فرقه فرانسیسکن

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
فرقه راهبان کهتر
Coat of Arms of the Order of Friars Minor.svg
شناسنامه
نام معمول فرقه فرانسیسکن ها
نوع فرقه مذهبی، کاتولیک
تأسیس ۱۲۰۹، آسیزی، ایتالیا
مؤسس فرانسیس قدیس


فرقه راهبان کهتر یا فرانسیسکن‌ها به جمعیت پیرو عقاید فرانسیس قدیس اطلاق می شود. این فرقه از مهم‌ترین فرقه‌های عالم مسیحیت است و در میان مسیحیان جهان پیروان فراوان دارد. این فرقه تأثیرات عمده ای بر جریان اندیشه داشته است. در میان پیروان این فرقه می توان نام بزرگان بسیاری را دید. اندیشه فرانسیسکن‌ها اساساً بر مبنای فقر استوار است. به همین سبب بر فرقه فرانسیسکن و فرقه دومینیکن نام کلی فرقه‌های مسکینان را نهاده‌اند.[۱]

تاریخچه[ویرایش]

روند رشد و تکامل فرانسیسیان را می توان در چهار بخش خلاصه کرد. این چهار بخش مربوط به دوران نخستین (ده سال نخست فعالیت فرقه)، دوران شکوفایی (قرون سیزدهم تا پانزدهم میلادی)، دوران جدید (از قرن شانزدهم تا قرن نوزدهم میلادی) و دوران معاصر (از اول قرن بیستم تا امروز) می شود.

دوران نخست[ویرایش]

فرقه راهبان کهتر در سال ۱۲۰۹ توسط قدیس فرانسیس آسیزی تشکیل شد. در فوریه این سال هنگامی که فرانسیس در مراسم قداس شرکت جسته بود ناگهان با شنیدن آیاتی که کشیش، درباب اندرزهای عیسی به حواریون خویش، از روی انجیل می خواند حالش دگرگون شد. این آیات چنین بودند:

همچنان که ره می سپارید، اعلام کنید که ملکوت آسمان ها بسی نزدیک است. بیماران را شفا بخشید و مردگان را زنده کنید و جذامیان را پاک سازید و دیوها را دفع کنید. رایگان یافته‌اید، رایگان دهید. زر و سیم و سکه خرد بهر نهادن در کمربندهای خویش فراهم میاورید، و خورجینی بهر راه و دو پیراهن و پای پوش ها و چوبدست: چه، کارگر سزاوار طعام خویش است.[۲]

فرانسیس پنداشت که این کلمات از زبان خود مسیح جاری می‌شود و او را مخاطب قرار داده پس مصمم گشت تا زندگی خود را بر این سیره ملکوتی از نو پی ریزد و در راه این اندیشه به تبلیغ بپردازد. او از بهار آن سال شروع به تبلیغ مسیحیت نمود و جمله مردم را به فقر دعوت کرد.[۳]

سنت فرانسیس؛ مؤسس فرقه رهبانان کهتر

در همین ایام خلوص نیت این راهب ساده اندک اندک در قلوب مردم رخنه کرد و خیلی زود دوازده تن مرد حاضر شدند که از تعالیم وی پیروی کنند. او برابری عدد این نخستین پیروانش را با عدد حواریون عیسی به فال نیک گرفت و اندرزی را که عیسی به حواریون خود داده بود شعار و دستورالعمل آن‌ها ساخت. فرانسیس و یارانش سنت رهبانیت (یعنی گوشه نشینی)را رها ساخته و پای پیاده، بی آن که اندک پولی داشته باشند به اطراف و کناف می رفتند تا برای آیین خویش تبلیغ کنند. اینان خود را فراتر مینورس به معنای برادران کهتر می خواندند. فراتر (یا برادر) به این دلیل که خود را کشیش نمی‌دانستند و مینورس(یا کهتر) به این دلیل که باور داشتند کهترین و کوچکترین غلامان درگاه مسیح هستند.[۴] در این دوره مردم فرانسیسکن‌ها را بسیار مورد آزار قرار می دادند، آن‌ها را می زدند و حتی لباس از تن آن‌ها بیرون آورده و می ربودند؛ نصیحت فرانسیس به آنان این بود که هیچ مقاومتی نشان ندهند. نتیجه همین تساهل و نرم خویی فرانسیسکن‌ها این شد که اندک اندک خوی نرم این رهبانان در دل مردمان و به خصوص در قلوب دشمنان دین باوری رخنه کرد.[۵]

