام گناهش به گردن این سرخورده‌ها نیست!

به عنوان نمونه من اگر بخواهم با این ادبیات سخن بگویم خواهم گفت:

آقای موسوی این ۱۳ میلیون را بردار و از ایران برو! زیرا مشکلات زیادی حل می‌شود:

۱- حدود ۳-۴ میلیون مسکن باقی می‌ماند که به حل مشکل مسکن کمک می‌کند.

۲- حدود ۳-۴ میلیون شغل آزاد می‌شود که به حل مشکل بیکاری کمک می‌کند.

۳- کاهش شدیدی در یارانه‌ها خواهیم داشت.

۴- یک جامعه یکدست توحیدی و امام زمانی خواهیم داشت...

من مطمئن هستم شما چنین ادبیاتی را نمی‌پذیرید!

آقای حدادعادل من در آرزوی رییس‌جمهوری هستم که بگوید همینکه تو شهروند جمهوری اسلامی هستی، تمام تلاشم را برای آسایش و پیشرفت تو می‌کنم، حتی اگر در انتخابات به من رأی نداده‌ای!

آقای حدادعادل! قدری مهربان‌تر!

توقیف فیلم سفر به هیدالو[۲][ویرایش]

در پی انتشار فیلم خصوصی خانم زهرا امیرابراهیمی ، بازیگر زن فیلم سفر به هیدالو ، این فیلم توقیف شد.

نامه به احمدی نژاد[ویرایش]

در زمانی که محمود احمدی نژاد شهردار تهران بود ، ابوالحسن داوودی رییس هیات مدیره خانه سینما به خاطر حضور زنان بد حجاب در جشن خانه سینما ،دستگیر شد.

مجتبی راعی طی نامه ای که روزنامه ی ایران آن را چاپ کرده است ، گفت:

اگر به خاطر بدحجابی، داوودی احضار شده است پس باید شهردار تهران را هم به خاطر افراد بدحجاب در خیابان ها دستگیر کنند.

واکنش به انحلال خانه ی سینما[۳][ویرایش]

مجتبی راعی در نامه ای نسبت به بحث انحلال خانه ی سینما موضع گیری کرد:


این تصمیم و اتفاق‌های اخیر فضای تلخ و ناراحت‌کننده‌ای برای ما ایجاد کرده است.

حیران مانده‌ام که پشت ماجرای انحلال خانه سینما چه اهمیتی وجود دارد که وزارت ارشاد حاضر است همه هزینه‌های آن را بدهد. چون عملا در حال درگیر شدن با تنه‌ی آن چیزی است که خانه سینما را شکل داده و سود این کار را نمی‌فهمم.

در دوره قبلی دولت آقای احمدی‌نژاد هم وزارت ارشاد علیرغم همه اتفاقات و توقعات معقول و غیرمعقول سعی می‌کرد نقش پدرانه داشته باشد. حال چه شده در زمانی که بحث حمایت از اصناف مطرح است، می‌خواهند هووی خانه سینما شوند؟!

فروپاشی تشکل صنفی چه سازگاری با شعار حمایت از اصناف دارد؟ آقای شمقدری خودش از این صنف بوده، چرا اصرار دارد که ماجرای انحلال خانه سینما به نام او نوشته شود؟

اگر دوستان می‌خواهند اعمال قانون کنند و از موضع حاکمیت با صنف صحبت کنند، باید حداقل صنفی وجود داشته باشد،‌ نابود کردن تشکل صنفی که متعلق به بدنه سینماست رابطه را از پدر و فرزندی به رابطه حاکم و محکومی تبدیل می‌کند. از این دوستان هم تعجب می‌کنم که ظاهرا به این درگیری به نحوی ادامه می‌دهند که به اینجا بینجامد. من نمی‌فهم که چطور همه جمع شدند و این بدنامی را ایجاد کردند.

از یک طرف با شکل ناخوشایندی ماهواره‌ها را از خانه مردم جمع می‌کنیم و از طرف دیگر خانه سینما را تعطیل می‌کنیم. آیا واقعا دوستان از همراهی افکار عمومی ناامید شده‌اند؟!

در این فضا دیگر ذهنم به هیچ جا قد نمی‌دهد و کاملا از تحلیل عاجز مانده‌ام، عقلا فکری برای این اوضاع بکنند.

منابع[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]