شورش شیخ سعید

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از قیام شیخ سعید پیران)
پرش به: ناوبری، جستجو

شورش شیخ سعید پیران شورشی است که در سال ۱۹۲۵ در کردستان ترکیه از سوی کردها برای حفظ حقوق ملی خویش که از سوی آتاتورک انکار می‌شد، در گرفت. شیخ سعید پیران رهبر قیام بزرگ کردها علیه آتاتورک بود که در تاریخ کردها به شورش شیخ سعید مشهور است. مرکز این شورش در منطقه پیران (ترکیه) در اطراف شهر دیاربکر در کردستان ترکیه بود.

در ماه فوریه و مارس ۱۹۲۵، جمهوری جوان ترکیه توسط یک قیام دهقانان کُرد که به سرعت در بخش وسیعی از استان‌های شرقی آن در حال گسترش بود، به لرزه در آمد. [بروینسن ۱۹۷۸] گروههای از دهقانان عشایری مسلح، به رهبری سران مذهبی و قبیله‌ای، به یکا یک از شهرهای یورش برده و در آنها دولت ابتدایی خود را ایجاد کردند و به تعقیب همه مقامات نظامی و غیر نظامیکه وفادار به دولت مرکزی باقی‌مانده بودند، پرداختند. نهضت انقلاب به رهبری محبوب از طریقت دراویش به نام شیخ سعید، به توافق رسیدند، در حالی که شیوخ دیگر از همان نظم به طور مشابه مواضع پیشرو با جنبش همراه شدند. هدف ظاهری قیام برای متوقف کردن اصلاحات سکولاریزم آغاز شده توسط دولت ترکیه بود. با این حال، رهبران پس ازآن به تلاش برای ایجاد یک دولت مستقل کُرد متهم شدند. قیام برای دولت بیش از دو ماه زمان و به کارگیری نیروی هوایی در کنار ۳۵۰۰۰ نفر نیروهای زمینی برای سرکوب قیام همراه با خونریزی زیاد هزینه برداشت. در این روند، جنبه‌های بسیاری از دموکراسی شکننده ترکیه قربانی شد.

عصمت اینونو[ویرایش]

قیام فرصت مناسب برای قدرت دیکتاتوری توسط مصطفی کمال (آتاتورک) و عصمت اینونو را فراهم نمود. دولت نسبتاً لیبرال فتحی بیگ (Okyar) مجبور به کناره گیری از طریق یک کودتا در حزب حاکم شد، و عصمت اینونو، متعصب که به شدت مورد تنفر مخالفان لیبرال و محافظه کار، به عنوان نخست وزیر به قدرت بازگشت. دو هفته بعد از اینکه خبر قیام به آنکارا رسید، وی کابینه جدید خود را معرفی نمود. روز بعد وی قانونی را که در برقراری مجدد نظم، به دولت قدرت عملاً نامحدود می‌داد را از تصویب مجلس ملی ترکیه گذراند. دادگاه‌های ویژه‌ای، بر اساس این قانون برپا شده بودند، رهبران دخیل در قیام کُردی، و به دنبال آن بسیاری دیگر از مخالفان سیاسی را نیز را به مرگ محکوم شدند. با توجه به قدرت دیکتاتوری دولت، اصلاحات کمالیستی می‌توانست از طریق روند رو به رشد و سرعت هرچه تمامتر و توجه هر چه کمتر مخالفان به اجرا در آیند. یکی از اقدامات این اصلاحات، به طور مستقیم با قیام مربوط می‌شد، سرکوب تمام طریقتهای دراویش، این مخازن اسلام محبوب بود. یکی دیگر از نتیجه سیاست‌های بعدی دولت در جذب اجباری کُردها و انکار حقوق فرهنگی آنها بود.

سیاست دومی، اگرچه برای چند دهه بعدی دنبال شد، از رسیدن به هدف آشکار خود در ریشه کن کردن و جداساز ی ملت کُرد، شکست خورده است. در طول دهه ۱۹۷۰ به طور فزاینده ناسیونالیسم پیکار جویان کُرد به یک پایگاه مردمی به ظاهر گسترده‌ای هم در شهرها و هم در روستاهای شرقی ترکیه دست یافتند. اگر چه بسیاری از ناسیونالیست‌های معاصرکُرد ازقیام شیخ سعید به عنوان ارتجاعی یاد می‌کنند، یادبود آن را زنده نگه داشته‌اند، و بسیاری دیگر در مورد آن را با غرور و افتخارآشکار یاد می‌کنند. چندین مجلات مطرح کُردی مقالات طولانی خود را به آن اختصاص داده‌اند. قیام برای ناسیونالیست‌های کُرد وهم مخالفان آن به یک سمبل تبدیل شده است.

زمینه[ویرایش]

واضح ترین دلیل برای قیام برنامه‌های غربگرایی (سکولاریزاسیون) بود که توسط دولت جمهوری دنبال می‌شد. الغای سلطنت در سال ۱۹۲۳ یک سال بعد از الغای خلافت، که به ایجاد خشم زیادی را در محافل محافظه کار در خانه و خارج از کشور را به دنبال داشت. به ویژه در میان کُردها، خلافت از ارزش و اعتبار بالایی برخوردار بوده است. زمانی که در اوئل جنگ جهانی اول، سلطان در ظرفیت خود به عنوان خلیفه و یا مقام رهبری همه مسلمانان اهل سنت وجماعت اعلان جهاد (جنگ مقدس (می‌نمود، بسیاری از کردها به دعوت بسیج وی لبیک می‌گفتند. مبالغ هنگفتی که توسط روس‌ها صرف شده بود در تلاش برای خرید وفاداری برخی از سران کُرد بودند فایده‌ای نداشت، و نمی‌تواند به تجدید نظر عاطفی توسط ناسیونالیست‌های کُرد در مقابل کلمه خلیفه به رقابت بپردازند. برای بسیاری، خلافت، تجسم اسلام بود، و لغو آن ضربه به خود اسلام به نظر می‌آمد. اولین اصلاحات آموزشی به طور مشابه به نظر می‌رسید که در حمله به مذهب، از مراکز سنتی آموزش مذهبی (مدرسه مذهبی) و با مدارس مدرن، از نوع غربی جایگزین شد. قبل از قیام شیخ خطبه‌های متعددی بر‌گزار کرد که در آن وی به شدت این اقدامات محکوم کرده است. پس از آن، در طول محاکمه اش، شیخ خلاصه‌ای از این سخنرانی‌ها، در پیران را ایراد نمودند، جایی که در آن شورش قبل از موعد (نارس) به شکست انجامید.

