فهرست شخصیت‌های بازی تاج و تخت

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
Game of Thrones 2011 logo.svg

شخصیت های مجموعه‌ی تلویزیونی فانتزی قرون وسطایی بازی تخت و تاج برگرفته از شخصیت های همتایشان در مجموعه داستان های فانتزی ترانه یخ و آتش اثر جورج آر. آر. مارتین می باشد. این مجموعه جنگی داخلی بر سر تخت آهنین واقع در جهان خیالی وستروس را پیگیری می کند، نبرد خانواده های اشرافی و سلطنتی و پشتیبانان آنها با یکدیگر.[۱]

کلید[ویرایش]

     خاندان آرین      خاندان باراثیان      خاندان بولتون      خاندان فری

     خاندان گِرِیجوی      خاندان لنیستر      خاندان مارتل      خاندان استارک

     خاندان تارگریِن      خاندان تالی      خاندان تایرل      نگهبان شب

     اهالی اسوس      اهالی وستروس      بارگاه سلطنتی و مقامات      وحشی ها

شخصیت های اصلی[ویرایش]

نام شخصیت نام و تلفظ انگلیسی[۲] نام بازیگر فصل ها فصل ها بعنوان بازیگر مهمان شمار قسمتها وضعیت در سریال
تیرییِن لنیستر Tyrion Lannister /ˈtɪrɪən ˈlænɪstər/ پیتر دینکلیج ۱-۲-۳ ۲۸ زنده
پیتر دینکلیج
تیریِین لنیستر ملقب به "ایمپ" (یعنی جنی)، برادر کوچکتر سرسی و جیمی لنیستر است. او یک کوتوله است و مادرش هنگام تولد او مرده است، به خاطر همین پدرش، تایوین لنیستر، او را سرزنش می کند. با وجود این که او از نظر جسمی توانا نیست ولی ذهن باهوش و زیرکی دارد و همیشه از این واقعیت که دیگران او را دست کم می گیرند برای پیشرفت خود استفاده می کند. در آغاز او نسبت به استارک ها هیچ نیت بدی ندارد. اما بعدها خشم او نسبت به بانو کاتلین باعث پیوستن او به جنگ پدرش علیه استارک ها می شود زیرا او به اتهام قتل جان آرین و توطئه برای کشتن بران استارک (پسر کوچک بانو کتلین) دستگیر و محاکمه می شود، در حالی که در هر دو مورد هیچ اطلاع و نقشی ندارد. در پایان جنگ ارتش لنیستر با ارتش راب استارک، پس از دستگیری جیمی لنیستر، آنها مطلع می شوند که شاه جافری ند استارک را علی‌رغم خواسته‌ی استارک ها کشته است و برادران رابرت ادعای جافری را در مورد تخت پادشاهی به چالش کشیده‌اند. برای ایجاد اطمینان از این که شخص مطمئنی جافری را (درحالی که با مسایل مربوط به جنگ سروکار دارد) کنترل می کند، تایوین، تیریین را به جای خودش برای قانون گذاری به عنوان مشاور عالی پادشاه (دست پادشاه) به پایتخت (مقر پادشاهی) می فرستد و در نهایت متوجه هوش و زیرکی پسر کوچک خود می شود. او وارد پایتخت می شود و فوراً وارد ستیزی بر سر قدرت با سرسی و جافری می شود. او با ارتش کوچک خود متشکل از قبیله نشینان تپه های اطراف و دوست مزدورش بران دیده بانی شهر را رهبری می کند و او یکی از قدرتمندترین مردان شهر می شود. تیریین پیش از ورود ناوگان دریایی استنیس به آبهای پایتخت، نقشه‌ای با انبار کردن مقدار بسیار زیادی از ماده به نام آتش سوزاننده (وایلد فایر) طراحی می کند و پس از ورود کشتی های ناوگان استنیس به آبهای پایتخت همه‌ی این مواد منفجره با یک کشتی به میان کشتی های دشمن می فرستد. بران آتش های سوزاننده (وایلد فایر) را با تیری آتشین منفجر می کند که باعث انفجاری بزرگ می شود که نیمی از نیروهای استنیس را نابود می کند. هنگامی که امید و روحیه‌ی مردم و سربازان پایتخت پس از این که شاه جافری آنها را ترک کرده است؛ از بین رفته؛ تیریین سربازان را درباره جمع می کند و هجوم شگفت انگیزی را در برابر محاصره کنندگان ترتیب می دهد. در طول نبرد به دست یکی از سربازان خودی گارد سلطنتی تحت فرمان سرسی لنیستربه او خیانت می شود؛ اما به دست یکی از سربازان سلحشورش پادریک پاین نجات پیدا می کند. هنگامی که او پس از پایان نبرد به هوش می آید، تیریین می فهمد که پدرش مقام مشاور عالی پادشاه را تصرف کرده است و تمام قدرت و منصبی که به دست آورده بود از او گرفته است. به علاوه از او برای نقشی که در کمک به دفاع از پایتخت داشت قدردانی نمی‌شود. در پاسخ به این رفتارها و بازگشت او به عقب معشوقه‌اش شِی به او می گوید وستروس را ترک کند. اما تیریین همچنان می خواهد بماند تا وقتی که بتواند چیزی را که به او برتری دهد و مورد علاقه‌اش باشد را پیدا کند و پدرش او را مجبور می کند تا با سانسا استارک ازدواج کند.
سرسی لنیستر Cersei Lannister /ˈsɜrsi ˈlænɪstər/ لنا هدی ۱-۲-۳ ۲۷ زنده
|
لنا هدی
سرسی باراثیان، ملکه‌ی هفت اقلیم وستروس، همسر شاه رابرت باراثیان می باشد. او و برادرش از بچگی با هم رابطه‌ی جنسی عاشقانه داشته‌اند. با وجود این او مدعی است که در ابتدای ازدواجش با رابرت عاشق او بوده است اما پس این که می فهمد رابرت هنوز عاشق لیانا استارک است، از رابرت بیزار می شود. او و رابرت یک پسر داشتند، که در دروان شیرخوارگی بر اثر یک بیماری ناشناخته مرد. سه فرزند کنونی او در اصل فرزندان او و برادرش جیمی هستند، گرچه آنها به طور رسمی متعلق به رابرت باراثیان هستند. او تنها برای قدرت و پیشرفت خانواده‌اش نگران است و در این زمینه تلاش می کند. در تمام مدت فصل دوم، برادرش تیریین، که به عنوان مشاور عالی پادشاه خدمت می کند؛ سیاست های سرسی را تغییر می دهد و به فرمان های نابخردانه‌ی او پایان می دهد. او به خاطر توجه پدرش به تیریین، زندانی بودن جیمی در دست استارک ها و ازدواج اجباری و ترتیب داده شده‌ی دخترش در دورن، آزرده خاطر می شود. سرسی از کمک به برادرش تیریین سر باز می زند در حالی که به مستی افتاده است. او در طول محاصره‌ی مقر فرمانروایی، او تلاش می کند تا خود و پسرش تامن را بکشد تا به دست استنیس نیفتند تا این که نیروهای تایوین مقر فرمانروایی را به موقع نجات می دهند.
