غالیان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از غلو)
پرش به: ناوبری، جستجو

غالیان یا غُلات (نیز غُلاة) ابتدا به فرقه‌هایی از شیعه گفته می‌شده است، اما امروزه به فرقه‌هایی اطلاق می‌شود که در مذهب خود غلو داشته باشند. در قرآن غلو نهی شده‌است: «ای پیروان تورات و انجیل در دین خودغلو مکنید و از حد مگذرید، و درباره خدا جز گفتار راست و حق مگویید»[۱]

بنظر می‌آید که غُلات علاوه بر ادیان پیشین، در اسلام نیز بشکل گسترده‌ای پدید آمده‌است. غلات را می‌توان به دو دسته غلو کنندگان در ذات و غلات در صفات تقسیم بندی کرد. معمولاً غلات را با ذکر کلمه «منتسب» بکار می‌بردند چنانکه می‌توان به «غلات منتسب به اهل سنت» و «غلات منتسب به شیعه» اشاره کرد. در واقع غلات منتسب شیعه یا سنی، کسانی هستند که با نام شیعه یا سنی، قائل به الوهیت یا نبوت یا صفات فوق بشری برای بزرگان خود شده‌اند.

در ادیان پیش از اسلام[ویرایش]

غلو مختص مسلمانان نیست بلکه در ادیان دیگر نیز وجود دارد. بلکه شامل تمام عقاید وادیانی می‌شود که از حد خارج شده‌است. همانگونه که یهودیان نسبت الوهیت به عزیر دادند ((ویهودیان گفتند عزیر فرزند خداست)).[۲] و مسیحیان گفتند که مسیح پسر خداست. صابئین که ملائکه را به حد پرستش رساندند. همانگونه که برخی از مشرکین عرب ملائکه را دختران خدا می‌دانستند.[۳]

در مصر قدیم مردم حیوانات مختلف مانند: گرگ و گربه و... را می‌پرستیدند و فرعون را خدای خورشید و پسر خدا و خدا می‌گفتند. در هند باستان مظاهر طبیعت مانند: خورشید و کوه و ماه و... رامی پرستیدند و عناصر مفید را خدا می‌دانستند چینیان باستان ابتدا روح پرست بودند و ارواح اجداد خود پرستش می‌کردند و ژاپنی‌ها امپراطوران خود را (میکادو) از جنس بشر نمی‌دانستند. یونانیان نیز مظاهر طبیعت را منشأ قدرت می‌دانستند ورب النوع‌های ساخته و می‌پرستیدند .

اعراب علاوه بر بت‌پرستی موجوداتی مانند آفتاب و ماه و... را نیز پرستش می‌کردند در قرآن در سوره‌های مانند :توبه آیه ۳۰ (وقالت الیهود عزیر ابن الله) و سوره مائده آیات ۱۷ و ۷۲ در باره عیسی که او را خدا می‌دانند (لقد کفر الذین قالوا ان الله هو المسیح ابن مریم) و... نیز اشاره به این مطالب دارد.[۴]

در اهل سنت[ویرایش]

از غالیان در ذات در اهل سنت می‌توان از «غلات عباسیه» یا «راوندیه» نام برد. از منابع چنین بر می‌آید که رئیس آنان عبدالله راوندی بود که ابتدا قائل به الوهیت منصور، خلیفه عباسی و نبوت ابومسلم شد. زمانی که منصور ابومسلم را در سال ۱۴۱ ه. ق کشت، شوریدند و منصور دوانیقی به اتهام زندقه، آنان را در آتش سوزانید.

از این فرقه ابومسلمیه که قائل به امامت ابومسلم بود و رزّامیه که قائل به حلول خداوند در ابومسلم بودند و ابوهریریه و هاشمیه منشعب شدند. برخی از فرقه شناسان المقنّع را از شعب رزامیه دانسته‌اند او ادعای می‌کرد علم غیب دارد و قادر است مردگان را زنده کند. المقنع در زمان مهدی عباسی بر او شورید و زمانی که در عرصه را بر خود تنگ دید، خود را در آتش افکند. همینطور خرمّیه یا خرمدینان، از پیروان بابک خرمدین را از طرفداران ابومسلم دانسته‌اند. اهل سنت تمامی این فرق را کافر دانسته و از خود رانده‌اند.