پس ازآنکه قیام در هم شکسته شد، وی با استفاده از این استدل‌ها به منظور کسب حمایت بیشتری در جهت تهیج و بسیج نیروها ادامه داد. مقاومت در برابر برنامه‌های سکولارکمالیستها، در نتیجه یکی از جنبه‌های مهم قیام بود. با این حال، برای اولین بار آماده سازی قیام توسط سازمان مخفی کُردهای تحصیل کرده انجام گرفت، کسانی که هدفشان صرفاً در همه حال مذهبی نبود، اما خالصانه ناسیونالیستی بوده است. آنها خود را به شیخ سعید نزدیک و شیوخ دیگر ساختند، زیرا شیخ سعید و دیگر شیوخ از اعتبار و نفوذ لازم برخوردار بودند، که این ملی گرایان هنوز هم عاری از آن بودند. قبل از ورود عمیق تر به نقش آنها، چند کلمه‌ای در مورد شرکت کنندگان واقعی در قیام، و دلیل این که چرا شیوخ نفوذ زیادی در میان آنها کسب کرده بودند، بایستی اینجا آورده شود.

شرایط اجتماعی و اقتصادی منطقه قیام[ویرایش]

منطقه مرکزی قیام - منطقه‌ای که در آن قیام آغاز شده و بسیاری ازدهقانان جذب شده در قیام - منطقه کوهستانی شمال شهرآمَد ]دیاربکر [(به نقشه همراه نگاه کنید) بود. طغیان پراکنده از خشونت در دشت رخ داده است، و مردم نیز از خارج، برای پیوستن به قیام آمده بودند. با این حال، تنها در این منطقه، مشارکت گسترده بود. بسیاری از کُردها که در این منطقه زندگی می‌کنند به گویش زازایی از زبان کُردی تکلم می‌کردند، زبانی مرتبط ایرانی متقابلاً به نسبت کم توسط کُردهای با گویش کرمانجی قابل درک است. برخی از قبایل گویش زازایی، به ویژه کسانی که از منطقه درسیم اند، متعلق به فرقه مذهبی علوی، مابقی از پیروان دارای عقیده راستین مسلمانان سنی مذهب هستند. تنها فرقه دومی (سنی‌ها) که در قیام شرکت داشتند.

اقتصاد روستاهای زازایی، و هنوز هم تا حد زیادی اینطور می‌باشد، یک اقتصاد بسته بود. تقریباً هر روستایی داری یک قطعه کوچکی از زمین و تعداد چندی دام بود، تنهابه وی اجازه زندگی ساده و بخور نمیری می‌داد. آنچه وی خود تولید نمی‌کرد، وی متمایل به داد و ستد پایاپای کالا بود تا فروش آن. استثنا در این میان تنباکو بود، در برخی از روستاها به عمل آورده می‌شد، وبه قیمت‌های پایین هم فروخته می‌شد، خرید و فروش آن در انحصار دولت بود. با توجه به کمبود زمین، کُردهای زازای جوان به طور منظم روستاهای خود را به مقصد شهرهای منطقه و یا یکی از شهرهای بزرگ ترک می‌کردند، دیاربکر، الازیگ و استانبول پذیرای تعداد قابل توجهی از مهاجران از این روستا بودند، که برای اثبات یک عامل مهم در طول قیام بود. بیشتر کردهای زازایی کشاورزان کم تحرک بودند، بدون سابقه اخیر عشایری، روستاهای شان دارای یک سازمان قبیله‌ای قوی بود. هر یک از قبایل کوچک خود متشکل از یک یا چند روستا، تنها، به وسیله یک رئیس قبیله تنها اندکی غنی تر نسبت به مردم عادی بود رهبری می‌شد. تصمیم گیری در مورد مسائل مربوط به قبیله، به کل قبیله مرتبط می‌شد، مانند دفاع از قلمرو قبیله‌ای و دشمنی، و همچنین قیام در حال حاضر، پس از مذاکرات در یک شورا متشکل از رئیس:AGA) آقا(، مهم ترین بزرگان یا ریش سفیدان ] ری سپی [ (RI SPI) و سردمداران روستا ]موهتار[(muhtar) اتخاذ می‌شد ومردم عادی قبیله معمولاً بدون سوال (چون و چرا) ازاین تصمیمات پیروی می‌کردند.

بخش شمالی این منطقه قیام، خود با کوه‌های بلندترو مراتع و چراگاههای وسیع تر سرسبز، محل سکونت، طوایف بزرگتر گویشوران کرمانجی زبان کُردی جیبران بود. مانند همسایگان خود، حسنان و حیدران، بخشهایی از آن نیز به به قیام پیوستند این قبیله که قبلاً جزء عشایر کوچنده بودند، اما تا سال ۱۹۲۵ آن تا حد زیادی یکجا ساکن شدند. مردمان عادی با زندگی کشاورزی ساده دامپروری متوسط گذران زندگی می‌کردند، اما خانواده‌های سرشناس با شاخه‌های متعدد، و حاکم بر کارلیوا، وارتو و بولانیک، مالک گله‌های بزرگ دام بودند. پس شیخ سعید، که در هیچ یک از این قبایل متولد نشده بود، اما با خانواده پیشرو صاحب نام جیبران وصلت کرده بود. وی مجبور شد، از پالو محل سکونت بومی خود را به منظور چرای گله‌های خود را بر روی مراتع بهتر، و برای گسترش نفوذ معنوی و سیاسی خود در میان گویشوران کرمانجی به هینس نقل مکان کند. شیخ و پسران اش به شغل تجارت عمده دام زنده امرار معاش می‌کرد، و دومی غالباً به تدریج تجارت با شهرهای بزرگ مانند استانبول و حلب به ارمغان آورد. جدای از این، به نظر می‌رسد زمینه تجاری چندان زیادی را در این منطقه وجود نداشت. شهرهای کوچک به جای مراکز تجاری بودن نسبتاً اداری بودند.

اکثر روستاییان در کوهستان، در مقایسه با کسانی که ساکن دشت‌های حاصلخیز اطراف دیاربکر و فارکین (سیلوان) درامرار معاش کشاورزان مستقل بودند. در دومی (دشتهای اطراف دیاربکر و سیلوان) منطقه کشت زارهای وسیع گندم، منابع بزرگ حاکم بوده است، و بسیاری از روستاییان فقیر مصیبت زده یا مستاجران و رعیت، فاقد سازمان قبیله‌ای و وابسته به زمینداران غایب بودند. چنین روستاییانی به نظر نمی‌رسد نقش فعالی در قیام گرفته باشند.

