قیام ۱۵ خرداد

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲)
پرش به: ناوبری، جستجو
تصویری از تظاهرات ۱۵ خرداد
معترضان در حال حمل پیکر یکی از جانباختگان

پانزده خرداد ۱۳۴۲ مجموعه وقایعی است که در پی بازداشت روح‌الله خمینی در انتقاد به لایحهٔ انجمن‌های ایالتی وولایتی منجر به تظاهرات در تهران و قم علیه دولت اسدالله علم شد. تظاهرات به زد و خورد بین ماموران شهربانی و تظاهرکنندگان تغییر یافت.

نهضت آزادی به ریاست مهدی بازرگان به پشتیبانی از خمینی و از تظاهرات برخاست و علیه اصلاحات انقلاب شاه و مردم، به ویژه اصل اول یعنی اصلاحات ارضی و اصل پنجم آن یعنی اصلاح قانون انتخابات ایران اعتراض و شورش کرد. اصل پنجم انقلاب سفید، اصلی بود که برای دادن آزادی به زنان و در دادن حق برابرسیاسی و اجتماعی با مردان در انتخاب کردن و انتخاب شدن در انجمن‌های استان و شهرستان، دو مجلس شورای ملی و مجلس سنا و انتخابات در هر سطح انتخاباتی دیگر در کشور نوشته شده بود. در تکمیل قوانین برای حمایت و آزادی زنان، قانون حمایت خانواده نیز به تصویب رسید که خمینی آن را نیز خلاف قوانین اسلام خواند. ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ را خمینی و هوادارانش به عنوان نقطه عطف در آغاز انقلاب اسلامی می‌شمارند و در ایران امروز یکی از تعطیلات رسمی به شمار می‌آید.

نقش[ویرایش]

برخی این واقعه را سرآغاز انقلاب اسلامی ایران می‌دانند. در مقدمهٔ قانون اساسی جمهوری اسلامی آمده: «اعتراض در هم کوبنده امام خمینی به توطئه آمریکایی «انقلاب سفید» که گامی در جهت تثبیت پایه‌های حکومت و تحکیم وابستگی‌های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی ایران به امپریالیزم جهانی بود عامل حرکت یکپارچه ملت گشت و متعاقب آن انقلاب عظیم و خونبار امت اسلامی در خرداد ماه ۴۲ که در حقیقت نقطه آغاز شکوفایی این قیام شکوهمند و گسترده بود مرکزیت امام را بعنوان رهبری اسلامی تثبیت و مستحکم نمود و علی‌رغم تبعید ایشان از ایران در پی اعتراض به قانون ننگین کاپیتولاسیون (مصونیت مستشاران امریکایی) پیوند مستحکم امت با امام همچنان استمرار یافت و ملت مسلمان و به ویژه روشنفکران متعهد و روحانیت مبارز راه خود را در میان تبعید و زندان، شکنجه و اعدام ادامه دادند.»[۱]

همه‌پرسی ۶ بهمن ۱۳۴۱[ویرایش]

در همه‌پرسی ۶ بهمن شش اصل انقلاب سفید به آرای ملت ایران گذاشته شد و ملت ۵۵۹۷۱۱ رای موافق و ۴۱۱۵ رای مخالف به صندوق‌ها ریختند. محمد رضا شاه پهلوی بر اساس متمم قانون اساسی مشروطه تصویب شده ۱۴ مهر ۱۲۸۶ خورشیدی و اصل بیست و ششم آن که می‌گوید:

قوای مملکت ناشی از ملت است طریقه استعمال آن قوا را قانون اساسی معین می‌نماید

اراده ملت را برای تصویب منشور انقلاب سفید به همه‌پرسی گذاشت که با اکثریت آرای مردم به تصویب رسید. آیت‌االه خمینی این همه‌پرسی را عملی علیه الله و کاری اشتباه و جرم اعلام کرد و خود را در راه فکری و ماموریت شیخ فضل الله نوری یعنی مشروعه دید. توافقی که در زمان انقلاب مشروطه در نوشتن متمم قانون اساسی بدان رسیده بودند، این بود که "ایران قانون مشروطه سلطنتی سکولار است و قوانین آن را مردم می‌گذارند ولی قوانین نباید علیه اسلام باشد" را زیر پای گذاشت و آن را رد کرد و پافشاری بر ایجاد کشوراسلامی، با قوانین الهی براساس قران نمود که با بنیان جمهوری اسلامی این ایده به حقیقت پیوست و اجرا شد.

اصل هشتاد و نه متمم قانون اساسی مشروطه در خصوص انجمن‌های ایالتی و ولایتی می‌باشد. بر اساس ماده هفت و نه قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی

اشخاص زیر حق انتخاب شدن و انتخاب کردن ندارند: اشخاصی که به واسطه جنحه یا جنایتی مجازات قانونی دیده‌اند، اشخاصی که معروف به فساد عقیده‌و به ارتکاب قتل یا سرقت باشند، اشخاص ورشکسته به تقصیر، طایفه نسوان و اشخاص خارج از رشد

اصلاحاتی که محمدرضا پهلوی در چهارچوب انقلاب شاه و مردم برنامه ریزی کرده و به ملت ایران برای همه‌پرسی پیشنهاد کرده بود دارای شش اصل در مرحله نخست بود. اصل پنجم انقلاب سفید، اصلاح قانون انتخابات ایران و تعمیم دمکراسی بود که به موجب آن قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی به قانون انجمن‌های شهرستان و استان تغییر داده شد. در قانون تشکیل انجمن‌های شهرستان و استان، در ماده‌های شرایط انتخاب شدن و انتخاب کردن، شرط زن بودن و مسلمان بودن حذف شد و به فرم زیر تغییر یافت:

ماده ۷ - اشخاص زیر از حق انتخاب شدن و انتخاب کردن محروم هستند: محجورین، ورشکستگان به تقصیر و یا تقلب، مرتکبین جنایات یا جنحه‌های بزرگ عمدی، کسانی که سوء شهرت دارند.

چهارچوب اصل پنجم از ماده بیست و هشت قانون تشکیل انجمن‌های شهرستان و استان، شرط مسلمان بودن برداشته شد، ماده ۲۸ این قانون می‌گوید: پس از افتتاح بلافاصله انجمن به ریاست مسن‌ترین و منشیگری دو نفر از جوانترین اعضاء تشکیل می‌شود و در حضور کلیه مدعوین مراسم سوگند به این ترتیب انجام خواهد شد که هر یک از اعضاء سوگند نامه به شرح زیر با ذکر نام خود قرائت نموده و ذیل آن را امضا کند. «من... امضاکننده زیر خداوند متعال را به شهادت می‌طلبم و به قرآن مجید سوگند یاد می‌کنم تکالیف و وظایفی را که به عنوان عضو انجمن شهرستان به من رجوع شده است با کمال راستی و درستی و جد و جهد انجام بدهم ... و نسبت به اعلیحضرت همایون شاهنشاه مفخم خود صدیق و راستگو باشم».

تبصره ۱- اعضایی که از اقلیتهای مذهبی انتخاب می‌شوند به کتاب آسمانی خود سوگند یاد خواهند کرد.

آغاز تنش و بلوا[ویرایش]

روز شانزده مهرماه ۱۳۴۱ روزنامه‌های اطلاعات و کیهان روزنامه‌های عصر تهران با تیتر درشت خبر دادند که:

"طبق لایحهٔ انجمن‌های ایالتی و ولایتی که در هیات دولت به تصویب رسید و امروزمنتشر شد، به زنان حق رای داده شده است". در این تصویب‌نامه قید اسلام از شرایط انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان برداشته شده و در مراسم سوگند به امانت و صداقت به جای قران، کتاب آسمانی آورده شده است.

همان شب جلسه‌ای در قم در منزل حاج شیخ عبدالکریم حائری برگزار شد که درآن حاج مرتضی آیت‌الله‌زاده حائری (میزبان)، آقایان آیت‌الله گلپایگانی، آیت الله شریعتمداری و آیت الله خمینی شرکت داشتند. خمینی این تصویب‌نامه را دسیسهٔ خطرناکی برای لطمه زدن به اسلام و روحانیت خواند و گفت:[۲]

دولت تصویب‌نامهٔ خلاف شرع صادر می‌کند، به زن‌ها حق رای می‌دهد، نوامیس مسلمین در شرف هتک است، می‌خواهند دختران نجیب ۱۸ ساله را به نظام اجباری ببرند، دختر و پسر در آغوش هم کشتی می‌گیرند، دختران عفیف مردم در مدارس زیر دست مردها درس می‌خوانند، مردم از گرسنگی تلف می‌شوند و آن‌ها برای استقبال از اربابان خود سیصد هزار تومان گل از هلند می‌آورند، قران اسلام در خطراست، اسراییل نمی‌خواهد دراین مملکت قران باشد، خطرامروز براسلام کمتر از خطر بنی امیه نیست، اهل منبر را تهدید می‌کنند، اسراییل زراعت و تجارت ما را قبضه کرده است، دولت روز ننگین ۱۷ دی را جشن می‌گیرد، به فرقه ضاله همراهی می‌کند، مطبوعات به روحانیون اهانت می‌کنند

۱۷ مهر[ویرایش]

آیت الله شریعتمداری

تلگرافی روز ۱۷ مهر از طرف آقایان در جلسه به شاه نوشته شد و لغو فوری تصویب‌نامه را خواستار شدند و تلگراف‌های دیگری به شهرستان‌ها فرستاده شد که در آن دعوت برای مقابله با این توطئه صورت گرفت.