جیمی لنیستر Jaime Lannister /ˈdʒeɪmi ˈlænɪstər/ نیکولای کاستر-والدو ۱-۲-۳ ۱۹ زنده
نیکولای کاستر-والدو
سر جیمی لنیستر یکی از اعضای محافظین پادشاه است و یک شمشیرزن به طور استثنایی ماهر است. او برادر دوقلوی ملکه است و در تمام طول زندگی‌اش با او رابطه‌ی جنسی عاشقانه داشته است. او پدر اصلی سه فرزند زنده‌ی سرسی می باشد. او واقعاً عاشق خواهرش است و هر کاری را بدون توجه به این که آن کار عواقبی دارد انجام می دهد تا پیش او باقی بماند. او ملقب به "کینگسلیر" (یعنی شاه کش) است چون او پادشاه پیشین، آیریس دوم را کشت؛ کسی که سوگند خورده بود تا از او حفاظت کند. به اجازه داده شد تا مقام خود را در طول حکمرانی پادشاه جدید حفظ کند زیرا او و پدر با نفوذش به رابرت کمک کردند تا در جنگ پیروز شود. اما هیچ کس احساس نمی کرد که او سزاوار این مقام است. با وجود دشمنی ادارد استارک علیه او به خاطر شکستن سوگندش در حفاظت از پادشاه در طول شورش رابرت، جیمی احترام فراوانی برای ادارد قایل است و او را جنگجویی بزرگ و همسان با خودش می داند. برخلاف پدر و خواهرش جیمی خیلی مراقب برادر کوچکتر خود تیریین است. هنگامی که تیریین توسط کتلین دستگیر می شود،جیمی با ادارد (همسر کتلین) روبرو و با او درگیر می شود. اما با وجود ناخرسندی جیمی؛ یکی از سربازانش دخالت می کند و با نیزه به ادارد حمله می کند؛ که در نتیجه جیمی به سرباز حمله می کند و به ادارد اجازه می دهد تا زنده بماند. جیمی بعداً با رهبری یک لشکر به ارتش پدرش در ریورلندس، برای انتقام از کتلین، می پیوندد. اما لشکر او در کمین سربازان راب غافلگیر می شود و جیمی اسیر استارک ها می گردد. با وجود دستگیری جیمی، سرسی پس از برکنار شدن باریستان سلمی او را فرمانده ارشد محافظین پادشاه می نامد. در فصل دوم، کتلین جیمی را آزاد می کند و وا را تحت مراقبیت بریِنِ تارث برای مبادله با دخترش به مقر فرمانروایی (پایتخت) می فرستد.
دنریس تارگرین Daenerys Targaryen /dəˈnɛərɪs tɑrˈɡɛərɪən/ امیلیا کلارک ۱-۲-۳ ۲۵ زنده
امیلیا کلارک
دنریس تارگرین شاهزاده‌ی تبعید شده‌ی خاندان تارگرین است. دنریس با نام "استورمبورن" (یعنی زاده‌ی توفان) نیز شناخته می شود. دنریس و برادرش ویسریس در پایان شورش رابرت به شکل قاچاقی به اسوس منتقل شدند. دنریس هفده سال تحت مراقبت ویسریس بوده است. دنریس از برادرش می ترسد چون همیشه از او سواستفاده می کند. ویسریس برای فراهم کردن یک ارتش خواهرش را به ازدواج یک جنگ سالار قدرتمند اهل دوتراکی به نام خال دروگو در می آورد و او را خالیسی، ملکه‌ی دوتراکی، می کند. او در ابتدا از شوهرش می ترسد ولی پس از فهمیدن چگونگی ارضای جنسی او و آموختن زبان دوتراکی، موفق به مدیریت آنها در برداشتن موانع پیش رو می شود. او کم کم دروگو را می شناسد و پس از این که به هوش، قدرت رهبری و مهربانی دروگو پی می برد، واقعاً عاشق او می شود. دنریس پس از پذیرش فرهنگ دوتراکی ها در برابر برادرش جسور و سرکش می شود. او از دروگو باردار می شود. فرزند آنها پسری است که دوتراکی ها در مورد او پیش‌گویی کرده‌اند که "استالیونِ سوار بر جهان" خواهد شد. دروگو پس از مرگ برادر دنریس و تلاش برای کشتن دنریس به دستور رابرت باراثیان، به دنریس قول می دهد هفت اقلیم پادشاهی را برای او و پسرشان تسخیر خواهد کرد. اما در هنگام سفر آنها دروگو دچار مسمومیت خونی ناشی از جراحت در یکی از جنگ ها با قبایل سرکش دوتراکی می شود. دنریس ناگزیر به درخواست کمک از یک شفادهنده به نام "میری مز دور" می شود تا با جادوی خونی جان دروگو را نجات دهد. میری با درخواست جان پسر متولد نشده‌ی دنریس به عنوان قربانی برای نجات دروگر، قرار دادن دروگو در حالت جنون و وادار کردن دنریس به کشتن شوهرش؛ دنریس را فریب می دهد. دنریس به خاطر از دست دادن پسر و شوهرش "میری" را با سوزاندن درآتش مجازات می کند. همچنین سه تخم اژدهایی که به عنوان هدیه‌ی عروسی دریافت کرده بود را نیز بر روی جسد دروگو می گذارد و خود وارد آتش می شود. در پایان آن شب و پس از خاموش شدن آتش تنها خالیسی و سه آژدها باقی می ماند. دنریس و باقیمانده‌ی قبیله‌ی همسرش باید برای حفاظت از خودشان و ادعای دوباره‌ی برای تصاحب تخت آهنین متحدینی پیدا می کردند. اونخستین زنی می شود که رهبری دوتراکی را بر عهده می گیرد. او در فصل دوم در منطقه‌ی رد ویست در گستره‌ای بیابانی گم می شود. سرانجام دنریس و خالسارش (قبیله‌ی همراهش) سر از کارث در می آورند جایی که اشراف و بزرگان آنجا به اژدها های دنریس بیشتر از تصمیم او در تصاحب وستروس علاقه دارند. در کارث اژدهای دنریس توسط "پیات پری" به سرقت می رود و دنریس رای باز پس گیری آنها باید به خانه‌ی نمیر ها (کسانی که نمی‌میرند) برود. او این کار انجام می دهد، پیات را می کشد و اژدها ها را آزاد می کند. در پایان فصل دوم او میزبانش "خارو خوان داخوس" را به جرم کمک کردن پیات زندانی می کند و او و همراهانش تا آنجایی که می توانند کاخ خارو را چپاول می کنند تا بتوانند یک کشتی بخرند.