اما غالیان در صفات بسیارند، که از طرق حدیث یا غیر آن به زیاده‌روی درباره شخصیتهای اهل سنت پرداخته‌اند.

بعنوان مثال عبیدی مالکی در عمدة التحقیق می‌نویسد:

الم در اول سوره بقره؛ «الف»، ابوبکر «لام»، الله و «میم»، محمد است.

از ابن مسعود درباره علم عمر چنین نقل می‌کنند که: علم عمر بر علم عرب فزونی دارد. برخی نیز بجای عرب گفته‌اند بر علم اهل زمین فزونی دارد؛ و یا کرامات بسیاری را برای عمر نقل می‌کنند که برای پیامبر نقل نمی‌کنند و حتی برخی برای معاویه، کراماتی نقل می‌کنند که برای دیگران نیست، از آنجمله از ابوهریره از قول پیامبر نقل می‌کنند که «امین‌ها نزد خداوند سه نفرند:من، جبرئیل و معاویه» و یا «من شهر علمم و علی درب آن شهر و معاویه حلقه آن درب»

اگرچه می‌توان برخی از این روایات را جعلی دانست تا غلو، چنانچه از متن برخی از آنان برمی‌آید که برآمده از وضعیت سیاسی یا اجتماعی زمان خود بوده‌اند. اما برخی از علمای شیعه به آنان استناد می‌کنند، از جمله علامه امینی که بسیاری از آنان را در جلد یازدهم الغدیر جمع‌آوری نموده‌است که در بعضی از آنان، راویان اهل سنت، نسبتهایی از جمله زنده نمودن مردگان، تکلم به خداوند و «مستجاب‌الدعوه» بودن و صفات غالیانه‌ای را به برخی از اصحاب و حتی درباره روسای مذاهب چهارگانه نقل می‌کنند.[۴]

در شیعه[ویرایش]

برخی معتقدند تفکر مافوق بشر بودن پیامبر بلافاصله پس از رحلت وی آغاز شد اما به‌نظر می‌آید که غلات در زمان علی امام اول شیعیان بطور آشکار پدید آمدند، آنها صفات فوق بشری و در حد خداوند برای علی ذکر می‌کردند و برخی نیز وی را خدا می‌دانستند. اخباری در دست است که در زمان خلافت امام علی، افرادی او را خدای خواندند و چون حاضر به توبه نشدند، علی دستور داد آنها را بسوزانند. ابن ابی‌الحدید در شرح نهج‌البلاغه می‌نویسد:

اصحاب (معتزلی) ما در کتابهای مقالات خود نقل کرده‌اند که چون علی علیه السلام آنان را در آتش افکند بانگ برداشتند و خطاب به او گفتند: اکنون برای ما کاملا روشن شد که تو خود، خدایی زیرا پسر عمویت که او را به رسالت فرستاده‌ای گفت: «با آتش جز خدای آتش، عذاب نمی‌کند.»

اگر چه برخی از صاحبنظران در این روایات تردید دارند، چراکه حکم سوزاندن برای چنین افرادی در احکام شرعی وارد نشده‌است.[۵] اما علی بن ابیطالب در زمان خود، آنان را منع می‌کرده و دراین باره از او نقل شده‌است: «دو گروه درباره من به راه خطا می‌روند و هلاک می‌شوند، دوستداری که در دوستی غلو کند و دشمنی که در بغض و کینه با من افراط کند.»[۶]

بسیاری از تواریخ همچون طبری و یعقوبی و همچنین برخی روایات پیدایش غالیان را منسوب به عبدالله بن سبا می‌دانند و در فرق شیعه از «سبائیه» نام برده‌اند حتی برخی از مخالفان متعصب، شیعه را نیز ساخته و پرداخته وی می‌دانند. در برخی روایات، وی بدستور علی سوزانده شد و برخی دیگر اخباری نقل می‌کنند که وی به شفاعت عده‌ای از جمله عبدالله بن عباس، توبه کرد و عفو شد، بشرط آنکه در کوفه نماند. به مدائن رفت و هنگامی که خبر کشته شدن علی به او رسید گفت: «به خدا سوگند اگر پاره‌های مغز او را در هفتاد کیسه کوچک برای ما بیاورند باز هم علم خواهیم داشت که او نمرده‌است و نخواهند مرد تا آنکه عرب را با چوبدستی خویش به سوی حقیقت براند.» و پس از آن به رواج عقاید خود ادامه داد.