شیوخ[ویرایش]

رهبران ارشد قیام روسای قبایل نه بلکه شیوخ، رهبران مذهبی هستند. این سران فرقه‌های صوفی و درویشی، در این مورد خاص طریقت نقشبندی، در کردستان محبوبیت بسیاری دارند ] ر. ک. الگار،۱۹۷۸؛هورانی،۱۹۷۲؛بروینسن،۱۹۷۸[ این طریقت دراویش به جای مذهب رسمی مساجد بود که نیازهای عاطفی و صمیمانه روستاییان را بر آورده می‌کرد.

با این حال، بر خلاف بسیاری از شرایط دیگر تمایز روشنی در اینجا بین مذهب رسمی و مردمی وجود ندارد. هریک مکمل دیگری بود، آنها را نه به عنوان سنت‌های رقیب بلکه به عنوان بخشی از همین مجموعه نگریسته می‌شد. بیشر از طریقتهای دیگر، طریقت نقشبندی حضور در مسجد و عملکرد دقیق از وظایف دینی تشویق می‌کرد. کارکنان مساجد از سوی دیگراحترام زیادی برای بسیاری از شیوخ نقشبندی قائل بودند. با این حال، یک مجموعه کلی از اعتقادات مذهبی و شیوه‌های صمیمانه دارای عقیده ناصحیح یا غیر معمول در سراسر این طریقت‌ها در غیر این صورت کاملاً دارای عقیده راستین انباشته شده بود.

برای هر یک از پیروان خود، شیوخ نه تنها به سادگی عارفان وارسته اما قدیسین دارای کرامت که دست نوشته دفع بلا و مصون داشتن از تصورات شیطانی، وکسی که آب دهان وی یک رد خور معالجت درمان بود. با استفاده معانی فراطبیعی آنها به کسانی که از پیروان در مواقع خطر و مشکلات کمک حال بودند. حتی برخی از آنان ادعا می‌کردند که در روز قیامت آنان پیروان خود را در سراسر پل صراط به سرزمین سعادت ابدی رهنمون خواهند ساخت.

در بسیاری از نقاط کردستان برای یک مؤمن ضروری بود که حداقل از نظر اسمی به یک شیخ متصل تصور شود. از افراد مسن هنوز هم ممکن است شنیده شود که اگر شما یک شیخ اقتدا نکیند، شیطان به عنوان صاحب شما عمل می‌کند. داشتن یک شیخ، با این حال، به معنای چیزهای مختلفی برای افراد مختلف است. اکثریت پیروان هر شیخ را تنها از نظراسمی از مریدان وی محسوب می‌شوند. آنها وی را یک یا دو بار در سال ملاقات کرده بر دست وی بوسه زده، برای وی هدیه می‌برند واز شفاعت وی، گاهی اوقات پس از انجام توبه برخوردار می‌شوند. علاوه بر این آنها به شیخ مشکلات متنوعی مانند بیماری، نازایی همسر، نزاع خانوادگی و یا دشمنی، پرسش از خط و مشی زندگی، درخواست از یک طلسم یا مشورت عاقلانه در مورد مسائل خصوصی یا عمومی رجوع می‌کند. بیشتر شهرت و اعتبار شیخ برای تقدس، تاسی با اولیاء و کرامت داشتن، و یاحل بیشتر هوشمندانه وی در گرفتاریهای مردم و مشکلات دیگر، جمع آوری پیروان و معتقدان خود می‌باشد. شیوخ بزرگ تورهای سالانه را برای سرکشی به پیروان خود را به فرصت گسترده‌ای برای گوش دادن به موعظه خود، و به منظور جمع آوری هدیه‌های کوچک و بزرگ بر پا می‌کنند.

پیروان متعصب تر در جلسات هفتگی یا بیشتر مراقبه مکرر معنوی به رهبری شیخ یا خلیفه وی (جانشین) شرکت می‌کردند. هر طریقت تمرینات معنوی و روحانی متمایز، خاص خود را داشت که بایستی در مرقبتهای مریدان منجر به تجربه مستقیم الهی تلقی می‌شد. این چنین مرقبتهای که معمولاً تمرین اشتراکی است. حضور فیزیکی یا معنوی شیخ برای موفقیت از تمرینات، به خصوص در طریقت نقشبندی ضروری بود؛ از آن به طریق واسطه شیخ که واسط دستگاه ربوبیت بر قرار می‌کرد بنابراین مراقبت شاگردان شیخ توسعه روابط بسیار قوی وفاداری به وی است. آنها حامیان و مبلغان ثابت قدم خود را، دستاوردهای معنوی وی را اشاعه می‌دادند. یک شیخ به ندرت بیش از یکصد مرید (شاگرد) از این شاگردان داشت. بر خلاف طریقت‌های دیگر، که معمولاً با طبقات متوسط ​​ سنتی شهری، بسیاری از شاگردان در کردستان روستایی بودند، اغلب در فقر به سر می‌بردند. دو نوع خاص از پیروان معمولاً افراد مسن که با توجه به زندگی دنیوی را ترک کرده برای رسیدن به آرامش معنوی در کنار بلاواسطه شیوخ و مهم تر در زمینه متن حاضر، به عنوان نگهدارنده شیوخ بودند. گروه دوم، مردان مسلح حاضر یراق به عنوان محافظان خود، و یا در برخی از موارد به عنوان مجریان قانونی وی بودند. حضور خود را با نقشهای سیاسی و اقتصادی شیوخ در بسیاری از نقاط کردستان ایفا ی نقش می‌کردند.

در اغلب موارد، شیوخ در منطقه محل تولد خود زندگی نمی‌کردند، و به طوری که آنها به هیچ یک از قبایل محلی احساس تعلق خاطر نمی‌کردند. این، همراه با تقدس احتمالی خود، باعث می‌شد که آنها واسطه ایده‌آلی در درگیری‌های قبیله‌ای باشند. این به شیوخ بی پروایی، نفوذ سیاسی و ثروت قابل توجهی را می‌داد. قدرتمند ترین شیوخ اغلب در مناطق فاقد رؤسای بزرگ قبیله‌ای به اندازه کافی قوی برای حل و فصل درگیری‌ها، از جمله در مناطق زازا که مورد ما با آن مربوط می‌شود، که در آن رقابت‌های مکرر و دشمنی بین سران بسیاری از خرده مالکان وجود دارد زندگی می‌کردند. شیخ سعید از پالو، شیخ شریف از گوگ دره، و تعدادی از شیوخ دیگر، هر یک قوی تر از هر یک از روسای محلی قبیله‌ای زازا موفق بودند. این شیوخ هر چیزی بودند اما درونگرا، دیگر چهره‌های دنیوی به عنوان شیوخ طریقت نقشبندی دربرخی از جای‌های دیگر بودند.

