فهرست اصطلاحات سینمایی و تئاتر

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
  • آکتور: هنرپیشه، بازیگر
  • آمفی‌تئاتر: محل نشستن تماشاچیان در ردیف‌های نیم‌دایره
  • آرتیست: هنرمند (معمولاً دارندهٔ نقش اول)
  • استودیو: محل تهیه فیلم
  • پروژکتور: نورافکن فیلم
  • پیس: نمایشنامه
  • پلان: صحنه‌ای از فیلم
  • پرسوناژ: بازیگران تئاتر یا سینما
  • تراژدی: غم‌انگیز
  • تروکاژ: حقه‌های سینمایی
  • دکور: عوامل تزیینی مانند نقاشی، وسیله، اثاث
  • درام: غم‌انگیز
  • رل: نقش
  • سانسور: حذف کردن قسمتی از فیلم یا نمایش
  • سوژه: موضوع فیلم یا داستان
  • سناریو: فیلمنامه یا همان متنی که کارگردان از روی آن فیلم می‌سازد
  • سن: صحنه یا محل نمایش
  • سکانس: عملیات ممتد و مداوم بدون مکث و توقف
  • کمدی: خنده‌آور
  • گریم: آرایش صورت هنرپیشه‌ها
  • لژ: محل مخصوص و مجزا
  • ملودرام: فیلم یا نمایشی که آمیخته‌ای از صحنه‌های تفریحی و غم‌انگیز است.علاقه مندان و دوستداران هنر سينما گاه با اصطلاحاتي در اين صنعت برخورد مي كند كه ممكن است معني ، مفهوم و يا كاربرد آن را ندانند حال من سعي كردم پركاربردترين اين اصطلاحات را جمع آوري کنم و به صورت خيلي مختصر توضيح بدم.اميدوارم مورد استفاده هنرمندان گرامي قرار بگيره.


1. اتالوناژ: به اصلاح رنگ ونور فيلم ، درمرحله ي پاياني تدوين مي گويند که درآن نور ورنگ تصاوير به گونه اي همسان اصلاح ميشوند.

2. آرک : نوري قوي وسفيد رنگ با درجه حرارت 5600 كلوين همانند نور روز

3. اسکوپ: فيلم پرده عريض سينمايي است که هنگام نشان دادن در تلويزيون سياهي دربالا و پايين تصويرديده مي شود .

4. آنونس : فيلم کوتاهي که براي تبليغ ومعرفي يک فيلم تهيه مي شود.

5. انيميشن: به نقاشي متحرک گفته مي شود. يابه اصطلاح، فيلمهاي کارتوني نيزمي گويند

6. آيريس: آيريس يا ديافراگم، قطعه اي تعبيه شده در دوربين فيلمبرداري وعکاسي است که ساختماني چون عنيبيه چشم دارد وميزان نوردهي به نگاتيو را کنترل مي کند.

7. ايستمن کالر: نوعي نسخه ي منفي فيلم رنگي است که پس از تکني کالر وبراي رفع نقايص آن ابداع شد. درتکنيک تکني کالر به علت استفاده ازسه نوار فيلم، دوربيني سنگين تر وبزرگتر ازدوربينهاي عادي لازم بود اما فيلم رنگي ايستمن کالر در دروبينهاي عادي قابل استفاده بود. همچنين سهولت کار وارزاني وامکان چاپ درتمامي لابراتورهاي چاپ رنگي ازديگر مزاياي ايستمن کالر است.

8. اينسرت  : تصوير کوتاهي که رابط دو تصوير ديگر است .

9. بازگشت به گذشته ( فلش بك) :نمايش صحنه هاي اتفاق افتاده درگذشته که درحال حاضرنشان داده مي شود.

10. برداشت: به فيلمبرداري ازيک صحنه ، برداشت مي گويند. برداشت ممکن است بارها تکرار شود . برداشت مي تواند نمايي چند ثانيه اي يا چند دقيقه اي باشد.

11. برداشت طولاني: نماي طولاني يا سکانسي که بدون قطع در يک برداشت گرفته شود .

12. برداشت مجدد: فيلمبرداري مجدد ازصحنه اي که مورد قبول کارگردان واقع نشده است. ممکن است به خاطر ايراد دربازي، گفتگو ، نور ، صدا و ورود غير منتظره ي افراد به کادر و يا هر ايراد غير قابل پيش بيني ديگر ، برداشت مجدد صورت مي گيرد.

13. برش ( قطع يا کات): قطع صحنه يا نما، اصطلاحي است تدويني ( مونتاژي ) که با برش راشها در نهايت فيلم توسط مونتاژگر بر اساس دكوپاژ آماده مي شود .

14. بک گراند : صداها ، اجسام ومناظري را که درعمق تصويرديده يا شنيده مي شوند بک گراند مي گويند.

15. بوم : بوم ميله ي قابل انعطافي است که ميکروفون را برسرآن نصب مي کنند وبراي صدابرداري به کار مي رود. کاربرد آن نزديک ساختن ميکروفون به بازيگران درحال گفتگو يا منابع صدايي مختلف است.

16. پال  : نوعي سيستم رنگي ضبط وپخش ويديويي که اکنون درايران استفاده مي شود.

17. پانا ويژن: نوعي روش فيلمبرداري براي نمايش بر روي پرده ي عريض است که برروي فيلم نگاتيو70 ميليمتري انجام مي شود. سپس اين نگاتيو يا روي فيلم پوزتيو 70 ميليمتري نمايش داده مي شود يا ازطريق عدسي آنا مورفيک روي فيلم 35 ميليمتري چاپ مي گردد. درنهايت فيلم 35 ميليمتري به وسيله ي عدسي ديگري منبسط وروي پرده ي نمايش تابانده مي شود.

