مکتب کلبیون
|
|
برای اثباتپذیری کامل این مقاله به منابع بیشتری نیاز است یا منابع ارائهشده بهدرستی ارجاع داده نشدهاند. لطفاً با توجه به شیوهٔ ویکیپدیا برای ارجاع به منابع با ارایهٔ منابع معتبر این مقاله را بهبود بخشید. مطالب بیمنبع در آینده مردود و حذف خواهندشد. |
کلبیّه، مکتب فلسفی کَلبیها (منسوب به کَلب به عربی به معنای سگ)، فرقه ای از فلاسفه ٔ یونان بود که توسّط «آنتیستینس» یکی از شاگردان سقراط پایهگذاری و سپس بوسیله ٔ دیوژن (دیوجانس ) مشهور گردید. دلیل شهرت آنان بدین نام، رد و حتّی تحقیر تمام آنچه راحتی و آسایش نامیده میشود و نیز تمامی روابط اجتماعی، و در پیش گرفتن یک زندگی بسیار بدوی و عادت به سرزنش و خرده گیری از مردم کوی و برزن بود و به جهت در پیش گرفتن چنین روشی در زندگی، با سگان مشابهت داشتند.
محتویات |
پیدایش[ویرایش]
فلسفه کلبیون یکی از مکاتب فلسفی نشات گرفته از نظرات پیروان بیواسطه سقراط که آنها را سقراطهای کوچک مینامند است. موسّس این مکتب، آنتیستنس، در میان خصایل سقراط به قناعت ورزی او توجّه بسیاری نشان داد و احوال و شیوهٔ زندگانی استاد را پیشه خود ساخت و البتّه آن را به حدّ نهایت رساند. وی غایت وجود را فضیلت و فضیلت را در ترک رفع همهٔ نیازهای جسمانی و روحانی دانست و مؤسّس سلسلهای از حکما شد که ایشان را کلبی می گویند نخست به سبب محل تاسیس مدرسه و مکان گفتگوهای آنتیستنس که در محلی از شهر آتن واقع میباشد که به مناسبتی آن را سیناسارگس به معنای سگ سفید میخواندند که در واقع ورزشگاهی در نزدیکی آتن بودهاست و سپس به سبب این که پیروان او در شیوه ٔانصراف از دنیا و اعراض از علائق دنیوی چنان مبالغه کردند که از آداب و رسوم و معاشرت و لوازم زندگانی متمدّن دست برداشته، حالت دام و دَد اختیار نمودند، با لباس کهنه و پاره و سر و پای برهنه و موی ژولیده میان مردم میرفتند، در گفتگو هرچه بر زبان میگذشت بیملاحظه میگفتند بلکه بر زخمزبان اصرار داشتند و به فقر و تحمّل رنج و درد سرافرازی کرده، همهٔ قیود و حدودی که مردم در زندگانی اجتماعی به آن پایبند بودند را ترک کرده و حالت طبیعی را شیوه خود ساخته بودند. فرد کامل این جماعت، دیوژن است که حکایات بسیار از رفتار و گفتار او نقل شده از جمله اینکه در ترک اسباب دنیوی کار را به جایی رسانید که درون یک خُم[۱] منزل کرد.[۲]
اعتقادات[ویرایش]
کلبیون معتقد به الزام وجود تقوا و فضیلت برای رسیدن به خوشبختی بودند. آنها این فضیلت را دور از مواردی مانند قدرت سیاسی، ثروت، موقعیّت اجتماعی و یا رعایت قراردادهای اجتماعی میپنداشتند. به عقیده اینان زندگی خوب و درست، زندگی مبتنی بر روال طبیعت و بی نیازی است. همسو با این نظر، کلبیان توصیه به برگشت به اجتناب از لذّات و نیز اصرار بر خودبسندگی میکردند. زندگی خود آنان نیز بدینگونه بود و روشی ریاضت کشانه همراه بیاعتنایی به اجتماع و ارزشهای آن پیش گرفته بودند.
به اعتقاد کلبیون در زندگی نباید نگران مرگ و تندرستی خود و بقیّه بود و از بابت این امور نباید دلواپس و نگران شد. آنها در گفتار خود نیز زبانی نیش دار و گزنده داشتند، از همین رو امروزه در بعضی از زبانهای اروپایی از واژه cynic به عنوان مترادف برای طعنهگو، گستاخ و بی تفاوت استفاده میشود.
فضیلت و تقوای مورد نظر کلبیان به فراگیری خاصّی نیاز نداشت و اساساً امور آموزشی نظیر آموزش هندسه و موسیقی و ادبیّات نزد آنان بیاهمیّت بود. در فلسفه هم اهمّ توجه آنها به اخلاق میباشد.
نامآوران[ویرایش]
آنتیستنس[ویرایش]
آنتیستنس پایه گذار فلسفه کلبی در سال ۴۴۴ پیش از میلاد در آتن به دنیا آمد. در جوانی مجذوب سقراط و به ویژه سادگی و قناعت او گشت. او در جلسات سقراط با چهره ای ژولیده و لباسهایی مندرس ظاهر می شد.