جان اسنو Kit Harington /ˈdʒɒn ˈsnoʊ/ کیت هرینگتون ۱-۲-۳ ۲۴ زنده
کیت هرینگتون
جان اسنو فرزند نامشروع ند استارک است که به نگهبانان شب می پیوندد.اسنو در واقع لقبی است که در شمال به افرادی که پدر و مادر و در واقع خاندان مشخصی ندارند اطلاق میشود . جان یک جنگجوی با استعداد است، اما حس مهربانی و عدالت خواهی او باعث درگیر شدنش با محیط خشن اطراف می شود. ند مدعی است که مادر جان دایه‌ای به نام وایلا بود است. گرگ او به خاطر پوست سفیدش و خاصیت به سرو صدا بودنش "گاست" (یعنی روح) نام دارد. به زودی جان می فهمد که نگهبانان شب دیگر یک نیروی نظامی باشکوه نیستند و اکنون بیشتر از افراد طرد شده از جامعه مانند مجرمان و تبعیدی ها تشکیل شده است. در ابتدا او به خاطر پست زاده بودن هم قطارانش احساس خفت می کند. اما غرورش را کنار می گذارد و با تازه سربازان خود به ویژه با سم تارلی دوست می شود پس اینکه آنها در برابر سرگروهبان ستمگر با او متحد می شوند. او تصمیم می گیرد تا در برابر خداوندگار کهن شمال پیمان بندگی ببندد و برای ناامید کردنش او را به جای جنگجو به عنوان مباشر فرمانده لرد جور مورمنت تعیین می کنند. او با کشتن مهاجمی که قصد کشتن مورمنت را داشت، جان او را نجات می دهد. این موجود مهاجم جسدی است که توسط وایت واکرها (روندگان سفید) دوباره زنده شده است. او در پاداش این کارش شمشیر نیایی خاندان مورمنت را موسوم به، لانگکلاو (چنگال‌دراز) دریافت می کنند. وقتی که ادارد (پدر جان) به خاطر خیانت دستگیر می شود، جان بر سر دوراهی وفاداری به پیمانش در نگهبانی شب و یا کمک خانواده‌اش قرار می گیرد. پس از اعدام شدن ادارد، جان تلاش می کند که به ارتش راب بپیوندد اما دوستانش او را راضی می کنند که از این کار را نکند. مدت کوتاهی پس از آن او به نیروی بزرگ مورمنت در آن سوی دیوار (نام محل آمادگی و استقرار نگهبانان شب) می پیوندد. در فصل دوم جان جز دسته‌ی کوچکی است که از ارتش مورمنت جدا شدند. هنگامی که این گروه از نیروها توسط وحشی ها گرفتارمی شوند؛ جان دستور می گیرد تا از نگهبانان شب جدا شود و به وحشی ها بپیوندد تا نقشه های آنها را بفهمد.
جوراه مورمنت Jorah Mormont /ˈdʒɔrə ˈmɔrmənt/ ایان گلن ۱-۲-۳ ۲۴ زنده
سِر جوراه مورمنت شوالیه‌ی تبعیدی در خدمت دنریس تارگرین و پسر نگهبان شب، جور مورمنت است. او برای تامین مخارج زندگی اشرافی گرایانه‌ی همسرش، شکارچیان زمین هایش را به بازرگانان برده دار می فروخت که در هفت اقلیم کاری غیر قانونی است. او برای مجازات نشدن توسط لرد ادارد استارک به اسوس می گریزد و شیوه‌ی زندگی دوتراکی را می آموزد. دوتراکی ها او را می پذیرند و او را به عنوان "جوراهِ اندال" می شناسند. جوراه به عنوان مشاور در مسایل سیاسی و فرهنگی اسوس و هفت اقلیم نزد دنریس خدمت می کند. در حقیقت او در قبال بخشش جرم هایش در حال خبرچینی از تارگرین ها برای لرد وِریس است. اما پس آشنایی بیشتر با دنریس، عاشق او می شود و تصمیم می گیرد به او کمک کند تا او بتواند تخت آهنین را باز یابد. جواره پس از بیوه شدن دنریس در کناراو می ماند و شوالیه‌ی نخست "محافظین ملکه" می شود. او در طول فصل دوم به عنوان مشاور به دنریس در اثبات ادعایش درحق ارثی‌اش برای ملکه بودن کمک می کند.
پیتر بِیلیش Petyr Baelish /ˈpi:tər ˈbeɪlɨʃ/ آیدن گیلن ۱-۲-۳ ۱۹ زنده
آیدن گیلن
لرد پیتر بِیلیش ملقب به "لیتلفینگر" (یعنی انگشت کوچک) ارباب سکه یا خزانه دارِ "شورای کوچک" شاه رابرت باراثیان است. او با کتلین تالی بزرگ شده است و به او علاقه‌مند است. پیتر با آگاهی از امور جاری دستگاه حاکمه‌ی هفت اقلیم پادشاهی به لطف خبرچین هایش، بر اخبار دربار کنترل دارد. درحالی که پیتر وانمود می کند که هم پیمان ند استارک است ولی پنهانی از ند به خاطر ازدواج با کتلین بیزار است. به همین دلیل هنگام تلاش ند استارک برای بازداشت سرسی و جافری به ند خیانت می کند. با وجود این او قصد دارد تخت آهنین را برای مجازات اشراف قدرتمندی که به او با دیده‌ی تحقیر می نگرند، تصاحب کند. در طول فصل دوم او کتلین را متقاعد می کند تا جیمی را برای مبادله با دخترهایش آزاد کند. پیتر پیمانی بین خاندان لنیستر و خاندان تایرل برقرار می کند. سپس او برای نجات شهر همراه سپاه تایرل به موقع به مقر فرمانروایی می رسد. به پاس تلاش هایش فرمانروایی "هارنهال" به داده می شود.