جواب شاه به آنان این بود:

ما بیش از هر کس در حفظ شعائر دینی کوشا هستیم و ضمناً توجه جنابعالی را به وضعیت زمانه و تاریخ و همچنین به وضع سایر ممالک دنیا جلب می‌نماییم." در ضمن جلب توجه علما به پیشرفت‌های سایر کشورهای اسلامی در این زمینه، یاد آور شده بود و دیگر این که تلگراف را برای دولت فرستاده است.

۲۸ مهر[ویرایش]

۲۸ مهر ماه تلگرافی از طرف آقایان علما به اسدالله علم نخست وزیر فرستاده شد که متن آن چنین است:[۳]

مطمئن باشید تخلف از قوانین اسلام و قانون اساسی و قوانین موضوعه مجلس شورا، برای شخص جنابعالی و دولت ایجاد مسئولیت شدید در پیشگاه مقدس خداوند قادر قاهر و نزد ملت مسلمان و قانون خواهد کرد... علمای اعلام ایران و اعتاب مقدسه و سایر مسلمین، در امور مخالف با شرع ساکت نخواهند ماند

۱۵ آبان[ویرایش]

مهدی بازرگان از بنیانگذاران و دبیر کل نهضت آزادی

ایت الله خمینی دو تلگراف به شاه و اسدالله علم نخست وزیر مخابره کرد که بخشی از تلگراف به شاه چنین بود:

... آقای علم گمان کرده با تبدیل کردن قران مجید به کتاب آسمانی، ممکن است قران کریم را از رسمیت انداخت و اوستا و انجیل و بعضی کتاب ضاله و بعضی کتب را قرین آن یا به جای آن قرار داد. ... این جانب به حکم خیرخواهی برای ملت اسلام، اعلیحضرت را متوجه می‌کنم به این که اطمینان نفرمایید به عناصری که با چاپلوسی و اظهار چاکری و خانه زادی، می‌خواهند تمام کارهای خلاف دین و قانون را کرده به اعلیحضرت نسبت دهند و قانون اساسی را که ضامن ملیت و سلطنت است با تصویبنامهٔ خاینانه و غلط از اعتبار بیندازند. .... از قوانین وخیمهٔ تخلف از قران و احکام علمای ملت و زعمای مسلمین و تخلف از قانون بترسید و بدون جهت مملکت را به خطر نیندازید والا علمای اسلام دربارهٔ شما از اظهارعقیده خودداری نخواهند کرد.

سید محمود طالقانی که در آن زمان حجت‌الاسلام بود با همکاری دوستان خود مهدی بازرگان و یدالله سحابی نهضت آزادی ایران را در سال ۱۳۴۰ پایه‌گذاری کرده بود. در این هیاهو وی در مخالفت انقلاب شاه و مردم به ویژه با برنامه اصلاحات ارضی و آزادی زنان و اصل پنجم انقلاب سفید یعنی اصلاح قانون انتخابات ایران از عوامل موثر در شوراندن مردم بود.[۴]

چرخ زمان به عقب بر نمی‌گردد[ویرایش]

اسدالله علم در دستگیری خمینی تردید نمی‌کند
سید محمود طالقانی
صادق خلخالی

۱۸ آبان ماه اسدالله علم نخست وزیر در رادیو اعلام داشت:

به قوای انتظامی دستور اکید داده شده هرگونه اخلال گری را شدیداً سرکوب نمایند... چرخ زمان به عقب برنمی گردد و دولت از برنامه اصلاحی که در دست دارد عقب نشینی نمی‌کند

فردای آن روز فلسفی واعظ، در مسجد ارگ تهران، به تهدید اسدالله علم و حمله به تصویب‌نامه دولت پرداخت.[۵]

عقب نشینی دولت[ویرایش]

۷ آذر ماه ۱۳۴۱ هیات دولت تصویب کرد که تصویب‌نامه ۱۴ مهر ماه قابل اجرا نخواهد بود و رییس دولت تلگراف‌هایی به آقایان آیت‌الله گلپایگانی، نجفی و شریعتمداری فرستاد.

روز ۱۰ آذر روزنامه‌های تهران نوشتند:

... در هیات دولت تصویب شد که تصویب‌نامه مورخه ۱۴ مهر ۱۳۴۱ قابل اجرا نخواهد بود...

با انتشار این خبر اهالی قم برای تبریک گفتن به سوی خانه‌های علما رفتند و برخی از روحانیون مردم را به برگزاری جشن و چراغانی دعوت کردند. خمینی دستور داد که چراغانی و پرچم زدن ممنوع گردد و علمایی را که می‌خواستند برای اسدالله علم تلگراف سپاس بفرستند تهدید کرد که مردم را علیه آنها خواهد شوراند. روز بعد خمینی اعلامیه‌ای به صورت استقتا اصناف قم صادر کرد که در آن صدور تصویب‌نامه جدید که تصویب‌نامه قبلی را رسماً لغو شده اعلام کند خواستار شد. در این اعلامیه آمده است:

... اینجانب حسب وظیفهٔ شرعیه به ملت ایران و مسلمین جهان اعلام خطر می‌کنم. قران کریم و اسلام در معرض خطر است، استقلال مملکت و تمام اقتصاد آن در معرض قبضهٔ صهیونیسم است ... و مدتی نخواهد گذشت که با این سکوت مرگبار مسلمین، تمام اقتصاد این مملکت را با تایید عمال خود قبضه می‌کنند و ملت مسلمان رااز هستی در تمام شئون ساقط می‌نمایند... ملت مسلمان تا رفع این خطرها نشود سکوت نمی‌کنند.

اینجا بود که خمینی نشان داد که تنها با لغو تصویب‌نامه ساکت نمی‌شود.

مطبوعات[ویرایش]

یازده آذر امام خمینی با انتقاد از مطبوعات سخنرانی تندی علیه دولت ایراد نمود:

... چرا دولت مطبوعات را وا می‌دارد که به روحانیت و مقدسات اسلام اهانت کنند؟ و چرا دولت جشن ۱۷ دی را تدارک می‌بیند، وبعد از این سخنرانی به مقامات دولتی پیغام داد که هرگاه بخواهند در روز ننگین ۱۷ دی بساط برپا کنند، علمای اسلام آن روز را به مناسبت فاجعهٔ مسجد گوهرشاد، عزای ملی اعلام می‌کنند.

معاون نخست وزیر به قم رفت و طی دیدارهایی با آقایان علما از آنها پوزش خواست و حمله‌های روزنامه‌ها را متوقف کرد.[۶]

۱۹ دی[ویرایش]

روز نوزده دی ماه ۱۳۴۱ محمد رضا شاه پهلوی موضوع همه‌پرسی برای تصویب منشور ششگانه انقلاب شاه و مردم را اعلام کرد.

خمینی دوباره به سراغ آیات عظام رفت که باید با این همه‌پرسی مبارزه کرد ولی موفق نشد آنها را برانگیزاند. سرانجام روح‌الله کمالوند از علمای خرم‌آباد، به نمایندگی از طرف روحانیون قم به دیدار پادشاه رفت. نویسنده کتاب نهضت امام خمینی گفته‌های شاه را در این ملاقات چنین نقل می‌کند:

... اگر آسمان به زمین بیاید و زمین به آسمان برود من باید این برنامه را اجرا کنم...

برخی از روحانیون موافق و برخی مخالف مبارزه بودند ولی خمینی نظر خود را به آنها تحمیل کرد.

۱ بهمن[ویرایش]

روز اول بهمن ماه حجت‌الاسلام خمینی فتوایی علیه همه‌پرسی داد و همه‌پرسی را غیر قانونی خواند از جمله :

... اینان اگر برای ملت کاری می‌خواهند انجام دهند چرا به برنامه اسلام و کارشناسان اسلامی رجوع نکردند و نمی‌کنند تا با اجرای آن برای همه طبقات زندگی مرفه تامین شود و در دنیا و آخرت سعادتمند باشند... این رفراندوم اجباری مقدمه‌ای برای از بین بردن مواد مربوط به مذهب است و علمای اسلام وظیفه دارند که هر وقت برای اسلام و قرآن احساس خطر کردند به مردم گوشزد نمایند[۷] ...