خلوص نیت فرانسیسکن‌ها و نیز ساده زیستی و نرم خوییشان موجب شد که در میان مردم ایتالیا جایگاه مذهبی و اجتماعی بالایی پیدا کنند. با پیمودن این قدم‌های بزرگ به فرانسیس گفته شد که برای تأسیس فرقه جدیدش نیازمند اجازه پاپ خواهد بود. پس در سال ۱۲۱۰ وی به همراه دوازده مرید خویش نزد پاپ اینوسنت سوم رفت و تقاضای خود را برای تأسیس فرقه‌اش به او عرضه داشت. پاپ به فرانسیس و یارانش توصیه کرد تا دست نگهدارند تا مرور زمان عملی بودن تعالیم این فرقه را به اثبات برساند اما پس از اصرارهای فراوان پاپ مجوز این فرقه را چندی بعد در همان سال صادر کرد.[۶]

پس از پذیرش فرقه توسط واتیکان اعضای فرقه وسط سر خود را به سنت رهبانان تراشیدند و خود را مکلف به رعایت نظامات فرقه خود و یک سلسله مراتب دانستند. بندیکتین ها منطقه آسیزی نمازخانه ای موسوم به مریم مقدس فرشتگان را به این فرقه هدیه کردند. پیروان فرانسیس نیز در اطراف این نمازخانه بسیار کوچک برای خود کلبه هایی ساختند و بدین ترتیب اولین صومعه فرانسیسکن شکل گرفت.

پس از این هر روز عدد پیروان فرقه افزوده می شد تا جایی که دختر هجده ساله ای به نام کلارا دی سکیفی از فرانسیس رخصت خواست تا دومین شاخه فرقه فرانسیسکن‌ها را برای زنان بنیان نهد. این تصمیم که موجب خوشحالی فرانسیس گشته بود بلافاصله به اجرا در آمد و فرقه کلاراییان از آن پس تشکیل شد.[۷]

دوران شکوفایی[ویرایش]

میان سال‌های ۱۲۱۱ تا ۱۲۲۰ شروع شکوفایی فرقه فرانسیسکن‌ها بود. در این دوران فرانسیس راهی سفری به سوی فلسطین شد و در بازگشت با اختلافات جدی در فرقه‌اش رو به رو گشت. در این مدت عده پیروان فرقه بسیار بیش از حد اعتدال شده بود و کسانی که به گرویده بودند بیشتر از روی احساسات دست به این عمل زده بودند تا از روی عقل و ایمان؛ در برخورد با نظامات سختگیرانه فرقه این دسته از عوام از پیوستن به این فرقه پشیمان شده بودند. در سال ۱۲۲۰ فرانسیس از رهبری فرقه منصرف شد. در سال ۱۲۲۱ فرانسیس مقررات جدیدی را تنظیم کرد که به عهد فرانسیس معروف است. کلیسا پس از تکریم فراوان شخص فرانسیس، با کمی سست کردن سخت گیری‌های عهد، آن را تصویب کرد. بدین ترتیب دوران شکوفایی فرانسیسیان آغاز شد. بعد از تصویب عهد شاخه سوم فرقه فرانسیسکن‌ها به وجود آمد. این شاخه مشهور به گروه سوم بود. اعضا شاخه گروه سوم، مردم عادی بودند که با علاقه‌های این جهانی می خواستند تا جای ممکن از نظامات فرانسیسکن پیروی کنند.[۸]

دوران شکوه فرقه راهبان کهتر تقریباً همزمان با مرگ فرانسیس داشت آغاز می شد. در زمان مرگ او اعضای فرقه پنج هزار نفر بودند. در آن زمان فرانسیسکن‌ها در نقاط مختلف اروپا از جمله مجارستان، آلمان، انگلستان، فرانسه و اسپانیا پراکنده بودند. در سال ۱۲۳۰ بار دیگر نظامات فرانسیسی را سختگیرانه دانستند و آن را تعدیل کردند. تا سال ۱۲۸۰ عدهٔ فرانسیسکن‌ها به ۲۰۰ هزار نفر و هشت هزار صومعه افزایش یافت. بعضی از افراد این فرقه به سوی فلسفه گرایش یافتند؛ عده ای دیگر به عالم علم گام نهادند؛ قلیلی از اینان اسقف، کاردینال و پاپ شدند و باز تعداد کمتری از فرانسیسکن‌ها قدیس شدند. عده ای نیز در این میان از مأموران دستگاه تفتیش عقاید گشتند.[۹]