تایوین لنیستر Tywin Lannister /ˈtaɪwɨn ˈlænɨstər/ چارلز دنس ۲-۳ ۱ ۱۸ زنده
تایوین لنیستر، فرمانده کسرلی راک، حافظ لنیسپورت و سرپرست غرب است. تایوین مردی حسابگر، بی رحم و ناظر بر پیرامونش است. او همچنین مشاور عالی پادشاه پیشین، آیریس دوم بوده است. او پدر سرسی، جیمی و تیریین است. پس از دستگیری ادارد استارک جافری بار دیگر او را مشاور عالی پادشاه می کند. اما پس از اسیر شدن جیمی به دست استارک ها، اعدام غیر منتظره‌ی ادارد به دستور جافری و به چالش کشیدن ادعای پادشاهی جافری توسط رنلی و استنیس باراثیان؛ تایوین تصمیم می گیرد تا پیروزی در جنگ در مقر فرماندهی نیروهایش بماند. او مقام مشاور عالی پادشاه را به تیریین واگذار می کند. تایوین در فصل دوم جنگ را در هارنهال ادامه می دهد. او فرماندهان تحت امرش را به خاطر سهل انگاری و شکست در برابر ارتش استارک ها به رهبری شاه راب استارک نکوهش می کند در حالی در آنجا او یک رابطه‌ی غیرمحتمل دوستانه با ساقی خود برقرار کرده است؛ غافل از آنکه او در اصل "آریا استارک" است. در اصل او در تکاپوی حمله به نیروهای راب استارک است که به خاطر تصرف وینترفل به دست گریجوی ها تمرکز خود را از دست داده‌اند؛ اما نظرش عوض می شود و به کمک مدافعان پایتخت می شتابد تا نیروهای استنیس باراثیان را عقب برانند. او بار دیگر مقام خود را به عنوان مشاور عالی پادشاه به دست می گیرد و برای ایمن سازی برقراری اتحاد بین لنیسترها و تایرل ها مراتب ازدواج جافری با "مارجری تایرل" را فراهم می کند.
داوس سیورث لیام کونینگهام ۲-۳ - ۱۰ زنده
لیام کونینگهام
"سِر داوس سیورث" ملقب به "آنییِن نایت" (یعنی شوالیه‌ی پیاز) قاچاقچی و شوالیه‌ی سابق است که در رکاب استنیس باراثیان خدمت می کند. او یکی از معتمدترین مشاورین استنیس است. گفته می شود که در روزهای قاچاقچی بودنش کشتی ها را در شب بهتر از هر کسی هدایت می کرده است. پیش از رویدادهای سریال او به خاطر قاچاق ماهی و پیاز در دوران محاصره‌ی استنیس باراثیان هنگام شورش رابرت باراثیان مقام شوالیه را دریافت کرده است. پیش از آن استنیس یک بند از چهار انگشت دست چپ او را به عنوان مجازات بریده بود. او بر این باور است که این انگشت ها برای خانواده‌ی او آینده‌ی بهتری را رقم زده است. داوس این انگشت ها را برای اینکه معتقد است خوش شانسی می آورد، درون یک کیسه دور گردنش نگه می دارد. او در فصل دو با وفاداری از ادعای استنیس در تصاحب تخت پادشاهی حمایت می کند. صداقت و تمایل داوس در بیان نظرات تغییر ناپذیرش، او را به قابل اعتماد ترین مشاور استنیس مبدل می کند با وجود آنکه استنیس اغلب از آنچه از او می شنود بیزار است. او در نبرد "بلکواتر" پسرش را از دست می دهد.
برَن استارک Bran Stark /ˈbræn ˈstɑrk/ ایزاک همپستید-رایت ۱-۲-۳ ۲۱ زنده
ایزاک همپستید-رایت
برَن استارک پسر دوم و چهارمین فرزند ادارد و کتلین استارک است. او پس از درگذشت عمویش، براندون به این اسم نام گذاری شد. گرگ او "سامر" نام دارد. در طول بازدید شاه از وینترفل، او به شکل اتفاقی وارد جایی می شود که در آن سرسی و برادرش در حال معاشقه و نزدیکی جنسی هستند. به همین دلیل برَن توسط جیمی از پنجره پایین پرت می شود. پاهای برَن به دلیل افتادن از ارتفاع زیاد برای همیشه فلج می شود. شخصی برای کشتن برَن تلاش می کند، اما سامر، گرگ دست آموز همراه برَن؛ قاتل را می کشد. هنگامی که بران به هوش می آید متوجه می شود که از کمر به پایین فلج شده است و مجبور است همراه "هودور (مستخدم آنها) جا به جا شود. او نمی‌تواند اتفاقی که موجب پرت شدنش شد را پس از به هوش آمدن به یاد بیاورد. او کم کم متوجه می شود که توانایی دریافت ارتباط با ذهن گرگش را به دست آورده و یک وارگ یا اسکینچینجر شده است. وارگ یا اسکینچینجر شخصی است که توانایی ورود به ذهن یک حیوان را دارد و می تواند اعمال آن حیوان را کنترل کند. پس از تاج گذاری راب در نورث، برَن جانشین راب و فرمانده‌ی وینترفل می شود. پس از اینکه "ثیون گریجوی" وینترفل را تصرف می کند برَن پنهان می شود. ثیون برای محکم کردن ادعای خود بر وینترفل یک پسر یتیم را می کشد و به مردم وینترفل اعلام می کند که برَن را کشته است. پس اینکه اطرافیان ثیون به او خیانت می کنند و غارت وینترفل؛ برَن، هودور، ریِکن، اوشا و گرگ هایشان به سمت شمال می روند تا برادر بزرگترشان، جان اسنو را پیدا کنند.
