عمامه
عَمّامَه گونهای سربند با سبکهای گوناگون میان مردم خاورمیانه و شمال آفریقا و جنوب آسیاست. شخصی که عمامه بر سر دارد مُعَّمَم می گویند. در هندوستان نیز عمامه بسته میشود، و نیز در میانِ همهٔ روحانیان مسلمان در جهان گونهای از آن بسته میشود. در سدههای میانه، در جهان اسلام همهٔ مردان سعی میکردند عمامه یا دستار بر سر بگذارند؛ به طوری که نداشتدنِ آن را نشانهٔ «مست بودن» «مرد نبودن» «خارجی بودن» و نابالغ و... میدانستند. پیش از اسلام، عمامه سربندِ زنان مکّه نیز بوده است.
در تمامی زبانهای از ریشه لاتین و یونانی عمامه را "توربان" (Turban) مینامند که از زبان فارسی برگرفته شده. فرهنگ دهخدا آورده: "دول بند" دستار و عمّامه را گویند که توربان متداول در فرانسه به معنی عمامه مأخوذ از کلمه ٔدولبند فارسی است. "دول بند" یا "دولبند" (Dolband) در زبانها غربی تبدیل به توربان گشته.[۱][۲]
محتویات |
در فرهنگها و آیینها [ویرایش]
عربستان سده نهم میلادی [ویرایش]
در عربستان سده نهم میلادی (پیش از اسلام) بزرگان عرب درمراسم ویژه و جمعهها و بازارها از جمله بازار عکاظ و ذی المجاز و... عمامه برسر مینهادند. گذشته از اشراف و بزرگان عرب، خطبا و سخنرانان نیز عمامه میبستند، و داشتن عمامه و عصا برای این دسته ضروری بود.
تاریخ و فرهنگِ اسلامی [ویرایش]
در بین مسلمانان در خصوص چگونگی گزینش لباس و انتخاب رنگ آن، شرایط و آداب خاص پیش بینی شدهاست. در برخی از روایات یا احادیث به پوشیدن برخی از لباسها برای مردان مسلمان سفارش شدهاست. بزرگان دینی مسلمان نیز از آنها بهره میگرفتند تا به عنوان سنّت پذیرفته گردند و مقبول جامعه شود. از جمله لباسهایی که در اسلام بدان سفارش شده، عمامهاست. بزرگان مسلمان و علمای اسلامی و حتی مردم عادی در طول تاریخ از عمامه استفاده میکردند، اگر چه رنگ پارچه و نحوه بهرهگیری از آن به حسب شرایط زمان و مکان تفاوت داشتهاست. در بین اهالی خراسان عمامه یک سربند رایج است که هنوز به شکل محدود بر سر گذاشته میشود. در ادبیات فارسی، امیر خسرو سروده است:
«اهل نگردد به عمامه سفیه// خر نشود از جل دیبا فقیه»
یک ضرب المثل هندی:
«: اگر سر داشته باشی هزاران عمامه هم خواهی داشت.»
در گذشته، عمامه نشانهای برای سلاطین مسلمان به کار برده میشد؛ که نظیری از تاج بود که در اروپا به کار برده میشد. با این حال بعضی از سلاطین (مثلاً محمود غزنوی و محمدرضا پهلوی) از تاج استفاده میکردند. یک دیدگاهِ کامل درباره عمامه در آن زمان، از شخصی به نام ابوالاسود ذُؤلی است:
«: در میدان جنگ سپری است، و جلو گرما و سرما و باران را میگیرد. انسان را از حوادث حفظ میکند و بر قامت میافزاید و یکی عادات است»
جاحظ، نیز در آثارش عمامه را بررسی کرده و نوع عمامهٔ هر کسی را وابسته به موقعیت اجتماعی او بیان کرده. جاحظ این تقسیم بندی را به تفصیل بیان کرده و گفته خلیفهها یک نوع خاصی عمامه دارند و فقیهان را شکل مخصوصی است و بقالها و بدویها و صحراگردان و جنگجویان و دیگر طبقات هر یک عمامه شان به شکلِ ویژهای میباشد.