این به صورت اعلامیه‌ای در روز ۲ بهمن در تهران و شهرستان‌ها پخش شد.

ساعتی بعد، در تهران و بعضی دکان‌های جنوب شهر بسته شد. جمعیتی به منزل آیت‌الله خوانساری رفتند و از وی خواستند که در تظاهرات علیه همه‌پرسی شرکت کند. او نیز قبول کرد و پیشاپیش جمعیت به منزل آیت‌الله بهبهانی رفت. در منزل بهبهانی فلسفی واعظ، پشت میکروفن رفت، عمامه‌اش را به علامت خروش و عزا باز کرد و از خطراتی که اسلام را تهدید می‌کند سخن گفت و فریاد کرد:

... اگر شما بدانید زیر سرپوش این رفراندوم چه جنایتی می‌خواهند مرتکب شوند، دیوانه می‌شوید با این رفراندوم یک بار دیگر می‌خواهند حسین را بکشند، زینب را اسیر کنند و صحرای کربلایی بر پا کنند. شما وظیفه دارید امروز در سراسر تهران فریاد بزنید که ایران کشور خفقان است. مرگ بر خفقان، بازار هم امروز برای مدت سه روز به نشانی اعتراض به رفراندوم غیر قانونی تعطیل خواهد بود...

در قم، روز ۲ بهمن بازار بسته شد و مردم زیادی در منزل حجت‌الاسلام خمینی اجتماع کردند. خمینی برای آنها صحبت کرد و از مغازه‌داران خواست که همانند بازاری‌ها مغازه‌هایشان را ببندند و در روز ۴ بهمن که شاه قرار بود به قم بیاید از خانه‌ها بیرون نروند.

۳ بهمن[ویرایش]

روز سوم بهمن هزاران کشاورز به تهران آمدند و در کمال نظم و آرامش به تظاهرات آرام به پشتیبانی دولت دست زدند. در همین روز بانوان آموزگار دست از کار کشیدند و اعلامیه‌هایی با شعارهای زنان ایران به پا خیزید و هم چنین شعار ما را در ردیف ورشکستگان و جنایتکاران قرار ندهید پخش کردند. تظاهرات ۳ بهمن علیه همه‌پرسی در تهران از بازار آغاز شد و به دانشگاه تهران کشیده‌شد

روزنامه اطلاعات شماره ۳ بهمن ۱۳۴۱ رویداد را چنین بیان کرد:

... یک مقام مطلع به خبرنگار ما گفت: طلاب و معلمین به حالت اجتماع به منزل حضرت آیت‌الله بهبهانی رفتند و ... از مجموع گزارش‌های واصله چنین معلوم شده که منظور اصلی از این اجتماع و بستن بازار این بوده که املاک موقوفه مشمول قانون اصلاحات ارضی نشود و به قرار معلوم عواملی از دسته‌های منتسب به جبهه ملی نیز در جریان مداخله داشته‌اند. طبق اظهار یک منبع مطلع پس از حوادث دیروز بازار عده‌ای از کارگران و کشاورزان اطراف تهران و فرهنگیان به مقامات رسمی مراجعه نموده و تقاضا کرده‌اند اجازه داده‌شود شخصاً با مخالفین مقابله کنند ولی مقامات انتظامی به ایشان اطلاع داده‌اند که حفظ نظم به عهدهٔ دولت است

اسدالله علم همان روز در مصاحبه مطبوعاتی گفت:

غائله به تحریک ملاکین مخالف اصلاحات ارضی بوده که به وسیلهٔ یکی از روحانیون به مرحله اجرا در آمده است ... دولت قوای مخرب را به شدت سرکوب خواهد کرد...

تظاهرات روز سوم بهمن در قم به زد و خورد انجامید. طلبه‌ها و عده‌ای دیگر فریاد می‌کشیدند ما تابع قرآنیم، رفراندوم نمی‌خواهیم و به سوی صحن حضرت معصومه می‌رفتند. از سوی دیگر عده‌ای عکس شاه را بالا برده و شعار جاوید شاه می‌دادند. به دنبال دخالت ماموران انتظامی زد و خوردهایی بین تظاهرکنندگان علیه همه‌پرسی و پاسبان‌ها روی داد، جیپ‌های شهربانی به آتش کشیده‌شد و ناچار سربازان دخالت کردند. در مدرسه فیضیه عده‌ای مجروح شدند. نویسنده کتاب نهضت امام خمینی می‌نویسد " نقل کردند که وقتی خبر حمله پلیس و ماموران انتظامی به مردم و روحانیون و مدرسه فیضیه به خمینی رسید، با وجود آن که از رفتار پلیس با مردم متاثر بود، خوشحال به نظر می‌رسید و چند بار تکرار کرد که:

الحمدالله رژیم خود را رسوا کرد، ماهیت خود را بروز داد، من همین را می‌خواستم

با وجود این شاه روز ۴ بهمن به قم رفت و سخنرانی ایراد کرد که در آن به شدت به ارتجاع سیاه حمله کرد.

... همیشه یک عده نفهم که مغز آنها تکان خورده همیشه سنگ در راه ما می‌انداختند زیرا مغز آنها تکان خورده و قابل تکان خوردن نبوده... ارتجاع سیاه اصلاً نمی‌فهمد و از هزار سال پیش تاکنون فکرش تکان نخورده، او فکر می‌کند که زندگی عبارت از این است که چیزی یا مالی به ظلم و بیکاری و یا به بطالت و یا از این قبیل بدست آورد و غذایی بخورد و سر به بالین بگذارد ... ولی مفت‌خوری دیگر از بین رفته است در لوایح ششگانه برای همه فکر مناسبی شده ... مقرراتی که امروز وضع کردیم از مقررات سایر ملل اگر جلوتر نباشد عقب‌تر نیست... اما چه کسانی با این مسایل مخالفت می‌کنند؟ ارتجاع سیاه کسان نفهمی که درک ندارند و بد نیت هستند...

۶ بهمن[ویرایش]

زنان به پای صندوق‌های رای می‌روند ۱۳۴۱

پادشاه ایران محمد رضا پهلوی روز ششم بهمن ماه ۱۳۴۱ را برای همه‌پرسی درباره شش اصل انقلاب سفید به ملت پیشنهاد کرد و در این روز با اتفاق مردم با ۵۵۹۸۷۱۱ رای موافق و ۴۱۱۵ رای مخالف انقلاب سفید را تصویب کردند.

عکس‌العمل قم در برابر پیروزی انقلاب سفید فتوای بستن نماز جماعت و وعظ در سراسر ماه رمضان بود. این اعتصاب چند روزی ادامه یافت و سپس به وسیله آیت‌الله خوانساری شکسته شد. نخستین عکس‌العمل خمینی بعد از انجام همه‌پرسی نطق او در اجتماع مردم در خانه‌اش به مناسبت عید فطر بود. در این سخنرانی خمینی از تکنیک غلط جلوه دادن واقعیت‌ها استفاده کرد. با این که بیش از ۵ میلیون به انقلاب سفید رای مثبت داده بودند ولی او گفت حتی دو هزار نفر هم در همه‌پرسی شرکت نداشته‌اند:[۸]

... شما آقایان محترم در هر مقامی که هستید با کمال متانت و استقامت، در مقابل کارهای خلاف شرع و قانون این دستگاه بایستید. از این سر نیزه‌ها ی زنگ زده و پوسیده نترسید ... دستگاه حاکمه با سر نیزه نمی‌تواند در مقابل خواست یک ملت بزرگ مقاومت کند و دیر یا زود شکست می‌خورد، اکنون هم درمانده و شکست خورده است و روی درماندگی به این بی فرهنگی‌هایی که ملاحظه می‌کنید دست می‌زند. ما میل نداشتیم که کار به این رسوایی‌ها بکشد. چرا شاه مملکت باید اینقدر از ملت جدا باشد که وقتی پیشنهادی می‌دهد با بی اعتنایی و عکس العمل منفی مردم مواجه گردد؟ شاه مملکت باید جوری باشد که وقتی پیشنهاد می‌دهد، درخواستی می‌کند، ملت با جان و دل در انجام آن بکوشند، نه آن که به مقابله برخیزند و رفراندوم شاه در سراسر مملکت بیش از دو هزار نفر به همراه نداشته است.

۸ اسفند ۱۳۴۱[ویرایش]

به موجب اصل هشتم قانون اساسی مشروطه: اهالی مملکت ایران در مقابل قانون دولتی متساوی الحقوق خواهند بود.[۹]

و به موجب اصل بیست و ششم متمم قانون اساسی مشروطه:

قوای مملکت ناشی از ملت است طریقه استعمال آن قوا را قانون اساسی معین می‌نماید.