در دوران قدرت و نفوذ این فرقه اختلافات زیادی نیز در میان پیروان به وجود آمده بود. یکی از اختلافات بر سر موافقت و مخالفت با شدت نظامات فرقه بود. اکثر اعضای فرقه رو به دیرها و صومعه‌های بزرگ آورده بودند در حالی که عده ای قلیل که مخالف کاستن شدت نظامات بودند در دیرهایی بسیار محقر روزگار می گذراندند. این عده قلیل را روحانی گران یا متعصبان می خواندند. روحانی گران معتقد بودند که عیسی و حواریون وی از مال دنیا هیچ نصیبی نداشتند. پاپ نیکلاس سوم این نظریه را در سال ۱۲۷۹ پذیرفت اما در سال ۱۳۲۳ پاپ ژان بیست و دوم آن را پنداری غلط عنوان کرد. این حکم پاپ دلیلی شد بر این که دستگاه تفتیش عقاید بسیاری از مؤمن‌ترین و متعصب‌ترین فرانسیسکنها را زنده زنده در آتش بسوزاند.[۱۰]

کلیسا و صومعه فرانسیس قدیس

اختلاف دیگر فرانسیسکن‌ها در دوران اوج شکوفایی فرقه‌شان بر سر عمل فرانسیسی بود. عده ای از اعضا بر این باور بودند که باید سنت مسکینی - عرفانی فرانسیس در اعمال پیروان او نیز حفظ شود. در نتیجه با ایجاد دیر و مدرسه مخالف بودند. اما عده ای دیگر معتقد بودند که ایده‌آل‌های فرانسیس را باید در نظامی کلامی به گوش دیگران رسانید. اینان به ایجاد دیر و مدرسه روی آوردند و مطالعات گسترده فلسفی و کلامی داشتند. از دل این گروه فلاسفه به نام مسیحیت بیرون آمدند.[۱۱]

دوران شکوفایی فرقه فرانسیسکن‌ها را می توان به نوعی تنازل از اصول اساسی فرقه دانست. به این معنا که در این دوران فرانسیسکن‌ها از آن فقر و جهل که مرادشان می گفت بسیار فاصله گرفتند و دست به تأسیس ساختمان‌های بسیار بزرگ و زیبا زدند. مقبره و کلیسای سنت فرانسیس در شهر آسیزی گواه بر این مدعاست.

دوران جدید[ویرایش]

در نیمه اول قرن شانزدهم میلادی به سبب مقررات وضع شده توسط پاپ لئون دهم تعداد شاخه‌های فرقه فرانسیسکن‌ها به طرز چشمگیری افزایش یافت. این امر از نظر عوام بسیار درست آمد و حتی عده بیشتری را جذب این فرقه کرد. اما این افزایش ضربه مهلکی به انسجام داخلی فرقه و نیز تحکم و سختگیری نظامات فرقه وارد کرد. به این سبب نیاز برای اصلاحات بنیادین در اصول فرقه پدید آمد و این امر در همان قرن شانزدهم متفق شد.

این اصلاحات منجر شد که شاخه‌های فراوان بی ریشه ای که در دل فرقه رهبانان کهتر به وجود آمده بودند غربال شوند. در نتیجه این اصلاحات بود که فرقه باز نظمی یافت و با وجود این که تعداد شاخه هایش بسیار فراوان تر از قبل شده بود دارای نظمی معقول شود. این شاخه‌ها عبارت بودند از راهبان کهتر باشلق پوش، فرانسیسکن‌های برهنه پا، آلکانتاریان، اصلاح خواهان در ایتالیا و غرقگان در تفکر در فرانسه.