بنظر می‌آید، بیشتر روایات مربوط به عبدالله بن سبا در تواریخ است و پنج روایتی که در کتب شیعه، بیشتر در بحارالانوار و وسائل الشیعه، نقل شده و نامی از وی و عقاید وی برده، منشاء همه آنها در کتب شیعی از رجال کشی باشد.[۷] درحالیکه در کتب اربعه شیعه، این احادیث نقل نشده‌است. همچنین است نظر عده‌ای از مستشرقین و محققین معاصر سنی و از علمای شیعه از آنجمله سید مرتضی عسکری،[۸] که «عبدالله بن سبا» را شخصیتی ساختگی و فرضی می‌دانند. طه حسین می‌نویسد:

ابن سباء موجودی است که دشمنان شیعه او را ساختند و به شیعه نسبت دادند تا در اصل این مذهب، عنصری یهودی را وارد کنند، زیرا شیعه ادعای حکومت داشت. این شخص را در مذهب خوارج وارد نکردند چون ایشان ادعای خلافت نداشتند.[۴]

اگرچه در تواریخ ازجمله تاریخ طبری و کتب مختلف ملل و نحل، عقاید بسیاری را به عبدالله بن سبا نسبت داده‌اند که برخی از آنها غالیانه‌است و درعین حال برخی دیگر از عقایدی که به او نسبت می‌دهند، مانند: رجعت، وصایت و امامت علی بن ابیطالب پس از پیامبر و مهدویت از اعتقادات بنیادین شیعه‌است.

اما این شخص واقعی باشد یا نباشد، آنچه مسلم است عده‌ای در زمان علی، با دیدن علم و شجاعت و قدرت علی، وی را از حد خود بالاتر برده‌اند و صفات و کراماتی غیر معمول به او نسبت می‌داده‌اند.[۴]

ابن ابی‌الحدید معتزلی از ریشه‌های این گزافه‌گویی‌ها را قدرت فوق‌العاده علی ازجمله در جنگ خیبر و خندق، یا برخی اخباری بود که علی از آینده می‌داد، همچون خبر شکست خوارج و کشته شدن همه جز خدود ۱۰ نفر.

برخی از آن فرق به شبهه‌های ضعیفی استناد می‌کردند، از قبیل گفتار عمر درباره اینکه علی چشم کسی را که در منطقه حرم، کژی در دین پدید آورده بود بر کند. عمر گفت: «چه بگویم در مورد دست خداوند که در حرم خدا چشمی را برکنده‌است.» و به این گفتار علی که گفته‌است: «به خدا سوگند من در خیبر را با نیروی بدنی خود از جای نکندم بلکه آن را به نیروی خداوندی از جای برکند.» و به این گفتار رسول خدا صلی الله علیه و آله که در روز فتح مکه گفته‌است: «خدایی جز خدای یگانه نیست، وعده خویش را صادقانه برآورد و بنده خویش را یاری داد. خود به تنهایی احزاب را شکست داد»[۹] و حال آنکه کسی که احزاب را شکست داد علی بن ابیطالب بود که عمروبن عبدود پهلوان و سوار کار ایشان را که از خندق گذشته بود کشت و آنان سحرگاه شب بعد گریختند و بدون اینکه جنگی بکنند روی به هزیمت نهادند جز اینکه سوارکارشان کشته شد.[۱۰]

عقاید و مظاهر[ویرایش]

شیخ مفید در تصحیح الاعتقاد در تعریف غلاة گوید: «غلاة که از متظاهرین به اسلاماند کسانی هستند که علی امیرالمومنین و ائمه دین، فرزندان او، را به خدایی و پیغمبری توصیف کرده‌اند، و آنان را از جهت فضل در دین و دنیا به پایه‌ای ستوده‌اند که از حد گذشته‌است و طریق افراط پیموده‌اند. این گروه در شمار گمراهان و کافرانند، و علی (ع) فرمان کشتن آنان را صادر فرمود و ائمه اطهار نیز در حق آنان به کفر و خروج از اسلام حکم کردند و مفوضه عده‌ای از غلات‌اند، و تفاوت آنها با غلات در این است که ائمه را حادث و مخلوق دانسته و گفته‌اند خداوند آنان را آفریده و امر خلق را به آنها تفویض کرده است.» علامه مجلسی مظاهر غلو را در اعتقادات زیر برشمرده‌است:

  • اعتقاد به الوهیت (خداوندی) پیامبر و امامان.
  • پیامبر و امامان شیعه را در معبودیت یا خالقیت و رازقیت شریک خدا بدانند.
  • حلول خداوند در آنها یا اتحاد خداوند با آنان.
  • اعتقاد به اینکه پیامبر و ائمه، بدون وحی و الهام الهی، از غیب آگاهند.
  • اعتقاد به نبوت درباره ائمه.
  • به تناسخ معتقدند.[۱۱]
  • معتقدند که با معرفت امامان، دیگر اطاعت خداوند و ترک معصیت الهی لازم نیست.[۱۲][۱۳][۱۴]

برخورد امامان شیعه[ویرایش]

احادیث بسیاری از امامان در نفی غلو و برخورد با غالیان نقل شده، از آن جمله:

در فقه[ویرایش]

در فقه شیعه این افراد نجس و گبر اند.

در کتاب تحریرالوسیله آمده‌است:

أما الغالي فإن كان غلوّه مستلزما لإنكار الألوهية أو التوحيد أو النبوة فهو كافر و إلا فلا

یعنی اگر غالی (غلوکار) غلوش جوری باشد که خدا یا توحید (یگانگی خدا و باورهای همراهش) یا پیامبری را انکار کند، گبر و کافر [ و نجس] است. اگرنه نیست.[۱۶]

فرقه‌ها[ویرایش]

نوشتار اصلی: فهرست فرقه‌های شیعه


غالیان چند فرقه دارند، از جمله:

پانویس[ویرایش]

  1. یا اهل الکتاب لاتغلوا فی دینکم و لاتقولوا علی اللّه الا الحق؛ سوره نساء آیه ۱۷۱
  2. وقالت الیهود عزیر بن الله ؛ سوره توبه آیه ۳۰
  3. فاضل صفار؛ المظاهر الالهیة فی الولایة التکوینیة
  4. ۴٫۰ ۴٫۱ ۴٫۲ ۴٫۳ نعمت الله صفری فروشانی. غالیان. چاپ ۱۳۷۸. انتشارات آستان قدس رضوی. 
  5. مکتب در فرایند تکامل؛ ص ۶۰
  6. «یهلک فی رجلان: محب غال و مبغض قال»
  7. علامه سید مرتضی عسکری. عبدالله بن سبا. 
  8. ۳ جلد مفصل بنام عبدالله بن سبا و درباره‌اش نگاشته‌است.
  9. در برخی تواریخ آمده‌است که محمد در روز فتح مکه، بر بلندی (بر در کعبه) ایستاد و (بی‌اختیار) این جملات را بر زبان آورد: «لااله‌الاالله؛ انجز وعده، و نصر عبده، و هزم الاحزاب وحده»
  10. ابن ابی‌الحدید معتزلی. شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید. ج. 3. ترجمهٔ ترجمه:دکتر محمود مهدوی دامغانی. 
  11. دائرةالمعارف شیعه، تناسخ
  12. «مدخل غلات در دهخدا»(فارسی)‎. وب‌گاه Mibosearch. بازبینی‌شده در خرداد ۱۳۸۷. 
  13. «غلو و غالیان»(فارسی)‎. پایگاه حوزه. بازبینی‌شده در خرداد ۱۳۸۷. 
  14. «غلات از دیدگاه شیخ مفید»(فارسی)‎. پایگاه حوزه. بازبینی‌شده در خرداد ۱۳۸۷. 
  15. بحار الاَنوار، ج۲۵، ص۲۹۷، حدیث۶۰
  16. موسوی خمینی، سید روح‌الله، "کتاب الطهارة"، في تحریر الوسیلة، الجزء الأول، قم: موسسهٔ مطبوعات دارالعلم، ١١٨ و ١١٩ 

منابع[ویرایش]