نقل شده که سقراط به او گفته است: «چرا اینقدر تظاهر! من غرور تو را از سوراخهای لباس مندرست می بینم...» آنتیستنس بعد از مرگ سقراط مدرسهاش را در سال ۳۹۹ پیش از میلاد تاسیس کرد. بیشتر کسانی که جذب این مدرسه می شدند افراد فقیر وتهی دست بودند. آنتیستنس ردا و خرقهای خشن می پوشید و همواره با خود کیفی برای نگهداری وسایلش حمل می کرد. این نوع لباس پوشیدن او آرام آرام تبدیل به لباس رسمی کلبیون گشت.
مانند سقراط، آنتیستنس هم فضیلت را برای رسیدن به سعادت و خوشبختی ضروری و در گامی پیشتر از او، کافی می دانست. به اعتقاد او این فضیلت هم شاخه ای از دانش است که با آموزش دست نیافتنی است. او با توجه به گرایشهای مذهبیاش فضیلت را دوری از خواهش های شیطان (لذت و هوی و هوس) میدانست و بر اساس همین دیدگاه مذهبی جهان را نیز تحت کنترل هوشی خدایی می دانست.
دیوژن[ویرایش]
در سال ۴۱۲ پیش از میلاد در سینوپ به دنیا آمد. در آتن با فلسفه کلبی و آنتیستنس آشنا می شود که در ابتدا او را به شاگردی نمیپذیرد و حتی برای دور کردنش او را باچوب می زند. دیوژن این عمل را تحمّل می کند تا آنکه سرانجام استاد متقاعد شده و او را در جمع شاگردانش میپذیرد.
او کاملاً اصول فلسفه و منش استاد خود را میپذیرد و همانند او هر گونه جاه طلبی را برای ثروت و افتخار و قدرت طرد می کند و حقیر می شمارد. دیوجنس ردایی زبر و خشن میپوشیده و در رواقهای آتن و دیگر اماکن عمومی سکونت میگزیند. نان روزانه او هم از اعاناتی بود که گاه گاه می رسید. حتّی واژه یونانی κύων (سگ) که بعدها به عنوان نام این مکتب به کار رفت، در ابتدا لقبی بود که دیوژن در میان پیروان مکاتب فلسفی رقیب و در اشاره به زندگی سگگونهاش بدان شهره بود.
هیپارچیا[ویرایش]
هیپارکیا یا هیپارچیا که شاید بتوان او را اوّلین فیلسوف زن نامید، حوالی سال ۳۰۰ پیش از میلاد می زیست. او در خانواده ای اشرافی به دنیا آمد. برادرش متروکلس شاگرد کرات از پیروان دیوژن کلبی بود.
او توسط برادرش با کرات و بعد از آن با فلسفه کلبی آشنا شد و زندگی خود را وقف آن کرد. او با شنیدن سخنان و مشاهده شیوه زندگی کرات کلبی، شیفته او گشت و به خواستگاران ثروتمند و خوش چهره خود پشت کرده و کرات لاغر و فاقد جذابیتهای مردانه را برگزید.
برای این انتخاب، و نیز نفس انتخاب همسر به تنهایی، مورد سرزنش خانواده اش واقع میشود و حتّی برای ازدواج با کرات والدین خود را تهدید به خودکشی میکند. کرات هم به درخواست پدر و مادر هیپارچیا هر آنچه برای منصرف کردن او از این تصمیم می توانست انجام داد حال آنکه خود نیز از این موضوع دچار دودلی و سرگشتگی گردیده بود: از یک سو ازدواج با دختری زیبا و متموّل و مهمتر از این خوشفکر وهمسو با فلسفه او (خرق عادتی در آن جامعه باستانی) برای او لذّتی بزرگ محسوب می گشت، از سوی دیگر فلسفه او فلسفه سادگی و فقر و ریاضت بود. سرانجام هیپارچیا چاره دودلی معشوق را یافت: شیوه زندگی او را پذیرفت و مانند او به سان کلبیون لباس پوشید، در پی او روان شد و در مجامع عمومی همشین او به همان شیوه گشت.
این دو سالها با هم زندگی کردند و صاحب فرزندانی شدند. زندگی آنها به شیوه سایر کلبیان ادامه پیدا کرد. در مورد آنها مسایلی نظیر عشقبازی در انظار عمومی با توجیه فلسفه طبعیتگرای کلبی یا نظیر اینها ذکر شده است که البته تردید هایی نیز درصحت این موارد وجود دارد. [۳]
جستارهای وابسته[ویرایش]
پانویس[ویرایش]
- ↑ بشکه
- ↑ «کلبیها». وبگاه لغتنامه دهخدا.
- ↑ «کلبیان: فلسفه زندگی سگ گونه». دایرهالمعارف طهور.
منابع[ویرایش]
- ویکیپدیای ایتالیایی