سانسا استارک Sansa Stark /ˈsɑ:nsə ˈstɑrk/ سوفی ترنر ۱-۳ ۱۸ زنده
سوفی ترنر
سانسا استارک دختر بزرگ و دومین فرزند ادارد و کتلین استارک است. او همچنین همسر آینده‌ی شاهزاده جافری است. گرگ او "لِیدی" نام دارد و کوچکترین گرگ در مقایسه با گرگ های خواهر و برادران سانسا است. سانسا دختر ساده و بی ریایی است که می خواهد مانند شاهزاده خانم های پریچهر و افسانه‌ای زندگی کند و از دیدن خشونتی که در واقعیت در پادشاهی وجود دارد بیزار است. هنگامی که گرگ دست آموزش کشت می شود رویاهای او شروع به نابود شدن می کند و وقتی که پدرش دستگیر می شود شرایط بدتر می گردد. او به گروگانی در دست لنیسترها برای ایجاد مشروعیت در ادعاهایشان در مورد نورث مبدل می گردد. رویاهای ساده و بی ریای او سرانجام با اعدام شدن پدرش به دست شاه جافری نابود می شود. با وجود این که جافری قول داده بود که از گناه پدر سانسا در می گذرد. سانسا مجبور است یا چاره‌ای بیندیشد یا ستمگری جافری را تحمل کند. در فصل دوم او از بدرفتاری های جافری می رنجد تا اینکه تیریین به این وضع خاتمه می دهد. در پایان فصل دوم جافری قرار نامزدی‌اش با سانسا را می شکند و با "مارجری تایرل" ازدواج می کند. اگرچه او همچنان یک گروگان است ولی پیتر بیلیش به او قول می دهد که او را به وینترفل برگرداند.
آریا استارک Arya Stark /ˈɑrɪə ˈstɑrk/ میسی ویلیامز ۱-۳ ۲۰ زنده
میسی ویلیامز
آریا استارک دختر کوچک لرد ادارد استارک و بانو کتلین است. همیشه مانند پسرها می خواهد تا استفاده از اسلحه را بیاموزد تا اینکه گل دوزی یاد بگیرد. گرگ او "نایمریا" نام دارد. پس از دستگیری پدرش ادارد استارک او با کمک مربی رقص خود، "سیریو فورل" موفق به فرار از دست لنیسترها می شود. او در ادامه به کمک مامور سربازگیری نگهبانی شب، "یورین" به صورت یک پسر یتیم تغییر قیافه می دهد به این امید که بتواند او را به وینترفل برگرداند. از این زمان به بعد نام او به آری تغییر پیدا می کند. در فصل دوم کاروان یورین مورد حمله‌ی نیروهای لنیسترها تحت فرمان شاه جافری؛ که برای پیدا کردن و کشتن حرامزادگان رابرت (شاه پیشین) اقدام کرده‌اند؛ قرار می گیرد. او پیش از گرفتار شدن "جاکن هاگار" و دو نفر دیگر را آزاد می کند و جان آنها را نجات می دهد. او و سایر افراد گرفتار شده از کاروان یورین را به "هارنهال" می فرستند. در هارنهال زندانیان و گرفتارشدگان را به طور روزانه شکنجه می دهند و می کشند. هنگامی که تایوین لنیستر به هارنهال می رسد، فرمان می دهد تا کشتن اسرا متوقف کنند و پس از اینکه به دختر بودن آری پی می برد، او را به عنوان ساقی و مسئول پر کردن جام شرابش با خود می برد. تایوین به سبب زیرکی آریا با او رابطه‌ی دوستانه‌ای برقرار می کند درحالی که از هویت اصلی او ناآگاه است. آریا دوباره با جاکن روبرو می شود و جاکن به او پیشنهاد می کند که او سه نفر را انتخاب کند تا در برابر اینکه او جان سه نفر را نجات داده، بکشد. دو نفر اولی که آریا بر می گزیند، "تیکلر"، شکنجه گر هارنهال و "سر آرموری لورچ" هستند. لورچ کسی است که آریا را در حین خواندن یکی از نقشه های جنگی تایوین گیر انداخت و می خواست تایوین را آگاه کند. جاکن این دو نفر را می کشد. مدتی بعد پس از اینکه آریا در پیدا کردن جاکن برای کشتن تایوین ناکام می ماند و تایوین برای برای جنگ با راب از هارنهال خارج می شود. آریا خود جاکن را به عنوان سومین نفری که باید کشته شود انتخاب می کند ولی به جاکن قول می دهد که از خواسته‌اش صرف نظر کند اگر جاکن به او،"گندری" و "هات پای" کمک کند تا آنها از هارنهال خارج شوند. پس از اینکه موفق به فرار می شوند، جاکن یک سکه‌ی آهنی به آریا می دهد تا هر وقت خواست جاکن را احضار کند آن را به هر کسی اهل "براووس" که خواست بدهد و به او بگوید:"والار مورگولیس". (همه فنا پذیرند)
جافری باراثیان Joffrey Baratheon /ˈdʒɒfrɪ bəˈræθɪɒn/ جک گلیسون ۱-۳ ۱۸ زنده
جک گلیسون
جافری باراثیان "شاهزاداه‌ی تاج" (وارث تخت و تاج) پادشاهی هفت اقلیم است. او بزرگترین فرزند سرسی لنیستر است. او بدسگال و ستمگر است و سریع به خشم می آید و باور دارد که هرکاری دلش خواست می تواند بکند چون شاهزاده است. گرچه در برابر کسانی که از او نمی‌ترسند ترسو است. او همچنین از این که پدرش رابرت نیست و در واقع جیمی لنیستر است بی خبر است. پس از مرگ رابرت لنیسترها بر خلاف خواسته‌ی رابرت، جافری را پادشاه می کنند و جافری تبدیل به حاکمی ستمگر می شود که مانند عروسکی در اختیار خواسته های مادرش است. او مرتکب اشتباهی می شود و ند استارک را اعدام می کند. برخلاف خواسته‌ی سرسی و سانسا که می خواستند جافری در قولش برای عفو ند استارک پایبند باشد. این کار او اوضاع لنیسترها را بدتر می کند با وجود اینکه لنیسترها به خاطر اسیر شدن جیمی توسط استارکها درگیر جنگ با آنهایند و درگیر جدال پادشاهی با عموهای جافری، رنلی و استنیس هستند. او مرتباً به سربازانش فرمان می دهد تا سانسا را کنک بزنند. ستمگری و نادانی او در آزار رعیت پس از اینکه فرمان می دهد تا همه‌ی حرامزادگان پدرش را بکشند او را منفور می کند و موجب شورشی می شود که جان خودش را به خطر می اندازد. هنگامی که استنیس به پایتخت حمله می کند، جافری مثل فرماندهان پوشالی عمل می کند و از هجوم سنگین خودداری می کند. مادر جافری پس از اینکه نبرد به نفع نیروهای استنیس پیش می رود جافری را از محل درگیری فرا می خواند و به پناهگاه کاخ می آورد. این کار به روحیه‌ی ارتش آسیب می زند. جنگ با شکست استنیس از تایوین و نیروهای تایرل به پایان می رسد و مقر فرمانروایی نجات پیدا می کند. برای ایجاد اتحاد بین لنیسترها و تایرل ها جافری با "مارجری تایرل" ازدواج می کند و نامزدیش با سانسا لغو می شود.