شاه در روز ۸ اسفند در سخنرانی به مناسبت گشایش کنفرانس اقتصادی تهران، دادن حق انتخاب شدن و انتخاب کردن به زنان ایران را به دواصل از قانون اساسی مشروطه و متمم آن استناد کرد و چنین گفت:

... ضمناً در تشکیل مجلس، اصل دوم، مجلس شورای ملی نماینده قاطبه اهالی مملکت ایران است که در امور معاش و سیاسی وطن خود مشارکت دارند. این است که این آخرین در واقع ننگ اجتماعی ایران را در انتخابات آتیه برطرف خواهیم کرد و قاطبه اهالی این مملکت و هر یک از افراد این مملکت در سرنوشت خودشان و در انتخابات ایران شرکت خواهند کرد و این هم مطابق قانون اساسی مملکت است.

اصل دوم قانون اساسی می‌گوید:

مجلس شورای ملی نماینده قاطبه اهالی مملکت ایران است که در امور معاشی و سیاسی وطن خود مشارکت دارند.

ماده دهم و یازدهم انتخابات مجلس شورای ملی ایران، محرومان از انتخاب کردن و انتخاب شدن را بدین ترتیب می‌آورد: نسوان و دیوانگان، مجرمین، ورشکستگان به تقصیر، قاتلان و دزدان و مقصرین سیاسی که بر ضد اساس حکومت ملی و استقلال مملکت قیام و اقدام کرده‌اند.

به فرمان محمد رضا شاه پهلوی شرط زن بودن که پادشاه ایران آن را ننگ اجتماعی ایران نامید از دو ماده یازده و دوازده، قانون انتخابات مجلس شورای ملی ۱۳۰۴ خورشیدی نیز حذف شد. بدین ترتیب زنان ایران حق انتخاب شدن و انتخاب کردن در دو مجلس شورای ملی و سنا را به دست آوردند.[۱۰]

قانون شرکت بانوان درانتخابات که دارای یک ماده بود در نشست روز ۳۱ فروردین ماه ۱۳۴۳ به تصویب مجلس سنا رسید و در تاریخ ۱۰ اردیبهشت ماه ۱۳۴۳ به تصویب مجلس شورای ملی به ریاست مهندس عبدالله ریاضی رسید.[۱۱]

۱۲ اسفند[ویرایش]

در تاریخ ۱۲ اسفند ۱۳۴۱ هیات دولت به ریاست امیر اسدالله علم لایحه‌ای به تصویب رسانید که به موجب آن زنان ایران از حق دادن رای در انتخابات مجلس‌های سنا و شورای ملی و نیز از حق انتخاب شدن در این دو مجلس بهره‌مند شدند.

هیات وزیران در تصویب این قانون بر پایه دو اصل پیشنهاد و تصویب شد. یکی در مقدمه قانون اساسی مشروطه که " مقرراست که هریک از افراد اهالی مملکت در تصویب و نظارت عمومی محق و سهیم می‌باشد". و دیگر اصل دوم قانون اساسی مشروطه که مجلس شورای ملی نماینده قاطبه اهالی مملکت ایران است که در امور معاشی و سیاسی وطن خود مشارکت دارند"

روحانیون قم اعلامیه‌ای که با ۹ امضا چاپ شد و به اعلامیه ۹ امضایی معروف شد، نسبت به این نطق شاه عکس العمل نشان دادند. امضا کنندگان عبارت بودند از: مرتضی حسینی لنگرودی، احمد خمینی زنجانی، محمد حسین طباطبایی، محمد موسوی یزدی، محمد رضا موسوی گلپایگانی، سید کاظم شریعتمداری، روح‌الله موسوی خمینی، هاشم املی، مرتضی حائری.

اگر سهیم بودن زن‌ها در انتخابات موافق قانون اساسی است تصویب هیات دولت بی‌مورد است. اگر مغایر با قانون اساسی است مکلف کردن وزیر کشور را که پس از افتتاح مجلسین مجوز قانونی تصویب‌نامه را تحصیل نماید بی اساس است. مراد از قاطبه اهالی مملکت، مذکور در اصل دوم، این است که وکیل مجلس، وکیل همه ملت است نه وکیل حوزه انتخابیه خود، اگر در تفسیراصل خلافی باشد به موجب اصل ۲۷ متمم قانون اساسی تفسیر قوانین از مختصات مجلس شورای ملی است و آقایان وزرا حق تفسیر ندارند ...

۲۳ اسفند[ویرایش]

شاه در برابر این اعلامیه در سخنرانی توهین آمیزی در ۲۳ اسفند ۱۳۴۱ در پایگاه وحدتی دزفول چنین گفت:

باز یکی دو هفته‌ای است که همین طور که سرمای زمستان دارد کم می‌شود، می‌بینم یا می‌شنوم که مثل مارهای افسرده‌ای و چون اینها در کثافت خودشان غوطه ور هستند باید گفت مثل شپش‌های افسرده‌ای که دارد کم‌کم اشعه آفتاب به آن‌ها می‌خورد مثل این بدبخت‌ها فکر می‌کنند. بله موقع خزیدن در کثافت خودشان دو مرتبه رسیده است. این عناصر فرومایه اگر ازخواب غفلت بیدار نشوند چنان مثل صاعقه مشت عدالت در هر لباسی که باشند بر سر آنها کوفته خواهد شد که شاید به آن زندگی ننگین و کثافت شان خاتمه داده شود.

حجت‌الاسلام خمینی اعلامیه شدیدالحنی با عنوان روحانیت امسال عید ندارد منتشر کرد:[۱۲]

بسم الله الرحمن الرحیم

خدمت ذیشرافت حضرات علما اعلام و حجج اسلام دامت برکاتهم اعظم الله تعالی اجورکم

چنانچه اطلاع دارید دستگاه حاکمه می‌خواهد با تمام کوشش به هدم احکام ضروریه اسلام قیام و به دنبال آن مطالبی است که اسلام را به خطر می‌اندازد... دستگاه حاکمه ایران به احکام مقدسه اسلام تجاوز کرد وبه احکام مسلمهٔ قران قصد تجاوز دارد. نوامیس مسلمین در شرف هتک است و دستگاه جابر با تصویب‌نامه‌های خلاف شرع و قانون اساسی می‌خواهد زن‌های عفیف را ننگین و ملت ایران را سرافکنده کند... دستگاه جابر در نظر دارد تساوی حقوق زن و مرد را تصویب و اجرا کند یعنی احکام ضروریه اسلام و قران را زیر پا بگذارد، یعنی دخترهای هیجده ساله را به نظام اجباری ببرد و به سربازخانه‌ها بکشد یعنی دخترهای جوان و عفیف مسلمان را به مراکز فحشا ببرد. من این عید را برای جامعه مسلمین عزا اعلام می‌کنم ... من به دستگاه جابر اعلام خطر می‌کنم... لذا اینجانب عید نوروز را به عنوان عزا و تسلیت به امام عصر عجل الله تعالی فرجه جلوس می‌کنم و به مردم اعلام خطر می‌نمایم. متمنی است حضرات آقایان نیز همین رویه را اتخاذ فرمایند تا ملت مسلمان از مصیبت‌های وارده بر اسلام و مسلمین اطلاع حاصل نمایند. والسلام علیکم و رحمت‌الله و برکاته روح‌الله الموسوی الخمینی

رویداد مدرسه فیضیه[ویرایش]

اکبر هاشمی بهرمانی معروف به رفسنجانی

دوم فروردین پس از نیمروز، مجلس روضه خوانی در مدرسه فیضیه برپا شده بود و واعظان در توضیح و تفسیر بیانیه خمینی به بحث پرداخته و از هیچ اهانتی نسبت به شاه و دولت فروگذار نکردند. کامیون‌های نظامی مقابل مدرسه متوقف بودند و جمعیتی نیز برای اخلال حضور داشتند که با فرستادن صلوات بی موقع صحبت واعظان را قطع می‌کردند. تا این که بین طلاب و صلوات فرستندگان که هر دو طرف به سنگ و چوب و چماق مسلح بودند زد و خورد شدیدی درگرفت و ناچاراز مامورین انتظامی بیرون از مدرسه کمک خواسته شد و به ضرب و خونریزی کشید.

خمینی که پیش بینی می‌کرد که در آن روز در روضه خوانی‌ها زدو خورد بشود در زمان پیش آمدن واقعه فیضیه در مدرسه نبود ضمن سخنرانی کوتاهی گفت:[۱۳]

دستگاه جبار با دست زدن به این فاجعه شکست و نابودی خود را حتمی ساخت، ما پیروز شدیم. ما از خدا می‌خواستیم که این دستگاه ماهیت خود را بروز دهد و خود را رسوا کند...

