فدک

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
فارسی English
فاطمه
بنت محمد
زندگی
نام‌ها و القاب · اختلاف مالی فاطمه و عباس با خلافت · خطبه فدکیه · رویداد خانه فاطمه
در قرآن
سوره دهر · سوره کوثر · آیه تطهیر · آیه مباهله · آیه نور
جای‌ها
در مکه: محله بنی‌هاشم · شعب ابی‌طالب · در مدینه: بقیع · بیت‌الاحزان · درخت کنار · سقیفه  · مسجد النبی  · در شمال حجاز: فدک
افراد
خانواده محمد · خدیجه · علی
فرزندان حسن · حسین · زینب · ام‌کلثوم · محسن
همراهان فضه · ام‌ایمن · اسماء  · سلمان
دیگران قنفذ · مغیره · عمر · ابوبکر
مرتبط
تسبیحات فاطمه · مصحف فاطمه · لوح فاطمه · رویداد مباهله

فدک قریه‌ای است در منطقه حجاز که از آنجا تا مدینه نزدیک به ۱۶۰ کیلومتر راه بود و مزارع و چشمه آبی در خود داشت.[۱] در نزدیکی فدک دژی به نام «شمروخ» وجود داشت که هم اکنون در آنجا روستای بزرگی به نام «حائط» با نخل‌های فراوان وجود دارد.[۲]

تاریخچه[ویرایش]

فدک در نزدیکی خیبر قرار داشت و با توجه به موقعیت استراتژیک خود نقطه اتکاء یهودیان حجاز به شمار می‌رفت.[۳] پس از آنکه سپاه اسلام، یهودیان را در «خیبر» و «وادی‌القری» و «تیما» شکست داد، برای پایان دادن به قدرت قوم یهود، سفیری به نام «محیط» به نزد سران فدک فرستادند. سران فدک صلح و تسلیم را بر جنگ ترجیح دادند و تعهد کردند که هر سال نیمی از محصولات فدک را در اختیار پیامبر قرار داده و از این به بعد زیر سلطه اسلام زندگی کنند.[۴]

ویژگی و ارزش[ویرایش]

فدک مملؤ از درختان نخل و چشمه‌های جوشان بود. زمین‌های حاصلخیزی داشت و از منابع مهم در آمد در منطقه حجاز محسوب می‌شد.[۵] ارزش درختان نخل این ناحیه در آن زمان با ارزش درختان نخل شهر کوفه در قرن هفتم برابر بود.[۶] همچنین زمانی که عمر تصمیم گرفت یهودیان را از عربستان خارج کند، مبلغ ۵۰ هزار درهم را بابت ارزش نصف فدک به آنان پرداخت کرد.[۷]

بخشش فدک به فاطمه[ویرایش]

روایات فراوانی گواه آن است که پیامبر فدک را به دخترش فاطمه بخشیده، و این موضوع در کتاب‌های تفسیر و حدیث و تاریخ و کلام و لغت موجود است و تعداد این روایات و طرف و مصادر نقل آنها بر حدی است که جای تردید باقی نمی‌گذارد.

مدارک اهل تسنن[ویرایش]

ذیل آیه ۲۶ سوره اسراء

این کتب در شأن نزول این آیه به انتقال فدک از سوی پیامبر به فاطمه زهرا تصریح می‌کنند:

  1. حاکم حسکانی در کتاب «شواهد التنزیل» (ج۱، صص۴۳۸ و ۴۴۲)
  2. کاندهلوی در کتاب «حیاه الصحابه» (ج۲، ص۵۱۹)
  3. رازی در کتاب «الجرح و التعدیل» (ج۱، ص۲۵۷)
  4. قندوزی در کتاب ینابیع الموده (صص ۱۱۹ و ۴۳۹)
  5. خوارزمی در کتاب «مقتل الحسین» (ج۱، ص۷۰)
  6. سیوطی در تفسیر خود که از دو صحابی «ابو سعید خدری» و «عبدالله بن عباس» بخشش فدک را متذکر می‌شود. (ج۲، ص۱۵۸ و ج۵، صص۲۷۳_۲۷۴)
  7. ابن ابی حاتم در تفسیرش که «ابن تیمیه» آن را خالی از هر حدیث جعلی می‌داند.[۸]
  8. متقی هندی در کتاب «کنز العمال» (ج۲، ص۱۵۸ و ج۳، ص۷۶۷)
علی بن ابی طالب