عملاً پس از قرن هفدهم تأثیر فرانسیسکن‌ها بر عالم علم و اندیشه بسیار کمتر از سابق شد. با این وجود در عالم دین و عرفان مسیحی پس از آن نیز از پررنگ‌ترین فرقه‌ها بودند و حتی تا به امروز تأثیرات فراوانی بر این حوزه گذاشته‌اند.[۱۲]

دوران معاصر[ویرایش]

فرانسیسکن‌ها در قرن بیستم و قرن بیست و یکم نیز نقش خویش را به خوبی ایفا کرده‌اند. گروه سوم که در زمان حیات فرانسیس برای مردم عادی تشکیل شد تأثیرگذارترین شاخه فرانسیسکن‌ها در دوران معاصر است. اعضای این فرقه را امروز در میان معلمان، فعالان حقوق کودک، فعالان اجتماعی، وکلای مدافع، کشیشان، فرهیختگان دینی و بسیاری دیگر می بینیم. این شاخه از راهبان کهتر فعالیت‌های اجتماعی و مددکاری‌های گشترده می کنند و نقش عظیمی در حمایت از بیماران ایدز دارند. اینان هر انسانی را که طلب یاری کند، بدون در نظر گرفتن دین، مذهب و پیشینه اجتماعی و اقتصادی، مورد حمایت خود قرار می دهند. اینان به شاخه سکولار فرقه فرانسیسکن شهرت دارند.[۱۳]

اندیشه فرانسیسی[ویرایش]

نوشتار اصلی: فرانسیس آسیزی


فقر[ویرایش]

در آموزه‌های فرانسیس ثروت دام ابلیس عنوان می شود. فرانسیسکن‌ها می‌باید هر آنچه از مال دنیا داشتند را به فقیرتر از خود می بخشیدند. در حقیقت اندیشه فرانسیسی ایجاب می‌کند که هیچ یک از پیروان این فرقه دارا نباشند بلکه اگر مالی اندک به دستشان می رسد تنها واسطه ای برای رسیدن آن مال به فردی فقیرتر باشند. فرانسیس قدیس معتقد بود که اگر همه انسان‌ها از مال دنیا نصیبی داشته باشند برای مدافعه از اموالشان نیازمند به اسلحه خواهند بود. دارا بودن سبب حرص و آز می شود. افراد به مال یکدیگر چشم خواهند داشت و در نتیجه هر فرد برای حفظ مال خویش مجبور است به خشونت دست متوصل شود. این اعمال منافی سخنان مسیح درباره عهد مسیحیت است. بنا بر این عهد، هر مسیحی باید خدای خویش و از پس آن همنوع خویش را دوست بدارد.[۱۴][۱۵][۱۶] مال و مکنت سبب کینه ورزی نسبت به همنوع می‌شود و بدین سان حکم اصلی مسیحیت نقض گشته و آدمی مرتکب اکبر گناهان شده است.[۱۷]

غیر از ارتکاب گناه به واسطه دارایی استدلال دیگری نیز نزد فرانسیسیان هست که به سبب آن متمایل به زندگی فقیرانه هستند.اعضای این فرقه بر مبنای سخن عیسی به حواریونش مبنی بر دوری از تجمل و تموّل[۱۸] و نیز سخنان او مبنی بر دوری از ثروت و آنچه خطر ثروت می نامد[۱۹] از نزدیکی به مال دنیا حذر دارند و آن را شر مطلق می دانند.

این نظریات درباره ثروت و نتایج وجود ثروت و انباشت آن نزد افراد و نیز انتاج گرایش به نوعی فقر عمومی موجب می‌شود که اندیشه فرانسیس قدیس و در نتیجه کل فرقه فرانسیسکن به اندیشه سوسیالیسم نزدیک شود. با این تفاوت که در سوسیالیسم مستقیماً بحث از تقسیم فقر و حرکت به سوی فقر مطلق پیش نمی‌آید اما در اندیشه فرانسیسی مقصود نهایی درباره مادیات صرفاً رسیدن به فقر مطلق است. اندیشه فرانسیسی حقیقت را نه در بالا که پایین و نه در بیشی که در کاستی می بیند.[۲۰]

خوشی حقیقی[ویرایش]