در تلگراف‌هایی که خمینی متعاقب آن واقعه به روحانیون تهران و نیز آیت‌الله حکیم در نجف مخابره کرد به شرح واقعه پرداخته از کشته شدن کسی سخنی به میان نیاورده است.[۱۴]

... در ظرف یکی دو ساعت تمام مدرسه فیضیه را با وضع فجیعی در محضر بیست هزار مسلمان غارت نمودند و درهای تمام حجرات و شیشه‌ها را شکستند. طلاب از ترس جان، خود را از پشت بام به زمین افکندند. دستها و سرها شکسته شد. عمامه طلاب و سادات، ذریه پیغمبر را جمع نموده آتش زدند. بچه‌های شانزده ساله را از پشت بام پرت کردند. کتابها و قرانها را چنانچه گفته شد پاره‌پاره کردند...

به هر روی خمینی حداکثر استفاده را از واقعه مدرسه فیضیه برد. از این تاریخ و با شروع محرم خمینی، سید علی خامنه‌ای را به بیرجند، محمد جواد باهنر را به همدان، ربانی املشی را به کاشان و محمود دعایی را به کرمان فرستاد و رهنمودی به آنها و دیگر وعاظ و مبلغین برای سخنرانی هایشان در دههٔ نخست ماه محرم داد که روی سه نکته پافشاری کنند: نخست اسلام در خطر است، دوم خطربر اسلام کمتر از خطر بنی امیه نیست و سوم خطر اسراییل و عمال آنان. هم چنین از روز هفتم محرم ماجرای بزرگ شده فیضیه را در لابلای ذکر مصیبت بگویند و از امام حسین واز واقعه فیضیه یاد نمایند.[۱۵]

پس از این واقعه دولت در هفته اول اردیبهشت اعلامیه‌ای به نام اعلامیه سازمان زنان ایران منتشر کرد و نیز تصمیمی برای اعزام طلاب و آخوندهای قم به خدمت نظام وظیفه گرفته شد. عده‌ای از ملایان از جمله علی اکبر هاشمی رفسنجانی به سربازی احضار شد.

۵ خرداد[ویرایش]

شاه در سخنرانی خود در سفرش به کرمان در روز ۵ خرداد گفت دو دسته هستند که در جریان اصلاحات ارضی مخالفند، یکی مرتجعین سیاه و دیگری خائنین سرخ. شاه هم چنین گفت که از زمان انقلاب مشروطیت تا به حال عده‌ای روحانی تحت فرمان یک دولت خارجی عمل کرده‌اند و هنوز مشغول طرح و برنامه هستند و افزود که وی از ارتجاع سیاه بیش از ارتجاع سرخ متنفراست.[۱۶]

۱۳ خرداد ۱۳۴۲[ویرایش]

آیت الله روح‌الله خمینی در خرداد ۱۳۴۲
محمدجواد باهنر
مرتضی مطهری
سید علی خامنه‌ای در زندان

سخنرانی سید روح‌الله خمینی در ۱۳ خرداد ۱۳۴۲ در قم به مناسبت دهم محرم یا عاشورای حسینی توهین آمیزو بسیجنده و آتشین بود. خمینی پس از اشاره به واقعهٔ کربلا و گریاندن حاضران، حادثه مدرسه فیضیه را به کربلا تشبیه کرد و گفت:

.. من به شما نصیحت می‌کنم آقای شاه، من به تو نصیحت می‌کنم دست از این اعمال بردار من میل ندارم که اگر روزی اربابها بخواهند تو بروی مردم شکرگزاری کنند... من نمی‌خواهم تو اینطور باشی من میل ندارم تو مثل پدرت بشوی، نصیحت مرا بشنو، از علمای اسلام بشنو، اینها صلاح ملت را می‌خواهند، اینها صلاح مملکت را می‌خواهند، از اسراییل نشنو، اسراییل به درد تو نمی‌خورد.

بدبخت بیچاره چهل و پنج سال از عمرت می‌رود، یک کمی تامل کن، یک کمی تدبیر کن، یک قدری عواقب امور را ملاحظه کن، کمی عبرت بگیر، عبرت از پدرت بگیر، اگر راست می‌گویند که تو با اسلام و روحانیت مخالفی، بد فکری می‌کنی، اگر دیکته می‌کنند و به دست تو می‌دهند در اطراف آن فکر کن. چرا بی تامل حرف می‌زنی؟ آقای شاه! اینها می‌خواهند تو را یهودی معرفی کنند که من بگویم کافری تا از ایران بیرونت کنند و به تکلیف تو برسند... ... مگر با رفتن چند زن به مجلس مملکت مترقی می‌شود؟ مملکت با برنامه‌های اسراییل درست نخواهد شد...

صبح روز عاشورا ۱۳ خرداد مردم تهران به ویژه بازاریان دست به راه پیمایی زدند. تظاهرکنندگان در برابر کاخ مرمر توقف کردند و فریاد مرگ بر دیکتاتور می‌زدند. جمعیتی که از جانب مقامات دولتی به پنج هزار نفر تخمین زده شده بود، در مسجد حاج آقا ابوالفتح اجتماع کردند یک آخوند درباره واقعه مدرسه فیضیه گفت. شمار جمعیت را در ساعت ۹ به تفاوت بین ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۰۰ برآورد کردند. این جمعیت در صف‌های ۸ نفری به راه افتادند و دست به راه پیمایی و تظاهرات زدند و در مسیرهای ری، امیرکبیر، بهارستان، مخبرالدوله، استانبول، فردوسی، شاهرضا، ۲۴ اسفند، سی متری، سپه و میدان توپخانه حرکت کردند. در چندین نقطه افرادی سخنرانی کردند و درخواست لغو تساوی حقوق زنان را کردند. در میدان توپخانه مامورین انتظامی جدی وارد عمل شدند و آنها را متفرق کردند.

روز بعد، محمدجواد باهنر از آخوندهایی که در روزهای سوگواری در منبرها مردم را به شورش دعوت می‌کردند و هم چنین مرتضی مطهری از جانب ماموران شهربانی دستگیر شدند.[۱۷]

۱۵ خرداد و دستگیری آیت‌الله خمینی[ویرایش]

طیب حاج رضایی با کلاه مخملی در کنار آیت‌الله کاشانی

صبح روز ۱۵ خرداد ماموران نیروی انتظامی در قم به منزل خمینی رفتند و او را دستگیر کرده و به تهران به باشگاه افسران آوردند. در تهران از ساعت ۹ صبح خبر بازداشت خمینی پخش شد. دانشجویان با شعار "خمینی را آزاد کنید " به خیابان‌ها ریختند. نخستین کانون اغتشاش در تهران میدان بارفروشان بود و گروهی به سرکردگی قمه‌کش معروف تهران طیب حاج رضایی به راه افتاده بودند. طیب ازافراد شرور و چاقوکش و متهم به قتل نفس بود و پنج سال هم در زندان به سر برده بود. طیب صاحب چند شیره کش خانه در تهران بود. در روز ۱۵ خرداد، طیب عامل موثر اغتشاش‌ها، آتش زدن کلوب‌ها و بانک هاو تاراج مغازه‌ها بود.[۱۸] به نقل از روزنامه جمهوری اسلامی در شماره ۱۴ خرداد ۱۳۶۲ تظاهرکنندگان را بین ۵۰۰ تا ۵۰۰۰ در نقاط مختلف شهر تخمین زده‌اند تنها در یک جا از ۸۰۰۰ نفر در میدان ژاله یاد می‌شود. مرکز اصلی تظاهرات از یک طرف جلوی بازار و میدان ارگ بود. حرکت برنامه ریزی شده بود و حمله به اداره انتشارات و رادیو و مرکز تسلیحات ارتش و کلانتری‌ها برای دستیابی به سلاح گرم بود. تعدادی اتومبیل و سایر وسایل نقلیه پلیس و ماشین‌های آتش‌نشانی به آتش کشیده شد. به ویژه در میدان ارگ تعدادی از نیروهای انتظامی و تظاهر کنندگان کشته شدند. این حمله‌ها به تسلیحات ارتش و کلانتری‌ها و اداره انتشارات و رادیو با وجود مقاومت مامورین چند بارتکرار شد.