سَموِل تارلی Samwell Tarly /ˈsæmwəl ˈtɑrli/ جان بردلی وست ۲-۳ ۱ ۱۴ زنده
جان بردلی
سَموِل تارلی، پسر بزرگ و وارث سابق "لرد رندیل تارلی"، تازه سرباز نگهبانی شب می باشد. پدرش که به خاطر ترسو بودن سم او را عاق کرده است، او را به دیوار (نام محل استقرار و آمادگی نگهبانان شب) فرستاده است . پس از این که در دیوار جان اسنو و دیگر افراد در نقشه‌ای تصمیم می گیرند در تمرین های نظامی به سم سخت نگیرند، سم به بهترین دوست جان تبدیل می شود. با وجود اینکه او جنگجو نیست ولی بسیار باهوش و با فراست است. او در میان خدمه حضور دارد و مباشر "ماستر آیمون" است. او به جای آیمون به آن سوی دیوار مسافرت می کند و عاشق "گیلی"، یکی از دختر-همسران "کراستر" می شود. در ادامه او "دراگون گلاسِ" (اژدهای شیشه‌ای) "اُبسیدیَن" را پیدا می کند و در پایان فصل دو او شاهد پیشروی شمار زیادی از ارتش وایت واکرها است که به فیست انسان های نخستین (نام محلی در آنسوی دیوار که توسط انسانهای نخستین ساخته شده است) می روند.
سَندور کلیگِین Sandor Clegane /ˈsændɔr klɨˈɡeɪn/ روری مک‌کان ۱-۳ ۱۵ زنده
روری مک‌کان
سَندور کلیگِین، ملقب به "هوند" (یعنی سگ شکاری) برادر کوچکتر "سِر گرِگور کلیگِین" و از همراهان و ملازمین خاندان لنیستر و همچنین نگهبان شخصی جافری باراثیان است. سمت راست چهره‌اش به دلیل خشم برادرش در گذشته به شکل زشتی سوخته است. او کم حرف و بی رحم است با این وجود فرد دلسوزی است. او پس گرفتار شدن سانسا نزد لنیسترها از او حفاظت می کند. پس از شاه شدن جافری، او یکی از اعضای گارد سلطنتی می شود. گرچه او هنوز به جافری وفادار است ولی پیاپی از سانسا در برابر تلاش های جافری در سو استفاده‌ی روحی و جسمی از او دفاع می کند. در خلال محاصره‌ی پایتخت او مغلوب احساس ترسش در برابر آتش می شود و میدان نبرد را ترک می کند و جافری را تنها می گذارد. او پیش از گریختن از شهر از سانسا می خواهد تا با او فرار کند. سانسا درخواست او را رد می کند اما می فهمد که سندور از میدان نبرد ترسیده و گریخته است.
مارجری تایرل ناتالی دورمر ۲-۳ - ۶ زنده
ناتالی دورمر
مارجری تایرل تنها دختر "لرد مِیس تایلر" است که به تازگی با برادر شاه رابرت، رنلی باراثیان در راستای پشتیبانی خاندان تایرل از تلاش رنلی در به دست آوردن پادشاهی ازدواج کرده است. او در سن بیست سالگی به طرز شگفت آوری زیرک و حیله گر است. او از گرایش های جنسی شوهرش آگاه است اما به این موضوع اهمیت نمی‌دهد به خاطر اینکه از او حمایت می کند و با کمال میل می خواهد به رنلی کمک کند تا بتواند باردار شود و اتحاد بین او خاندان مستحکم گردد. هنگامی که رنلی کشته می شود، تایرل ها با لنیستر ها متحد می شوند و در این راستا او با شاه جافری ازدواج می کند.
استنیس باراثیان Stannis Baratheon /ˈstænɨs bəˈræθɪɒn/ استیفن دیلین ۲-۳ - ۹ زنده
استیفن دیلین
استنیس باراثیان، فرمانده دراگونستون و برادر کوچک رابرت است. مردی اندیشه‌ور و جدی که با حس عدالت و دادخواهی شدید و راسخش شناخته می شود. پس از مرگ رابرت، ند نامه‌ای به او می فرستد با این درون مایه که او وارث قانونی تخت آهنین است. پس از این که برادرزاده‌اش، جافری پادشاه می شود، او مدعی دیگری برای تخت آهنین می گردد. در فصل دوم او تحت تاثیر یک زن کشیش "رلور" به نام "ملیساندرِی" قرار می گیرد. پس از مرگ رابرت، استنیس مدعی می شود که وارث قانونی تخت آهنین است زیرا فرزندان سرسی حرامزاده هستند و فرزندان قانونی شاه پیشین نیستند و خود را پادشاه هفت اقلیم می نامد. با این وجود بیشتر فرماندهان و پرچم داران او از ادعای رنلی برادر استنیس که شخصیتی فرهمند (کاریزماتیک) است پشتیبانی می کنند. هنگامی که رنلی به طور اسرارآمیزی کشته می شود بسیاری از هواداران و فرماندهان جنگی او با استنیس متحد می شوند. سپس او با ناوگانی از کشتی ها به خلیج بلکواتر در آبهای پایتخت حمله می کند. اما با نقشه‌ی تیریین در استفاده از آتش سوزاننده (وایلدفایر) و تقویت نیروهای دشمن توسط لنیسترها و سواره نظام تایرل، او شکست می خورد. اما با وجود این شکست او توسط ملیساندرِی برای ادامه‌ی مبارزه متقاعد می شود.