علی به آن تصریح می‌کند.[۹]

یاقوت حموی

یاقوت حموی در «معجم‌البلدان» چون به کلمه «فدک» می‌رسد در توضیح آن به این بخشش اذعان می‌کند.[۱۰]

بلاذری و حکایت مأمون عباسی

بلاذری در کتاب خود، سندی از دوران خلافت مأمون عباسی دارد که به این امر تصریح کرده‌است.[۱۱]

خطبه فدکیه

در خطبه فدکیه، فاطمه خطاب به ابوبکر ضمن تصریح بر مالکیت خود بر فدک از وی حق خود را مطالبه می‌کند که متن این خطبه در منابع اهل سنت یافت می‌شود.[۱۲]

انتقال فدك به بيت‌المال[ویرایش]

چند روز پس از واقعه سقیفه ابوبکر اعلام کرد، فدک ملک شخصی نیست و نباید در نزد دختر پیامبر بماند. به همین جهت عاملان فاطمه زهرا را از فدک بیرون کرد. فاطمه زهرا ناچار نزد ابوبکر رفت و میان آنان گفتگویی رخ داد:

نوشتار اصلی: خطبه فدکیه
ابوبکر! وقتی تو بمیری ارث تو به چه کسی می‌رسد؟
زنان و فرزندانم.
چه شده‌است که حالا تو وارث پیغمبری نه ما؟
دختر پیغمبر! پدرت درهم و دیناری زر و سیم به جا نگذاشته.
اما سهم ما از خیبر و صدقه ما از فدک چه می‌شود؟
از پدرت شنیدم که «من تا زنده هستم در این زمین تصرف خواهم کرد و چون مردم مال همه مسلمانان خواهد بود».
ولی پیغمبر در زندگانی خود این مزرعه را به من بخشیده است.
گواهی داری؟
آری. شوهرم علی و ام ایمن گواهی می‌دهند.
دختر پیغمبر! می‌دانی که ام ایمن زن است و گواهی او کامل نیست. باید زنی دیگر هم گواهی دهد. یا مردی را گواه بیاوری.[۱۳]

و بدین ترتیب فدک به بيت المال انتقال داده شد . اگر چه فاطمه به روایت ابوبکر اذعان نکرد و همچنان بر گرفتن عطای خویش از پیامبر پافشاری به خرج می‌داد.

حدیث ارث نبردن پیامبران[ویرایش]

به گفته دانشمندان اهل سنت، تنها ابوبکر ادعا می‌کند که این روایت را از پیامبر شنیده‌است.[۱۴] از این رو مورد مخالفت عده‌ای قرار می‌گیرد:

اهل بیت

برخلاف پافشاری ابوبکر بر شنیدن حدیث «از ما پیامبران ارث برده نمی‌شود» از پیامبر اهل بیت به مخالفت با آن پرداخته و وجود چنین حدیثی را زیر سؤال بردند.[۱۵] کار بدان جا می‌کشد که حتی عمر به این موضوع اذعان می‌کند که علی بن ابی طالب و عباس عموی پیامبر، ابوبکر را دروغگو می‌دانستند.[۱۶]

جمعی از همسران پیامبر

غیر از اهل بیت و عباس عموی پیامبر، تعدادی از همسران پیامبر نیز به ابوبکر، به خاطر نسبت دادن این حدیث اعتراض می‌کنند.[۱۷]

دانشمندان اهل سنت

مفسران اهل سنت از جمله فخر رازی، جارالله زمخشری، طبری و بیضاوی در تفسیر آیات مربوط به ارث پیامبرانی چون داود، زکریا، یحیی و سلیمان، ضمن تأکید بر مادی بودن این ارثیه‌ها، سخن ابوبکر را نقض کرده‌اند.[۱۸]

دیدگاه اهل سنت[ویرایش]