تظاهرات دیگر در نقاط گوناگون شهر چون میدان شوش، چهارراه شاه، میدان قزوین و سی متری به راه افتاد. حمله به روزنامه‌های اطلاعات، کارخانه پپسی کولا، بانک‌ها، کاخ دادگستری، آتش زدن مکان‌های عمومی و کتاب‌خانه‌ها، آتش زدن خانه‌های مردم، آتش زدن باشگاه جعفری، حمله و آتش زدن مرکز فرهنگی ایران و آمریکا، خراب کردن کیوسک‌های تلفن، تخریب وسایل حمل و نقل عمومی، مضروب کردن زنان بی حجاب همه برای رسیدن به منظور اصلی یعنی پراکنده ساختن نیروهای انتظامی و بهم ریختن نظم کشور بوده است. شعارها "مرگ بر این دیکتاتور خون‌آشام " و "یا مرگ یا خمینی" بود بر خلاف ادعاهای مکرر که حرکت را حرکتی خود جوش معرفی می‌کنند، این حرکت خیلی بیشتر به یک حرکت برنامه ریزی شده با حمله‌های پیاپی به اداره انتشارات و رادیو و مرکز تسلیحات ارتش و کلانتری‌ها برای دسترسی به اسلحه گرم بود.[۱۹]

نشریه ایرانشهر متعلق به کمیسیون ملی یونسکو در ایران در شماره ۲۲ خود در تاریخ ۱۳۴۳ در مورد حادثه ۱۵ خرداد می‌نویسد:

از ۱۱ تا ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ به مناسبت ایام عزاداری ماه محرم تظاهراتی در مشهد و قم و شیراز و تبریز و تهران روی داد که البته جنبه سیاسی داشت. به دنبال این تظاهرات، بعضی از علما و روحانیان قم و مشهد و شیراز و تبریز به تهران تبعید و بازداشت شدند. این اغتشاشات که با قتل پاسبانی در مشهد آغاز گردیده بود سرانجام به تهران سرایت و رفته رفته شدت گرفت به طوری که در پانزدهم خرداد در تهران به آتش زدن بعضی از موسسات و اتومبیل‌ها و قتل و جرح و کشتار جمعی از مردم بی‌گناه منجر گردید و عده‌ای که به عنوان عزاداری پیراهن سیاه برتن داشتند، دست به تظاهرات دامنه‌داری زده و شروع به دادن شعارهایی بر ضد دولت کردند. چون کار فتنه بالا گرفت، دولت با قوه قهریه، نایره عصیان را فرونشاند و در شهرهای تهران و شیراز به طور موقت حکومت نظامی اعلام کرد. از روز ۱۶ خرداد قوای دولتی مسلط بر اوضاع شدند و افراد دستگیر شده به دادگاه‌های نظامی تحویل گردیدند که دوتن از آنان نیز محکوم به اعدام گشتند. بنا به آمار رسمی دولتی، نتیجه این حوادث هشتاد و شش تن کشته و یکصد و نود و سه تن مجروح بوده است. طبق اظهارنظر سازمان‌های انتظامی کشور، این تظاهرات به تحریک عده‌ای از مخالین دولت برای جلوگیری از اصلاحات و اخلال در راه پیشرفت مملکت بوده است.[۲۰]

علَم پیش بینی کرد که اینبار مسئله بغرنج خواهد بود بنابراین به تدارک گسترده برای مواجهه با آن دست زد و در گفتگویی با شاه در مورد تظاهرات آینده می‌گوید «... باید بزنیم» و در برابر پرسش شاه که چگونه باید زد پاسخ می‌دهد «... یعنی با گلوله بزنیم اگر موفق شدیم که چه بهتر، و گر نه مرا مسئول معرفی کنید»

بهرحال شورش از روز جمعه ۱۷ خرداد ظاهراً پایان گرفته بود. روزنامه فرانسوی لوموند در شماره ۸ ژوئن ۱۹۶۳ برابر با ۱۸ خرداد ۱۳۴۲ از قول خبرگزاری فرانسه از تهران نوشت:

به موجب اطلاعات رسیده از تهران، به نظر می‌رسد که آرامش به قلمرو ایران بازگشته است، در شهر تهران مرکز شهر همچنان به وسیله نیروهای ارتشی که راه بازار و محلات جنوبی شهر را سد کرده‌اند، در اشغال است، سربازان در داخل بازار و اطراف مسجدها مستقر هستند، وزارت خانه‌ها، پست خانه‌ها و ساختمان‌های رادیو تحت محاصرهٔ نیروهای نظامی است...

اسدالله علم با شدت عمل و با سرکوبی اغتشاش گران در روزهای ۱۵ و ۱۶ خرداد و اعلام حکومت نظامی و بازداشت جمعی از میدانداران و وعظ کنندگان و بازاریان به این بلوا پایان داد. شماری از شورشگران و نیروهای نظامی کشته و مجروح شدند. نهضت آزادی در ۱۹ خرداد اعلامیه‌ای به مردم مسلمان ایران نوشت و در آن شمار مقتولین و مجروحین در شهرهای مختلف را بیش از ده هزار نفر قلمداد کرد و افزوده بود " شما مردم مسلمان ایران می‌دانید که قیام مراجع عالیقدر و روحانیون بزرگوار علیه مظالم دستگاه حاکمه و دیکتاتوری است و به هیچ وجه این مبارزهٔ مقدس با موضوعات ظاهری اصلاحات ارتباط ندارد.[۲۱]

دکتر علینقی عالیخانی، وزیر اقتصاد کابینه علم، که ویراستاری یادداشت‌های علم را بر عهده دارد، در مقدمه‌ای که بر این یادداشت‌ها نگاشته اشاره‌ای به این رویداد می‌کند. پس از ۱۵ خرداد علم به وزیران اقتصاد، دادگستری و کشور ماموریت داد که میزان تلفات جانی و مالی این رویداد تاسف آور را روشن کنند. این وزیران گروهی از خوش نامترین افراد را به عنوان نماینده خود برگزیدند. این گروه پس از چندین هفته بررسی دقیق پیشنهاد جامعی به نخست وزیر دادند. دولت علم بر همین پایه برای خانواده‌هایی که سرپرست خود را از دست داده بودند، مقرری تعیین کرد و هزینه تحصیلی کودکان خانواده را بر عهده گرفت. تا فرارسیدن انقلاب هنوز خانواده‌هایی بودند که از این بابت از نخست وزیری حقوق ماهیانه دریافت می‌کردند.

در ۲۶ خرداد روزنامه‌های تهران خبری به این شرح نوشتند:

در تاریخ یازدهم خرداد شخصی به نام عبدالقیس جوجو، از لبنان وارد فرودگاه مهرآباد تهران گردید و چون مورد سوظن مامورین گمرک قرار گرفته بود، تحت بازجویی و وارسی قرار گرفت و مبلغی معادل یک میلیون تومان از او بدست آمد که پس از تحقیقات اعتراف کرد که مبلغ مزبور را از طرف جمال عبدالناصر برای افراد معینی در ایران آورده است. تفصیل این جریان به زودی در معرض اطلاع عموم قرار داده خواهد شد.

در تاریخ ۲۹ تیر ۱۳۴۲ دولت شماری از بازاریان و آخوندها از جمله فلسفی و شیخ صادق خلخالی را آزاد کرد ولی خمینی و قمی و محلاتی در بازداشت ماندند. تنها چند نفر از مسولان مستقیم خرابکاری‌ها و آتش‌سوزی‌ها مانند طیب حاج رضایی قمه کش معروف تهران و برادرش به محاکمه کشیده شدند.[۲۲]

مبارزه برای آزادی آیت‌الله خمینی[ویرایش]

مظفر بقایی کرمانی

۱۵ تیر ماه ۱۳۴۲ حزب زحمت کشان ملت ایران با امضای مظفر بقایی کرمانی نامه سرگشاده ایی به عنوان آیات عظام چاپ کرد که در آن گفته بود:[۲۳]

... آقای علم با مشغول داشتن مقامات روحانی به مذاکرات و ملاقات‌ها، قصد دارد فرصت کافی بدست آورد و به طور غافلگیرانه ایی آقای خمینی را در محکمهٔ سری محاکمه و محکوم نماید تا روحانیون را وادار به استدعای عفو کند و یک درجه تخفیف مجازات او را، وجه المصالحهٔ خون‌های ریخته شده قراردهد و انتخاب مجلس را با توسل به کارت الکترال بی حساب و رای‌های ممهور انجام دهد... حزب زحمتکشان ملت ایران با مطالعه فتوای شجاعانه و عمیق حضرت آیت‌الله خمینی به این مضمون که تقیه حرام است تشخیص داد که شخص ایشان صلاحیت کامل مقام ریاست تامه شیعیان جهان را احراز کرده‌اند...

مظفر بقایی نظر خود را در این نامه روشن نمود و روحانیونی را که با نظر وی مخالف بودند زیر فشار گذاشت، او نوشت[۲۴]

حضرت آیت‌الله خمینی به عنوان عالیترین مرجع تقلید و شخص اول روحانیت به تمام مراجع داخلی و خارجی رسماً و بدون ابهام معرفی گردد

در جزوه چاپ شده از سوی حزب زحمتکشان بقایی نوشته است[۲۵]

عده ایی استفاده جو و بادمجان دور قاب چین بدون توجه به سعه صدر و مراتب فضل و زهد و تقوای دو سه نفر از اشخاص صاحب مقام در صدد برآمده‌اند که تحت تاثیر القائات مستقیم وانمود سازند که اگر حضرت آیت‌الله خمینی در این جریانات شکست بخورد، مقام مرجعیت کل نصیب آن دو سه نفر خواهند شد با چنین احتمالی این عده استفاده‌جو سخت در تلاش هستند که در صدد ایجاد حس رقابت بین مقاماتی که در مظان احراز چنین مقامی هستند، برآیند. غافل از اینکه آن شخصیت‌های عالیقدر وارسته و پاک نهاد متوجه چنین نقشه‌های شیطانی می‌باشند و ایشان بهتر می‌دانند که اگر آن نقشه عملی شود دیگر دینی باقی نخواهد ماند تا مرجعی داشته باشند که مقام مرجعیت کل را احراز نمایند.