18. پرده: ديوارسفيد يا هرآويز ديگري را که فيلم برروي آن به نمايش در مي آيد مي گويند. پرده هاي امروزين، حساس ومشبکند ونورهاي اضافي واذيت کننده را ازخود عبور ميدهند وتصوير را شفافتر ازگذشته به معرض نمايش مي گذارند.

19. پرده عريض: پرده عريض به ابعاد تصويري گفته مي شودکه درمقايسه با استاندارد تصوير35 ميليمتري که 33/1 به1 مي باشد( اگرطول تصوير33/1 مترباشد عرض آن 1 متر خواهد بود) داراي استاندارد آمريکايي 85/1 به 1 است.

20. پس زمينه (بك گروند) : هرچيزي که درانتهاي صحنه وبعداز موضوع اصلي واقع شده باشد.

21. پلاتو  : صحبت هاي مجري برنامه تلويزيوني که درابتدا ،وسط وانتهاي برنامه اجرا مي گردد.

22. پلان (نما): ازلحظه ي روشن شدن دوربين فيلمبرداري تا لحظه اي که کارگردان کات مي دهد، يک پلان شکل مي گيرد. پلان گاهي دربرداشتي بسيار بلند انجام مي گيرد که به آن پلان سکانس گفته مي شود. هر صحنه از يک ياچند پلان تشکيل شده است.

23. پن: حرکت دوربين برمحور ثابت به سمت راست وچپ ، مانند آدمي که ثابت ايستاده وبا گردش سرحول محور گردن، به سمت راست يا چپ نگاه مي کند. اين نگاه ممکن است نرم و آرام يا تند وسريع باشد.

24. پن شلاقي: چرخش سريع دوربين ازنقطه اي به نقطه ي ديگر که دراثر آن تصوير ناواضحي ازصحنه يا صحنه ها به چشم تماشاگر مي آيد. اين تمهيد معمولا براي نقطه گذاري درفيلمهاي خاصي به کارميرود .

25. پوزتيو: نسخه مثبت ازفيلم ، که درلابراتور ازروي نگاتيو(منفي) تهيه مي شود وتصوير واقعي سوژه است.

26. تايتل : هر نوشته اي که روي تصوير مي آيد.

27. تيتراژ  : قسمت ابتدا و انتهاي برنامه که به معرفي برنامه و عوامل ساخت مي پردازد.

28. تدوين (مونتاژ) : تدوين مرحله ي بعد از اتمام فيلمبرداري است که نماها براساس خط داستاني فيلمنامه کنار هم چيده مي شوند. دراين مرحله است که نماها وصداهاي مختلف خط روشن ورواني پيدا مي کنند. درتدوين ، فيلم ضرباهنگ وريتم مورد نظر را پيدامي کند واندازه ي زماني نما ونقطه ي قطع هر نما مشخص مي شود، به گونه اي که انتقال از صحنه اي به صحنه اي ديگر نرم وبدون پرش وتوي ذوق زدن انجام پذيرد.

29. تدوينگر: تدوينگر، هنرمندي است که کار تدوين فيلم را ماهرانه سامان مي دهد. وي مسئوليت ترکيب نماها وانطباق نوارهاي صدا با نماها را به عهده دارد. دستاورد کار تدوينگر پيداکردن ريتم وضرباهنگ وهمسان شدن همه ي اجزاء فيلم است. درواقع - اندازه نماها وسکانسها وچگونگي استفاده ازتمهيدات ويژه ي سينمايي در اين مرحله انجام ميگرد.

30. تراولينگ : حرکت دوربين به جلو يا عقب صحنه بر روي ريل را تراولينگ مي گويند.

31. تکني کالر: تکني کالر نخستين شيوه ي موفقيت آميز فيلمبرداري رنگي است که درسال 1915 ابداع ودر سال 1932 تکميل شد.

32. تروکاژ (حقه هاي سينمايي): به طور كل به جلوه هاي ويژه اطلاق مي گردد مانند انفجار ، افكتهاي كامپيوتري و ...

33. تيلت  : حرکت دوربين به صورت عمودي( بالاو پايين) برمحور ثابت مانند پايين و بالا بردن سر انسان . به حركت رو به بالا تيلت آپ و به حركت رو به پايين تيلت دون گفته مي شود

34. جامپ كات (پرش تصويري): کات نادرست يا پرش در تصوير.

35. جلوه هاي اپتيکي: کليه افه هاي تصويري ( فيداين وفيداوت ، ديزالو، وايپ) وهر تکنيکي که از چاپ نوري استفاده مي کند.

36. جلوه هاي صوتي: سرو صداهاي متفرقه مانند صداي پا، باز وبسته شدن در و.... که علاوه بر صداي همزمان ( موسيقي وگفتار) به باند صداي فيلم اضافه مي شود.

37. جلوه هاي ويژه: عبارت است از ترفندها وروشهايي که به وسيله ي آنها مي توان صحنه اي را که اتفاق نيفتاده است وگاه اساسا رخ دادني نيست، به گونه اي نشان داد که گويي اتفاق افتاده است. جلوه هاي ويژه معمولا در صحنه هايي شامل آتش سوزي، انفجار، زلزله ، سفر به سرزمين روياها و ... به کار مي رود.

38. چند دوربينه: استفاده ازچند دوربين براي فيلمبرداري صحنه هاي گران که امکان تکرار آن وجود ندارد.مانند:تصادف ،انفجارو...

39. حرکت (اكشن) : 1- فرماني است که کارگردان سرصحنه ي فيلمبرداري براي شروع کار به بازيگران ميدهد. اين فرمان معمولا بعد از آمادگي نور، صدا ودوربين صادر مي شود وکارگردان به ترتيب مي گويد«نور، صدا ، دوربين» واگر ايرادي درعملکرد شروع اين مرحله پيش نيايد، دستور« حرکت » مي دهد. 2- اکشن به رويداد مقابل دوربين نيز گفته مي شود.3- در اصطلاح به فيلمهاي پرزد وخورد با حرکات فراوان دوربين وريتم پرهيجان وسريع تدوين نيز گفته مي شود.