ملیساندرِی Melisandre /ˈmɛlɨsaʊndreɪ/ کاریس ون هویتن ۲-۳ - ۶ زنده
کاریس ون هویتن
ملیساندرِی یک کشیش زن پیرو "رلور" و در خدمت استنیس باراثیان است. او قدرت پیشگویی دارد و از پاره از رویدادهای آینده آگاهی می یابد. برخلاف بسیاری از مردم وستروس که به دستیابی به پیشگویی باور دارند، او بر تفسیر خود از پیشگویی ایمان مطلق دارد. ملیساندرِی بر این باور است که استنیس همان شخصی برگزیده‌ای است که مردم وستروس را به دین رلور هدایت می کند. او این باور خود را با شیوه های گوناگون از جمله اغوا کردن استنیس به او می قبولاند. برجسته ترین مشاور معتمد استنیس، "داوس سیورث" بر این باور است که ملیساندرِی پادشاهی آنها را به بیراهه می کشاند. ملیساندرِی از قدرت های جادویی برخوردار است که جان او را در برابر تلاش "مایستر کریسین" برای کشتنش نجات می دهد. او همچنین توانایی زادن یک دیو سایه را دارد که آنرا برای کشتن رنلی باراثیان می فرستد.
جور مورمنت Jeor Mormont /ˈdʒɪər ˈmɔrmənt/ جیمز کوسمو ۲-۳ ۱ ۱۱ زنده
جور مورمنت 997اُمین لرد فرمانده‌ی نگهبانی شب است و از پسرش جوراه دلسرد شده است. او سرزمینش را برای خدمت در "نگهبانی شب" رها کرده است. پسرش مایه‌ی شرم خاندانشان است و این موضوع بار سنگینی بر دوش اوست. او شخصاً جان اسنو را به عنوان مباشرش درخواست می کند و به او شمشیر خانوادگیشان را به نام "لانگکلاو" می دهد. او برای تحقیق در مورد بازگشت وایت واکرها، ناپدید شدن برخی از سربازان و شایعه ها در مورد ارتش وحشی ها گروهی را به آن سوی دیوار می فرستد.
شِی سیبل ککیلی ۲-۳ ۱ ۱۲ زنده
سیبل ککیلی
شِی روسپی جوانی است که "تیریین لنیستر" به طرز خاصی به او علاقه‌مند می شود. او اهل "لوراث"، یکی از "شهرهای آزاد" آنسوی دریای "ناروو" است. تیریین عاشق او می شود و برای پنهان کردن او از پدرش او را به عنوان مستخدم سانسا قرار می دهد. شِِی تنها کسی است که سانسا به او اعتماد دارد و به او در مورد مشکلاتش می گوید.
بران ژروم فلاین ۲-۳ ۱ ۱۵ زنده
بران جنگجویی شوخ و ملازم و همراه "تیرین لنیستر" است. پس از ورود این دو به پایتخت، خدمات بران به تیریین باعث اعطای مقام فرماندهی نگهبانی شهر به او می شود. او همان کسی است که پس از حمله‌ی استنیس باراثیان و ناوگانش به خلیج بلکواتر، یک تیرآتش به کشتی حاوی مواد سوازاننده شلیک می کند و در پی انفجار آن نیمی از ناوگان دشمن نابود می شود. اما پس از اینکه تایوین لنیستر مشاور عالی پادشاه می شود، او از مقامش عزل می گردد.
راب استارک Robb Stark /ˈrɒb ˈstɑrk/ ریچارد مادن ۱-۲-۳ ۲۱ مرده
ریچارد مادن
راب استارک بزرگترین فرزند ادارد و کتلین استارک و وارث وینترفل است. گرگ او "گرِی ویند" نامیده می شود. پس اینکه پدر راب به خاطر خیانت دستگیر می شود راب با لنیسترها وارد جنگ می شود. او فرماندهانش را برای جنگ با خاندان لنیستر فرا می خواند و به ریورلندس لشکرکشی می کند. سرانجام عبور از رودخانه‌ای در "توونیس" راهبردی و ضروری می شود. برای به دست آوردن مجوز عبور از رودخانه، راب با شرط ازدواج با یکی از دختران "والدر فرِی"، فرمانده تووینس موافقت می کند. راب جنگ را رهبری می کند و موفق به اسیر کردن جیمی لنیستر می شود. پس از اعدام ند، "نورث" و "ریورلندس" از پادشاهی هفت اقلیم اعلام استقلال می کنند و راب را به عنوان پادشاه جدیدشان، پادشاه نورث، معرفی می کنند. در فصل دوم او در نبردهای پیاپی پیروز می شود و لقب "یانگ وولف" (گرگ جوان) را به دست می آورد. با این حال او احساس می کند که جنبه های سیاسی جنگ را به سود خود تقویت نکرده است. او به امید برقراری اتحاد با "بالون گریجوی" (پدر ثیون)، ثیون را به "آیرون آیلندس" می فرستد. راب به عنوان پادشاه نورث در صورت حمایت گریجوی استقلال آیرن آیلندس را به رسمیت خواهد شناخت. راب مادرش کتلین را هم برای معامله با "رنلی باراثیان" و "استنیس باراثیان" که هر دو برای پادشاهی می جنگند؛ می فرستد. هر دو فرستاده شکست می خورند و بالون ترتیب حمله‌ای به نورث را می دهد. در این میان راب عاشق طبیبی اهل "ولنتیس" به نام "تالیسا مایگیر" می شود. راب با وجود اعتراض مادرش قرارش را با فری زیر پا می گذارد و در پایان فصل دوم با تالیسا ازدواج می کند.