امتحان آیت‌اللهی[ویرایش]

پس از گفتگوهای فراوان و پیام‌های تلفنی و یا حضوری بین مظفر بقایی کرمانی با واسطه‌هایی که با آیات عظام مذاکره می‌کردند، سرانجام قرار شد که سوالی به عنوان استفتا در باره مقام علمی خمینی از آیات عظام به عمل آید و آنها در پاسخ تایید کنند که خمینی یکی از مراجع تقلید می‌باشد. متن کامل سوال و جواب‌ها در صفحات ۳۶ تا ۴۰، جزوه شکست اولین توطئه علیه آیت‌الله العظمی خمینی و نهضت اسلامی ایران درج شده است ۱۵ تیر ۱۳۴۲ آیت‌الله محمد هادی میلانی ساکن مشهد خمینی را از مراجع تقلید شناخت. ۱۶ تیرآیت الله سید کاظم شریعتمداری و آیت‌الله شهاب الدین مرعشی نجفی هم خمینی را تایید کردند..

ادعای مصونیت قانونی علمای طراز اول شیعه[ویرایش]

در ۵ امرداد ۱۳۴۲ شریعتمداری و میلانی و گلپایگانی فتوای مشترکی صادرکردند وازاصل دوم متمم قانون اساسی مشروطه، تفسیری در فتوای خود نوشتند، اینجا باز از ناآگاهی مردم سواستفاده نمودند. محتوای این فتوا هیچ پایه و اساسی ندارد:

مطابق مفهوم اصل دوم متمم قانون اساسی علما طراز اول مصونیت داشته و حبس و توقیف و تبعید آنان مخالف قانون است زیرا که علما طراز اول در قوانینی که از مجلسین بگذرد (از نظر موافقت یا مخالفت با شرع) حق رد و قبول دارند و بنابراین در مقامی فوق مجلس قرار گرفته و حاکم بر هیات قانونگذاران می‌باشند. در حالی که و کلاً و یا هیت مقننه مصونیت داشته باشند آیا ممکن است حکام شرع که قانوناً حاکم بر مجلسین هستند مصون نباشند؟ ...

نه اصل دوم متمم قانون اساسی و نه هیچ اصل دیگری در ایران هیچ‌کس را از تعقیب قانونی مصون نمی‌داشت. این ۵ روحانی که سمت مشاور در قوانین اسلامی را داشتند تنها نظر می‌دهند که آیا قانون مورد بحث در مجلس مطابق قوانین اسلام هست یا نیست این افراد هیچگاه بالاتر از مجلس و قانونگذاران ننشسته‌اند و این قانون مصونیتی به این ۵ معمم که مشاور درباره اسلام بودند، نمی‌داد. هیچ قانونی در ایران به هیچ فردی مصونیت این که در برابر قانون و دادگاه جوابگو نشود نمی‌داد. اصل بیست و ششم متمم قانون اساسی می‌گوید: قوای مملکت ناشی از ملت است و طریقه استعمال آن قوا را قانون اساسی معین می‌نماید. هیچ‌کس بر طبق قانون اساسی مشروطه ایران بالاتر از قانون قرار نداشت و قدرت مطلقه در دست مردم بود. توجهی کوتاه به تاریخچه قانون اساسی مشروطه در اینجا لازم است.

General Hassan Pakravan in uniform.jpg

قانون اساسی مشروطه در تاریخ نهم دی ماه ۱۲۸۵ خورشیدی به امضای مظفرالدین شاه رسید. پس از مرگ مظفرالدین شاه پسرش محمدعلی شاه تاجگذاری کرد وعلیه مجلس و مشروطه خواهان فعالیت‌هایش را آغاز کرد. محمدعلی شاه می‌خواست که مجلس، تنها قانونگذار باشد و نمود دیگری از مشروطه در جامعه نباشد، در صورتیکه مردم و مشروطه خواهان، خواهان مشروطه پارلمانی مانند اروپا بودند.[۲۶] مجلس به واژه مشروطه تاکید داشت، ولی محمدعلی شاه می‌گفت ما دولت اسلامی هستیم و سلطنت مشروعه باشد، ولی مشروطه خواهان می‌گفتند ما مشروطه پارلمانی سکولار هستیم مانند اروپا. کشاکش مشروطه خواهان و مشروعه طلبان اوج گرفت. تا این که با پافشاری شیخ فضل الله نوری و همدستانش اصل دوم که همان اصل نوری نامیده می‌شود به متمم قانون اساسی افزودند. نوری آنقدر دربرانداختن مشروطه و اسلامی کردن قوانینی که مردم در انقلاب مشروطه بدست آورده بودند پا فشاری کرد تا این که پس از براندازی محمد علی شاه توسط مشروطه خواهان وستارخان و باقرخان، شیخ فضل الله نوری را با آن که نماینده مجلس بود به دلیل اخلال در مصلحت کشور و بوجود آوردن بلوا و هرج ومرج به دار آویختند.[۲۷]

اصل دوم متمم قانون اساسی می‌گوید :

.... رسماً مقرر است در هر عصری از اعصار، هیاتی که کمتر از پنج نفر نباشد از مجتهدین و فقهای متدین که مطلع از مقتضیات زمان هم باشند به این طریق که علمای اعلام و حجج اسلام مرجع تقلید شیعه، اسامی بیست نفر از علما که دارای صفات مذکوره باشند معرفی به مجلس شورای ملی بنمایند، پنج نفر از آنها را یا بیشتر به مقتضای عصر، اعضای مجلس شورای ملی بالاتفاق یا به حکم قرعه تعیین نموده به سمت عضویت بشناسند تا موادی که در مجلس عنوان می‌شود به دقت مذاکره و غور رسی نموده. هریک از آن مواد معنونه که مخالفت با قواعد مقدسه اسلام داشته باشد طرح و یا رد نمایند که عنوان قانونیت پیدا نکند و رأی این هیات علما در این باب مطاع و بتبع خواهد بود و این ماده تا زمان ظهور حضرت حجة عصر عجل الله فرجه تغییر پذیر نخواهد بود...

قانون مطبوعات[ویرایش]

حسنعلی منصور نخست وزیر

ماده هفده لایحه قانونی مطبوعات ایران می‌گوید:

هر گاه در روزنامه یا مجله یا هر گونه نشریه دیگر مقالات یا مطالب توهین‌آمیز و یا افترا و یا بر خلاف واقع و حقیقت خواه به نحو انشا یا به طور نقل، نسبت به شخص اول روحانیت و مراجع مسلم تقلید درج شود مدیر روزنامه یا نویسنده هر دو مسئول و هر یک از یک سال تا سه سال به‌حبس تأدیبی محکوم خواهد شد و رسیدگی به این اتهام تابع شکایت مدعی خصوصی نیست.

آزادی آیت‌الله خمینی[ویرایش]

در روز ۱۱ امرداد ۱۳۴۲ سرلشکر حسن پاکروان رییس سازمان اطلاعات و امنیت کشور، به دیدار امام خمینی در پادگان عشرت آباد رفت و به وی اعلام داشت که او آزاد است. همان روز امام خمینی، قمی و محلاتی از زندان به ویلایی درمنطقه داودیه تهران منتقل شدند و مردم گروه گروه برای دیدن آن‌ها آمدند. کوتاهی پس از آن، سازمان اطلاعات و امنیت به آقایان اطلاع داد که می‌توانند به خانه‌های مورد نظر خودشان بروند. امام خمینی به منزل یکی از بازاریان به نام روغنی در قیطریه رفت، قمی خانه‌ای در زرگنده و محلاتی خانه‌ای در قلهک اجاره کردند.