40. حرکت آرام ( اسلو موشن) : حرکت کندتر ازمعمول اشياء و آدمها بر پرده سينما يا صفحه ي تلويزيون . براي دستيابي به اين نوع حرکت ، فيلم با دور تند 48 کادر درثانيه فيلمبرداري مي شود. اسلو موشن به حرکت آدمها حالتي شکوهمند وبا وقار مي دهد وبرجزئيات تاکيد دارد. در تصويربرداري ديجيتال اين عمل درحين تدوين انجام مي گيرد.

41. حرکت سريع (فست موشن) : به حرکت سريع تر ازمعمول اشياء وآدمها برپرده يا صفحه ي تلويزيون گفته مي شود. به عنوان مثال فيلمهاي صامت چارلي چاپلين را مي توان نام برد (18 فريم در ثانيه) . براي دست يافتن به چنين حرکتي، فيلم باسرعت کمتر از 24 کادر درثانيه فيلمبرداري مي شود. در تصويربرداري ديجيتال اين عمل درحين تدوين انجام مي گيرد.

42. خارجي: خارجي ، نمايي است که درفضاي باز فيلمبرداري مي شود ويکي ازکلمات راهنمايي است که بالاي هرصحنه از « فيلمنامه» نوشته مي شود، مانند: خارجي. خيابان . شب.

43. داخلي: نمايي است که درمکان سرپوشيده فيلمبرداري مي شود ويکي ازکلمات راهنمايي است که بالاي هرصحنه از « فيلمنامه» نوشته مي شود ، مانند: داخلي، آپارتمان ، روز.

44. دالي: دالي ارابه اي است با چهار چرخ که فيلمبردار روي آن سوار مي شود وبسته به دکوپاژ از موضوع دور يا نزديک مي شود وهمراه با موضوع يا درتعقيب موضوع حرکت ميکند. دالي بر روي ريل يا روي چرخهاي لاستيکي بادي اش حرکت مي کندوصحنه هاي حرکتي به نرمي برداشت مي شود.

45. دالي اين: حرکت به جلو ونزديک شدن به سوژه برروي دالي.

46. دالي بک: حرکت به عقب ودورشدن از سوژه برروي دالي.

47. دکوپاژ: تقطيع فني فيلمنامه که درآن صحنه ها به نماهاي مشخصي تقسيم ودراصطلاح خرد مي شود. دراين مرحله، اندازه ي نماها، زاويه ي دوربين وحرکت دوربين توسط کارگردان معين مي شود.

48. دکور صحنه: فضايي که به تقليد ازيک مکان واقعي استوديو براي فيلمبرداري آماده ميشود.

49. دوبله: دوبله به برگردان زبان اصلي وگفتاري فيلمها به زبان کشور نمايش دهنده فيلم( درايران، فارسي) گفته مي شود.

50. دوربين روي دست: دراين روش، دوربين يا دردست قرار مي گيرد يا به بدن فيلمبردار وصل مي شود وبراي فيلمبرداري فضاهاي شبه مستند وخبري وتاثير گذار به کار مي رود. مانند فيلم هاي مستند جنگي شهيد آويني (روايت فتح).

51. ديافراگم : دريچه اي به شکل عنبيه ي چشم در دوربين فيلمبرداري يا عکاسي است که بين نوار خام وعدسي قرار مي گيرد وميزان نوردهي به نوار فيلم را کنترل مي کند.

52. ديپ فوکوس: درعمق ميدان وضوح يا ژرف نمايي، پيش زمينه وپس زمينه ي تصوير وضوح کامل دارد وقابل ديدن است. و بالنز وايد فيلمبرداري مي شود.

53. ديزالو: ساده ترين و پرکاربردترين افه تصويري است براي چسباندن دو تصويرپشت سرهم که باعث مي شود تصوير اول توي تصوير دوم محو بشود.

54. ديسک: ازدودهه ي پيش با رشد دستاوردهاي ديجيتالي درصنعت سينما، واژه ي ديسک که درفارسي به « لوح فشرده» ترجمه شده است ، در سينما نيزرواج يافت

55. دفيوزر: ورقه اي از جنس پارچه ي ريز بافت که جلوي منبع نور صحنه قرار مي گيرد تا نور صحنه پخش شود وسايه روشنها به اصطلاح نرم گردد.

56. راش: تصاوير فيلم برداري شده (شاتها)بدون تغيير و بدون کم و زياد. نسخه ي چاپ شده ي نگاتيو هاي فيلمبرداري شده همراه با صدا را نيزراش ميگويند که معمولا براي بازبيني نماهاي برداشت شده ي روزانه جهت بررسي کيفيت آنها ازنظر بازي وتصوير مورد استفاده قرار مي گيرد.

57. راف کات  : عبارت است از بريدن وچسباندن نماهاي پي درپي براساس خط داستاني فيلمنامه بدون تطبيق شروع وپايان نماها با نماهاي قبلي وبعدي و نيز بدون اضافه کردن باند صدا وموسيقي وحذف تصاوير راشهاي، خراب و بلا استفاده است. در واقع مونتاژاوليه است که تصاوير مورد استفاده را از راشها انتخاب مي کنندوپشت سرهم مي چسبانند.

58. رج زدن: علامت گذاري صحنه هاي خاص .با توجه به پرهزينه بودن وسايل مختلف به کاررفته در ساخت فيلم، ازتجهيزات فيلمبرداري گرفته تا وسايل صحنه وبه ويژه اجاره بهاي مکانها، دستيار کارگردان مجموعه نماهاي مثلا مربوط به يک هتل يا خانه يا موقعيت ديگر را که درکل فيلمنامه پراکنده شده، براساس خط داستاني فيلمنامه کنار هم رديف وآن را براي کارگردان مشخص مي کند. همچنين چون برخي بازيگرها به دلايل حرفه اي ويا به هردليل ديگر مي بايست زودتر پروژه را ترک کنند، تمام نماهاي مربوط به آنها رج زده مي شود.پس از رج زدن ، بايک برنامه ريزي دقيق روزانه، فيلمبرداري به سرعت انجام مي شود وهزينه ها کاهش مي يابد.

