خیزش بهرام چوبین

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از قیام بهرام چوبین)
پرش به: ناوبری، جستجو

خیزش بهرام چوبین یکی از صفحات جالب تاریخ ایران، در روزگار ساسانیان است.

بهرام چوبین

زمینهٔ تاریخی[ویرایش]

اواخر سدهٔ پنجم و اوایل سدهٔ ششم میلادی، نهضت مزدک ایران ساسانی را به لرزه افکند. این نهضت روزگاری برتری یافت و نیروهای ساسانی را به عقب نشینی واداشت و سرانجام موجب بروز برخی اصلاحات در ایران شد.

پس از مرگ انوشیروان فرزند و جانشینش هرمز چهارم با دشواری‌های بسیاری مواجه گشت. او با اشراف و بزرگان که از قدرت و نفوذ فراوان برخوردار بودند، مدتی دراز دست به گریبان و به مبارزه پرداخت. نرمش هرمزد با زیردستان و مدارای او با مسیحیان، مایه نگران قشرهای فوقانی جامعه ساسانی شد.

طبق روایت طبری هرمزد سیزده هزار و ششصد تن از اشراف و بزرگان را به قتل رسانید و گروه کثیری را به زندان افکند و تنزل رتبه داد. شاید هرمز می کوشید در میان قشرهای وسیع جامعه پایگاهی بدست آورد.

هنگامی که بزرگان و موبدان، هرمزد را به سبب ابراز محبت و مهربانی نسبت به مسیحیان سرزنش کردند، وی در پاسخ چنین نوشت، تخت ما به دو پایهٔ پیشین قوام نگیرد (منظور آئین زرتشت بوده است) و دو پایهٔ پسین نیز باید. پادشاهی ما نیز با تباه کردن نصاری و پیروان دین‌های دیگر که به دیار ما جای دارند، استوار نشود. از ستم دست بردارید و به کارهای نیک پردازید تا نصاری و اهل دین‌های دیگر ببینند و شما را سپاس کنند و به دینتان راغب شوند.[۱]

هرمز با عدالت خشونت آمیز خویش که برخلاف سیاست پدر متمایل به عامه و از احتیاط و تعادل عاری بود، اشراف، بزرگان و موبدان را بشدت از خود مأیوس و ناراضی کرده بود. موبدان و بزرگان به سبب این اعمال حاضر به تحمل پادشاهی هرمزد نبودند. از این رو به هنگام قیام بهرام چوبین، وی را مورد اقبال و پشتیبانی قرار دادند.

علت قیام بهرام چوبین[ویرایش]

بیان علت قیام براستی کاری است بس دشوار. بظاهر گویا اختلاف میان هرمز چهارم و بهرام بر سر غنائم گرفته شده از ترکان بوده است.

برخی از مورخان از جمله ابوحنیفه دینوری نامه و هدیهٔ خفت انگیز هرمز را سبب قیام بهرام دانسته اند. ابوحنیفه دینوری نوشته است، هرمز تمام خدمات بهرام را نادیده گرفت و به سردار با کفایت خویش بدبین گردید و یک غل و زنجیر و کمربند زنانه و دوکی نزد بهرام فرستاد و به او نوشت، همانا بر من مسلم شده است که جز مقدار کمی از غنائم که به دستت رسیده است به سوی ما نفرستاده ای و این گناه من است که ترا مورد تکریم قرار دادم و اینک غل و زنجیر و کمربند زنانه و دوکی برایت فرستادم تا غل و زنجیر را به گردن افکنی و کمربند را به میان بربندی و دوک ریسی را پیشهٔ خود سازی، چه ناسپاسی و حق ناشناسی از اخلاق زنان است.

همراهان و یاران بهرام از خیر شاه ناامید شده گفتند، هر گاه تو با ما بر خلع هرمزد و خروج بر او همراهی کنی با تو همراه خواهیم بود.[۲]

قیام بهرام علیه هرمز چهارم[ویرایش]

بهرام سپاه خویش را بر ضد هرمز برانگیخت و متعاقب آن جنگ آغاز شد. بهرام که بر ترکان پیروزی یافته بود، این بار روانهٔ پایتخت ایران شد. هنگامی که سپاه بهرام به نزدیکی نصیبین رسید، لشکریان وی به شهر تاختند و فرماندار نصیبین را به قتل رسانیدند و سرش را نزد هرمز فرستادند.

هرمزد نیز سپاهی به سوی بهرام گسیل داشت. دو سپاه در نزدیکی زاب با یکدیگر روبرو شدند. ولی زاد سپر که فرماندهی سپاه هرمز را برعهده داشت به بهرام چوبین پیوست.

هرمزد با شتاب در تیسفون به گرد آوری نیرو پرداخت. در این هنگام دشمنان هرمز، به رهبری گستهم (دائی خسرو پرویز) و برادرش بندوی از ضعف شاه بهره جستند و او را به زندان افکنده، کور کردند. پس در سال ۵۹۰ میلادی پسرش خسرو پرویز را به شاهی برگزیدند.[۳]

جنگ خسرو با بهرام چوبین[ویرایش]

بهرام خبر یافت که خسرو را مردم به پادشاهی برگزیده اند پس با شتاب بسوی مدائن شتافت. خسرو پرویز صلاح کار را در ملایمت دید و با گستهم (دائی خسرو پرویز) و بندوی برادر وی و بهمراهی هزار سوار بدیدن بهرام رفت. دیدار آندو در ساحل رود نهروان بود.