اهل سنت اعتقاد دارند که بدخواهی از جانب ابوبکر نسبت به هیچ کسی، و به‌خصوص نسبت به فاطمه نمی‌توانست وجود داشته باشد؛ او آماده بود میراث فدک را به فاطمه تسلیم کند، مشروط بر این که شاهدی عینی صحت حدیثی را که این کار را مجاز می‌داشت گواهی کند. اهل‌سنت عقیده دارند که ستاندن میراث فدک، به معنی کاملاً ظاهری بوده است؛ یعنی ابوبکر امکاناً و در سطح مادی و به حکم وظیفه کاملاً ظاهری‌اش به عنوان پاسدار اصول شرعی یا پاسدار رعایت شرع، به صورت انتزاعی‌اش بپذیرد. قضیه ارثی که به فاطمه داده نشد، تعارض میان یک امر انتزاعی اصولی و یک مورد واقعی را که از مدار بیرون می‌افتد، نشان می‌دهد.[۱۹]

اهل‌سنت استدلال کرده‌اند[نیازمند منبع] که اگر فدک به میراث رسیده بود، همسران و دختران دیگر پیامبر اسلام نیز از آن سهمی داشته‌اند؛ در حالی که ابوبکر سهمی از آن برای ایشان و حتی برای دخترش عایشه قائل نشد.[نیازمند منبع] در روایتی از اهل تسنن آمده‌است که پیامبران ارث بر جای نمی‌گذارند، و آن‌چه از ایشان بماند صدقه‌است.[۲۰] تنها راوی این حدیث نیز شخص ابوبکر است.[۲۱] در اصول کافی باب ثواب دانشمند و دانشجو آمده‌است: «رسول خدا فرمود: کسی‌که در راهی رود که در آن دانشی جوید خدا او را به راهی سوی بهشت برد، همانا، فرشتگان با خرسندی بالهای خویش به راه دانشجو فرو نهند و اهل زمین و آسمان تا برسد به ماهیان دریا برای دانشجو آمرزش طلبند و برتری عالم بر عابد مانند برتری ماه شب چهارده‌است بر ستارگان دیگر و علما وارث پیامبرانند زیرا پیامبران پول طلا و نقره به جای نگذارند بلکه دانش بجای گذارند، هر که از دانش ایشان برگیرد بهره فراوانی گرفته‌است.»[۲۲]

برخی از علمای اهل سنت مصادره و تصرف فدک را را از مقوله اجتهاد و در حدود صلاحیت خلیفه دانسته اند، ولی شیعیان با توجه به اینکه این تنها مصادره در زمان ابوبکر بوده و در مقابل بذل و بخششهایی از بیت المال - در جهت استوار کردن پایه های خلافت - در منابع گزارش شده، این عمل را سخت نکوهش کرده و رنجاندن فاطمه را که به فرموده پیامبر برابر با رنجاندن خدا و پیامبر خداست، گناهی بزرگ و از مطاعن ابوبکر می شمرند.[۲۳]

بازگرداندن فدک به وارثان فاطمه[ویرایش]

در سال ۲۱۰ قمری قثم بن جعفر والی مدینه بر اساس فرمان مکتوب مامون خلیفه عباسی طی فرمانی ضمن تاکید بر حق فاطمه، فدک را به محمد بن یحیی بن حسین بن زید بن علی منتقل کرد تا درآمدش را به مستحقان برساند.[۲۴]

کتاب‌شناسی[ویرایش]

  • ابوبکر الرفیعی. بذرهای اختلاف. ترجمهٔ محمد فاروقی. تهران: صبوری، ۱۳۷۸. 
  • محمد بن حسن طوسی. الاستبصار للشیخ الطوسی. مشهد: آستان قدس رضوی. 
  • محمد بن یعقوب کلینی. اصول کافی. ترجمهٔ جواد مصطفوی. مشهد: حوزه علمیه اسلامیه، ۱۳۴۲. 
  • محمد بن یعقوب کلینی. اصول کافی. ترجمهٔ جواد مصطفوی. مشهد: حوزه علمیه اسلامیه، ۱۳۴۲. 
  • محمد بن حسن طوسی. تهذیب‌الاحکام. ترجمهٔ جواد مصطفوی. مشهد: بی‌نا، ۱۳۴۱. 
  • محمدباقر بن محمد تقی. بحارالأنوار. مشهد: بی‌نا، ۱۳۲۵. 
  • مسلم بن حجاج. صحیح مسلم. مشهد: دارالکتب علمیه، ۱۳۵۴. 