در اندیشه فرانسیسی نوعی از خود آزاری مشهود است. در اندیشه این فرقه می بینیم که خوشحالی و خوشبختی چیزی نیست جز زمانی که ما در بدترین شرایط به لحاظ جسمانی و روحانی قرار داشته باشیم و همزمان بدترین برخوردها از سوی دیگران با ما انجام شود اما ما به سبب ایمانمان به تثلیث و محبت به خداوند و همنوعانمان در آن لحظه خشمگین یا اندوهگین نشده و به اعمال الهی مان ادامه دهیم. این بهترین شرایط برای یک فرانسیسکن است.[۲۱]

همچنین در راستای خود آزاری مذکور باید به استدلالی دیگر از استدلال‌های فرانسیسیان اشاره کرد. در اندیشه این فرقه انسان از زمان عمل به گناه نخستین تا لحظهٔ مرگ گناهکار است و باید برای این گناهکاری مکافات ببیند. رحم خداوند آنسان بالاست که عموم انسان‌ها را (الّا برخی افراد خاص) مورد بخشش خویش قرار می دهد اما این رحمت خداوندی دلیل بر عدم گناهکاری نیست. پس بجاست که ما به سبب گناهانمان خودمان را در همین جهان مجازات کنیم. این ریشه عمل خودزنی و خود آزاری جسمی در میان بعضی شاخه‌های این فرقه است.[۲۲]

نظامات فرقه[ویرایش]

فرانسیسکن‌ها نظامات پیچیده و بسیار دشواری دارند. تا جایی که اکثر این نظامات در گذر زمان تعدیل شده و اعضای این فرقه امروزه بسیار آسانتر در از عوان تشکیل آن روزگار ی گذرانند. با این حال اصولی در فرقه راهبان کهتر وجود دارد که پایدار مانده و شاید تنها از شدت آن کاسته شده باشد:

پذیرش نظامات فرقه فرانسیسکن توسط پاپ

اعضای فرقه فرانسیسکن موظفند که جامه ای خاص بپوشند. این جامعه به رنگ قهوه ای کدر است و جنس آن شبیه به جنس گونی می باشد. اعضای شاخه کاپوچین (راهبان کهتر باشلق پوش) بر این لباس باشلقی را نیز افزودند که امروزه همهٔ فرانسیسکن ها از این لباس اخیر استفاده می کنند. دلیل رواج این لباس در میان فرانسیسکن‌ها به داستانی از زندگی فرانسیس بر می گردد که طی آن فرانسیس پس از رانده شدن از خانواده خویش همه لباس‌های خود را که از مال پدر خریداری شده بود از تن در می آورد و عریان به خیابان می آید. در این حال یک باغبان برای این که جوانک لخت نباشد یک گونی را برداشته و بر سر او می اندازد تا تن وی دیده نشود. فرانسیس هم جای سر و دستان را در این گونی سوراخ می‌کند و تا آخر عمر با این پوشش به زندگی ادامه می دهد. لباس فرانسیسیان از این جا نشأت می گیرد.[۲۳]

فرانسیسکن‌ها در اوان تشکیل فرقه‌شان بر ترک زندگی سنتی رهبانی اصرار بسیار ورزیدند. این سنت رهبانان را افرادی گوشه نشین ساخته بود و آنان را مؤمنان بی عملی گردانده بود که مدام در کار دعا و نیایشند. فرانسیسکن‌ها از این سنت دست شسته و بدون کمترین پولی برای اشاعه مسیحیت و دعوت به فقر در شهرها و جاده‌ها به راه می افتادند. امروز این سنت کاملاً منسوخ شده و قریب به اتفاق فرانسیسکن‌ها امروزه تنها مقیم دیرها و صومعه‌های بزرگ خویش اند.[۲۴]

آیین فرانسیسی بسیار تحت تأثیر عرفان شرقی است. پیروان این فرقه به شیوه کهن شرقی هرگاه به یکدیگر می رسند عبارت «سلام خداوند بر تو» را بر زبان می راندند.

فرانسیسکن‌ها برای کلیسا احترام بی حدی قائلند. هر فرانسیسکن مکلف است اوامر کشیشان را -ولو نازل‌ترین راهب کلیسا را- اطاعت کند. فرانسیسکن‌ها باید در برخورد با هر کشیشی دست وی را ببوسند.