به همان اندازه در سهولت بر زین و مهارت اسب سواری و بر روی حصیر نماز، آنها در به کارگیری اسلحه به عنوان ماهرانه به عنوان اعتبار که برای همچنین قابلیت‌های فیزیکی با گروه مورد برابری می‌کرد. یکی از آنها، شیخ شریف، فرمانده هنگ نامنظم کردهای زازا در طول جنگ جهانی اول بوده است. تمام قبایل اقتدار شیوخ را نپذیرفته بودند. در اطراف منطقه ما تعدادی از قبایل با باورهای شیعی (علوی) را پذیرفته بودند. علویان و سنی‌های (نقشبندی به ویژه مسلمانان سنی متعصب بودند) اعتقادات مذهبی یکدیگر و شیوهای مراقبت معنوی را به سخره می‌گرفتند، و این عامل ایدئولوژیک در جهت تضاد بین قبایل سنی و علوی کاملاً تلخ بود. در امپراتوری عثمانی سنی مذهب دولت و قبایل سنی به راحتی برای تحمیل ظلم و ستم سیاسی علیه علویان مشارکت داشتند. طبعاً، واکنش شان به تلاش مصطفی کمال در سکولاریزاسیون به طور کلی مثبت بود. چندین قبایل محلی علوی به نوبه خود در مقابل شورش شیخ سعید قرار گرفتند و همکاری فعالانه با آن مبارزه برخواستند، و یا به جای آن، راه مبارزه با دشمنان سنتی خود، به قیام پیوستند بهانه‌ای برای خوشامد گویی به آن را فراهم ساختند.

ناسیونالیستها[ویرایش]

قیام که در واقع به رهبری شیخ سعید بود در اصل نه ایده وی، بلکه سازمان مخفی ملی کردی، آزادی بود، که می‌خواست یک کشور مستقل کردستان را ایجاد کند. اگر چه آزادی اولین سازمان ملی کردستان نبود. [ ] ر. ک. جاوید، ۱۹۶۰؛ سیلوپی، ۱۹۶۹؛ بروینسن،۱۹۷۸[ آن بهتر از سازمانهای پیشروی خود سازماندهی شده بود. اعضای آن عمدتاً افسران نظامی با پیشینه قبیله‌ای، به جای اشراف شهرنشین به طور کامل از زندگی روستایی به عنوان پیشینیان خود بیگانه بوده‌اند. ناسیونالیسم آنان را به عنوان یک واکنش به پا خواسته از، ۷ قیام مذهبی و محلی ترکیه ناسیونالیسمی شایع در درون ارتش بود، و با نگرانی که کردها در سرنوشت مشابه به آن ارامنه بودند. امکان دولت مستقل کردی، و همچنین یک ارمنی، در معاهده(Sèvres) سورس سال ۱۹۲۰ پیش بینی شده بود، و آن به برخی از تلاش‌های از روی بی میلی انگلیس برای ایجاد یک دولت کوچک کردی به عنوان منطقه حایل بین عراق عرب و ترکیه منجر شده بود.

با وجود شور ناسیونالیستی خود، اعضای آزادی به خوبی آگاه بودند که آنها هنوز از حمایت توده‌های مردمی کرد برخوردار نبودند، آنها فاقد قدرت و جذابیت لازم را برای جلب حمایت توده‌ای بودند. بنابراین آنها به رهبران با نفوذ سنتی در نقاط مختلف کردستان نزدیک شدند. شیخ سعید خود از طریق برادر همسرش خالد بگ، از خانواده حاکم جیبران، یک سرهنگ ارتش، که یکی از ایدئولوگ‌های اصلی آزادی دعوت شد. شیخ با شور و شوق به دعوت پاسخ داد و در زمان یک بخش پیشرو در برنامه ریزی، که در سال ۱۹۲۴ در راه بود. مه ۱۹۲۵ در اصل به عنوان تاریخ برای یک قیام بزرگ که می‌توانست بیشتر یا همه از ایالات کردستان ترکیه در برگیرد انتخاب شد. عملیات توسط افسران آزادی هماهنگ می‌شود، چرا که آنها تجربه نظامی داشتند.

رهبری محلی توسط شیوخ و سران قبایل فراهم می‌شد. اما قیام واقعی این الگو را پیروی نمی‌کند. با توجه به شرایط پیش بینی نشده، سوء تفاهم‌ها و تعدادی از اشتباهات، سوء ظن مقامات ترکیه را برانگیخته بود. در پایان سال ۱۹۲۴، بسیاری از رهبری آزادی بازداشت شده بود و تنها چند نفر موفق به فرار به عراق شدند، جایی که آنها توسط ماموران اداره اطلاعات انگلیس مورد بازجویی قرار گرفتند. نارضایتی آنان در برابر دولت ترکیه، آگاهی حاد تبعیض و انگیزه ملی گرایانه، نه مذهبی در طبیعت را نشان می‌دهد.

قیام[ویرایش]

با زندانی یا در تبعید بودن رهبران مهم آزادی، بایستی تا به حال تجدید نظر در طرح می‌شد. در دسامبر یا ژانویه، یک جلسه بین اعضای آزادی و شیوخ و سران قبیله‌ای، عمدتاً از منطقه زازا صورت گرفت. آن تحت فشار، تصمیم گرفته شد، تاریخ قیام کمی حتی به جلو به مارس آورده شود. در ژانویه شیخ سعید که دور سالانه دیدار خود را از مناطق زازا نشین آغاز نمود، تا به نحو مطلوب به حل و فصل درگیری‌هایی که ممکن بود وحدت قیام را مختل کند، بپردازد، و در مورد مسائل مربوط به استراتژی با سران محلی بحث و گفتگو کند. سخنرانی‌های التهابی وی نفرت روستاییان علیه حکومت جمهوری را بر انگیخت] ر. ک. جمال،۲۴:۱۹۵۱؛توکر، ۱۹۶۸: ۳۸. [در این سفر شیخ همراهان زیادی داشت که شامل بسیاری از مردان مسلح همراه بود. در حالی که وی در روستای پیران توقف کرد، روستای که در آن برادرش عبدالرحیم زندگی می‌کرد، یک حادثه جزئی زودرس در تاریخ ۱۳ فوریه سال ۱۹۲۵ جرقه قیام را شعله ور ساخت ]همانجا[.