پوشیدن و بستن عمامه نیز گوناگون است. گاهی پارچه را فقط بدور سر میپیچند و زمانی دنبالهٔ آن را به زیر چانه و دور گردن اندازند. و نیز ممکن است که یک طرف آن را از جلو و طرف دیگرش را از پشت سر بیندازند و آنرا حنک و یا تحت الحنک گویند و این دو نوع عمامه بستن بیشتر کاربرد داشته و هنوز دارد.
در دورانِ خلافت، امویها عمامهٔ سیاه رنگ میبستند و آن را نشانه نسبشان میدانستند. در دورهٔ عباسیها، اهل کتاب که در پناه اسلام و در دیار مسلمانان زندگی میکردند، مجبور بودند لباس اهل ذمه بپوشند. مثلا” هارون الرشید بسال ۱۹۱ ه فرمان داد تا یهودیان و مسیحیانی که در بغداد سکونت دارند لباس مخصوصی داشته باشند، و متوکل در سال ۲۳۵ ه نیز چنین دستور داد. در سالهای بعد پوشیدن عمامه سیاه و قرمز و زرد رنگ برای اهل ذمه که در مصر اقامه داشتهاند ضروری بود.
شیعیان [ویرایش]
بارزترین تفاوت عمامه میانِ شیعیان و دیگران، رنگِ آن است. عمامه سفیدرنگ در بین شیعیان نشانه آن است که فرد جزو سادات نیست. اما عمامه سیاه رنگ نشانهٔ سید بودن شخص است. این ترکیب و تقسیم بندی امروزه فقط در بین شیعیان و بعضی اهل سنت آسیای میانه رایج است. در میان علمای شیعهٔ ایران عمامه یکی از اجزای لباسشان است، در مدلهای طبرستانی، قمی، نجفی، عربی و... (بر اساس حالت و اندازه و بستن آن) تقسیم میشود. عمامه یک پارچه (به طور سنتی از جنس پارچه وال هندی و تایلندی) به دو رنگ سفید یا سیاه و به طول ۶ تا ۱۱ متر است که تا میخورد و پچیده میشود و هرچه طول پارچه بیشتر باشد عمامه بزرگتر میشود. سید حسن مدرس، دربارهٔ لباسش گفته است:
فردی چون من که عمامهاش بالش و عبایش روانداز او است و به لبی نان قانع است هر کجا رود به راحتی زندگی برایش میسر و راحت است.[مدرس قهرمان آزادی، حسین مکی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران ۱۳۵۸]
شیعیان عمامه را «سنت اسلامی» می دانند و احادیثی را در این باره به پیامبر و امامان نسبت میدهند.[۳] از جمله:
همانا عمامه نشانه صلابت و نیرو و کمالِ عقل است.
عمامه تاجِ فرشتگان است
عمامه نشانه تقوا و پاکی و اخلاق و وابستگی کامل به اسلام و مذهب شیعه است.
اما بعضی از علمای شیعه، بستن عمامه را وقتهایی خاص مستحب می دانند. از جمله حسینعلی منتظری در «کیفیت و احکام نماز عید فطر و قربان» مینویسند:
مساله ۱۳۸۱- مستحب است در حالی که عمامه سفید بر سر نهاده پیاده و با پای برهنه و با وقار به نماز عید بروند ونماز عید را در صحرا بخوانند، ولی در مکه مستحب است نماز عید در مسجد الحرام خوانده شود.
یا در «نماز جمعه»:
مساله ۱۳۶۵- مستحب است امام جمعه در حال خطبه عمامه بر سر نهاده و به عصا یا اسلحه تکیه نماید و هنگام اذان روی منبر بنشیند و پیش از شروع خطبهها به حاضرین سلام کند، و بر مستمعین واجب کفایی است که جواب سلام امام را بدهند.
سید روحالله خمینی و دیگران نیز عمامه را برای نمازگزار مستحب می دانستهاند. ایشان دربارهٔ «چیزهایی که در لباس نمازگزار مستحب است» مینویسد:
مسأله ۸۶۴- چند چیز در لباس نمازگزار مستحب است که از آن جمله است: عمامه با تحت الحنک، پوشیدن عبا و لباس سفید و پاکیزهترین لباسها و استعمال بوی خوش و دست کردن انگشتری عقیق.