59. رول : حرکت (موشن) به صورت افقي.

60. رفلکتور : سطح نقره اي رنگي که نور درموقع تابيدن به آن شدت مي يابد. ازاين وسيله براي تاباندن نورخورشيد به صحنه استفاده مي شود.

61. روز به جاي شب: با استفاده ازفيلترهاي خاص مي توان درروز فيلمبرداري وآن را به جاي نماي شب استفاده کرد. اين فيلتر ها حجم نور روز را کاهش مي دهند.

62. زاويه (انگل) : دوربين نسبت به سوژه سه زاويه مي تواند داشته باشد: اگر ازبالا به پايين فيلمبرداري شود به آن زاويه ي سرپايين (هاي انگل)واگر پايين به بالا فيلمبرداري شود به آن زاويه ي سربالا (لوانگل)گفته مي شود. معيار زاويه سربالا يا سرپايين ، ديد مستقيم چشم است. فيلمبرداري به موازات افق چشم را « آي لول» مي گويند.

63. زاويه ي ديد (پوينت آف ويو) : به نمايي گفته مي شود که بيانگر گفتگو بين دونفر است وابتدا يکي وبعد ديگري را درزاويه ي عکس زاويه ي قبلي به طور متناوب ويک درميان مي بينيم.

64. زيبايي شناسي: زيبايي شناسي درحقيقت بررسي علمي ونظام مند مفهوم زيبايي است. گرچه زيبايي را نمي توان امري فردي وسليقه اي دانست اما عموم مردم معمولا درمورد زيبايي يا نازيبايي يک اثر ادبي يافيلم به اتفاق نظر مي رسند. کشف علل وعناصر دخيل درزيبا ماندن يک اثر يا فيلم درحوزه ي دانش گسترده ي زيبايي شناسي نهفته است.

65. زيرنويس: عبارت است از ترجمه متن گفتگوها يا روايت فيلم وثبت آن درحاشيه ي پايين فيلم به زبان کشور نمايش دهنده ي فيلم . معمولا در نسخه هاي يا نسخه هايي که پخش جهاني دارند اين کار انجام مي شود.

66. ژانر: ژانر يا گونه به گروه فيلمهايي گفته مي شود که داراي مشخصه هاي يکساني هستند. تاکنون حداقل بيست ژانر وچندين زيرژانر توسط منتقدان سينمايي شمارش شده است که از جمله مي توان به ژانر کمدي، ژانر وسترن وژانر علمي _ تخيلي اشاره کرد.

67. ساب تايتل (زيرنويس): نوشته اي که فقط پايين تصوير نشان داده مي شود.

68. سوپر ايمپوز  : دو يا چند تا تصوير که به صورت محو، روي هم نشان داده مي شود.

69. سبک : شيوه ي استفاده ازتکنيک هاي سينمايي مشخص که معمولا براي فيلمسازان بزرگ منحصر به فرداست ومي تواند فيلم يا گروهي ازفيلمهاي هم شکل را پديد آورد.

70. سينک کردن: منطبق کردن تصاوير وصداهاي مربوطه است که در مرحله ي صداگذاري انجام مي شود.

71. سينما توگراف: دستگاه فيلمبرداري ونمايش فيلم که توسط برادران لومير اختراع ودرسال 1895 به ثبت رسيد.

72. سينما سکوپ: نوعي فيلمبرداري براي نمايش روي پرده ي عريض که در آن ازعدسي آنامورفيک استفاده مي کنند. نسبت عرض وطول پرده ي نمايش سينما سکوپ، يک به دو ونيم است.

73. سينه راما: سينه راما يکي ازپروسه هاي فيلمسازي پرده عريض است. درآغاز سه دوربين وسه پروژکتور به کار مي رفت تا تصويري زيبا وباور پذير ازموضوع مورد نظر ارائه شود . يک دوربين دروسط ودو دوربين نيز در دست راست ودست چپ قرار مي گرفت. تصاوير ضبط شده به گونه اي تلفيق مي شوند که تصور سه بعدي بودن را ايجاد ميکند.

74. سکانس (فصل): هر فيلم از چند بخش (فصل) تشکيل شده که هر بخش يک قسمت از موضوع را بيان مي کند.

75. سکام: نوعي ازسيستم رنگي ضبط وپخش تصاويرويديويي که چند سال قبل درايران استفاده مي شد.

76. شات (برداشت): از لحظه اي که دگمه ضبط دوربين شروع مي شود تا وقتي که قطع مي شودرا يک شات مي گويند. هر نما (پلان) ممکن است چند بار برداشت شود. . شات واژه اي آمريکايي وپلان فرانسوي ونما ايراني است. شات کوچکترين واحدساختمان فيلم است.

77. شات ليست (فهرست برداشت ها): درواقع گزارش کار فيلم برداري است که به ترتيب شاتهاي برداشت شده را درآن مي نويسند. ودرآن توضيح ميدهند که کدام لحظه از نوار فيلم برداري شده، شامل چه تصويري است.

78. شخصيت اصلي : بازيگر يا شخصيت اصلي درفيلم به فردي گفته مي شود که مجموعه رويدادها حول محور او اتفاق مي افتد.

79. شخصيت منفي: شخصيتي است ضد قهرمان. اين نوع طبقه بندي کردن بازيگران يک فيلم بيشتر درفيلمهاي کلاسيک رواج داشته است اما درفيلمهاي مدرن به همه ي شخصيتها نسبي نگريسته مي شود وتلاش مي شود به جاي انسان آرماني ، انسان عادي وعرفي تصويرشود.