ژاندارمری ترکیه در روستای پیران از میان همراهان شیخ چند فراری از مجازات قانون را شناسایی کرد، که برخی از آنها به جرم قتل تحت تعقیب قرار داشتند. در تلاش برای دستگیری این فراریان یک تبادل آتش بین مردان شیخ و ژاندارمها در گرفت، که در آن حداقل یک پلیس کشته شد.

از آنجا که آماده سازی برای قیام هنوز مهیا نشده بود شیخ منتهای کوشش خود را در پنهان داشتن واقع امر کرد، اما تلاش وی در این زمینة ناموفق بود. این خبر به سرعت در حال گسترش بود، و در شهر مجاور هانی جمعیت فرماندار خود و همه مقامات ترک را از شهر بیرون کردند.

نزدیک لیس به یک کامیون اداره پست دستبرد زده شد. از این زمان به بعد دولت در جریان بوده، که نارضایتی عمومی در شرف وقوع می‌باشد. شیخ به سرعت به دراهینی، یک شهر کوچک و نسبتاً غیر قابل دسترس منطقه نقل مکان کرد، در میان راه چند صد نفر از افراد مسلح قبیله‌های اطراف به جمع آنها پیوستند. شهر دراهینی[۳] و از آنجا که بسیاری ازپرسنل ژاندارمری آن از کردزبانان بودند، به آسانی گرفته شد، آنها با کمال میل به اطرافیان شیخ پیوستند. این شهر را پایتخت موقت قیام کنندگان تبدیل شده بود. شیخ سعید فرماندار خود را منصوب کرد، یک مفتی (کارشناس حقوق اسلامی)، و یک فرمانده ژاندارمری، مقامات رسمی با درجه پایین به سادگی کار خود را تحت یک دولت جدید ادامه دادند.

از دارهینی شیخ سعید مردان مسلح خود را در همه جهات به منظور به دست گرفتن کنترل مراکز اداری در این منطقه اعزام نمود. بسیاری از این واحدهای نامنظم توسط شیوخ رهبری می‌شد. کاپاکور توسط شیوخ جان تصرف شد، که پس از آن به سمت کیگی راهپیمایی کردند. شیخ عبدالله، از منطقه سولهان، به وارتو اعزام شد. شیخ شریف، فرمانده سابق شبه نظامیان، به فاتحان کاپاکور پیوست، به دنبال این با گرفتن پالو و سپس با رسیدن نیروهای تازه نفس کمکی از هر روستای که وی می‌گذشت به سوی شهر مهم الازیگ پیشروی کردند. با نیروی اصلی بزرگ از پیروان خود شیخ سعید خودش به طرف جنوب شهر داراهینی نقل مکان کرد.

در همین حال، یک هنگ پیاده نظام و سواره نظام در برابر شورشیان از شهر بزرگ منطقه، دیاربکر اعزام شده بود. هنگ پیاده نظام ترکیه توسط دهقانان محلی زیر نظر شیخ محمد مهدی از روستای سِردی، در نزدیکی شهر هانی در هم شکسته شدند، و چند روز بعد توسط نیروهای خود شیخ سعید تار ومار شدند. توپ‌های آنان مفید به دست شورشیان افتاد، که اکثراً سلاح‌های آنان قدیمی و از مد افتاده بودند. نیروی سواره نظام ترکیه در کمین افتاد و آنها در تاریخ ۲۸ فوریه سال ۱۹۲۵ تسلیم نیروهای کُرد شد.. در آن لحظه کل منطقه زازا، از ارگانی تا کلپ به روی شورشیان باز شد. شهرهای ارگانی، هانی و لیس توسط روستاییان اطراف و حومه محلی خود را تسخیر شده بود، اگر چه بعضی از شهرنشینان مقاومت کرده بودند.

شیخ سعید، خود را با اطمینان حالا نیروهای خود را در بزرگترین مراکز شهری متمرکز کرده بود، دیاربکر، در حالی که برادر خود را. عبدالرحیم، با بخشی از نیروهای زازا، را به غرب اعزام و مادن، سیرماک، سروک را گرفتند. شیخ سعید که به اطراف اگیل برای جلب حمایت از سران طوایف محلی به راه افتاد. وی قاصدهایی به سوی سران عمده در بخش‌های دیگر کُردستان از قبیل قبیله قوی میلان در اطراف ویرانشهر و به قبایل اطراف بتلیس فرستاد، که همه آنها در برنامه اصلی آزادی شرکت کرده بودند. هیچ یک به دعوت وی پاسخ ندادند.

با آغاز ماه مارس، دیاربکر توسط یک نیروی بزرگ ۱۰۰۰۰ نفری انقلابیون، که به طور مداوم تقویت شده بودند محاصره شد. شیخ سعید خود شخصاً از یک روستا در این نزدیکی شهر عملیات را هماهنگ می‌کرد. شهر با پادگان متعدد آن، تحت رهبری مرصل پاشا، و با دیوارهای مستحکم آن، شهر تقریباً غیر قابل تسخیر بود. مرصل پاشا با احتیاط همه غیرنظامیان شهر را غیر مسلح کرده بود.

در طول محاصره وی مقررات منع رفت‌وآمد وضع کرده بود در کل، به منظور کاهش خطر به هر گونه همکاری‌های غیر نظامی با شورشیان بود. بعد از از چند روز محاصره با تلاش‌های بی ثمر توسط شورشیان برای تصرف شهر، یک گروه کوچک موفق به ورود شب هنگام، ظاهراً به دلیل حمایت ساکنان کردی زازا. به شهر رخنه کردند. حضور آنها کشف شد و در یک جنگ خونین به پادگان شهر همه آنها کشته شدند، فقط چند نفر موفق به فرار شدند(۷-۸ مارس). پس از این شکست، شیخ سعید، با مردان خود را از دیوارهای شهر عقب نشست و آنها را از چند روز استراحت داد. در جبهه دیگر تعدادی از موفقیت‌های به ثمر نشست. شیخ شریف شهر الازیگ را گرفت و پادگان آن منهزم نمود. در شمال شرق، وارتو تصر شد و هینس چندین بار مورد حمله واقع شد. اگر چه بسیاری از قبیله جیبران و حسنان به نیورهای شورش پیوستند، آنها به شدت توسط دشمنان سنتی خود، قبایل حرمک علوی و لولان خصومت می‌شدند. طرح تصرف شهرهای موش وبتلیس توسط عدم تمایل قبایل محلی به پیوستن به شورشیان معوق ماند. ساکنان شهر فارکین (سیلوان) تا ۲۵ مارس، زمانی که این شهر توسط کردهای زازا تحت رهبری شیخ شمس الدین یورش برده شد در مقابل نیروهای دولتی مقاومت کردند. در عرض چند روز به نیروهای دولتی واگذار شد. حرکت اصلی شورش پر اکنده شده بود. اعتماد به نفس، بی اعتنایی باز در حال حاضر به راه برای آمادگی شتابزده برای دفاع در برابر نیروهای دولت قریب‌الوقوع ضد ترکیه بود.