کتلین استارک Catelyn Stark /ˈkætlɨn ˈstɑrk/ میشل فیرلی ۱-۲-۳ ۲۵ مرده
میشل فیرلی
کتلین استارک، بانوی وینترفل، همسر لُرد ادارد استارک می باشد. او دختر بانوی ریورلندس و خواهر بزرگتر لایسا آرین (بانوی وِیل و اِیری) است. پس از اینکه گمان می رود لنیسترها مسئول توطئه چینی برای کشتن بران استارک هستند، کتلین استارک به مقر فروانروایی می رود تا به ند استارک در این مورد هشدار دهد. در راه بارگشت به صورت اتفاقی با تیریین لنیستر روبرو می شود. او تصمیم می گیرد تا تیریین لنیستر را اسیر کند چون فکر می کند که تیریین در توطئه‌ی قتل پسرش نقش دارد؛ در حالی که تیریین لنیستر در این موضوع کاملاً بی گناه است. کاتلین او را به خواهرش،لایسا آرین، تحویل می دهد تا عدالت در مورد تیریین اجرا شود ولی این چنین نمی‌شود زیرا تیریین پس از یک محاکمه با اجرای یک مبارزه آزاد می شود. پس ازاین که همسر کتلین، ادارد استارک دستگیر می شود، راب پسر بزرگشان برای رهایی پدرش وارد جنگ می شود و کتلین به پسرش می پیوندد. به محض شنیدن این خبر که ادارد استارک (شوهر کتلین) به دستور شاه جافری اعدام شده است؛ کتلین به پسرش راب قول می دهد که لنیستر ها بهای این کارشان را با خونشان پرداخت خواهند کرد. در فصل دوم، کتلین به پسرش در شورش علیه لنیستر ها با راهنمایی او و تلاش برای برقراری پیمان های دوستی بر ضد لنیستر ها کمک می کند. در طول تلاش ها برای بستن یکی از این پیمان ها با رنلی باراثیان، یکی دیگر از مدعیان تخت آهنین، کتلین پس از به قتل رسیدن رنلی، برینِ تارث را به عنوان یک سرباز به خدمت می گیرد.
ادارد استارک /ˈɛdə(ɹ)d ˈstɑ(ɹ)k/ شون بین ۱ ۱۰ مرده
شون بین
ادارد "ند" استارک، لرد وینترفل و فرماندار شمال بعد از مرگ لرد جان آرین به عنوان مشاور اعظم شاه انتخاب می‌شود. او به شهامت و عدالتش شناخته می‌شود. او همراه شورش شاه رابرت پس از دزیده شدن خواهرش ریانا توسط شاهزاده ریگار تارگریان بود. وقتی مادر و پدر او برای آرادی خواهرش به جنوب رفتند، "شاه دیوانه" آنها را زنده در آتش سوزاند. ند و رابرت برثیان رهبری شورشیان را بر عهده داشتند که منجر به پادشاهی رابرت شد.
رابرت باراثیان /ˈɹɒbə(ɹ)t bəˈɹæθɪɒn/ مارک ادی ۱ ۷ مرده
Mark Addy
Robert Baratheon became king of the Seven Kingdoms after leading a rebellion against Aerys II Targaryen. Formerly a fierce warrior, Robert was betrothed to Ned's sister Lyanna and loved her deeply. When she was kidnapped by Rhaegar Targaryen, and Ned's father and brother killed when they went to King's Landing to reclaim her, he and Ned began what became known as Robert's Rebellion, whereupon the Targaryens were all slaughtered or routed from the Kingdoms. Since Robert's family had closer ties to the former Royal family, this put Robert on the Iron Throne. Now, Robert has grown fat and miserable; he has no more wars to fight, is surrounded by plotters and sycophants, and trapped in a political marriage to the scheming Cersei Lannister, who he has never loved. He is unaware that none of his three children are his, but instead Jaime Lannister's. Under his reign, the realm has been bankrupted, and Robert is deeply in debt to his wife's family. Killed while hunting, he unknowingly leaves no rightful heir behind.
وایسریس تارگنیان /vɪˈsɛəɹɨs tɑ(ɹ)ˈɡɛərɪən/ هری لیوید ۱ ۵ مرده
هری لیوید
Viserys Targaryen is the exiled prince and heir of the Targaryen dynasty. Known as "The Beggar King" for his search for an army to recapture his throne. A narcissist, he is arrogant and self-centered, caring only about himself and looking down on others especially to his sister Daenerys. In exchange for an army to help regain the Iron Throne, Viserys marries off his sister to the powerful Dothraki warlord Khal Drogo and follows his horde's journey to the Dothraki capital to ensure Drogo will keep his end of the bargain. But as they journey, it becomes evident that Viserys does not have leadership skills to reclaim the throne as his arrogance and disrespect for the Dothraki does not win him any hearts. Furthermore, Daenerys, who he has always threatened throughout his life, starts to stand up to him. Realizing that Daenerys is loved by the Dothraki and her and Drogo's unborn son is prophesized to unite the world, Viserys realizes that it is not he but Daenerys who will reclaim the Iron Throne. In a fit of drunken rage, he threatens Drogo to give him his army now or he will kill his unborn son. Having enough of his behavior, Drogo kills Viserys by giving him a "Golden Crown"; melted gold poured over his head.
کال دروگو [ˈxal ˈdɾoɡo] جیسون موموآ ۱ ۲ ۱۰ مرده
Jason Momoa
کال دروگو پادشاه مردمان دوتراکی است.او به خاطر ترتیبی که برادر دنریس ، ویسریس تارگریان میدهد با او ازدواج می‌کند. او در میدان نبرد شکست ناپذیر است. ویسریس توسط مجیتسر ایلیرو تحریک میشود تا برای به دست آوردن ارتش کال دروگو خواهر خود را به ازدواج او در آورد. هر چند که دنیریس از این ازدواج ناخشنود است، دروگو تلاش میکند تا یک همسر با اجساس برای او باشد هرچند که با افراد خودش با خشونت برخورد میکند. بعد از شکست خودن ماموریت مسموم کردن دنیریس , او قسم میخورد تا از ارتشش برای به دست آوردن قلم رو پادشاهی دنیریس استفاده کند، ولی ویسریس با جثارت تمام میخواد که دروگو را بکشد. دروگو سهم ویسریس را به عنوان برادر همسرش در نظر میگیرد، ولی قبل از این کار در یک جنگ توسط شمشیر یک دشمن زخمی میشود. زخم چرک کرده و دروگو توانش را برای راندن اسب از دست میدهد. و بسیاری از سربازان قبلیه اش رو را ترک میکنند، but Daenerys unwittingly sacrificed their unborn child for a spell to revive him. The spell worked, but left him a brain-dead husk of his former self. Daenerys smothered him out of pity, and the flames of his funeral pyre ultimately hatched her dragon eggs. She named her favorite dragon after him—the powerful, black Drogon.

جستارهای وابسته[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  1. Martin, George R. R. (2010-07-16). "From HBO". Not a Blog. LiveJournal. 
  2. Based on the official HBO pronunciation guide; transcribed into IPA according to لهجه فصیح rules. "Official Pronunciation Guide for 'Game of Thrones'". Retrieved on 2011-02-28.

پیوند ها به بیرون[ویرایش]