80. صحنه : يک يا چند نما که دريک مکان واحد اتفاق مي افتد. صحنه را مي توان معادل پاراگراف در يک نوشتار دانست.

81. صحنه آرا (طراحي صحنه): به هنرمندي گفته مي شود که با توجه به فضا وحال وهوا وزمان ومکان رويدادهاي فيلم تلاش مي کند فضا را مطابق آن چه مورد نظر کارگردان است طراحي کند.

82. صحنه ياب: صحنه ياب يا ويزور، دريچه اي است که فيلمبردار ازطريق آن صحنه را ميبيند. صحنه ياب جدا ازدوربين نيز وجود دارد که به کارگردان اين امکان را مي دهد که شخصا صحنه را زير نظر بگيرد، زاويه ي مناسب را براي دوربين پيدا کند ويا کار بازيگران را با آن پيگيري کند.

83. صداگذاري پس از فيلمبرداري: افزودن صدا به تصاوير بعد ازفيلمبرداري وتدوين است که شامل دوبله گفت وگوها، موسيقي وجلوه هاي صوتي است.

84. صداي اپتيک: سيگنالي است که درحاشيه ي نوارفيلم به صورت يک رشته خطوط نوري وزيگزاگ شکل ثبت شده و هنگام نمايش توسط يک چشم الکتريکي به صدا تبديل ميشود.

85. صداي استريو فونيک: صدايي که به لحاظ بعد، عمق وجهت به صداي طبيعي نزديک است و مي تواند ميزان مشارکت تماشاگر درفيلم را بالا ببرد.

86. صداي دالبي ديجيتال : شکل تکامل يافته صداي استريو فونيک است که در اين حالت، صدا درشش باند ضبط وپخش مي شود.

87. صداي سرصحنه: صدابرداري سرصحنه ي همزمان با فيلمبرداري است. اين شيوه مشکلات خاص خودش را دارد اما بسيار طبيعي تر ازشيوه ي دوبله است که صدابرداري پس ازفيلمبرداري ودر استوديو انجام مي گيرد.

88. صداي واقعي : صدايي که منبع توليد آن درتصوير ديده مي شود، مانند صحبت آدمهايي که مي بينيم .

89. صداي همزمان: صدايي که با کنشهاي درون تصوير همزمان باشد، مانند گفتگو ولب زدن بازيگران

90. طراح چهره آرايي (گريمور): هنرمندي که با توجه به ويژگيهاي شخصيتي کاراکترهاي موجود در فيلمنامه ، طرح آرايشي وگريم بازيگران را مي ريزد.

91. طراح دکور: کسي که براساس داستان وطبق ذهنيت کارگردان، دکورهاي فيلم وفضاها ومکانهاي وقوع داستان فيلم را طراحي مي کند وتحت نظارت او اين امکان ساخته ميشود.

92. طراح صدا: اخيرا با توجه به حجم صداهاي مورد نياز برخي فيلمها درايران و از دير بازدر سينماي جهان ، هنرمندي که درکار مهندسي صدا تخصص دارد با توجه به حجم ونوع صداهاي مورد نياز فيلم وکارگردان ، طراحي صدا را براي صدابرداران انجام مي دهد.

93. عدسي (لنز) :وسيله اپتيکي است که بازتاب پرتوهاي نور اشياي جلوي دوربين را درنقطه اي خارج ازمرکز عدسي که به آن کانون عدسي مي گويند جمع کرده تصوير شيئ راتشکيل مي دهد. لنز موجب وضوح تصوير مي باشد.

94. عدسي آنا مورفيک: عدسي ويژه ايي است که هنگام فيلمبرداري جلوي دوربين قرار ميدهند تا ميدان ديد وسيع تري( تقريبا دوبرابر حد معمولي) فيلمبرداري شود.

95. عدسي زاويه بسته (تله): نوعي عدسي که به فيلمبردار امکان مي دهد ازموضوع درفاصله اي نسبتا دور، نماهاي درشت بگيرد. فاصله ي کانوني اين نوع عدسي زيادوزاويه عدسي بسته است. به اين ترتيب ، بخشي از تصوير دروضوح کامل است.

96. عدسي زاويه باز (وايد) : نوعي عدسي است که ازفاصله ي کم مي تواند حوزه هاي وسيع تر ازمعمول را درتصوير نشان دهد. زاويه ي اين عدسي باز وفاصله ي کانوني آن کوتاه است؛ درنتيجه تصوير حاصل برخلاف عدسي تله فوتو کاملا وضوح دارد.

97. عدسي زوم  : اين عدسي به فيلمبرداري امکان مي دهد از يک نماي باز به يک نماي بسته وبرعکس برود، بدون اينکه به تغيير محل دوربين نياز داشته باشد.البته پرسپكتيو در زمان زوم كردن تغيير مي كند و بعضي از فيلمسازان جهت نزديك شدن به سوژه دالي را ترجيح مي دهند .

98. عدسي ماکرو :اين عدسي زاويه ديد نرمال دارد وفاصله کانوني آن مشابه لنز نرمال است با اين تفاوت که بوسيله اين لنز مي توان از موجودات واشياي ريز تصوير برداري کرد ودوربين کاملأ به سوژه نزديک مي شود.

99. عدسي چشم ماهي :فاصله کانوني اين عدسي بسيار کوتاه است وزاويه ديد بسيار زيادي دارد .دوربين هاي چشمي درب ازاين نوع هستند.

100. عدسي چشمي (منظره ياب):عدسي که فيلمبردار بوسيله آن از توي دوربين به صحنه نگاه مي کند. فيلمبردار بايد اين عدسي را براي جشم خود تنظيم کند.

101. عناوين : اسامي دست اندر کاران فيلم که درآغاز وپايان فيلم به صورت نوشته مي آيد .

102. فانتزي: نوعي فيلم که رويدادهاي آن گويي درعالم خيال مي گذرد وتماشاگر درعين باور کردن فيلم، آن را ازعالم واقع جدا مي داند.