اهل سنت [ویرایش]
اما عمامه نزد مسلمانان اهل سنت، از جمله دانشمندان الازهر «طربوش قرمز» است که دورِ آن پارچهای سفید بسته میشود. علمای اهل سنت، حدیثهای منتسب به پیامبر را دربارهٔ عمامه را «نا مستند» و «تحریف شده» می دانند.
ایران [ویرایش]
در میانِ بازاریان ایران در دورههای پیشین، عمامهها نیز انواعی داشته، عمامهٔ شیر و شکری که زرد و سفید و قلابدوزی شده بود. عامهٔ بازاریان و طبقهٔ متوسط، این عمامه را بر سر میگذاشتند. عمامهٔ دیگر سمندر لهب با قلابدوزی و دارای ریشه و منگوله بود که اصطلاحا به این منگولهها، شرابه میگفتند، این عمامه شبیه آنچه تجار هندی بر سر میگذارند، بوده است. این عمامه با زمینه سفید به تجار و اشخاص معتبر و متمول، تعلق داشته است.
شاخصترین مردم در ایران که هنوز از عمامه استفاده میکنند، مردم شرق ایران هستند، گرگان و خراسان و سیستان. گروه بعدی، علمای شیعه هستند. یک مرد خراسانی در مناطق مرکزی خراسان دست کم از کمترین پوششی که مخصوص به خود اوست میپوشد. کمترین پوشش او معمولاً عمامه است. در بین مردان خراسانی عمامه یک سربند رایج است که به شکل محدود بر سر گذاشته میشود.
ازبکستان و تاجیکستان [ویرایش]
در ازبکستان و تاجیکستان نیز بستن عمامه در گذشته رایج بود و امروزه نیز کمتر رواج دارد. یکی از آداب و رسوم روزهای اعیاد در آنجا این بوده که «عوام عمامههای نیکو بستن و لباسهای فاخره در بر پوشیده خود را برشان عالمان بر ساکنان عرصه جهان عرصه کردن» بوده است.
سیکها [ویرایش]
یشتهر السیخ بلبس العمامة الممیزة والکبیرة نسبیا والتی یتجاوز طول القماش المکون لها ال ۵ امتار وصولا إلی ۷ أمتار ویشتهر الطوارق بلبس العمامة وهی احدی العلامات الممیزة لهم، کذلک یرتدی العمامة رجال الدین المسلمون ویختلف لونها وشکلها باختلاف المذاهب الإسلامیة وقد تختلف فی المذهب نفسه نتیجه اختلاف معناها وما تشیر الیه.
دیگران [ویرایش]
راهزنان و صحراگردانان و کسانی که نمیخواستند شناخته شوند تا دشمنان بر آنها دست یابند و امروزه بعضی از تروریستها عمامه میبستند و میبندند (در شب، سیاه رنگ و روز سفید رنگ) یکطرف آنرا همچون نقاب برچهره میبستند تا شناخته نشوند.
سبکها و گونهها [ویرایش]
بر حسب رنگ [ویرایش]
بر حسب کشورها و فرهنگها [ویرایش]
- العمامة العمانیة
- العمامة الاماراتیة
نگارهها [ویرایش]
-
تصویری تاریخی متعلق به حداقل یکصد سال پیش که گروهی از طلاب ارتدکس قبطی را با عبا و عمامه مخصوص مسیحیان قبطی نشان میدهد.
منبعها [ویرایش]
- ویکیپدیای انگلیسی
- http://www.dukht.com/news.asp?id=1190
پیوند به بیرون [ویرایش]
- دانلود: روش پیچیدن عمامه "سیک"های هندی در برنامه کودکان تلویزیون آلمان
- انواع عمامه و دستار
- نمونهها و دستورالعمل بستن عمامههای هندی
| در ویکیانبار پروندههایی دربارهٔ عمامه موجود است. |