پانویس[ویرایش]

    • معجم البلدان، ج۴، ص۲۳۸.
    • مراصد الاطلاع، ج۳، ص۱۰۲۰.
    • لسان‌العرب، ابن منظور، ج۱۰، ص۴۳۷.
  1. معجم معالم الحجاز (الحائط)، ج۲، صص ۲۰۵_۲۰۶ و (فدک)، ج۷، ص۲۳.
  2. مراصد الاطلاع، فدک.
    • تاریخ طبری، ج۲، ص۳۰۲و۳۰۳.
    • فتوح البلدان، ابوالحسن بلاذری، ص۴۲.
    • السقیفة و فدک، ابوبکر احمدبن عبدالعزیز جوهری، ص۹۷.
  3. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱۶، ص۲۳۶.
  4. السقیفة و فدک، ص۹۸.
  5. منهاج‌السنه، ج۷، ص۱۳.
    • شرح نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید شافعی، ج۱۶، ص۲۰۸_۲۰۹.
    • نهج البلاغه صبحی صالح، نامه ۴۵، ص۴۱۷.
  6. معجم البلدان، ج۴، ص۲۳۸.
  7. فتوح البلدان، ج۲، ص۴۶.
    • فتوح البلدان، ج۱، ص۳۵.
    • المغانم المطالبه، ص ۳۱۲.
    • عمده الاخبار، ص۳۹۴.
    • وفاءالوفاء، ج۳، ص۹۹۹.
    • معجم البلدان ج۴، ص۲۳۸.
    • فتوح البلدان، ج۱، ص۳۶.
    • انساب الاشراف، ص۵۱۹.
  8. تاریخ الخلفا(سیوطی)، ص۸۶.
    • الصواعق المحرقه(ابن حجر)، ص۱۹.
    • شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید شافعی، ج۱۶، ص۲۲۷ و ص ۲۴۵.
    • طبقات ابن سعد، ج۲، ص۳۱۵.
    • مسند فاطمه(سیوطی)، ص۳۳ (چاب الکتب الثقافیه).
    • کنزالعمال، ج۵، ص۳۶۵.
  9. صحیح مسلم(الجهاد و السیر)، ج۵، ص۱۵۱_۱۵۳.
    • انساب الاشراف، ج۱، ص۵۲۰.
    • فتوح البلدان، ج۱، ص۳۴۷.
    • تفسیر الجامع لأحکام القرآن(قرطبی)، ج۱۱، ص۷۸.
    • تفسیر کبیر، ج۲۴، ص۱۸۶.
    • تفسیر کشاف زمخشری، ج۴، ص۹۱(چاپ دارالکتاب العربی، لبنان).
    • ربیع الأبرار زمخشری، باب ۲۹.
    • انوار التنزیل، ج۲، ص۳۰۹.
    • تفسیر طبری، ج۸، ص۳۰۸.
  10. بذرهای اختلاف ص ۱۵۱.
    • مسند احمد ج ۲ ص ۴۶۲.
    • صحیح مسلم، کتاب الجهاد حدیث ۴۹.
    • تاریخ الخلفا(سیوطی)، ص۸۶.
    • الصواعق المحرقه(ابن حجر)، ص۱۹.
    • شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید شافعی، ج۱۶، صص ۲۲۷ و ۲۴۵.
  11. کافی ج ۱ ص ۴۲.
  12. هادی عالم زاده، ابوبکرصدیق، دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج5، ص232
  13. فتوح البلدان، ابوالحسن بلاذری، ص ۳۷

جستارهای وابسته[ویرایش]

پیوند به بیرون[ویرایش]

For the villages in Iran, see Fadak, Iran (disambiguation).

Fadak (Arabic: فدك‎) was a garden oasis in Khaybar, a tract of land in northern Arabia; it is now part of Saudi Arabia. Situated approximately thirty miles from Medina, Fadak was known for its water-wells, dates, and handicrafts.[1] When the Muslims defeated the people of Khaybar at the Battle of Khaybar; the oasis of Fadak was part of the bounty given to the Prophet Muhammad. Much before his death, he bequeathed it to his daughter, Fatimah. Even so, it became the object of dispute between Fatimah and the caliph Abu Bakr.