103. فانتسکوپ: اين وسيله توسط« ژوزف پلاکو» بلژيکي درسال 1832 اختراع شد. اين وسيله مجموعه اي متوالي ازتصاوير ثابت ومجزا را که مربوط به انجام يک فعاليت خاص مانند پرش، اسب دواني و..... بودند برروي يک لوح ( ديسک ) شياردار ثبت مي کرد. هنگامي که اين لوح در برابر آينه به چرخش در مي آمد، درتصور تماشاي يک تصوير متحرک را ايجاد مي کرد.

104. فاين کات: مرحله ي تدوين نهايي که فيلم ، ريتم وآهنگ خودرا مي يابد.

105. فرم روايي : ارتباط اجزاء ساختمان فيلم از طريق يک رشته رويدادهاي علت و معلولي که در زمان و مکان مشخص اتفاق مي افتند.

106. فريم: به هرقاب يا کادرفيلم يک فريم مي گويند.

107. فلاش بک : ارجاع به گذشته يا پس نگاه ويا بازگشت به گذشته را باقطع نمايش زمان حال روايي فيلم، فلاش بک مي گويند .

108. فلاش فوروارد: وفلاش فوروارد قطع زمان حال داستان فيلم وارجاع به آينده است .

109. فوکوس : به وضوح تصويري درفيلمبرداري و نيز درنمايش گفته مي شوند. به عبارت ديگر، تنظيم فاصله ي کانوني عدسي نسبت به موضوع درطول فيلمبرداري يک صحنه را فوکوس مي گويند.

110. فيد اوت  : آشکار شدن تدريجي تصوير در ابتداي نما.

111. فيد اين: برعکس فيد اين. محو تدريجي تصوير که به آهستگي توي سياهي مي رود.

112. فيلتر: ورقه ي نازکي است که رنگ نور را تغيير مي دهد ويا بين رنگ نور وحساسيت فيلم رنگي هماهنگي ايجاد مي کند.

113. فيلمبردار : فردي است که باشناخت عميق خودازتور، رنگ ، لنز دوربين ، ترکيب بندي تصويري و کارکرد متنوع دوربين ، ذهنيت کارگردان رابر روي فيلم ثبت مي کند .

114. فيلم بلند داستاني: بنابرتوافق عمومي ، فيلمهايي را گويند که زمان آنها بيش از 75 دقيقه است؛ دربرابر فيلم کوتاه که حداکثر 40 دقيقه وفيلم نيمه بلند که حداکثر 60 دقيقه دارد.

115. فيلم چندداستانه: فيلمي که ازچندداستان مستقل ودر واقع چند فيلم کوتاه تشکيل شده است اما داراي يک عنصر ارتباطي مضموني است. فيلم « دستفروش » به کارگرداني مخملباف ازجمله فيلمهاي چندداستانه يا اپيزود يک است.

116. فيلمخانه: محل بايگاني يا آرشيو فيلمها که معمولا نمايشهاي ويژه اي را دربرنامه ي خود دارد.

117. فيلم خبري: قبل از اختراع تلويزيون، به فيلمهاي کوتاهي گفته مي شد که به مسائل روز مي پرداختند وبيشتر « تاويل موضوعي » مفهوم فيلم خبري بودند. پس از اختراع تلويزيون، به فيلمي گفته ميشود که مشخصه هايي چون دوربين روي دست ، صداي سر صحنه وحرکت پرشتاب دوربين وسواره هاو...... را دارد وازموقعيت خبري واطلاع رساني برخوردار است ومعمولا براي تلويزيون ساخته مي شود.

118. فيلم شناسي : شناخت وتحليل سينما به مثابه پديده اي اجتماعي وفرهنگي که دلالتهاي خاصي دارد.

119. فيلم مستند: فيلمي که برداشت از موضوعي واقعي وجاري است .

120. فيلمنامه: يا سناريو داستان فيلم به صورت بصري است كه كارگردان از روي فيلمنامه دكوپاژ اثر را انجام مي دهد .

121. قطع : به عرض نوار که براساس ميلي متر گفته مي شود . به عنوان مثال فيلمهاي 35 ميلي متري سينمايي

122. کات: کات به معني برش را در واژه ي برش شناختيم ، کات همچنين دستوري است که از صحنه ي فيلمبردار ي ، کارگردان بعد ازبرداشت کامل ازصحنه يا احيانا اگر برداشت مطلوب و منظور وي نباشد صادر مي کند وبه معناي توقف کامل فيلمبرداري است . به اين معني که دوربين ، صدا وبازي متوقف مي شود تا با هماهنگي دوباره در زمينه ي نور ، صدا ودوربين و بادستور مجدد کارگردان با کلمه اکشن ، دوباره برداشت وبازي آغاز شود.

123. کادر (فريم)  :قاب تصوير را کادر يا فريم مي گويند.درسينما درهر ثانيه 24فريم ودر تلويزيون 25 فريم نمايش داده مي شود.

124. کارگردان (دايركتور) : کارگردان عنصر خلاق ومدير اصلي خلق فيلم است ومجموعه عوامل فيلم با هدايت وي وظايفشان را با هماهنگي انجام مي دهند. مهمترين وظيفه ي کارگردان، انتخاب درست بازيگران، دکوپاژ صحيح وبازي گرفتن درست از بازيگران است.

125. کپي کار: نسخه ي مثبت ونه چندان با کيفيت فيلم که با تدوين سردستي آن ، تدوينگر، صداگذار ، طراح جلوه هاي صوتي وتصوير وساير نيروهاي فيلم با آن کار مي کنند وحکم يک علامت راهنمارا دارد. همچنين کارگردان وتهيه کننده ازکپي کار براي بازبيني روزانه ي فيلم هم استفاده مي کنند.