جذب و از دست دادن الازیگ[ویرایش]

پرونده‌های موجود اطلاعات بسیار کمی در مورد انگیزه و رفتار دهقانان شورشی که واقعاً قیام را به وجود آوردند، برای ما بازگو می‌کنند. بازماندگان حقایق را بیش از حد درستکاری می‌کنند اغلب، بر روی رهبران خود قیام بیش از حد کانون توجه قرار داده به طور انحصاری برای هر درک موثر شورش را به کلی نادیده می‌گیرند.. این باعث می‌شود که گزارشهای چند شاهد عینی در تسخیر شهر منطقه‌ای عمده الازیگ توسط شورشیان در نشان دادن چگونگی واکنش بخش‌های مختلف از جمعیت به ویژه مهم قلمداد شود] پیشین، پرونده ۳۷۱،۱۹۲۵: ایی ۶۱/۳۶۲/ ۲۳۱۹؛ جمال، ۱۹۵۱: ۳۲-۴ [طبقه متوسط ​​برجسته، مانند مقامات، تجار، وکلا، ضمیمه، صنعتگران بزرگ، و خدمتگزاران پایین مردم، به طور عمده ترک بودند، در حالی که شغل نوکر عمدتاً توسط مهاجران اخیر از روستاهای اطراف کردستان انجام شد.

بلافاصله پس از آن شورشیان دارهینی وچاپاچور را تصرف کردند، شایعات به الازیگ رسیدند که چند صد دهقانان کرد برای تقویت شورشیان در شهر خواهند آمد. یک گروه متعصب از کوره در رفته بودند، پرچم‌های سبز و قرآن با خود داشتند، بی وقفه فریاد " خداوند پیامبر را رحمت کند " و در تمام طول مسیر می‌خواندند راه آنها باید به نام خدا تسلیم شوند. شهر پالو تسلیم شد و باشور گروه شورشی همراه شدند و به الازیگ رفتند، ازهر کسی در بین راه خواستند که به آنها ملحق شوند. هنگامی که سیصد شورشیان کرد قبل در مقابل خطوط ارتش در خارج از الازیگ ظاهر شد، آنها یک منظره ترسناک دست زدند. سربازان شروع به جای شکیک به طرف شورشیان که قرآن به سرنیزه خود گره زده بود پا به فرار گذاشتند. کردها توسط بسیاری از جمعیت شهر استقبال شدند، و آنها ایستگاه ژاندارمری و خانه‌های محکمه را غارت کردند، به طرف زندان یورش برده و فایل‌های آن را سوزاندند. زندانیان آزاد شده منازل افسران و متولین شهر ار به کردها نشان دادند، به طوری که افسران زندانی و سرمایه دارن غارت شدند. بار بران و هیزم شکنان کرد شهر به میل خود به آنها ملحق شدند.

بعد از آن روز، فرمانده شورشی در این جبهه، شیخ شریف، وارد شهر شد و نوید برقراری مجدد نظم رادر شهر داد. وی دستور اعدام غارتگران را داد، اما تهدید بدون اثر باقی‌ماند. روز بعد غارت هدفمند بر ون نظامی، مذهب و روستایی شورش ۱۱ انبار و در انحصار توتون و تنباکو متمرکز شد. بسیاری از شهروندان در برابر غارت مقاومت نکردند، برای آنها شورشیان به عنوان یک ارتش اسلامی در نظر گرفته می‌شدند. صدها تن از دهقانان را از روستاهای اطراف به شهر آمدند و به شورشیان تبریک می‌گفتند، و برخی از آنها با ارتش شورشی اصلی در راه خود را به سمت ملاطیه همراه شدند. اما شیخ شریف اقدامات کمی برای تحکیم موقعیت شورشیان انجام داد، صرفاً تخصیص مسئولیت‌های اداری به مفتی (کارشناس رسمی قانون اسلامی) و پادگان‌های کوچکی پشت سر نگه داشت. هنگامی که این غارت تداوم یافت، گروه‌های برجسته سازماندهی در برابر مقاومت آنها را شهر بیرون کردند. پس از الازیگ، شورشیان شیخ شریف موفقیت چندانی کسب نکردند] توکر، ۸۷:۱۹۶۸ [ ظاهراً هرگز به ملاطیه نرسیدند.

سرکوب شورش[ویرایش]

دولت بی سر و صدا خود را برای مقابله با قیام، شاید بیشتر از ۳۵،۰۰۰ سرباز به منطقه کرد. از روسای قبایل کُرد از مناطق دیگر برای نشان دادن وفاداری به جمهوری خواست با فراهم آوردن مردان به مبارزه خود را در مقابل شورشیان کُرد همکاری نمایند. برخی از روسای قبایل موافقت کردند، هر چند که به نظر نمی‌رسد مردان شان با شیخ سعید مبارزه کرده باشند، اواخر ماه مارس ارتش ترکیه حمله سه جانبه در منطقه قیام را شروع نمود، از نیروی هوایی دریافت کمک‌های ارزشمندی دریافت نمود. بمباران در میان کردها ایجاد وحشت، بسیاری از آنها تا به حال هواپیما را ندیده بودند. در چند روز شهرهای هانی، سیلوان، پالو، پیران، لیس گرفته شدند و شورشیان مجبور به فرار به نقاط دور از دسترس، مناطق کوهستانی چپاچور و ژینه (دارهینی) شدند. با وجود برف اواخر زمستان ارتش آنها را دنبال و در چند جنگ و خشونت بار نابود نیروهای کُرد در هم شکسته شدند. شورشیان باقی‌مانده به واحدهای کوچک چریکی تقسیم شدند، برای سالها بعد به مبارزه خود ادامه دادند. شیخ سعید چند روز بعد در نزدیکی شهر موش بازداشت شده بود، ظاهراً توسط یک هم پیمان پیشین که سعی به حفظ خویشان و خانواده خود بود، مورد خیانت واقع شد. پس از یک محاکمه کوتاه مدت، شیخ سعید و چهل و هفت نفر از رهبران شورش، حداقل هفت نفر از آنها مشایخ بودند، محکوم به اعدام شدند و در ۴ سپتامبر سال ۱۹۲۵حکم اعدام درباره آنها اجرا شد. با تصویب قانون پس از آن تمام طریقتهای دارویش و صوفیه ملغی شدند، زاویه‌ها آنها و زیارتگاه‌های آنان بر چیده شدند] البیراک،۱۹۷۳: ۱۸۶ -۲۰۶ [.