History

Pre-Islamic Khaybar

In the 7th century, the Khaybar oasis was inhabited by Arab Jews, who pioneered the cultivation of the oasis and made their living growing date palm trees, as well as through commerce and craftsmanship, accumulating considerable wealth. Some objects found by the Muslims in a redoubt at Khaybar — a siege-engine, 20 bales of Yemenite cloth, and 500 cloaks — point out to an intense trade carried out by the Jews.[2]

The oasis was divided into three regions: al-Natat, al-Shiqq الشِّق, and al-Katiba الكتيبة, probably separated by natural diversions, such as the desert, lava drifts, and swamps. Each of these regions contained several fortresses or redoubts containing homes, storehouses and stables. Each fortress was occupied by a clan and surrounded by cultivated fields and palm-groves. In order to improve their defensive capabilities, the fortresses were raised up on hills or basalt rocks.[2]

Muhammad’s era (629-632 CE)

Main article: Conquest of Fidak

Muhammad quietly led the march on Khaybar oasis on 7 May AH/ 629 CE with approximately 1500 men and 100-200 horses. Primary sources including the Sirah Rasul Allah (Biography of the Prophet) of Ibn Ishaq describe the conquest of Khaybar, detailing the agreement of Muhammad with the Jews to remain in Fadak and cultivate their land, retaining one-half of the produce of the oasis.[3] This agreement was distinct from the agreement with the Jews of Khaybar, which essentially entailed the practice of share-cropping. Muhammad retained the revenues of the Fadak region for the poor as ṣadaqa, travelers in need, and for his family. It is not entirely clear how Muhammad managed his possession of Fadak. Ibn Taimiyya wrote in his Minhaj al-Sunnah that Muhammad appointed Amr ibn al-As as the governor of the Khaybar oasis[4] Following the death of Muhammad, scholars disagreed as to whether Fadak was exclusively the property of Prophet. Some Muslim commentators agree that following the conquest of Fadak, the property belonged exclusively to Muhammad, while several others reject this view.[5] Various primary sources describe the acquisition of Fadak in the following way:

Half the Land of Fadak, which was given by Jews after the peace treaty, was purely the property of Rasool Allah (s). Similarly, 1/3rd of the Valley of Qari and 2 castles of Khaybar were the exclusive property of the Prophet (s) and no one else had a share of it.[6]

The Apostle of Allah received three things exclusively to himself: Banu an-Nadir, Khaybar and Fadak. The Banu an-Nadir property was kept for his emergent needs, Fadak for travellers, and Khaybar was divided by the Apostle of Allah into three sections: two for Muslims, and one as a contribution for his family. If anything remained after making the contribution of his family, he divided it among the poor Emigrants.[7]

Another primary account describes eleven fruit trees in Fadak, planted by Muhammad himself.[8] Other scholars who accept the view of Fadak as belonging exclusively to Muhammad after the conquest of Khaybar include:

Fatimah

Upon the death of Muhmmad, his daughter Fatimah declared her claim to inherit Fadak as the estate of her father. The claim was rejected by the ruling caliph, Abu Bakr, on the grounds that Fadak was public property and arguing that the Prophet had no heirs. Sources report that Ali together with Umm Ayman testified to the fact that Muhammad granted it to Fatimah Zahra, when Abu Bakr requested Fatima to summon witnesses for her claim.[12] Various primary sources contend that Fadak was gifted by Muhammad to Fatima, drawing on the Qur'an as evidence.[13] These include narrations of Ibn 'Abbas who argued that when the Qur'anic verse on giving rights to kindred was revealed, Muhammad called to his daughter and gifted the land of Fadak to her.[14]

Various scholars commenting on the Qur'an, Chapter Al-Hashr, verse 7, write that the Angel Gabriel came to Muhammad and commanded him to give the appropriate rights to the “Dhul Qurba” (near kin). When asked by Muhammad, who the "Dhul Qurba" referred to, Gabriel replied "Fatima" and that by "rights" was meant "Fadak", upon which Muhammad called Fatima and presented Fadak to her.[15]