نخست وزیری حسنعلی منصور و تبعید آیت‌الله خمینی[ویرایش]

در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۴۲ کابینه اسدالله علم کنار رفت و حسنعلی منصور به نخست وزیری برگزیده شد. منصور در سخنرانی خود در ۱۶ فروردین ۱۳۴۳ کوشش کرد تا با روحانیون از درآشتی در آید. ۱۷ فروردین دکتر جواد صدر، وزیرکشور، در قیطریه به دیدار آیت‌الله خمینی رفت و از طرف دولت آزادی کامل ایشان را اعلام کرد. ۱۸ فروردین آیت‌الله خمینی با احترام به خانه‌اش در قم بازگردانده شد.[۲۸]

سخنرانی سید روح‌الله خمینی در چهارم آبان ۱۳۴۳ در قم دوباره نشان داد که وی دست‌بردار نیست. روی سخن او در این سخنرانی به ارتش، نمایندگان مجلس، بازاریان، دانشجویان و روحانیون بود. خمینی گفت:

..... این وکلا هم از آمریکا هستند، این وزرا هم از امریکا هستند، همه دست‌نشانده آمریکا هستند. اگر نیستند چرا در مقابل آن نمی‌ایستند؟ چرا داد نمی‌زنند؟ نمایندگان مجلس‌ها نماینده واقعی نبوده و نیستند. اگر هم یک عده‌ای بودند که نمایندگان واقعی بودند چون در برابر این تصویب‌نامه سکوت کردند، معنی‌اش این است که تایید می‌کنند این را، و چون تایید کرده‌اند دیگر نماینده مردم نیستند و نخواهند بود. این مجلسی‌ها رای ننگینی دادند و ملت ایران این‌ها را محکوم می‌کنند که سند بردگی ملت ایران را گرفتند و اقرار کردند ایران مستعمره است.

در تمام دولت‌ها به یاد نمی‌آورم دولت بی حیثیتی تصویب‌نامه‌ای از این ننگین‌تر و موهن‌تر قانون کرده باشد. این مجلسی‌ها به ضد اسلام رای دادند. به ضد قرآن رای دادند. رای اینها غیرقانونی است. رای این‌ها مخالفت نظر ملت مسلمان است. وکلای مجلسی دیگر وکیل ملت نیستند. وکیل سرنیزه هستند. رای آنها در برابر ملت ارزش ندارد. در برابر قرآن و اسلام هم ارزش ندارد؛ و وای به حال اجنبی‌ها اگر از این رای کثیف سوء استفاده بخواهند بکنند.

آمریکا جنایتکار است. مسلمانان جهان را به گرفتاری انداخته. ایرانی‌ها را هم گرفتار کرده است. اعراب مسلمان فلسطین آواره شدند. آمریکا مسؤول است. این که دولت ایران و مجلس ایران اراده ندارد و تسلیم است، آمریکا مسوول است. این که روحانیت ایران در حبس و تعذیب است و به او اهانت می‌شود، آمریکا مسوول است. غبار ورشکستگی و فقر بر تاجران و زارعان نشانده شده و اصلاحات ملوکانه بازار سیاه برای آمریکا و اسراییل درست کرده است.

این ملت ایران باید زنجیرها را پاره کند. این ارتش ایران نباید اجازه دهد این کارهای ننگین بشود. این دولت باید ساقط بشود. این وکلایی را که به این امر مفتضح رای دادند از مجلس بیرون کنند و به جرم خیانت به ملت تادیبشان کنند. فضلا و مدرسین حوزه مسؤولیت دارند که این جو سکوت را بشکنند. دانشجویان عزیز، این‌ها وظیفه دارند مخالفت کنند. در ممالک خارجه اگر دانشجوی مسلمان ایرانی است، اگر طلبه ایرانی هستند، این‌ها باید ساکت ننشینند و آبروی مذهب و ملت را محافظت کنند. جو سکوت به ضرر اسلام است. به ضرر مسلمان است. به ضرر ایرانی است؛ و به ضرر ملت است. هر طور شده باید شکسته شود و از میان برداشته شود تا اسلام و ایران به منافعشان برسند.

۱۳ آبان ماه ۱۳۴۳، آیت‌الله خمینی بازداشت شد و او را به فرودگاه مهرآباد آوردند و به شهر بورسا در ترکیه تبعید کردند.

منابع[ویرایش]

  1. قانون اساسی جمهوری اسلامی - مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی
  2. مجموعه‌ای از مکتوبات، سخنرانی‌ها، پیام‌ها و فتاوی امام خمینی. گرد آورنده م. دهنوی، تهران ۱۳۶۰، ص. ۳۵
  3. مجموعه‌ای از مکتوبات، سخنرانی‌ها، پیام‌ها و فتاوی امام خمینی. گردآورنده م. دهنوی، تهران ۱۳۶۰، ص. ۳۶
  4. دکتر حسن رهنوردی: پیدایش حکومت دینی و مافیای روحانیت در ایران، ویرایشگر دکتر ناصر انقطاع، لس انجلس، ۲۰۰۹، ص. ۲۹۰ - ۲۹۲
  5. ایرج پزشکزاد: مروری در واقعه ۱۵ خرداد ۴۲، چاپ سوم، شرکت کتاب، لس انجلس، ۱۳۸۷، ص.۱۶
  6. ایرج پزشک‌زاد: مروری در واقعه ۱۵ خرداد ۴۲، چاپ سوم، شرکت کتاب، لس انجلس، ۱۳۸۷، ص.۱۷ -۱۸
  7. مجموعه‌ای از مکتوبات، سخنرانی‌ها، پیام‌ها و فتاوی امام خمینی. گرد آورنده م. دهنوی، تهران ۱۳۶۰، ص. ۲۴
  8. مجموعه‌ای از مکتوبات، سخنرانی‌ها، پیام‌ها و فتاوی امام خمینی. گرد آورنده م. دهنوی، تهران ۱۳۶۰
  9. قانون اساسی مشروطه
  10. قانون انتخابات مجلس شورای ملی ۱۳۰۴
  11. قانون شرکت بانوان در انتخابات
  12. مجموعه‌ای از مکتوبات، سخنرانی‌ها، پیام‌ها و فتاوی امام خمینی. گرد آورنده م. دهنوی، تهران، ۱۳۶۰، ص. ۳۴
  13. مجموعه‌ای از مکتوبات، سخنرانی‌ها، پیام‌ها و فتاوی امام خمینی. گرد آورنده م. دهنوی، تهران، ۱۳۶۰، ص. ۳۷
  14. مجموعه‌ای از مکتوبات، سخنرانی‌ها، پیام‌ها و فتاوی امام خمینی. گرد آورنده م. دهنوی، تهران، ۱۳۶۰، ص. ۴۰ - ۴۱
  15. ایرج پزشک زاد: مروری در واقعه ۱۵ خرداد ۴۲، چاپ سوم، شرکت کتاب، لس انجلس، ۱۳۸۷، ص. ۳۴ - ۳۵
  16. مسعود محیط: آتش بیاران دوزخ- وحشت بزرگ، انتشارات ایرانیان، لندن، ۲۰۰۹، ۱۲۹ - ۱۳۰
  17. ایرج پزشک‌زاد: مروری در واقعه ۱۵ خرداد ۴۲، چاپ سوم، شرکت کتاب، لس انجلس، ۱۳۸۷، ص. ۳۹ - ۴۱
  18. دکتر حسن رهنوردی: پیدایش حکومت دینی و مافیای روحانیت در ایران، ویرایشگر دکتر ناصز انقطاع، لس انجلس، ۲۰۰۹، ص. ۲۲۷
  19. ایرج پزشک زاد: مروری در واقعه ۱۵ خرداد ۴۲، چاپ سوم، شرکت کتاب، لس انجلس، ۱۳۸۷، ص. ۴۹ - ۵۰
  20. نشریه شماره ۲۲ کمیسیون ملی یونسکو در ایران، ایرانشهر، به همت علی‌اصغر حکمت، رئیس کمیسیون ملی یونسکو در ایران، ج۲، صص ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵، چاپخانه دانشگاه، سال ۱۳۴۳.
  21. باقر عاقلی: روز شمار تاریخ ایران، جلد دوم، چاپ اول، ۱۳۷۰، ص. ۱۵۵ - ۱۵۶
  22. ایرج پزشک‌زاد: مروری در واقعه ۱۵ خرداد ۴۲، چاپ سوم، شرکت کتاب، لس انجلس، ۱۳۸۷، ص. ۷۶
  23. شکست اولین توطئه علیه آیت‌الله خمینی و نهضت اسلامی ملت ایران – حزب زحمتکشان ملت ایران – ص. ۳۰
  24. شکست اولین توطئه علیه آیت‌الله خمینی و نهضت اسلامی ملت ایران – حزب زحمتکشان ملت ایران – ص. ۳۲
  25. شکست اولین توطئه علیه آیت‌الله خمینی و نهضت اسلامی ملت ایران – حزب زحمتکشان ملت ایران – ص. ۱۴ - ۱۵
  26. احمد کسروی: تاریخ مشروطیت ایران، ص. ۲۱۷
  27. عبدالعلی معصومی: تاریخ ایران زمین _ انقلاب مشروطه، فرانسه، ۱۳۸۵، ص. ۶۸ - ۷۴
  28. باقر عاقلی: روز شمار تاریخ ایران، جلد دوم، چاپ اول، ۱۳۷۰، ص. ۱۵۶

پیوند به بیرون[ویرایش]

پایگاه اطلاع رسانی ۱۵ خرداد ۴۲

اسماعیل یغمائی: جنبش پانزده خرداد و بلاهت ما