صومعه فرانسیسکن ها در پرتغال

پیروان فرقه راهبان کهتر می باد در جامعه کوچک خویش کمر به خدمت یکدیگر ببندند و مدام در خدمت به هم پیشی بگیرند.

در عوان تشکیل فرقه افراد را از اشتغال به تحصیل علوم و حکمت دلسرد می کردند. این تفاوت بزرگی میان فرقه فرانسیسکن و فرقه دومینیکن است. خود فرانسیس هیچ ارزشی برای معلومات غیرمذهبی قائل نبود. این حکم به مرور زمان از بین رفت تا جایی که کم از صد سال بعد از مرگ فرانسیس قدیس، از سرچشمه فرانسیسکن‌ها دانشگاه های بزرگی سیراب شدند.

فرانسیسیان می توانند در هنگام ایراد موعظه علاوه بر کلام عادی از آواز نیز استفاده کنند. حتی فرانسیس اعضای این فرقه را مجاز ساخته است که خنیاگران خدا باشند و با غزلسرایی و آوازخوانی برای خداوند مردم را سرگرم کنند.[۲۵]

اعضای این فرقه موظفند که حتی اگر بسیار آزار شدند با فرد آزارکننده تندی نکنند. اگر مالی از اینان دزدیده شد نباید پی دزد بگردند. در عین حالی که به اینان توصیه شده تا به سبب گناهانشان گاهی خود را عذاب کنند.

تأثیرات[ویرایش]

تأثیرات فرقه فرانسیسیان بر سیر اندیشه و تمدن بیشتر از اوج قرون وسطی تا اواخر رنسانس مشهود است. پس از نهضت اصلاح دینی، فرقه راهبان کهتر تا حدودی به حاشیه رفت و تنها به عنوان فرقه ای مذهبی به حیاتش ادامه داد. با این حال تأثیرات این فرقه در دوران شکوهش را می توان به دو دسته تاریخ و اندیشه تقسیم کرد.

تأثیر بر روند تاریخ[ویرایش]

تأثیرات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی فرانسیسیان بر تمدن بشری بسیار اندک بوده است در نتیجه بحث بر سر تأثیرات تاریخی این فرقه بسیار اندک است.

اندیشه فرانسیسی تأثیر حدوداً کمی را بر دستگاه تفتیش عقاید گذاشت. در نیمه اول قرن سیزدهم چند تن از کاردینال‌های فرانسیسکن در دربار پاپ گرگوری نهم به جریان مجوز دادن تفتیش عقاید علیه بدعتگذاران سرعت بخشیدند و نیز بعدها تعدادی از فرانسیسکن‌ها بازرس دستگاه تفتیش عقاید شدند.

تأثیر دیگر فرانسیسکن‌ها در راستای شکل گیری رنسانس بود. اندیشه فرانسیسی زمانی که به دانشگاه‌ها راه یافت و با علم و فلسفه ترکیب شد راهی عظیم را به سوی آزاداندیشی گشود. اندیشمندان دانشگاهی فرانسیسکن راه علم و فلسفه را از راه الهیات جدا ساختند و مقدمه ای برای شکل گیری رنسانس فراهم آوردند. هرچند بروز دوران سیاه تفتیش عقاید این پیشرفت‌ها را خنثی کرد اما در بررسی رنسانس نمی توان تأثیر عقاید فرانسیسی را نادیده گرفت.

آخرین تأثیر تاریخی مورد بررسی را نمی توان چندان علمی قلمداد کرد. دربارهٔ فرانسیسکن‌ها همیشه بحث به تأثیراتشان بر شکل گیری اندیشه سوسیالیسم می رسد. مسلماً اندیشه فرانسیس قدیس رگه‌های مشابهی با اندیشه سوسیالیستی دارد اما این‌ها تنها مشابهت‌های ظاهری است. مسئله وسایل و اهداف این اندیشه هاست که کاملاً متفاوت از هم اند.