126. کلاکت  : تخته اي است که اطلاعات تصوير مانند نام فيلم ،شماره سکانس ،شماره صحنه ، شماره پلان وشماره برداشت را روي آن مينويسند. و جلوي دوربين نگه مي دارند. بعدا در مرحله ي تدوين از اطلاعات نوشته شده برتخته جهت مرتب کردن نماها برحسب سناريو ودرمرحله ي صداگذاري ازصداي تقه کلاکت جهت سيک کردن باند صدا با تصوير استفاده مي شود.

127. کالر بار: صفحه اي که ستون هاي رنگي دارد و براي تست رنگ مانيتور استفاده مي کنند. وقتي که با صداي سوت همراه باشد Bar&Tone براي تست صدا هم به کار ميرود.

128. کلوين (درجه رنگ نور): ميزان درجه حرارت رنگ نوررا گويند .

129. کرين : نوعي جرثقيل که دوربين روي آن سوارشده وحرکات عمودي ومورب وپيچيده اي را انجام مي دهد.

130. کنتراست: به مفهوم برجسته نمودن ويا ايجاد اختلاف نوري بين اشيا ويا فضاهاي فيلم براي تاثير گذاري وبالابردن جلوه ي بصري فيلم است . کنتراست بالا از ويژگيهاي فيلمهاي اکسپرسيونيستي وفيلمهاي سياه يا نوآر به شمار مي آيد.

131. کينه توگراف: اولين دوربين فيلمبرداري که درسال 1891 توسط اديسون اختراع شد.

132. گفتار يا نريشن : عبارت است از صداي روي فيلم که گوينده ومنبع آن ديده نمي شود.

133. گفتگو : صحبتهاي يک يا چندبازيگر باهم درصحنه را گويند.

134. لوکشين: لوکشين به محل فيلمبرداري که خارج از استوديو باشد اطلاق ميشود.

135. مانيتور : تلويزيوني که تصوير خروجي رانشان مي دهد .

136. موشن : هر نوع حرکت فيلم يا عکس يا نوشته روي صفحه.

137. مچ کات: عبارت است از اتصال صحنه ي بعدي با صحنه ي قبلي به طوري که باهم جور باشند.

138. ملودرام: به هرفيلمي که داراي ابعاد عاطفي است اطلاق مي گردد. البته ملودرام گاه داراي پيرنگهاي سياسي يا اجتماعي نيز مي گردد.

139. منشي صحنه:کسي است که جزئيات هرنما از قبيل شماره ي سکانس ونما ، لباس و آرايه ي بازيگران ، وضعيت اشياي صحنه ، جهت نگاه وحرکت بازيگران ، موقعيت آنها درصحنه وکلا نقشه ي دقيق هرصحنه با تمام اجزايش را يادداشت مي کند تا درتداوم فيلمبرداري که معمولا بر اساس تداوم صحنه هاي سناريو صورت مي گيرد، صحنه هاي مرتبط به هم به گونه اي درست برداشت شوند وهنگام تدوين مشکلات ارتباط صحنه ها ونماهاي تداومي ايجاد نشود.

140. موسيقي متن: موسيقي ويژه اي که براي فيلم با توجه به مشخصه هاي مضموني وساختاري آن توسط آهنگساز نوشته مي شود.

141. مونولوگ: گفتگو باخود که نقطه ي مقابل ديالوگ يعني گفتگو با يکديگر است.

142. موويلا: ميزي که روي آن فيلم 35 يا16ميلي متري برش وتدوين مي شود. اين ميز داراي صفحه ي نمايشگري است که راشها را نشان مي دهد تا متصدي تدوين بتواند براساس آن کارکند. در کارهاي ويديويي وديجيتالي ، باکس تدوين ناميده ميشود.

143. ميزانسن: عبارت است از چيدن عناصر جلوي دوربين فيلمبرداري از قبيل بازيگران وحرکت دوربين.

144. ميکس کردن : دردوحالت کاربرددارد اول ترکيب چند تصوير باهم ويا انتخاب تصوير نهايي ازسوي کارگردان تلويزيوني که ازسوي چند دوربين به دستگاه ميکس مي آيد ودومي ترکيب باندهاي سه گانه وچند گانه گفتگو ي بازيگران، صداي محيط افکت وموسيقي رابا هم به صورت يک باندوصداي واحد مي گويند.

145. نئورئاليسم: نئورئاليسم معرف نوعي سينماي مردمي است که اوج آن درايتالياست. درواقع نئورئاليسم درهر کشوري به اين معناست که با حفظ اصالت و پايبندي به واقعگرايي ، بايد از تمام ظرفيت هنري وتکنيکي يک رسانه ي هنري ، به ويژه سينما بهره گرفت. آغازگران سينماي نئورئاليسم در ايتاليا بزرگاني چون « ديسکا » و « فليني » بودند.

146. نگاتيو  : فيلم منفي ،در فيلم هاي عکاسي وسينمايي درحين فيلمبرداري وعکاسي ازاين نوع فيلم استفاده مي کنند.

147. نما : همان كلمه پلان يا شات است . با منظره نيز اطلاق مي شود

148. نماي از روي شانه: نمايي که در آن دوربين ازبالاي شانه وپشت يکي ازدوطرف گفتگو ، صورت ديگري را نشان مي دهد. اين نما بيشتردرصحنه هاي گفتگو به کار مي رود.

149. نماي تعقيبي: نمايي است که همگام با حرکات موضوع ، آن را درکادر مي گيرد. به عبارت ديگر سوژه ي فيلمبرداري دراين نما تعقيب مي شود.

150. نماي تمام قد ، لانگ شات : نمايي است که در آن سرتاپاي پيکر در کادر گرفته شود. ممکن است اين پيکر جسم يا انسان باشد.

151. نماي خيلي درشت (اكستريم كلوز آپ ): نمايي که از اجزاي يک شي درفاصله ي بسيار نزديک گرفته ميشود، مثل نماي چشم .