ملی گرایان در مقابل شخصیت‌های مذهبی قیام[ویرایش]

در دادگاه، مقامات ترکیه اصرار می‌کردند که قیام الهام بخش حرکت ملی گرایانه بوده، و رهبران آن در صدد ایجاد یک دولت مستقل کُرد بودند. ادعای مشابه ناسیونالیست‌های کُرد در آن زمان نیز مطرح بود ]عنوان مثال. شیرکو،۱۹۳۰[. روابط شیخ سعید با آزادی و همچنین دیگر، ملی گرایان محافظه کار فراتر از شک و تردید هستند. منبع اصلی شفاهی من، که نزدیک به شیخ در زمان شورش بود، ادعا می‌کند که برای خود شیخ، انگیزه‌های مذهبی به وضوح در اولویت ثانویه نسبت به انگیزه‌های ناسیونالیستی بودند. در واقع، یکی از مشاوران نزدیک شیخ، فهمی بلال افندی، ملحد بود، تنها به خاطر شجاعت وعرق ملی و ناسیونالیسمی خود تحمل می‌شد.

نه شیوخ پیشرو دیگر و نه روستاییان عادی به نظر نمی‌رسد دارای چنین احساسات روشن و قوی ملی گرایانه بوده باشند. شیخ سعید استدلال عمدتاً مذهبی برای مقاصد تبلیغاتی را در روستاها استفاده می‌کند، به اثر که «اسلام مورد حمله قرار گرفته و باید به دفاع. آن پرداخت " نمادهای شورش، یک شخصیت مذهبی - پرچم‌های سبز و قرآن، شیپور یا مارش اسلامی نبرد، و اصطلاحات جنگ مقدس یا جهاد بودند. شور اشتیاق هزاره به شورش وجود دارد، اگر چه هیچ اشاره‌ای آشکار به نظر می‌رسد در باره ایده‌های مسیحایی آورده نشده است. رفتار شورشیان به شدت حاکی از آن است که صرفاً با راهپیمایی در شهر آنها انتظار می‌رفت که در مورد احیای اسلام و استقرار حکومت عدالت را به ارمغان بیاورند. در میان فهرست طولانی از نارضایتی تنها چند ملی گرایان کُرد- به ویژه الغای خلافت - به معنای هر چیزی برای دهقانان بود. نارضایتی عمدتاً منعکس کننده نگرانی کُردها تحصیل کرده و تا حدی از منافع طبقه حاکم سنتی بود. ایده‌های خود قاعده اخیر حتی در میان رؤسای قبایل بودند. در طول جنگ جهانی اول، روشنفکران جوان کُرد مترصد تبلیغات ناسیونالیستی بودند هنوز سران قبایل مخالف با عقاید تجدید نظر خواهانه آنان بودند. وفاداری به سلطان عثمانی در ظرفیت خود را از خلیفه بود هنوز در جایگاه والایی قرار داشتند] سیلوپی، ۱۹۶۹: ۳۸-۹. [ نیروهای متفقین پیروز به نظر می‌رسید کمتر مخالف ایده یک دولت کُرد باشند، که سران بسیاری از امکان چنین پروژه هشدار داده بودند. با این وجود پشتیبانی متفقین هیچگاه عملی نشد، و مصطفی کمال موفق به دست آوردن وفاداری بسیاری از رؤسای بزرگتر با ارائه پیشنهاد مقام برای آنان در مجلس ملی ترکیه کسب نمود. نارضایتی واقعی خود به ویژه در میان روسای کوچکتر، که در خارج از سیستم سیاسی باقی‌مانده بودند، بروز کرد. بسیاری از اینها به وسیله تبلیغات آزادی جذب شدند. از آنجا که دهقانان به اسلام نسبت به تحریک ملی کُردی پذیرا تر بودند، آزادی را وا داشت تا در پس زمینه به عنوان یک برنامه ریزی و هماهنگی بدنی، خروج از وظایف بسیج و میدان داری را به روسای محلی و شیوخ بسپارد. وقتی آزادی شکست خورد، تنها یک سازمان فوق قبیله‌ای باقی‌ماند که احتمالاً می‌توانست بیش از این نقش هماهنگی: شبکه‌ای از شیوخ را بر عهده گیرد.

علاوه بر این، در میان رهبران با نفوذ اصلی انتخاب شده توسط آزادی، تنها شیخ سعید مصمم شد که با قیام همراهی کند. شیخ سعید به نوبه خود هیچ کسی به جز چند شیخ و روسای کوچکتر خود را از منطقه محلی خود را آماده برای پیوستن به قیام نیافت (ون بروینسن، قیام مذهبی و محلی (نقش سیاسی به طور سنتی توسط این شیوخ بازی اطمینان آنها برجسته یا ​​نه برای پیوستن به قیام می گویند. در منطقه موش، که در آن سران قبیله‌ای قوی تر از مناطق زازا بودند، شیوخ بزرگ اصلی عمدتاً معنوی بودند تا قدرت سیاسی، حاضر به پیوستن به قیام نبودند.

رؤسای قبیله‌ای از موُش و همچنین کسانی که ازدرسیم، چند نفر در ارتباط مستقیم با آزادی بوده‌اند. توکر] ۱۹۶۸:۸۳ [ به این واقعیت اشاره می‌کند، که این سران از نظر فکری ملی گرا تر بودند، و نسبت به آنچه که شخصیت‌های مذهبی قیام تحت رهبری شیوخ به دست آورد شدیداً بدبین بودند. علوی بودن، قبایل درسیم، حال دلیل کمی واقع به پیوستن به جنبش متعصب سنی است که این به راحتی می‌تواند مستقیماً همچنین در مقابل خود شان باشد، با وجود نامه شیخ سعید به منظور دعوت قبیله علوی حورمک برای پیوستن به وی در قیام ] فرات،۱۹۷۰: ۲۰۰ [ این قبایل بعداً به شورش بر روی حساب خود پیوستند.