Besides the above Quranic verses, there some authenticated references for this issue. For example, Ali Ibn Burhanu'd-din Halabi Shafi'i writes in his Siratu'l-Halabiyya, p.39 that at first fatimah complained to abu bakr about the fact that she was given the fadak as a gift by the holy prophet of islam, as the witnesses were unavailable she was forced to allege her right based on the inheritance law. Also it is mentioned in Mu'jam Al-Buldan of Yaqut al-Hamawi, Tafsir al-Kabir of Imam Fakhru'd-din Razi, Sawa'iq al-Muhriqa of Ibn Hajar p.21, Sharh al-Nahju'l-Balagha of Ibn Abi'l-Hadid Mu'tazali Vol 4, p.80 that Fatima firstly claimed she was given the fadak as a gift but they rejected her witnesses and she suffered and angrily said that she would not talk to Abu Bakr and Umar again.[16]

After the death of Muhammad

Lesley Hazleton describes the dispute between Fatimah and Abu Bakr as follows: «[Fatimah] sent a message to Abu Bakr asking for her share of her father's estate -date palm orchards in the huge oases of Khaybar and Fadak to the north of Medina. His response left her dumbfounded. The Prophet's estate belonged to the community, not to any individual, Abu Bakr replied. It was part of the Muslim charitable trust to be administered by him as Caliph. [...] There was no denying the populist appeal of the message Abu Bakr sent by denying Fatima's claim: the House of Muhammad was the House of Islam, and all were equal within it. But as ever, some were more equal than others. Even as he turned down Fatima, Abu Bakr made a point of providing generously for Muhammad's widows - and particularly for his own daughter Aisha, who received valuable property in Medina as well as on the other side of the Arabian Peninsula, in Bahrain.»[17]

When Umar became Caliph, the value of the land of Fadak along with its dates was 50,000 dirhams.[8] Ali again claimed Fatima’s inheritance during Umar's era, but was denied with the same argument as in the time of Abu Bakr. Umar however, restored the estates in Medina to `Abbas ibn `Abd al-Muttalib and Ali, as representatives of Muhammad's clan, the Banu Hashim. During Uthman's caliphate, Marwan ibn al-Hakâm, who was his cousin, was made trustee of the Fadak.[18] After Uthman, ‘Ali became caliph, but did not overturn the decision of his predecessor. He maintained Marwan's position as trustee of the Fadak. This was interpreted not as an act of dissimulation (taqiyya), as regardless Fadak was now under the authority of the state and therefore during'Ali's Caliphate, came under the authority of 'Ali himself, Fatima and his two sons, al-Hasan and al-Husayn. Therefore, 'Ali deemed it satisfactory that Fadak was now under the control of the Prophet's family, and did not make a formal declaration of personal possession, to avoid resurrecting the old feud, and causing disunity (fitna) regarding the decision of the first Caliph.

Fadak under the Umayyads (661 – 750)

Mu'awiyah, the first Umayyad Caliph did not return Fadak to Fatimah's descendants. This way was continued by later Umayyad Caliphs until Umar ibn Abd al-Aziz seized power. When Umar ibn Abd al-Aziz, known as Umar II, became Caliph in 717 CE, the income from the property of Fadak was 40,000 dinars.[19] Fadak was returned to Fatima's descendants by an edict given by Umar II,[20] but this decision was renounced by later caliphs.Umar II's successor, Yazid ibn Abd al-Malik (known as Yazid II) overturned his decision, and Fadak was again made public trust. Fadak was then managed this way until the Ummayad Caliphate expired.

Fadak under the Abbasids (750 – 1258)

In year 747 CE, a huge revolt against the Umayyad Caliphate occurred. The Umayyad's were eventually defeated by the Abbasid army under the rule of Abu Abbas Abdullah al-Saffah (see Battle of the Zab) in year 750. The last Umayyad Caliph, Marwan II, was killed in a lesser battle a few months after the Battle of the Zab, thus ending the Umayyad Caliphate. Historical accounts differs on what happened to Fadak under the early Abbasid caliphs. There is however consensus among Islamic scholars that Fadak was granted to the descendants of Fatimah during Al-Ma'mun's reign as Caliph (831-833 CE). Al-Ma’mun even decreed this to be recorded in his (dīwāns). Al-Ma’mun’s successor, Al-Mutawakkil (847-861) recaptured Fadak from the progeny of Fatimah, decreeing it to be used for the purposes initially outlined by Abu Bakr. Al-Muntasir (861-862), however, apparently maintained the decision of Al-Ma'mun, thus allowing Fatimah's progeny to manage Fadak.[21] What happened hereafter is uncertain, but Fadak was probably seized by the Caliph again and managed exclusively by the ruler of the time as his private property.