تأثیر بر روند اندیشه[ویرایش]

مهمترین تأثیر فرانسیسکن‌ها در عالم اندیشه به قرن سیزدهم باز می گردد. در این دوره عده ای از فرانسیسکن‌ها از سنت دانش ستیزی خود دست شستند و وارد حیطه علم و اندیشه شدند. اعضای این فرقه در حیات دانشگاههای پاریس و آکسفورد نقش بسزایی داشتند.پس از جدال فراوان میان اعضاء این فرقه و هیأت علمی دانشگاه پاریس بالاخره در سال ۱۲۳۱ فرانسیسکن‌ها موفق شدند یک کرسی استادی برای تدریس الهیات فرانسیسی به دست بیاورند. در سال ۱۲۴۹ فرانسیسیان، استودیا گنرالیا (مرکز تدریس الهیات خاص این فرقه) را در آکسفورد و تولوز تأسیس کردند.[۲۶]

علامت دانشگاه پاریس

کشیشان غیر فرقه ای و نیز سکولارهای دانشگاه پاریس با ورود اعضای فرقه‌های مسیکنان مخالفت ورزیدند. این افراد معتقد بودند که هیچ فرقه ای محّق نیست که کرسی درس الهیات داشته باشد و اگر هم چنین اجازه ای به اعضای این فرقه‌ها داده می‌شود این فرقه‌ها نباید بیش از یک کرسی برای تدریس الهیات خود داشته باشند. در عین حال سکولارها بر مبنای این اعتراضات خود حمله‌های شدیدی به وضع دینی کردند. نتیجه آن شد که در سال ۱۲۵۷ انتشار هر سخنی علیه راهبان توسط غیر راهبان ممنوع اعلام شد.

اما مشاجرات میان رهبانان و سکولارها ادامه یافت تا آن جا که به تأسیس دانشگاه سوربن انجامید. این دانشگاه برای کم شدن فضای تنش در دانشگاه‌ها و نیز امکان تحصیل افراد غیر راهب تأسیس شد. تأسیس دانشگاه‌های سکولار از تأثیرات مهم فرانسیسکن‌ها و دومینیکن ها بوده است.[۲۷]

ر دوران اوج قرون وسطی جریان‌های فکری مختلفی از طریق فرقه‌ها خود را تثبیت کردند. پس از رواج ارسطوگرایی در دانشگاه‌ها جریان فکری آگوستنینی از طریق فرقه رهبانان کهتر حرکت مقابله جویانه خود را با این جریان آغاز کرد. آگوستینیان فرانسیسکن که هرگز روی خوشی به آراء ارسطو نشان نداده بودند به دانشگاه‌های پاریس و آکسفورد راه یافتند و به بیان آراء مخالف خود پرداختند. این خصومت آشکار با ارسطو در کنار پذیرش‌های جزیی آرائش خاص اندیشمندان فرانسیسی بود. با این وجود در اوایل قرن چهاردهم، دانز اسکوتوس ارسطوگرایی را در سنت فرانسیسی رواج داد و بیش از همه فرانسیسیان مقبول این فرقه قرار گرفت.[۲۸]

شخصیت‌های برجسته[ویرایش]

السکاندر آو هیلز: متأله بزرگ و نامی عالم مسیحیت در قرون وسطی. او در سال ۱۲۳۶ وارد فرقه فرانسیسیان شد.

قدیس بوناونتورا

بوناونتورا: فیلسوف و متأله بزرگ قرون وسطی؛ این قدیس ایتالیایی در سال ۱۲۴۳ فرانسیسکن شد. وی هفتمین رییس فرقه است و از سال ۱۲۵۷ به این مقام نایل شد.

راجر بیکن: فیلسوف و دانشمند نامی قرون وسطی؛ او در حدود سال ۱۲۵۶ به فرقه فرانسیسکن‌ها وارد شد. او که از آغازگران علم گرایی در اروپا است سنت فرانسیسی مبنی بر دوری از علوم غیر مذهبی را شکست.

دانز اسکوتوس: فیلسوف بزرگ قرون وسطی و از ستون های فلسفه مدرسی؛ او احتمالاً در اوخر قرن سیزدهم به فرقه فرانسیسیان روی آورده است. او از مؤثرترین چهره‌های این فرقه بر تاریخ اندیشه بشری است.

ویلیام اوکام: فیلسوف علم گرای قرون وسطی و آغازگر جریان جدایی علم و فلسفه از الهیات؛ او در جوانی (در سال ۱۳۰۹) به فرقه رهبانان کهتر پیوست. اوکام را می توان به نوعی آغازگر رنسانس دانست.