از آنجا که مشروعیت قدرت شیوخ عمدتاً مذهبی بود، تحریک شیوخ به طور طبیعی در تهدید آشکار به اسلام و تعهد مذهبی به دفاع از آن متمرکز شده است. آنها دلیل خوبی برای انجام این کار داشتند: حتی اگر اصلاحات کمالیستی تمام اسلام را به خطر نیندازد باز می‌گذارد، تهدیدی برای موقعیت شیوخ در واقع بسیار واقعی بود. روستاییان کُرد، که به شدت با اسلام عجین شده بودند، و در میان آنها کلمات شیوخ بار معنایی عظیمی داشت، به راحتی انجام می‌شد و در دور، به ویژه هنگامی که شیوخ با استفاده از کلمات مرتبط با جنگ مقدس (جهاد). بنابراین،: شیخ سعید خودش 'فرمانده مجاهدین (emirü'l mücahidin) و اعلام کرد که هر شورشی که کشته شود، یک شهید (sehid)خواهد بود مستقیماً به بهشت ​​می‌رود.

با این وجود، شور مذهبی تنها نیروی نبود که، دهقانان شورشی را به حرکت وادار نمود. در الازیگ و شهرهای دیگر محاکم دادگستری غارت شد، پست‌های ژاندارمری‌ها مورد حمله واقع شدند، زندانیان آزاد و انحصار توتون و تنباکو غارت شد. به جای نشان دادن صرفاً تمایل برای غارت، شاهدان عینی ادعا کردند این رویکرد قوی، بشدت اختلاف بین هنجارهای قبیله‌ای سنتی و اسلامی از یک سو احساس، و خارجی، نظام قضایی اروپایی شده به علاوه نارضایتی‌های اقتصادی در میان تولید کنندگان توتون و تنباکو از سوی دیگر را نشان می‌دهد.

همین اختلاف آشکار در راهزنی‌های اجتماعی بومی منطقه بود. راهزنان چندی به همراهان شیخ سعید پیوستتند. در محاصره خود را در الازیگ، شیخ شریف با یادو نامی، یک راهزن مشهور کسی که نزد مردم عادی قهرمان محسوب می‌شد، به طور مشترک فرماندهی می‌کردند. پس از شکست ارتش شورشی، واحدهای کوچک چریکی فعال باقی‌ماندند، اتخاذ سبک راهزنان اجتماعی سنتی از این منطقه است. عامل اصلی دروغ گفتن در ریشه این شورش، درگیری بین غرب، ایده‌های سکولار و دولت جدید ترکیه و نظام ارزشی سنتی کُردی با اشکال محبوب خود از اسلام به تصویب رسید و اجرا شد. لغو خلافت، که تا همین اواخر یک نقطه وحدت قدرتمند اتحاد قبایل کُرد در مبارزه مشترک شده بود، توسط دهقانان به یک حمله نمادین عمده‌ای بر باورهای شان تلقی شد. شیوخ کرد شبه نظامیان درمناطق زازا نشین تجسم این ارزش‌های سنتی بودند.

آنها رهبران مناسب برای بدنه جزر و مد کفر و اخلاق خارجی، و برای برقراری دوباره عدالت سنتی بودند. در موارد دیگر و در دیگر بخش‌های کُردستان رهبران دیگر که در زمان این نقش را بر عهده داشتند، کسانی که به ان نوع قیامها یک شخصیت مذهبی کمتر مشخص می‌داد. برای رتبه و پرونده این به سختی ممکن است اهمیت داشته باشد: آنها برای حفظ هویت سنتی خود جنگیدند، صرف نظر از اینکه آیا جنبه‌های قومی ویا مذهبی شان مورد تاکید باشد.

نتیجه[ویرایش]

طریقت نقشبندی یک نقش مهم سازمانی در شورش ایفا کرده است. ناراضیان کُرد در اواسط دهه ۱۹۲۰ به نظر می‌رسد شباهت قابل توجه به کسانی از مجاهدین افغانستان در دهه ۱۹۸۰داشتند. حتی اگر ما برای تفاوت‌های آشکار میان هر دو شرایط به حساب آوریم، روشن است که عملیات قیام کُرد هماهنگی و موفقیت بیشتردر ابتدا نسبت به کسانی که از همتایان افغان خود را نشان داد.

این تفاوت ممکن است به دلیل حضور شبکه نقشبندی در مورد کردستان است. به سه روش به ویژه نقش شیوخ کردستان حیاتی بود. در مرحله اول، اعتبار مذهبی شان، که شامل اعتقاد به قدرت فوق العاده خود، تحریک خود را موثرتر می‌ساخت و مسئول شور هزاره بسیاری از پیروان بود. ثانیاً، قدرت شیخ در بیش از یک قبیله بود، که آنها را قادر به حکمیت اختلافات و به آسانی اتحاد رتبه شورشی و فایل می‌ساخت. ثالثاً، شیوخ قیام متعلق به همان بخش از به طریقت نقشبندی بودند، جایی که آنها قبلاً همکاری، هماهنگی بیش از یک منطقه بسیار بزرگتر امکان پذیر می‌ساختند.

عملکرد مهم شیوخ در جلوگیری از ناهماهنگی قبیله‌ای از ساخت و شورش غیر ممکن می‌ساخت، همان طوری که موازی آن در جنبش سنوسی پیش از استقلال لیبی وجود داشت ] ایوانز، پریچارد،۱۹۴۹ [. طریقت سنوسی نیز یک طریقت محبوب عرفانی بود.

یک شبکه ازشیوخ خلیفه عالی (نمایندگان) قبایل بدوی در مبارزه مشترک ضد استعماری و پایه و اساس استقلال لیبی گذاشت. جایی که مردم لیبی موفق وکردها شکست خوردند. عوامل خارجی و محیطی بیشتر به نفع لیبی یایی‌ها بود. اما یک دلیل مهم برای شکست کردها بود.

به طور معمول با جنبش‌های هزاره، جنبش کُرد ماهیت بسیار نمادین و هیچ برنامه ریزی استراتژیکی در پیش بینی مراحل پی در پی به سوی هدف نهایی نداشت. هنگامی که دیوارها ی دیاربکر مانند آنچه که از کتاب مقدس جریکو نمی‌افتد، برای بسیاری از دهقانان تضعیف روحیه بود. تقویت ترکیه پس از آن بیشتر تضعیف اعتقاد خود را در ماموریت الهی خود بود.

برای مقاومت موفق در برابر دولت مدرن، بیشتر 'مدرن' ایدئولوژی و سازمان ضروری به نظر می‌رسید. در شورش‌های کُردها پس از آن، این در واقع ظهور بود.

منابع[ویرایش]

  • تاریخ کردستان: محوی، حسرتیان، لازاریف، واسیلییه و ا، ژیگالینا - ترجمه منصور صدقی، کامران امین آوه. نشر فروغ.
  • اسلام، ناسیونالیسم و قیام کردها: قیام شیخ سعید پیران در ترکیه، ۱۹۲۵