Fadak in Literature

The dispute over Fadak was narrated in various sources, some of which became almost legendary. Among these is the tale of the famed caliph of the Arabian Nights tales, Harun al Rashid, narrated in the 16th-century work Laṭā’if al-Tawā’if The Subtleties of People, in which Harun is described as feeling regret over the denial of Fadak to the Prophet’s family. Harun inquired about the boundaries of the oasis from a descendant of Fatima in order to return it to its rightful possessors. The descendent cautioned that after drawing the borders of the garden of Fadak, Harun would no longer want to relinquish it. Nevertheless Harun pressed on. The descendant replied that the first boundary of Fadak was Aden, the second Samarqand, the third the Maghrib, and the fourth the Armenian Sea. These borders outlined virtually the entire empire of Harun. That Harun himself initiated the process of returning Fadak and was not pressed by the Prophet’s descendants reveals that in the Shi’i conception, worldly possessions are of little to no importance to the Prophet’s family or to the authority of the Imams.[22]

See also

References

  1. ^ Veccia Vaglieri, L. "Fadak." Encyclopaedia of Islam, Second Edition. Edited by: P. Bearman; , Th. Bianquis; , C. E. Bosworth; , E. van Donzel; and W. P. Heinrichs. Brill, 2010. Brill Online. University of Toronto. 8 August 2010 <http://www.brillonline.nl.myaccess.library.utoronto.ca/subscriber/entry?entry=islam_SIM-2218>
  2. ^ a b Veccia Vaglieri, L. "Khaybar". Encyclopaedia of Islam Online. Ed. P.J. Bearman, Th. Bianquis, C.E. Bosworth, E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill Academic Publishers. ISSN 1573-3912
  3. ^ Sirat Rasulullah, Chapter 'Khaybar'
  4. ^ Minhaj as-Sunnah an-Nabawiyyah by Ibn Taimiyya, volume 4 page 460
  5. ^ A Shah Waliullah in Quratul Ain p228 and Ibn Taymiyyah in Minhaj al-Sunnah, Dhikr of Fadak
  6. ^ Al Minhaj bi Sharh Sahih Muslim Volume 2, 92.
  7. ^ Sunan Abi Dawood Book 19, Number 2961
  8. ^ a b Sharh Ibn Abi Al-Hadeed, v4, p108
  9. ^ Wafa al-Wafa, v4, p1280
  10. ^ Sirah Rasul Allah by Ibn Hisham, v3, p353
  11. ^ The Concise History of Humanity or Chronicles, p140, Dhikr Ghazwa Khaybar
  12. ^ * Ordoni (1990) p. 211
  13. ^ Q Al-Hashr, 7
  14. ^ Dur al-Manthur Vol. 4, page 177
  15. ^ *Ruzatul Safa as quoted in Tashdheed-ul-Mathaeen page 102.
  16. ^ Peshawar Nights, Sultan al-Wa’adhim As-Sayyid Muhammad al-Musawi ash-Shirazi
  17. ^ After the Prophet: The Epic Story of the Shia-Sunni Split in Islam By Lesley Hazleton, pp. 71-73
  18. ^ Wafa al Wafa (vol 3 p 1000), Tarikh Abu al-Fida (vol 1 p 168)
  19. ^ Sunan Abu Dawud, v3, p144, Dhikr Fa'y
  20. ^ Wafa al-Wafa, page 99
  21. ^ As stated in Tarikh Yaqubi (2:199, 3:48), Wafa al Wafa vol 3 p 999-1000, Tarikh ul Khulafa, p 231-32
  22. ^ Virani, Shafique N. The Ismailis in the Middle Ages: A History of Survival, A Search for Salvation (New York: Oxford University Press, 2007), 165-167.

External links