برناردینو سینایی: قدیس مشهور مسیحی؛ او در اوایل قرن پانزدهم به فرقه فرانسیسکن‌ها پیوست و در سال ۱۴۳۸ به قائم مقامی ریاست فرقه رسید.

جستارهای وابسته[ویرایش]

پانویس[ویرایش]

  1. تاریخ فلسفه در قرون وسطی و رنسانس، دکتر محمد ایلخانی، صفحه ۳۴۷
  2. کتاب مقدس، عهد جدید، انجیل متی، باب ۱۰، آیات ۷ تا ۱۰
  3. تاریخ تمدن، جلد چهارم، ویل دورانت، صفحه۱۰۶۹
  4. تاریخ تمدن، جلد چهارم، ویل دورانت، صفحه۱۰۷۰
  5. تاریخ تمدن، جلد چهارم، ویل دورانت، صفحه ۱۰۷۱
  6. تاریخ تمدن، جلد چهارم، ویل دورانت، صفحه ۱۰۷۴
  7. تاریخ تمدن، جلد چهارم، ویل دورانت، صفحه ۱۰۷۴
  8. تاریخ تمدن، جلد چهارم، ویل دورانت، صفحه ۱۰۷۶
  9. تاریخ تمدن، جلد چهارم، ویل دورانت، صفحه ۱۰۷۹
  10. تاریخ تمدن، جلد چهارم، ویل دورانت، صفحه ۱۰۸۰
  11. تاریخ فلسفه در قرون وسطی و رنسانس، دکتر محمد ایلخانی، صفحه۳۴۹
  12. ویکی‌پدیای انگلیسی
  13. ویکی‌پدیای انگلیسی
  14. کتاب مقدس، عهد جدید، انجیل متی، باب ۲۲، آیات ۳۷ و ۳۸
  15. کتاب مقدس، عهد جدید، انجیل مرقس، باب ۱۲، آیات ۲۹ تا ۳۱
  16. کتاب مقدس، عهد جدید، انجیل لوقا، باب ۱۰، آیه ۲۷
  17. تاریخ تمدن، جلد چهارم، ویل دورانت، صفحه۱۰۷۰ تا ۱۰۷۲
  18. کتاب مقدس، عهد جدید، انجیل متی، باب ۱۰، آیات ۷ تا ۱۰
  19. کتاب مقدس، عهد جدید، انجیل متی، باب ۱۹، آیات ۲۳ تا ۲۶
  20. رفیق اعلی، کریستین بوبن، ترجمه پیروز سیار، طرح نو، صفحه 50
  21. Durand, Rationale divinorum officiorum, in Raby, page 357
  22. تاریخ تمدن، جلد چهارم، ویل دورانت، صفحه ۱۰۷۱
  23. فیلسوفان بزرگ قرون وسطا، لوچانو دکرشنتزو، صفحه ۱۰۴
  24. تاریخ تمدن، جلد چهارم، ویل دورانت، صفحه ۱۰۷۰
  25. تاریخ تمدن، جلد چهارم، ویل دورانت، صفحه ۱۰۷۰
  26. تاریخ فلسفه، جلد دوم، فردریک کاپلستون، صفحه ۲۸۳
  27. تاریخ فلسفه، جلد دوم، فردریک کاپلستون، صفحه ۲۸۴
  28. اریخ فلسفه، جلد دوم، فردریک کاپلستون، صفحه ۲۸۵

منابع[ویرایش]

  • تاریخ تمدن، جلد چهارم (عصر ایمان)، ویل دورانت، ترجمه ابوالقاسم طاهری، انتشارات علمی فرهنگی
  • تاریخ فلسفه در قرون وسطی و رنسانس، دکتر محمد ایلخانی، انتشارات سمت
  • عهد جدید، ترجمه پیروز سیار، نشر نی
  • رفیق اعلی، کریستین بوبن، ترجمه پیروز سیار، انتشارات طرح نو
  • فیلسوفان بزرگ قرون وسطا، لوچانو دکرشنتزو، ترجمه عباس باقری، نشر نی
  • تاریخ فلسفه، جلد دوم (از آگوستین تا اسکوتوس)، فردریک کاپلستون، ترجمه ابراهیم دادجو، انتشارات علمی فرهنگی