برادر بهرام، گردوی، همراه و مطیع خسرو پرویز بود. گردوی بهرام را به خسرو پرویز نشان داده، خسرو سخن آغاز کرد و گفت، بهرام تو ستون مملکت و تکیه گاه رعیت مایی و در کار ما نیک کوشیده ای ما بر سر آنیم که روزی سپهبدی همهٔ دیار پارسیان را بتو دهیم.

بهرام گفت، اما من بر سر آنم که روزی مناسب تو را بیاویزم. سخن دراز شد و و بهرام به خسرو ناسزا گفته و با نهایت دل آزردگی از هم جدا شدند.

گردیه (کردیه، گردویه) خواهر بهرام چوبین او را بسبب بدزبانی با شاه سرزنش کرد و از او خواست به اطاعت شاه در آید اما بهرام نپذیرفت. جنگ در گرفت و خسرو شکست خورده و فرار کرد و با وجودیکه سپاهیان بهرام او را تعقیب می کردند، از دجله عبور کرده تا شهر رومی انطاکیه رسید. رومیها او را با احترام پذیرفتند و دستور از قسطنطنیه خواستند.

بهرام چوبین بعد از پیروزی به تیسفون رفته و به تخت شاهی نشسته و بنام خود سکه زد. مردم از بیم اطاعت وی کردند.

برخی از مورخان هم در توالی سلسلهٔ شاهان ساسانی، از او بنام بهرام ششم یاد کرده اند.

موریس امپراتور بیزانس پذیرفت که به وی در بازگشت به سلطنت یاری داده و دختر خویش مریم را به همسری وی در آورد.[۴]

در عوض خسرو حاضر شد قلعه دارا و شهر میافارقین (شهری نزدیک دیاربکر در ترکیهٔ امروزی) را به بیزانس واگذار کند.

در سال ۵۹۱ میلادی، خسرو به همراهی قشون رومی، راهی تیسفون شده، در طی راه نجبای تیسفون و تعدادی از بزرگان اهل ارمنستان و اهالی شهرها و نیز نیروهای ایرانی که در بین النهرین بودند، از همه سوی به سپاه او ملحق شدند. در آذربایجان نیز بسطام که برادرش هم بندوی، بعد از رهایی از بند بهرام به وی پیوسته بود، تعدادی سپاه برای کمک به خسرو فراهم آورد.

بهرام خبر یافت و از تیسفون با سپاهش بطرف خسرو حرکت کرد. جنگ سختی در آذربایجان (نزدیکی دریاچهٔ ارومیه) در گرفت که به شکست قطعی بهرام چوبین انجامید. [۵]

سرانجام بهرام چوبین[ویرایش]

بهرام پس از شکست نزد دشمنان پیشین گریخت و با مهربانی از طرف خان ترک پذیرفته شد. بهرام که خدمات شایسته ای به خان ترکان کرده بود، به عنوان مشاور و دوست در کنار او قرار گرفت.

خسرو از این واقعه پریشان شده، از خان ترکان خواست تا بهرام را بدو باز پس بدهد ولی خان ترک از اجرای این درخواست سرباز زد. سفیر شاهنشاه ساسانی با تقدیم هدایا، خاتون همسر فرمانروای ترکان را فریفت و وی را به سوء قصد برضد بهرام ترغیب و تشویق کرد. در نتیجه یکی از خدمتگزاران خاتون، بهرام را با خنجر زهر آبداده به قتل رسانید. خان که از این واقعه به خشم آمده بود، قاتل بهرام را کشت.[۶]

پانویس[ویرایش]

  1. طبری، ص ۷۲۵
  2. رضا، عنایت الله. ایران و ترکان در روزگار ساسانیان. ص ۱۲۴ تا ۱۲۸
  3. رضا، عنایت الله. ایران و ترکان در روزگار ساسانیان. ص ۱۲۴ تا ۱۲۸
  4. طبری، ص ۷۴۸ تا ص ۷۲۹ تا ۷۳۲
  5. زرین کوب، ص ۵۱۰
  6. رضا، عنایت الله. ایران و ترکان در روزگار ساسانیان. ص ۱۲۸

منابع[ویرایش]

رضا، عنایت الله. ایران و ترکان در روزگار ساسانیان. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۵

طبری، محمد بن جریر. تاریخ طبری جلد دوم، ترجمه ابولقاسم پاینده. تهران: انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۲

طبری، محمد بن حریر. تاریخ طبری جلد دوِم، ترجمه ابولقاسم پاینده، چاپ دوم . تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۶۲

زرین کوب، عبدالحسین . تاریخ مردم ایران. تهران: انتشارات امیر کبیر، ۱۳۶۴