152. نماي خيلي دور (اكستريم لانگ شات): نمايي بسيار دور ازيک موضوع به شکلي که تمام اشياء پيرامون آن به صورت ريز درکادر باشد.

153. نماي دور (لانگ شات ): نمايي که مانند نماي تمام قداست و مقداري از پيرامون آن نيز آشکار است.

154. نماي دونفره (توشات): نمايي که در آن نيم تنه ي دونفر درکادر باشد.

155. نماي شلوغ( کرودشات ) : نمايي است که پرازجمعيت و ازدحام آدمهاست وبيشتر در فيلمهاي حماسي يا تاريخي به کار مي رود.

156. نماي شيشه اي ( گلاس شات ) : گلاس شات يکي ازحقه هاي سينمايي است . بدين ترتيب که بخشي از صحنه روي شيشه نقاشي مي شود وبعد از آن فيلمبرداري مي کنند مثلا فيلم پل قديمي که بخشي از آن تخريب شده وقرار است شکل قبل از خرابي آن ابتدا نشان داده شود، با نقاشي روي شيشه کامل مي شود وبعد از آن فيلمبرداري ميکنند.

157. نماي کرين: نمايي که با دوربين روي کرين ( جرثقيل ويژه ) گرفته مي شود. به نماي کرين نماي جرثقيلي نيز گفته مي شود.

158. نماي لايي (اينسرت ): نمايي درشت ازجزئيات يک شي ء که موقعيت خاصي در روند قصه دارد، مثل کليد، تلفن و...

159. نماي نزديک (كلوز آپ ): نمايي درشت ونزديک از چهره را مي گويند.

160. نماي نقطه نظر (P.O.V): نمايي است که صحنه را ازديدگاه يا دريچه ي ديد يکي ازشخصيتهاي فيلم نشان مي دهد.

161. نماي واکنشي : به نمايي گفته مي شود که قبل ازديده شدن رويداد ، تاثيرات آن را در چهره ورفتار شخصيتهاي فيلم مي بينيم .

162. نريشن: صداي گوينده که روي تصاوير مستندپخش مي شود و موضوع رو دنبال مي کند.

163. نوراصلي (كي لايت ): منبع نوري است که حين فيلمبرداري از صحنه ، از آن بهره مي گيرند.شدت آن بيشترازبقيه نورهااست وجهت نور صحنه راتعيين مي کند.

164. نورپايين: نوري که از پايين به چهره ي بازيگران به ويژه درفيلمهاي ترسناک ، تابانده ميشود.

165. نورپردازي: نور پردازي يکي ازاصلي ترين کارهايي است که پيش ازفيلمبرداري انجام ميگرد. طراحي نور ، متناسب با نوع صحنه صورت مي گيرد و ديدگاه هنري طراح نور با مشارکت فيلمبردار و کار گردان اجرا مي شود.

166. نورپرداز سايه روشن: نور پردازي ويژه اي که تاريکي ونماهاي سايه دار درآن برجسته است . اين نوع نورپردازي بيشتر درگونه ي فيلم ترسناک وسياه يا نو آور براي القا ء حس دلهره به کار مي رود.

167. نور تنگستن : نوري است که به وسيله منبع الکتريکي (نورمصنوعي) لامپ تنگستن روشن شود.قرمزي اين نوربيشتر است وکلوين آن 3400 مي باشد.

168. نور روز (دي لايت ): نوري است که ازمنبع خورشيد مستقيم ياغيرمستقيم به صحنه بتابد.کلوين نور روز 5600 است.

169. نورپشت (بك لايت ): نوري است که ازبالاي صحنه براي جداسازي موضوع ازپس زمينه تابانده ميشود.

170. نورپردازي سه نقطه اي: نورپردازي درفيلمها معمولا ازسه جهت صورت مي گيرد: نور پشتي که از پشت موضوع تابانده شده ، نور اصلي ويک نور ضعيف تر براي پوشاندن سايه ها.

171. نور فرعي (فيل لايت ): (نورمکمل) نوري است که نسبت به نور اصلي ضعيف است و براي پوشش دادن سايه ها و نيز نقاطي که نور اصلي آنها را پوشش نداده به کار مي رود.

172. نور موجود: نور طبيعي محيط را نور موجود مي گويند.

173. نور موضعي : نوعي نورافکن که ازپشت عدسي نوررا درمحلي متمرکز مي کند.

174. نوفه: معادل فارسي کلمه آمبيانس است که عبارت است از صداي محيط.

175. وايپ ( جاروکردن) : وايپ به جلوه اي تصويري گفته مي شود که طي آن با حرکت خطي مشخصي ، صحنه ي قبلي تدريجا جاي خود را به صحنه ي بعدي مي دهد. وايپ از شيوه هاي قديمي نقطه گذاري سينمايي است وامروزه کمتر از آن استفاده مي شود.

176. وله: تصاوير ميان برنامه که با موسيقي همراه است و معمولاً براي جداکردن بخشها يک برنامه ترکيبي وايجاد تنفس اجرامي شود واز 30 ثانيه بيشتر نمي با شد.

177. وضوح (فكوس) :منظور وضوح تصويراست ونقطه مقابل تارمي باشد.وضوح تصويراز طريق حلقه روي لنز تنظيم مي شود.

178. ويزور (منظره ياب) :همان عدسي چشمي مي باشد ودردوربينهاي امروزي ديجيتالي علاوه برويزور صفحه مانيتور نيزجهت راحتي کار تعبيه شده است.

179. هنري : صفتي است براي آثار يا بازيگران شاخصي که برگزيده و گزيده کارند. مشخصه اصلي آنها انديشه ورزي و انديشه سازي است.

180. يک پارچگي: بيانگر ميزان ودرجه ي ارتباط عناصر واجزاء مختلف فيلم است که درخدمت بيان موضوع است وتاثيرگذاري بيشتراست.